گردنبند مرغ آمین خرید vpn امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 103 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 7,500 تومان
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

اين جهان خود به خود به وجود نيامده بلكه خالقي دانا و حكيم دارد كه آن را با علم، قدرت، اداره و از روي حكمت آفريده است و هيچ گاه كار لغو و عبث انجام نمي دهد. چنانكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:
«وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَابَيْنَهُمَا لَعِبِينَ»
«و آسمان و زمين و آنچه بين زمين و آسمان است به بازيچه نيافريديم» 
آفرينش انسان و جهان نيز بيهوده و عبث نيست. انسان به اين جهان نيامده تا مدتي كوتاه زندگي كند، بخورد، بياشامد و شهوت راني كند آنگاه بميرد و نابود شود. بلكه خداوند حكيم در آفريدن انسان هدفي بس عالي داشته است. انسان آفريده شده است تا با ايمان، عمل صالح و اخلاق نيك، نفس خويش را پرورش دهد و براي زندگي زيبا و دائمي در جهان آخرت آماده گرداند. بنابراين انسان با مردن نابود نمي شود بلكه از اين جهان به سراي آخرت انتقال مي يابد. در آن جهان نتيجه كامل اعمال خود را خواهد ديد؛ انسان‌هاي خوب و نيكوكار، پاداش نيك خواهند داشت و با نفس كامل و نوراني در بهشت برين تا ابد زندگي مي‌كنند و از انواع نعمت هاي زيباي پروردگار مهربانشان برخوردار خواهند شد و انسان‌هاي ظالم و بدكردار نيز كيفر شده و به سزاي كامل اعمال بد خويش خواهند رسيد.
هدف از آفرينش و جهان و انسان
مقصود ما از علت آفرينش، هدف نهايي است که باعلت اوليه و آفريننده دستگاه مغاير است، بحث از علت اوليه بايد به نحو جداگانه‌اي در مباحث توحيد مطرح گردد که بحث از آن پس از اثبات آفريننده دستگاه عظيم خلقت بي فايده است و اتفاقي و تصادفي بودن آن محال مي باشد؛ هيچ گونه شک و ترديدي مجال خود نمايي ندارد که دستگاه آفرينش بدون هدف عاليه باشد و با فرض آفريننده دانا، توانا و حکيم مطلق دستگاه خلقت بي هدف بودن آن امکان ناپذير خواهد بود.
از نظر دين اسلام بلکه تمامي اديان حقه الهي، خداوند حکيم، عالم خلقت را جهت هدفي والا آفريده است و آيات قرآن کريم دراين باره کم نيستند. همان طور که خداوند در قرآن مي فرمايد:
« وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الأرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لَعِبيِنَ.»
و آسمان و زمين و آنچه بين آسمان و زمين است به بازيچه نيافريده ايم  .
ودر جاي ديگر مي فرمايد: 
« إنَّ فِي خَلْقِ السَّمَوات ِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلفِ الَّيْلِ وَ النّهارِ لَأيتِ لَِّأُوْلِي الْألببِ الَّذينَ يَذْکُرُونَ اللهَ قِيَماً وَ قُعُوداً و عَلَي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَکَّروُنَ فِي خَلْقِ السَّمَواتِ وَ الأرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.» 
محققاً در خلقت آسمان وزمين ورفت وآمد شب و روز دلائل روشني است براي خردمندان عالم .آنهاي که در حال، ايستاده ونشسته وخفتن، خدا را ياد کنند و دائم فکر در خلقت آسمان وزمين کرده، پروردگارا ! تو اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريده اي، پاک و منزهي ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگهدار.
 با عنايت به آيات شريفه فوق خداوند از آفرينش جهان وآنچه در آن نهاده، هدفي داشته و دارد و اين دستگاه عظيم را به عنوان آلتي در راستاي رسيدن به هدف خلقت انسان آفريده تا او با انديشيدن در ارتباط با آنچه که حولش مي گذرد وتغييراتي که با آمد و شد شب و روز در جهان طبيعت رخ مي دهد، بدون اينکه نظم و هماهنگي هستي را بر هم زند و با نظر به جهان اطراف خويش و موجودات ديگري که هر کدام به سوي تکاملي در حرکت مي باشند، انسان را به وجود آفريننده اي حکيم و توانا معترف نموده و او را به اين حقيقت مي رساند که خداوند از خلقت جهان هدفي داشته و دارد.
 همانگونه که خداونداز آفرينش جهان هدفي دارد براي خلقت انسان که اشرف مخلوقات است، هدفي در نظر گرفته است وضمن آيات وروايات اهداف خلقت بيان گرديده است.
نگاه قرآن وروايات به آفرينش انسان
الف – هدف خلقت در قرآن
 درباره هدف آفرينش در آيات قرآن تعابير گوناگوني ذکر گرديده است که در حقيقت هر کدام به يکي از ابعاد هدف آفرينش اشاره دارند از جمله آنها که يکي از مهمترين اهداف مي باشد. 
خداوند در قرآن اين چنين معرفي مي کند:
« وَ مَا خَلَقْتَ الجِنَّ وَ الإنْسَ إلْاَّ لِيَعْبُدُونِ »
جن وانس را جز براي پرستيدن وعبادتم نيافريدم. 
انسان در مکتب بندگي وعبادت «تکامل» مي يابد و به عاليترين مقام انسانيت در اين مکتب مي رسد وگرنه روشن است که ذات مقدس خدا کمترين نيازي به عبادت انسان ندارد.
به همين دليل خداوند در ابتداي آفرينش انسان، از او عهد وپيمان مي گيرد که در مسير عبادت اوکه «صراط المستقيم» است گام بردارد وجز اورا نپرستد که آن راه شيطان است، خداوند تعالي در قرآن مي فرمايد:
« ألَمْ أعْهَدْ إلَيْکُُمْ يبِنِي آدَمَ أنْ لّاتَعْبُدُوَا الْشَّيْطنَ إنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌ مُبِينٌ وَ أنِ اِعْبُدُونِي هَذا صِراطٌ الْمُسْتَقِيمٌ » 
اي آدم زادگان! آيا با شما عهد نبستم که شيطان را نپرستيد زيرا که او دشمن آشکار شماست و مرا پرستش کنيد که اين راه مستقيم است.
خداوند سبحان در اين آيه ضمن اين که انسان را از عبادت شيطان منع مي‌کند، هدف و غايت زيستن را عبادت واطاعت از خود مي داند واز انسان پيمان مي‌گيرد که جز او را پرستش نکنند، زيرا که جز اين راه، صراط مستقيمي وجود ندارد.
ودر جاي ديگري مي فرمايد : 
« ألَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياهَ لِيَبْلُوَکُمْ أيَکُمْ أحْسَنُ عََلاً. 
آن خداي که مرگ وزندگي را آفريد تا شما را بيازمايد تا کدامين بهتر عمل مي کنيد.
با عنايت در آيه فوق واضح مي گردد که همه اين آيات به هدفي منتهي مي‌شوند و آن پرورش و هدايت و تکامل انسان ها است که هدف نهايي آفرينش محسوب مي شود.
 هدفي که باز گشتن به خود انسان مي باشد نه خدا، زيرا وجودي است بي‌نهايت و بي‌نياز از تمام جهات، در چنين ذات و وجودي کمبود و محدوديتي راه ندارند تا اراده نمايد با آفرينش خلق کمبودش را برطرف کند.
 ب- هدف خلقت در روايات
 در احاديث معصومين(عليه السلام) نيز هدف از خلقت انسان عبوديت و بندگي وي نسبت به خداوند مقتدر بيان شده است. که به ذکر چند نمونه از روايات مي پردازيم.
حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) ضمن بيان مراتب توحيد مي فرمايد:
« ألَّذِي خَلَقَ لِعِبادَتِهِ وَ أقْدَرَهُمْ عَلَي طَاعَتِهِِ  »
خداوند مخلوقات را براي عبادتش آفريد وبر فرمانبرداري از خود توانا ساخت.
وامام صادق(عليه السلام) در جواب فردي که پرسيد: خداوند مردم رابراي چه آفريد؟ پاسخ داد :
« إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالي لَمْ يَخْلُقْ خَلْقَهُ عَبَثَاً وَ لَمْ يَتْرُکُهُمْ سُدَي بَلْ خَلْقَهُمْ لِإظْهارِ قُدْرَتِهِ وَ لَيُکَلِّفَهُمْ طَاعَتَهْ فَيَسْتَوْ جِبُوا بِذلِکَ رِضْوانَهُ وَ مَا خَلْقَهُمْ لِيَجْلِبُ مِنْهُمْ مَنْفَعَهً وَ لَالِيَدْفَعَ بِهِمْ مَضَرَّهً بَلْ خَلَقَهُمْ لِيَنْفَعَهُمْ وَ يُوصِلَهُمْ إلََي نَعِيْمِ الأبَدِ .
خداوند مخلوقات را بيهوده وبي هدف نيافريده وآنان را به حال خود رها نکرد، بلکه آنان را آفريد تا قدرتش را آشکار کند وآنها را به اطاعت خويش مکلف سازد تا بدين وسيله، رضايت خدا را حاصل نمايد وآنها را خلق نکرد تا از آنان سود ببرد يا به وسيله آنها ضرري از خود دور کند، بلکه آنان را آفريد تا به آنها بهره داده به نعمت جاويدشان برساند.
با اندکي غور در آفرينش خود و جهان درمي يابيم که آفرينش ما به سبب لطف و بزرگواري خدا بوده، زيرا او منبع قدرت و خير مطلق است و ذات مقدس(الله) از هر گونه نيازي  پاک و مبّرا مي باشد و هستي هر موجودي، فيض و رحمتي است از جانب پروردگار عزوجل كه به انسان مي رسد.
و خداوند در حديث قدسي مي فرمايد:
« کُنْتَ کَنْزاً وَ مَخْفيه فأحْبَتُ أنْ اُعْرَفَ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَي أعْرَفُ »
من گنجي پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلايق را آفريدم تا مرا بشناسند .
در اين حديث قدسي نيز هدف خلقت، معرفت به خداوند عنوان شده است؛ زيرا شناخت و معرفت حقيقي عبادت و بندگي خالص براي خداست.
با توجه به بررسي آيات و روايات معصومين(عليهم السلام) آشکار مي‌گردد که خداوند از آفرينش انسان وجهان هدفي داشته و مهمترين هدف خلقت انسان، عبوديت و بندگي خداوند متعال مي باشد، تا اينکه از طريق بندگي و اطاعت او به کمال نهايي که بالاترين، ناب ترين، گسترده ترين و پايدارترين لذت، که همان رسيدن به مقام قرب الهي است حاصل مي شود.
والاترين و کاملترين مرتبه قرب به الله، مقامي است که انسان به ذات اقدس الهي رهنمون شده و در جوار رحمت الهي مستقر مي گردد، چشم و زبان او خدايي شده و جز به اذن خداوند تعالي فعلي از او سر نمي زند .


فلسفه وجودي پيامبران 
خداوند انسان را عبث و بيهوده نيافريده بلکه از آفرينش، خلقت آن هدفي داشته است که رسيدن به کمال و قرب الهي است .
حال فلسفه وجودي پيامبران چيست؟ مگر انسان خود نمي تواند قدم در راه تکامل گذاشته و به هدف خلقت برسد در واقع چه نيازي به وجود پيامبران است؟
براي پاسخ ابتدا بايد ديد که پيام تکامل در موجودات چگونه است در يک تقسيم بندي کلي، پديده هاي جهان را مي توان به دو دسته تقسيم کرد:
۱- پديده هايي که پيامبر و پيام تکامل در نهاد آنها است و آن پديده ها تحت رهبري نيروي مرموز، کمال شايسته خود را مي يابند .
۲- پديده هايي که پيامبر و پيام تکامل در نهاد آنها نيست و تکامل اين موجودات نيازمند به پيامي خارج از وجود آنهاست.
موجودات فاقد اراده و انتخاب به طور عموم جزء دسته اولند و راهنما و پيام تکامل در نهاد آنها وجود دارد، به همين دليل براي دست يافتن به هدف آفرينش خويش، نياز به پيامبري خارج از ذات خويش ندارند.
قرآن کريم در رابطه با هدايت عامي که همه موجودات از آن برخور دارند، از زبان حضرت موسي (عليه السلام)  مي فرمايد:
رَبُّنَا الَّذِيِ أهْلَي کُلّ شَئ خَلْقَهُ ثُمَّ هَديَ .
خداوند کسي است که به هر چيزي آفرينش او را عنايت کرده، سپس وي را هدايت کرد.
تمام حيوانات از جنبنده هاي ذره بيني تا بزرگترين آنها به دقت مي دانند که بايد چگونه زندگي کنند. و در اين دانستن نياز به تعليم ندارند، يعني پيامبر و راهنماي آنها در نهادشان است. قرآن کريم اين حقيقت را در مورد زنبور عسل چنين بيان مي کند:
وَ أوْحَي رَبَّکَ إلَي الْنَّحْلِ أنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَاِل بُيُوتاً… 
و وحي کرد خداي تو به زنبور عسل که از کوه ها خانه بساز.
مقصود از «وحي» در اينجا آن نيست که خداوند پيامبري نزد زنبور عسل مي‌فرستد و کيفيت زندگي، خانه ساختن و عسل درست کردن را به او مي آموزد بلکه مقصود همان پيامي است که خداوند در وجود او سرشته و به طور جبري در مسير تکامل قرار داده است.
همچنين تمام گياهان و موجودات ديگر به جز انسان، با الهام از پيامبري که در وجود آنها است. مي دانند که چگونه تغذيه کنند و از چه مواد غذايي استفاده نمايند و چگونه لانه سازي کنند و… تا بتوانند به کمال شايسته خود برسند.
اما انسان در زمره پديده هاي قسم دوم است، که پيام تکامل در نهاد او نيست به همين دليل نمي توانند بدون راهنماي خارج از وجود خويش به تکامل برسند.
همان طور که در فصل آينده به طور مفصل اشاره خواهيم کرد، انسان نمي‌تواند با کمک گرفتن از عقل و دانش‌خويش براي نيازهاي مادي و معنوي خود برنامه و قانوني صحيح و كامل در راستاي رسيدن به تکامل برنامه ريزي کند. بلکه بايد سازنده حکيم که به تمام ريزه کاريهاي وجود انسان آگاهي دارد قانون گذاري نمايد. به همين علت خداوند براي رساندن پيام تکامل خويش، انسان هايي را که بهترين و برترين افراد از نظر وجودي و تقوي هستند، به عنوان پيامبر برگزيد. تا انسان را در رسيدن به تکامل که هدف خلقت است راهنمايي نمايند.
خلاصه آنکه فلسفه وجودي پيامبران، تکامل است و فلسفه وحي با فلسفه خلقت انسان يكي است،فلسفه آفرينش انسان تكامل، و فلسفه وحي (فلسفه وجودي پيامبران) برنامه تکامل مي باشد .
امام صادق (عليه السلام) مناظره‌اي با يکي از افراد مادي داشت، ايشان درباره فلسفه وحي مطلبي را گفتيم تأييد کرد هشام ابن حکم در اين زمينه مي گويد: يکي از پرسش‌هايي که مرد مادي از امام پرسيد، اين بود که به چه دليل مي گوييد خداوند بايد پيام آور داشته باشد؟
امام پاسخ داد: 
پس از اين که ثابت کرديم آفريدگار و سازنده اي داريم که برتر از ما و تمام آفريده هاست و با توجه به اينکه او حکيم است و کار بيهوده انجام نمي دهد و بدون شک، آفرينش هدفي دارد و با در نظر گرفتن اين واقعيت که امکان ندارد تمام مردم با او تماس بگيرند، به اين نتيجه مي رسيم که او در ميان آفريده هاي خود پيامبراني دارد که مردم را به مصالح و منافع و برنامه اي که پياده کردن آن موجب بقاي آنها و ترکش موجب نابودي آنهاست راهنمايي مي کند .
خصوصيات پيامبران 
انبياي الهي به طور عموم داراي خصوصياتي هستند که در زمينه شناخت شخصيت آنها سخت قابل تأمل است.
مجموع اين خصوصيات مي تواند بهترين سند صداقت و رسالت آسماني آنها باشد. در اين بخش به قسمتي از خصوصيات پيامبران به طور مختصر اشاره مي‌نماييم.
۱- اصالت خانوادگي
يکي از اموري که در تدوين شخصيت انسان، نقش مؤثري دارد صلاح  يا فساد نياکان اوست، اين امر هر چند تنها عامل تعيين کننده در سرنوشت انسان نيست، ولي در رابطه با زمينه سازي جهت فساد يا صلاح انسان، بي‌تأثير نمي باشد.
پيامبران خدا در خانواده هاي اصيل نجيب و پاک از هر گونه آلودگي و رذايل اخلاقي به دنيا آمده اند اين اصالت و پاکي در سلسله نيکان انبياء(عليهم السلام) تا حضرت آدم (عليه السلام) ادامه دارد: البته به اين امر مهم بايد توجه داشت که اصالت خانوادگي غير از اشراف زاده بودن است؛ انبياء با اينکه از توده هايي محروم برخاسته بودند، ليکن از اصالت خانوادگي و پاکي نياکان بر خوردار بودند. امام علي (عليه السلام) در اين زمينه مي فرمايند:
«فَأسْتَوْدَ عَهُمْ فِي أفْضَلِ مُسْتَوْدْعِ، وَ أقْرَّهُمْ فِي خَيْرِ مُسْتَقَرٍّ تَنَا سَخَتُهُمْ گرائمُ الأصْلبِ اِلَي مُطَهَّراتِ الْأرْحامِ.  »
نطفه پاک آنها را در بهترين جايگاه به وديعت نهاد و در بهترين مکان مستقر ساخت، از صلب پدران بزرگوار به رحم پاک مادران منتقل نمود.
 2- استضعاف
 از ديگر خصوصيات پيامبران (عليهم السلام) آن است که به طور عموم از متن توده هاي محروم و مستضعف برخاسته اند، تا درد محرومان را بهتر لمس کنند و بهتر بتوانند مستضعفان را عليه مستکبران بسيج کنند. امام علي(عليه السلام) درباره اين ويژگي پيامبران در نهج البلاغه چنين مي فرمايند:
«کَانُوا اَقُوْاماً مُسْتَضْعَفِينَ وَ قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللهُ بّالمَخْمَصَهِ وَ ابْتَلاهُمْ بِلْمَجْهَدَه، وَ اْمْتَحَنَهُمْ بِالمَخاوِفِ، وَ مَخضَهُمْ بِالمَکارِه … وَ لَو أرادَ اللهُ سُبْحَانَهُ لِأنْبِيائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أنْ يَفْتَحِ لَهُمْ کُنُوزَ الْذِّهْباِن وَ مَعَادِنَ الْعِقْيِانِ، وَ مَغَارسَ الْجِناِن وَ أنْ يَحْشُرَ مَعَهُمْ طُيُورَ السَّمَاء وَ وُحُوشَ الأرضين لَفَعَلَ…‌و‌َ لکِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رَسُوُلَهُ أوْلِي قُوَهٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَضْعَفَهً فِيْهَا تَرَي الأعْيُنُ‌مِنْ‌حَالاتِهِمْ‌مَعَ قَنَاعَهً‌تَمْلَأ الْقُلُوبَ‌وَ الْعُيُونَ غِنْيً وَ‌خَصَاصَهً تَمْلَأ الْأبْصارَ‌وَ الْأسْمَاعَ‌أذًي‌ »
(انبياء خدا) مردمي بودند مستضعف که خداوند آنها را با گرسنگي آزمود و به سختي مبتلايشان کرد و آنها را با درگيري هاي وحشت انگيز امتحان کرد و با زير و رو کردن آنها در سختي ها ايمانشان را پايدار ساخت اگر خداوند پاک مي خواست، مي توانست به هنگام بعثت گنج هاي زر و معادن طلا و انواع باغ ها را براي آنها بگشايد و پرندگان آسمان و حيوانات وحشي زمين را با آنها همراه سازد … ليکن خداوند پاک فرستادگان خود را صاحبان اراده هاي نيرومند قرار داد و در آنچه چشم ها از حالاتشان مي بيند ضعيف و ناتوان ساخت، همراه با قناعتي که دل ها و چشم ها را از بي نيازي‌آنها پر‌کند‌و تنگدستي‌شديدي که ديده‌ها و گوش‌ها را از رنج،‌لبريز‌نمايد.
سندي ديگري که ثابت مي کند انبياي خدا را از طبقات مستضعف ومحروم اجتماع بوده اند، کلام گوهري است كه از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است و فرمودند:
 خداوند هيچ پيامبري رامبعوث نکرد، مگر اينکه مدتي اورا به چوپاني گوسفندان وا داشت تا بدين وسيله کيفيت سرپرستي جامعه را به او تعليم دهد .


۳- موضع گري در برابر مترفين وابر قدرت ها
 سازش ناپذيري با قدرت هاي موجود و موضع گيري تند وخصمانه عليه مترفين وابر قدرتها از ديگر خصوصيات پيامبران الهي است.در قرآن کريم مخالفان نهضت انبيا(عليه السلام) به عنوان «مترف، ملا و جبار» مطرح شده اند.
فيروز آبادي در کتاب قاموس المحيط در باره معناي«مترف» مي نويسد: مترف به کسي مي گويند که رها شده تا هرچه مي خواهد بکند واز او جلوگيري نمي‌شود وکسي که متنعم است و از خوش گذراني او جلوگيري نمي شود به اجبار نيز مترف گفته مي شود .
 اکنون با توجه به معناي بالا، در آياتي که مخالفان نهضت انبيا(عليه السلام)را معرفي مي کند، دقت نماييد:
در مورد حضرت نوح(عليه السلام): اشراف حاکم، در پاسخ دعوت نوح، اورا تکذيب کردند وگمراهش خواندند  .
 در مورد حضرت هود (عليه السلام): اشراف حاکم معاصر هود که منکر رسالتش بودند او را به بي خردي ودروغ پردازي متهم کردند .
سرانجام، قرآن کريم در دو مورد بيان مي کند که طبقه «مترف» و رفاه زده در طول تاريخ در مقابل انبيا الهي ايستاده اند وتمام پيامبران خدا- بدون استثنا- با آنها در گير بوده اند:
« وَ مَا أرْسَلنَا فِي قَرْيَهٍ مِنْ نَذِيرِ إلّا قَالَ مَتْرَفُوها إنَّا بِهَا أرْسَلتُمْ بِهِ کَافِرُونَ. »
هيچ هشدار دهنده اي در ميان جامعه اي نفرستاديم، مگر اينکه مترفين آنها گفتند: ما منکر رسالت شماييم.
از آنچه که بيان شد روشن مي شود که پيامبران الهي(عليه السلام) در طول تاريخ با زورمندان خود سري که از هيچ ظلمي که فروگذار نبودند، افراد رفاه زده، خوشگذران و عياشي که هيچ چيز مانع از بزه کاري آنها نمي شد، و افراد لجوجي که حق را نشناختند و همچنين با مستکبران مخالفت کرده و مبارزه مي نمودند.
۴- شکست ناپذيري اراده 
 انبيا الهي به دليل اينکه مي خواستند با تمام کژي ها و انحرافات فردي واجتماعي بشر مبارزه کنند و از مستضعفين در برابر مستکبرين و مترفين، پشتيباني مي کردند. همچنين در ابتداي بعثت فاقد هرگونه قدرت اقتصادي، نظامي و سياسي بودند. در دوران رسالت خويش به ويژه در آغاز بعثت با انبوهي از سختي‌ها و مشکلات روبه رو شدند.از اين رو امام صادق (عليه السلام) فرمود:
أشَدُّ الْنَاسِ بَلَاء اَ ألْاَنْبِياء  .
مشکلات پيامبران از همه بيشتر است.
از خصوصيات بارز پيامبران آسماني اين بود که با اراده بسيار قوي و عزمي پولادين و شکست‌ناپذير در مقابل تمام مشکلات وسختي‌ها ايستادگي مي کردند، وهرگز سستي از خود نشان نمي دادند.
امتيازات لازم پيامبران
پيامبران آسماني که رهبران واقعي جامعه در کليه شئون زندگي مي باشند بايد از يک سلسله صفات عالي وبرجسته که جايگاه ومقام رهبري را تحکيم کند، برخوردار شوند ودر حقيقت براثر وجود اين امتيازات است که اين منصب خطير به آنها واگذار مي گردد.
امتيازات لازم پيامبران:
۱- مصونيت از گناه ونافرماني خدا.
۲- مصونيت‌ از خطا و اشتباه در فراگرفتن ‌احکام از جانب‌ خدا وتبليغ آنها به مردم.
۳- اطلاعات کافي ووسيع نسبت به مسائلي که تبليغ آنها را به عهده دارند.
۴- پيراستگي از رذايل اخلاقي وعيوب جسماني که موجب تنفر مردم وعقيم شدن اثر تبليغ آنان مي شود.
عصمت از گناه
عصمت صفت نفساني ونيروي دروني است که دارنده آن را از خيال وفکر انجام گناه باز مي دارد وبه عبارت ديگر خداترسي باطني است. که شخص را در مقابل گناه وحتي فکر وتصميم برانجام گناه مصون مي دارد.
سؤالي که دراين ارتباط در ذهن نقش مي بندد اين است که چگونه ممکن است شخصي نسبت به تمام گناهان مصونيت پيدا کند ونه تنها معصيتي از او سر نزند، بلکه حتي به فکر نافرماني وگناه نيز نباشد؟
همانا عصمت مصونيت در برابر گناه، از لوازم علم به مفاسد گناه است، البته نه به اين معنا است که هر نوع علم به لوازم گناه پديد آورنده مصونيت وعصمت از گناه است، بلکه بايد واقع نمايي علم به اندازه اي نيرومند باشد که لوازم و آثار گناه را آن چنان در نظر آدمي مجسم و روشن سازد که انسان لوازم کارهاي خود را با ديده دل، موجود و محقّق ببيند، در اين موقع صدور گناه از وي، به صورت يک «محال عادي» در مي آيد . 
براي تقريب به ذهن مثال ذيل رابيان مي نماييم: هريک از ما دربرابر يک سلسله اعمال خارجي که جان آدمي را تهديد مي‌نمايد نوعي عصمت و مصونيت داريم و اين نوع مصونيت زاييده علم ما به لوازم اين گونه اعمال است. همان طور که روشن و واضح است، فرد عاقل و خردمندي كه علاقمند به حيات و زندگي مي باشد، در برابر هر سَم کشنده اي که نوشيدن آن حياتش را تهديد مي نمايد، يا سيم لخت برقي که با تماس آن انسان از بين مي رود مصونيت وعصمت دارد. وصدور اين اعمال از انسان محال عادي است .علت اين مصونيت مجسم آثار حقيقي و مهلک اين اعمال مي باشد و اين آثار چنان در نظر وي تجسم و محقّق و از نظر عقل آن چنان مسلم مي باشد که در پرتو آن فکر انجام دادن چنين افعالي را در افکار خود نمي پروراند. 
عصمت در ارتباط افراد معصوم، اثر مستقيم ايمان شديد وعلم قاطع به کيفر اعمال مي باشد، و پيامبران براثر احاطه علمي به کيفر اعمال وآگاهي کامل از عظمت خداوند، در برابر تمام گناهان عصمت جامع وکامل داشته هيچ گاه حتي فكر گناه را نيز نمي کنند.
مصونيت از خطا و اشتباه
پيامبران(عليهم السلام) نه تنها در برابر گناه مصون مي باشند، بلکه در پرتو تأييدات خداوندي، از هر نوع خطا و اشتباه ديگر اعم از اشتباه در تبليغ، آيين خدا، بيان احکام الهي و خطا در انجام وظايف مذهبي اعم از فردي و اجتماعي و اشتباه در امور روزانه زندگي مصون هستند اصولاً اشتباه در موارد فوق از سوي پيامبران عدم اعتماد عمومي را نسبت به تعاليم آنها در پي خواهد داشت زيرا نخستين پايه تربيت اعتماد به گفته مربي است.
اطلاعات وسيع و علم و دانش سرشار 
يکي ديگر از امتيازات پيامبران (عليه السلام)، داشتن اطلاعات وسيع وگسترده نسبت به هدفي است که انگيزه برانگيخته شدن آنهاست از آن جهت كه هدف بعثت پيامبران، تعليم و تربيت انسان ها است. بنابراين هر علم دانشي که در مسير تحقق اين دو هدف قرار دارد  ضرورت آگاهي نسبت به آنها براي پيامبران اعظام به حکم عقل کاملاً درک مي گردد.
 پيراستگي از عيوب و نقائص 
يکي ديگر از امتيازات پيامبران كه در تأمين هدف بعثت مؤثر است، پيراستگي از يک سلسله عيوب جسمي و روحي مي باشد که موجب دوري وتنفر مردم از آنان مي گردد جهت تاميين هدف بعثت مي باشد عيوبي چون خشونت، تند خويي، پستي، امراض و بيماري هاي مسري، برص، پيسي و جزام که مايه تنفر مردم است و تحقق هدف بعثت را عقيم مي نمايد از اين جهت بايد تمام رهبران آسماني در همه ادوار زندگي از اين عيوب مادي و معنوي پاک و پيراسته باشند.

خرید و دانلود

با قیمت 7,500 تومان
  • انتشار : ۲۸ فروردین ۹۵
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج