امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 105 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 4,500 تومان
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نهج البلاغه و مساله حکومت 
از جمله مسائلی که در نهج البلاغه  فراوان دربارۀ آنها بحث شده است، مسائل مربوط به حکومت و عدالت است.
هر کسی که یک دوره نهج الباغه را مطالعه کند، می بیند علی علیه السلام ردباره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد، اهمیت و ارزش فراوانی برای آنها قائل است قطعا برای کسانی که با اسلام آشنایی ندارند و بر عکس با تعلمیات سایر ادیان جهانی آشنا می باشند، باعث تعجب است که چرا یک پیشوای دینی اینقدر به اینگونه مسائل می پردازد! مگر اینها مربوط به دنیا و زندگی دنیا نیست؟ آخر یک پیشوای دینی را با دنیا و زندگی و مسائل اجتماعی چه کار
مگر قرآن کریم نمی فرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط 
سوگند که ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرود آوردیم که میان مردم به عدالت قیام کنند.
دراین آیه کریمه برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همۀ انبیا معرفی شده است. مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر آن مبعوث شده اند. علیهذا چگونه ممکن است کسی مانند علی که شارح و مفسر قرآن و توضیح دهندۀ اصول  و فروع اسلام است، دربارۀ این مساله سکوت کند و یا در درجۀ کمتری از اهمیت آن را قرار دهد؟
آنانکه در تعلیمات خود توجهی به این مسائل ندارند و یا خیال می کنند این مسائل در حاشیه است و تنها مسائلی از  قبیل طهارات و نجاست  در متن دین است، لازم است در افکار و عقاید خود تجدید نظر نمایند.
ارزش و اعتبار 
اولین مساله ای که باید بحث شود همین است که ارزش و اهمیت این مسائل از نظر نهج البلاغه در چه درجه است، بلکه اساساً اسلام چه اهمیتی به مسائل مربوط به حکومت و عدالت می دهد؟ بحث مفصل از حدود این مقالات خارج است اما اشاره به آنها لازم است.
قرآن کریم آنجا که رسول اکرم را فرمان می دهد که خلافت و ولایت و زعامت علی علیه السلام را بعد از خودش به مردم ابلاغ کند، می فرماید:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته 
ای فرستاده! این فرمان را که از ناحیه پروردگارت فرود آمده به مردم برسان، اگر نکنی رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای .
به  کدام موضوع اسلامی این اندازه اهمیت داده شده است؟ کدام موضوع دیگر است که ابلاغ نکردن آن با عدم ابلاغ زسالت مساوی باشد؟
در جریان جنگ احد که مسلمین شکست خوردند و خبر کشته شدن پیغمبر اکرم  پخش شد و گروهی از مسلمین پشت جبهه کرده فرار کردند، قرآن کریم چنین می فرماید:
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افاق مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم 
محمد جز پیامبری که پیش از او نیز پیامبرانی آمده اند نیست. آیا اگر او بمیرد و یا در جنگ کشته شود شما فرار می کنید و دیگر کار از  کار گذشته است؟!
حضرت استاد علامه طباطبایی (روحی فداه) در مقالۀ «ولایت و حکومت» از این آیه چنین استنباط فرموده اند که کشته  شدن پیغمبر اکرم در جنگ نباید هیچ گونه وقفه ای در کار شما ایجاد کند؛ شما فورا باید تحت  لوای آن کس که پس از پیغمبر زعیم شماست  به کار خود ادامه دهید. به عبارت دیگر، فرضاً پیغمبر کشته شود یا بمیرد، نظام اجتماعی و جنگی مسلمین نباید از هم بپاشد.
در حدیث است که پیغمبر  اکرم فرمود: اگر شما سه نفر (حداقل) سه نفر هم سفر شدید، حتما یکی از سه نفر را امیر و رئیس خود قرار دهید. از  اینجا می توان فهمید که از نظر رسول اکرم هرج و مرج و فقدان یک قوۀ حاکم بر اجتماع که منشا حل اختلاف و پیوند دهنده افراد اجتماع با یکدیگر باشد، چه اندازه زیان آور است.
مسائل مربوط به حکومت و عدالت که در نهج البلاغه مطرح شده است فراوان است و ما به حول و قو ه الهی برخی از آنها را طرح می کنیم.
اولین مساله که لازم است بحث شود ارزش و لزوم حکومت است. علی علیه السلام مکرر لزوم یک حکومت  مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج – که در اغاز امر مدعی بودند  با وجود قرآن از حکومت  بی نیازیم- مبارزه کرده است. خوارج – همچنانکه می  دانیم- شعارشان «لاحکم الا لله» بود. این شعار از قران مجید اقتباس شده  است و مفادش این است که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند و یا از ناحیه کسانی که خداوند به آنان اجازۀ قانونگذاری داده است باید وضع شود. ولی خوارج این جمله را در ابتدا طور دیگر تعبیر می کردند و به  تعبیر امیر المومنین از این کلمه حق معنی باطلی را در نظر می گرفتند. حاصل تعبیر آنها این بود که بشر حق حکومت ندارد، حکومت منحصراً از آن خداست.
علی می فرماید: بلی، من هم می گویم «لا حکم الا لله» اما  به این معنی که اختیار وضع قانون با خداست، لیکن اینها می گویند حکومت و  زعامت هم با خداست، و این معقول نیست. قانون خدا بایست به وسیله افراد  بشر اجرا شود. مردم را از فرمانروایی «نیک» یا «بد»  چاره ای نیست. در پرتو حکومت و در  سایه حکومت است که مومن  برای خدا کار می کند و کافر بهرۀ دنیای خود را می برد و کارها به پایان خود می رسد. به وسیله حکومت است که مالیاتها جمع آوری ، و با دشمن نبرد، و راهها امن و  حق ضعیف از قوی  بازستانده می شود، تا آن وقتی که نیکان راحت گردند و از شر بدان راحتی به دست آید.
علی علیه السلام مانند هر مرد الهی و رجل ربّانی دیگر، حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع کنندۀ حس جاه طلبی بشر است و به عنوان هدف و ایده ال زندگی، سخت تحقیر می کند وآن را پشیزی نمی شمارد ؛ آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خوره داری باشد بی مقدارتر می شمارد، اما همین حکومت و زعامت را در مسیر اصلی و واقعی اش یعنی به عنوان وسیله ای برا ی اجرای عدالت و احقاق  حق و خدمت به اجتماع، فوق العاده مقدس می شمارد و مانع دست یافتن  حریف و رقیب فرصت  طلب و استفاده جو می گردد، از شمشیر زدن برای حفظ و نگهداری اش از دستبرد چپاولگران دریغ نمی ورزد.
ابن عباس در  دوران خلفت علی علیه السلام بر آن حضرت وارد شد در حالی که با دست خودش کفش کهنۀ خویش را پینه می زد. از ابن عباس پرسید: قیمت این کفش چه قدر است؟ ابن عباس گفت : هیچ. اما فرمود: ارزش همین کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما  بیشتر است، مگر انکه  به وسیله آن عدالتی را اجرا کنم، حقی  را به ذی حقی برسانم، یا باطلی را از میان بردارم. 
در خطبۀ ۲۰۷ بحثی کلی در مورد حقوق می کند و  می فرماید: حقوق همواره طرفینی است. می فرماید: از جمله حقوق  الهی حقوقی است که برای مردم بر مردم قرار داده است، آنها را چنان وضع کرده  که هر حقی در برابر حقی دیگر قرارمی گیرد؛ هر حقی به نفع یک فرد و یا یک جمعیت موجب حقی دیگر است که آنها را متعهد می کند؛ هر حقی آنگاه الزام اور می گردد که دیگری هم وظیفۀ خود را در مورد حقوقی که بر عهده دارد انجام دهد.

خرید و دانلود

با قیمت 4,500 تومان
  • انتشار : ۰۱ فروردین ۹۵
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج