• بازدید : 37 views
  • بدون نظر

خرید و دانلود
با قیمت 5,000 تومان
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره به بيانى كاملا انگيزنده ، مسلمين را وادار مى كند كه نسبت به نماز جمعه اهتمام بورزند، و آنچه در به پاداش تنش لازم است فراهم سازند، چون نماز جمعه از شعائر بزرگ خدا است كه تعظيم و اهتمام به امر آن ، هم دنياى مردم را اصلاح مى كند، و هم آخرتشان را، و خداى تعالى بيان اين مطلب را با تسبيح و ثناى بر خود آغاز كرد كه در ميان قومى امى رسولى از خود آنان مبعوث كرد تا آيات او را بر آنان بخواند، و با اعمال صالح و اخلاق پاك تزكيه شاءن كند، و كتاب و حكمتشان بياموزد و به همين منظور كتاب خدا و معارف دينش را به بهترين وجهى بر آنان و افرادى كه به آنان ملحق مى شوند، و نسل هاى بعد از آنان تحميل كرد
و زنهارشان داد از اين كه مثل يهود نباشند كه خداى تعالى تورات را بر آنان تحميل كرد، ولى آنان آن را حمل نكردند، و به معارف آن معتقد نشدند، و به احكامش عمل نكردند، در نتيجه مانند الاغى شدند كه بارش كتاب باشد.
و در آخر به عنوان نتيجه دستور مى دهد كه وقتى بانك نماز جمعه بلند مى شود بازار و دادوستد را رها نموده ، به سوى ذكر خدا بشتابند. و نيز افرادى را كه خلاف اين دستور عمل مى كنند، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را در حالى كه مشغول خطبه نماز است رها نموده ، به سوى دادوستد مى روند، سرزنش مى كند، و اين رفتار را نشانه آن مى داند كه اين گونه افراد معارف كتاب خدا و احكامش را نپذيرفته اند. اين سوره در مدينه نازل شده است .
كلمه ((تسبيح )) به معناى منزه دانستن است . وقتى مى گوييم : ((سبحان اللّه )) معنايش اين است كه طهارت و نزاهت از همه عيوب و نقائص را به او نسبت مى دهيم .
و اگر از تسبيح ، در آيه با صيغه مضارع تعبير كرده ، براى اين است كه استمرار را بفهماند. پس معناى آن اين نيست كه نامبردگان ، در آينده تسبيح مى كنند، بلكه معنايش اين است كه همواره و مستمرا تسبيح مى كنند. و كلمه ((ملك )) – به فتح ميم و كسر لام – كسى است كه مقام حكمرا نى در نظام جامعه مختص به او است . و كلمه ((قدوس )) صيغه مبالغه از قدس است ، كه آن نيز به معناى نزاهت و طهارت است . و كلمه ((عزيز)) به معناى مقتدرى است كه هر گز شكست نمى پذيرد. و كلمه ((حكيم )) به معناى متقن كار، و كسى است كه هيچ عملى از وى از جهل و گزاف ناشى نمى شود، هر چه مى كند با علم مى كند، و براى آن مصالحى در نظر مى گيرد.
اين آيه شريفه مقدمه و زمينه چينى است براى آيه بعدى ، يعنى ((هو الذى بعث …)) كه متعرض مساءله بعثت رسول اللّه است ، و مى فرمايد: غرض از بعثت او اين بود كه مردم به كمال و به سعادت برسند، و بعد از ضلالتى آشكار كه داشتند هدايت گردند.
و اما اينكه چگونه آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مى كنند؟ جوابش اين است كه موجودات آسمانى و زمينى (همان طور كه با آنچه از كمال دارند از كمال صانع خود حكايت مى كنند همچنين ) با نقصى كه در آنها است و جبران كننده آن خدا است ، و با حوائجى كه دارند و برآورنده اش خدا است ، خدا را از هر نقص و حاجت منزه مى دارند، چون هيچ حاجت و نقصى نيست مگر آن كه تنها كسى كه اميد برآوردن آن حاجت و جبران كردن آن نقص در او مى رود خداى تعالى است ، پس ‍ خود او مسبح و منزه از هر نقص و حاجت است ،
________________________________________
و در نتيجه حكمرانى در نظام تكوين در بين خلق و بر طبق دلخواه هم ، تنها حق او است . و همچنين حكمرانى و تشريع قانون در نظام تشريع و در بندگانش به هر طور كه صلاح بداند خاص او است ، و او ملكى است كه مى تواند در اهل مملكتش حكم براند، و بر اهل مملكت است كه او را اطاعت كنند.
مقتضيات منزه بودن خداى تعالى از هر نقص و حاجت
يكى ديگر از مقتضيات نزاهتش اين است كه اگر در نظام تشريع براى خلق خود دينى تشريع مى كند، از اين جهت نيست كه احتياجى به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد، و بخواهد با عبادت آنان نقصى از خود جبران و حاجتى از خود برآورد، چون او قدوس و منزه از هر نقص ‍ و حاجت است .
يكى ديگر اين است كه اگر دينى براى خلقش تشريع كرد و آن را به وسيله رسولش به اطلاع خلق رسانيد، و خلق دعوت آن رسول را نپذيرفتند، و در نتيجه خدا را اطاعت و عبادت نكردند، نقصى بر ساحت مقدسش ‍ عارض نمى شود، و بر دامن كبريائى اش گردى نمى نشيند، و نه چنان است كه خلق او را شكست داده باشند، چون او عزيز است ، يعنى مقتدرى است شكست ناپذير.
و باز اگر به مقتضاى ملك بودن و قدوس و عزيز بودنش دينى براى بندگانش تشريع مى كند، ممكن نيست بيهوده و بدون نتيجه تشريع كرده باشد، براى اينكه او حكيم على الاطلاق است ، آنچه مى كند جز به خاطر مصلحتى كه دارد نمى كند، و نيز آنچه اراده مى كند جز به نفع بندگانش و خيرى كه به خود آنان عايد شود نمى كند، تنها سعادت دنيا و آخرت آنان را در نظر دارد.
و كوتاه سخن اينكه : تشريع دين ، و انزال كتب آسمانى ، و بعث رسولان براى تلاوت آيات آن كتاب براى مردم ، و تزكيه و تعليم خلق ، همه اش ‍ فضل و منتى از خدا، و به همين جهت در آيه بعدى منت آن فضل را بر مردم مى گذارد و مى فرمايد:
كلمه ((اميين )) جمع كلمه ((امى )) است ، يعنى كسى كه قادر بر خواندن و نوشتن نيست . و منظور از بى سوادان – به طورى كه گفته شده – مردم عرب هستند، كه در عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بيشترشان بى سواد بودند، و جز افرادى انگشت شمار قادر بر خواندن و نوشتن نبودند، و خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم صرفنظر از رسالتش از همان اكثريت بود، و لذا فرمود: ((هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم )): او كسى است كه در ميان مردمى بى سواد رسولى از جنس خود آنان و براى همه آنان مبعوث كرد.

خرید و دانلود

با قیمت 5,000 تومان
  • انتشار : ۲۳ فروردین ۹۵
  • دسته بندی :
  • نویسنده :

عتیقه زیرخاکی گنج