گردنبند مرغ آمین خرید vpn امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 145 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ميكائيل آن صف آراي ملائك نيز چنان از خود بي خود گشت كه خود عامل به هم پاشيدگي صفوف ملكوتيان گرويد.لبخند مليح عرش بر گل زيباي آدميت چنان دلنواز و عاشقانه بود كه گويي كرسي نيز از تاب و توان افتاده بود.
آري!پروردگاريعني خالق زيبايي،عالي ترين و هنرمندانه ترين هنر هاي زيبايش را در نمايشگاه توحيدي به نمايش گذارده بود.آدم ابوالبشر آن پدر مهرباني كه هرگز نمي خواست دل كسي را بيازارد،با معشوقه خود حوا،بر باغات بهشتي به گشت و گذار مشقول بودند؛گل مي گفتند و گل مي شنيدند،دل مي دادند و دل مي گرفتند،ناگهان افعي[ابليس]كينه و حسد،چنان عقده حقارتش را بر نيش حيله به نوش آدم خوراند كه همه جا  براي آنان سياه گشت
و اما آدم،چنان به خود مي پيچيد كه ناگهان خود را در صحرايي تنها پر از وحشت و غم يافت،به گونه اي وحشت و تنهايي بر او مستولي گشت كه درد و رنج نيش افعي از يادش برفت.دست حسرت بر دل زخم افتاده اش نهاد و با پاي ندامت به دنبال حوا وبا فرياد الهي «العفو»،هم سوزش ناشي از نيش را آرام و هم وحشت از تنهايي را بي رنگ مي ساخت .آنقدر دراين زندان پهناور،كه اولين مجرمانش آنرا تجربه مي نمودند،به دنبال يار گشت كه گويي ره پانصد ساله را در پيش نظر خود مجسم مي نمود.
اما حوا،آن دلبر آدم،نيز وضعيت مطلوب نداشت؛چون هرگز خود را با زندگي در خانه خلقت و عروس شدن و به خانه بخت رفتن و نيز آغاز زندگي را با جدايي و فراق آماده نساخته بود و هرگز به ذهنش هم خطور نمي كرد كه بايد عمري را در فراق يار،يكه و تنها،در سلول تنهايي دنيا به سر ببرد.او هرگز براي تنهايي خلق نشده بود.اما لعنت بر اين افعي كه با شيطنت او سالها اولين ليلي و مجنون هستي،تنهايي را تجربه كردند.
آنقدر در فراق ليلي،مجنون وارگريست كه بيم نابينايي او ميرفت.آري اشكها مرحم زخمها بودند،اما نيش بد نيشي بود و زخم عميق و كاري.زهر چنان وجودش را بي رمق مي ساخت كه تنها داروي شفا بخشي او اشك و آه بود.
اما شربت اميد،كه «ان شاء الله به هم خواهيم رسيد»،چنان وجودش را احيا نمود كه با عزم راسخ براي يافتن خود به دنبال حوا رهسپار شد.اميد آدم و حوا نيز به بزرگي زندان بود.انگيزه احياگر«دوباره زندگي اشتراكي را شروع خواهيم كرد»،جاده جستجو را هموار ساخته بود و با ديدن تابلوهايي از ردپاي حوا،به آدم جاني دوباره داده بود.
گامها با توكل،زنجيري گشت تا زنجيره هاي  تنهايي را از هم بگسلد.لبخند مليح با اشك شوق حوا،همراه با فريادي از حنجره پر دردش،چنان افعي لعين را لرزاند كه گويي هرگز از سوراخ خانه نخوتش بيرون نخواهد آمد.
دستهاي سرشار از انرژي وصال،با چشمهاي بسته از جاده فراق،با سربازان اميدي كه از پادگان چشمان آدم زنجيروار بر ميدان رزم آرايش،صورت رمق ديده اش با صفوفي منظم،رقص شادي مي كردند،ناگهان صدايي از مؤذنه حنجره اش به گوش افلاكيان رسيد كه گويي صدا،صداي خدا بود.حواي عزيزش را به آغوش كشيد و با همه وجود و با محبت و اميد،ترانه وصال را تقديم وي نمود.آري تصميم گرفتند،ابراهيم وار،اسمائيل هوس ها را ذبح كنند،تا بهشتي ديگر بسازند و بهشتي زندگي كنند.
مانيز تا به حال فقط اشك ندامت ريخته ايم،ولي هرگز به دنبال حواي خود نگشتيم.
معناي ياد و ذكر خدا
بزرگان گفته اند:شايد بعضي تصور كنند كه مقصود از ياد خدا اين است كه انسان تسبيحي به دست گيرد و ذكر بگويد،ولي قطعأ مقصود اين نيست،نه تنها اين گونه ياد خدا بودن،انسان را به ياد خود نمي آورد و حجاب هاي دل را بر نمي دارد،بلكه ممكن است حجابي بر حجاب هاي دل بيفزايد.ياد خدا در رابطه با دفع موانع شناخت خدا به معني حضور ذهني و گفتاري نيست،بلكه به معني  حضور ذهني و گفتاري نيست،بلكه به معني حضور عملي است.هر چند حضور ذهني و گفتاري هم به عنوان بخشي از كردار،به ترتيبي كه خواهد آمد در كنار زدن اين موانع مفيد و مؤثر مي باشد.
ياد خدا به اين معنا در نخستين گام عبارت است از:خود نگهداري از هوس هايي كه موجب،حجاب ها و موانع قلب است و اين گام حساس ترين و عمده ترين و در عين حال،سخت ترين گام هاي سير و ستوك در رابطه با شناخت خدا از طريق قلب است.از اين رو،در روايات از آن به«اشد الاعمال»يا «سيد الاعمال» تعبير شده است.
پس از برداشتن اين گام و خودداري از هوس و گناه،دومين گام در مسير سلوك،اجراي قوانين الهي و پياده كردن برنامه هاي انبياي الهي و قوانين شرع مقدس در زندگي است.
حضرت علي‹ع›نيز در اين زمينه مي فرمايند:«و لكن ذكر الله في كل موطن اذا هجمت علي طاعته او معصيته»۱
ياد خدا در همه جا،به اين معني است كه هنگام اطاعتو يا معصيت خدا به وظيفه خود عمل كني.
پس براي كرامت نفس و سرانجام،براي رسيدن به خدا لازم است كه خود را بشناسيم.
سر گذشت خلقت آدمي در قرآن
وحال اي جانشين خدا،اي مسجود ملائك و اي اشرف مخلوقات گوش فراده تا داستان خلقت تورابر اساس آيات قرآن و رواياتبازگو كنيم:
چشم دل باز كن كه جان بيني               آن چه ناديدني است آن بيني
آن چه نشديده گوشت آن شنوي             و آن چه ناديده چشمت آن بيني 
و بدان كه:
گردر طلب گوهر كاني،كاني       ور در پي جست وجوي جاني،جاني
من فاش كنم حقيقت مطلب را       هر چيز كه در جستن آني،آني
داستان خلقت انسان از آنجا آغاز مي شود كه خداوند متعال به فرشتگان فرمود:
«واذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه»۲
وهنگامي كه گفت پروردگارت به فرشتگان:مي خواهم جانشيني در روي زمين بگمارم.ملائك نپذيرفتند و شديدا اعتراض كردند و گفتند:خدايا تو گمارنده كسي به عنوان جانشين در روي زمين هستي كه در آن فساد و خونريزي مكند.و گفتند:آيا قرار مي دهي كسي را در روي زمين كه در آن فساد و خونريزيها كند،حال آنكه ما شاكران تو را نيايش مي كنيم و تو را به پاكي ياد مي كنيم.فرشتگان كه نميدانستند خداوند مي خواهد چه موجودي بيافريند،از عشق خداوند نسبت به انسان بي خبر بودند.۳
خداوند كه نمي خواست همه چيز را به فرشتگان بگويد،فرمود:اي فرشتگان!من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد.۴ وآرام آرام براي فرشتگان اسراري از خلقت آدم را فاش نمود تا برتري و رجحان آدم را نسبت به آنها بيان كند.از آن جمله ،همه اسما و نامها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود:اگر راست مي گوييد مرا از آنها خبر دهيد.ايشان درمانده شدند و گفتند:پاكا كه تويي،ما دانشي نداريم جز آنچه به آموخته اي.تو داناي فرزانه اي.
سپس،خداوند به حضرت آدم فرمود:اي آدم آنان را از نامهايشان خبر ده و چون از نامهايشان خبر داد،فرمود:«ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم،ولي از آن سرباز زدند و از آن هراسيدند و [از ميان تمام مخلوقات فقط]انسان آن را پذيرفت.۵
در آخر رو به همه ي فرشتگان كرد و فرمود:آيا به شما نگفتم رازهاي نهاني وجود دارد كه فقط من آن رازها را مي دانم و شما نميدانيد.۶
حال همه ي فرشتگان در برابر آدم به سجده بيفتيد.همه فرشتگان نيز سجده كردند.خداوند فرمود:اگر از سجده كردن سرباز زنيد،جزو رانده شدگان مي شويد.ابليس سجده نكرد و لذا جزو كافران و رانده شدگان گرديد.
در سوره ي حجر آيات ۲۸ تا ۳۵ داستان آفرينش آدم اينگونه بيان شده است:«و چنين بود پروردگارت به فرشتگان فرمود :من من آفريننده انساني از گل خشك باز مانده از لجن بونياك(بعد مادي و جسمي انسان)هستم.پس چون او را سامان دادم و در آن از روح خود دميدم(بعد روحي،ملكوتي انسان)،در برابراوبه سجده در افتيد.آن گاه فرشتگان همگي به سجده افتادند،مگر ابليس از ايكه از سجده كنندگان باشد سرباز زد.خداوند فرمود:اي ابليس تو را چه ميشود كه از سجده كنندگان نيستي؟گفت:من كسي نيستم كه به انساني كه از گل بازمانده از لجني بويناكش آفريده اي سجده كنم،پس[به علت نافرماني]از آن بهشت بيرون شو كه تو رانده شده و مطرودي وتا قيامت بر تو لعنت باد».
سپس به حضرت آدم فرمود:«اي آدم تو و همسرت در بهشت بياراميد و از نعمت هاي آن از هرجا كه خواستيد به خوشي و فراواني بخوريد،ملي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.سپس،شيطان آنان را به لغزش كشانيد و از جايي كه بودند آواره كرد[چون آدم نافرماني خدا كرد،فرمان «قلنا اهبطوا»صادر شد]و گفتيم پايين رويد.و در روي زمين تا وقت معين آرامشگاه و بهره مندي داريد.
از زمان صدور فرمان ((اهبطوا))تا((ارجعي))
آدم مايل نبود از بهشت بيرون برود،اما چون نافرماني كرده بود،بايد از بهشت هبوط مي كرد.اما خداوند چون آدم را همراه با عشق آفريده و مي خواست با آدم معاشقه كند:((معشوق اگر چه عاشق را براند،اما راندنش هم از روي عشق محبت است.))
به انسان فرمود:ناراحت نباش در روي زميني فرود آي كه آن را برايت آرامش گاه قرار داده ام و همه امكانات را برايت فراهم كرده ام.

خرید و دانلود

با قیمت 5,500 تومان
  • انتشار : ۰۶ فروردین ۹۵
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج