امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رسول خدا بردبارترين ، شجاعترين ، عادلترين ، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت . از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند  و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد
مال صدقه را نمى خورد.   و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد.    براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود.   حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد.   از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۳۸۲) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۳۸۳) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۳۸۴) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش ‍ مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۳۸۵) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۳۸۶)
از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر كمك به ديگران مى كرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل (۳۸۷). دعوت به مهمانى را قبول مى كرد (۳۸۸) و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى كرد. (۳۸۹) در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، (۳۹۰) از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساكت تر اما نه از راه كبر (۳۹۱) و سخنش رساتر از همه بود بدون كلام زايد (۳۹۲) و خوشروتر از همه مردم بود؛ (۳۹۳) هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت . (۳۹۴) هر لباسى كه ممكن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را كه از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. (۳۹۵) انگشترى اش نقره بود، (۳۹۶) كه به انگشت كوچك دست راست و چپش مى كرد.(۳۹۷) بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد. (۳۹۸) بر هر چه ممكنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى كرد. (۳۹۹) بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد.(۴۰۰) با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد، (۴۰۱) و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد.(۴۰۲) با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. (۴۰۳) بر كسى ستم روا نمى داشت . (۴۰۴) هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . (۴۰۵) شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت . (۴۰۶) مى خنديد اما نه با صداى بلند. (۴۰۷) بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. (۴۰۸) كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى كرد، تحمل مى فرمود.(۴۰۹) يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانواده اش از شير آنها تغذيه مى كردند. غلامان و كنيزانى داشت ، از نظر خوراك و پوشاك بر آنها برترى نداشت ،  جز در كار خدايى و يا كارى كه ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمى گذراند. به باغهاى اصحابش تشريف مى برد.
هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى كرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يك نوع دعا مى كرد.
خداوند اخلاق خوب و سياست كامل را در آن حضرت با وجود اين كه بى سواد بود جمع كرد، نه مى توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق كوهستانى و بيابانهاى خشك ، در حال گوسفند چرانى و يتيمى كه نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيك و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را كه باعث نجات و رستگارى در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترك امور زايد ارتباط داشت به آن حضرت آموخت ، خداوند ما را به اطلاعت از دستور او و پيروى از رفتار او، موفق بدارد. (( آمين رب العالمين . ))
در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد. 
    خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست   و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است. 
    خداوند متعال مى‏فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‏»;   اى پيامبر! 
    تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. 
    نيز مى‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. »   محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند. 
    محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند. 
    اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند. 
    در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم. 
    
    تولد نور 
    امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد   نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم…».   
    ثقه‏الاسلام كلينى(ره) مى‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟ 
    ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت: 
    چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت: 
    از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود   
    
    نام‏هاى پيامبر 
    كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟ 
    گفتم: دو يا سه نام. 
    امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر. 
    
    سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود. نيز فرمود: 
    «ذكر» يكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن. 
    كلبى مى‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (۷) 
    برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند.   
    
    عظمت نام محمد(ص) 
    جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود.   
    امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام. 
    عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: 
    خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام. 

خرید و دانلود

با قیمت 5,500 تومان
  • انتشار : ۱۹ اسفند ۹۴
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج