گردنبند مرغ آمین خرید vpn امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 154 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 7,500 تومان
دانلود رایگان تحقیق جايگاه دموكراسي در ايران-خرید اینترنتی تحقیق جايگاه دموكراسي در ايران-دانلود رایگان مقاله جايگاه دموكراسي در ايران-تحقیق جايگاه دموكراسي در ايران
این فایل در ۱۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مواردز یر است:

امروزه در آغاز سده ي بيست و يكم ميلادي چنين به نظر مي رسد كه دموكراسي به عنوان نظام سياسي بلامنازع در حال گسترش در سراسر جهان باشد. امروزه مبحث نظري گذار به دموكراسي و زمينه هاي اجتماعي آن مهمترين مبحث در جامعه شناسي سياسي به شمار مي رود و حتي مي توان گفت كه با توجه به اهميت اين مبحث، جامعه شناسي سياسي چيزي جز جامعه شناسي زمينه هاي گذار به دموكراسي نيست
دموكراسي چيست؟
براي دموكراسي در طي اين نيم قرن گذشته معاني متعددي بيان شده است از جمله: حكومت مردم، حكومت نمايندگان مردم، حكومت حزب مردم، حكومت اكثريت، ديكتاتوري پرولتاريا، حداكثر مشاركت سياسي، رقابت نخبگان بر سر كسب آراي مردم، نظام چند جزبي، كثرت گرايي سياسي و اجتماعي، حقوق برابر شهروندي، آزادي هاي مدني و سياسي، جامعه ي آزاد، جامعه ي مدني، اقتصاد بازار آزاد، هر چه در بريتانيا يا آمريكا انجام مي دهند پايان تاريخ يا هر چيز زيباي ديگر.
در عين حال كه بسياري از اين تعاريف مشتركند و با يكديگر همپوشي دارند بسياري از آن نيز با يكديگر ناسازگارند. رايج ترين اين تقابل ها عبارتند از: دموكراسي به منزله‌ي مفهومي توصيفي  يا مفهومي تجويزي ؛ دموكراسي همچون رويه اي نهادي يا ايده آلي هنجاري؛ دموكراسي مستقيم در مقابل دموكراسي نمايندگي؛ دموكراسي نخبه گرا در مقابل دموكراسي مشاركتي؛ دموكراسي ليبرال در مقابل دموكراسي غيرليبرال (پوپوليستي، ماركسيستي، راديكال)؛ دموكراسي مشورتي  در برابر دموكراسي توده اي؛ دموكراسي سياسي در مقابل دموكراسي اجتماعي ؛ دموكراسي به عنوان حقوق فردي يا خيرجمعي؛ دموكراسي به منزله ي تحقق برابري يا توافق در مورد تفاوت. تمامي اين تعاريف بيانگر مجادله انگيز و بحث انگيز بودن دموكراسي است كه هيچ تعريف مشخصي كه اساساً در آن توافقي وجود داشته باشد، در درست نيست.
مفهوم دموكراسي به حكومت و مردم باز مي گردد و حكومت بايد به دست مردم و براي مردم باشد دموكراسي به طور كلي به عنوان يك ارزش اجتماعي و سازمان سياسي ريشه در يونان باستان دارد و مبناي اوليه دموكراسي حكومت مستقيم توده مردم بوده است در اوخر قرن۱۸ بعد از انقلاب آفريقا مسئله دموكراسي غيرمستقيم مطرح شد و با ظهور انقلاب فرانسه و تبلور مفهوم قدرت مردمي مسئله گسترش دموراسي بر ساير گروه ها مطرح شد به دنبال اين مسائل متفكراني مانند جان لاك و مونتسكيو مسئله محدود شدن قدرت دولت و تفكيك قوا را به هدف تقويت دموكراسي غيرمستقيم مطرح كردند لاك روسو با طرح دموكراسي مستقيم بر نقش توده مردم تأكيد كرد در اواسط قرن نوزدهم مسئله دموكراسي توده ها خطر حاكميت عوام را تجلي كرد با نهادينه شدن دموكراسي و سازمان هاي سياسي آن اصول دموكراسي مقبوليت عام يافت در قرن ۲۰ زنان در دايره دموكراسي قرار گرفتند. رابردال تحليل مي كند كه استقلال دموكراسي در دولت هاي جديد نهادهاي سياسي را توسعه بخشيد و دموكراسي غيرمستقيم جديد از ساير نظام‌هاي سياسي متمايز است.
او دموكراسي غيرمستقيم را مبتني بر انتخابات آزاد و منصفانه و در برگيرنده، همه افراد همراه با آزادي بيان و دسترسي همگان به اطلاعات و استقلال جمعيت ها مي داند. استقلال دموكراسي سياسي را در جوامع مدرن عمده تر در سطحي پيشرفته از توسعه سرمايه داري اتفاق افتاد و گذار به دموكراسي همراه با نوسازي سرمايه داري به مثابه بخشي از پيشرفت و ترقي در نظر آمد. گسترش دموكراسي همچنين در قرن۲۰ در جوامعي تمركز يافت كه تحت سلطه توليد سرمايه داري بودند اما روند گذار به دموكراسي در جهان كمونيستي محدودتر بود شكل شورايي شوروي سابق اگر چه نام خود را دموكراسي سوسياليستي گذاشت اما با دموكراسي واقعاً فاصله داشت در نظام‌هاي كمونيستي در اروپاي شرقي از يك طرف تشكل هاي مردمي راه براي دموكراسي باز كرد و از طرف ديگر رابطه ميان ديكتاتوري سياسي و نشانه هاي در حال رشد دموكراسي مدني الگوي خاص خود را براي ايجاد اشكال توسعه سياسي فراهم آورد. روند گذار به دموكراسي با روايت هاي مختلف بيان شده است. هانتينكتون سه موج دموكراسي در صحنه جهاني بيان مي كند.
موج اول: از سال۱۳۲۰ تا پس از جنگ جهاني اول
موج دوم: از جنگ جهاني دوم تا سال۱۹۶۰
موج سوم: از سقوط ديكتاتوري در پرتغال و يونان تا ۱۹۸۰
رابرت دال نيز ۳ دوره مختلف رشد سلطه چندگانه را مطرح كرد. اشميتر چهار دوره را بيان كرد. تقويت نوعي تمايل جهاني براي گذار به دموكراسي در سال ۱۹۷۰ و۱۹۸۰ و فشارهاي فزاينده براي تحقق يكپارچگي اقتصاد جهاني بر اساس سرمايه داري چارچوب مشخص را براي گذار به دموكراسي جوامع اروپايي شرقي فراهم كرد اما مشكلات استمرار گسترش دموكراسي در اين جوامع متفاوت با جوامع سرمايه داري است، همچنين سلطه كمونيست بر دوره گذار به دموكراسي در اروپاي شرقي اثر گذاشت.
الگوهاي دموكراسي
در اين قسمت الگوهاي دموكراسي مطابق آزادي انديشمنداني مانند ارسطو – هابز- لاك روسو- ميل- ماركس- انگلس- شومپيتر- وبر- هايك و… بيان مي كنيم. كه اين الگوها از يك طرف گوياي تاريخ تحول مفهوم دموكراسي در نظر و عمل است و از يك طرف نشان دهنده آن است كه هر چند به دنياي امروز نزديكتر مي شويم الگوهاي واقع بينانه‌اي جهت تسهيل مشاركت مردم در تصميم گيري هاي سياسي عرضه مي شود.
۱- دموكراسي كلاسيك آتن
در دولت شهرهاي يونان دموكراسي از نوع مستقيم بوده است. ارسطو در كتاب سياست مي گويد پايه حكومت دموكراسي آزادي است و در دموكراسي مردم از آزادي برخوردارند. خصوصيات اصلي اين دوران عبارت است از: ۱- شهروندان در امور قضايي و قانونگذاري مستقيماً مشاركت دارند. ۲- قدرت حكومت در دست مجمع شهروندان است. ۳- محدوده قدرت حكومت تمامي امور عمومي شهر را شامل مي شود. ۴- هيچ فردي نمي تواند به استثناي مناصب نظامي دوبار عهده دار منصبي شود. 
۵- شهروندان عادي را هيچ امتياز خاصي از صاحب منصبان دولتي متمايز نمي سازد. براين اساس همه به تناسب فرمانبرداري يا فرمانروايي مي كنند و وحدت و يگانگي، مشاركت و محدود بودن نظام شهروندي وجه تمايز دموكراسي كلاسيك آتن است.
تكامل دموكراسي حمايتي
با قدرت گرفتن تدريجي دولت منتهاي انديشه سياسي- تلاش هايي براي محدود كردن قدرت دولت انجام دادند و نظريه دموكراسي حمايتي با محدوديت بخشيدن به نهادهاي دموكراتي درصدد برآمد تا حكومت شوندگان از استبداد دولت مصون بدارد. حكومت به عنوان ابزاري در خدمت دفاع از زندگي- آزادي- دارايي شهروندان است. به طور كلي در دموكراسي حمايتي شهروندان براي كسب اطمينان از اينكه حكومت گران سياست‌هايي را منطبق با منافع شهروندان انجام مي دهند خواهان كسب حمايت دولت مردان و حمايت از يكديگرند. خصوصيات اصلي اين دموكراسي عبارتند از: ۱- حمايت متعلق به به مردم است اما به نمايندگاني واگذار مي شود كه به گونه اي مشروع كاركردهاي دولت را انجام دهند. ۲- حكومت از لحاظ قانوني محدود و غيرشخصي است و در ميان سه قوا تقسيم مي شود. ۳- دولت از جامعه مدني جداست.
شكل گيري دموكراسي تكاملي:
الگوي راديكال از دموكراسي تكاملي
در روايت هاي هابز و لاك حاكميت از مردم به دولت انتقال يافته ولي روسو معتقد است حاكميت از مردم ناشي مي شود و در وراي آن باقي مي ماند و شهروندان از برابري سياسي و اقتصادي برخوردارند. خصوصيات اين دموكراسي عبارتند از: ۱- وظايف قوه مقننه و مجريه تقسيم مي شود ۲- قوه مقننه متشكل از مشاركت مستقيم شهروندان در گروه هاي عمومي است. ۳- مناصب در دست فرمانروايان است. 
۴- مناصب اجرايي به صورت مستقيم انتخاب مي شود.
الگوي دموكراسي تكاملي
ميل طرفدار دموكراسي نيرومند است كه خطرات ناشي از حكومت فراگير و مداخله گر را از ميان بردارد و راه حل او به حداقل رساندن مداخله دولت است كه هم موجب تكامل خويشتن و ايجاد شهرونداني متعهد و آگاه مي شود از خصوصيات اين دموكراسي عبارتند از۱- جامعيت مردمي با حق رأي همگاني ۲- تفكيك آشكار مجمع پارلماني از بروكراسي دولتي ۳- اعمال محدوديت برقدرت دولت تفكيك آن از طريق كنترل قانوني.
الگوي دموكراسي سوسياليستي
ماركس و انگلس به اين چنين الگويي معتقد بودند آنها بيان داشتند كه در دنياي سرمايه داري صنعت خانه دولت مي تواند بي طرف باشد و نه اقتصاد آزاد و اينان راه حل ساخت طبقاتي را ارائه دادند. براساس اين الگو (سوسياليسم و كمونيسم) تكامل آزادي همگاني در گرو تكامل آزادي هر يك از آنهاست. پايان استثمار لازمه آزادي است كه منجر به برابري سياسي و اقتصادي مي شود. خصوصيات اين الگو۱- تبعيت كاركنان دولت از انتخاب دوري و عزل وكالت از جانب جامعه ۲- توزيع مناصب اداري به صورت چرخشي يا انتخابي است. ۳- وفاق، پايه اصلي تصميم گيري در همه امور.
نخبه گرايي رقابتي و ديدگاه تكنوكراتيك
اين نوع دموكراسي، عملاً حكومت سياستمداران و روشي براي انتخاب نخبگان سياسي كاردان و داراي بينش كه مي توانند قانونگذاري كنند و تصميمات ارادي بگيرند حكومت پارلماني توأم با قوه مجريه قوي، وجود رقابت ميان نخبگان سياسي و احزاب، سلطه ي سياسي حزبي بر پارلمان از خصوصيات اين نوع دموكراسي هستند.
تكثرگرايي سرمايه داري صنفي و دولت
در اين الگو، دولت با حفظ قدرت از طريق اقليت ها، آزادي سياسي را تأمين مي كند. تكثرگرايي به دو نوع كلاسيك و نو تقسيم مي شود. ويژگي هاي نوع كلاسيك عبارتند از: حقوق شهروندي، آزادي بيان، تشكيلات، نظام موازنه و… ويژگي هاي نوع نو عبارتند از: وجود گروه هاي فشار متعدد، مقررات قانوني در بافتي از فرهنگ.
دموكراسي حقوقي
اين الگو تلفيقي از ليبراليسم نو و محافظه كاري نو است. هدف اصلي اين الگو، تحقق جامعه ي بازار آزاد توأم با دولت حداقل است. رابرت نوزيك معتقد است كه فقط افراد مي توانند درباره ي آنچه مي خواهند داوري نمايند پس هر چه دولت كمتر دخالت كند بهتر است.
خصوصيات اين الگو عبارتند از: ۱- حاكميت قانون ۲- حداقل مداخله ي دولت در جامعه مدني و خصوصي.
دموكراسي مشاركتي گذار از دموكراسي هاي نمايندگي ليبرال دموكراتيك
الگوهاي قبلي تأكيد زيادي بر ليبرال دموكراتيك يا دموكراسي غيرمستقيم داشتند. اين نظريه در نتيجه ي وابستگي دموكراسي ليبرال به دارايي نابرابر و گرايش تجربه ي ماركسيستي در مورد دموكراسي مستقيم به تمركز قدرت و توتاليتاريانيسم ايجاد شد. سي. پي. مكفسون در زمره ي اولين نظريه پردازان دموكراسي مشاركتي است كه دو پيش شرط را براي آن بيان مي كند:۱- تغيير درآگاهي مردم ۲- تغيير در ساختار جامعه.
از خصوصيات اين الگو عبارتند از: ۱- مشاركت مستقيم شهروندان در تنظيم نهادهاي اصلي جامعه ۲- فعاليت احزاب مشاركتي در قالب ساختار پارلماني.
جبهه ملي ايران
متعاقب جنگ جهاني دوم، ايدئولوژي ملي گرا- ليبرال با نام جبهه ي ملي و به رهبري حقوقدان تحصيل كرده سوئيس محمد مصدق سازماندهي شد، اهداف اصلي گروه هاي ملي گرا و دموكراسي و استقلال ايران را در چارچوب حكومت پادشاهي نيمه مشروطه بود. اهداف دموكراتيك جبهه ي ملي، بازنگري اختيارات مطلق شاه با جمله معروف «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت» بود. هدف ملي گرايانه آن جبهه حذف سلطه بريتانيا بر صنعت نفت ايران بود.
شرايط گسترده محيطي كه دليل ظهور جنبش ملي گرا- ليبرال سال هاي۱۹۴۱-۱۹۵۲ بود، شامل عواملي شد كه سقوط حكومت استبدادي رضا شاه، افول جنبش هاي كارگري و دهقاني و شكست تلاش هاي اقليت هاي قومي براي خودمختاري منطقه از جمله آن‌ها بود. گفتمان ملي گرا- ليبرال روشي بود كه رهبران ملي گرا از آن براي مشكلات اقتصادي و سياسي ايران استفاده مي كردند.
 
ابعاد نو و كهنه ي دموكراسي
براي رسيدن به مفهومي واضح از دموكراسي و پاسخگويي به پرسش هاي مربوط آن بايد واقعيت هايي را در نظر گرفت. يكي از اين واقعيت ها اين است كه دموكراسي كاملاً برابر با نظام خاص غرب يعني ليبرال- دموكراسي غربي نيست بلكه نظام هاي آشكارا غيرليبرال كشورهاي شورايي (سوسياليستي) و همچنين نظام هاي كشورهاي توسعه نيافته‌ي  آسيا و آفريقا به اعتبار تاريخ خود مدعي عنوان دموكراسي هستند.
واقعيت دوم اينكه ليبرال- دموكراسي درست مانند هر نظام ديگر يك نظام مبتني بر قدرت است؛ يعني در واقع يك نظام قدرت مضاعف است، نظامي كه به وسيله ي آن مي‌توان بر مردم حكومت كرد و آنها را به انجام كارهايي واداشت و از كارهاي برحذرشان داشت كه ممكن است در غير آن انجام دهند.
بنابراين دموكراسي به عنوان يك نظام سياسي، نظامي است كه به وسيله‌ي آن قدرت دولت بر افراد و گروه هاي اجتماعي اعمال مي شود. از آن گذشته يك حكومت دموكراتيك مانند هر حكومت ديگري براي حفظ و تحليل مشكل معيني از جامعه و نوع مشخصي از روابط بين افراد و حقوق و توقعاتي كه انسان ها از يكديگر دارند، چه مستقيم و چه غيرمستقيم، براساس حق مالكيت عمل مي كند.
واقعيت سوم كه برخي آن را مي ستايند و برخي از بيان آن خودداري مي كنند اين است كه ليبرال دموكراسي و سرمايه داري با هم پيش مي روند. ليبرال- دموكراسي تنها در كشورهايي وجود دارد كه نظام اقتصاديشان تماماً يا به طور عمده سرمايه داري است.

خرید و دانلود

با قیمت 7,500 تومان

عتیقه زیرخاکی گنج