• بازدید : 55 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 6,000 تومان
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اهميت اسلام سياسى پس از انقلاب بزرگ اسلامى ايران بيش تر نمايان شد و اين در حالى بودكه جهان اسلام, ايدئولوژى هاى معاصر هم چون ملى گرايى, ليبراليسم غرب و سوسياليسم نظامى و يا ماركسيسم سنتى را تجربه كرده بود اما اين بار انقلاب اسلامى ايران((اسلام انقلابى)) را عرضه كرد, يعنى چيزى كه مسلمانان را توان مى داد تا در پرتو آن,آزادى خويش را به دست آورند و در مقابل استعمار, صهيونيسم, سرمايه دارى و نژاد پرستى ايستادگى كنند
رهبرى امام خمينى عنصرى ارزشمند در موفقيت انقلاب اسلامى ايران بود, چرا كه امام اراده اى آهنين داشت و عجز و سازش را نمى شناخت, موضع وى قاطع بود وسازش و يا ره حل ميانه را نمى پذيرفت. ايشان از همان آغاز صاحب انديشه بود و در سياست ـ كه دانش فقه است ـ و نيز اصول سياست ـ كه آن هم در ميران كهن ما علم اصول فقه است ـ تاليفاتى داشت و اين دانش(اصول فقه) بر تدريس ايشان در حوزه علميه قم و نيز بر تاليفات وى ـ كه بيش تر خطى است و هنوز منتشر نشده است ـ به صور عنصرى غالب در آمده بود. با اين كه استاد فلسفه و كلام بود ولى هيچ گاه تفكر نظرى از كلام و فلسفه يا گرايش هاى صوفيانه بر انديشه وى چيرگى نيافت. امام مرد عمل بود تا يك نظريه پرداز صرف, وى فقيهى مبارز بود و از اوضاع جارى مسلمانان كاملا آگاهى داشت. شيوه انقلابى امام هم چون شيوه ابو الاعلى مودودى و شهيد سيد قطب يك شيوه كاملا بنيادى و انقلابى است. وى اعتقاد داشت اوضاع جوامع اسلامى فقط در صورتى تغيير مى يابد كه نظام هاى كنونى حاكم بر دولت هاى اسلامى تغيير يابند,و سلطه سياسى حاكم بر آن ها متحول گردد, و ما ديديم كه اين امر با سقوط شاه در ايران تحقق يافت.امام در زمان شاه ادامه هر حكومت هر چند بر پايه قانون اساسى يا مجلس و يا حكومت ملى در سايه سلطه را نپذيرفت. 
اين درست همان شيوه اى است كه سيد جمال الدين اسد آبادى معتقد بود طبق آن مى بايد, نظام هاى پادشاهان و سلاطين در جهان اسلام دگرگون شود و دست عاملان استعمار و چپاولگران ثروت هاى مردم قطع گردد. 
امام خمينى (ره) هم كتاب خود را با اين آيه انتشار دادند كه: 
((ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله,۱ پادشاهان چون به قريه اى درآيند تباهش مى كنند و عزيزانش را ذليل مى سازند.)) فقيه كسى است كه در مقابل زمامدار ستمگر مى ايستد, و در برابر سلطه و سركشى ايستادگى مى كند و در بيدارى مردم مى كوشد و نيز انقلاب را رهبرى مى نمايد, پس نهايتا علماء دژ مردم و خود ,وارثان پيامبرانند و بزرگ ترين گواه نزد خداوند نيز سخن حقى است كه در مقابل حاكى ستمگر گفته شود و اين فقها هستند كه با ولايتى كه دارند, قيام مى كنند و بعد از تحمل زندان و شكنجه تا مرز شهادت پيش مى روند تاخداى خود را ملاقات مى كنند. آنان هم چون علماى دربارى در پى جاه و مقام نيستند و دل به دنيا نمى بندند. 
كتاب حكومت اسلامى يا ((ولايت فقيه))امام نيز در چهار چوب همين ميراث سياسى اسلامى معاصر قرار دارد. اين كتاب,سرلوحه جنبش اسلامى در ايران قرار گرفت و حاوى سلسله درس هاى فقهى است كه مرجع بزرگ شيعه حضرت امام خمينى آن را براى طلاب حوزه نجف ايراد فرمودند.اين كتاب هم چون كتاب ابن قيم,((اصلاح الراعى و الرعيه))و ديگر كتاب هاى فقهى اسلامى است كه از تشكيلات دولتى دراسلام سخن مى گويد.هم چنين كتاب(الاحكام السلطانيه) از ماوردى و نيز ابن يعلى يا ((ادب الدين و الدنيا))از ماوردى. اما كتاب امام خمينى تمايز خاصى نسبت به اين ها دارد,چون بر نقش فقيه در انقلاب اسلامى و ضرورت برپايى حكومت اسلامى و تاسيس دولت اسلامى در رويارويى با استعمار و صهيونيست تاكيد مى ورزد. بنابراين امام خمينى يك فقيه احياگر و در پى اصلاح جامعه از رهگذر انقلاب اسلامى بود. او يك فقيه معمولى نبود كه سعى در اصلاح جامعه از رهگذر نظام حاكم داشته باشد. 
استعمار و صهيونيست
هميـت ديـگـر ايـن كـتاب بـه نـورآورى در فـقه اسـلام در خـصـوص مـسائـل سرنوشت ساز كـنـونـى و به ويژه تجاوزهاى استعمار و صهيونيسم و نيز توطئه چينى بر ضد اسلام و مسلمانان است. 
در مورد يهوديان بايد گفت كه آنان هيچ گاه خير و صلاح مسلمانان را نمى خواسته اند, آن ها فعاليت هاى عادى خود را براى زشت نشـان دادن چـهره اســلام و افـتــرا بستن به آن و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان آغاز نمودند. 
آن ها براى اين كار افراد و جمعيت هايى را آموزش مى دهند, دراين راستا همه قدرت هاى استعمار گر و سرسپردگانشان مانند حكام خائن و صهيونيسم و ماديگرى الحادى نيز در تحريف اسلام و زشت نشان دادن چهره آن همكارى مى كنند. 
امام خمينى مى گويد: 
((امروز مى بينيم كه يهودى ها ـ خذلهم الله ـ در قرآن, تصرف كرده اند,و در قرآن هايى كه در مناطق اشغالى چاپ كرده اند تغييراتى داده اند,ما موظف ايم از اين تصرفات خائنانه جلوگيرى كنيم. بايد فرياد زد و مردم را متوجه كرد تا معلوم شود كه يهودى ها و پشتيبانان خارجى آن ها كسانى هستند كه با اساس اسلام مخالف اند و مى خواهند حكومت يهود در دنيا تشكيل دهند و چون جماعت موذى و فعالى هستند مى ترسم ـ نعوذ بالله ـ روزى به مقصود برسند وسستى بعضى از ما باعث شود كه يك وقت حاكم يهودى بر ما حكومت كند. خدا آن روز را نياورد.))۲ 
مسيحيان نيز همين كاررا كردند,و آخرين ره آوردشان,استعمار بود كه به مدت سه قرن سايه شوم خود را بر جهان گسترانيده بود, هدف آن ها در اين كار, گسترش آيين نصرانى نبود چرا كه آنان به هيچ آيينى ايمان نداشتند ,در واقع آرمانشان سلطه و نفوذ بر ثروت هاى مسلمانان و پوك نمودن اسلام بود, زيرا اسلام دژ نفوذ نا پذيرى محسوب مى شد كه مسلمانان را در ايام جنگ هاى صليبى حفظ كرده بود. 
به هر حال استعمار در راستاى اهداف خود مبلغان و خاورشناسان و نيز دستگاه هاى تبليغاتى و جمعيت هاى مذهبى بين المللى را به منظور تحريف اسلام به خدمت گرفت,و منظور او از زشت نشان دادن چهره اسلام از طريق موسسات و هيئت هاى علمى همانا از بين بردن پويايى اسلام بود تا مسلمانان به آن توجهى نكنند و هم چنان در ظلم پذيرى و عقب ماندگى خويش بمانند و هيچ گاه به فكر برپا نمودن حكومت اسلامى و يا در انديشه استقلال مسلمانان و حفظ هويتشان نباشند. 
هدف از دور كردن مسلمانان از اسلام,عقب مانده نگه داشتن و ناتوان و بيچاره نمودن آن ها و بالا كشيدن ذخاير و نيز بهره كشى از زمين ها و ثروت هاى انسانى ايشان بود تا مسلمانان هم چنان در فقر و تهيدستى به سر برند و استعمارگران از دارايى هاى آن ها بهره ببرند و تا اين كه مسلمانان نسبت به دستورهاى اسلام در مسئله فقر و غناو جهاد و ستيز در مقابل دشمن آگاهى پيدا نكنند, لذا هيچ مسلمانى نمى توانست از حكومت اسلامى سخن بگويد, مگر ا ين كه اگر چنين مى كرد, مزدوران استعمار او را از بين مى بردند و يا وى را متهم به واژگونى رژيم و نافرمانى از دين و حاكميت و تجاوز به مقدسات و يا ديوانگى و بى خردى و قتل و آدم كشى مى نمودند,هم چنان كه مزدوران شاه در عراق پس از نشر اولين چاپ كتاب (( حكومت اسلامى)) امام خمينى چنين كردند. 
در اين ميان تعدادى از مسلمانان نيز فريب خوردند به طورى كه از سنت و هويت خود دست كشيدند و اين تا جايى بود كه برخى پوشيدن لباس رزم را منافى با دوستى و محبت مى دانستند در صورتى كه امامان لباس جنگ بر تن مى كردند و براى جنگيدن شمشير حمايل مى نمودند.از سويى از نيز كار برخى ديگر به جايى رسيد كه خويشتن را در مقابل پيشرفت تمدن مادى غرب تحقير مى كردند و در برابر آن احساس خردى مى نمودند و عقب ماندگى خود را به ناتوانى نسبت داده ادعا مى كردند كه پيشرفت و رسيدن به قافله تمدن غرب جز از رهگذر كنار نهادن دين و رها كردن آموزش هاى آن ميسر نيست,فى المثل از ديدگاه اينان اين دين بوده است كه ما را از رسيدن به كره ماه باز داشته است! استعمار براى زشت نشان دادن اسلام بر چهارركن تاكيد مى ورزيد: 

خرید و دانلود

با قیمت 6,000 تومان

عتیقه زیرخاکی گنج