• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحهقابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیرست:

اتحادیه اروپا یک اتحادیه اقتصادی-سیاسی است که از ۲۷ کشور اروپایی تشکیل شده‌است. منشا اتحادیه اروپا به جامعه اقتصادی اروپا که در سال ۱۹۵۷ با توافقنامه رم بین ۶ کشور اروپایی شکل گرفت، باز می‌گردد. از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا بزرگ‌تر شد. در سال ۱۹۹۳، توافق ماستریخت چارچوب قانونی کنونی اتحادیه را پایه گذاری کرد.
اتحادیه اروپادر سال ۱۹۹۹ واحد پول مشترکی به نام یورو را معرفی کرد که در ۱۵ کشور رواج دارد. اتحادیه اروپا با ۵۰۰ میلیون شهروند ۳۱٪ تولید ناخالص داخلی سال ۲۰۰۷ در جهان را تولید کرده‌است. (۱۵٫۸ تریلیون دلار) [۱]
۲۱ کشور از اعضای اتحادیه اروپا عضو ناتو می‌باشند.
اتحادیه در حال حاضر بازار واحد مشترکی دارد که موارد زیر را در بر می‌گیرد: اتحادیه گمرکی، واحد پول – یورو- که تحت اداره ی بانک مرکزی اروپاست ( و تا کنون ۱۲ کشور از ۲۷ کشور عضو آن را پذیرفته‌اند، سیاست مشترک کشاورزی، سیاست مشترک تجارت و سیاست مشترک شیلات. سیاست مشترک خارجه و امنیت نیز به عنوان دومین ستون از سه ستون اتحادیه اروپا مشکل گرفت. قرارداد شنگن کنترل روادید را لغو کرد، با ایستهای گمرکی نیز در بسیاری از مرزهای داخلی برداشته شد و امکان رفت و آمد شهروندان اتحادیه اروپا برای زندگی، مسافرت، کار و سرمایه گذاری بیشتر شد.
مهمترین نهادهای EU عبارتند از: شورای اتحادیه اروپا، کمیسیون اروپا، دادگاه اروپا، کنگره اروپا، شورای اروپا و بانک مرکزی اروپا، اصل و ابتدای پارلمان اروپا بر می‌گردد به دهه ی ۱۹۵۰ و معاهده‌های پایه گذاری، از سال ۱۹۷۹ اعضای این اتحادیه توسط نمایندگان کشورهای عضور انتخاب می‌شوند. هر ۵ سال یکبار انتخابات برگزار می‌شود که شهروندان کشورهای عضو EU می‌توانند در آن شرکت کرده، رای دهند. فعالیتهای اتحادیه اروپا اکثر سیاستهای عمومی را تحت پوشش قرار می‌دهد، از سیاست اقتصادی گرفته تا امور خارجه، دفاع، کشاورزی و تجارت. با این حال، گستره ی قدرت آن در حوزه‌های مختلف بسیار متفاوت است. در برخی حوزه‌ها اتحادیه مانند فدراسیون عمل می‌کند (برای مثال در مسائل پولی، کشاورزی، تجاری، محیط زیست و سیاستهای اقتصادی و اجتماعی) و در دیگر حوزه‌ها مانند یک سازمان بین المللی ( برای مثال در امور خارجه).
موقعیت
اعضای اتحادیه اروپا بین اتحادیه را کاملاً مقتدر و مستقل ساخته‌اند ( بیش از تمامی دیگر سازمانهای بین المللی غیر مستقل فهرست سازمانهای منطقه‌ای سازمانهای منطقه‌ای). در برخی حوزه‌ها EU همچون فدراسیون یا کنفدراسیون عمل می‌کند، با این حال، از لحاظ حقوقی، کشورهای عضو “رئیس معاهده ها” هستند بدین معنی که اتحادیه این قدرت را ندارد که بدون توافق اعضا و از طریق معاهده‌های بین المللی، از کشورها قدرت بگیرد و به قدرت خود اضافه کند. به علاوه، در بسیاری از حوزه‌ها، به خصوص حوزه‌های مهم و کلیدی مانند امور خارجه و دفاع، کشورهای عضو تنها از مقدار کمی از استقلال و اقتدار ملی خود صرف نظر کرده‌اند، به دلیل این ساختار منحصر به فرد اکثراً اتحادیه اروپا را پدیده‌ای بی نظیر تلقی می‌کنند.
در ۲۹ اکتبر ۲۰۰۴، سران دولتهای کشورهای عضو EU معاهده‌ای که قانون اساسی اروپا را وضح می‌کند به امضا رساندند که بعداً ۱۳ کشور عضو آن را تصویب کردند. اما در اغلب موارد، تصویب بیشتر براساس عملکرد پارلمانی است تا رای عمومی، که این فرآیند در ۲۹ می‌۲۰۰۵، زمانیکه رای دهندگان فرانسه قانون اساسی را با ٪۷/۴ به ٪۳/۴۵ رد کردند نامشخص و متزلزلی باقی ماند. سه روز پس از رفراندوم فرانسه در مورد قانون اساسی اروپا، هلند نیز طی رفراندومی با ٪۶/۶۱، قانون اساسی اروپا را رد کرد.
بنابراین وضعیت فعلی و آتی اتحادیه اروپا همچنان موضوع بحثهای جنجال برانگیز سیاسی خواهد بود و کشورهای عضو هرکدام دیدگاه متفاوتی نسبت به آن دارند: برای مثال، در انگلستان یک همه پرسی نشان داد که ٪۵۰ از مردم نسبت به اتحادیه اروپا بی تفاوتند و ٪۲۰ به حزبهایی رای دادند که می‌خواستند در انتخابات ۲۰۰۴EU از این اتحادیه کناره بگیرند. نظر عموم مردم در دانمارک و اتریش نیز تردیدآمیز است. با این حال سایر کشورها بیشتر طرفدار یکپارچه سازی اتحادیه اروپا هستند. بلافاصله پس از اینکه فرانسه و هلند به قانون اساسی رای منفی دادند. کرندداچی از لوکزامبورگ رای مثبت داد. معنای واقعی عبارت “یکپارچه سازی اتحادیه اروپا” نیز خود موضوع بحث و مناظره‌است.
[ویرایش] مسائل جاری
مسائلی که در حال حاضر اتحادیه اروپا با آن روبروست عبارتند از عضویت، ساختار، فرآیندها و سیاستها که موفقیت و آینده قانون اساسی و توسعه و گسترش اتحادیه در شرق و جنوب، مسائل مربوط به درستکاری و امانتداری مالی و پاسخگویی و دموکراتیک، پایداری نسبی اقتصادی، تجدید نظر در قوانین “معاهده ی رشد و ثبات” و بودجه ی آتی و سیاست مشترک کشاورزی را در بر می‌گیرد. در شورای اروپا در دسامبر ۲۰۰۵، نشستی که هر ۶ ماه یکبار با حضور سران دولتها و دول کشورهای عضو اتحادیه برگزار می‌شود، در مورد چگونگی تخصیص بودجه EU برای ۷ سال آینده (۲۰۱۳-۲۰۰۷) تصمیماتی اتخاذ شد. همچنین پس از اینکه اعضای اتحادیه در مورد بودجه بر سر ٪۰۴۵/۱ از تولید ناخالص داخلی اروپا توافق کردند “چشم اندازهای مالی” نیز تعریف شد.
نخست وزیر انگلستان، تنی بلر، علی رغم قولی که به پارلمان داده بود پذیرفت تا تخفیف انگلستان را که مارگارت تاجر در سال ۱۹۸۴ مورد مذاکره قرار داده بود دوباره مورد بررسی و تجدید نظر قرار دهد رئیس جمهور فرانسه، ژاک ژیراک، اظهار داشت که افزایش بودجه به اروپا این امکان را می‌دهد تا سیاستهای مشترک را مانند سیاست مشترک کشاورزی، سیاست برنامه ی ششم توسعه تحقیقات و فن آوری را تامین اعتبار نماید. با این حال تقاضای فرانسه برای کاهش مالیات بر ارزش افزوده رد شد.
مسائل جنجال برانگیز در طی منازعات مربوط به بودجه عبارتند از تخفیف به انگلستان، منافع فرانسه از سیاست مشترک کشاورزی، کمکهای گسترده آلمان و هلند به بودجه ی اتحادیه اروپا و اصلاح صندوق اعتبارات توسعه منطقه‌ای اروپا. بسیاری از مفسران بر این باورند که این مناظرات نشان دهنده ی این است که میان دولتهایی چون فرانسه و آلمان که خواهان بودجه بیشتر و اتحادیه‌ای فدرالتر هستند و دولتهایی همچون انگلستان که بودجه کمی می‌خواهند اما متقاضی اعتبارات گسترده برای تحقیقات و فن آوری اند (و شعارشان هم مدرنیزه شدن است) شکاف عمیقی وجود دارد. معاهده‌ای که قانون اساسی اروپا را وضع می‌کند و عموماً “قانون اساسی اروپا” نامیده می‌شود، معاهده ایست بین المللی با هدف تدوین قانون اساسی برای اتحادیه اروپا. ناکامی این قانون (اساسی) برای جلب حمایت عمومی در برخی کشورهای عضو (فرانسه و هلند) سبب شد که سایر کشورها نیز تصویب قانون اساسی را متوقف سازند و یا به بعد موکول کنند و بدین ترتیب آینده این قانون نامشخص مانده‌است.
اگر که این قانون تصویب شده بود، معاهده از یک نوامبر ۲۰۰۶ قابل اجرا می‌شد با این حال، در ماه می‌۲۰۰۶، اتریش، بلژیک، قبرس، استونی، آلمان یونان، اتریش، ایتالیا، لتونی، لیتوانیا، لوکزامبورگ، مالتا، اسلواکی، اسلوونی و اسپانیا به قانون اساسی رای مثبت دادند و آن را به تصویب رساندند. کشورهای بلغارستان و رومانی نیز که از ۲۰۰۷ عضو اتحادیه خواهند بود، پیشاپیش معاهده قانون اساسی را پذیرفته‌اند و معاهده ی پذیرششان را هم تصویب کرده‌اند.
[ویرایش] پیدایش و تاریخچه
تلاشهایی صورت گرفته تا تاریخ گذشته اروپا را که موکد اعتبار هویت ملی اروپاست بازسازی کنند. امپراطوری روم را که در مدیترانه متمرکز بود بنا به دلایلی چند نمی‌توان تمثیل مناسبی برای اتحادیه اروپا دانست: این دو نهاد سیاسی موقعیت جغرافیایی یکسانی نداشتند، امپراطوری روم بخشهایی از آفریقا و آسیا را شامل می‌شد، اما بخش وسیعی از آلمان، اسکاندیناویا، اسکاتلند و شرق اروپا را در بر نمی‌گرفت، امپراطوری روم با توسل به زور گسترش پیدا کرد، به وسیله ی ایالتی مرکزی کنترل می‌شد و از تعداد معدودی از ایده آلها و ساختارهای EU برخوردار بود. امپراطوری فرانک در چارلمان و امپراطوری روم مناطق وسیعی را تحت دولتی نه چندان مستحکم صدها سال یکپارچه و متحد نگه داشتند. شاید اتحادیه ی گمرکی در سده ی ۱۸۰۰ و در دروه ی تصدی ناپلئون I فرانسه برای مقایسه مناسبتر باشد، اما آنهایی که طرفدار گسترش اتحادیه اروپا هستند احتمالاً بر این عقیده‌اند که هرچه کمتر در مورد کشورگشایی‌های نازیهای آلمان در دهه ی ۱۹۴۰ صحبت کنیم بهتراست.
با در نظر گرفتن زبانهای اروپا، فرهنگها و گروههای قومی آن، این تلاشها اغلب متضمن اشغال نظامی کشورهای مخالف که سبب بی ثباتی می‌شدند بود. بقیه صدها پا برجا ماندند و دروه‌هایی از پیشرفت فن آوری و اقتصادی و صلح را رواج دادند. یکی از نخستین پیشنهادات برای برقراری اتحاد صلح آمیز از طریق همکاری و برابری اعضا را ویکتورهوگوی صلحگرا در سال ۱۸۵۱ بیان نمود. پس از فاجعه جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، انگیزه برای تشکیل اتحادیه اروپا بیشتر شد و این انگیزه ناشی از تصمیم به بازسازی اروپا و از بین بردن احتمال جنگی دیگر بود. این احساس در نهایت منتهی شد به شکل گیری جامعه ذغال سنگ و فولاد اروپا توسط کشورهای آلمان، فرانسه، ایتالیا و نبه لوکس (هلند، بلژیک، لوکزامبورگ). این امر از طریق معاهده ی پاریس (۱۹۵۱)، که در آوریل ۱۹۵۱ به امضا رسید و از ژولای ۱۹۵۲ به اجرا درآمد میسر گردید .
نخستین اتحادیه ی گمرکی در ابتدا “جامعه اقتصادی اروپا” (که به طور غیر رسمی در انگلستان” بازار مشترک” نامیده می‌شود) نام داشت و با معاهده روم در سال ۱۹۵۷ شکل گرفت و از یکم ژانویه ۱۹۵۸ به اجرا درآمد. این اتحادیه بعدها به “جامعه اروپا” تغییر نام دارد که طبق معاهده مستریچت نخستین ستون اتحادیه اروپا محسوب می‌شود. اتحادیه اروپا متحول شد و از یک سازمان تجاری به مشارکتی سیاسی و اقتصادی مبدل گشت. رئیس جمهور سابق فرانسه و لری جیسکار و استانیک درمقام رئیس کنوانسیون آینده اروپا پیشنهاد داد که نام اتحادیه ی اروپا را به اروپای متحد تغییر دهند که البته تصویب نشد. بخشی از فرآیند ایجاد هویتی ملی برای اتحادیه اروپا می‌تواند تاریخی از اروپا به دست دهد که وجود EU را توجیه می‌سازد. بعضاً به دلیل فقدان این بخش از تاریخ است که در میان برخی از شهروندان کشورهای عضو اتحادیه احساسات ضد اروپایی وجود دارد. در هر حال، ارزش واقعی EU در گرو این است که چگونه EU بتواند آینده اتحادیه را ارتقا بخشد نه اینکه چگونه گذشته ی آن را توجیه نماید.
[ویرایش] کشورهای عضو
اتحادیه اروپا هم اکنون شامل ۲۷ کشور مستقل که مجموعا ایالت‌های عضو خوانده می‌شوند و عبارت‌اند از: اتریش، اسپانیا، استونی، اسلوواکی، اسلوونی، ایتالیا، ایرلند، آلمان، بریتانیا، بلژیک، بلغارستان، پرتغال، دانمارک، رومانی، جمهوری چک، سوئد، فرانسه، فنلاند، قبرس، لاتویا، لوکزامبورگ، لهستان، لیتوانی، مالت، مجارستان، هلند و یونان[۲]
در حال حاضر ۳ نامزد رسمی برای عضویت در اتحادیه، کشورهای کرواسی، جمهوری مقدونیه و ترکیه می‌باشد. به علاوه کشورهای آلبانی، بوسنی و هرزگوین، مونتنگرو و صربستان به عنوان کشورهایی که دارای پتانسیل نامزدی عضویت هستند، شناخته می‌شوند.[۳]
 
 
نقشه اتحادیه اروپا
[ویرایش] توسعه‌های آتی و روابط نزدیک
قرار است که بلغارستان و رومانی از یکم ژانویه ۲۰۰۷ به عضویت اتحادیه اروپا درآیند. معاهدهٔ پذیرش عضویت در اتحادیه اروپا را بلغارستان و رومانی در ۲۵ آوریل ۲۰۰۵ به امضا رساندند و پارلمانهای کشورهای عضو در حال بررسی تصویب آن هستند. در حال حاضر همهٔ کشورها به استثنای سه کشور روند تصویب را به پایان رسانده‌اند و کشورهای باقیمانده نیز اعلام کرده‌اند که تا پایان سال این کار را به اتمام خواهند رساند. جمهوری کرواسی نیز نامزد رسمی برای پیوستن به اتحادیه‌است و مذاکراتش را برای پذیرش عضویت از اکتبر ۲۰۰۵ آغاز کرده‌است. در ژوئن ۲۰۰۶، مقامات اتحادیه پیش بینی کردند که پذیرش عضویت کرواسی در سال ۲۰۱۰ صورت خواهد گرفت. انتظار می‌رود مذاکرات در مورد تمامی فصلهای acquis communautaire در سال ۲۰۰۸ یا ۲۰۰۹ خاتمه یابد، در حالیکه امضای معاهده پذیرش درسال بعد انجام خواهد گرفت. ترکیه نیز رسماً نامزد پیوستن به اتحادیه اروپاست. آرمانهای اروپا – ترکیه از قرارداد آنکارا در سال ۱۹۶۳ آغاز شد. ترکیه مذاکرات مقدماتی را در ۳ اکتبر ۲۰۰۵ آغاز کرد. اما تحلیل گران معتقدند که نزدیکترین تاریخ ممکن برای به عضویت درآمدن ترکیه ۲۰۱۵ خواهد بود زیرا ترکیه اصلاحات اجتماعی و اقتصادی بسیاری دارد که باید به انجام برساند و نیز بدین دلیل که پذیرش عضویت ترکیه مستلزم صرف هزینه‌های زیادی خواهد بود که در بودجه ۲۰۱۳-۲۰۰۷ جایی برای آن در نظر گرفته نشده. بخشی از مشکل پذیرش ترکیه این است که ٪۹۷ از زمینهای ترکیه در شبه جزیره آناتولیان در غرب آسیا واقع شده و تنها ٪۳ آن در قارهٔ اروپاست. مقامات ترکیه در رویارویی با این مشکل چنین بیان داشته‌اند که کشورهایی نظیر اوکراین و بلاروس نیز در شرق دور واقع شده‌اند و گرجستان که از لحاظ جغرافیایی بعضاً در اروپاست، حتی نسبت به ترکیه نیز بیشتر به سمت شرق پیشرفته‌است و دور بخشی از ناحیهٔ شمال شرقی با ترکیه هم مرز است. بنابراین،
می‌توان ادعا نمود که ترکیه هم از طرف شرق و هم از طرف غرب با کشورهای اروپایی هم مرز است.
به جمهوری یوگسلاوی سابق مقدونیه نیز نامزدی رسمی برای عضویت داده شده بود (دسامبر ۲۰۰۵)
اعضای اتحادیه تجارت آزاد اروپا – کشورهای نروژ، ایسلند و لیختن اشتاین- اعضای منطقهٔ اقتصادی اروپا نیز هستند که این امکان را به آنها می‌دهد تا از جهات بسیاری در بازار واحد کشور اتحادیه تجارت آزاد اروپا، پس از رفراندومی عضویت در منطقهٔ اقتصادی اروپا را رد کرد و اما از طریق معاهدات دوجانبه متعدد روابط نزدیکی با اتحادیه اروپا برقرا کرده‌است. آلبانی، بوسنی و هرزگوین، مونته نگرو و صربستان نیز رسماً به عنوان نامزد عضویت در اتحادیه درنظر گرفته شده‌اند.
[ویرایش] استدلال توسعه EU و چشم انداز آینده
حامیان اتحادیه اروپا چنین استدلال می‌کنند که رشد اتحادیه اروپا می‌تواند قدرتی برای برقراری صلح و دموکراسی باشد. آنها معتقدند که جنگ‌هایی که در تاریخ اروپا به صورت دوره‌ای تکرار می‌شد و مشخصه اروپا محسوب می‌گردید با تشکیل “جامعه اقتصادی اروپاً (که بعداً اتحادیه اروپا نام گرفت) در دههٔ ۱۹۵۰ متوقف گردید. آنها همچنین بر این باورند که در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، کشورهای یونان، اسپانیا و پرتقال کشورهای دیکتاتوری بودند، اما علاقهٔ جوامع تجاری این سه کشور به عضویت در اتحادیه اروپا انگیزه‌ای قوی برای برقراری دموکراسی در این کشورها شد. دیگران معتقدند که برقراری صلح در اروپا پس از جنگ جهانی دوم بیشتر بنا به دلایل دیگری می‌باشد مانند تعدیل تاثیرگذاری آمریکا و ناتو، نیاز به نشان دادن عکس العملی یکپارچه به تهدیدات شوروی، نیاز به بازسازی پس از جنگ جهانی دوم، خستگی عموم از جنگ و اینکه کشورهای دیکتاتوری ذکر شده بنا به دلایلی کاملاً متفاوت منحط شدند.
  • بازدید : 70 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنا به اظهارات مقام‌هاى آمريکايى ۹ گروگان ايرانى در بند نيروهاى اين کشور در عراق آزاد شده اند و به زودی دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسایل عراق در بغداد برگزار می شود. 
پیش از این ژنرال «گريگ اسميت» سخنگوى نيروهاى آمريکايى در عراق با شرکت در يک کنفرانس خبرى ضمن اعلام اين خبر گفته ما مصميم ايرانى‌هاى دستگير شده را در نزديک‌ترين زمان ممکن آزاد کنيم. اين ۹ نفر که ۲ تن از آنها از ۵ ديپلمات دستگير شده در شمال عراق هستند بهزودى آزاد مى‌شوند. افراد ديگر از کسانى هستند که در سال هاى گذشته دستگير شده بودند. 
آقای قمى همچنين گفت: «اين رفتار آمريکايى‌ها غير قانونى و در تضاد با استقلال عراق بوده است. اميدواريم اين افراد هر چه سريعتر آزاد شودند و بر سر کارهاى خود در کنسولگرى اربيل بازگردند.» 
پيش از اين و در ابتداى سال جارى ميلادى نيز نيروهاى آمريکايى چند ديپلمات ايرانى ديگر که قصد داشتند در شهر سليمانيه به ديدار «جلال طالبانى» رئيس‌جمهورى عراق بروند را نيز بازداشت کرده بودند. در آن موقع اين اتفاق حتى اعتراض جلال طالبانى رئيس‌جمهورى عراق را برانگيخته بود. 
از سوى ديگر وزير امور خارجه‌ عراق گفت، ايران به مهار شبه نظاميان درعراق کمک کرده و آن را تحولى مثبت در آستانه‌ دور جديد گفت‌وگوهاى امنيتيسه جانبه ايران – آمريکا – عراق مى‌داند. 
وى همچنين از بيانيه‌ نيروهاى نظامى آمريکا در عراق که درباره‌ آزادى ۹ ايرانى بازداشت شده در عراق منتشر شد، تقدير کرد و گفت: «اين اقدامى اعتمادساز است که گفت‌وگوهاى مثمرثمرتر ميان ايران – عراق وآمريکا براى بهبود و امنيت عراق را تشويق مى‌کند. ما براى آزادى اين افراد تلاش‌هاى بسيارى کرده‌ايم. » 
وزير امور خارجه‌ عراق گفت: «کميته فرعى امنيتکه اوايل سال جارى ميلادى تشکيل شد و شامل نمايندگان ايران، عراق و آمريکا است بهزودى دوباره تشکيل جلسه خواهد داد. واشنگتن و تهران خاطر نشان کرده‌اند که به حضوردر اين گفت‌وگوها تمايل دارند. » 
زيبارى گفت: «دولت عراق به اعمال فشار براى آزاديايرانيانى که همچنان در بازداشت نيروهاى آمريکايى‌ هستند، ادامه خواهد داد. » 
اين در حالى است که هم‌زمان با خبر آزادى ديپمات‌هاى ايرانى در بند، نيروهاى آمريکايى با نمايش دادن محموله‌هاى نظامى مدعى شدند که تعدادى بمب، راکت، مين و آر‌پى‌جى ساخت ايران که براى کمک‌ به شبه‌نظاميان عراقى وارد اين کشور شده بود را در يکى از استان‌هاى عراق کشف کردند. 
به ادعاى آمريکايى‌ها ايران از حمايت‌هاى خود از آنچه در ادعای واهی فعاليت‌هاى تروريستى گروه‌هاى شبه‌نظامى فعال در اين کشور خوانده می شود کاسته که در مقابل نيروهاى آمريکايى تصميم گرفته‌اند، ديپلمات‌هاى ايرانى را آزاد کنند تا بدين ترتيب مثلا حسن نيت خود را به ايرانى‌ها ثابت کنند.  
از همان روزهاى نخست کارشناسان نسبت به اين اقدام آمريکايى‌ها مبنى بر دستگيرى ديپلمات‌هاى ايرانى به ديده ترديد مى‌نگريستند. آنها معتقد بودند، اين ديپلمات‌ها دستگير شده‌اند، زيرا آمريکايى‌ها مى‌خواهند معامله‌اى را با ايرانى‌ها انجام دهند. بى‌شک کاستن از نفوذ به حق و سنتی و تاریخی ايران در عراق از اولويت‌هاى سياسى ايالات متحده آمريکا محسوب مى‌شود.   
اين بدان معنا است که آمريکايى‌ها با به اسارت گرفتن ديپلمات‌هاى ايرانى قصد تحت فشار قرار دادن ايران در خاک عراق را داشتند يعنى اين که با سرمايه‌هاى ايرانى اقدام به معامله با خود ايران کرده‌اند. 
در اين ميان يک موضوع ديگر نيز مطرح است و آن اين که هيچ تعهدى وجود ندارد که ثابت کند، آمريکايى‌ها دوباره اقدام به چنين کارى نمى‌کنند. ممکن است هر وقت لازم بدانند يا منافعشان ايجاب کند باز هم دست به چنين اقدام‌هايى بزنند. براى مثال مى‌توان به آشوب‌هاى نيمه شعبان اشاره کرد که آمريکايى‌ها هم‌زمان با آن حادثه عده‌اى از ايرانى را بازداشت کردند و ۲۴ ساعت بعد اين افراد آزاد شدند. 
اما در اين ميان تناقض‌ ديگرى نيز ديده مى‌شود. هم‌زمان با ابراز خشنودى وزير امور خارجه عراق از گشایش های تازه و تاييد وزارت دفاع آمريکا از کاهش فعاليت‌هاى تروريستى در اين کشور، سخنگوى نيروهاى آمريکايى در عراق با شرکت در يک کنفرانس خبرى و با به نمايش گذاشتن تعدادى اسلحه و بمب ادعا کرده اين جنگ‌افزارها ايرانى است و از ايران براى حمايت از شبه‌نظاميان عراقى به عراق فرستاده شده است. 
اين اظهارات در برابر آزادى قريب‌الوقوع ديپلمات‌هاى ايرانى غريب به نظر مى‌آيد. به راستى دليل اين تناقض چيست؟ يکى از پاسخ‌هايى که در برابر اين پرسش مى‌توان يافت، اين است که آمريکايى‌ها با آوردن اين بهانه تلاش دارند در آستانه آغاز دور جديد مذاکرات ايران و آمريکا درباره عراق دستاويزى براى تحت فشار قرار دادن ايران و امتيازگيرى داشته باشند. يعنى اين که آنها مى‌خواهند در کنفرانس بغداد با دست پر حاضر شوند. 
دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسایل عراق به دعوت مقام های عراقی به زودی در بغداد برگزار می شود.
  • بازدید : 78 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انقلاب ۱۳۵۷ (خورشیدی) ایران، شناخته شده به انقلاب اسلامی، قیامی بود که به رهبری آیت الله خمینی و با شرکت اکثر مردم و احزاب ، و روشنفکران ایران، نظام پادشاهی این کشور را سرنگون، و پیش‌زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران را فراهم کرد. انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید.
انقلاب ۱۳۵۷ایران بعد از تجربه نهضت مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد و به دنبال قیام ۱۵ خرداد۱۳۴۲ به وقوع پیوست.
رهبران انقلاب از آغاز بر سه نکته بیش از هرچیز تاکید داشتند:چیرگی بر استبداد حاکم،ایستادگی در برابر اعمال نظر دول خارجی و مسائل فرهنگی(به خصوص اسلامی)،همین سه عامل زمینه‌ای برای اتحاد اکثر احزاب،جریان‌ها و گروه‌ها شد.
انگلستان پس از کوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ایران، منابع بسیاری را در منطقه و خصوصا ایران از دست داده بود، با قطع امید از رسیدن به توافق، وارد مطالعه طرح یک کودتای نظامی شد. آمریکا نیز با انگلیس در این طرح همکاری داشت.
۱۶ آذر ۱۳۳۲
از مهمترین حرکت‌های سیاسی و دانشجویی در تاریخ ایران، اعتراض دانشجویان در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به ورود معاون رئیس جمهور آمریکا، ریچارد نیکسون، به خاک ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد بود. دانشجویان دانشکده‌های فنی، حقوق و علوم سیاسی، علوم‌، دندانپزشکی، پزشکی و داروسازی در دانشکده‌های خود تظاهراتی علیه رژیم کودتا برپا کردند. روز ۱۵ آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه کشیده شد و مأموران در زد و خورد با دانشجویان، شماری را مجروح و گروهی را دستگیر و زندانی کردند. این درگیری‌ها منجر به شهادت سه تن از دانشجویان به دست مأموران حکومت پهلوی شد.
۲ فروردین ۱۳۴۲
حمله به مدرسه فیضیه قم درروز ۲ فروردین ۱۳۴۲ شمسی مطابق با روز وفات امام جعفر صادق روی داد. پس از این که رژیم پهلوی لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی و نیز لوایح شش‌گانه و انقلاب سفید (شاه و ملت) را مطرح کرد، روحانیون و در رأس آنها آیت الله خمینی ساکت ننشستند، و عید سال ۴۲ را عزای عمومی اعلام کردند. پس از آن در سرکوب مدرسه فیضیه گروهی از طلبه‌ها کشته‌شدند.
۱۵ خرداد۱۳۴۲
در سحرگاه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲،رژیم شاه به خانه آیت الله حمینی در قم یورش بردند و آیت الله خمینی را که روز پیش از آن در روز عاشورای حسینی در مدرسه فیضیه قم، سخنانی بر ضد حکومت گفته‌بود،دستگیر و به زندانی در تهران منتقل کردند.چند ساعت بعد از حادثه مردم قم به خیابانها ریختند و دست به تظاهرات زدند . همین صحنه در تهران و چند شهر دیگر به وجود آمد.رژیم نیز برای آرام کردن این تظاهرات دست به اسلحه برد. در این روز حدود ۱۵ هزار نفرانقلابی به خاک و خون کشیده شدند.پس از این واقعه در تهران و قم و سایر شهرها دولت به دستگیری و محاکمه روحانیون و مردم پرداخت.
۴ آبان ۱۳۴۳
آیت الله خمینی در این روز بر ضد تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی در شهر قم به سخنرانی پرداخت،وی در این سخنرانی سعی کرد ضمن تبیین نظرات خود در مورد لایحه مذبور خطر آن برای مردم و استقلال و تمامیت ارضی کشور را گوشزد کند.
در طی این سخنرانی وی بارها به آمریکا و شخص شاه حمله لفظی کرد.
گوشه‌ای از این سخنرانی:
اگر یک خادم امریکایی یا یک آشپز امریکایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پای خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاه‏های ایران حق محاکمه ندارند! …باید پرونده به امریکا برود و در آنجا ارباب‏ها تکلیف را معین کنند…دولت ایران با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد.ملت ایران را از سگ‏های امریکایی پست‏تر کردند! ..چرا! برای اینکه می‏خواستند وام بگیرند امریکا خواست که این کار انجام شود.
۱۳ آبان ۱۳۴۳
در پی سخنرانی آیت الله خمینی در روز ۴ آبان بر علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون،حکومت وقت تصمیم به تبعید وی به ترکیه گرفت، در روز ۱۳آبان ۱۳۴۳ ماموران ساواک((سازمان امنیت و اطلاعات کشور)) آیت الله خمینی را در قم دستگیر و به وسیله هواپیمای نظامی به ترکیه تبعید کردند.
۲۰ مهر ۱۳۵۰
جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در تخت جمشید و با حضور سران و سفرای بسیار از کشورها در ۲۰ مهر ۱۳۵۰ آغاز شد.
به عقیده بسیاری از ناظران هدف محمدرضا شاه از برگزاری این جشن‌ها، یادآوری قدرت و ابهت باستانی ایران، به رخ کشیدن ثبات، امنیت و قدرت فعلی(خصوصا برای همسایگان عرب) و همچنین اصالت بخشی به شکل حکومت پادشاهی خصوصا در عرصه بین المللی بود.
مهم‌ترین انتقاد مخالفین بر این جشن‌ها در واقع حول هزینه‌های سنگین برای برگزاری آن بود، برخی منابع این هزینه‌ها را تا سیصد میلیون دلار نیز اعلام کرده‌اند.
۱۱ اسفند ۱۳۵۳
در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ محمدرضا شاه دستور تشکیل حزب سراسری و واحد رستاخیز را اعلام کرد،این اولین بار در تاریخ نوین سیاسی ایران بود که این کشور به روش تک حزبی اداره می‌شد.
۲۵ اسفند ۱۳۵۴
در آخرین روزهای سال ۱۳۵۴ دو مجلس سنا و ملی طرح تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی را مطرح و تصویب کردند،این امر ظاهرا در راستای سکولاریزه کردن حکومت برداشته می‌شد ولی عملا آتش خشم مخالفین را برافروخت و مخالفت‌هایی را نیز برانگیخت.
وقایع سال ۱۳۵۷
۱۰ فروردین 
در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد طی اعتراضاتی که به خشونت کشیده شد خواستار آزادی زندانیان سیاسی و بازگشت رهبران انقلاب(در راس آن‌ها آیت الله خمینی)شدند.
۲۵ اردیبهشت 
در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت جمشید آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.
۱۵ خرداد 
به مناسبت سالگرد ۱۵ خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.
۲۱ مرداد 
درگیری خونین در اصفهان و اعلام حکومت نظامی در این شهر که توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.
۲۵ مرداد 
اعلام حکومت نظامی توسط دولت جمشید آموزگار.
۲۸ مرداد 
آتش‌ سوزی در سینما رکس آبادان.(مصبب یا مصببان اصلی این حادثه به درستی مشخص نشده٬عده‌ای این حادثه به گردن انقلابیون انداخته‌اند و برخی مصبب آن را حکومت پهلوی دانسته‌اند)
۵ شهریور 
سقوط دولت جمشید آموزگار و تشکیل دولت شریف امامی.
۱۷ شهریور 
این روز(۱۷ شهریور ۱۳۵۷) بعدها به جمعه سیاه مشهور شد،در این روز راهپیمایی و اعتراضات مردم در میدان ژاله(شهدای فعلی) تهران به خشونت کشیده شد و عده زیادی کشته و مجروح شدند.
۲ مهر 
منزل آیت الله خمینی(رهبر انقلاب ۱۳۵۷ ایران) در عراق توسط پلیس این کشور محاصره گردید .
۳ مهر 
حزب رستاخیز که توسط حکومت پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.
۱۰ مهر 
به دلیل افزایش فشارها در عراق خمینی تصمیم به ترک این کشور و ورود به کویت گرفت،اما دولت کویت به وی مجوز ورود نداد.
۱۳ مهر 
در پی عدم ورود آیت الله خمینی به کویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف،خمینی تصمیم می‌گیرد برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت کند.
۱۷ مهر 
تغییر مکان آیت الله خمینی از پاریس به دهکده نوفل لوشاتو.
۱۹ مهر 
اعتصاب کارکنان مطبوعات در سراسر کشور آ‎غاز گردید.
۲۹ مهر 
اعتصاب کارکنان صنعت نفت.
۸ آبان 
آیت‌الله طالقانی(یکی از رهبران انقلاب)از زندان آزاد شد.
۱۰ آبان 
ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت.
 
مبارزه مسلحانه در تهران
۱۳ آبان 
تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خشونت کشیده شد.
۲۳ دی 
به دستور آیت الله خمینی شورای انقلاب تشکیل گردید.
۲۶ دی 
آخرین شاه ایران ظاهرا به منظور معالجات پزشکی کشور را ترک کرد.
وی در آخرین مصاحبه خود در خاک ایران(در فرودگاه مهرآباد) چنین گفت:
شاه:یک مدتی است که احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت٬ضمنا هم گفته بودم تا خیالم راحت بشود و دولت مستقر بشود بعد مسافرت خواهم کرد. 
خبرنگار:اعلی حضرت چه مدت در مسافرت خواهند بود؟ 
شاه:بستگی به حالت مزاجی من می‌توانم بگویم دارد. 
خبرنگار:نخستین نقطه‌ای که اعلی حضرت تشریف فرما می‌شوند کجا خواهد بود؟ 
شاه:فکر می‌کنم به آسوان(مصر) برای استراحت برویم و اولین نقطه اقامت ما در آسوان خواهد بود. 
(در ادامه):حرفی غیر از حس وضعیت مملکت و انجام وظیفه براساس میهن پرستی ندارم.
۳ بهمن 
شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.
۴و۵ بهمن: 
دولت بختیار به منظور جلوگیری از حضور آیت الله خمینی در کشور به مدت سه روز فرودگاه‌های کشور را بسته اعلام کرد.
۹ بهمن 
فرودگاه مهرآباد بازگشایی شد.
۱۲ بهمن 
ساعت ۹ و ۲۷ دقیقه و ۳۰ ثانیه آیت الله خمینی پس از پانزده سال تبعید وارد ایران شد.
فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای ۳ روز آزاد اعلام کرد.
نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع کردند.
آیت الله خمینی در بهشت زهرا حضور یافت و ضمن ادای احترام به شهدای انقلاب به سخنرانی پرداخت.
 
مسیر تقریبی آیت الله خمینی از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا(قبرستان اصلی تهران)
۱۷ بهمن 
بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب،آیت الله خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند. دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشکیل گردید.
۱۹ بهمن 
نیروی هوایی ارتش با آیت الله خمینی پیمان بستند.[نیاز به ذکر منبع]
۲۰ بهمن 
طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی‌) دست به تظاهرات زدند.
ساعت ۹ شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران(خیابان دماوند) حمله نمودند.
۲۱ بهمن 
دولت بختیار زمان حکومت نظامی را افزایش داده و حکومت نظامی را از ساعت ۴ بعدازظهر اعلام نمود.
آیت الله خمینی دستور شکستن زمان حکومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمود.
۲۲ بهمن 
با اعلام بی‌طرفی تمامی نیروهای نظامی،حکومت سلطنتی ایران(پهلوی) پس از ۵۷ سال سقوط کرد.
۹ اسفند 
بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی در ایران تاسیس شد.
به موجب فرمان آیت الله خمینی، تمام اموال منقول و غیر منقول سلسله پهلوی و گردانندگان اصلی آن رژیم، در اختیار بنیاد مذکور قرار گرفت.
۱۰ اسفند 
آیت الله خمینی تهران به مقصد قم ترک کرد ولی ۱۱ ماه بعد به علت بیماری قلبی در ۲ بهمن ۱۳۵۸ به تهران بازگشت.
۱۴ اسفند 
کمیته امداد(یکی از نهادهای انقلابی)به فرمان آیت الله خمینی به منظور انجام امور عام المنفعه تشکیل شد.
وقایع سال ۱۳۵۸
۱۲ فروردین 
در این روز مردم ایران در یک همه‌پرسی به و به دعوت آیت الله خمینی شرکت کردند و با اکثریت قاطع(بیش از ۹۸ درصد) به جمهوری اسلامی(به عنوان نظام حکومتی آینده) رای دادند.
۱۳ آبان 
در این روز دانشجویان پیرو خط امام با کسب اجازه ضمنی از آیت الله خمینی به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و افراد حاضر در سفارت را به گروگان گرفتند.
۵ بهمن 
سید ابولحسن بنی صدر به عنوان اولین رییس جمهور ایران انتخاب شد و حکم ریاست جمهوری خود را در بیمارستان قلب تهران از آیت الله خمینی، که به علت بیماری در آن بستری بود، دریافت کرد.
خشونت‌های ماه‌های بعد
هنگامی که آیت الله خمینی با یک استدلال حقوقی، مجاهدین خلق را به سبب عدم اعتقاد به قانون اساسی از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ایران منع کرد، حضور گسترده و نظامی این گروه در سطح شهرها آغاز شد و در پی آن درگیری‌های کوچک و بزرگی با گروه‌های حزب‌اللهی آغاز گشت،این خشونت‌ها و درگیری‌های مشابه دست کم ۲۸ ماه به طول انجامید که منجر به خسارات جانی و مالی فراوان شد
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انقلاب و تحولات اجتماعي همواره در جوامع مختلف بشري و در طول تاريخ زندگي او، حادث شده است و آدمي براي تغيير وضع موجود تا رسيدن به وضع مطلوب همواره در تلاش و کوشش بوده است . تکاپوي انسان در رسيدن به کمال مطلوب ، انديشه ظرف مناسب اين پويش را در ذهن او متبادر ساخته و آدمي براي رسيدن به آن کمال ، نيازمند به محيط اجتماعي مطلوب ، انساني و متکي بر قوانين لايتغير الهي بوده ، اين کمال جويي و خداخواهي فطري او پايه و اساس همه حرکات ، جنبشها و انقلابات است . خواه اين انقلابات به نام طبقه کارگر، به نام آزادي ، به نام بورژوازي و يا مستقيما به نام پروردگار باشد،
چالمرز جانسون 
يکي از نظريه هايي که در مکتب کارکردي درباره انقلاب عرضه شده است ، نظريه چالمرز جانسون است . به نظر وي انقلاب را مي بايست در زمينه سيستم هاي اجتماعي مطالعه کرد و اساسا جامعه شناسي ثبات پيش از جامعه شناسي انقلاب مي آيد. در درون يک سيستم اجتماعي متعادل ممکن است تغييراتي پديد آيد و در نتيجه تعادل سيستم به هم بخورد. تغيير اساسا ۴منبع دارد :
۱- منابع خارجي تغيير در ارزشها، مانند ورود عقايد وايدئولوژي هاي خارجي به درون جامعه متعادل.
۲- منابع داخلي تغيير در ارزشها، مثل پيدايش عقايد ويا مصلحان در درون نظام.
۳- منابع خارجي تغيير در محيط ، مانند تاثيري که انقلاب صنعتي بر جوامع گوناگون گذاشت.
۴- منابع داخلي تغيير در محيط ، مانند رشد جمعيت ويا پيدايش گروههاي جديد به نظر جانسون ممکن است اين تغييرات از طريق اعطاي امتيازات و يا پذيرش تحولات ، کنترل شوند ودرنتيجه تعادل ميان محيط و ارزشها اعاده شود. اما اگر چنين کنترل به عمل نيايد ، وضعيتي پيش مي آيد که نويسنده آن را «اختلالات چندگانه» (multipledysfunctions) مي نامد. در اين وضعيت که جامعه به خودي خود متعادل نيست ، گروه حاکم مي بايست به اعمال زور جهت حفظ انسجام جامعه متوسل شود. نتيجه چنين سياستي اتلاف منابع قدرت (powerdeflation) به وسيله رژيم است که بعلاوه موجب از دست رفتن مشروعيت سياسي دستگاه قدرت مي شود. بدين ترتيب گروه حاکمه سرسختي که زيربار پذيرفتن دگرگوني هاي نو نمي رود، با وضعيتي انقلابي مواجه مي شود که مرکب از اختلالات چندجانبه و اتلاف منابع قدرت و خدشه در مشروعيت است . ازنظرساختاري و يا کارکردي ، اين وضعيت شرايط لازم براي وقوع انقلاب را فراهم مي کند. اما شرط کافي براي وقوع انقلاب ناتواني گروه حاکم در کاربرد وسايل زور و سرکوب است . با ذکر اين شرط اخير، جانسون به نظريه سياسي يا رئاليستي انقلاب نزديک مي شود؛ اما اساسا به نظر او انقلاب و تحول ساختاري ، نتيجه ناهماهنگي ميان ارزشها و محيط است . (انقلاب و بسيج سياسي – بشيريه حسين ، ۱۳۷۲، ص ۵۲-۵۳) نظر جانسون را مي توان به طور خلاصه چنين بيان کرد: انقلاب وقتي روي مي دهد که يک دولت مشروعيت ، اعتبار و اعتماد خود را پيش ملت خود از دست بدهد. اين هنگامي اتفاق مي افتد که دولت به ارزشهاي اجتماعي حاکم در ميان مردم توجه نکند. در نتيجه يک ناهماهنگي غيرکارکردي (dysfunction) بين نظام اجتماعي و دولت و يا نظام حاکم پيش مي آيد. يک نظام اجتماعي وقتي دچار بحران مي شود که ارزشهاي اجتماعي «سينکرونيزه» نشوند؛ يعني مانند چرخ دنده هاي ماشين ، دنده ها جا نروند. اين ناهماهنگي هنگامي پيش مي آيد که ارزشهاي جديد و نامتناسب با نظام اجتماعي (يعني ارزشهاي مغاير با ارزشهاي سنتي) وارد جامعه مي شوند. وقتي فرآيند و جريان انقلاب آغاز شود ، آن گاه اين جريان توسط عوامل شتاب بخش تقويت مي شود. مهمترين عوامل شتاب بخش عبارتند از : 
۱- پيدايش يک رهبر قوي الهام دهنده يا پيامبر.
۲- تشکيل يک سازمان نظامي انقلابي مخفي.
۳- شکست ارتش در يک جنگ که موجب تضعيف روحيه و سازمان آن شود. (توسعه و تضاد رفيع پور فرامر-توسعه ۱۳۷۷ص ۴۲) 
 
نسبت نظريه جانسون و انقلاب اسلامي
از نظر چالمرز جانسون ، مدرنيزه کردن جامعه و ورود فناوري جديد ، تحولات سريعي به بار مي آورد که باعث ورود ارزشهاي جديد نامتناسب با نظام اجتماعي (ارزشهاي مغاير با ارزشهاي سنتي) و عدم توجه دولت به ارزشهاي جديد حاکم شده ، همچنين موجب ازدست دادن مشروعيت نظام مي شود که ناهماهنگي غيرکارکردي نيز به وجود مي آورد. حال اگر يک رهبر قوي و يا يک سازمان نظامي انقلابي وجود داشته باشد و يا بر اثر شرايطي ارتش دچار شکست و يا تضعيف روحيه شده باشد ، وقوع انقلاب در اين جامعه اجتناب ناپذير است . با توجه به نظر جانسون مي توان گفت جامعه در شرف انقلاب اسلامي به صورتي مصنوعي و ناقص تحت مدرنيزه شدن قرار گرفته و فناوري جديد و مدرن وارداتي موجبات تحولات سريع در برخي از ابعاد جامعه شده که با خود ارزشهاي جديد نامتناسب با نظام اجتماعي و مغاير با ارزشهاي سنتي آورده بود. حکومت نيز سرمست از تحولات صوري و نضج ارزشهاي جديد در بين قشر نوکيسه و بي توجهي عمدي به ارزشهاي سنتي جامعه ، مشروعيت خود را از دست داد که اين موجب نوعي ناهماهنگي و عدم کارکرد مناسب بسياري از پديده هاي اجتماعي شد. در اين هنگام وجود يک رهبري قوي (امام خميني) و وجود يک مردم انقلابي باايمان و اعتقاد مذهبي در درجه اول و وجود يک سازمان شبه نظامي انقلابي (رقيق) در درجه دوم و ارتشي که ريشه مردمي داشت و از آنها جدا نبود و سران آن نيز تربيت نظامي مستقل از شخصيت شاه و امريکا نداشتند تا خود مستقل (در بين بي تصميمي هاي شاه و چراغ سبزهاي امريکا) دست به اقدام زنند، فرآيند انقلاب اجتناب ناپذير بود و سيل بنيان کن انقلاب همه آن دستاوردهاي رژيم استبدادي را و همين طور هرم قدرت را از بين برد. به اين ترتيب مدرنيزه کردن صوري جامعه توسط رژيم شاه ، ناهماهنگي ايجاد کرد و اين ناهماهنگي خود به عنوان يکي از عوامل به وجود آورنده انقلاب اسلامي در ايران شد.









تحلیل گران سیاسی وانقلاب امام خمینی


به لحاظ تكوين و رشد انقلاب در شرايطي استثنايي و بهره‌گيري از تأييدات غيبي واعتماد دوجانبة آن برانديشه معنوي و عرفاني امام از سويي و برباور‌‌هاي عميق مذهبي مردم از سوي ديگر،تحليل‌گران سياسي‌،  مراكز اطلاعاتي وتحقيقاتي‌،  و سازمان‌‌هاي  جاسوسي قدرت‌‌هاي بيگانه كه درارزيابي و سنجش تحولات جامعة ايران وميزان موفقيت احتمالي رهبري مذهبي آن‌،  معيار‌‌هاي تجربي و پوزتويستي رانصب العين خود قرار داده بودند وبر مبناي قواعد ماترياليستي به ارائه تحليل‌‌هاي جامعه‌شناسي مي‌پرداختند‌،  لذا از پيش‌بيني  وقوع انقلاب اسلامي‌و شناخت ماهيت آن و شناخت شيوة تفكر و انديشة انقلابي حضرت امام خميني (ره) عاجز ماندند. 
به تعبير بلند حضرت امام (ره ) :«از ارادة خدا بي خبر بودند! اين كاري بود كه خدا كرد معجز‌ ه اي بود كه خداي تبارك وتعالي انجام داد.» 
«سازمان سيا بعد از ارزيابي خود از وضعيت جامعة ايران درمرداد ۵۷، اعلام نموده‌بودكه ايران دروضع انقلابي و يا حتي ما قبل انقلابي قرار ندارد ! وسازمان اطلاعاتي CIA  نيز درارزيابي اطالاعاتي خود درتاريخ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۸(۶/۷/۵۷) اعلام كرد: انتظار مي‌رود كه شاه تا ده سال ديگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد !» 
اين در حالي بود كه كارتر در سفر خود پيش از  انقلاب اسلامي‌به ايران‌،  ايران را جزيرة ثبات و آرامش دريكي از پرسروصداترين نقاط دنيا خوانده بود ! 
سرعت پيروزي انقلاب الهي واسلامي‌ايران و رهبري بي‌نظير حضرت امام (ره)آمريكا و قدرت‌‌هاي استكبار و صهيونيستي را به شدت آشفته و غافل‌گير نمود و غربي‌ها بارها بر غير مترقبه بودن تحولات ايران وعدم توانايي در شناخت ودرك حقيقت انقلاب اسلامي،اذعان نمودند. 
براساس اسناد موجود درلانة جاسوسي آمريكا در تهران‌،  مقامات اطلاعاتي و سياسي آمريكا معتقد بودند: 
«اين انقلاب و پيش‌آمد‌‌هاي آن وضعيت ما را نابود كرد وافراد ما را پراكنده ساخت وسازمان و روش ‌هاي با ثبات مارا به هيچ و پوچ تبديل كرد. » 
آستانفلي ترنر، رئيس  وقت سازمان سيا‌،  درخصوص وقوع انقلاب اسلامي‌ايران معتقد بود :«سازمان سيا در پيش‌بيني دو مسئله شكست خورد :اول،تشكل تمامي‌گروه‌‌هاي مخالف شاه تحت رهبري يك رهبر ۷۵ سالة تبعيدي. دوم‌،   با وجود ارتش قوي توقع نداشتيم انقلاب به اين سرعت پيروز شود. » 
چنان‌كه پال هنت (Pal Hunt) كشيش انگليسي‌،  كه در دوران انقلاب اسلامي‌در اصفهان به سر مي‌برد،به عنوان يكي از شهروندان غربي درخاطرات خود تلقي خود را از شرايط وقت ايران اين گونه بيان مي‌كند :«ما هرگز باور نمي‌كرديم  ايران درآستانة يك انقلاب قرار داشته باشد. » 
البته بايد گفت : 
«تعجب نيست براي آنها كه ازمعنويت انقلاب اسلامي‌بي خبر بوده وهميشه براي بررسي وتحليل انقلاب‌ها معيار‌‌هاي جغرافيايي سياسي واقتصادي خود را داشتند‌،  علل و جوهرة پيروزي انقلاب اسلامي‌مجهول و پنهان ماند.» 
آن چه مسلم است «عدم درك اين نهضت وانقلاب بزرگ از آغار تا پيروزي يك رسوايي عملي براي جامعه‌شناسي غرب ومقاله اي  شرقي آن بود. » 
هفته نامة آبزورو چاپ لندن طي مقال‌‌هاي به قلم يكي از نويسندگان انگليسي دراشاره به همين واقعيت نوشت : 
«غرب هرگز نفهميد كه چرا شاه سقوط كرد و چرا يك روحاني توانست كشوري را درتب انقلاب بيفكند…وغرب را با احياء بنيادگرايي اسلامي‌به لرزه درآورد. » 
ماسيمو فيني روزنامه‌نگار معروف ايتاليايي هم در تحليلي درهمين زمينه كه در روزنامة ايتاليايي ايل جورنو به رشته تحرير درآورد مي‌نويسد : 
«حقيقت انقلاب اسلامي‌و تفكر امام خميني(ره) بسيار عميق است و جهان غرب از درك عميق آن عاجز است. » 
سخنان بوش رئيس جمهور آمريكا به نحوي ديگر واقعيت فوق را مبرهن مي‌كند : 
وي مي‌گويد: «من از رئيس وقت سازمان سيا كه به دليل پيروزي انقلاب  ايران از كار بر كنار شد،  پرسيدم‌،  ‌يعني شما با اين همه آدمي‌كه در دنيا داريد با اين تجهيزات فوق پيشرفته با اين همه بودجه اي كه صرف مي‌كنيد نتوانستيد انقلاب مردم ايران را پيش بيني كنيد ؟ او پاسخ به من گفت: 
آن چه در ايران روي داده است يك «بي تعريف » است‌،  كامپيوتر ‌هاي ما آن را نمي‌فهمند!» 
شبهه افكني در امتياز‌‌هاي انقلاب اسلامي‌ 
شخصيت قدسي امام خميني (ره) انقلاب اسثنايي را رقم زد كه از ابعاد گوناگون خود را از ساير انقلاب ‌هاي بزرگ متمايز مي‌ساخت «به راستي‌،   انقلاب اسلامي‌كه امام خميني (ره)آن را رهبري كرده به هيچ يك از انقلاب ‌هايي كه در قبل بر پا گرديده شبيه  نيست. » 
با وجود شواهد و دلايل موجود و غير قابل انكار در تائيد وجوه متمايز كننده انقلاب اسلامي‌از ساير انقلاب ها و امتيازات واضح و روشني كه اعترافات متعدد و صريح بسياري از صاحب نظران بين المللي را در اين زمينه موجب گشته است‌،  ‌مدعياني  كه با ارائه تحليل ‌هاي سطحي و كم وزن خويش با اصرار بر نفي «استثنايي بودن انقلاب اسلامي‌» سعي در كاستن از بهاي  واقعي آن در زمينه سازي براي نيل به استنتاج ‌هاي باطل بعدي را داشته و اظهار مي‌دارند : 
«من اين را يك مشكل جدي مي‌بينم كه تصور غالب اين است كه انقلاب ما به همه انقلاب ‌هاي ديگر فرق مي‌كند.» يا از درك واقعي ماهيت انقلاب اسلامي‌و شخصيت بي بديل حضرت امام خميني (ره) عاجز و ناتوان هستند و يا عامدانه چشمان خود را بر خورشيدي بسته‌اند كه شعاع انوار نافذش حتي ديدگان تحليل گران بيگانه با اسلام و و ديانت ايران را به شدت به خود خيره نموده است‌،   و بايد گفت :«امروز كساني كه انقلاب اسلامي‌را با انقلاب ‌هاي پيشين جهان مقايسه و نتيجه گيري مي‌كنند‌،  ‌دچار اشتباه بزرگ فكري و علمي‌هستند زيرا انقلاب اسلامي‌ما با انقلاب ‌هاي ديگر تفاوت ‌هاي اساسي دارد. » 
تدا اسكوسپول، از اساتيد معروف دانشگاه كمريج انگلستان، كه تحقيقات گسترده اي درابره انقلاب فرانسه‌،  ‌روسيه و چين دارد، مي‌گويد: 
« سر نگوني رژيم شاه از ديدگاه دوستان آمريكايي شاه گرفته تا روزنامه نگاران سياست مداران و حتي جامعه شناسان امثال من يك حادثه عظيم و باور نكردني بود.» 
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ميان سوسياليستهاي برجسته يا كه ماركس و انگللس با آنها به جدال برخاستند مي توان از سن سيمون، چارلز فوريه و پرودن فرانسوي همچنين رابرت اون انگليسي ياد كرد ماركس و انگلس آنها را سوسياليستهاي تخيلي مي خواندند. آموزه هاي سوسياليستي سن سيمون فوريه پرودن و رابرت اون با يكديگر متفاوت بودند. اساسي ترين اختلافات ميان سوسياليسم تخيلي و ماركسيم 
۱- سوسياليسم تخيلي بر طبق درك رايج ميان ماركيست ها راه حل مقابله با نابرابري ها و تخاصمات اجتماعي عصر خود را در واحد اقتصادي محدود تعاوني كشاورزي و صنعتي جستجو مي كند اما ماركيسم دولت يعني  كل واحد ملي بايد محول يابد و در نهايت لغو گردد تا امكان برقراري نظام اجتماعي سوسياليستي پديد آيد.
۲- سوسياليسم تخيلي در مقايسه با ماركسيم غير انقلابي است بنا به اعتقاد برخي از سوسياليسم به نحوي موزون از دل گرايش هاي معيني در نظام سرمايه گذاري رشد خواهد كرده بنا به اعتقاد عده اي ديگر لازمه برقراري سوسياليسم تغييرات اقتصادي و اجتماعي است و نه تغييرات سياسي، برجسته ترين نماينده ي اين گرايش پرودن است كه عقايدش بعد ما منبع الهام آناريست ها ( كه بر فرد باوري اعتقاد داشتند و از هر گونه قدرت سياسي با بيزاري ياد مي كنند) و سنديكاليست ها گه معتقد بودند كه به سوسياليسم تنها از طريق مبارزه ي غير متمركز اتحاديهاي كارگري مي توان دست يافت. 
۳- تمامي سوسياليست ها ما معتقدند كه علت اصلي نابرابري اجتماعي مناسبات، كليت حاكم است اما بنا به اعتقاد ماركس و انگلس سوسياليست هاي تخيلي درك تاريخي ايده آليستي دارند.
مفهوم چنين دركي قبل از هر چيز اين است كه آراي معيني در وهله ي نخست با خصلتي اخلاقي- براي تحقق سوسياليسم اهميتي تعيين كننده دارند. آنها كل تكامل تاريخي را در پايه و اساس تكامل ايده آل هاي متفاوت و پيوسته در حال پيشرفت تلقي مي كنند علاوه بر اين سوسياليست هاي تخيلي باور داشتند كه انسانها با تعلقات طبقاتي متفاوت مي توانند به سوسياليسم تمايل پيدا كنند تنها در صورتي كه از طريق آموزش روشنگرانه به اين حقيقت آگاه شوند كه عقايد سوسياليستي خوب و داراي حقايدت هستند.
از اين رو ماركس و انگلس اظهار مي دارند كه سوسياليسم تخيلي غير تاريخي يا به طور كامل غير علمي است. اما علت اصلي اين است كه واژه ي تخيلي را براي القا به كار مي بردند اين بود كه نمايندگان اين گرايش تمايل داشتند به گونه اي كم و بيش خيالي آينده ي پرسعادت را توصيف كنند. به ويژه فوريه تلاش زيادي را وقف توصيف چنين تخيلاتي كرده است. وي معتقد است كه به زودي همه اختلاف نظرها پيرامون اين كه انسانها بايد در تعاوني هاي اشتراكي مستقل و محدود جايي كه امكان رشد استعدادهاي همه افراد وجود دارد. كار و زندگي كنند از ميان خواهد رفت. در چنين اجتماعي نه تنها انسان ها تغيير مي كنند بلكه حيوانات نيز تحت تاثير قرار مي گيرند و انواع جديد و بهتري از  حيوانات ديد خواهند آمد. ماركس و انگلس چنين تخيلاتي را درباره آينده مورد انتقاد و طعنه قرار مي دادند. توصيفات خود آنها از جامعه نيز طبقاتي در مقايسه با تخيلات سوسياليست هاي تخيلي نسبتا محتاطانه است. بنا به اعتقاد آنها پيشگوئي پيامبرانه با روش علمي مورد قبول شان ناسازگار است.
سوسياليست هاي تخيلي گروهي بودند كه نسبت به زندگي اجتماعي ديدگاه مثبتي داشتند و معتقدند بودند نه تنها انسانها با زندگي اجتماعلي در نهايت سعادتمند مي شوند حتي بر روي حيوانات نيز اين مسئله صدق مي كند.
وجوه مشترك نظريات سوسياليستهاي تخيلي را بر مي شماريم كه:
علت انتصاب تعدادي از متفكرين به اين گروه و قرار گرفتن انها در زير يك يك عنوان واحد در حقيقت وجوه مشترك و نظرات مشابه در بين آنان است. در زير به مهمترين مشترك آنها اشاره مي گردد. در انتخاب نظريات مشترك سوسياليستهاي تخيلي معياري كه مورد استفاده قرار گرفته اين است كه نقطه نظرهاي نقل شده با پيدايش تعاوني ها به طور مستقيم و غير مستقيم ارتباط داشته باشد.
اما نقطه نظرهاي اصلي كه سوسياليستهاي تخيلي براي تائيد داشتند:
۱- تاكيد بر همكاري و تعاون: تائيد همكاري و تاكيد بر ضرورت تبديل رقابت به همكاري مي باشد. اغلب آنها از لحاظ نظري رقابت را براي جامعه انساني مضر مي دانستند و بسياري از مشكلات زندگي اجتماعي را به دليل وجود رقابت مي ديدند. بعلاوه از نقطه نظر عملي نيز جوامع مورد نظر اكثر اين متفكرين بخصوص اون و فوريه بر پايه همكاري و تعاون بنا شده است انها در نظر داشتند از همكاري براي رسيدن به نظام جديدي كه از مفاسد و مشكلات جامعه آنروز كه جامعه سرمايه داري در حال رشد سريع بود به دور باشد استفاده كنند.
۲- مساوات طلبي: انگلستان و فرانسه زادگاه اغلب دانشمندان وابسته به گروه در قرن نوزدهم بسختي و دچار تبعيض و نابرابري بودند و عوارض منفي ناشي از آن بخوبي مشهور گرديده بود. جامعه خواهان دفع يا لااقل كاستن از ميزان اختلاف بين توده وسيع كم در آمد و محروم گروه كوچك پردرآمد و مرفه بود. اين متفكرين بيانگر اين خواسته جامعه بودند دانشمندان منتخب به سوسياليستهاي تخيلي همگي برداشت و تغيير واحدي از مساوات نداشتند. از اين نظر دو بينش مختلف در ميان آنها مشهور بود. اول كساني كه به مساوات مطلق اعتقاد داشتند و بدون توجه به تفاوت هاي افراد از جنبه هاي مختلف به برابري آنها در بهره وري از امكانات جامعه اعتقاد داشتند. از آن جمله رابرت اون است كه چون به تاثير مطلق محيط اجتماعي سياسي در رشد يا ركود استعداد ما و به بطور كلي در شكل گيري رفتار افراد انساني اعتقاد داشت و فرد را در اين امر كاملا نقش مي دانست. تفاوت استعدادها و قابليتها را دراستفاده افراد از امكاناتدر نظر نمي گرفت و معتقد بود كه همه بايد سهم برابر داشته باشند. و ديگر آنهائي كه به مساوات نسبي توجه داشتند. اينها برخلاف دسته اول معتقد بودند كه استعدادها و قابليت هاي افراد متفاوت است و اين اختلافات را در توزيع امكانات جامعه درميان افراد در نظر مي گرفتند. لذا به نظر اين افراد هر كس بايد به اندازه قابليت و استعدادش نصيبش شود. باين ترتيب نابرابري در ميان افراد اجتماعي و سياسي بوجود خواهد آمد كه عين عدالت و برابري است.
۳- مخالفت با مالكيت خصوصي: بسياري از اين دانشمندان بطور مستقيم و غير مستقيم مالكيت خصوصي را علت العلل بروز مشكلات، نظير فقر، بيكاري، سقوط ارزشهاي اخلاقي و … مي پنداشتند. لذا با ان به مخالفت پرداختند. ولي درجه مخالفت آنها با اين شكل مالكيت يكسان نبود. در يكسو پرودن قرار داشت كه آنرا مورد شديدترين حمله ها قرار مي داد و در سوي ديگر فوريه حضور داشت كه لفظا آنها مي پذيرفت و لوئي بلان چون مالكيت خصوصي را موجب رقابت و رقابت را موجد همه نابسامانيهاي اجتماعي و سياسي مي دانست با آن به شدت مخالف بود.
۴- قبول تاثير انقلاب صنعتي: سوسياليستهاي تخيلي انقلاب صنعتي را يك رويداد ضروري و ماهيتا مفيد مي دانستند آنها از صفت جديد و كارخانه ها هم غافل نبوده اند و آنرا يكي از محورهاي مهم فعاليت اقتصادي در جامعه مورد نظر مي دانند. 
ايجاد و محول بنيادين در جامعه: رابرت اول و برخي ديگر از شخصيت هاي وابسته به سوسياليستهاي تخيلي در اوايل زندگي  علمي- اجتماعي خود معتقد به اصلاح وضع جامعه بودند نه دگرگوني سازي آن و شايد به همين علت است كه به آنها گاه عنوان مصلحين هم داده مي شود. اون براي اين منظور به كار فرمايان براي بهبود شرايط كارگران تلاش مي شود كه طبعا نتيجه اي نگرفت. پس به دولتمردان و نمايندگان پارلمان دلبست از آنان خواست قوانيني بدين منظور تدوين كنند كه آنان نيز به تقاضاهاي او توجهي نكردن ( چون خود نيز از ثروتمندان جامعه بودند).
۵- انتخاب راههاي مسالمت آميز براي محول: متفكرين مورد بحث همگي بلا استثناءبراي تبدل جامعه قديم به نظم جديد راههاي صلح جويانه و آرام را پيشنهاد مي كردند. هيچيك به توسل به انقلاب و اقدامات خشونت آميز و تند اعتقاد نداشتند.
و نوعي عدم اطمينان نسبت به انقلاب در آنها ايجاد  شده بود اين برداشت حداقل در خصوصي فوريه مصداق كامل داشت. البته يكي از موارد اختلاف تخيليون و ماركس نيز همين موضوع يعني انتخاب راه و وسيله ايجاد محول بنيادين در جامعه بود.
۷- عدم موفقيت سوسياليستهاي تخيلي همگي در رسيدن به ايده آل هاي خود ناكام ماندند. هيچيك با وجود اينكه برخي از آنها خود و پيروانشان كوششهاي بسياري براي محقق طرحها و ايجاد جامعه مطلوب بعمل آوردند در اين امر موفق نبودند البته شكست اين افراد در تغيير بنيادين جامعه به معني شكست افكار و نظراتشان و بر اثر بودن كامل آنها نصيب شد بلكه آنها در شكل گيري افكار جامعه و متفكرين بعد از خود تاثير بسياري زيادي بجا گذاردند.
بيوگرافي سوسياليستهاي تخيلي را توضيح دهيم:
۱- رابرت اون متولد (۱۸۵۸-۷۷۱) وي اصلاح طب انگليسي كه در شهر نيوتاون مونتگري شايد بدنيا آمد و پدرش تاجر كوچكي بود اول تحصيلات اوليه را در سن ۹ سالگي به پايان رساند وي در سن ۱۹ سالگي به مديريت كارخانه پنبه اي كه پانصد نفر كارگر داشت به كار گمارده شد قدرت سازمان دهي قوي او نيروي كارخانه فوق را به يكي از مهمترين واحدهاي در نوع خود در انگلستان تبديل كرد. اون از ابتداي بر فعاليت هاي گروهي كه نفع عموم در آن مورد نظر باشد ديكته و تاكيد فراوان مي كرد منجمله اقدام به تاسيس فروشگاهي نمود تا افراد مايحتاج خود را از نوع مرغوبتري يا قيمتي كمي بالاتر از قيمت تمام شده بخرند. در اين فروشاه فروش مشروبات بشدت منع و كنترل مي شد.
بزرگترين موقعيت اون در زمينه تربيت جوانان بود كه اين مسئله در نظر اون از اهميت خاصي برخوردار بود وي معتقد بود بمنظور تربيت صحيح افراد جامعه كافي است كودكان در سنين خردسالي ۲ يا ۳ سالگي در محيط مناسب و تحت تاثير محرك هاي مثبت و زير نظر كارشناسان تعليم وتربيت قرار دهند نظريات اون در مورد شخصيت افراد و نقش محيط متعلق به يك سيستم فلسفي و فكري مي باشد همچنين وي اعتقادي به مالكيت خصوصي نداشت و معتقد بود كه در چنين جامعه اي بايد از افراد سالخورده و از كار افتاده و بيوه نگهداري و حمايت كرد.
۲- شارل فوريه ۱۸۳۷-۱۷۷۲ وي در بيزانس فرانسه متولد شده پدرش كه تاجر ثروتمندي بود و در ۹ سالگي فوريه فوت كرد وي بعنوان تنها پسر خانواده بعلت نفرت و مخالفتي كه با نادرستي ها و روشهاي غير انساني تجار و كار تجارت داشت از ثروت پدر چشم پوشيده و خانواده خود را ترك كرد در تحصيل استعداد زيادي از خود نشان داد و به مطالعات شخصي پرداخت ولي آثار اقتصاد دانان را مطالعه و تخليل نمي كرد و معتقد بود كه در گفته ها و نوشته هاي آنان حقيقتي يافت نمي شود او بعد از گردن نهادن به خواسته هاي خانواده در سن ۱۸ سالگي و قبول قسمتي از ثروت پدر تجارت خانه اي را تاسيس كرد در جريان انقلاب فرانسه در رقابت هيا سياسي بزندان افتاد و ثروت او مصادره شد. تا يك قدمي مرگ توسط گيوتين پيش رفت ولي پس از شكست مخالفين خود آزاد گرديد. 
وي نسبت به انقلاب حركتهاي تند اجتماعي بدبين بود و بدنبال تامين حداكثر رفاه براي افراد جامعه بود فوريه براي تحقق اين دگرگوني ها به محدود ساختن آزادي هاي فردي اعضا جامعه نبود وي در مباحث نظري خود بدنبال حفظ مالكيت خصوصي بود و جز معدود افراد در سوسياليستهاي تخيلي بود كه اعتقاد به مالكيت خصوصي بود. همچنين وي معتقد بود كه كاروا نسبت به علاقه افراد بايد به آنها محول كرد و اعتقاد به زندگي جمعي و كاهش هزينه ها دارد. وي همچنين معتقد به مساوات نسبي بود و هر كس را به اندازه لياقت و تخصص و درآمد آنها تقسيم بندي مي كرد ايشان كه براي طرح هاي خود بدنبال جذب كمك هاي مالي ثروتمندان بود هرگز موفق نشد و فوريه با اين انتظار جان سپرد و هيچكس درب منزل او را به صدا در نياورد و بدين طريق افكار و طرح او يكبار نيز در عمل تخيلي بودن و غير قابل اجرا بودن خود را به نمايش گذاشتند.
لوئي بلان: وي فرزند مامور دولتي ناپلئون در مادريد بدنيا آمد بعد از انقلاب ۱۸۳۰ به فرانسه و شهر پاريس بازگشت و بكار روزنامه نگاري پرداخت و نظريات خود را در روز نامه هاي مختلف منتشر كرد وي در سال ۱۸۳۹ مجله اي بنام سازمان كار كه كتاب پر خواننده او در اين نشريه منتشر شد او در اين كتاب كوچك خطوط كلي افكار خود را عنوان كرده و طرح معروف خود را تحت عنوان كارگاه اجتماعي بيان داشته است. بلان رقابت را عامل اصلي مشكلات و بحران هاي جاعه بشمارد و رقابت را قائل رقابت و عامل بدبختي و انحطاط جامعه مي داند در نظر لوئي بلان تمام مصائب اقتصادي و سياسي را و جنگ ميان ملتها همه از همين منشا سرچشمه مي گيرند. وي معتقد بود نظام هاي مبتني بر همكاري و جمعي موجبات بهبود وضع اجتماعي و اقتصادي افراد جامعه را فراهم مي آورند بلان اعتقاد داشت كه از راه حذف مالكيت خصوصي رقابت ريشه كن و در نتيجه مشكلات از بين خواهد رفت. 
درانت گرچه تفكرات سوسياليستهاي تخيلي در زمان خود عملي نشدند ولي بعنوان مرحله اي در پويش تكاملي افكار و عقايد اجتماعي سياسي مثبت بودند. دو گروه كه از نظريات سوسياليستهاي تخيلي سود بردند عبارتند از 
۱- سوسياليستهاي ماركسيم: كه بيشتر قسمت هاي نظري و ايدئولوژيك گفته هاي سوسياليستهاي تخيلي مورد استفاده شان قرار  گرفت.
۲- متفكرين و پيشگامان تعاوني اين گروه پيش از آنكه نظريات سوسياليستهاي تخيلي در جهت تنظيم و ارائه تئوري ياايدئولوژي خاصي استفاده ببرند راههائي را كه گروه فوق براي رسيدن به جامعه مورد نظرشان پيشنهاد كرده بودند جهت اهداف خود پياده نمودند.
سوسياليستهاي تخيلي همانطور كه اشاره شد معتقد به تغيير سيستم سرمايه داري و از بين بردن مالكيت خصوصي از طريق ايجاد انجمن ها و جوامعي بودند كه بر پايه همكاري همياري گاهي زندگي دسته جمعي افراد تشكيل شده باشد. و از اين طريق بعضي از آثار و نتايج شوم توسعه سرمايه داري را كاهش دهند و با بكلي از بين ببرند.
منابع: مباني تعاون، دكتر حميد انصاري
تاريخ عقايد سياسي، سون اريك ليدمان ترجمه سعيد مقدم
تاريخ انديشه ها قرن ۱۹
كتاب تاريخ قرن ۲۰و۱۹ اروپا
***
موضوع تحقيق كاربرد نظريات ماركس برانقلاب مردمي قرن ۲۰
ماركسيم ها اصلا جنبشي فكري بود كه در حاشيه نهضت هاي كارگري و سوسياليستهاي كشورهاي صنعتي پديد آمد و از آن پس نيز به مسائل عمده اين كشورها از قبيل نحوه تكامل نظام سرمايه داري، بحران هاي اقتصادي، فرماسيون سرمايه داري، و جنبش هاي طبقاتي در جامعه صنعتي، ماهيت دولت در سرمايه داري، چگونگي گذار به سوسياليسم و غيره علاقه مند بوده است. گسترش علائق ماركسيم ثبت به مسائل كشورهاي ماقبل سرمايه داري صنعتي مانند وابستگي و عقب ماندگي بيشتر محصول تجديد نظرها و تاثير تحولات سياسي و بين المللي بر دستگاه فكري ماركسيم بوده است.
بويژه وقتي ماركسيتهاي كشور ما عقب مانده تري مثل روسيه و چين كوشيدند براي مشكل عقب ماندگي و ضرورت تحول كشورهاي خود پاسخ و توصيفي نظري ازدرون انديشه هاي ماركسيتي پيدا كنند. تفسيرهاي تازه اي پديد آمد به مسائلي چون واپس ماندگي اقتصادي استعمار امپرياليسم و وابستگي پاسخ هاي ماركسيتي مي داد برخي از چنين تغيير هاي به لحاظ فاصله نظري قابل ملاحظه اي كه از ماركسيم كلا گرفته به عنوان نوماركسيم شناخته شده است. در اين گونه تغيير ما بحث از طبقات اجتماعي و دولت در كشورهاي حاشيه سرمايه داري به رابطه جهاني تبديل شده است تضادهاي طبقاتي داخلي نسبت به تضادهاي بين المللي فرعي به شمار مي رود از همين رو نقطه عزيمت هر گونه حركت و پويائي و انقلاب را بايد در تحول اين گونه روابط و تضادهاي جهاني جستجو كرد.
ماركس در رابطه با استعمار و تاثير آن بر كشورهاي آسيائي مطاب روي هم رفته خوشبنانه اي مطرح كرده است البته وي تنها در خصوص استعمار ثبت به ايرلند آثار ويرانگري داشت اما ماركس تاكيد مي كنند كه سرمايه داري انگليس از طريق استعمار عامل تغيير مبتني براي جامعه راكد و. هندوستان بوده است از ديد ماركس جوامع آسيائي به طور كلي فاقد توانائي تغيير خود از درون بوده اند. از همين رو قرنها در شرايط ركود ايستائي به سر برده اند. شيوه توليد آسيائي و استبداد شرقي با توجه به ويژگي هاي اصلي آن يعني كمبود آب فرصت نظارت مركزي به آبرساني، تكوين بود و گرائي دولتي گسترده و نقش زيربنائي حكومت، مانع از تكوين طبقات مستقل اشرافي و بورژوايي مي شد. به علت ضعف طبقاتي اجتماعي در مقابل دولت در اين گونه جوامع امكان مبارزه طبقاتي وجود نداشت و از همين رو كشورهاي آسيائي تا بيش از استعمار فاقد تاريخ و تحول اجتمايع بودند. در اين جوامع پس از گذرا از مرحله كمونسيم اوليه هيچگونه تحول ساختاري اتفاق نيفتاد تحولات سياسي و دست به دست شدن قدرت ميان قبايل مسيحون رعد و برقي در آسمان تاثيري بر ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي باقي نمي گذاشت. به طور كلي سلطه سراسري دولت مركزي در آسيا مانع از پيدايش طبقات اجتماعي، مالكيت خصوصي و شبكه هاي ارتباطي از نوعي شد كه در فئودال غرب مجال بروز يافت و موجب گذار به نظام سرمايه داري شد.
  • بازدید : 82 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دودمان پهلوی بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ از ۱۳۰۴ خورشیدی و بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کردند.
در ۶ بهمن ۱۳۴۱ خورشیدی در ایران رفراندومی صورت گرفت برای تصویب اصلاحاتی تحت عنوان انقلاب شاه و مردم. دولت ایران اعلام کرد که ملت ایران به اصول ششگانه انقلاب سفید ، با اکثریتی قاطع رأی موافق داده‌اند.
انقلاب ۱۳۵۷ ایران، که در نزد دولت کنونی و بسیاری از منابع به انقلاب اسلامی معروف است، قیامی بود که با شرکت مردم و گروههای سیاسی گوناگون، نظام پادشاهی ایران را سرنگون، و پیشزمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی را در ایران فراهم کرد. ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ روز پیروزی این انقلاب و سقوط رژیم پهلوی بود و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ بیش از نود و هشت درصد مردم به جمهوری اسلامی ایران رای دادند و مدتی بعد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به رای گذاشته شد و با رای اکثریت نزدیک به اتفاق مردم تصویب شد.
در سال ۱۳۶۸ اصلاحاتی در قانون اساسی ایجاد شد و برای مثال به موجب آن پست نخست وزیری حذف شد و قدرت عملی بیشتری به ریاست جمهوری داده شد.
در هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی محافظه کاران به پیروزی رسیدند.[۱]سرلیست انتخاباتی این گروه در تهران غلامعلی حداد عادل بود که با هشتصد وپنجاه هزار رای بیشترین آرای انتخابات در حوزه تهران را به خود اختصاص داد.[۲]نفر اول انتخابات مجلس دوره ششم از حوزه تهران، محمد رضا خاتمی از اصلاح طلبان با یک میلیون وهفتصد هزار رای بود.درانتخابات مجلس دوره ششم محمود احمی نژاد رتبه شصتم را به دست آورد. 
درانتخابات مجلس هشتم از مجموع چهل و چهارمیلیون نفر واجد شرایط رای دادن،بیش از بیست وپنج میلیون نفر رای دادند(شصت ویک در صد).[۳] در این انتخابات بیش از هفت هزار نفر برای نامزدی انتخابات ثبت نام کردند که در نهایت حدود چهار هزار وپانصد نفر تائید صلاحیت شدند.[ http://www.radiofarda.com/Article/2008/03/14/f1_majlis_zaeem_interview.html] 
بسیاری از اصلاح طلبان ردصلاحیت شدند بطوری که به گفته روزنامه اعتماد تنها در یکصد و سی کرسی امکان رقابت وجود داشت. 
نامزدهای نهضت ازادی به کلی ردصلاحیت شدند ودر نتیجه این گروه انتخابات را تحریم کردند.[۴] 
سایت رسمی اصلاح طلبان محافظه کاران را به تقلب در انتخابات متهم کرد.[۵] 
[ویرایش] ساختار حکومت فعلی ایران
حکومت فعلی ایران جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۵۸ شمسی به رفراندوم گذاشته و به تایید مردم رسید.
رهبر جمهوری اسلامی ایران و رییس جمهور اسلامی ایران باید از دین و مذهب اکثریت مردم ایران باشند ولی نژاد و قومیت در انتخاب آنان تأثیری ندارد .
در زیر ابتدا ارکان جمهوری اسلامی و مسئولان کنونی پست‌های آن معرفی شده‌اند. در بخش بعدی به احزاب سیاسی،چگونگی فعالیت آن‌ها و گرایشات مختلف درون آن‌ها اشاره شده‌است.
نامزدهای تمام انتخاباتی که در جمهوری اسلامی برگزار می‌شود ابتدا باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی برسند. در قسمت احزاب سیاسی ایران در مورد این‌که چه احزابی اجازهٔ فعالیت علنی دارد توضیح داده شده‌است.
رهبر جمهوری اسلامی ایران بالاترین مقام این نظام است و از نظر دوفاکتو کنترل کاملی بر تمام امور دارد. او توسط مجلس خبرگان رهبری و مادام‌العمر انتخاب می‌شود. (گرچه خود مجلس خبرگان حق عزل رهبری را نیز دارد).رهبر کنونی جمهوری اسلامی ایران، پس از فوت آیت‌الله روح الله خمینی(بنیانگذار جمهوری اسلامی) آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است.
مجلس خبرگان رهبری از روحانیون متخصص در دین اسلام تشکیل می‌شود و کاندیداهای آن ابتدا باید به تایید شورای نگهبان برسند. رئیس مجلس خبرگان، آیت‌الله شیخ علی اکبر اردبیلی مشکینی بود. با فوت ایشان، تا تععین تکلیف این منصب، نواب رئیس به اداره ی مجلس خواهند پرداخت. نایب رئیس اول مجلس خبرگان آیت الله هاشمی رفسنجانی و نایب رئیس دوم آن آیت‌الله ابراهیم امینی است.
شورای نگهبان قانون اساسی از دوازده نفر تشکیل شده‌است. ۶ فقیه که توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شوند و ۶ حقوقدان که توسط قوه قضاییه پیشنهاد و تایید مجلس شورای اسلامی انتخاب می‌شوند. دبیر کنونی شورای نگهبان، آیت‌الله علی جنتی است و سایر اعضای کنونی آن عبارت‌اند از: آیت‌الله محمد مومن، آیت‌الله غلامرضا رضوانی، حجت‌الاسلام صادق اردشیر لاریجانی، حجت‌الاسلام مدرسی یزدی، آیت‌الله محمد یزدی، حجت‌الاسلام عباس کعبی، دکتر غلامحسین الهام، دکتر عباسعلی کدخدایی، ابراهیم عزیزی، دکتر محسن اسماعیلی و محمدرضا علیزاده.
قوه مقننه ، مجلس شورای اسلامی است که نمایندگان آن برای یک دورهٔ چهارساله و با رای مردم انتخاب می‌شوند. نامزدهای این مجلس ابتدا باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی برسند. علاوه بر مناطق مختلف بعضی ادیان (مسیحی کلدانی و آشوری، زرتشتی و کلیمی) نیز نمایندگانی در مجلس دارند.
مصوبات این مجلس باید با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران سازگار باشند و از همین رو شورای نگهبان قانون اساسی باید مصوبات این مجلس را پیش از اجرا به تصویب برساند.
در صورت اختلاف بین قوه مقننه و شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام نقش حل این اختلاف را دارد.رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی غلامعلی حداد عادل است و در حال حاضر اکثریت این مجلس در اختیار طیف محافظه‌کاران است.
مجمع تشخیص مصلحت نظام ، مجمعی است که وظیفه حل اختلافات بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان قانون اساسی و دولت پاره‌ای وظایف دیگر را به عهده دارد. اعضای این مجمع توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شوند و رئیس کنونی آن هاشمی رفسنجانی است.
قوه مجریه در دست رئیس جمهوری اسلامی ایران است که با رای مردم و تایید رهبر انتخاب می‌شود. نامزدهای ریاست جمهوری برای شرکت در انتخابات و پیش از آن باید به تایید شورای نگهبان قانون اساسی برسند. قانون، شرایط شرکت در انتخابات را «رجال سیاسی» بودن می‌داند. بعضی معتقدند که «رجال سیاسی» لزوما به مذکر بودن اشاره ندارد اما در تاریخ جمهوری اسلامی تا بحال هیچ زنی برای کاندیدایی ریاست جمهوری تایید نشده‌است. رئیس جمهور کنونی ایران محمود احمدی نژاد است.
رئیس قوه قضاییه توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب می‌شود.
شوراهای شهر و روستا نیز در مناطق مختلف وجود دارند که شهردار شهرها را انتخاب می‌کنند. شورای شهر اکثر مناطق ایران و بخصوص پایتخت، تهران، و شهرهای بزرگ در حال حاضر در اختیار طیف محافظه‌کاران است.
[ویرایش] احزاب و جریانات سیاسی
در صحنهٔ سیاست ایران، عملا دو نوع تشکل و حزب موجود است. یکی احزابی که مجاز هستند و می‌توانند در مبارزات پارلمانی و ریاست جمهوری شرکت کنند (به شرطی که کاندیداهای آن‌ها توسط شورای نگهبان قانون اساسی تایید شوند) و دیگری طیفی از احزابی که معمولاً طرفدار براندازی نظام جمهوری اسلامی و یا اعمال اصلاحات شدیدی همچون برکناری رهبری و ولایت فقیه هستند.
طیف دومی شدیدا غیرقانونی است و اعضایش معمولاً نمی‌توانند در انتخابات رسمی نامزد شوند. رهبران احزاب دستهٔ دوم معمولاً خارج از ایران هستند.
هرگونه همکاری با این احزاب اپوزیسیون می‌تواند پیامدهای خطرناکی حتی تا مرحلهٔ اعدام را به همراه داشته باشد. «محاربه» یا «اقدام علیه امنیت ملی» جرم‌هایی است که معمولاً به کسانی که احتمال هرگونه همکاری آنان با اپوزیسیون برود, نسبت داده می‌شود.
در ایران ضمن ارتداد به معنای تعویض دین از اسلام و الحاد به معنای عدم اعتقاد به وجود خدا و توهین به پیامبر اسلام و هم‌جنس‌گرایی مرد با مرد نیز جرم جنایی شناخته می‌شود و هم‌جنس‌گراها در بسیاری از موارد اعدام می‌شوند و نتیجتا هرگونه تشکل آتئیست و یا دفاع از حقوق هم‌جنس‌گرایان نیز سرکوب می‌شود..
در زیر به معرفی این احزاب و جریانات می‌پردازیم.
[ویرایش] احزاب رسمی و قانونی
در صحنهٔ رسمی سیاست و مبارزات پارلمانی و ریاست جمهوری، دو طیف کلی از احزاب و تشکل‌ها حضور بیشتری دارند. این دو طیف کلی را معمولاً با نام‌های «جناح راست» و «جناح چپ» و یا محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان می‌شناسد. البته هر دوی این طیف‌ها به اسلام، نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه معتقد هستند اما جناح راست ادعای نزدیکی بیشتر به اسلام، راه آیت‌الله روح الله خمینی و رهبری آیت‌الله سید علی خامنه ای را دارد.
در ضمن بعضی شخصیت‌های کلیدی همچون علی اکبر هاشمی رفسنجانی را می‌توان فراجناحی خواند.
در زیر به معرفی احزاب و تشکل‌ها و شخصیت‌های هر دو جناح پرداخته شده‌است.

[ویرایش] احزاب محافظه‌کار (جناح راست)(اصول‌گرا)
جناح راست ، شامل احزاب و تشکل‌های محافظه‌کار است که در دوره‌های اخیر خود را اصولگرا نامیده‌اند.
این جناح که البته مسلما در درون خود نیز جناح‌های دیگری نیز دارد, بیشتر با اعتقاد بسیار به اسلام و آموزه‌های امام خمینی و وفاداری به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای شناخته می‌شوند.
تاریخا این جناح شامل تندروهای اسلامی بوده‌است و اختلاف کمی در آن وجود داشته‌است اما در حال حاضر و بر سر مسائلی مثل انتخابات پیش روی مجلس خبرگان رهبری جناح‌های مختلفی درون این جناح ظهور کرده‌اند.
آیت‌الله سید علی خامنه‌ای به طور غیررسمی از این جناح شناخته می‌شود.
تشکلهای معروف این جناح در حال حاضر عبارت‌اند از جامعه روحانیت مبارز ، حزب مؤتلفه اسلامی ، و آبادگران .تندروترین و راست‌ترین طیف این جناح را می‌توان شخصیت‌هایی چون آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی دانست.
ایت الله مصباح یزدی وشاگردانش در حال قدر گرفتن در ایران هستند.[۶]این افراد برای رسیدن به این مقصود علاوه بر اتحاد وهمکاری با سپاه پاسداران سعی در تضعیف قدرت هاشمی رفسنجانی و طرفدارانش دارند.[۷] مهمترین این جدال ها در انتخابات مجلس خبرگان رهبری بروز کرد[۸]به طوری که شاگردان مصباح با ارائه فهرست انتخاباتی به نام (منهایون)که اسامی همه افراد فهرست مشترک جامعه روحانیت مبارز تهران وجامعه مدرسین حوزه علمیه قم وجود داشت به جز چند نفر، در تهران هاشم رفسنجانی و حسن روحانی ،در مشهد ایت الله واعظ طبسی وایت الله هاشمی شاهرودی ،که در نهایت این انتخابات منجر به پیروزی هاشمی رفسنجانی و طرفدارانش شد.[۹] 
[ویرایش] احزاب جناح چپ(اصلاح‌طلب)(۲ خردادی)
تاریخا این جناح با با تفاوت اندکی از جناح راست تشکیل شد. انشعاب در مجمع روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز (که با تایید آیت‌الله روح الله خمینی انجام شد) را می‌توان سر آغاز این جریان دانست.
اما مطرح شدن اصلی این جناح وقتی آغاز شد که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ بر خلاف پیش بینی‌های رایج، سید محمد خاتمی به نمایندگی از این جناح و با رای بیش از بیست میلیون نفر از ایرانیان به عنوان نماد «اصلاح طلبی» انتخاب شد. از آن پس جنبشی که عموماً آن را جنبش اصلاح‌طلبی خوانده‌اند در ایران به وجود آمد که به علت این‌که خاتمی در روز ۲ خرداد ۱۳۷۶ به ریاست جمهوری رسیده بود به «جنبش ۲ خرداد » معروف شد. از همین رو این جناح را جناح ۲ خرداد نیز می‌نامند.
این جناح طیف بسیار وسیعی را در بر می‌گرفت و البته تمام شخصیت‌های سیاسی آن مسلمان و معتقد به پیشوایی آیت‌الله روح الله خمینی بودند اما طرفداران و حامیان آن حتی به نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران ، نیز می‌رسید و بسیاری این جناح را نمایندهٔ اصلاحات شدید در کلیت نظام می‌دانستند. (در آن زمان اختلاف بسیاری در مخالفان جمهوری اسلامی بر سر حمایت یا عدم حمایت از خاتمی و ۲ خرداد وجود داشت. برای اطلاعات بیشتر به بخش اپوزیسیون غیرقانونی توجه کنید).
پس از ریاست جمهوری، این جناح مجلس شورای اسلامی و شورای شهر اکثر مناطق (بخصوص پایتخت ایران، تهران) را نیز در دست گرفت اما عملا با ممانعت‌های بسیاری در «اصلاح» مواجه شد. خاتمی در انتخابات سال ۱۳۸۰ نیز مجدداً به ریاست جمهوری برگزیده شد و عملا هشت سال دوران ریاست جمهوری او را می‌توان دوران اوج «جنبش ۲ خرداد» دانست. اما پس از پایان این هشت سال ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، و شورای شهر تهران و شهرهای بزرگ عموماً به دست جناح مقابل افتاد. در طول دوران خاتمی بارها روزنامه‌ها و ارگان‌های جناح دو خرداد به تعطیلی کشیده شدند به طوری که در اواخر دوران او تقریباً هیچ روزنامهٔ به اصطلاح «اصلاح‌طلبی» بر جای نمانده بود.
بهرحال با پایان دورهٔ هشت ساله‌ خاتمی، رد صلاحیت اکثریت کاندیداهای اصلاح‌طلبان در مجلس شورای اسلامی و شکست سنگین نماینده‌های اصلاح‌طلبان در انتخابات شورای شهر و روستا و ریاست جمهوری (محمد معین ، مهدی کروبی و مهرعلیزاده هر سه شکست خوردند)‌ این جناح تا حدود زیادی شکست خورد و طرفداران خود را از دست داد.
در حال حاضر حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، مجمع روحانیون مبارز، حزب اعتماد ملی و تا حدودی حزب کارگزاران ایران اسلامی از تشکل‌های این جناح به شمار می‌روند. شخصیت‌هایی چون سیدمحمد خاتمی ،رئیس جمهور سابق، مهدی کروبی ،رئیس سابق مجلس، و محمدرضا خاتمی ، نایب رئیس سابق مجلس، از شخصیت‌های این طیف هستند.
چپ‌ترین طیف این جناح طیفی از فعالان ملی مذهبی است که گاها از این جناح جدا شده و به اپوزیسیون پیوسته‌اند. تشکل‌هایی مانند نهضت آزادی ایران و شخصیت‌هایی مانند ابراهیم یزدی از این طیف هستند. فعالیت «نهضت آزادی ایران» نیمه قانونی است و خانه احزاب ایران این تشکل را به رسمیت نمی‌شناسد .
[ویرایش] احزاب اپوزیسیون غیر قانونی
طیف دیگری از احزاب، احزاب اپوزیسیون و طرفدار براندازی جمهوری اسلامی (و یا گاهی طرفدار اصلاحات بسیار جدی مانند عزل رهبر) هستند. این احزاب شدیدا غیرقانونی هستند و همکاری با آن‌ها می‌تواند مجازاتهایی، از جمله اعدام، به همراه داشته باشد. (برای مثال در دههٔ ۶۰ و بخصوص واقعه تابستان ۶۷، تعداد زیادی از زندانیان سیاسی در ایران به جرم همکاری با احزاب اپوزیسیون و یا عضویت در احزاب کمونیست که به منزلهٔ ارتداد و الحاد بود اعدام شده‌اند)
اما در ایران احزاب اپوزیسیون بسیار وسیعی وجود دارند که هر کدام برای خود میدیای مخصوص خود، از نشریات غیرقانونی تا کانال‌های رادیویی و تلویزیونی، را دارند. هرگونه فعالیت این احزاب شدیدا غیرقانونی است و فعالان و هواداران آنها همه به صورت مخفی به کار خود ادامه می‌دهند. مرکزیت و رهبری این احزاب معمولاً در خارج کشور است. در میان این احزاب و جریانات طیف‌های مختلفی یافت می‌شوند.
در کردستان ایران بعضی از این نیروهای اپوزیسیون تاریخا مناطقی را زیر کنترل داشته‌اند و اکنون با وجود این‌که تقریباً هیچ منطقهٔ مهمی در اختیار آنان نیست هنوز از نیروی نظامی در آن منطقه برخوردارند.
جریانات بسیاری تا بحال برای وحدت نیروهای اپوزسیون علیه جمهوری اسلامی تلاش کرده‌اند اما این تلاش‌ها جملگی ناموفق بوده‌است و حداکثر به وحدت طیف کوچکی از نیروها بدل شده‌است.

در زیر به طیف‌های مختلف اپوزیسیون غیرقانونی پرداخته می‌شود. این فهرست کاملی نیست و می‌تواند تکمیل شود.
[ویرایش] سلطنت طلب‌ها و مشروطه‌خواهان
در اپوزیسیون ایران، شخصیت‌ها،تشکل‌ها و سازمان‌های متعددی که گاها با هم نیز مخالف می‌باشند وجود دارند که خواستار بازگشت ایران به نظام پادشاهی مشروطه و اغلب تحت فرمان رضا پهلوی ، ولیعهد خاندان پهلوی و پسر محمد رضا پهلوی آخرین پادشاه ایران هستند.
این احزاب، گرچه اکثرا بر سر خواست به پادشاهی رسیدن رضا پهلوی توافق نظر دارند، اما هیچگونه اتحاد عملی ندارند و بیشتر به صورت شخصیت‌های مستقل عمل می‌کنند. خود رضا پهلوی نیز رسما طرفداری از هیچ حزب یا شخصیتی را اعلام نکرده‌است و حتی ادعای تاج و تخت نکرده‌است و تلاش کرده خود را بیشتر به عنوان شخصیت سیاسی و مشروطه‌خواه مطرح کند.
احزاب و تشکل‌های این جناح که می‌توان آن را جناح راست مخالف جمهوری اسلامی دانست اکثرا در لس آنجلس ایالات متحده آمریکا مرکزیت دارند و شبکه‌های ماهواره‌ای،تلویزیونی، رادیویی و نشریات و سایت‌های اینترنتی مختلفی را به ایران می‌فرستند. از معروف‌ترین تشکل‌های این طیف می‌توان به حزب مشروطه ایران و انجمن پادشاهی اشاره کرد. غیر از خود رضا پهلوی ، داریوش همایون ، از رایزنان کنونی حزب مشروطه ایران ، از مشهورترین شخصیت‌های این طیف است.
رضا پهلوی اپوزیسیون را به اتحاد دعوت کرده‌است و شعار «امروز فقط اتحاد، آینده از آن ماست» را مطرح کرده‌است.
[ویرایش] مجاهدین و شورای ملی مقاومت
سازمان مجاهدین خلق ایران، از قدیمی‌ترین سازمان‌ها و احزاب ایرانی است که از پیش از انقلاب اسلامی ایران در ایران موجود بوده‌است .از تحولات عمده آن کودتای مارکسیستی درون حزبی است و طی آن نیروهای معتقد به مارکسیسم نیروهای وفادار مسلمان را اعدام ، اخراج یا فراری دادند وتمامی کنترل تشکیلاتی را بر عهده گرفتند و عملا سازمان را خلع اسلامی کردند .
این سازمان در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران ، بسیاری از شخصیت‌های آن را ترور کرده‌است و با بال نظامی خود تلاش در حمله به ایران را داشته‌است و از این رو، هرگونه همکاری با آن مجازات‌های بسیاری و معمولاً مجازات اعدام به همراه داشته ولی اخیرا دولت ایران اعلام کرده آن گروهی که دستشان به خون کسی آلوده نیست را عفو می‌کند و تحت حمایت قرار می‌دهد تا کنون دها تن از اعضای این حزب به ایران بازگشته اند شده‌اند .
این سازمان در زمان حکومت صدام حسین در عراق پایه‌ها و تجهیزات نظامی بسیاری در این کشور داشت و بنا به فیلم‌های مخفی که پس از اشغال عراق توسط آمریکا یافت شد, رهبران آن با صدام حسین مذاکرات مخفیانه‌ای نیز داشته‌اند.
این سازمان به همراه عده‌ای از تشکل‌های کوچک‌تر و منجمله سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران(جریان پیرو برنامه هویت)، شورای ملی مقاومت را پایه گذاشته‌است و مریم رجوی را توسط این شورا به عنوان رئیس جمهور آلترناتیو آینده ایران انتخاب کرده‌است.
اعضای اصلی این سازمان مارکسیست یا غیر مذهبی اند ولی تلاش دارند خود را مسلمان معرفی نمایند از این رو این حزب در ایران بنام سازمان منافقین یاد می‌شود و به علت ترورها و کشتن افراد بی گناه مخصوصا در همکاری با صدام حسین در جنگ ایران و عراق از منفور ترین گروها در نزد مردم ایران اند.
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بعضی از تحلیل گران خارجی سال ۱۹۷۵، یعنی اواخر سال ۱۳۵۳ و ۹ ماهه ی اول سال ۱۳۵۴، را نقطه ی آغاز افول قدرت شاه در ایران می دانند. وقایعی كه در این سال رخ داد، به حسب ظاهر همه از نیرومندتر شدن موقعیت شاه و رژیم سلطنت در ایران حكایت می كرد. درآمد نفت چهار برابر شد و به مرز سالانه ۲۰ میلیارد دلار رسید كه با قدرت خرید آن روز دلار، رقم هنگفتی به شمار می آمد. شاه با اعلام یك سیستم تك حزبی در اسفند ۱۳۵۳، حكومت مطلقه خود را بر كشور تثبیت كرد، آشتی با عراق و امضای قرارداد حل اختلافات دو كشور كه براساس بیانیه ی الجزایر تنظیم شده بود، به نگرانی های ایران از مرزهای غربی خود خاتمه داد، روابط ایران با همه ی كشورها اعم از شرق و غرب توسعه یافت و سیل سران و دولتمردان خارجی، برای بهره گرفتن از خوان نعمتی كه بر اثر افزایش ناگهانی درآمد نفت در ایران گسترده شده بود، به ایران سرازیر شد
در فوریه ی سال ۱۹۷۶، یعنی در زمان حكومت فورد و یازده ماه قبل از آن كه كارتر وارد كاخ سفید بشود، یك هیئت تحقیقاتی از طرف سازمان اطلاعات مركزی امریكا (سیا) به سرپرستی «ارنست اونی» گزارشی درباره ی خاندان سلطنتی و ساختار حكومت در ایران تهیه كرد كه در تیراژ محدودی در مجموعه ی نشریات محرمانه ی سیا چاپ و بین مقامات سیا و بعضی مقام های بالای امریكا توزیع گردید.(۲) در این گزارش، خانواده ی سلطنتی ایران «كانون عناصر فساد و هرزه و شهوتران» معرفی شده و بیش از همه به شرح احوال اشرف پهلوی  به عنوان با نفوذترین و در عین حال فاسدترین اعضای خانواده پرداخته بود و شاه، را زمامداری خودكامه كه به جز افراد خانواده ی خود فقط با ده، دوازده نفر، كه رأس آن ها امیر اسدالله علم وزیر دربارش قرار دارد، محشور است «فقط از این عده اطلاعاتی را كسب می كند. او با كسی مشورت نمی نماید و دیگران فقط مجری تصمیمات او هستند. ایران عملاً تیول چهل خانواده است كه مقامات دولتی و تجارت را تحت كنترل خود دارند و بعد از آن ها ۱۵۰ تا ۱۶۰ خانواده ی دیگر هم هستند كه در درجه ی دوم اهمیت قرار گرفته اند و رده ی دوم مقامات سیاسی و فعالیت های بازرگانی كشور را اشغال می كنند. مجموع این خانواده ها كه ۲۰۰ خانواده می شوند، جایگزین قدرت و نفوذ ۱۰۰۰ فامیلی شده اند كه امریكایی ها در گذشته از آن به عنوان خانواده ی حاكم بر ایران نام می بردند. گزارش سیا در تشریح نهادهای سیاسی در ایران می نویسد: 
«دولت و پارلمان در ایران فاقد اختیار و قدرت نهادهای مشابه در حكومت دموكراسی هستند و عملاً جز صحه نهادن بر تصمیمات شاه و اجرای آن نقشی ایفا نمی كنند.» 
شاه بعد از روی كار آمدن كارتر در سال ۱۹۷۷، درصدد جلب رضایت وی برآمد. نخست دولت سیزده ساله ی هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل كرده ی امریكا را به صدارت گماشت و راهی آن كشور شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به كاخ سفید كه موجب پرتاب گاز اشك آور از طرف پلیس و اشك ریختن كارتر و مهمانانش شد، 
 
 آغاز ناخوشی برای این سفر بود. اما شاه در همان دیدار نخستین با رییس جمهور جدید امریكا سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری كند. در این مذاكرات، شاه جای هیچ گله و شكایتی برای امریكایی ها باقی نگذاشت، به طوری كه در بازگشت اعتماد به نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریكه ی سلطنت تكیه زده بود. ولی مشكلات اقتصادی و نابسامانی های ناشی از ریخت و پاش های گذشته از یك طرف و تشدید مخالفت ها با حكومت خودكامه و مفاسد و مشكلات ناشی از آن، به تدریج روند نهضتی را در جامعه شدت بخشید كه مهار آن روز به روز دشوارتر می شد. آموزگار در كار خود فرو مانده و هویدا هم كه به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ گونه كارشكنی در كار دولت فروگذار نمی كرد و سرانجام با انتشار مقاله ی توهین آمیز نسبت به امام خمینی« قدس سره» در روزنامه ی اطلاعات در ۱۷ دی ۱۳۵۶، كاری ترین زهر خود را به حكومت آموزگار ریخت. 
 
 این مقاله به ابتكار هویدا تهیه و شاه بر انتشار آن صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر كرد. سرانجام دولت آموزگار از كار بر كنار شد و شاه شریف امامی را كه مهره انگلیسی ها بود روی كار اورد تا بتوانددر كنار حمایت امریكا، رضایت انگلستان را نیز جلب نماید. انخاب شریف امامی به نخست وزیری هم هیچ یك از انتظارات شاه را بر نیاورد. عقب گرد ناگهانی رژیم در برابر مخالفان و آزادی مطبوعات، به گسترش فعالیت های مخالف رژیم انجامید. اقدام شتابزده ی رژیم در برقراری حكومت نظامی، فاجعه ی ۱۷ شهریور میدان ژاله (شهدا) را آفرید. انعكاس جهانی این فاجعه رژیم را از اجرای مقررات حكومت نظامی بازداشت و تظاهرات و اعتصابات تازه ای را به دنبال آورد.         
 
تیراندازی به سوی دانشجویان و دانش آموزان در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران و كشته و زخمی شدن تعدادی از آن ها، تظاهرات بی سابقه ی ۱۴ آبان را در تهران به دنبال داشت. شاه همان روز با هلیكوپتر بر فراز شهر پرواز كرد و پس از مشاهده  ی شعله های آتش كه از صدها نقطه ی شهر زبانه می كشید، به كاخ نیاوران بازگشت و سفیران امریكا و انگلیس را نزد خود فرا خواند تا تصمیم خود را به تشكیل یك دولت نظامی به آن ها ابلاغ كند. سفیر امریكا نظر موافق واشنگتن را با استقرار یك دولت نظامی اعلام داشت. سفیر انگلیس نیز گفت: 
دولت انگلستان آنچه را كه اعلی حضرت به مصلحت كشور خود تشخیص دهند، تأیید می كند. شاه پس از این ملاقات حكم نخست وزیری ارتشبد ازهاری را امضا كرد و فردای آن روز ضمن اعلام تشكیل دولت نظامی گفت كه صدای انقلاب ملت را شنیده و قول می دهد كه اشتباهات گذشته جبران شود. 
دولت نظامی در همان چند روز اول ناتوانی خود را در اداره ی امور كشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حكومت نظامی هم عملاً كارآیی خود را از دست داد، زیرا مقررات حكومت نظامی در مورد منع اجتماعات اجرا نمی شد.  حكومت نظامی به ویژه در مورد مطبوعات سختگیری كرد، ولی نویسندگان مطبوعات زیر بار سانسور نرفتند و دست به اعتصاب زدند و مردم بیش از پیش برای آگاهی از آنچه در كشورشان می گذشت به رادیوهای بیگانه روی آوردند. گسترش موج اعتصابات در سراسر كشور، بخصوص صنعت نفت، مملكت را به حال فلج كامل در آورد و درآمد ارزی كشور به صفر رسید. شاه برای خروج از بن بستی كه در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ی ملی روی آورد و قبل از همه دكتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دكتر صدیقی پس از یك هفته مطالعه و مشورت، پاسخ ردّ داد. شاه از شاپور بختیار دعوت كرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار كامل و خروج شاه از كشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر، تمام شرایط را پذیرفت. 
 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دبيرخانه شوراي اطلاع رساني دولت جزئيات لايحه « اجراي سياست‌هاي كلي اصل ۴۴ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در واگذاري فعاليت‌ها و بنگاه‌هاي دولتي به بخش غير دولتي را اعلام كرد. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دبيرخانه شوراي اطلاع رساني دولت ،لايحه اجرايي اصل ۴۴ هفته گذشته به پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي به تصويب نهايي هيات دولت رسيد. اين لايحه در ۶ فصل و ۳۹ ماده تنظيم شده است؛
همچنين بر اساس ماده ۱۴ در فصل سوم لايحه به منظور گسترش سرمايه گذاري در بخش تعاوني ، كليه شركت‌ها و اتحاديه هاي تعاوني مجازند تا سقف۴۹ درصد از كل سهام خود را با امكان اعمال راي حداكثر تا ۳۵ درصد كل آرا و تصدي كرسي‌هاي هيات مديره به همين نسبت به شرط عدم نقض حاكميت اعضا و رعايت سقف معين براي سهم و راي هر سهامدار غير عضو كه در اساسنامه معين خواهد شد به اشخاص حقيقي يا حقوقي غير عضو واگذار نمايند . ‌همچنين شركت‌هاي تعاوني مجازند نسبت به تشكيل اتحاديه‌هاي تعاوني تخصصي در امور بازرگاني اقدام نمايند ،‌در مجمع عمومي انواع اتحاديه‌هاي تعاوني ميزان راي اعضا متناسب با ميزان سهام يا حجم معاملات آنها با اتحاديه يا تلفيقي از آنها وفق اساسنامه تعين مي گردد . همچنين ماده ۱۵ اين لايحه اشاره دارد كه از تاريخ تصويب اين قانون علاوه بر تخفيف‌ها و معافيت‌هاي مقرر انواع تعاوني‌ها از تخفيف مالياتي در ماليات بر در آمد شركت ،‌ماليات بر سود مورد تقسيم ، ماليات بر نقل و انتقال سهام و ماليات بر در آمد هنگام تصفيه برخوردار مي گردند .ماده ۱۸ اين لايحه مي افزايد دولت مكلف است سهام، سهم‌الشركه و حق تقدم ناشي از سهام و سهم‌الشركه، حقوق مالكانه، حق بهره‌برداري و مديريت متعلق به وزارتخانه‌ها،‌مؤسسه‌هاي دولتي، شركت‌هاي دولتي شركت‌هاي مادر تخصصي و مؤسسات انتفاعي وابسته به دولت و ساير شركت‌هايي كه بيش از پنجاه درصد سرمايه و يا سهام آنها منفرداً يا مشتركاً متعلق به وزارتخانه‌ها، مؤسسات دولتي و شركت‌هاي دولتي باشد و تحت عنوان فعاليت‌هاي اقتصادي گروه يك طبقه بندي شده‌اند ، به بخش‌هاي غيردولتي واگذار نمايد.اين گزارش حاكي است كه در ماده ۲۰ فصل چهارم لايحه فرآيند ساماندهي بازارها تعيين شده است . بر اين اساس دولت موظف است بنا به پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و حداكثر ظرف شش ماه پس از تصويب اين قانون كليه فعاليت‌هاي اقتصادي رايج در كشور را بر اساس گروه‌بندي مذكور در ماده (۳) اين قانون تحت عنوان بازارهاي فعاليت‌هاي اقتصادي شناسايي، طبقه‌بندي و به تصويب برساند. با اجراي نظام طبقه‌بندي فوق‌الذكر برخي آمارهاي عمده توليدي كه ليست آنها به تصويب هيأت وزيران مي‌رسد در اين چارچوب ارائه شود. در فصل ۵ اين لايحه به فرآيند واگذاري شركت هاي دولتي پرداخته مي شود كه براساس ماده ۲۴، آيين‌نامه اجرايي چگونگي اولويت‌بندي شركت‌هاي قابل واگذاري در هر يك از بازارها ، بر اساس عوامل متعدد از جمله اندازه شركت ، فناوري شركت ، وضعيت مالي شركت ، ميزان حساسيت مصرف كننده نسبت به محصولات توليدي شركت و روابط صنعتي شركت حداكثر ظرف سه ماه پس از تصويب اين قانون و بنا به پيشنهاد هيات عالي واگذاري به تصويب هيات وزيران خواهد رسيد . براساس ماده ۳۰ اين لايحه جهت كسب اطمينان از اينكه سهام عرضه شده حتماً به فروش برسد، همچنين جلوگيري از تباني خريداران براي كاهش غيرمنطقي قيمت سهام عرضه شده سازمان خصوصي‌سازي مي‌تواند از خدمات بانك‌ها، مؤسسات اعتباري و سرمايه‌گذاري جهت تعهد پذيره‌نويسي سهام استفاده نمايد. اينگونه بانك‌ها و مؤسسات موظفند در صورت نبودن مشتري كافي و يا قابل قبول؛ سهام عرضه شده را به قيمت پيشنهادي توافق شده در قرارداد تعهد پذيره‌نويسي كه به تأييد هيأت عالي واگذاري رسيده باشد، خريداري نمايند. آيين‌نامه اجرايي اين ماده حداكثر ظرف سه ماه از لازم‌الاجرا شده اين قانون بنا به پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي به تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد. همچنين براساس ماده ۳۲ سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور موظف است نحوه عملكرد خريداران سهام مديريتي و كنترلي را در ايفاي تعهدات ايشان در قبال فعاليت‌هاي آتي شركت در زمينه‌هاي تداوم رشد توليد، حفظ اشتغال، بكارگيري فن‌آوري‌هاي جديد، افزايش كيفيت و بهره‌وري، گسترش و توسعه بنگاه و صدور محصولات، بررسي و نظارت نموده و گزارش‌هاي نظارتي تك‌تك موارد را در پايان هر سال به هيئت وزيران ارائه نمايد. آيين‌نامه اجرايي طراحي مكانيزم‌هاي مورد نياز براي تضمين رعايت موارد فوق و نظارت بر آنها توسط سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور پيشنهاد و به تصويب هيئت وزيران مي‌رسد. فصل ۶ اين لايحه سازماندهي اجراي قانون را تبيين مي كند كه براساس ماده ۳۳ ، وزير امور اقتصادي و دارايي مي‌تواند پاره‌اي از اختيارات و وظايف محوله به وزارت امور اقتصادي و دارايي طي اين قانون را پس از تأييد هيأت وزيران به سازمان خصوصي سازي در چارچوب قوانين و مقررات تفويض نمايد. همچنين براساس ماده ۳۴، از تاريخ تصويب اين قانون، سازمان خصوصي‌سازي از نظر مقررات استخدامي، مالي و معاملاتي تابع مقررات خاص خود مي‌باشد. اين مقررات ظرف حداكثر سه ماه از تصويب اين قانون توسط هيئت عامل تهيه و به تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد. همچنين هرگونه تغيير و يا اصلاح در اساسنامه سازمان با پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي، تأييد مجمع عمومي و تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد.براساس ماده ۳۶ در فصل سازماندهي اجراي قانون، وجوه حاصل از واگذاري‌هاي موضوع اين قانون در حساب خاصي نزد بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران به نام خزانه‌داري كل كشور، متمركز و به حسابهاي مربوط به شرح ذيل منتقل مي‌گردد. ـ معادل ۲۰ درصد از درآمد واگذاري در جهت تأمين منابع مربوط به تخفيف موضوع تبصره (۴) ماده (۲۹) اين قانون.ـ معادل۲۰ درصد از درآمد واگذاري در جهت تأمين منابع براي افزايش سرمايه و يا سپرده‌گذاري در بانكهاي دولتي جهت تقويت توان وام دهي و تأمين مالي سرمايه‌گذاري بخش‌هاي غيردولتي. معادل۴۵ درصداز درآمد واگذاري نيز صرف موارد زير مي شود : ۱ـ بازسازي ساختاري، تعديل نيروي انساني و آماده سازي بنگاه‌ها جهت واگذاري. ۲ ـ مشاركت شركت‌هاي دولتي با بخش‌هاي غيردولتي تا سقف ۴۹ درصد به منظور توسعه اقتصادي مناطق كمتر توسعه يافته. ۳ـ تكميل طرح‌هاي نيمه تمام شركتهاي دولتي در چارچوب ضوابط قانوني مربوط به چگونگي سهم دولت در اقتصاد. ۴ـ تأمين تور حمايتي براي نيروي انساني تعديل شده ناشي از واگذاري. ۵ـ تقويت خدمات تأمين اجتماعي براي حمايت از اقشار مستضعف. ۶ـ پرداخت ديون شركت‌هاي مادر تخصصي به دولت. ۷ـ ايجاد زيربناهاي اقتصادي در مناطق كمتر توسعه يافته. ۸ـ ترغيب سرمايه‌گذاري بخش‌هاي غيردولتي در مناطق كمتر توسعه يافته. ۹ـ پرداخت ديون دولت به نهادهاي عمومي.هـ‌ معادل۵ درصد براي شكل‌گيري و توانمندسازي تعاوني‌هاي ملي براي فقرزدايي.آيين‌نامه اجرايي اين ماده بنا به پيشنهاد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور و وزارت امور اقتصادي و دارايي به تصويب هيئت وزيران خواهد رسيد
 اهداف و قلمرو فعاليت‌هاي هر يك از بخش‌هاي دولتي، تعاوني و خصوصي ماده ۲ ـ فعاليت‌هاي اقتصادي در جمهوري اسلامي ايران شامل توليد، خريد و يا فروش كالاها و يا خدمات از حيث وضعيت بازار به سه گروه زير تقسيم مي‌شوند: گروه يك: تمامي فعاليتهاي اقتصادي بجز موارد مذكور در گروه دو و سه اين ماده. گروه دو: فعاليت‌هاي اقتصادي كه به موجب اصل ۴۴ قانون اساسي و يا قوانين خاص به شكل انحصار قانوني و يا انحصار طبيعي انجام مي شده به جز موارد مذكور در گروه سه. گروه سه‌: فعاليت ها و مؤسسات و شركت‌هاي مشمول اين گروه عبارتند از: ۱) شبكه‌هاي مادر مخابراتي و امور واگذاري فركانس ۲) شبكه‌هاي اصلي تجزيه و مبادلات و مديريت توزيع خدمات پايه پستي ۳) توليدات نظامي، انتظامي و امنيتي محرمانه يا ضروري به تشخيص فرمانده كل قوا ۴) شركت ملي نفت و شركت‌هاي استخراج و توليد نفت خام و گاز ۵) معادن نفت و گاز ۶) بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، بانك ملي، بانك سپه، بانك صنعت و معدن، بانك توسعه صادرات، بانك كشاورزي و بانك مسكن. ۷) بيمه مركزي و شركت بيمه ايران ۸) شبكه هاي اصلي انتقال برق ۹) سازمان هواپيمايي كشوري و سازمان بنادر و كشتيراني ۱۰) سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني ۱۱) شبكه هاي اصلي راه و راه آهن تشخيص انطباق و طبقه‌بندي فعاليت‌هاي اقتصادي و شركت‌هاي دولتي با هر يك از سه گروه فوق ظرف ۶ ماه با پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي بر عهده دولت است. در مورد بند (۳) گروه سه، مصوبه دولت بايد به تأييد فرماندهي كل نيروهاي مسلح نيز برسد. ماده ۳ ـ قلمرو فعاليت‌هاي اقتصادي دولت به‌شرح زير تعيين مي‌شود: الف ـ مالكيت، سرمايه‌گذاري و مديريت اجرائي بنگاه‌هاي اقتصادي براي دولت كه موضوع فعاليت آن‌ها مشمول گروه يك فعاليت‌هاي اقتصادي قرار مي‌گيرد، اعم ازطرح تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي، تأسيس مؤسسه و يا شركت دولتي، مشاركت با بخش‌هاي خصوصي و تعاوني و بخش عمومي غير دولتي، بهر نحو و به هر ميزان ممنوع است. تبصره ۱ ـ دولت مكلف است سهم، سهم الشركه، حق تقدم ناشي از سهام و سهم الشركه، حقوق مالكانه‌، حق بهره برداري و مديريت خود را در شركتها‌، بنگاهها و موسسات دولتي و غير دولتي كه موضوع فعاليت آنها جز گروه يك ماده سه اين قانون است، تا پايان برنامه پنج ساله چهارم توسعه به بخش هاي خصوصي، تعاوني و عمومي غير دولتي واگذار نمايد. تبصره ۲ـ تداوم مالكيت، مشاركت و مديريت دولت در بنگاههاي مربوط به گروه يك ماده ۳ اين قانون و يا شروع فعاليت در موارد ضروري تنها با پيشنهاد هيات وزيران و تصويب مجلس شوراي اسلامي و براي مدت معين مجاز است. تبصره ۳ ـ در مناطق كمتر توسعه يافته و يا در زمينه فناوري نوين، دولت ميتواند براي فعاليت‌هاي گروه يك از طريق سازمانهاي توسعه اي مانند سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران تا سقف چهل و نه درصد با بخش هاي غير دولتي مشتركا سرمايه گذاري كند. در اين موارد سازمان دولتي سرمايه گذار مكلف است سهام خود را در بنگاه جديد حداكثر ظرف سه سال پس از بهره برداري به بخش غير دولتي واگذار كند. ب ـ دولت مجاز است ۸۰ درصد سهام بنگاههاي دولتي مشمول اصل ۴۴ قانون اساسي را به بخش‌هاي خصوصي، تعاوني و عمومي غيردولتي واگذار نمايد. تبصره ۱ـ دولت مجاز است به منظور حفظ سهم بهينه بخش دولتي در فعاليت‌هاي صدر اصل ۴۴، با توجه به حفظ حاكميت دولت، استقلال كشور و عدالت اجتماعي و رشد و توسعه اقتصادي تا سقف ۲۰ درصد در هر بخش‌ در فعاليت‌هاي اقتصادي گروه دو، سرمايه‌گذاري نمايد. تبصره ۲ـ دولت مكلف است در جهت نگهداري ذخائر راهبردي از كالاها مانند گندم و سوخت و ارائه خدمات ضروري در حد مقابله با بحران‌هاي موردي اقدام نمايد. ج ـ سرمايه گذاري، مالكيت و مديريت در فعاليتها و بنگاههاي مشمول گروه سه منحصرا در اختيار دولت است. تبصره ـ خريد خدمات مالي، فني، مهندسي و مديريتي از بنگاه‌هاي بخش‌هاي غيردولتي در فعاليتهاي گروه سه به شرط حفظ مالكيت صد در صد دولت طبق آئين نامه اي كه به پيشنهاد وزارت امور اقتصادي و دارايي با هماهنگي دستگاههاي ذيربط به تصويب هيات وزيران ميرسد مجاز است. آيين‌نامه مربوط به كالاها و خدمات نظامي، انتظامي و امنيتي نيروهاي مسلح و امنيتي به پيشنهاد وزرات دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح و تصويب هيأت وزيران با تنفيذ فرماندهي كل قوا مجري خواهد بود. ماده ۴ – قلمروي فعاليتهاي اقتصادي بخش غير دولتي به شرح زير تعيين ميشود : الف – سرمايه‌گذاري، مالكيت و مديريت در فعاليت‌هاي گروه يك منحصرا در اختيار بخش غير دولتي است. تبصره – ورود دولت در اين فعاليتها با رعايت ماده ۴ اين قانون مجاز است. ب- سرمايه‌گذاري، مالكيت و مديريت در فعاليتهاي گروه دو براي بخش‌هاي خصوصي، تعاوني و بنگاه‌هاي عمومي غيردولتي مجاز است. ج- فعاليت بخشهاي خصوصي و تعاوني و عمومي غير دولتي در موارد مشمول گروه سه با رعايت تبصره بند ( ج ) ماده (۴) مجاز است. ماده ۵ – بانكهاي غير دولتي و موسسات مالي و اعتباري غير بانكي و ساير بنگاههاي واسطه مالي كه قبل و بعد از تصويب اين قانون تاسيس شده يا مي شوند و بانكهاي دولتي كه سهام آنها واگذار ميشود صرفا در قالب شركت‌هاي سهامي عام و تعاوني سهامي عام مجاز به فعاليت هستند. سقف تملك مجاز سهام بطور مستقيم يا غير مستقيم براي هر شركت سهامي عام يا تعاوني سهامي عام يا هر موسسه و نهاد عمومي غير دولتي ۱۰ درصد و براي اشخاص حقيقي و ساير اشخاص حقوقي ۵ درصد تعيين ميشود. معاملات بيش از سقف هاي مجاز در اين تبصره توسط هر يك از اشخاص مذكور باطل و ملغي الاثر است. افزايش سقف سهم مجاز از طريق ارث نيز مشمول اين حكم است و وراث و يا اولياء قانوني آنها ملزم به فروش مازاد بر سقف ظرف مدت شش ماه خواهند بود. تبصره ۱- اشخاص حقيقي سهامدار بنگاههاي موضوع اين ماده و اعضاي خانواده آن‌ها شامل همسر، فرزندان و همسران آنان، برادر، خواهر، پدر و مادر مجاز نيستند مشتركا بيش از يك سهم مديريتي در اين بنگاهها داشته باشند. تبصره ۲- وزارت امور اقتصادي و دارايي مكلف است ترتيبات قانوني اتخاذ نمايد كه ظرف مدت سه ماه از تصويب اين قانون لايحه قانوني نحوه تاسيس و اداره بنگاههاي موضوع اين ماده تقديم مجلس شوراي اسلامي شود. تبصره ۳- بنگاههاي غير دولتي موجود موضوع اين قانون موظفند ظرف يكسال از تاريخ تصويب اين قانون خود را با شرايط اين قانون تطبيق دهند. تبصره ۴- تعاوني‌هاي اعتبار كه صرفاً تسهيلات قرض‌الحسنه به اعضاي خود اعطا مي‌كنند و نيز صندوق‌هاي قرض‌الحسنه از شمول اين تبصره مستثني و تابع مقررات خود مي‌باشد. ماده ۶ ـ صندوق ‌هاي بازنشستگي، سازمان تأمين اجتماعي، شهرداري‌ها و ساير نهادهاي عمومي غيردولتي موضوع ماده پنج قانون محاسبات عمومي مصوب ۱۳۶۶ و اصلاحات بعدي آن و شركت‌هاي تابعه وابسته و شركت‌هاي تابعه و وابسته آن‌ها حق مالكيت مستقيم و غيرمستقيم مجموعاً حداكثر تا ۴۰ سهم بازار هر كالا را دارند. تبصره ۱ ـ اين نهادها در هر حال، حق تعيين بيش از يك مدير در هيأت مديره بنگاه‌هاي موضوع اين قانون را نخواهند داشت. تبصره۲- از تاريخ تصويب اين قانون واگذاري سهام مديريتي و كنترلي به مؤسسه‌ها، نهادها و شركت‌هاي مشمول اين ماده، جز مورد مذكور در تبصره‌ها، ممنوع است. همچنين تأديه بدهي‌هاي دولت به اين موسسات، نهادها و شركت‌ها از طريق واگذاري سهام موضوع اين قانون تنها با رعايت سقف‌هاي مقرر در اين قانون مجاز است. ( مراعي )‌ تبصره۳ ـ مؤسسه‌ها، نهادها و شركت‌هاي مشمول اين ماده كه در زمان تصويب اين قانون بيش از ۲۰ درصد سهام يك بنگاه را داشته باشند، مكلفند حداكثر ظرف سه سال نسبت به واگذاري و كاهش سهام مزبور تا ميزان مجاز در اين ماده اقدام نمايند. وزارت امور اقتصادي و دارايي موظف است بر حسن اجراي اين ماده و تبصره هاي آن نظارت كند و در صورت مشاهده موارد خلاف، آن را به شوراي‌عالي اجراي سياست‌هاي كلي اصل چهل و چهار جهت اتخاذ تصميم اعلام نمايد. ماده ۷ – به‌منظور تسهيل و تسريع در صدور مجوز فعاليت‌هاي اقتصادي براي بخش‌هاي غيردولتي در قلمروهاي مجاز مطابق اين قانون دولت موظف است ظرف شش ماه از تصويب اين قانون مقررات ناظر بر صدور مجوزها را مورد تجديدنظر قرار داده و ترتيبي اتخاذ نمايد تا صدور كليه مجوز فعاليت‌هاي اقتصادي حداكثر ظرف يك ماه براساس قوانين نظام‌هاي حرفه‌اي، نظام صنفي و ساير قوانين موضوعه توسط دستگاه‌هاي ذي‌ربط صادر شود و در غير اين صورت به صورت مستدل به ذي‌نفع اعلام شود. تبصره ـ دستگاه‌ها ملزم هستند اطلاعات مربوط به مجوزهاي صادر شده و واحدهاي فعال در هر كسب و كار را كه ورود به آن‌ها به مجوزهاي دولتي يا شهرداري يا اتحاديه‌هاي صنفي ـ حرفه‌اي نياز دارد براي اطلاع عموم منتشر كنند. فصل سوم ـ سياستهاي توسعه بخش تعاون ماده ۸ – به منظور افزايش سهم بخش تعاون در اقتصاد كشور به ۲۵% تا آخر برنامه پنجم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، دولت موظف است اقدامات زير را معمول دارد: الف- سند توسعه بخش تعاون توسط وزارت تعاون با همكاري سازمان مديريت و برنامه ريزي، وزارت امور اقتصادي و دارايي، وزارت بازرگاني، بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و اتاق تعاون كه در آن مجموعه راهكارهاي نيل به سهم (۲۵) درصد و مسئوليت هر يك از دستگاهها تعيين شده باشد تهيه و براي تصويب به هيات دولت تقديم ميشود. اين سند مي‌بايست مبناي تدوين بودجه‌هاي سالانه قرار گيرد. ب- در كليه مواردي كه دولت براي حمايت از بخش غير دولتي مشوقهايي را ـ به جز ماليات‌ها ـ ارائه ميكند، اين حمايت براي تعاونيهاي متعارف ۲۰ درصد بيش از بخش غير تعاوني خواهد بود. ج – علاوه بر حمايت موضوع بند ب اين ماده، حمايت هاي زير در شركتهاي تعاوني متعارف انجام خواهد گرفت : ۱- كمك بلا عوض و پرداخت قرض الحسنه براي تامين تمام يا بخشي از آورده شركت تعاوني‌هايي كه اعضاي آن درزمان دريافت اين حمايت جزء سه دهك اول درآمدي جامعه باشند. ۲- پرداخت يارانه حق بيمه سهم كارفرما براي اعضاي شاغل در هر تعاوني بميزان ۲۰ درصد. ۳- ارائه مشاوره، كمك به ارتقاي بهره‌وري، آموزش كارآفريني، مهارتها، كارآموزي و بصورت رايگان. ۴- پرداخت يارانه سود تسهيلات بانكي و ساير هزينه هاي سرمايه گذاري اوليه براي راه اندازي شركت تعاوني متعارف. ۵- كمك به انجام مطالعات، تهيه طرح، راه اندازي بانك اطلاعاتي، تملك و آماده سازي اراضي. د – كمك به تشكيل شركتهاي تعاوني سهامي عام و تعاوني هاي فراگير ملي براي فقرزدايي و ايجاد و گسترش اتحاديه تعاوني تخصصي. هـ – حمايت مالي براي توانمند سازي اتاقهاي تعاون. و ـ به‌منظور تامين منابع سرمايه اي براي شركتهاي تعاوني، بانك توسعه تعاون با سرمايه اوليه پنج هزار ميليارد ريال توسط دولت تاسيس ميشود. طي سه ماه پس از تصويب اين قانون، اساسنامه بانك با رعايت قوانين و مقررات بانكي با پيشنهاد وزارتخانه هاي تعاون و امور اقتصادي و دارايي به تصويب هيات وزيران ميرسد. تبصره ۱ـ صندوق تعاون پس از تأسيس بانك توسعه تعاون با اصلاح اساسنامه به صندوق ضمانت سرمايه‌گذاري با سرمايه…. ريال و بدون داشتن حق ايجاد شعبه، تبديل مي‌شود. شعب صندوق با كليه امكانات آن به بانك توسعه تعاون واگذار مي‌شود. تسويه حساب في‌مابين صندوق و بانك توسعه توسط كار گروهي متشكل از وزير تعاون، وزير امور اقتصاد و دارايي، رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي ظرف حداكثر سه ماه پس از واگذاري شعب انجام مي‌گردد. تبصره ۲ـ سود قابل تقسيم بانك توسعه تعاون براي تأمين بخشي از كمك‌هاي دولت به بخش تعاون صرف مي‌شود. تبصره ۳- حمايتهاي مذكور در اين ماده مانع از اختصاص ساير حمايتهاي مربوط به اقشار خاص مثل روستاييان، تحت پوشش نهادهاي حمايتي، ايثارگران و نظاير آن نخواهد بود. ز- تامين منابع لازم براي اجراي اين ماده در بودجه سالانه در رديف مستقلي تحت عنوان شكل‌گيري و توانمند سازي تعاوني‌ها مشخص خواهد شد. اين منابع از محل اعتبارات تملك دارايي‌هاي سرمايه اي و از محل منابع حاصل از واگذاري و سود قابل تقسيم سهم دولت در بانك توسعه تعاون تامين مي شود. ح- وزارت تعاون موظف است در جهت حذف مداخله دولت در امور اجرايي و مديريتي تعاونيها و بهبود سياستهاي توسعه بخش، با همكاري اتاق تعاون مركزي جمهوري اسلامي ايران ظرف (۶) ماه پس از تصويب اين قانون، نسبت به بازنگري در قوانين و مقررات حاكم بر بخش تعاوني اقدام و پيش‌نويس لوايح مورد نياز را به هيأت وزيران ارايه نمايد. ماده ۹ – كليه شركتها و اتحاديه‌هاي تعاوني مجازند در بدو تأسيس يا هنگام افزايش سرمايه تا سقف (۴۹%) سهام خود را با امكان اعمال راي حداكثر تا (۳۵%) كل آرا و تصدي كرسيهاي هيأت مديره به همين نسبت به شرط عدم نقض حاكميت اعضاء و رعايت سقف معين براي سهم و رأي هر سهامدار غيرعضو كه در اساسنامه معين خواهد شد به اشخاص حقيقي يا حقوقي غيرعضو واگذار نمايند همچنين شركتهاي تعاوني مجازند نسبت به تشكيل اتحاديه‌هاي تعاوني تخصصي در چارچوب مواد ۶۱ و ۶۲ قانون شركت‌هاي تعاوني مصوب سال ۱۳۵۰ و بدون رعايت تبصره ۲ ماده ۴۳ قانون بخش تعاون اقتصاد جمهوري اسلامي ايران مصوب ۱۳۷۰ اقدام نمايد. فروش به خارجيان بايد با رعايت مقررات حاكم بر سرمايه گذاري خارجي باشد. در مجمع عمومي انواع اتحاديه‌هاي تعاوني ميزان رأي اعضاء متناسب با تعداد اعضا و ميزان سهام يا حجم معاملات آنها با اتحاديه يا تلفيقي از آن‌ها وفق اساسنامه تعيين مي‌گردد. معاملات مديران شركت‌هاي تعاوني و اتحاديه‌هاي تعاوني مشمول ماده ۱۲۹ قانون تجارت خواهد بود. ماده ۱۰ – متن زير به عنوان تبصره ۶ به ماده ۱۰۵ قانون اصلاح ماليات‌هاي مستقيم مصوب ۱۳۶۶ و اصلاحات بعدي آن الحاق مي‌گردد: (درآمد مشمول ماليات شركتها و اتحاديه هاي تعاوني متعارف با توجه به تعداد اعضاي آنها بر حسب كوچك، متوسط و بزرگ به ترتيب مشمول ۱۰ %، ۲۰% و ۲۵% و شركت تعاوني سهامي عام مشمول ۱۵% تخفيف از نرخ موضع اين ماده ميباشد. تشخيص كوچك، متوسط و بزرگ بودن هريك از تعاوني‌ها مطابق آئين نامه اي خواهد بود كه به پيشنهاد وزارتخانه هاي تعاون و امور اقتصادي و دارايي به تصويب هيات وزيران ميرسد. ) ماده ۱۱ – وزارت تعاون موظف است تمهيدات لازم را به منظور تشكيل و توسعه تعاوني‌هاي سهامي عام با رعايت شرايط زير معمول داشته و بر حسن اجراي آن نظارت نمايد. ۱٫ حداكثر سهم هر شخص حقيقي، مستقيم و غيرمستقيم در زمان تأسيس و طول فعاليت نبايد از نيم درصد سرمايه شركت تجاوز كند. ۲٫ اشخاص حقوقي سهامدار شركت تعاوني سهامي عام، هرگاه خود شركت تعاوني فراگير ملي يا تعاوني سهامي عام باشند حداكثر حق مالكيت ۱۰ درصد سهام را دارند. ساير اشخاص حقوقي متناسب با تعداد سهامداران مستقيم و غيرمستقيم خود حداكثر حق مالكيت ۵ درصد از سهام را دارند. ۳٫ هر يك از اشخاص حقوقي دولتي و مجموع آن‌ها در مناطق كمتر توسعه يافته تا ۴۹ درصد و در ساير مناطق تا ۲۰ درصد با رعايت ساير مفاد اين قانون مجاز به مشاركت با تعاوني‌اند. اشخاص حقوقي عمومي غيردولتي نيز هر يك تا ۲۰ درصد و جمعاً تا ۴۹ درصد مجاز به مشاركتند. در هر حال سهم مجموع بنگاه‌ها و نهادهاي عمومي غيردولتي و شركت‌هاي دولتي مستقيم و غيرمستقيم چه در ميزان سهام و چه در كرسي‌هاي هيأت مديره نبايد از ۴۹ درصد بيشتر گردد. ۴٫ در زمان افزايش سرمايه، در صورتي كه تمام يا برخي سهامداران از حق تقدم خود استفاده نكردند كاركنان غيرسهامدار شركت در خريد اين سهام تقدم دارند. ۵٫ مجامع عمومي در تعاوني سهامي عام كه تعداد سهامداران آن از ۵۰۰ نفر بيش‌تر باشد با بلوك‌‌بندي برگزار خواهد شد. هر يك از سهامداران مخيرند از طريق بلوك نماينده انتخاب كنند و يا مستقيماً در مجمع عمومي حضور يابند. نحوه بلوك‌بندي براي رعايت حقوق سهامداران خرد در آيين‌نامه‌اي كه توسط وزارت‌خانه‌هاي تعاون و امور اقتصادي و دارايي پيشنهاد مي‌شود توسط هيئت وزيران تصويب مي‌شود. ۶٫ كليه سهام، با نام و تملك يا نقل و انتقال آن به تشخيص هيأت مديره و ثبت در دفتر سهام شركت، منوط است به رعايت سقف مالكيت سهام مقرر در اساسنامه كه نبايد از سقف مقرر در اين ماده تجاوز كند. هر توافقي بر خلاف حكم اين بند باطل و بلااثر خواهد بود. ۷٫ شركت‌هاي تعاوني سهامي عام مي‌توانند به عضويت اتاق‌هاي تعاون درآيند. ماده ۱۲ ـ به ‌منظور ساماندهي و استفاده مطلوب از شركت‌هاي دولتي و افزايش بازدهي و بهره‌وري و اداره مطلوب شركت‌هايي كه با رعايت ماده چهار اين قانون در بخش دولتي باقي مي‌مانند دولت مكلف است: الف- كليه امور مربوط به سياست‌گذاري و اعمال وظايف حاكميت دولت را طي دو سال از تاريخ تصويب اين قانون از شركت‌هاي دولتي منفك و به وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي تخصصي ذيربط محول كند
  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به همراه گسترش وسايل ارتباط جمعي و گسترش سوادآموزي، نيروي تازه‌اي پاي به صحنه گذاشته است كه بدان افکار عمومي مي گويند. اين نيروي تازه که تجلي اراده و خواست مردم است، در تمام جهان به ويژه در کشورهاي داراي نظامهاي پارلماني و مردمي نقش مهمي در شکل دادن به حوادث و رخدادهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، دارد و کمترل دولتي است که بتواند از راي سرپيچي کند و يا آن را به حساب نياورد، اين واقعيتي است که همراه با تحولات عظيمي که در جوامع بشري از جهت ارتباطي و تکنولوژيک، اقتصادي، اجتماعي و سياسي در قرن بيستم رخ داده است.
در تحقيقات انجام گرفته، تحقيق خانم فاطمه اميري، به تحليل محتواي روزنامه‌هاي جامعه، خرداد و صبح امروز با تاكيد بر جانشين روزنامه‌ها در ارتباط با احزاب سياسي مورد بررسي قرار گفت كه سه روزنامه مورد بررسي (۷/۷۲ درصد) از مطالب سياسي را به مقوله خبر اختصاص داده است، بيشترين فراواني در ارزش خبري به مقوله شهرت با (۵/۳۹ درصد) اختصاص دارد.
مهمترين موضوع و رويداد مطرح شده در روزنامه ها در طول دوره مورد بررسي، قتل‌هاي زنجيره‌اي بوده است و مدير كل احزاب و اعضاي آن بيشترين فراواني را در عامل خبري داشته‌اند (۵/۴۵ درصد) از مطالب جنبه اطلاع رساني داشته و (۶/۳۳ درصد) از مطالب فاقد نام منبع در مطلب خبري بوده اند. 
در زمينه ديدگاه مطالب سياسي در سه روزنامه جامعه، خرداد و صبح امروز ۵۹۷ ( ۵/۴۵ درصد) از مطالب جنبه اطلاع رساني دارند. اخبار و مطالب انتقادي با ۳۲۷ ( ۸/۲۴ درصد) در رتبه دوم اهميت و مطالب مخالف با ۲۰۹ (۸/۱۵ درصد) در رتبه سوم اهميت قرار گرفته اند. خبرنگار مطبوعات با ۵۱۲ (۸/۳۸ درصد) در رتبه دوم و خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) با ۱۸۰ (۶/۱۳درصد) در رتبه سوم اهميت قرار گرفته اند.
در زمينه استفاده از عكس از مجموع ۱۳۲۰ مطلب سياسي ۱۱۹۶ ( ۶/۸۸ درصد) فاقد عكس بوده اند. در صورتي كه عكس مكمل خبر است و خواننده را هر چه بيشتر به خواندن مطالب ترغيب مي كند. مي تواند خود گوياي خبر باشد. 
در عامل خبر گروههاي فشار بيشترين فراواني به موضوع مخالفت با دولت ايجاد موانع براي دولت با ۵۱ ( ۲/۳۴ درصد)، قتل هاي زنجيره اي با ۴۰ ( ۸/۲۶ درصد) تعطيلي و توقيف مطبوعات اطلاح قانون مطبوعات و دادگاه مطبوعات با ۱۹ ( ۸/۱۲ درصد) اختصاص دارد.  
تحقيق ديگري كه توسط دكتر مسعود حاجي‌زاده ميمندي صورت گرفته است۱۰ روزنامه در سال ۱۳۷۷ مورد بررسي قرار گرفت. روزنامه ها عبارتند از : ايران، اطلاعات، جمهوري اسلامي، جهان اسلام، رسالت، زن، سلام، كار و كارگر، كيهان و همشهري براساس اين بررسي روزنامه همشهري مقام معظم رهبري را بيش از ساير روزنامه‌ها به عنوان شخصيت خبري تيترهاي اول، دوم و سوم خود انتخاب كرده است و روزنامه زن از اين نظر در مرتبه آخر قرار داشته است. موقعيت خبري شخصيتهاي اجرايي كشور در روزنامه هاي مختلف به ترتيب زير بوده است ايران، رياست جمهوري بيشترين و رئيس قوه قضائيه كمترين مقدار. اطلاعات ، رياست جمهوري بيشترين و ائمه جمعه تهران كمترين مقدار. جمهوري اسلامي، رياست جمهوري بيشترين و شهردار تهران وزير ارشاد كمترين مقدار. جهان اسلام، رياست جمهوري بيشترين و رئيس قوه قضائيه و شهردار تهران كمترين مقدار ، رسالت ، رياست جمهوري بيشترين مقدار و وزير ارشاد كمترين مقدار، زن، رياست جمهوري بيشترين مقدار و ائمه جمعه تهران كمترين مقدار ، سلام ، رياست جمهوري بيشترين و ائمه جمعه تهران كمترين مقدار، كار و كارگر، رياست جمهوري بيشترين ائمه جمعه تهران كمترين مقدار، كيهان، رياست جمهوري بيشترين و ائمه جمعه تهران كمترين، و همشهري، رياست جمهوري بيشترين و ائمه جمعه تهران كمترين مقدار، از نظر موضوع تيترهاي اول روزنامه‌ها به جمهوري اسلامي بيش از هم و زن كمتر از همه سياسي بوده است. كار و كارگر بيش از همه و رسالت كمتر از همه اجتماعي و زن بيش از همه و جمهوري اسلامي كمتر از همه سر مقاله داشته است. در موضوع سرمقاله‌ها، جمهوري اسلامي بيش از همه، همشهري كمتر از همه سياسي، كار و كارگر بيش از همه و زن كمتر از همه اقتصادي، همشهري بيش از همه و سلام كمتر از همه فرهنگي جهان اسلام بيش از همه و جمهوري اسلامي كمتر از همه اجتماعي و كيهان بيش از همه و جهان اسلام كمتر از همه حقوقي بوده است. تعداد و عكس‌هاي خبري روزنامه اطلاعات بيش از همه  جهان اسلام كمتر از همه بوده است. از نظر حجم اختصاص يافته به آگهي روزنامه اطلاعات در صدر و روزنامه زن در مرتبه آخر قرار داشته است، روزنامه سلام بيش از همه روزنامه و اطلاعات كمتر از همه خبر و مطالب درباره مطبوعات داشته است، از نظر حجم اختصاص يافته به اخبار داخلي روزنامه كار و كارگر در رديف اول و روزنامه ايران در رديف آخر قرار داشته است. 
از نظر سبك مطلب در ميان همه روزنامه ها و سلام بيشترين مقاله، ايران بيشترين گزارش، زن بيشترين مصاحبه را داشته است. رتبه بندي روزنامه ها بر حسب موضوع بندي مطالب، جهان اسلام بيشترين و همشهري كمترين مطالب سياسي، كار و كارگر بيشترين و زن كمترين مطالب اقتصادي، رسالت بيشترين و كيهان كمترين مطالب فرهنگي،زن بيشترين و رسالت كمترين مطالب اجتماعي را داشته است.  



 
طرح موضوع
دنياي امروزي به ارتباطات مستمر يا کنش متقابل ميان مردمي که بسيار جدا از يکديگرند وابسته است. در قرن بيستم حمل و نقل سريع و ارتباط الکترونيکي انتشار جهاني اطلاعات را بسيار شدت بخشيده‌اند، باورها و نگرش و اطلاعات انسانها در دنياي امروز برگرفته از رسانه هاست. در بين رسانه ها مطبوعات در جامعه از نقش حساس تري برخوردارند، و به عنوان تعديل کننده زندگي اجتماعي نقش ضروري و انکار ناپذيري دارد و بيش از عوامل ديگر قادر است در تهذيب تمايلات و استحکام پيوندهاي افراد يا جامعه خود يا جوامع بين المللي موثر واقع شود. به خصوص در کشور ما که کار مطبوعاتي يک کار سياسي است. و اشخاص که در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، و اجتماعي فعاليت مي کنند به نوعي در کانون روابط و رفتارهاي سياسي دست و پنجه نرم مي‌کنند، حتي آن عده از افراد مطبوعاتي که صرفا درقلمروهاي فرهنگي، هنري، و حتي علمي قلم مي‌زنند و ممکن است تصور کنند کارشان غيرسياسي است، بعضا به طور مستقيم و يا غيرمستقيم به عنوان يک مطبوعات از خود عمل سياسي بروز مي دهند يا تحت تاثير عمل سياسي قرار مي‌گيرند.
کار مطبوعاتي از جنس فکر و اگاهي است و به همين دليل ارزش‌گذاري و ارزيابي آن با پيچيدگي‌هاي فراواني آميخته است. اين ارزيابي و سنجش در جامعه از سوي افکار عمومي، مراجع قضائي و قانوني و منابع قدرت سياسي صورت مي‌گيرد. 
در اين تحقيق سعي شده با استفاده از روش تحليل محتوا براي ارزيابي و سنجش عملکرد دو روزنامه سلام و کيهان در سال ۱۳۷۷، و جهت گيري آنها در ارتباط با مسائل مختلف از جمله، انتخاب رئيس جمهور جديد، و شيوه اعمال و خط مشي او، و ايجاد ارتباط با بيگانگان، و پرونده قتلهاي زنجيره اي و ايجاد رعب و وحشت، و پرونده ها مربوط به عملکرد مطبوعات، چه موضعي داشته و هر يک در شکل دهي به افکار عمومي به چه نحوي عمل کرده اند، مورد بررسي قرار گيرند.
چارچوب نظري: تالكوت پارسونز
برطبق نظريه کارکردگرايي ساختاري پارسونز، هر سازمان اجتماعي داراي ۴ خرده نظام مي باشد که يکي از آنها خرده نظام فرهنگي است کار کرد اين خرده نظام، انسجام و هماهنگي سيستم جامعه است. طبق اين خرده نظام که مهم ترين آن نيز مي‌باشد اين نظام ترکيب يافته است از ايده ها، و انديشه ها، آرزوها، اعتقادات، باورهاي جمعي و اداب و رسوم زندگي اجتماعي که فرد از جامعه حال و گذشته‌اش فراگرفته است.
از سوي ديگر انسان هم مي تواند تا اندازه اي بر اين نظام تاثير بگذارد و اين بستگي به انتخابي دارد که او مي کند منتها چون انسان از ميان داده هاي موجود گزينش مي کند، تاثير او بر محيط بسيار محدود مي شود يعني چيز عمده اي به نظام اضافه نمي کند. بنابراين براي يافتن عوامل موثر ديگري بايد بدنبال نظامهاي ديگري بود که بر روابط اجتماعي و مسائل اجتماعي تاثير مي گذارند. 
مهم ترين کارکردي که وجه مشخصه خرده نظام فرهنگي است پايداري يا بقاء مي باشد. Latency، هر جامعه اي که پايداري نداشته باشد خيلي زود از بين مي‌رود و هر جامعه‌اي که بتواند اين کارکرد عمده را ايجاد کند قطعا بيشتر دوام مي آورد، بنابراين بقاي جامعه به خرده نظام فرهنگي مربوط مي شود کارکرد عمده اين نظام اين است که کارهايي انجام دهد و وسايلي تعبيه کند تا بتواند جامعه را پابرجا نگهدارد. چون مسئله اساسي حفظ و ثبات نظام اجتماعي، بخصوص دفاع از نظام حاکم است. پايداري توسط دوسازه واره در «جامعه پذيري و کنترل اجتماعي social control» به کارکرد اصلي خود جامعه عمل مي پوشاند. 
جامعه پذيري فرايندي است که از طريق آن باورها و ارزشهاي فرهنگي و يا به قول دورکيم، وجدان جمعي، در فرد از طريق فرايند ساختي تقسيم کار دروني شده و سبب مي شود تا فرد همسان و همنوا با نظام اجتماعي کنش نموده و راههاي متناسب را برگزيند ولي از آنجائيکه پارسونز نيز، مثل ديگر انسجام گرايان معتقد به شرارت طبع بشر است. معتقد است که در صورت عمل نکردن جامعه پذيري، لازم و ضروري است که از حربه زور و اجبار بهره گرفت و بدين ترتيب، کنترل اجتماعي در  اشکال تعليم و تربيت، تبليغ، تلقين و سرانجام زور مي تواند عمل نمايد تا به هر طريقي افراد را موافق و همسو با کل نظام سازد. 
چگونگي عمل کارکرهاي عمده خرده سيستمها:
کارکرد عمده اولين خرده نظام هاي فرهنگي ايجاد پايداري در جامعه است، اين کارکرد موجب بقاي سيستم مي شود يعني وظيفه بخش اطلاعات، انديشه ها، و آرمانهاي جامعه در اين است که نظرياتي را باعث حفظ و تداوم حيات نظام مي شود ارائه دهد و در عين حال به نوعي آنها را به خرده نظامهاي ديگر جامعه منتقل کند، اين امر طبق قانون هابس، در مکتب کارکرد گرايي سنديت دارد، بدين ترتيب که هرگاه نظام در عين به کارگيري قوانين آموزشي و پرورشي چه در سطح رسمي و چه غيررسمي نتايجي خلاف انتظار بدست آورد، در اين صورت سعي مي کند با حکم زور و اجبار آن نتايج را بدست آورد. مثل اعمال زور توسط نيروهاي نظامي و انتظامي براي کنترل اجتماعي مردم. البته اگر خرده نظام فرهنگي به اين طريق ممکن هم بتواند کارکرد و وظيفه اصلي خويش را انجام دهد. هنوز نميتوان ادعا کرد که جامعه پايدار است مگر اينکه خرده نظامهاي ديگر هم بتواند کارکرد خويش را به نحو مطلوب انجام دهند.
پارسونز فرهنگ را نيروي عمده اي مي انگاشت که عناصر گوناگون جهان اجتماعي و يا به تعبير خودش، نظام اجتماعي را به هم پيوند مي دهد و فرهنگ ميانجي کنش متقابل ميان کنشگران است و شخصيت و نظام اجتماعي را با هم ترکيب مي‌کند.
فرهنگ اين خاصيت ويژه را دارد که کم و بيش مي تواند بخشي از نظامهاي ديگر گردد، بدين سان که فرهنگ در نظام اجتماعي به صورت هنجارها و ارزشها تجسم مي يابد و در نظام شخصيتي ملکه ذهن کنشگران مي شود اما نظام فرهنگي تنها بخشي از نظامهاي ديگر نيست بلکه به صورت ذخيره دانش، نمادها، و افکار، وجود جداگانه‌اي نيز براي خود دارد، اين جنبه‌هاي نظام فرهنگي در دسترس «نظام‌هاي اجتماعي» و شخصيتي هستند. ولي به بخشي از آنها تبديل نمي‌شوند براي پارسونز، نظام فرهنگي حتي بيشتر از ساختارهاي نظام اجتماعي اهميت دارد. در واقع همچنانکه پيش از اين ديده ايم نظام فرهنگي بر تارک نظام کنش پارسونز جاي دارد. و او خودش را يک «جبرگراي فرهنگي» ناميده بود. 
از نظر پارسونز مفهوم نظام فرهنگي با مفهوم بقاي الگو همراه است. منظوراز نظام فرهنگي بخش منتظمي از محيط نظام اجتماعي است که در اساس متشکل از اصول مشروعي است که کنش‌هاي هنجاري بر مبناي آن انجام مي گيرد. لازم است دو نکته را در اينجا متذکر شويم. اول اينکه «ما به شيوه‌اي معين عمل مي کنيم» دوم اينکه «ما بدليل خاصي به اين شيوه عمل مي کنيم» در نهايت تنها توجهات براي کنش در يک جامعه، ارزش ها و اصول معمول در جامعه اند که مردم اعتقاد زيادي به آنها دارند. اين توجيهات به نحو سازمان يافته اي در باورهاي مذهبي، توصيف ماهيت جهان در هنر به عنوان تجلي هيجانات عاطفي و تجسم فرديت و امثال آن. صراحت مي يابند. اين جنبه‌هاي فرهنگ در هر حال بيانگر معنايي است که با زندگي اجتماعي پيوند دارد. نظام فرهنگي عمدتاً فراهم کننده پاسخ هاي انتزاعي است به اين سوال که چرا زندگي بدين گونه است؟ الگوهاي فرهنگي براي مدتي نسبتا طولاني دوام مي‌آورند و موجب همبستگي فعاليت‌هاي متباين مي‌شوند. از اين روي، آنها را مي توان حفظ کنده الگو دانست. 
بقاي الگو ملازم با نهادهايي است که بطور خاص به حراست و تنظيم آن چيزي که مي توان آن را در «حقيقت اساسي» ناميد ارتباط دارد. نهادهاي مذهبي يک مورد از آن است نهادهاي مذهبي براساس اصل عالي اخلاقي يا واقعيت غايي فتواي قانوني صادر کرده و آنها را در قالب بيانات اخلاقي تفسير مي کنند. اين امر ممکن است به شيوه هاي غيرمستقيم انجام گيرد ليکن در نهايت، رفتار با ارجاع به يک ارزش فرهنگي است که مشروعيت مي يابد. 
پارسونز مي خواهد بگويد که نهادهاي بقاي الگو «درستي» هميشگي بعضي از فعاليت‌هاي شخص را براي ما تعيين مي‌کند. اين حقانيت و درستي، اساس اخلاقي جامعه پذيري و تعليم و تربيت را بنياد نهاده است و زمينه ارزيابي و کنترل رويه هاي اجتماعي است. ارزش حيات، قانون طلايي يا اهميت مسئوليت اجتماعي نيست که نهايتاً مي‌تواند پشتيبان زمينه‌هاي عقلانيت، يا کارايي باشد مفاهيم ارزشهاي فرهنگي صورت نمادي پيدا کرده است.  
پارسونز به همان سان که در مورد نظامهاي ديگرش نيز عمل کرده نظام فرهنگي را برحسب رابطة آن با نظامهاي ديگر کنش، تعريف نمود. بدين‌سان که فرهنگ را نظام الگودار و سامانمندي از نمادها مي‌داند که هدفهاي جهتگيري کنشگران، جنبه‌هاي ملکه ذهن شدة نظام شخصيتي و الگوهاي نهادمند نظام اجتماعي را در بر مي گيرد. 
فرهنگ از آنجا که بسيار نمادين (ذهن) فرهنگ ويژگي ديگري به آن مي‌بخشد که همان توانايي نظارت بر نظامهاي ديگر کنش پارسونز است. 
پارسونز به اين نتيجه مي‌رسد که معيارهاي اخلاقي، همان «شگردهاي يکپارچه کننده و حاکم بر نظام کنش مي باشند اين نتيجه گيري اين فکر تعيين کننده را در نظريه پارسونز، بازتاب مي‌کند که نظام فرهنگي يک نظام مسلط است.
از نظر من جامعه متشكل از انواع خرده نظام مي‌باشد كه همه به اتفاق هم و بصورت پيوسته برطبق ارزشهاي مشترك. جامعه را پيش مي برند و نظام و قدرت سياسي نبايد قدرت نهادهاي ديگر از جمله نظام فرهنگي يا نظام آموزشي و اقتصادي را مورد تعرض قرار دهد.
نظام فرهنگي كه خود متشكل از خرده نظامهاي متعددي مي باشد يكي از نهادهاي تأثيرگذار بر جامعه مي باشد. كه فعاليت اين نظام بايد همراه با آزادي انديشه و عمل باشد. دولت بايد كنترل از راه دور و محدودي بر فعاليت آنها داشته باشد، اگر نظارت و كنترل دولت بر نهادها به صورت عيني و ملموس  باشد. فعاليتهاي فرهنگي افراد جامعه توسط دولت مورد تعرض قرار گرفته و اعتراض آنها را برمي‌انگيزد. بعنوان مثال اگر جامعه‌اي در رسانه‌هاي جمعي با سانسور و سركوب خبري و اطلاعاتي از جانب دولت بر بخش مختلف و رسانه‌هاي مختلف از جملة ‌راديو تلويزيون  مجلات و روزنامه هاي، ‌و غيره را حس كنند دولت با اعتراض و خشونت مواجه مي شود. بنابراين  وجود جو مناسب و مطلوب و تا حدودي آزاد براي فعاليتهاي فرهنگي اقشار جامعه لازم است. در جامعه دموكراتيك و مردم سالار ايران نظام فرهنگي با محدوديت همراه است به خصوص رسانه‌هاي گروهي و از جمله مطبوعات كه در اواخر دهه هفتاد و با سركارآمدن دولت آقاي خاتمي مطبوعات با فشار فراوان از جانب نظامهاي مخالف دولت مواجه شدند و اشاعة افكار و انديشه‌هاي جديد و از انحصار خارج شدن و لزوم تغيير خط مشي، صاحبان روزنامه ها را متحمل هزينه‌هاي گزافي كرد كه دو روزنامة كيهان و سلام از جملة ‌آنان بودند. 
 
فرضيات تحقيق
۱-به نظر مي‌رسد ساختار مطالب سياسي روزنامه کيهان در جهت هماهنگي و تاييد نظام سياسي مي‌باشد.
۲-به نظر مي‌رسد ساختار مطالب سياسي روزنامه سلام در جهت هماهنگي و تاييد نظام سياسي مي‌باشد. 
۳- به نظر مي‌رسد که ساختار مطالب سياسي روزنامه کيهان بيشتر در جهت انتقاد از نظام سياسي باشد. 
۴-به نظرمي‌رسد که ساختار مطالب سياسي روزنامه سلام بيشتر در جهت انتقاد از نظام سياسي باشد. 
۵-به نظر مي رسد که ساختار مطالب سياسي روزنامه کيهان حول موضوعات داخلي مي باشد. 
۶-به نظر مي رسد ساختار مطالب سياسي روزنامه سلام حول موضوعات داخلي مي باشد. 
پرسشها:
۱-ساختار مطالب سياسي روزنامه کيهان در چه جهتي مي باشد؟
۲-ساختار مطالب سياسي روزنامه سلام در چه جهتي مي باشد؟
۳-ساختار مطالب سياسي روزنامه کيهان داراي چه نگرشي مي باشند؟
۴-ساختارمطالب سياسي روزنامه سلام داراي چه نگرشي مي باشد؟
۵-ساختار مطالب سياسي روزنامه کيهان حول چه موضوعاتي است؟
۶-ساختار مطالب سياسي روزنامه سلام حول چه موضوعاتي است؟ 
 
اهداف تحقيق:
مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسي در کنار سه رکن ديگر يعني قوه مجريه، قوه قضائيه، و قوه مقننه، و نيز ساير نهادها و ارگانها فعاليت مي کنند و حتي بايد به صراحت گفت «چالش جدي بين رکن چهارم و ديگر ارکان، امروزه جلوه تازه‌اي به خود گرفته است» .
بنابراين با علم به نقش مهم اين رسانه در ايجاد انديشه توسعه و پيشرفت به سوي جامعه‌اي متعالي، بررسي و تجزيه و تحليل محتواي جزئي، از اين رسانه ها مستلزم اهداف مهم ديگر نيز مي‌باشد که هدف اصلي تحليل محتواي ساختار مطالب سياسي دو روزنامه سلام و کيهان،و شناخت نقش اين دو روزنامه در طرح مسائل واقع شده در طول سال ۱۳۷۷٫
آگاهي به موضع گيري و عملکرد نشريات مزبور نسبت به وقايع مهم جامعه در سال ۱۳۷۷، شناخت ارزشهاي خبري مندرج در دو روزنامه کيهان و اسلام در خصوص وقايع ۱۳۷۷، اطلاع از نحوه هدايت و جهت دهي به افکار عمومي.
آگاهي نسبت به عناصر خبري در دو روزنامه سلام و کيهان، و در نهايت اينکه، روزنامه نگاران و سردبيران جرايد، به خصوص کساني که در بخش‌هاي سياسي مطبوعات قلم مي‌زنند و فعاليت مي‌کنند، براي اينکه مسئوليت خويش را به نحو مطلوب به انجام رسانند، چگونه مي توان چنين کاري را انجام دهند و چه ملاکهايي را بايد مورد توجه قرار دهند. 
 
اهميت و ضرورت تحقيق
رسانه‌هاي ارتباطي به طور روز افزوني توانستند مرزها و محدوده‌هاي ملي را در نوردند و اين باور را به وجود آورند که قادر به تضعيف اهداف ملي ساير کشورها هستند.
پس از پايان جنگ و تغيير فضاي سياسي کشور و بويژه با ديدگاههاي آقاي سيدمحمد خاتمي بعنوان وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي، اقداماتي در جهت تجديد فعاليت نشريات و توسعه مطبوعات صورت گرفت. بدنبال فراهم شدن بسياري تسهيلات، تعداد نشريات تا سال ۱۳۷۳ بالغ بر ۵۵۰ عنوان و تيراژ آنها به رقمي در حدود ۵/۱ ميليون نسخه رسيد.
بدنبال انتخابات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ و روي کارآمدن آقاي خاتمي در مرداد ماه همان سال، عصر جديد و کاملا متفاوت با گذشته در زمينه توسعه کمي و کيفي مطبوعات و فعاليت هاي پيرامون آن آغاز شد. تشکيل اولين انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران، تجديد ترکيب اعضاي هيئت منصفه مطبوعات افزايش سريع تعداد روزنامه ها، هفته نامه ها و ماهنامه ها در تهران و ديگر استانهاي کشور، رشد فزاينده همراه با تکثري قريب به ۱۰۰۰ عنوان مختلف در حوزه هاي گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و .. انتشار بيش از ۳۰ روزنامه کثيرالانتشار روزنامه در تهران، تيراژ بيش از ۳ ميليون نسخه در روز و غلبه عناوين و شمارگان نشريات غيردولتي بر دولتي از جمله مواردي است که در اين رابطه مي توان به آنها اشاره کرد.
علاوه برموارد ياد شده، نشريات در عصر خاتمي با کار کردن کاملا متفاوت وارد صحنه شدند، و علاوه براطلاع رساني صرف در زمينه‌هاي مختلف عهده‌دار مسئوليتهاي ديگري هم شدند. روزنامه‌ها و هفته نامه‌ها با توجه به فقدان احزاب و ساير نهادهاي مدني در جامعه به بسياري از فضاهاي خالي و حساس را پر کردند، افزايش روز افزون عناوين و تيراژ مطبوعات از يک سو و ارتباط، اعتماد و استقبال اقشار گوناگون جامعه با آنها از سوي ديگر بيانگر اين نکته مي‌باشد.  
در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي به جرات مي توان ادعا کرد که هيچ مساله‌اي به ميزان مساله مطبوعات در ميان مسئولان کشور به جناحهاي سياسي، مردم و حتي خود مطبوعات مطرح نبوده است، به طوري که در طي اين سه سال هيچ يک از دست اندرکاران امور کشور به قواي مقننه، و مجريه و قضائيه، چهره‌هاي سياسي و فرهنگي و جناحهاي موجود در جامعه را نمي‌توان يافت که درباره مطبوعات اقدامي نکرده يا سخني نگفته باشند. 
وجود حوادث و وقايع مهمي از جمله انتخابات شوراها استيضاح وزراي هيات دولت، و مخالفت با دولت، ارتباط با آمريکا، پرونده قتلهاي زنجيره اي، پرونده مربوط به عملکرد مطبوعات و جريانات کوي دانشگاه ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸ باعث شده که اين دوره يک دوره مهم و استثنايي براي گام برداشتن به سوي جامعه مدني و توسعه باشد، که البته با قربانيهاي زيادي همراه بود، و لذا با بررسي و تحليل محتواي دو روزنامه سلام و کيهان در سال ۱۳۷۷، سعي شده وقوع اين حوادث چه بازتابي در اين دو روزنامه داشته‌اند و اين دو روزنامه چه علمکردي را نسبت به آنها در پيش داشتند؟
 
تعريف عملياتي واژگان تحقيق: 
تعريف روزنامه: نشريه‌اي كه به صورت روزانه چاپ مي‌شود و اخبار و رويدادهاي روزانه را منتشر مي كند. 
الف: سبك مطلب 
هر مطلب سياسي روزنامه ، با توجه به سبكهاي زير كدگذاري مي شود. 
۱) خبر:گزارش از وقايع عيني دنياي خارج كه اطلاعات لازم از طريق مشاهده يا مصاحبه به دست آمده و نظرات خبرنگار در آن دخالت نداردو جنبه تازگي مطرح است.
۲) يادداشت تفسير و تحليل خبري: 
يادداشت:‌ اين نوع مقالات در نشريات جاي ثابتي نداردو باعناويني مختلف چاپ مي شود فراگيري مقالات در محدودة خاصي نيست. نشر اين مقالات محدود به شيوه خاصي نيست و انتقاد در آن جايگاه ويژه‌اي دارد. 
تفسيرو تحليل خبري: مطلبي كه جنبه تفسير و اظهار نظر شخصي نويسنده را در بردارد و حاوي ارزشيابي و قضاوت او در مورد موضوعات خبري و غير خبري است. همچنين مطالبي كه با استفاده از منابع گوناگون به منظور روشنتر شدن و تفهيم بهتر وقايع منتشر مي‌شوند در اينگونه مطالب نظرات گزارشگر مستقيماً منعكس نمي‌شود. 
ساير؛ آنچه نتوان در مقوله فوق كدگذاري كرد. 
ب: ارزشهاي خبري: هر مطلب سياسي روزنامه ، باتوجه به ارزشهاي خبري آن به صورت زير كدگذاري مي‌شود. 
۱٫ شهرت: اين ارزش خبري در مورد شخصيتهايي است كه به خاطر فعاليتهايشان در گذشته يا حال در جامعه شناخته شده هستند. اين اشخاص حقيقي يا حقوقي و همچنين داراي عملكرد مثبت يا منفي در زمان حال و يا گذشته باشد. 
۲٫ برخورد: اينگونه رويدادها، برخورد ميان افراد، گروهها، ‌ملتها، حيوانات با يكديگر يا با طبيعت است. برخورد ممكن است بصورت جسمي (فيزيكي) يا فكري و يا ايدئولوژي باشد. اخبار سرقت، قتل، تصادف، سيل، زلزله، جنگ، اعتصاب، سوء استفاده‌هاي مالي و جدالهاي سياسي و غيره از رويدادهايي هستند كه عامل برخورد و يادگيري در آنها نهفته است . 
۳٫ در برگيري: رويدادوقتي داراي ارزش در برگيري است كه بر روي تعداد زيادي از افراد جامعه درزمان حال يا آينده تأثير داشته باشد. در برگيري يك رويداد ممكن است باعث نفع و يا ضررمادي يا معنوي افراد جامعه شود و تأثير مستقيم و يا غير مستقيم بر روي مردم بگذارد. 
۴٫ عجيب و استثناء: رويداد در اين حالت غيرعادي، استثنايي،‌عجيب و نادر است. در بعضي از موارد اين رويدادها برخلاف پيش بيني يا انتظار اتفاق مي‌افتد، ‌اختراعات و اكتشافات را نيز مي‌توان از اينگونه رويدادها دانست. 
ج:‌مقوله بندي موضوعات: هر مطلب سياسي، با توجه به موضوعات در رويدادهايي كه در طول دوره مورد بررسي برجسته شده بود كد گذاري گرديد. 
د. عامل خبري: فرد يا افراديكه خبر در رابطه با آنان است و يا منعكس كننده گفته هاي آنان به طور نقل قول مستقيم مي‌باشد. و يا به عبارت ديگر خبر ساز در مطالب هستند. 
هـ . نوع ديدگاه مطالب خبري: هر مطلب سياسي، با توجه به نوع ديدگاه و گرايش هايي كه سه روزنامه مورد بررسي دنبال مي كردند كدگذاري شد. منظور از موافق يا مخالف اين است كه مطالب خبري كه در جهت ايدئولوژي و سياست روزنامه مورد بررسي بود در گزينه موافق و موضوعاتي كه برخلاف اهداف و منش گردانندگان نشريه بود در گزينه مخالف كدگذاري شده است. مطالبي كه صرفاً به دادن اطلاعات پرداختند در مقوله اطلاع رساني و مطالبي كه جنبة انتقادي نسبت به وقايع روز داشتند در گزينه  منتقد كد گذاري شد . 
و. منبع مطلب: هر مطلب سياسي ،‌با توجه به منبعي كه در ابتدا و داخل به آن اشاره شده بود با توجه به دستورالعمل كد گذاري گرديد. مطبوعات، منظور از مطبوعات در اين پژوهش رسانه هاي مكتوبي هستند كه به صورت ادواري به چاپ مي رسند و بيشتر مطالب آنها سياسي است آن هم مطبوعات ايران، يعني نشرياتي ادواري كه در سرتاسر كشور توزيع مي گردد.  
  • بازدید : 80 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

گستره دانش مدیریت پروژه (PMBOK) عبارتی جامع و فراگیر می باشد که به توصیف مجموعه دانش های درگیر در حرفه مدیریت پروژه می پردازد. همچون دیگر حرفه ها نظیر حقوق، پزشکی و حسابداری، وظیفه بکارگیری و پیشبرد گستره این دانش بر عهده دست اندرکاران این حرفه و اقشار دانشگاهی است. گستره دانش مدیریت پروژه دربردارنده شیوه های سنتی قابت شده ای است که به صورت فراگیر به کار گرفته شده و همچنین شامل علوم ابتکاری و شیوه های پیشرفته ای می باشد که پیش از این، دامنه استفاده از آنها محدودتر به نظر می رسیده و اطلاعات منتشر شده و غیر منتشره در این زمینه را در برمی گیرد.
مدیریت پروژه یک حرفه نو ظهور است. همیشه تیم مدیریت پروژه مسئول مشخص سازی این نکته می باشد که در هر پروژه معین چه مواردی برای آن مناسب بوده و با آن در تناسب می باشد.
مدیریت پروژه یک حرفه نسبتاً جوان است.
مدیریت پروژه چیست؟
مدیریت پروژه به کار بستن دانش ها، مهارت ها، ابزارها و تکنیک های مرتبط با        فعالیت های یک پروژه در جهت رسیدن به نیازهای آن می باشد. با بهره گیری از موارد فوق الذکر در خلال مراحلی همچون «مرحله آغازین»، «برنامه ریزی»، «اجرا»، «کنترل» و «اختتامیه (مرحله پایانی)»، فرایند مدیریت پروژه صورت می پذیرد. تیم پروژه به مدیریت کارهای پروژه پرداخته و این کارها عموماً شامل موارد ذیل است :
مدیریت تقاضاهای متناقض مرتبط با محدوده طرح، مدت زمان اجرا، هزینه اجرا، ریسک طرح و کیفیت آن.
مدیریت سهام داران با مجموعه انتظارات و احتیاجات متفاوت.
مدیریت ملزومات شناسائی شده طرح.
این نکته، بسیار حائز اهمیت است که تعداد زیادی از فرایندها در مدیریت پروژه طبیعتاً تکرارپذیرند. تا حدودی می توان شرح قدم به قدم جزئیات پیشرونده یک طرح را نیز به واسطه ماهیت و لزوم آن در تمام طول چرخه حیات پروژه، در زمره این دسته از فرایندها به شمار آورد. به عبارت دیگر هرچه بیشتر در مورد پروژه خود بدانید، بهتر می توانید آن را مدیریت نمائید.
گاهاً (حتی) برای بیان رویه سازمانی مدیریت کارهای مستمر یک سازمان اجرائی از اصطلاح «مدیریت پروژه» استفاده می گردد ؛ (اما) صحیح تر آن است که این شیوه مدیریتی را «مدیریت پروژه ای» بنامیم، چراکه در این شیوه، با بسیاری از جنبه های مختلف این قبلی کارها، برخوردی همچون یک پروژه به عمل می آید تا تکنیک های مدیریت پروژه را در مورد آنها بکار بندند.
رابطه با دیگر جنبه های (دانش) مدیریت 
(Relationship to Other Management Disciplines) 
اغلب مهارت های مورد نیاز به جهت مدیریت پروژه ها منحصراً به (دانش) مدیریت پروژه تعلق دارند. (به عنوان مثال روش تجزیه و تحلیل مسیر بحرانی و یا ساختار شکست کار (WBS). به هر صورت، PMBOK سایر موضوعات و جنبه های مدیریتی (مورد نیاز جهت مدیریت پروژه ها) را نیز پوشش می دهد. همانگونه که در شکل ۱-۲ این مطلب به وضوح نشان داده شده است.
«مدیریت عمومی» دربردارنده مباحثی چون برنامه ریزی، سازماندهی، کارگزینی، اجرا و کنترل کلیه عملیات های یک موسسه فعال می باشد. PMBOK بسیاری از جنبه ها و زمینه های «مدیریت عمومی» را تعدیل نموده و یا تحت پوشش خود قرار می دهد؛  مواردی همچون رفتار سازمانی، پیش بینی های مالی و تکنیک های برنامه ریزی که عناوین مذکور تنها اسامی تعداد اندکی از آنهاست.
زمینه دانش مدیریت پروژه
مدیریت یکپارچگی پروژه (Project Integration Management)
مدیریت یکپارچگی پروژه، دربردارنده فرایندهای مورد نیاز، جهت تضمین هماهنگی و یکپارچگی میان اجزاء مختلف یک پروژه به نحو مناسب بوده و همچنین، مبحث یکپارچگی، با هدف برآورده سازی مجموعه انتظارات و نیازمندیهای سهامداران ( و یا فراتر روی از آنها) به ایجاد تبادل و توازن میان اهداف و گزینه های متعارض پروژه       می پردازد. امکان یکپارچه سازی و منسجم نمودن کلیه فرآیندهای مدیریت پروژه، مقدمتاً به واسطه انسجام فرآیندهای مشروح در این بخش فراهم می آید.
ایجاد برنامه پروژه (Project Plan Development) ؛ به جمع آوری نتایج سایر فرآیندهای برنامه ریزی پرداخته و آنها را در قالب یک مستند یکپارچه و منسجم، در کنار یکدیگر قرار می دهد.
اجرای برنامه پروژهExecution) ؛ (Project Plan به انجام برنامه  پروژه از طریق فعالیت های موجود در آن می پردازد.
کنترل تغییر یکپاچه ( Integrated Change Control ) ؛ هماهنگ نمودن تغییرات در طول کل پروژه می پردازد.
فرآیندهای فوق الذکر، با یکدیگر و نیز با سایر فرآیندهای موجود در زمینه های دیگر دانش مدیریت پروژه در تعامل می باشند. هر فرآیند، بر حسب نیازمندیهای پروژه، ممکن است تلاش یک فرد، تعداد بیشتری از افراد و یا گروه ها را متوجه خود نماید. عموماً هر یک از این فرآیندها، حداقل یکبار در هر فاز پروژه به اجرا درمی آیند.
 وقتی نیازمند انجام یک برآورد هزینه ای، برای یک برنامه احتیاطی هستیم و یا در تعیین و شناسایی ریسک های درگیر با گزینه های مختلف مبحث کارگزینی، الزامی وجود داشته باشد، مدیریت یکپارچگی پروژه، وارد معرکه می گردد. به هر صورت، برای تکمیل موفق یک پروژه لازم است تا فرآیند یکپارچه سازی در تعدادی دیگر از زمینه های پروژه نیز، به اجرا درآید. به عنوان نمونه :
*کارهای هر پروژه، همواره می بایست، با فعالیت های مستمر و پیشرونده سازمان اجرایی درگیر آن یکپارچه و هماهنگ گردد.
* «محدوده پروژه» و «محدوده محصول» نیز می بایست یکپارچه و منسجم گردند.
از جمله تکنیک های مورد استفاده جهت یکپارچه سازی فرآیندهای مختلف هر پروژه و همچنین سنجش میزان کارایی آن به هنگام پیشرفت، از لحظه شروع تا پایان، تکنیک مدیریت ارزش حاصله ( Earned Value Management) می باشد.
نرم افزار مدیریت پروژه نیز ابزاری است، که به فرآیند یکپارچه سازی، در خلال یک پروژه کمک می نماید و همچنین ممکن است، کلیه فرآیندهای مدیریت پروژه را به یکدیگر پیوند دهد.
روش حصول سیستمی در مدیریت پروژه
مدیران بایستی تعداد زیادی از متغیرهای مرتبط به هم را در کارشان به حساب آورند. مدیریت پروژه، معرف یک سیستم است. یک پروژه در داخل سیستم یک شرکت کار می کند؛ لیکن هم پروژه و هم شرکت هر دو در داخل یک سیستم پیچیده ای به نام «صنعت» فعالیت می نمایند. سیستم همان گونه که در «فرهنگ لغت آکسفورد» تعریف شده عبارت است از : « مجموعه ای از اشیاء سرهم (مونتاژ) شده، متصل، و یا وابسته به هم، با این فرض که یک واحد پیچیده را تشکیل دهند». درواقع «یک مجموعه متشکل از قسمت ها و قطعات منظم بر اساس یک برنامه و یا مونتاژ کامل حقایق، اصول، دکترینها و غیره، در محدوده یک دانش خاص و یا یک تفکر مشخص را سیستم می نامیم ».
علاوه بر تعریف کلی سیستم به شکل فوق، مفاهیم اساسی نظریه سیستم به طور خلاصه به شرح زیر می باشند : 
۱٫یک سیستم مانند یک موسسه بیش از جمع قسمت های مختلف آن است؛ یعنی باید به مثابه یک کل نگریسته شود.
۲٫سیستم می تواند باز یا بسته باشد. سیستم وقتی «باز» است که اطلاعات، انرژی یا مواد را با محیطش مبادله نماید؛ مانند آنچه در بیولوژی عمل می شود (مانند انسان یا حیوان)، و یاآنچه در علوم اجتماعی عمل می شود (مانند شرکت)، و حالت عکس آن را سیستم بسته می نامیم.
۳٫برای آنکه سیستمی به مثابه یک «سیستم» تلقی شود، باید «مرزهایی» داشته باشدکه آن را از محیط خویش متمایز نماید.
۴٫اگر سیستم باز بخواهد حیات یابد، باید خوراک کافی برای ادامه حیاتش را از محیط پیرامون خویش جذب کند.
۵٫اگر سیستم خواهد تعادل پویا برقرار کند، بایستی دارای بازخورد باشد؛ اطلاعاتی که حداقل به ما بگوید که سیستم در خطر نابودی است یا خیر؟
۶٫به استثنای کل هستی، تمامی سیستم ها، سیستم های «فرعی» از یک سیستم کلی اند.
۷٫سیستم های باز و سیستم های اجتماعی به طور  خاص، تمایل به «تنوع» دارند.
۸٫نظریه های سیستم تأکید بر این دارند که سیستم های باز می توانند نتایج مطلوب (ایستا یا پویا) را – در راه های مختلف – از طریق خاصی که به نام «هم پایانی» معروف است، به دست آورند. باید دانست که همواره یک راه حل به مثابه بهترین راه حل، برای همه حالات وجود ندارد.
روش حصول از طریق سیستم در مدیریت عملی یک پروژه : 
بدیهی است که هیچ پروژه ای در خلأ وجود ندارد؛ برعکس هر پروژه با محیط خارجی خود مرتبط است. چراکه پروژه، مواد و عوامل تولید را دریافت می نماید، آنها را تغییر شکل می دهد و سپس محصول نهایی را به محیط تحویل می دهد (نمودار ۱-۱).
(بازخورد)
نیرو دادن به سیستم
نمودار ۱-۱ مدل ورود و خروج عوامل
ورودی های پروژه از محیط خارجی – همان گونه که در نمودار بالا نشان داده شده است – شامل نیروی انسانی، سرمایه، مهارت های مدیریت، دانش و مهارت های فنی است. به علاوه گروه های زیادی برای پروژه ایجاد تقاضا می نمایند و بسیاری از این تقاضاها گاهی یکسان و در یک جهت و هماهنگ نیست. وظیفه مدیریت، تلفیق این تقاضاها و اهداف است. مثلاً تقاضای کارکنان برای افزایش دستمزد، سود بیشتر و امنیت شغلی بالاتر.
وظایف مدیران پروژه و ویژگی های آنان
بیان موضوع
سرپرست یک پروژه، یک مدیر میانی است که بین مدیران رده های بالاتر و کارکنان تحت سرپرستی قرار داشته و بایستی نماینده هر دو گروه باشد و در چالش های ایجاد شده بین این دو گروه و یا بروز اختلاف نظر بین آنان، این مدیر پروژه است که بایستی قادر به حل این مسائل باشد تا بتواند با ایجاد هماهنگی و همگرایی به بهره وری اجرای پروژه کمک نماید و این وظیفه ای بس دشوار در فراگرد مدیریت پروژه است ؛ لذا بایستی، اولا: وظایف خود را به مثابه یک مدیر بداند؛ ثانیا : مهارت ها و دانش های لازم را در این مورد کسب نماید.
وظایف مدیران پروژه 
با هر دیدگاهی (اعم از دید کلاسیک، رفتاری و یا سیستمی – اقتضایی) که به مدیریت نگریسته شود، این جمع بندی حاصل می شود که مدیران پروژه با سه وظیفه مدیرتی مواجه هستند :
۱٫ مدیریت کار و سازمان پروژه
۲٫ مدیریت منابع انسانی پروژه
۳٫ مدیریت عملیات پروژه
مجرد از آنکه پروژه ها در چه نوع کاری درگیراند، مدیران با این سه وظیفه مواجه هستند. بنابراین قلمرو مدیریت، فراتر از حل مسائل و مشکلات رفتاری و فنی و فردی، و بیش از برنامه ریزی برای آینده پروژه است. برای آنکه فرد بیاموزد که مدیر باشد، نیازمند دستیابی به دانش و مهارت هایی است که به هر کدام از سه وظیفه فوق الذکر مرتبط است. لذا به طور مختصر به هر کدام از سه وظیفه فوق، اشاره می گردد.
مدیریت سازمان پروژه 
اعم از اینکه پروژه ها کوچک یا بزرگ، خصوصی یا عمومی باشند، مدیر این پروژه ها بایستی از اینکه کار پروژه تحقق یافته و کل پروژه اداره گردد، کسب اطمینان نماید.
مدیریت منابع انسانی پروژه
هرچند این یک شعر رایج در فرهنگ مدیریت است که مدیریت را انجام امور از طریق دیگران تعریف می نمایند – شاید مدعیان این شعار خواسته باشند تأکید بر انسان در مدیریت را مطرح نمایند – لیکن می توان گفت که این بیان خود نوعی ساده اندیشی و ساده نگری در مورد اهمیت وظیفه مدیریت در مورد اداره نیروی انسانی است.
اصولا پروژه ها مانند سازمان ها، واحد مکانیکی بی جان نیستند؛ هرچند عده ای نگران آنند که در موج سوم و دنیای الکترونیک، رایانه و آدمک های ماشینی، جای انسان را خواهند گرفت. این طرز تفکر باعث شده تا خود نوعی مقاومت طبیعی را در بین مردم به وجود آورد؛ لیکن اگر از دریچه دیگری بدان اندیشه شود، ملاحظه می گردد که منزلت تخصصی انسان در دنیای آینده و نیاز سازمان ها به انسان ها شدیدتر شده و نمی توان چه در حال حاضر و چه در آینده، سازمان بی انسان را تصور نمود. لذا، مدیران بایستی چگونگی انگیزش، رهبری و ارتباطات را بیاموزند و فهم و درک لازم در مورد روابط بین فردی و گروهی را به دست آورند.
مدیریت عملیات پروژه
طبیعتاً هر پروژه ای، کاری را انجام می دهد. بخشی از پروژه ها در رابطه با تولید اتومبیل، درمان بیماران، آموزش و حفظ امنیت جامعه و بخشی دیگر برای رسیدگی به مسائل مذهبی، فرهنگی و سیاسی شکل یافته اند. لذا فراگردی که به منظور تولید محصول پروژه به کار می رود، بایستی «مدیریت» گردد. منظور از مفهوم «عملیات» در این بحث، تأکید بر مسائل فنی مرتبط با پروژه است. درحقیقت وظیفه عملیات در یک پروژه به طور مشخص، شامل طراحی و عملیاتی کردن سیستمی از انسان، مواد اولیه، ابزار و تجهیزات، وجوه مالی و اطلاعات برای اجرای یک یا گروهی از پروژه است.
درواقع واژه عملیات در معنی وسیع تر خود، مترتب کلیه عملیات در هر پروژه اعم از پروژه تولیدی، خدماتی، دولتی، خصوصی و پروژه های انتفاعی و غیرانتفاعی است.
  • بازدید : 95 views
  • بدون نظر
خريد و دانلود تحقيق استراتژی برای مدیریت کیفیت جامع
تعداد صفحات:۵۴
نوع فايل :WORD

قسمتی از تحقيق استراتژی برای مدیریت کیفیت جامع:
برنامه ريزي استراتژيك :
       كلمه « استراتژي  يك  معني ضمني از روش هاي قبول مقدماتي در جنگ داده معني هندي كلمه , استراتژي “ ران – ني تي است (ران براي جنگ و ني تي براي روش يا اصول  ) . اما چه دليلي بايد براي  ا هميت كلمه استراتژي از زبان ميانجي جنگ درناحيه مديريت  كارخانه اي خدمات يا آموزش باشد ؟
در جنگ ، استراتژي تمركز در يك هدف مفرد دارد : پيروزي و پيروزي ، نه برنامه ريزي براي شكست .
آن حتي تصور مفهوم يادگيري از شكست را ندارد . دومين و شركت كننده
 دستور براي پيروزي آخرين بهاي زندگي انسان ،‌مجهز سازي و پول است
سومين ، جنگ بايد در كوتاهترين زمان به پيروزي بيانجامد .
چهارمين جنگ براي حمله كردن بيشترين درجه جراحت پذير ي
 در مخالفت با بزرگترين قدرت برنامه ريزي مي شود .
پنجمين زمانبندي حمله بينهايت براي استراتژي جنگ مهم است .
شش صف آرايي ماهرانه ارتش ، نيروي دريايي و نيرويي هوايي تعيين
كننده است بنابر اين آنها همديگر را كامل مي كنند و جمع اقرايي را در
 مقابل جنگ بوجود مي آورند . اينجا مي تواند تعداد جزئيات ديگري
از استراتژي جنگ باشد . اما چطور آنها براي آموزش و مديريت كيفيت مهم هستند ؟ در نتيجه ما با عبارات زير آنرا تعبير مي كنيم :
•     آغاز كردن استراتژيك TQM مثل يك حمله به كيفيت ضعيف است .
•    حمايت يك تلاش ابتكار ي شبيهه TQM از شكست است .
•    موفقيت مجمع كيفيتي در آخر ارزش دارد .
•    بهتر كردن كيفيت در زمان كوتاه ، كاهش دوره رشد نهفته و
 آغاز كردن زمان .
•    پيدا كردن يك موضوع ثبت شد ه امن ، بكار گيري اصول  كار زين براي شناسايي يك منطقه ساخته جائيكه موفقيت مي تواند حتمي شود و تلاش آتي و موفقيت ساخته شود .
•    زمانبندي وتربيت  وقايع در TQM براي بدست آوردن بهترين فوايد
•    تضمين جايگيري از بهترين منابع انساني و كارتيمي براي تضمين اصلاح مداوم .
پس برنامه ريزي استراتژيكي بايد براي توسعه دادن برنامه ريزي طولاني
مدت با  برنامه ريزي هاي داخلي متوسط و كوتاه مدت براي كسب
 ماموريت ها و اهداف سازماني در زماني درزمان كوتاه با آخرين بها توسط جايگزين منابع در دسترس و به حد كمال رساند ن قابليت هاي انساني دلالت داشته باشد در اين فصل ، ما تعداد ي مدل هاي موجود از برنامه ريزي استراتژيكي را كه توسط مدل در نظر گرفته شده در موسسات هندي پيروي شده است را تجديد نظر خواهيم كرد.

فهرست مطالب تحقيق استراتژی برای مدیریت کیفیت جامع:
مقدمه ۱
برنامه ریزی استراتژیک ۲
مدل¬های برنامه ریزی استراتژیکی ۴
مجموعه اطلاعات ۱۲
ابزار و ارزشیابی ۱۴
مدل پیشنهاد شده ۱۷
ایده ۲۱
ماموریت ۲۳
اهداف ۲۴
سیاست کیفیت و مداخله برنامه ریزی ۳۳
ارزش مدیریت نتیجه طبیعی برای ارزش آگاهانه است ۴۴
برنامه ریزی اجرایی ۴۶
ارزیابی و بازخورد ۴۷
نتیجه گیری ۴۸
منابع ۵۱

نتيجه گيري تحقيق استراتژی برای مدیریت کیفیت جامع:

       برنامه استراتژيكي بيشتر يا كمتر نقطه اوج همه بحث ها تا حال در TQM است . ما سه مدل مختلف را تجديد نظر كرديم و يك مدلي كه بايد در اوضاع هندي
مناسب است را پيشنهاد كرده است . اهميت شناختن الگوي ابتدايي و سبك موسسه و درست كردن مدل ها چيست . در مراحل . يك موسسه بايد يك برنامه اي را
به واحد است را توسعه دهد . شاخص اصلي موفقيت يك برنامه استراتژيكي
 است كه باز تابش يگانگي موسسه است .

فهرست منابع استفاده شده در تحقيق استراتژی برای مدیریت کیفیت جامع:
۱- بهروز ریاحی – مدیریت کیفیت جامع در بخش عمومی- نشر مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران.
۲- مهربان، رضا – در چارچوب مدیریت کیفیت جامع- نشر پیکان.
۳- به سوی مدیریت جامع کیفیت- دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تبریز.


عتیقه زیرخاکی گنج