امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ساختمان نهضت حسيني سه عنصر اساسي وجود دارد و دخالت داشته است و مجموعاً سه عامل به اين حادثه بزرگ شكل داده است كه اين حادثه با اينكه از نظر تاريخي طول و تفضيل زيادي ندارد ، لكن از نظر تفسيري و پي بردن به ماهيت اين واقعه مهم تاريخي ، بسيار پيچيده است و يكي از علل اين كه تفسيرهاي مختلفي دربارة اين حادثه شده است و احياناً سوء استفاده هائي از اين حادثه عظيم و بزرگ شده است پيچيدگي اين داستان از نظر عناصري كه مؤثر در به وجود آمدن اين حادثه بوده است ما در اين حادثه به مسائل زيادي بر مي خوريم در يكجا      مي بينيم سخن از بيعت خواستن از امام حسين(ع) و امتناع كردن امام از بيعت كردن است يك جاي ديگر مي بينيم سخن از دعوت مردم كوفه است و پذيرفتن امام دعوت را و در جاي ديگر مي بينيم امام بطور كلي بدون توجه به مسئله بعيت خواستن و امتناع از بيعت و بدون اين كه اساساً توجهي به اين مسئله بكند كه مردم كوفه از او دعوت كرده اند يا دعوت نكرده اند اوضاع زمان را و وضع حكومت وقت را انتقاد ميكند و شيوع فساد را متذكر مي شود.
تغيير ماهيت اسلام را يادآوري مي كند حلال شدن حرام ها و حرام شدن حلال ها را بيان       مي نمايد و آن وقت مي بيند وظيفه يك ملت مسلمان اين است كه در مقابل چنين حوادثي ساكت نباشد در آن نظام مي بينيم امام نه سخن از بيعت مي آورند و نه سخن از دعوت نه سخن از بيعتي كه يزيد از او مي خواهد نه سخن از دعوتي كه مردم كوفه از او كرده اند ، قضيه از چه قرار است ؟آيا مسئله ، مسئله بيعت بود ، آيا مسئله مسئله دعوت بود ، آيا مسئله مسئله اعتراض و انتقاد بود و مسئله شيوع منكرات بود ، كدام يك از اين قضايا بود و اين مسئله را ما بايد بر چه اساسي پي جويي كنيم و بعلاوه چه تفاوت واضح و روشني ميان عصر امام و دورة يزيد با دوره هاي قبلي بود ، با دوره معاويه بود ، كه امام حسن عليه السلام با معاويه صلح ميكند ولي امام حسين عليه السلام به هيچ وجه سر صلح با يزيد ندارد و چنين صلحي را جايز نمي شمارد.
حقيقت مطلب اين است كه همه اين عوامل مؤثر و دخيل بوده است ، يعني همه اين عوامل وجود داشته است و امام در مقابل همه اين عوامل عكس العمل نشان داده است پاره اي از عكس العمل ها وعمل هاي امام بر اساس امتناع از بيعت است ، پاره اي از تصميمات امام بر اساسي دعوت مردم كوفه است و پاره اي از تصميات امام بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهائي است كه در آن زمان به هر حال وجود داشته است. همه اين عناصر در حادثه كربلا مجموعه اي است از جريان ها و عكس العمل ها و تصميم هايي كه از طرف امام گرفته شده است، عامل اول مسئله بيعت است ، پس از آنكه اصحاب امام حسن عليه السلام آنقدر سستي نشان دادند امام حسن (ع) يك قرار داد موقت با معاويه امضاء مي كند نه بر اساس خلافت معاويه و نه بر اساس حكومت معاويه ، بلكه يكي قرار داد موقتي با او امضاء مي كند كه براي يك مدت محدودي معاويه اگر مي خواهد حكومت بكند حكومت بكند و بعد از آن مسلمين باشند به اختيار خودشان و آن كسي را كه صلاح مي دانند او را به خلافت انتخاب بكنند و يا بروند به دنبال آن كسي كه تشخيص مي دهند كه از طرف پيغمبر منصوب شده است و بالاخره بدنبال خليفه شايسته خودشان بروند تا زمان معاويه مسئله حكومت و خلافت يك مسئله موروثي نبود يك مسئله اي بود كه تا آن وقت درباره او دو گونه فكر بيشتر نبود . يك فكر آن بود كه خلافت شايسته كيست كه پيغمبر بامر خدا او را براي خودشان خليفه اي انتخاب بكنند و به هر حال اين مسئله در ميان نبود كه خليفه گذشته تكليف مردم را براي خليفه بعدي معين كند خودش براي خودش جانشين تعيين كند ديگري هم همينطور .
يكي از شرايطي كه امام حسن وارد كردند و گنجانيدند در صلح نامه و معاويه به او عمل نكرد ، همين بود كه معاويه حق ندارد تصميمي براي مسلمين بعد از خودش بگيرد و به هر حال تصميمش اين بود كه نگذارد خلافت از خانودانش خارج شود و بقول مورخين خلافت را بشكل سلطنت دربياورد ولي خودش احساس مي كرد كه اين كار فعلاً زمينه مساعدي ندارد درباره اين مطلب زياد مي انديشيد و با دوستان خاصش در ميان مي گذاشت ولي جرأت اظهار آن را نداشت يعني فكر نمي كرد كه اين مطلب عملي مي شود ، آنطوريكه مورخين نوشته اند كسي كه او را تشويق كرد بر اين كار و مطمئن ساخت كه اين كار را بكن عملي است ، مغيره بن شعبه بود آن هم به خاطر طمعي كه به حكومت كوفه بسته بود او حاكم و والي كوفه بود معاويه او را معزول كرد ناراخت بود از اين معزوليت آمد به شام و براي اينكه به حكومت كوفه برگردد نقشه اي كشيد و آن اين بود كه روزي يزيد بن معاويه را ديد به او گفت كه من        نمي دانم چرا معاويه دربارة تو كوتاهي مي كند گفت چطور ، گفت چرا معطل است، چرا تو را معرفي نمي كند به مردم به عنوان جانشيني خودش .
گفت پدرم فكر مي كندكه اين مطلب عملي نيست ، گفت خير عملي است ، گفت چطور ؟ گفت شما كجا را فكر مي كنيد كه مردم عمل نخواهند كرد اما شام هر چه معاويه بگويد اطاعت مي كنند اما مردم مدينهاگر فالن كس را به مدينه بفرستيد او در مدينه اين وظيفه را انجام مي دهد و از همه جا خطرناكتر عراق و كوفه است معاويه آنهم به عهده خودم بعهده من كه اين وظيفه را انجام بدهم يزيد مي رود پيش معاويه و مي گويد مغيره بمن اينچنين گفته است معاويه بعد مغيره را مي خواهد و مغيره با چرب زباني و منطق قوي كه داشت توانست معاويه را قانع كند كه زمينه آماده است و كار كوفه را كه از همه جا سخت تر و مشكل تر است خودام انجام      مي دهم در نتيجه معاويه دو مرتبه ابلاغ برايش صادر كرد كه بر گرد و برو البته اين فرمان بعد از وفات امام مجتبي عليه السلام است.
در سالهاي آخر حكومت معاويه است جريانهائي دارد كه مردم كوفه همان وقت هم قبول نكردند مردم مدينه هم قبول نكردند كه خود معاويه مجبور شد آمد به مدينه رؤساي اهل مدينه را يعني كساني كه مورد احترام مردم بودند امام حسين (ع) ، عبدالله بن زبير ، عبدالله بن عمر را خواست و خواست با چرب زباني بعنوان اينكه مصلحت اسلامي فعلاً ايجاب مي كند كه حكومت ظاهري در دست يزيد باشد كار در دست شما باشد براي اينكه اختلافي بين مردم رخ ندهد شما بيائيد فعلاً بيعت بكنيد و عملاً زمام امور در دست شما باشد ولي هيچكدام از آنها قبول نكردند اينكار هم آنطوريكه بايد و معاويه مي خواست عملي نشد بعد با يك نيرنگي      مي خواست در مسجد مدينه به مردم بفهماند كه اينها حاضر بودند به اين كار و حاضر شدند كه اين نيرنگ هم نافرجام ماند ،معاويه در عين حال در وقت مردن سخت نگران پسرش يزيد بود و مسائلي را به او گوش زد كرد ، گفت تو براي بيعت گرفتن با عبدالله بن زبير چگونه رفتا ركن با عبدالله بن عمر چكونه رفتار كن ، با حسين بن عملي  چگونه رفتار كن مخصوصاً با امام حسين كه دستور داد با او با رفق و نرمي رفتار بكند كه او فرزند پيغمبر است ، متانت عظيمي در ميان مسليمن دارد ، بترس از آنكه با حسين بن علي (ع) با خصومت رفتار كني .
معاويه پيش بيني مي كرد كه اگر يزيد با حسين بن علي (ع) با خصومت رفتار بكند و دست خودش را بخون امام حسين آلوده بكند ديگر نخواهد توانست خلافت بكند و خلافت از خانوادن ابوسفيان بيرون خواهد رفت ، معاويه بسيار زيرك بود . پيش بيني هايش مانند پيش بيني هاي هر مرد سياسي ديگري غالباً درست از كار در مي آمد و خوب مي فهميد ، برعكس يزيد اولاً جوان بود و بعد يك مردي بود كه از اول در لباس بزرگ زادگي و اشراف زادگي بزرگ شده بود با لهو ولعب انس فراواني داشت سياست را واقعاً درك نمي كرد غرور جواني داشت، غرور سياسي داشت ، غرور ثروت داشت ؛ غرور شهوت داشت و اين مخالفت در درجه اول به ضرر خاندان ابوسفيان تمام شد خاندان ابوسفيان هدفي جز حكومت و سلطنت نداشتند و براي هميشه از خاندان آنها بيرون آمد ، آنها هدف معنوي كه نداشتند ، حسين بن علي كشته شد و به هدفهاي معنوي خود ش رسيد ، حسين بن علي كشته شد و به هدفهاي خودشان بهيچ شكل نرسيدند بعد از آنكه معاويه در نيمه ماه رجب سال ۶۰ مي ميرد ،يزيد نامه اي مي نويسد به حاكم مدينه كه از بني اميه بود ، در آن نامه مرگ معاويه را اعلام مي كند و مي گويد از مردم براي من بيعت بگير چون مي داند كه مدينه مركز است و چشم همه مردم به مدينه است در نامه خصوصي آن دستور شديد خودش را صادر مي كند و مي گويد ، حسين بن علي را بخواه و از او بيعت بگير و اگر او بيعت نكرد سرش را براي من بفرست ، بنابراين يكي از چيزهائيكه امام حسين عليه السلام با او مواجه بود تقاضاي بيعت يزيد بن معاويه بود اين چنين بود كه گذشته از همه مفاسد ديگر ، دو مفسده در وجود اين آدم بود كه حتي در معاويه وجود نداشت يكي از آنها همين بود كه بيعت با يزيد تصويب و تثبيت خلافت موروثي بود از طرف  امام حسين (ع) يعني مسئله ، مسئله خلافت يك فرد نبود مسئله خلافت موروثي بود موضوع دوم كه وضع را در آن زمان از هر زمان ديگر متمايز ميكرد شخصيت خاص يزيد بود كه اين مرد نه تنها يك مرد فاسق بود كه يك مرد متظاهر و متجاهر به فسق بود و شايستگي سياسي هم نداشت.

خرید و دانلود

با قیمت 5,500 تومان
  • انتشار : ۲۸ اسفند ۹۴
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج