خرید vpn امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 6,000 تومان
این فایل در ۸۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 برای بررسی مدیریت پیامبر بزرگ اسلام (ص) در جنگهای اسلام ابتدا باید نگاهی به حوادث سال نخست هجرت بیاندازیم و سپس تک تک جنگها را مورد بررسی قرار دهیم:
نخستین عمل مثبت پیامبر عقد پیمان میان مسلمانان و گروههای دیگر 
مسجد مرکز جنبش های اسلامی
چهره های باز و فندان جوانان انصار، استقبال عظیمی که اکثریت او سیال خزرجیان از مقدم پیامبر به عمل آورند پیامبر را برآن داشت که پیش از هرکاری برای مسلمانان یک مرکز عمومی به نام مسجد ساز که کارهای آموزشی و پرورشی، سیاسی و قضایی در آنجا انجام گیرد. از آنجا که یکتاپرستی و توحید در سر لوحة برنامه پیامبر اسلام قرارداشت لازمدید پیش از هر کاری دست به ساختن معبدی بزند 
مسجد تنها مرکز پرستش نبود بلکه تمام معارف و احکام اسلامی، اعم از آموزش و پرورش، در آنجا گفته شد. همان گونه تعلیمات دینی و علمی حتی امور مربوط به خواندن ونوشتن درآنجا انجام می گرفت. تا آغاز قرن چهارم اسلامی غالباً مساجد، در غیر اوقات نماز، حکم مدارس را داشت و بعدا مرکز آموزشی صورت خاصی به خود می گفت و بسیاری از بزرگان علم و دانش فارغ التحصیلان حلقه تدریسهایی هستند که در مساجد برگزار می  شد.
گاهی مسجد مدینه به صورت یک مرکز ادبی درامد. سخن سرایان بزرگ عرب که سروده های آنها، با روح اخلاقی و روش تربیتی اسلام وفق می داد، اشعار خود رادرمسجد حضور پیامبر اسلام قرائت می کردند. چنانکه کعب بن زهیر عقیدة معروف بود. بانت سعاد راکه در ملح بنی اسلام سروده بود در مسجد حضور پیامبر خوانده و جایز و خلعت بزرگی از وی دریافت نمود. حسان بن ثابت که با اشعار از حریم  اسلام دفاع می کرد در مسجد پیامبر سروده های خود را قرائت نمود.
جلسات اموزشی در زمان پیامبر در مسجد مدینه به قدری جالب بود که نمایندگان قبیله ثقیف از دیدن این منظره سفت تکان خوردند و از کوشش مسلمانان در خواگرفتن، احکام و معارف انگشت تعجب به دندان گرفتند.
امور قضایی و؟؟؟ و محکوم ساختن بزهکاران در مسجد انجام می گرفت و مسجد در آن روز یک دادگستری به تمام معنی بود که عموم کارهای دادخواهی درآنجا صورت می پذیرفت. گذشته از این، پیامبر خطاب هایی آتشین خود را برای اعزام مردم به جهاد و مبارزه باکفر و شرک، درآنجا ایراد می فرمود. شاید یکی از اسرار اجتماع  امور دینی و تعلیمی، در مسجد بود که رهبر عالی قدر اسلام می خواست عملاً نشان بدهد که علم و ایمان با یکدیگر توام و همراهند و هرکجا که مرکز ایمان باشد. باید مرکز علم ودانش شود. و اگر امور قضایی و خدمات اجتماعی و تصمیمات جنگی در مسجد صورت می گرفت، برای این بود که برساند که آئین وی یک آئین معنوی محض نیست که با امور مادی و زندگی دنیوی سروکاری نداشته باشد بلکه آئینی است، در عین اینکه مردم را به تقوی و ایمان دعوت می نماید، از تدابیر امور زندگی و اصلاح اوضاع اجتماعی آنان غفلت نمی نماید.
این هماهنگی (هماهنگی علم و ایمان) تا کنون نصب العین مسلمانان بوده است. حتی بعدها که مراکر آموزشی به صورت خاصی درآمدند، همواره مدارس و دانشگاهها را در کنار مساجد جامع می ساختند تا به جهانیان ثابت کنند که این دو عامل خوشبختی از هم جدا نیستند.
داستان عمار
زمینی که شترپیامبر درآنجا زانو خم کرد، به قیمت ۱۰ دینار ساختمان مسجد خریداری گردید. تمام مسلمانان در ساختن و فراهم کردن مسائل ساختمانی شرکت کردند. حتی پیامبر نیز مانند سایر مسلمانان از اطراف سنگ می آورد. اسیدابن حضیر جلو رفت و عرض کرد ای رسول گرامی مرحمت کنید تا سنگ را من ببرم. فرمود: برو سنگ دیگری بیاور از این طریق گوشه ای از برنامه عالی خود را نشان داد که من مرد عملم نه لفظ، مرد ک؟؟؟ دارم نه گفتار، در این هنگام یکی از مسلمانان این شعر راخواند:
لئن فعدنا و النبی یعمل فذاک منا العمل المضل
هرگاه ما بنشینیم و پیامبر کار کند، چنین کاری برای ما موجب ضلال و گمراهی است.
پیامبر ومسلمانا موقع کار این جمله را می خواندند. (لا عیش الا عیش الاخره اللهم ارحم الانصار و المهاجره)
زندگی حقیقی همان زندگی اخرت است پروردگارا بر انصار ومهاجر ترحم بفرما.
عثمان بن اعفان از کسانی بود که به نظافت لباس و دوری از گرد و غبار علاقه خاصی داشت هنگام ساختن مسجد برای حفظ تمیزی تن به کار نمی داد، عمای یاسر اشعاری را که از علی (ع) آموخته بود ومفاد آن انتقاد از کسانی بود که تن به کار نمی دادند و از گردو غبار دوری می جستند به عنوان انتقاد از کار عثمان خواند:
لایستوی من یعمر المساجدا یدائب فیما قائماً و قاعداً
و من یری عن الغبار مائداً
(هرگز کسی که مساجد را تعمیر می کند و به طور مداوم ایستاده و نشسته در ابادی آن می کوشند، با کی که از گرد وغبار فاصله می گیرد و حاضر نیست که در راه مبنای مسجد لباسهای او از گردو غبار آلوده گردد، برابر نیست)
مفاد این اشعار، عثمان را  ناراحت کرد و عصایی در دست داشت و گفت می بینی با این عصا، چگونه بر بینی تو نشانه می روم، پیامبر از جریان آگاه شد و فرمود: با عمار چه کار دارید، عمار آنان را به بهشت دعوت می کند وآنان او را به برزخ.
عمار یاسر، جوان نیرومند اسلام چند قطعه سنگ را روی هم جمع می کرد و برای ساختمان مسجد حمل می نمود. گروهی از سادگی و اخلاص وی سوء استفاده کرده بیش از مقدار تحمل وی، سنگ بر او حمل می نمودند، او می گفت: من یکی از سنگها را برای خود و دیگری را به نیت پیامبر حمل می نمائیم. روزی پیامبر او را زیر بار گران، در حالی که  سه قطعه سنگ بر او حمل کرده بودند، دید عمار سخن به گله گشود و گفت: اصحاب شما سوء قصد به من دارند و خواهان قتل و مرگ من هستند ، آنان سنگها را یک یک می آورند ولی ۳ تا ۳تا بر دوش من حمل می نمایند. پیامبر دست او را گرفت، گرد و غباری   که بر پشت او بود، پاک کرد و این جمله تاریخی را گفت: انان قاتل شما نیستند ، ترا گروه ستمگر خواهد کشت، در حالی که تو آنان را به سوی حق و حقیقت دعوت می نمایی.
این جز غیبی یکی از دلائل نبوت و راستگویی پیامبر است و  آن چنانکه گزارش شده بود همان طور نیز اتفاق افتاد. زیرا سرانجام در سن ۹۰ سالگی در جنگ صفین در رکاب امیر المومنین (ع) به دست هواداران معاویه کشته شد. این خبر غیبی در حال حیات عمر اثر عجیبی بر جای گذارده بود و مسلمانان پس از این جریان، عمار را محو حق دانسته و حقانیت هر صنفی را وسیله پیوستن او تشخیص می دادند.
وقتی عمار در میدان جنگ کشته شد و لوله عجیبی در صف ؟؟ افتاد. کسانی که به تبلیغات زهر آگین معاویه و عمروعاص، در حقانیت علی (ع) به شک افتاده بودند آگاه شدند.       هزیمه بن ثابت انصاری که همراه امیرمومنان رفته بود، ولی در اقدام به جنگ مردد بوده پس از کشته شدن عمار شمشیر  کشیده و به شامیان حمله کرد. ذوالکلاع حمیری، بایست  هزار تن که تمام اهل قبیله او بودند به جنگ علی (ع) امده بودند، و تکیه گاه عمده معاویه همین مرد بود، و معاویه تا از همکاری ذوالکلاع اطمینان نیافت، تصمیم به جنگ نگرفت، این سردار فریب خورده همین که شنید عمار یاسر همراه علی است سفت تکان خورد، مبلغان دستگاه معاویه، خواستند مطلب را بر او مشتبه سازند گفتند: عمار کجا، صفین کجا؟! عرقیان از ساختن این دروغها با کی ندارند، ذوالکلاع متقاعد نشد  رو به عمر و عاص کرد و گفت:  آیا پیامبر چنین جمله ای در حق عمار گفته است؟ فرزند عاص گفت: آری فرموده است، ولی هرگز عمار در سپاه علی نیست، وی گفت من باید خودم شخصا تحقیق کنم سپس عده ای را مامور کرد تا در این باره تحقیقاتی به عمل آورند. در این لحظات حساس معاویه و عمروعاص دیدند که اگر او از این نظر سردار نامدار شامی به طریق مرموزی کشته شد.

خرید و دانلود

با قیمت 6,000 تومان
  • انتشار : ۰۴ فروردین ۹۵
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج