گردنبند مرغ آمین خرید vpn امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 115 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,500 تومان
این فایل در ۲۰صفحه قاببل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هروقت که ما تهديد شديم، چيزي که به مردم ايران قدرت داد ماجراي کربلا بود. مثلاً مي خواهيم در محاصره اقتصادي قرار بگيريم. در محاصره اقتصادي چيزهايي را به ما نمي فروشند. مثلاً هواپيما، کشتي به ما نمي فروشند يا اينکه ما را در خريدن بعضي چيزها در منگنه قرار مي دهند. خوب حالا در کربلا محاصره اقتصادي چه بود؟ حتي براي علي اصغر هم آب نبود. يعني يک ليتر آب ممنوع بود. حالا ما از هواپيما ممنوع هستيم. الحمدلله ما خودمان شايد چند درصدي وابسته بوديم اما امام حسين براي آب که جزو مواد اوليه زندگي است مشکل داشت. 
ايستادگي در برابر محاصره اقتصادي و نظامي
محاصره نظامي: کشتي آمريکا تا کجا آمده و در خليج فارس چه شده است…؟ بالاخره براي امام حسين دهها هزار نفر دور هفتادو دو نفر را گرفتند. محاصره نظامي و محاصره اقتصادي. اينکه مي گويند که روضه خواني کنيد اين روضه ها يک روضه هايي است که اصلاً همه مشکلات را حل مي کنند. امروز در دانشگاهها يک رشته اي به نام مديريت است و در مديريتها يک شاخه است به نام مديريت بحران. مديريت بحران يعني اينکه اگر صبح بلند شديم و ديديم که در بم زلزله شده است. چطور اين مسئولين کشوري بايد اين بحران را حل کنند؟ مديريت بحران. عصر عاشورا هم مديريت بحران بود. زينب کبري حالا بايد چه کند؟ هم خودش اينهمه داغ ديده است و هم حوادثي که رخ داده است و هم جمع و جور کردن و هم بتوان که از اين خون استفاده کند، متن سخنراني اش چه باشد؟ با چه کساني برخورد بکند و چطور اين رژيم را عوض کند؟ و چطور با سخنراني اش آتش فشاني بکند؟ امام حسين يک جرقه راه انداخت اما اين زينب کبري بود که اين جرقه را يک جريانش کرد. گاهي يک کاغذ آتش مي گيرد منتهي بايد يک بادي بوزد که اين کاغذي که آتش گرفته يک جنگل را به آتش بکشد. يعني از يک جرقه يک جريان درست کند. مديريت بحران. من به بعضي از اساتيد دانشگاه که دکتراي مديريت داشتند و راجع به مديريت در دانشگاه تدريس مي کردند در دانشگاه تهران. گفتم: که شما راجع به مديريت بحران هم تحقيقي داريد؟ بعد وقتي ماجراي مديريت بحران زينب کبري را گفتم. گفت که من اصلاً به اين جهت توجهي نداشتم عجب راست مي گويي. مديريت بحران اين است. عرض کنم که: 
انقلاب فرهنگي، مقدم بر انقلاب نظامي
۱- هر دو فرهنگي و فکري بود: آغاز سخن امام با سخنراني ها بود، با اعلاميه ها بود. چه خانه هايي که شب تا صبح نامه هاي امام را فتوکپي مي کردند. و چه جور وسيله هايي که اين نامه ها را مي فرستادند؟ با ترس و لرز. يک وقتي امام هادي مي خواست نامه اي را به کسي بدهد. نامه را در يک چوب که مثل عصا بود جاسازي کرد و گفت اين نامه را ببر فلان جا که اگر در راه ديدند در قيافه يک عصا باشد. و اين کسي که مي برد در راه نزاع کرد و چوب را به طرف زد و و چوب شکست و نامه بيرون آمد و لو رفت و امام دعوايش کرد و گفت: من وقتي من مي گويم چوب را ببر به فلاني بده چرا…؟ گفت: من نمي دانستم که در آن نامه جاسازي کرده اي. يعني آغاز کار با توپ و تانک نبود بلکه با سخنراني بود. امام حسين هم همين طور. امام حسين در سوم شعبان متولد شد و بعد ۵۷ سال باز هم روز سوم شعبان وارد مکه شد. يعني روز تولد امام حسين با روز ورودش به مکه براي قيام، چون اول رفتند مکه و بعد از مکه به کربلا آمدند. روز ورودشان با تولدشان يکي بود، منتهي بينشان ۵۷ سال فاصله بود. و در مکه مي ايستاد و براي هر حاجي که به مکه مي آمد سخنراني مي کرد و مي فرمود: سلام مرابه مردم منطقه برسان و بگو که حکومت يزيد چنين و چنان است. يعني با سخنراني پيام مي داد. انقلاب فرهنگي بر انقلاب نظامي مقدم است. يک زماني که در پاريس کودتا شده بود. رئيس جمهور را گرفتند و زندانيش کردند و در زندان مطالعه مي کرد يک وقتي بلند شد و کتابها را به هوا ريخت. گفت من فکر مي کردم در فرانسه کودتاي نظامي شده اما کوتاي فرهنگي شده است. من نمي دانستم که اين نامه ها را خوانده اند همين نامه ها را خواندند که زير بار حرفهاي من نمي روند. بله اين زبان از شمشير تيزتر است. هر دو از فرهنگ بودند. ۲- در هردو قاطعيت رهبري بود. به امام حسين هر کاري کردند که شما منصرف شويد. ديدي که به پدرت علي بن ابيطالب چه کردند؟ ديديد که به برادرت امام حسن چه کردند؟ مؤمن از يک سوراخ دوبار گزيده نمي شود به اين مردم اعتماد نکن. درست است که دوازده هزار نامه برايت فرستاده اند. فرمود: وظيفه است. نسبت به امام هم افرادي تذکراتي مي دادند، دغدغه داشتند و احساس خطر مي کردند. فرمود: همينکه گفتم. قاطعيت. يک زماني افرادي آمدند نزد پيغمبر و عموي پيغمبر را واسطه کردند که اين پيغمبر حرف حسابش چيست؟ زن مي خواهد به او مي دهيم. پول مي خواهد به او مي دهيم. فرمود: شما چه مي گوئيد؟ اگر خورشيد را در دست راست من بگذاريد و ماه را در دست چپ من بگذاريد من از هدفم دست برنمي دارم. يک خانمي که حجاب دارد اينطور نيست که اگر به شهر ديگري رفت يا دانشگاه که عوض شد بتواند دست از لباسش بردارد. ما اگر در يک جلسه اي نشستيم و راهي را انتخاب کرديم. نبايد که به خاطر شرايط و موجها دست از راهمان برداريم. 
ايستادگي در برابر طاغوت هاي زمان
۳- شعار هر دو حذف طاغوت بود. امام حسين يک جمله اي را دارد که من عين اين جمله را در اعلاميه امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي ديدم. امام حسين فرمود: «و علي الاسلام، السلام» يعني اسلام خداحافظ. اين سلام، سلام خداحافظي است. عرب دو سلام دارد: هم زماني که وارد مي شود مي گويد سلامٌ عليکم و وقتي هم که کارش تمام مي شود مي گويد والسلام عليکم و رحمه الله. يعني سلام و خداحافظ. شما زماني که وارد حرم امام رضا(ع) مي شويد سلام مي کنيد وقتي هم که مي خواهيد خارج شويد باز هم سلام مي کنيد. سلام ورود، سلام خروج. اين سلام خروج است: اسلام خداحافظ. با اسلام خداحافظي کنيد ديگر از اسلام خبري نيست. چرا؟ مي گويد: «إذ» يعني زيرا «إذ قد بليت الامه» چون امّت اسلامي مبتلا شده «براع» به چوپاني مثل يزيد. اگر يک زماني رهبر مثل يزيد بود مردم بايد با اسلام خداحافظي کنند يعني ديگر در آن زمان اسلامي وجود ندارد همين کلمه را در اعلاميه امام ديديم که اگر بنا باشد که شاه ادامه پيدا کند و افکار و برنامه هاي شاه ادامه پيدا کند «و علي الاسلام السّلام» همين تيتر. اگر بنا باشد که اهداف شاه پياده شود اسلام خداحافظ، ديگر از اسلام خبري نيست. کلماتي که امام در اعلاميه اش بکار مي برد اين چنين کلماتي بود و کلمات خيلي کلمات مهمي بود. يکي از جملات امام خميني اين بود. من اين کلمات را مي نويسم به خاطر اينکه شما عزيزان خيلي هايتان نبوديد و آشنا بشويد که امام چگونه قيام را به راه انداخت. در آستانه ۱۵ خرداد. يکي از جملات قرآن اين است: مي فرمايد: که «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا التوبة/۵۲» به مردم بگو « إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/۵۲» اين آيه قرآن است. هل يعني آيا. تربّص يعني انتظار داريد به ما جز يکي از دو کار خوب. حسنا يعني کار خوب و حسنين يعني يکي از دو کار خوب يعني هر کاري که بکنيد ما خوب هستيم. ما را بکشيد الحمدلله در راه خدا شهيد شديم. ما هم اگر شما را کشتيم خوب الحمدلله ريشه طاغوت را کنديم. يعني هر دوي اينها خوب است. خوب آدم نوه اش را که بغل مي کند. اينکه نوه اش را مي بوسد کيف مي کند و نوه هم اگر پدربزرگ را ببوسد کيف مي کند. هر دو کيف مي کنند چه او اين را ببوسد و چه اين او را ببوسد. «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/۵۲» عين اين آيه در اعلاميه امام نيز بود. هم اين جمله بود و هم اين جمله بود. منتهي حالا يادم نيست که هر دو جمله در يک اعلاميه بود يا اينکه جدا بود. حرکت در شعاع قرآن و حديث بود و حرکت ها حرکت انفجاري نبود. آخر کمونيستها که ريشه شان کنده شد.
تحليل نادرست از انقلاب اسلامي
يک زماني حرفهاي چرت و پرت مي زدند. مي گفتند: هر کجا که انقلاب مي شود ريشه اش اقتصاد است. يعني کشاورزها که فقر به آنها فشار آورد بلند مي شوند و زمين را از زمين دارها مي گيرند آنوقت انقلاب مي شود. انقلاب کشاورزها عليه زمين دارها. کارگرهايي که به آنها فشار آمد کودتا مي کنند و کارخانه را از صاحبش مي گيرند. يعني انقلاب ريشه اش، اقتصادي است. يعني انفجار فقرا، انفجار محرومين. خوب مي گوييم اگر واقعاً ريشه انقلاب ها اقتصاد است پس نبايد مرکز انقلاب فيضيه قم باشد. مرکز انقلاب بايد روستاهاي محروم باشد. چون هر کجا که فقر بيشتر است بايد انفجار انقلابش بيشتر باشد. شما اگر مي گوييد انقلاب يک انفجار عليه پولدارها و زمين دارها و سرمايه دارها است. پس بايد ببينيم که در زمان شاه مرکز فقر کجا بود. اگر کردستان محروم بود و اگر چهارمحال و بختياري محروم بود، اگر ياسوج محروم بود، اگر روستاها محروم بودند. اگر خيلي از شهرهاي خراسان جنوبي يا شمالي محروم بودند. بايد ببينيم که محروم کجاست پس بايد انقلاب از آنجا شروع شود. امام خميني وضع ماليش خوب بود. امام در خمين با اينکه يتيم بود ولي مشکل مالي نداشت. بله گاهي بر اثر فقر انسان دست به يک حرکتي مي زند. فشار فقر او را منفجر مي کند و انقلابي هم داريم که بر اثر فشار اقتصادي است ولي هر انقلابي بر اساس فشار اقتصادي نبوده. هر گردويي گرد است ولي هر گردي گردو نيست. فشار اقتصادي سبب انفجار مي شود امّا هر انفجاري به خاطر فشار اقتصادي نيست. خيلي جاها انفجاري بوجود مي آيد که به خاطر فشار اقتصادي نيست. من شکمم سير است و هيچ مشکلي هم ندارم. مگر هرکسي که داد مي زند گرسنه است؟ مثل اين است که بگوييم در خيابان هر کس که داد مي زند گرسنه اش است. گاهي گرسنه ها داد مي زنند ولي هر دادزني گرسنه نيست ممکن است که واقعاً شکمش هم سير است. شکم سير است مشکل ديگري است که داد مي زند. گرسنه داد مي زند اما هر دادزني گرسنه نيست. آنها قاتي مي کنند. خوب تحليلهاي خيلي آبکي دارند. اسمشان را هم دانشمند مي گذارند و آدم غصّه مي خورد که حيف اين لقب که به اين فيلسوف و پرفسور و مکتب و… حرفهايي مي زنند که. مثلاً مي گويند زن که قدّش کوتاه است به خاطر اين است که مردها به زنها اصرار کرده اند که خودتان را بپوشانيد و حجاب باعث شده که زن خودش را همچين کند و… کوتاه مانده است مي گوييم آخر مرغ که ديگر حجاب ندارد او چرا از خروس کوچکتر است؟ اصلاً گاهي وقتها يک حرفهايي مي زنند که واقعاً به عنوان يک سردمدار يک مکتب ولي حرف آبکي است. صداي زن چرا ظريف تر از صداي مرد است؟ اصلاً ساختمان زن براي تعليم و تربيت و عاطفه است و ساختمان مرد براي برخوردهاي… آخر مثل چاقو و ساتور. مثل لاستيک کوچک و لاستيک بزرگ. هر لاستيکي براي يک وزنه اي و براي يک کاري درست شده است. 

خرید و دانلود

با قیمت 5,500 تومان
  • انتشار : ۱۸ فروردین ۹۵
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج