امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 125 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 6,500 تومان
دانملود رایگان تحقیق هنرهای تجسمی-خرید اینترنتی تحقیق هنرهای تجسمی-دانلود رایگان مقاله هنرهای تجسمی-تحقیق هنرهای تجسمی-دانلود فایل تحقیق هنرهای تجسمی
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
قصد ما ازتعاريف بالا تاكيد كه به اين نكته است كه هنرهاي بصري( وتجسمي) هنرهايي هستند كه به وسيله چشم ويا بهتر بگوييم: از طريق حس بان- قابل دريافت مي باشند. هر اثر تجسمي. صرفنظر از كاركردي كه دارد بايد نخست ديده شود، به عبارتي بايد ابتدا ديده شود و بعد كاركردي داشته باشد. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات مفصل تری را خواهیم داد.

پرده نقاشي تجربه گذشته را در مقابل بيننده زنده مي‌كند اما تجربه تلخ يا شيرين گذشته ربطي تصويري كه اكنون در مقابل ديدگان ما قرار گرفته ندارد،آنچه د رمقابل ماهت مجموعه اي عناصر اساسي بصري Basic visual Elements است كه اگر داراي تركيب وحدت يافته باشد، خوشايند و بامفهوم جلوه ميكند.

بنابراين هفته آثار تجسمي از عناصر بصري تشكيل يا فته اند وا ين عناصر منفردا يا جمعا به طرقي مختلف در يك كادر هنري مورد استفاده قرار گرفته اند عناصر يا اجزا بصري عبارتند از نقطه ،خط، سطح، حجم،بافت، رنگ وسايه رنگ سطح وجسم را در مجموع مي‌توان شكل يا فرم خواند.

كيفيات بصري visual Qulities عبارتند از: ريتم، تعادل، تناسب و حركت. همانطور كه اشاره كرديم كيفيات بصري كيفياتي هستندكه بعضا و يا تماما در روند سازمان دادن، يا نظم بخشيدن به عناصر بصري visual Elementsمطرح مي‌شوند. روند سازمان دادن به عناصر را ميتوان واژه عام در طرح Design بيان كرد.

طرح روندي است كه براي آفرينش تمامي آثار هنري عموميت دارد اعم از نقاشي پيكرده سازي ،گرافيك، طرح صنعتي، نقشه معماري وغيره.

در مورد نقاشي معمولا به جاي واژه «طرح» واژه تركيب بندي composition را به كار مي برند. مهمترين وشايد تنها اصل سازمان دادن به عناصر بصري اصل وحدت unity است. ريتم وتعادل وتناسب وحركت صرفا راه هاي مختلفي براي نيل به وحدت هستند. مقصود از وحدت آنست كه عناصر بعدي در يك محدوده معين منزله يك كل ديده بشوند و اجزا كل با يكديگر همبستگي داشته باشند. در تحقق انسجام دروني ويكپارچگي يك اثر هنر معين غالبا تعادل و تناسب و لگاريتم و حركت موثراند.

در يك اثر هنري گاهي اين با آن كيفيت بصري آشكار است ولي وجود همه آنها آنچه الزامي است يكپارچگي يك اثر هنري است تا موجب شود بيننده دقيق اجزاء وروابط دروني شان وسرانجام ليكن كار را در دريافت كند.گردش چشم بيننده ممكنست از يك نقطه خاص آغاز شود اما بايد از آن نقطه بگذرد وسراسر كار را در نوردد.

از اين  نكته آخر ميتوان نتيجه گرفت كه چشم بيننده نيز بايد داراي ورزيدگي كافي باشد.

به منظور از ورزيدگي چشم- به ويژه در مورد كساني كه دست اندر كار هنري هستند ضروري است كه اصول ومباني هنرهاي تجسمي را خوب شناخته و درك مي كنند وبارهاي در عمل مورد تجزيه قرار مي دهند. بهتر است بدانيم مطالعه درباره اصول تجسمي به تنهايي كافي نيست بلكه ديدن آثار و نظر افكندن ودقيق شدن در دنياي پيرامون ومهمتر از همه تمرين كردن وجستجوي عملي موثر خواهد بود.

 

مباني هنرهاي تجسمي چيست؟

ساختن وفهميدن آثار هنرهاي تجسمي موضوع اصلي مباني هنرهاي تجسمي است. زندگي انسان براساس ارتباهايش با جهان پيرامون وبا همنوعانش شكل مي گيرد. زبان وسيله اي ارتباطي بسيار مهمي براي انسان هاست اما فقط دانستن زبان و يا توانايي سخن گفتن براي ايجاد ارتباط ميان آدم ها كفي نيست. بلكه برخورداري ازقوه شنوايي ودانستن كلمات مشترك نيز لازم است. با اين حال گاه دو يا چند نفر كه از زبان مشتركي برخوردارند منظور يكديگر را به درستي متوجه نمي شوند به همين دليل شناختن زبان وقواعد آن و طرز بكاربردن صحيح كلمات نياز به آموزش دارد. بر همين مبنا درست نوشتن وصحيح خواند براي درك مفهوم يك اثر نوشتاري وانتقال صحيح معاني آن داراي اهميني ويژه است. بنابراين براي درك درست يك نوشته شناختن قواعد ودستور زبان ومعني كلمات ضروري مي‌باشد.

با توجه به اين مقدمه بايد گفت درك درست يك اثر تجسمي تا حدود زيادي بستگي به شناختن ودرك كردن ابزار وعناصر هنر تجسمي دارد با اين تفاوت كه براي آموختن زبان نوشتاري قواعد شناخته شده و دقيقي وجود دارد اما زبان عناصر هنر تجسمي بسيار پيچيده و دشوارترا ست. در اين ميان چشم به عنوان عامل ديدن ونگاه كردن نقش اصلي را در فراگرفتن زبان هنر تجسمي دارد.زيرا ديدن امكان تجربه ي مستقيم وبدون واسطه اي واقعيت واشيا پيرامون را براي ما فراهم مي‌كند. به همين دليل ما معمولا به چشم هايمان بيش از ساير اعضا و اندام حسي خود براي فهميدن واقعيت اطمينان داريم. همچنان كه در زندگي روزمره براي اطمينان پيدا كردن از صحت چيزي كه مي شنويم گفته مي‌شود تا نديدي باور مكن و يا اين كه: شنيدن كي بود مانند ديدن؟

 

اهميت ديدن به اين دليل است كه ما معمولا تصاوير اشيا را نزديكترين و درست ترين نشانه براي درك خصوصيات آنها مي دانيم به طوري كه با ديدن تصوير يك شي مي توانيم بفهيم كه ويژگي ها وامكانات آن چيست در حالي كه با شنيدن نام اشياء و يا حتي توصيفي كه از آنها مي‌شود نمي توان آنطور كه بايد به خصوصيات آنها پي برد. همانطور كه تصاوير روي ديوارهاي غارها و روي ظروف واشيايي كه از روزگاران دور بجاي مانده اند اينك پس از گذشت چند هزار سال اطلاعات با ارزش ومهمي را به ما منتقل مي كنند اما خطوط نوشته ها و ساير علائم باقي مانده از دوره ي قديم هرگز با چنين صراحتي با ما ارتباط برقرار نمي كنند و اطلاعات دوره ي خود را به راحتي به ما منتقل نمي كنند.

هر كدام از ما در ذهن خود تصوراتي داريم كه تاوقتي به شكل بصري تجسم پيدان كرده اند ديگران از پي بردن به آنها عاجز خواهند بود. در حالي كه با تجسم بخشيدن به آنها ارتباط ذهني ما با مخاطبان شكل ملموسي پيدا مي‌كند تصاوير ذهني مي توانند به شكل توصيف روايي ، شعري و بصري يا تجسمي ارائه شوند آنچه در روزگار ما در قالب هنرهاي تجسمي جاي مي گيرد عبارت است از: عكاسي، گرافيك، نقاشي، طراحي، مجسمه سازي، معماري وطراحي صنعتي، به طور كلي مي‌توان گفت همه هنرهايي كه به صورت بصري ارائه يا ديده مي‌شوند. و با تصوير سروكار دارند  اصول ومباني مشتركي دارند كه مباني هنرهاي تجسمي يا مباني هنرهاي بصري ناميده مي‌شوند. بنابراين در مباني هنرهاي تجسمي الفباي تجسم يا تصوير كردن و همچنين درك آثار هنرهاي تجسمي را تجربه خواهيم كرد.

 

عناصر بصري

عناصر بصري در طبيعت

گفتيم ساختار structure يك پرده نقاشي، يك پيكره، يك پوستر و غيره از اجزاي تشكيل يافته است كه آنها را عناصر بصري مي نامند، همه عناصر بصري را روشني و به وفور در طبيعت نيز مي‌توان اشاره كرد

خورشيد، ماه و ستارگان در آسمان به منزله نقسطه هستند، درختان يك جنگل مجموعه اي از خط ها را تشكيل مي دهند پوست چروكيده دست يك روستايي نمايانگر بافت است مگسهاي يك باغچه وپرهاي پرندگان هماهنگ ريگ ها را نشان مي دهد صخره هاي يك كوه شكل هاي گوناگوني را مي نمايند. مسئله آن است كه ما در طبيعت به ندرت ميتوانيم عناصر تجسمي را در چارچوب يك تركيب بدانيم.ولي نقاش به مبناي تصوير ذهني Image كه از اشياء و پيرامون خود مي گيرد اثر هنري خويش را مي آفريند. به عبارتي او برخي از اجزاء بصري را كه از طريق حس بينايي خود از محيط قابل رويت دريافت كرده با وسايل معيني چون قلم مو ورنگ و به روي سطح معيني چون بوم و از نو تركيب مي‌كند و كليتي خاص مي نماياند.

عناصر ونيروهاي بصري در هنرهاي تجسمي به دو بخش كلي تقسيم مي‌شوند.:

بخشي كه با آنها به طور فيزيكي وملموس سروكار داريم و همان عناصر بصري محسوب مي‌شوند.:

مثل: خط،سطح، رنگ،شكل، بافت،اندازه،تيرگي روشني

بخش ديگر كيفيات خاص بصري هستند كه بيشتر حاصل تجربه وممارست هنرمند در بكاربردن عناصر بصري مي باشند از قبيل تعادل، تناسب، هماهنگي و كمتر است كه به نيروهاي بصري يك اثر تجسمي استحكام مي بخشند.

به طور كلي عناصر ونيروهاي بصري در طبيعت ومحيط پيرامون ما وجود هستند وهنرمن ديا از آنها به طور مستقيم استفاده مي‌كند و يا با الهام گرفتن از طبيعت وبا استفاده از ابزار و مواد گوناگون اين عناصر ونيروها را به وجود مي آورد. تنوع ابزار ومواد گوناگوني كه امروز هنرمندان در اختيار دارند بسيار زياد است. از انواع ابزارهاي اثرگذار در گرفته تا سطوح مختلف رنگ هاي متنوع ويژگي هاي كمي وكيفي، گسترده مصنوعات وحلال گوناگون.

ديدن

انسان به وسيله توانايي هاي جسمي وروحي خود با جهان ارتباط برقرار مي‌كند از ميان توانايي هاي مختلف حس بينايي انسان را قادر مي سازد تا جهان پيرامون خود را ببيند و با آنچه در آن مي گذرد ارتباط برقرار كند چشم ها عضوي از بدن هستند كه عمل ديدن به وسيله ي آنها انجام مي‌شود. شرط ديدن اشياء وپديده ها توسط عضو بينايي (چشم ها) وجود نور است و بدون وجود نور انسان قادر به ديدن نيست. بنابراين عمل ديدن ارتباطي است كه انسان در شرايط مساعد نوري از طريق عضو بينايي با جهان برقرار مي‌كند.

براي ديدن غير از چشم و نور مساعد عوامل ديگري نيز موثر و لازم مي باشند كه عبارتند از:

الف) وجوداشياء كه نور پس از برخورد با آنها به چشم منعكس مي‌شود.

ب)انتقال علائم و پيام هاي بصري از طريق چشم به مغز توسط اعصاب بينايي

پيام هاي بصري شامل اطلاعاتي درباه خصوصيات ظاهري اشيا از قبيل نوع رنگ ،ميزان تيرگي-روشني، اندازه و جنسيت آنها مي‌باشد.

خرید و دانلود

با قیمت 6,500 تومان
  • انتشار : ۱۷ اسفند ۹۴
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج