خرید vpn امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 113 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 3,500 تومان
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

می خواهم افق باشم، تا سیراب کننده کویر تشنه نگاهها گردم و افسونگر امید نا امیدان شوم و سرگردانیهای طبیعت را مرزی باشم.
می خواهم تکدرخت باشم در دامن دره ای ایستاده و بر رهگذر ابهام طبیعت چشم دوخته و هوسهای زودگذر را به مسخره گرفته.
می خواهم دشت باشم، سینه گسترده طبیعت و رازدار هزاران رهگذر غم آجین…
می خواهم صبح باشم، چشم باز هستی و بطلانگر جادوی تاریکی تا سیل پرتو و امید بر هر سو روان سازم و …
می خواهم غروب باشم، فروتنی طبیعت و آواره بیکرانها، تا غمگسار مهربان درد آشنایان شوم و …
می خواهم بهار باشم … می خواهم خزان باشم …
می خواهم دل باشم، مرز انسان.
می خواهم … .

به نظر متفکران صاحبدلی چونان مولانا جلال الدین مولوی که به جدائی «نی روح آدمی از نیستان وجود» قائلند و انسن را «مرغ باغ ملکوت» و آشیان اولیه او را «عالم علوی» و «فردوس برین» می دانند و می پندارند که روح بشر در این جهان، چند روزی در «قفس تن» اسیر شده است و سرانجام با شکستن در زندان جسم و رهائی از عالم خاک، به افلاک و تا «بر دوست، پرواز خواهد کرد» و به اشیانه دیرین خویش مراجعت خواهد نمود، برترین آرمان اینان، چیزی جز اشتیاق بازگشت به موطن اصلی و گذشتن از آنچه هست و ر سیدن به آنچه که باید باشد نیست.
این کمال جویان، گوئی با حکمائی چون افلاطون همنوایند که معتقد است: «روح انسان پیش از حلول در بدن و رود به دنیای مجازی، در عالم مجردات و معقولات بوده و حقایق را درک کرده، از جمله حقیقت زیبائی و حسن مطلق یعنی خیر را بی پرده و حجاب دیده است، پس در این دنیا چون حسن ظاهری و نسبی و مجازی را می بینند، از آن زیبایی مطلق که پیش از این درک کرده، یاد می کند ؛ هم غم هجران به او دست می دهد و هم هوای عشق او را بر می دارد، فریفته جمال می شود و همانند مرغی که در قفس است، می خواهد به سوی او پرواز کند».
آرمان گرائی، میل به رهایی از تنگنای مرز واقعیتها و جهش به سوی افق گسترده و بی انتهای حقیقتها و نیل به کمال است. بشر ذاتا کمال جوی آفریده شده و در کنه ذات و در سازمان وجودی او، نیروها و استعدادهایی بالقوه تعبیه است که باید در سابه تربیت و تعلیم صحیح به مرحله فعلیت رسد و ببالد و رشد کند، تا مدد کارش در ادامه حیات مادی و معنوی شود. در بیکران وادی ادبیات کهن فارسی، حماسه و عرفان چونان دو قله بلند و سترگ جلوه گاه نبوغ و ذوق ایرانی است و با آن که به ظاهر میان این قلمرو ادبی تجانس و مشابهتی محسوس نیست، اما با توجه به اهداف متعالی حماسه سرایان و ادیبان عارف ایرانی مشخص می شود که بین انسان آرمانی حماسه های اساطیری و ملی ایران با انسان کامل ارائه شده در ادبیات عرفانی فارسی، وجوه فکری و اعتقادی مشترکی وجود دارد که خود نمایانگر تداوم آرمانهای مقدس ایرانیان در طول تاریخ چند هزارساله آنان به منظور دستیابی به برتری معنوی و ارزشهای اخلاقی و انسانی است.
انسان کامل عرفان ایرانی موجودی نادر و کیمیاگونه است و جنبه ماوراء بشری دارد، چه او را در محیط و فضای زندگی معمول و متعارف آدمیان نمی توان یافت. این انسان از آن «یافت می نشود» هایی است که باید او را در افقهای دور دست جهان آرمانی، در دنیای ذهن، در عالم نور، در ورای قلمرو خاک، در افلاک و حضلیر قدس جستجو کرد.
انسان کامل عرفان محدوده ای را به نام وطن و خطوط فرضی را به اسم مرز نمی شناسد. او «حب الوطن من الایمان» را حب به عالم علوی و کشور جان توجیه می کند و معتقد است که وطن حقیقی را با این وطن محسوس خاکی ارتباطی نیست.



بهر مخمـــور خـــدا جام طهـــور
بهر این مرغان کور، این آب شور
هر کـــه عدل عمرش ننمود دست
پیش او حــجاج خونی عادل است

به اعتقاد اهل عرفان:
«شوق آتشی است که شعله شعاع آن از نیران محبت خیزد و بوی عود وجود از احتراق چهره افتراق او برانگیزد، قاعده انتظار خراب کند و عاشق را بی قرار. او سبب طلب است، اگر چه طلب بی سبب است. اوست راهبر به کوی محبت و آب خور جوی صحبت که جیهون مهر به جوش آرد تا عشق را در خروش آرد»
یوسف(ع): مظهر عفت و نفس کشی و امانتداری و بردباری و جوانمردی است، و چون زیبائی ظاهر و جمال باطن را تواما دارا بوده، در  قلمرو ادب عرفانی فارسی، از قلل رفیع جلال به شمار می آید و ذکر جمیل او همانند نمونه های ذیل، زینت بخش آثار ادبای عارف است:
«… زلیخا هوی را ارتکاب کرد، امیر بود اسیر شد. و یوسف(ع) به ترک هوی گفت، اسیر بود، امیر گشت»
«… یوسف(ع) را گفتند: که خزانه روی زمین تو داری، گرشنه چرا باشی؟ گفت: ترسم که اگر اسیر شوم، درویشان گرسنه را فراموش کنم»

در مکتب تصوف، بعد اصلی آرمان گرایی سالکان حقیقت جو را «عشق» می سازد. عشق سرمایه جاودانگی عمر و سرچشمه آب زندگی عارفان صافی دل است. معشوق، خداست و عاشق که رهرو طریق خداجویی است باید سینه ای آتش افروز از عشق به حقیقت و دلی آکنده از سوز و گداز و آرزومندی و شوق به لقای دوست داشته باشد، تا بدین نیروی ملتهب بر تمایلات نفسانی: «خور و خواب و خشم و شهوت» که «شغب است و جهل و ظلمت» فائق آید و دل را تعجیلگاه انوار الهی نماید.
عشق عرفانی قدر خارق العاده و ماوراء طبیعی دارد و خارج از علتهای ظاهری و وصف شدنی این جهان است:






علت عاشـــق ز علتـــها جـــــداست
عشق اصــطرلاب اســرار خـــداست
عاشــــقان را کار نبـــود با وجــــود
عاشقان را هست بـــی سرمــایه سود
بال نـــــی و گــرد عالـــــم می پرند
دست نـــی و گــو، ز میدان می برند
عاشــــقان را شـــادمانی و غم اوست
دستمزد و اجــرت خدمت هم اوست
در دل عشــــاق بجــز معشوق نیست
در میانشـــان فارق و مفـــروق نیست
جمـله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مـرده ای


از نظر عارفان: «عشق براق سالکان و مرکب روندگان است، هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاک و صافی گرداند، سالک به صد حیله آن مقدار سیر نتواند کرد که عاشق در یک طرفه العین …
عشق حیات فواد است اگر خاموش باشد دل را چاک کند و از غیر خودش پاک کند».

خرید و دانلود

با قیمت 3,500 تومان
  • انتشار : ۱۱ اسفند ۹۴
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج