• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اديان هند مانند دين مصريان قديم آثار بسياري از افكار اديان ابتدائي نمايان است هيچ بخشي از دين افكار متافيزيك و عرفان و روحانيت را به اندازه هندوستان نگهداري و تكميل نكرده‌است.
در اديان هند خدايان متعدد وجود دارد كه بتدريح به سمت واحدپرستي تحول يافته‌است. از نظر تحولات تاريخي بايد اديان هند را مانند دين مصر در بين اديان ابتدايي ( استراليا و پلينزي) و اديا شرقي چون اديان سامي قرار داد.
دين برهمن حداقل مربوط به قرن هفتم قبل از ميلاد است قرن ششم قبل از ميلاد تاريخ پيدايش جين و بودا مي‌باشد. 
در فرهنگ سياسي سيكولاريسم يعني فرآيند نقش‌كردن اهميتي اجتماعي انديشه و عمل ديني و نهادهاي مذهبي در تصميمات كلان و ملي و انتقال واقعيت‌هايي كه در قلمرو دين و امور مذهبي جنبي داشتند محدوده عقلايي علمي و فني و تجربي در سطح مديريت كلان كشور مي‌باشد.
دكتر« دورگاداس‌باسو» در كتاب« مقدمه‌اي بر قانون اساسي هند» مي‌گويد دولت سيكولا دولتي است كه خود را متعلق و وابسته به هيچ مذهب رسمي نداند و همه مذاهب را بطور مساوي مورد حمايت قرار دهد.

تاريخ پيدايش دين بودا۱
اگر به وضع فلسفي  سرزمين هند نظري بيفكنيم متوجه خواهيم شد كه سه جريان بزرگ معنوي و خط سيري در آن سرزمين در فعل و انفعال بوده‌اند. يك آئين نيايش و قانون« كارها» كه بواسطه مراسم عبادي ناشي از سحر و جادو انجام مي‌پذيرفته و آدمي بموجب آن آرزوهاي ديرينه خود را برآورده مي‌كرده ديگري آئين« اوپانيشاد» كه بعد نامتناهي و جنبه تنزيهي آنان( نفس انسان) و برهمن( نفس جهان) را عرضه مي‌داشتند و انسان را به كنه وجود و اسرار هستي معطوف مي‌ساخته است و برهمن را يگانه واقعيت  باقي محسوب مي‌دانسته و جهان را صحنه نمايش صور فاني مي‌پنداشته است شده‌است.
و مكتب سوم« جاروكا» زريفه خوردن اصالت ماده را مقدم مي‌دانسته و بر مبدأ و معاد و روح را انكار مي‌كرده و وجدان خودآگاه را مركب از ذرات ماده‌اي مي‌دانست و به زندگي بعد از مرگ معتقد شود و مرگ خود راه طبيعي آزادي و نجات است و فقط بايد دم را غنيمت شمرد و نفخ مادي و كام دل دو هدف نهايي حيات‌اند. 
در چنين سه‌راهه بزرگ معنوي بود كه آئين بودا طلوع كرد و نفخه تازه‌اي در روح كهنسال اين سرزمين دميده شد و كيش هندو را براي مدت مديدي تحت الشعاع قرار داد كه يكي از علل توسعه فلسفه هندو بدون شك بر اثر همين كشمكش ميان آن و كيش بودايي بوده‌است و باعث شد كه كيش هندو احساس خطر كند و روش جديدي براي مقابله با بودا برگزيند. و همين امر باعث شد كه نفوذ بودا را در هندوستان تقليل دهد و آنرا از هند براند.
كيش بودا كه بوسيله شخصي بنام گتاما در قرن ششم قبل از ميلاد مسيح بنيان‌گذاري شد يكي از بزرگترين مذاهب جهان است و بيش از پانصد ميليون پيرو دارد و با اينكه قرنها است از هند خارج شده و به كشورهاي خاور دور روي آورده و با طرز فكر و روحيه‌هاي ديگري در هم آميخته است ولي زادگاه اصلي آن هندوستان است و شخص« بودا» شاهزاده هندي بوده‌است.
بودا و دين او:۱
بودا يا گتاما در اواسط قرن ششم قبل از ميلاد( حدود ۵۳۶) در خانواده ساكيا( مقتدر) از نجباي شمال هندوستان متولد شد در كودكي او را سيداتا مي‌خواندند هنگاميكه به راه پارسايي افتاد او را
« گتاما» نام نهادند و چون به كمال رسيده« بودا»« بيدارشده» نام گرفت زيرا ازاين بس حقيقت بر او الهام يافته و بيدار شده و بصير و ناجي بشمار مي‌رود. گاهي او را ساكياموني مي‌خوانند كه به معني حكيم آن ساكيا است.
مايا مادر بودا چند روز پس ازتولد فرزندش وفات كرد بودا ابتدا زندگاني باشكوه نجبا و اغنياء را داشت ازدواج كرد و صاحب فرزند پسري شد با وجود چهار اتفاق كه در زندگي او اتفاق افتاد راه او تغيير كرد.
بار اول گتاما از قصر خارج شد و پيرمردي ديد. ناپايداري جواني كه اجباراً به پيري منتهي  مي‌شود را دريافت.
باردوم كه از قصر خارج شد بيماري را ملاقات كرد فهيمد روزي سلامتي جاي خود را به بيماري مي‌دهد.
سومين بار كه قصد خروج داشت جنازه‌اي ديد به خود گفت: چون مرگ غيرقابل احتراز آيد زندگي به چه كار آيد.
چهارمين بار كه خارج شد در مقابل راهبي ديد كه داراي چهره‌اي آرام و نيكو بود تصميم گرفت طريقه راهب را سرمشق قرار دهد و زندگي باشكوه را رها كرد براي درك حقيقت و آرامش قلب سختي پيشه كرد.
در سن بيست‌و‌نه سالگي در شبي مهتابي قصر و خانواده خود را ترك كرد و مدت هفت سال با اشتياق به ياضت پرداخت و كف نفس و پرهيز پيشه ساخت گرچه بودا در زياضت كه رياضت خوشبختي و رستگاري دربر ندارد و به اين ترتيب از اين كار دست كشيد و آنرا كاري بيهوده دانست و براي بازيافتن نيروي از دست‌رفته غذا مي‌خورد و استحمام كرد و زاهدان از او اندوهگين شدند و رفيق خود را ترك كردند.
گتاما از سن سي‌و شش سالگي در درياي انديشه و تفكر فرو رفت و زير درخت انجير كه سپس آن را درخت دانش ناميدند نشست و در شب هشتم دسامبر حقيقت بروي آشكار گشت و از اين تاريخ بودا لقب يافت و عصر جديدي در تاريخ بشرپديدار گشت ولي گويند بودا در اين شب از همه چيز آگاه شد و دريافت كه نفوس بشر چگونه از بدني به بدن ديگر انتقال مي‌يابد و منشاء رنج جهانيان كجاست و چگونه چاره آن آلام را مي توان كرد كه اين شب را« بعثت بودا» مي‌نامند در اين باره خود چنين مي‌گويد:
«هنگامي كه اين احوال برمن مكشوف شد و به مشاهده مشغول شدم جان من از گناه حسد و‌ آرزو پاك شد از گناه تعلق به امور دنيوي رهايي يافت از گناه و خطا مبراگشت، گناه جهل از ميان رفت در وجود بيدار من دانش راه نجات افروخته و لزوم ولادت جديد( بنا به تناسخ) از ميان رفت مقام مقدس حاصل آمد وظيفه انجام گرفت من ديگر به اين عالم بازنخواهم آمد، اين است آنچه دريافتم.
بودا چهار بار هفت روز زير درخت دانش باقي ماند و لذت نجات را چشيد چون بودا به فكر ترويج حقيقت افتاد پياده در شهرهاي هندوستان به گردش و دعوت مشغول شد ابتدا در صدد برآمد پنج راهي را كه قبلاً در رياضت بادي همراه بودند به راه آورد. آنها را در بنارس يافت راهبان از اينكه افكار باطني را رها كرده و داراي زندگي باشكوه شده وي را نكوهش كردند. بودا در جواب گفت بايد از افراط و تفريط اجتناب كرد زندگي خوش و پست و بيهوده و رياضت اندوهناك و بي‌ارزش را ترك گفت و براي ادراك دانش راه ميانه‌روي را انتخاب كرد.
سخنان بودا در مقابل ۵ راهب تحت عنوان« موعظه بنارس» معروف است و مي‌توان آنرا به نام چهار حقيقت مقدس كه بعداً بيان مي‌گردد تلخيص كرد موعظه‌هاي بودا در دل پنج راهب اثر كرد و استاد را تجليل كردند و اوليت دسته از جامعه بودائي را تشكيل دادند.
در هرحال زندگي بودا به ترويج حقيقت و نيلغ گذشت پادشاهان را ارشاد كرد امتيازات كاست‌ها ( طبقات بالاي اجتماع) را درهم شكست و براي كارگران امتيازاتي را برقرار ساخت و آنان را از حق استفاده از امور دين برخوردار كرد و از اين راه انقلاب اخلاقي بزرگي بوجود آورد. اولدنبرگ در كتاب
« بودا» مي‌نويسد بودا در كوسينا را در زير دو درخت پوشيده از گل با پيروانش وداع گفت در اين زمان پسرعموي او موسوم به آناندا كه از وفادارترين پيروانش بود خود را مخفي ساخت تا گريه كند بودا به وي نزديك شد و چنين گفت:
آي آناندا هركسي چه اكنون و چه بعد از مرگم بايد چون چراغي رستگاري خود باشد به خود پناه ببرد به پناهگاه خارج از خود روي نياورد اما هركس بايد محكم بر حقيقت تكيه كند و آنرا چراغ راه خود قرار دهد هيچكس نبايد به كسي جز خود پناه ببررد فقط كساني كه چنين‌اند مي‌توانند به بالاترين مقام نايل كردند ولي آنها بايد مشتاق آموختن باشند.
بودا به سال چهارصدوهشتادوسه پيش از ميلاد در هشتادسالگي درگذشت و آخرين سخنانش به راهبان چنين بود:« حال اي راهبان من به شما مي‌گويم هر چه مركب است دستخوش تباهي و فنا است با شور و شوق تلاش و كوشش كنيد.
در دين بودا مسئله‌اي كه لازم است درباره آن بحث شود اين است كه آيا واقعاً شخصي به نام بودا وجود داشته‌است و يا اين كه داستان بودا افسانه‌اي بيش نيست.
كرن دانشمند هلندي با استفاده از شرح زندگاني افسانه‌اي بود كه در شمال( نپال، تبت، و چين منتشر است عقيده دارد كه بودا شخص افسانه اي بيش نيست و از كريشنا(      ) كمتر ارزش تاريخي دارد.
سنارت هندشناس فرانسوي در كتاب خود« بررسي درباره انسان بودا» از بودا قهرمان افسانه‌اي خورشيدي را مي‌سازد و مي‌گويد:
همانطور كه خورشيد از تاريكي بيرون مي‌آيد بودا نيز از« مايا» يعني تصور و خيال متولد مي‌گردد مادرش مانند ظلمات اندكي پس از طلوع آفتاب ناپديد مي‌گردد. مادرش مانند ظلمت اندكي پس از طلوع آفتاب ناپديد مي‌گردد يعني مدتي بعد از تولد بودا مي‌ميرد.
سالوحون را نياخ به شوخي مي‌نويسد: در اين صورت مي‌توان ناپلئون را هم يك قهرمان افسانه‌اي خورشيد تسور كرد كه در عكس لاتين يك جزيره متولد مي‌شود و در جزيره ديگر مي‌ميرد سنارت مجدداً در چاپ دوم كتاب خود اضافه مي‌كند كه در اخبار باستاني آثاري يافت مي‌شود كه به هيچ وجه ما حق نداريم جز چند قطعه آنرا ساختگي تصور كنيم.
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در قرآن موارد ذیل به عنوان متعلقات ایمان شمارش شده است: ۱- ۴- غیب(۷۰)، خداوند متعال(۷۱)، معاد(۷۲)، رسالت(۷۳)، همه پیامبران(۷۴) همه کتاب‏هاى آسمانى(۷۵)، امامت(۷۶) ملایک(۷۷)(۷۸) ۵- فواید ایمان از دیدگاه قرآن عبارتند از: رستگارى(۷۹)، پشتوانه اخلاق(۸۰)، استوارى و تعادل روحى (مائده ۶۹، فتح ۴، یونس ۶۲- ۶۳)، برکات دنیوى (اعراف ۹۶)، عمل صالح (بقره ۲۷۷، مائده ۹ و نیز نکا: علامه طباطبایى. فرازهایى از اسلام، ص ۲۳۸) ۶- ایمان از دیدگاه قرآن قابل افزایش و کاهش است. زیرا از آنجا که معرفت مى‏تواند از اجمال به تفصل در آید و فهم ما به آموزه‏ها عمیق‏تر گردد و همچنین تسلیم قلبى قابل شدت و ضعف بوده و نسبت به افراد متفاوت، گوناگون است، ایمان قابل افزایش و کاهش است
از این مقامات مى‏توان به درجات مؤمنان یاد کرد. بررسى تفصیلى این مقامات و چگونگى تحصیل آنها در این کتاب نمى‏گنجد از این رو به اشاره‏اى اجمالى به بعضى از عناوین مقامات مؤمنان از دیدگاه قرآن بسنده مى‏کنیم: ۱- ۷- مقام تسلیم: یعنى واگذارى تمام ساحت‏هاى وجودى خود به اختیار و در اختیار خداوند. همان مقامى که حضرت ابراهیم آن را از خداوند طلب کرد (بقره ۱۲۸) این تسلیم علاوه بر اطاعت عملى از اوامر الهى و اجتناب از محرمات باید در عواطف و اندیشه‏هاى آدمى نیز نمودار شود. (در این باب نکا: تفسیر موضوعى قرآن کریم، حضرت آیةالله جوادى آملى، اسراء، قم، چاپ اوّل، ۱۳۷۷، ج ۱، صص ۳۸۳- ۳۸۴) جز از آن خلاق گوش و چشم و سر نشنوم از جان خود هم خیر و شر گوش من از غیر گفت او کراست او مرا از جان شیرین جان‏تر است‏ جان از او آمد نیآمد او ز جان صد هزاران جان دهد او رایگان‏ جان که باشد کش گزینم بر کریم کیک چه بود که بسوزم زو گلیم‏ من ندانم خیر الا خیر او صم و بکم و عمى من از غیر او گوش من کر است از زارى کنان که منم در کف او همچون سنان‏ (۸۱) ۲- ۷- مقام ابرار (مطففین ۱۸- ۲۲) به نظر مرحوم طباطبایى این مقام از والاترین مقامات ایمانى است، (المیزان، ج ۱، ص ۴۳۰). راه رسیدن به این مقام از دیدگاه قرآن گذشتن از آنچیزى است که به آن نیازمندیم و بخشیدن آن به دیگران (آل عمران ۹۲) این مقام تنها مختص به بندگان خالص و خوب خداوند است (دهر ۵- ۶) ۳- ۷- مقام تقوى: قرآن با سخنهاى گوناگون و تعابیر تأمل برانگیز این مقام را مقامى ویژه و متقیان را ولى و دوست خود تلقى نموده است (جاثیه ۱۹، انفال ۳۴، بقره ۲۱، حج ۳۷ و.) بر اساس دیدگاه برخى از مفسران هر چند تقوا خود مراتبى دارد ولى مهم آن است که آدمى در تقوا سه رکن را رعایت کند: اوّل: از خدا بترسد و این خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا از گناه کناره‏گیرى کند. دوّم: کناره‏گیرى از گناه بدین معنا که اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشیه بکشد تا به آن آلوده نشود. سوّم: چه در آن ترس و چه در این حاشیه رفتن، مقصود و منظور، نزدیک شدن به خدا باشد. (در باب این مقام در قرآن نگاه کنید: تفسیر موضوعى قرآن، ج ۱۱، صص ۲۰۵- ۲۱۹) متقى آن است کاو بیزار شد از ره فرعون و موسى وار شد قوم موسى شو بخور این آب را صلح کن با مه ببین مهتاب را (۸۲) ۴- ۷- مقام اخلاص: به تعبیر لطیف محقق طوسى «پارسىِ اخلاص، ویژه کردن باشد» (اوصاف الاشراف، ص ۶۵) یعنى انسان قلبش را مخصوص حق کند تا احدى جز مقلب القلوب در حرم دل او راه نیابد. از نظر قرآن کریم اخلاص جوهره اصلى آدم است که بسیارى از اوقات در زیر حجاب هوا و هوس پنهان و پوشیده مى‏ماند (لقمان ۳۲) از نظرگاه آیات قرآن تنها فرمان و درخواست خداوند از آدمى همین اخلاص است که اگر حاصل آید همه آنچه را که لازم است با خود دارد. (بیّنه ۵) کسى که امید لقاى حق دارد و مشتاق جمال و جلال الهى است، باید مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد و در کار خود چه در بخش اعتقاد و چه در بخش عمل شرک نورزد (کهف ۱۱۰)، (در باب اخلاص نکا: تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱۱، صص ۲۵۳- ۲۵۸) هر چه کارى از براى او بکار چون اسیر دوستى‏اى دوستدار گرد نفس دزد و کار او مپیچ هر چه آن نه کار حق هیچ است هیچ‏ پیش از آنکه روز دین پیدا شود نزد مالک دزد شب رسوا شود.
بسيارى از متعلقات ايمان در قرآن چنان است كه اگر از وحى و ايمان كمك نگيريم، ممكن است راهى به آنها نداشته باشيم، بعضى از موضوعات ايمان عبارتند از: خداوند، ملائكه، كتب آسمانى، پيامبران، غيب و روز قيامت; در اين موضوعات، بايد از معرفت تنها نا اميد و سوار بر مركب ايمان شد و پيش رفت و البته خواستن و كسب چنين ايمانى، همانند همه رفتارهاى ديگر انسانى، رفتارى است اختيارى و شرايط و موانع در آن مؤثر است. خداوند مى‏فرمايد: «اگر خدا مى‏خواست همه افراد ايمان مى‏آوردند» و گاهى سرزنش مى‏كند كه چرا ايمان نياورديد و گاهى امر به ايمان آوردن مى‏كند، اين آيات به خوبى نشان مى‏دهد كه ايمان، حالتى است اكتسابى و اختيارى و تدريجى; فرد مى‏تواند مؤمن باشد يا نباشد و يا درجاتى از ايمان را داشته باشد. در واقع، انسانها همه در يك طيف وسيعى قرار دارند كه يك سر آن كفر محض است و سر ديگر آن، ايمان محض; و بين اين دو نيز مراتب و درجات فراوان هست ايمان با بعضى از امور نيز قابل ازدياد است و هركسى به هر نسبت كه از ايمان بر خوردار باشد، از آثار آنهم سود خواهد جست. آنها كه به خدا ايمان آورده‏اند ترسى بر آنها نيست و غمگين نمى‏شوند، داراى اجر هستند، داخل بهشت مى‏شوند، مورد غفران خداوند هستند، پيروزند
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

راستش را به ما  نگفتند يا لااقل همه حقيقت را به ما نگفتند .گفتند تو که بيايي خون به پا مي کني ،جوي خون به راه مي اندازي وازکشته پشته مي سازي وما را ازظهور تو ترساندند.
ما ازهمان کودکي تورا دوست داشتيم ، لحظه لحظه عمرمان به تو عشق مي ورزيديم وبا همه وجودمان بي تاب آمدنت بوديم .
اما …. اما کسي به ما نگفت که چه گلستاني مي شود جهان، وقتي که تو بيايي . کسي به ما نگفت که آن ساحل اميد که درپس اين درياي خون نشسته است ،چگونه ساحلي است ؟ آن بهشت را کسي براي ما ترسيم نکرد.۱
 
بي شک ظهور تواي منجي بشريت واي محبوب  ازلي بزرگ ترين وزيباترين وشادترين جشن عالم خواهد بود.
 
انقلاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه همچون ديگر انقلاب ها بدون مقدمه وزمينه سازي شکل نمي گيرد . بلكه در آستانه ظهورانقلاب ها ونهضت هايي رخ مي دهد و زمينه را براي قيام مصلح جهاني مهيا ميکند .
 
ايرانيان ازديرباز باشناختي عميق که ازاعتقادات وفرهنگ ناب محمدي نشئت مي گرفت ، بسته به گرايش هاي خاص اعتقادي ، اجتماعي وفرهنگي  سعي مي کردند نسبت به عظمت وجودي وابعاد مختلف شخصيت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه معرفت پيدا کنند و اين ديدگاه ازآنجا که ريشه درفطرت وفرهنگ آنان داشت ، آنها را براي تشکيل يک حکومت واحد آماده کرد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) به پيروزي رسيد وبراي اولين باردرعصر انتظار حکومت اسلامي محقق شد وزمينه رابراي تحقق دولت جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه هموارساخت .
 
اکنون نيزمردم ايران با همان خط مشي سعي در ارتقاء اين سطح فکر وفرهنگ بين خود وجامعه دارند ، به گونه اي که ايران رابه جايگاهي برسانند که شرط تحقق حکومت واحد جهاني باشد وايران پايگاه آن بزرگوار گردد.
 
حضرت امام (ره) پيرامون اينکه ايران کشور امام الزمان است ، فرموده اند :
« … اين کشوري که کشور ائمه هدي عليهم السلام وکشور صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه است ، کشوري باشد که تا ظهور موعود ايشان به استقلال خودش ادامه بدهد، قدرت خودش را درخدمت آن بزرگوار قرار بدهدکه عالم را ان شاء الله به عدل وداد بکشد وازاين جورهايي که برمستضعفان مي گذرد ، جلوگيري کند »۲
 
قابل توجه است که بگوييم همه اينها با منابع روايي شيعه وسني که مبتني بروجود ايرانيان وزمينه سازي ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه است ، صدق مي کند. روايت حاکي ازاين است که انقلاب وحرکت ظهور حضرت مهدي ارواحنا فداه بعد ازفراهم شدن مقدمات وآمادگي هاي منطقه اي وجهاني ازمکه آغاز مي گردد …. 
 
اما درسطح منطقه دوحکومت هوادار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه درايران ويمن تشکيل خواهد شد … که ياران ايراني آن حضرت مدتي قبل ازظهور، حکومت خويش را تاسيس مي کنند ودرگير جنگي طولاني مي شوند وسرانجام درآن پيروز مي گردند واندک زماني پيش ازظهور آن بزرگوار دربين ايرانيان دوشخصيت يکي سيد خراساني باعنوان رهبرسياسي وجواني ديگر به عنوان رهبرنظامي ظاهر مي شوند وايرانيان با رهبري اين دوتن نقش مهمي رادرحرکت ظهور آن حضرت ايفا خواهند کرد.
 
همچنين درروايات آمده که مقدمه ظهور آن بزرگوار ازايران خواهد بود …
 
نقطه آغاز ظهور او ازسوي  مشرق است وچون آن هنگام فرارسد ، سفياني خروج مي کند . يعني آغاز مقدمات وزمينه ظهور آن حضرت به دست طرفداران  سلمان فارسي ، ياران درفش هاي سياه فراهم مي شود ونهضت آنان به دست مردي ازقم به وجود مي آيد . ازقم قيام ومردم را به حق دعوت مي کند. گروهي که گرد او جمع مي شوند دل هايشان چون پاره هاي آهن محکم واستوار است وآنچنان نستوه اند که از تند بادها وطوفان هاي کارزار نمي هراسند وازنبرد خسته وافسرده نمي شوند ووحشتي به دل راه نمي دهند وهمواره توکل واتکاء آنها به خداوند است وفرجام نيکو ازآن تقوا پيشگان است .۳
 
آنان پس ازبپاخاستن وبه وجود آوردن انقلابشان ازدشمنان خود (ابرقدرتها) مي خواهند که آنها رابه حال خود رها کنند ودرامور آنها دخالت نکنند اما آنان براين امراصرار دارند . حق را مي جويند ،به آنان نسپرده نمي شود ، بارديگر خواستار آن مي شوند ، چون ديگر بارنيزسپرده نمي گردد، پس سلاح به دوش مي گيرند ومبارزه مي کنند تا اينکه قيام مي کنند … 
 
وپرچم نهضت رابه دست صاحب شما يعني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه مي سپارند وکشته هاي آنان شهيدان راه حق هستند ۴ ورهبر آنان پرچم اسلام را به حضرت صاحب  الزمان عجل الله تعالي فرجه تحويل مي دهند.
 
درآيه ۳۸ سوره محمد خداوند  مي فرمايد :
وان  تتولوايستبدل قوما غيرکم ثم لايکونوا امثالکم 
اينک شما کساني هستيد که فراخوانده مي شويد تا درراه خدا انفاق کنيد . برخي ازشما درانفاق بخل مي ورزند وکسي که بخل کند به خويش بخل مي کند وخداوند بي نيازاست وشما نيازمنديد واگر روگردان شويد ، خداوند گروهي راغير ازشما جايگزينتان مي نمايد وآنان مثل شما نيستند.
 
درتفسير۵ آمده  است : هنگامي که پيامبر صلي الله عليه واله اين آيه را قرائت نمود ، اصحاب عرض کردند : « يا رسول الله ، اينها چه کساني هستند که اگر ما روي گردان شويم ، جايگزين ما مي شوند ؟ » پيامبراسلام صلي الله عليه واله با دست مبارک به شانه سلمان فارسي زد وسپس فرمود :« او وطرفداران او ، به خدايي که جانم دردست قدرت اوست اگردين وايمان بستگي به کهکشان ها داشته باشد ،مرداني ازفارس (ايرانيان) به آن دست مي يابند.»
 
اين مطلب دلالت دارد که وعده الهي به زودي در بين اعراب محقق مي شود وآنان ازدين روبرمي گردانند وخداوند فارس (ايرانيان) را جايگزين آنها مي کند که مانند آنان عرب زبان نيستند .. ودلالت دارد که پيروزي اسلام دراين مرحله ازايران آغاز مي شود وبه طرف قدس ادامه مي يابد ومقدمه براي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه است .
 
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف كرد. 
او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم. 
بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» . 
جمله‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏شود كه هم‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى وخداپسندانه ۱ آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏كرد و سر را كمتربالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين… با ادب و فروتن. چنان‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مى‏آورد و كمترسر را بلند مى‏كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏ديد و لحظه‏اى‏بلكه كمتر از لحظه‏اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود. 
۲ يكى ديگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه‏به هر كه مى‏رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه ديگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى‏كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن‏فرد بزرگ است‏يا كوچك، دانشمند است‏يا بى‏سواد، ثروتمند است‏يافقير. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏ايسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و… سلام مى‏كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مى‏كرد و بيشتربراى اينكه ما را به اين سنت‏حسنه‏تشويق كند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه. 
۳ پيامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏بيشترجنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف وخيرى امر مى‏كرد و يا از شر و منكرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود،زيرا خوب مى‏دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسى‏است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏كند جز نور، وهرچه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏» . 
۴ و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكرو ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذكرى‏از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوزنمى‏كرد «جل ضحكه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف‏مخلوقات. 
۵ يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال‏مى‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى‏نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند. 
عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى‏است‏بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت‏بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه بايد زدوده شودو گاهى بلكه بيشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محروميت‏هاى ديرينه‏است كه شخص مى‏خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!! 
۶ پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبربلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتك‏» و دستور هم همين بود كه‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسيد. 
۷ «لايقطع على احد كلامه‏» هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت‏حرف مى‏زد. 
۸ نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه‏مى‏كرد «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايدسخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته‏ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان‏فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان‏نگرى حفظشود.راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه‏بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزديكتر كند. 
۹ «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏» او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏بردو اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر. 
۱۰ هرگاه پيامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد يعنى درآينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده‏است «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پيوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذريم‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم. خودحضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏» خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرايش نمايد. 
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‏آيند و خيال مى‏كنند اين از زهداست. نه! اين از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد اين است كه به‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفى منشانه زندگى كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم! 
۱۱ پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذيرفت كه شخصى همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مى‏خواست كه بر مركبش در كنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏فرمود: 
از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏كندو به حيرت وامى‏دارد. 
  • بازدید : 68 views
  • بدون نظر

این فایل word با موضوع تحقیق تربت کربلا از منظر فقها دارای سیزده صفحه می باشد. در این فایل مطالب آن شرحی در مورد ده گزینه از تربت کربلا از منظر فقها را نام برده، تعدادی دعا ذکر شده، همچنین روایاتی بیان شده است. به عنوان مثال ما برای شما چند مورد از نظر فقها در مورد تربت کربلا را نام میبریم:

۱-    حرمت اهانت

۲-    استجاب برداشتن کام نوزادان

۳-    سجده بر تربت سید الشهدا (ع) و تهیه تسیح

و دیگر بخش ها که شما دوستان عزیز میتوانید با خرید و دانلود این فایل به آن دسترسی پیدا کنید و از تمام مطالب آن بهره مند شوید.

افزون بر آثار وجودي و برکات انقلاب امام حسين (ع) درهر چه منتسب به ايشان است آثار و ثمراتزيادي نهفته شده از جمله در تربت آن حضرت که در اينجا از ديدگاه فقها به آن مي پردازيم .

فقيهان بزرگ شيعه همواره در کتب فتواي و استدلالي خويش مطالبي را در باره تربت امام حسين (ع) مورد توجه قرار داده اند.

۱ – حرمت اهانت : تربت سيد الشهدا در ميان تمامي خاکها از امتياز و برتري برخوردار است زيرا با خون خدا (ثار ا…) آميخته و عجين شده است . از اين رو جاي شگفتي نيست که خداوند ارزش و عظمتي زياد بدان بدهد تا آنجا که شفاي درد دردمندان محل سجود عاشقان و عارفان موجب در امان ماندن جان مسافران سبب آمرزش مردگان و برکت زندگي نوزادان قرار گيرد .

از اين رو بديهي است که منظر فقه اهانت به آن حرام و هر کاري که از ان بي احترامي انتزاع شود جايز نيست .

روايات در اين باره بسيار است در کتاب شريف جامع احاديث الشيعه با بي را با نام ” حرمه التوهين بتربه قبرالحسين و ماور عقوبه من رهنها ” منعقد کرده است . و در آن حديث طولاني را گزارش کرده مبني بر اين که شخصي به جهت بي احترامي به تربت سيد الشهدا گرفتار عذاب و آتش الهي شده است .

فقها نيز فتوا برحرمت اهانت بر تربت سيد الشهدا داده اند فقيهاني که بر عروه حاشيه دارند اين مسئله را پذيرفته و بر آن حاشيه زده اند .

۲ – استجاب برداشتن کام نوزادان :

روايات فراواني ار ائمه (عليهم السلام ) گزارش شده مبني بر اين که کام نوزادان را درابتداي تولد با تربت سيد الشهدا تبرک کنيد از جمله ” عن الحسين بن ابي العلاء قال سمعت ابا عبدالله (ع) يقول : حنکوا اولادکم بتربته الحسين فانها امان – حسين پسر ابي علا مي گويد شنيدم امام صادق (ع) مي فرمود : کام فرزندانتان را با تربت سيد الشهدا برداريد زيرا تربت آن حضرت سبب درامان بودن است ”

صاحب وسائل الشيعه نيز بابي را تحت عنوان ” استجاب الستشفاء بتربه الحسين (ع) … و تحنيک الولاد … ” گشود و درآن چهار روايت آورده است .

ديگر فقها از جمله شيخ انصالري نيز يکي از مستحبات درباره اولاد را تحنيک با آب فرات وتربت سيد الشهدا مي داند .

  • بازدید : 88 views
  • بدون نظر

حجاب و پوشش یکی از دستورات تمامی ادیان مخصوصا دین مبین اسلام است که رعایت آن سبب پاک ماندن انسانها و جوامع شده و همچنین تکامل معنوی و رشد اخلاقی آنان را به دنبال خواهد داشت.

بی توجهی به این امر مهم و کم رنگ شدن آن در بین دانش آموزان ما را بر آن داشت تا موانع رعایت پوشش را تشخیص و به رفع آن بپردازیم تا زمینه برای رعایت حجاب و پوشش اسلامی دانش آموزان فراهم شود. برای این منظور مرکز پیش دانشگاهی و دبیرستان سماء پایه اول انتخاب شد و از طریق پرسشنامه نظرات آنها مورد بررسی و تشخیص قرار گرفت.

حجاب و پوشش یکی از دستورات تمامی ادیان مخصوصا دین مبین اسلام است که رعایت آن سبب پاک ماندن انسانها و جوامع شده و همچنین تکامل معنوی و رشد اخلاقی آنان را به دنبال خواهد داشت.

بی توجهی به این امر مهم و کم رنگ شدن آن در بین دانش آموزان ما را بر آن داشت تا موانع رعایت پوشش را تشخیص و به رفع آن بپردازیم تا زمینه برای رعایت حجاب و پوشش اسلامی دانش آموزان فراهم شود. برای این منظور مرکز پیش دانشگاهی و دبیرستان سماء پایه اول انتخاب شد و از طریق پرسشنامه نظرات آنها مورد بررسی و تشخیص قرار گرفت.

نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که به ترتیب : ۱ روحیه خود نمایی ؛ مدگرایی و تقلید از مدلهای نامناسب ۲ سطحی بودن شناخت نسبت به پوشش ؛ ۳ کم توجهی والدین به این امر، سبب بدحجابی دختران جوان ما شده است . اینجانب در پی برطرف نمودن دو عامل اول بر آمدم از روشهای تربیتی و آموزشی خاصی استفاده نمودم و توانستم در تفکر و اندیشه دانش آموزان تغییر ایجاد کنم . در بعضی از دانش آموزان تغییر در تفکر و اندیشه دانش آموزان رفتار گردید. 

  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رسـول خـدا(ص ) بـراى هـر چـه رسمى تر شدن امر جانشينى اميرمؤمنان (ع ) مراسمى را به شيوهمعمول آن روزگار اجرا كرد. اين مراسم عبارت بود از گذاشتن عمامه بر سرحضرت على (ع ). اعـراب در آن روزگـار تـاج نـداشـتند و عمامه به منزله تاجشان بود. پيامبر بزرگواراسلام (ص ) عـمامه خود را كه (سحاب ) نام داشت ,بر سر حضرت على (ع ) گذاشت وبدين ترتيب بطور رسمى وى را به عنوان جانشين تعيين كرد.  
روايتهاى گوناگونى در اين باره نقل شده است . از آن جمله اينكه پيامبر(ص ) با دست خود عمامه را بـر سـر حـضـرت على (ع ) نهاد و از روبه رو به وى نگريست , آن گاه رو به اصحاب كرد و فرمود: تـاجـهـاى فرشتگان چنين است . روايتهاى ديگرى بيانگر آن است كه پيامبر(ص ) پس از گذاشتن عـمـامـه , جـمـلـه مـعـروف (هـر كـس كـه مـن مـولاى اويـم اين على (ع ) مولاى اوست ) را نيز فرمود
برخى از افراد گفته اند: سخن رسول خدا(ص ) مبنى بر دوست داشتن على (ع ) دلالت برجانشينى وى پس از آن حضرت نمى كند و تنها بيانگر اين امر است كه بايد على (ع ) رادوست داشت .
در پاسخ بايد گفت : اول آنكه شنوندگان گفتار رسول خدا(ص ) برداشتى غير از دوستى داشتند, چـرا كـه مـراسـم بيعت انجام دادند. دوم , به فرض آنكه سخن پيامبر(ص ) تنها بردوستى على (ع ) دلالـت كند, خود بيانگر آن است كه توجه پيامبر(ص ) به دليل شايستگى و لياقتى بود كه على (ع ) داشـت . اگـر هـم پيامبر(ص ) بروشنى نگفته بود كه على (ع )جانشين پس از من است , مردم خود بـايـد مـى دانستند كه پس از پيامبر(ص ) كسى را به جانشينى برگزينند كه بيش از ديگران مورد
توجه و علاقه حضرتش بوده است . بـراسـتـى اگر توجه و دوستى پيامبر(ص ) نمى توانست ملاك انتخاب باشد, چرا نسبت به ديگران عـنـوان مى شود كه مورد عنايت پيامبر بوده اند و مواردى بسيار كم اهميت را ـ برفرض درستى ـ
شـاهـد مـى آورنـد  . حـقـيـقت امر اين است كه دست سياست بازى ,فضيلت و شايستگى حضرت على (ع ) را نديده گرفت و او را از صحنه كنارزد. 
       جانشينى على (ع ) و كامل شدن دين
حادثه غدير از جنبه ديگرى نيز قابل دقت و اهميت است . به عقيده بسيارى از مفسران آيه زير كه ازكـامـل شـدن ديـن اسلام و نوميدى كافران خبر مى دهد در روز غدير خم و پس از تعيين حضرت على (ع ) به جانشينى پيامبر نازل شده است .
… الـيـوم يـئس الـذيـن كـفـروا مـن ديـنكم فلاتخشوهم واخشون اليوم اكملت لكم دينكم و (( اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا… ))  امـروز كافران از اينكه به دين شما دستبرد زنند نوميد شدند, پس شما از آنان نترسيد و از من بيم
داشـتـه بـاشـيـد. امروز دين شما را كامل گردانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و آيين اسلام را برايتان برگزيدم .
از ايـن آيـه اسـتفاده مى شود كه انتخاب حضرت على (ع ) ضمانتى براى اجراى احكام دينى بود. در حـقـيقت با تعيين على (ع ) به عنوان مرجع مردم در امور اسلامى , دين اسلام به درجه كمال خود رسيد و رسول خدا(ص ) با انجام اين كار بزرگ ادامه كار را به اهل آن سپرد و رسالت الهى اش را به پايان برد.
سپاه اسامه رسـول خـدا(ص ) در واپـسـيـن روزهـاى زنـدگـى , سـپـاهـى براى جنگ باروميان تدارك ديد
كـه فرماندهى آن با جوانى به نام (اسامة بن زيد) بود. آن حضرت بر شركت افراد در اين سپاه تاءكيد فـراوان ورزيـد و كـسانى را كه از رفتن خوددارى كنند نفرين كرد. تنها چند نفر را ازرفتن معاف كـرد كـه حـضـرت عـلى (ع ) از جمله آنان بود. با اين وجود تعداد زيادى از افرادكه گردانندگان صحنه سقيفه از سرشناس ترين آنها بودند, از رفتن سر باز زدند و به شهربازگشتند.  
بـراستى پافشارى و شتاب پيامبر(ص ) در اعزام سپاه اسامه براى چه بود؟ شكى نيست كه يك علت آن مقاصد نظامى بود, اما رخدادهاى بعدى سبب ديگرى را هم آشكارمى سازد. حقيقت امر اين بود كه پيامبر(ص ) مى خواست عناصر مزاحم استقرارجانشينى حضرت على (ع ) را از مدينه دور سازد. آن حـضـرت بـا آگـاهـى از روحيه يارانش بخوبى پيش بينى مى كرد كه با جانشين او به مخالفت بـرمـى خيزند. از اين رو, مى خواست راه توطئه را ببندد, ولى آنان با سرپيچى از فرمان پيامبر(ص ) هدفهاى خويش را عملى ساختند. 
رسول خدا(ص ) وقتى دريافت كسانى كه بايد از مدينه بيرون مى رفتند سرپيچى كرده وكنار بستر آن حـضـرت نـشـسته اند, متوجه توطئه گرديد.كاغذ و قلم خواست و فرمود:مى خواهم چيزى را بـنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد, ولى آنان مانع شدند و يك تن از آنان (عمر) بى ادبانه گفت : بيمارى بر او چيره شده اين مرد هذيان مى گويد.  
وقـتـى رسـول خـدا(ص ) ديده از جهان بر بست هم او ميان مردم آمد و براى جلب توجه اذهان به سـوى خـودش فـريـاد زد: مـحـمد هرگز از دنيا نرفته است . هر كس بگويد او مرده سروكارش با شـمشير من خواهد بود. پس از ساعتى ابوبكر از بيرون مدينه رسيد و به ميدان آمد و به اصطلاح او را بـه خـطـايـش آگاه ساخت كه نه محمد(ص ) نيز همانندپيامبران گذشته از ميان مردم رفته است .
بـه اين ترتيب , مردم در يك سردرگمى واقع شدند و سپس آن دو با ابوعبيده جراح همراه شده به مـحـل سـقـيـفـه بـنـى سـاعده رفتند و فردى را كه مورد نظر خودشان بود به جانشينى پيامبر برگزيدند, و از اين لحظه به بعد, مسير تاريخ اسلام بطور كامل عوض شد و به سويى رفت كه مورد خواست و رضايت خدا و رسولش نبود.
خـوشـبختانه براى جانشينى امام خمينى(قدسره ) در نظام , مشكلى اساسى پيش نيامد,اگر چه مـشـكـلـى بود و به لطف الهى برطرف شد. در واقع درس آموزى از حادثه رحلت پيامبر(ص ) اين نـتـيجه را براى نظام ما به بار آورد كه خبرگان امت به سرعت جانشين امام را تعيين كردند. اگر خـداى نكرده امام خمينى قدس سره , خود آقاى منتظرى را از قائم مقامى خلع نمى كرد, سرنوشت انقلاب نگران كننده بود. 
الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و اصحابه و من تبعه بإحسان الى يوم الدين.
 
با تشكر از رد فعل حسنه ى شما كه ناشى از حب و مودت شما به اهل البيت و همچنين آرامش و مدارا براى شنيدن رأيى كه قبولش مقدارى برايتان سخت آمده .
بنده اينجا قسمتى از سخنان خودتان را برايتان ترجمه مى كنم :
“فكلمه علي ( رضي الله عنه ) وقال : إنك استبددت علينا بالأمر وكنا نرى أن لنا حقا لقرابتنا من رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فلم يزل يكلم أبا بكر حتى فاضت عينا أبي بكر ، ثم بايعه العشية ” . قوله ( ولم يتباعد العهد ) الواو للحال يشكي إليه ( صلى الله عليه وآله ) من أمته بعده في تظافرهم على غصب حقه وحقها ( عليهم السلام ) وهضمها على قرب عهدهم به ( صلى الله عليه وآله ) وطراوة ذكره أو الذكر الذي هو القرآن الآمر بإكرام ذوي القربى ، وزعمتم أن لا إرث لنا ، أفحكم الجاهلية تبغون ، ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون * ( ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الاخرة من الخاسرين” 
در اينجا امام علي (ع ) مى گويد: تو أمر خودت را بر ما تلقين كردى و در حاليكه ما بخاطر نزديكى و خويشاوندى مان به رسول الله ( صلى الله عليه و اله و سلم ) حقى ( خلافت و حكم ) براى خودمان قائل مى داشتيم.
اينجا به روشنى امام على  سبب طلب خلافت از جانب خود را ” خويشاوندى ” به رسول الله دانسته و سخنى از حكم خدايى و امامت خدايى ندارد و نسبت آنرا نيز ” امامت الهى ” نمى شناسد!
و بعد چشمان ابوبكر از گفتار على گريان شده و سپس على با ابوبكر بيعت مى كند.
 
اين همان موضوعى است كه خواستم نظر شما را بدان جلب كنم.
مجتمع مسلمانان بعد از رسول اسلام صلوات الله عليه يك مجتمعى آزاد بوده و هر كس مى توانسته خود را كانديد در انتخابات آزاد كرده و اين كلام امام علي در حقيقت نقضى شديد به اعتقاد شماست كه فكر مى كنيد ” امامت منصبى و مقامى الهى ست و مردم در آن دستى نداشته و حتى خود امام نيز به اختيار خودش امام بعدى اش را انتخاب نمى كند بلكه خداوند به او امر مستقيم داده و بايستى بر آن رويه جلو رود ! “
 
امامت بنابه اعتقاد شما ، همان نبوت است كه به شكل و نامى ديگر ادامه يافته و در حقيقت حق انتخاب را از مردمان برداشته و آنرا به خدانسبت داده است.

نبوت به امر خدا ختم يافته يعنى ديگر كسى نمى تواند سخن و امر خود را ماوراء بشر توصيف كرده و مردم را به تعبد بدان دعوت كند.
البته ما عصمت صحابه و آل بيت را قبول نداشته و آنان را در امور زندگى شان مجتهدانى كه سعى خود را در خدمت اين دين به كار گرفته ، مى دانيم .
 
و در اينجا نظر شما را به اين مورد نيز جلب مى كنم:


در عبارات زير كه انتساب آنرا به دختر رسول الله صلى الله عليه و على اله وسلم ، غير ممكن مى بينم ، فاطمه (ع ) با ياد كردن آيه ى ” وارث شدن سليمان از داود ” و آيه ى ”  طلب كردن زکریا ( ع ) از خدا وارثى كه از آل يعقوب و او ارث برده و او را مورد رضا قرار دهد ”  سخن رانده .

ايشان  ( فاطمه رضي الله عنها ) خود را همانند آنان ( سليمان و يحيى ) به طلب ارث خود از رسول الله صلوات الله عليه پرداخته ، كه با نظرى به قرآن و زندگى آن انبياء  ثابت مى شود كه هيچ هدف آن انبياء  ارث مال نبوده بلكه ” ارث نبوت ” بوده است.

اولاً ، داود (ع) صاحب اولاد فراوان بوده ( بيش از صد ) و اگر قرار بود از ارث مال سخن آيد به همه آن فرزندان يكسان  مى رسيد و لازم نبود خداوند فقط به ذكر سليمان اكتفاء كند.
خداوند سليمان را وارث نبوت و ملك از داود ساخت .

ثانياً ، نبى الله زکریا   (ع )  خود فردى بنابه روايات نجار بوده و مالدار نبوده كه از خداوند طلب وارث مال نمايد .
در ضمن در درخواست نبى الله زکریا  (ع) به خوبى واضح است كه او مى خواهد صاحب فرزندى باشد كه همانند خودش و يعقوب ” نبي ” باشد .
زيرا او مى فرمايد : رب . . فهب لى من لدنك وليا * يرثنى ويرث من آل يعقوب واجعله رب رضيا .
خداوندا از جانب خودت به من يك ” ولي ” بخشايش فرما كه از من ارث برده و از آل يعقوب و او را از مورد رضاى خودت قرار ده.
و هنگامى كه خداوند بشارت يحيى نبي ( ع ) را به او داد، كاملاً واضح شده كه اين همان در خواست ذكريا بود ( درخواست فرزندى كه بر مقام نبوت باشد )  .

اينهم سخنانى كه به سيدة فاطمه رضي الله عنها نسبت داده شده ، دوباره مراجعه كنيد.
أيها ( ۱ ) معشر المسلمين ، أأبتز إرث أبي ، يا بن أبي قحافة ؟ ! أبى الله ( عزوجل ) ( ۲ ) أن ترث أباك ولا أرث أبي ؟ ! لقد جئت شيئا فريا ، جرأة منكم على قطيعة الرحم ، ونكث العهد ، فعلى عمد ما تركتم كتاب الله بين أظهركم ونبذتموه ، إذ يقول الله ( عزوجل ) : * ( وورث سليمان داود ) * ( ۳ ) . ومع ما ( ۴ ) قص من خبر يحيى وزكريا إذ يقول * ( رب . . فهب لى من لدنك وليا * يرثنى ويرث من آل يعقوب واجعله رب رضيا ) * ( ۵ ) . وقال ( عزوجل ) : * ( يوصيكم الله في أولادكم للذكر مثل حظ الانثيين ) * ( ۶ ) وقال ( تعالى ) : * ( إن ترك خيرا الوصية للوالدين والاقربين ) * ( ۷ ) . فزعمتم أن لا حظ لي ، ولا أرث من أبي ! أفخصكم الله بآية أخرج أبي منها ؟ ! أم تقولون أهل ملتين لا يتوارثون ( ۸ ) ؟ ! أو لست وأبي من أهل ملة واحدة ؟ ! أم أنتم بخصوص القرآن وعمومه أعلم من النبي ؟ !
” فأتبعها رافع بن رفاعة الزرقي ، فقال لها : يا سيدة النساء ، لو كان أبو الحسن تكلم في هذا الامر وذكر للناس قبل أن يجري هذا العقد ، ما عدلنا به أحدا . فقالت له بردنها : ” إليك عني ، فما جعل الله لاحد بعد غدير خم من حجة ولا عذر “


عجيب اينكه بعد از خطبه اى طولانى كه به فاطمة سلام الله عليها نسبت داده شده ، شخصى بنام رافع بن رفاعة الزرقي به دنبال ايشان آمده و مى گويد : اى خانم خانمها ، اگر ابو الحسن ( امام على ) در اين موضوع ( فكر مى كنم منظورش امامت ) حرفى زده بود و مردم را ياد آورى نموده بود قبل از اين عقد ( بيعت ) ، ما كسى را به او ترجيح نمى داديم .
و سخن ما نيز اينست ، آيا امام على (ع)  برخلاف امر خدا و رسول ، مردم را از راهنمايى دور كرده و آنان را در امرى ” خلاف خدا و رسولش ” همراهى مى كند؟!


فقال أبو بكر لها : صدقت يا بنت رسول الله ، لقد كان أبوك بالمؤمنين رؤوفا رحيما ، وعلى الكافرين عذابا أليما ، وكان – والله – إذا نسبناه وجدناه أباك دون النساء ، وأخا ابن عمك دون الاخلاء ( ۷ ) آثره على كل حميم ، وساعده على الامر العظيم ، وأنتم عترة نبي الله الطيبون ، وخيرته المنتجبون ، على طريق الجنة ( ۸ ) أدلتنا ، وأبواب الخير لسالكينا ( ۹ ) . فأما ما سألت ، فلك ما جعله أبوك ، مصدق قولك ، ولا اظلم حقك ، وأما ما سألت من الميراث فإن رسول الله قال : ” نحن معاشر الانبياء لا نورث

در عبارات فوق ، ابوبكر صديق با حق شناسى و محبت تام و شناسايى حق اهل البيت ، با تكرار حديث رسول اسلام (ص) نشان مى دهد كه اوليت و برترى نزد  او التزام به حديث رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم است.

و براى اينكه همه ى موضوعات قاطى و مخلوط نشود ، موضوع دفن فاطمه سلام الله عليها را يا به موضوعى جدا يا مختصراً اين سؤال را طرح كنم كه :
آيا امام على (ع ) تمام مسلمانان و صحابه را با خبر و بر نماز جنازه ى همسر خود خواند و بعد با روبرويى به ابوبكر گفت: تو اجازه ى نماز خواندن ندارى ؟!
 
و همه ى مسلمانان بر اين امر كه نماز جنازه ” سنت كفايت”  است ، تأكيد دارند .
يعنى ، اگر عده اى خواندند ، ديگر واجب بودن آن از بقيه برداشته مى شود.
و اينكه امام على در شبانه خليفه ى مسلمانان را خبر نداده  ( در صورت صحيح بودن خبر ) جز اين نيست كه لزومى بر اين امر نبوده است.

و در باره ى مخفى بودن قبر فاطمه سلام الله عليها اين سؤال وارد است : 

آيا در كتابهايتان ننوشته كه ” امام حسن عليه السلام ” بنابه وصيتى در كنار مادر دفن شد؟
اگر قبر حسن رضي الله عنه معلوم شده بود ، قبر مادر در كنار او بوده و يكى از شيعيان نيز كتابى نوشته كه ثابت كرده كه قبر سيدة فاطمة (ع) معلوم بوده است. ( برايتان نشان و مؤلف آنرا مى آورم ، زيرا الآن به خواطرم نيست ) 


باز تكرار مى  كنم كه كتابها مخلوطى از حقيقت و دروغ است و هدفى جز به زير سؤال قرار دادن اهل بيت و صحابه نيست.
زيرا آنان حمل كننده ى اين كتاب ( قرآن ) و حفظ آن و سنت رسول بوده اند .
و دشمنان اسلام به خوبى مى دانند كه با زير سؤال قرار دادن اولين نسل همزمان رسول اسلام ، بزرگترين ضربه ى خود را بر اين دين كه به سوى شرق و غرب منتشر مى شده ، نشانه داده اند.
زيرا بيعت اهل بيت با صحابه و همكارى آنان در خلافت اسلامى جز شريك بودن آنان در تصميم هاى آنان نيست.
 
از الله تعالى طلب دارم كه در اين روزهاى مبارك به آن راهى هدايت كند كه رسول خاتم محمد بن عبد الله صلى الله عليه و على آله وسلم بوده و اهل بيتش نيز بر آن منهج راه نهاده و مردم را رهنما مى شدند.


واقعه غدير خم 
كتاب: فروغ ولايت ص ۱۲۴ تا ۱۴۲ 
نويسنده: استاد جعفرسبحانى 
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حج‏به مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع‏» ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شده‏اند. 
مراسم حج‏به پايان رسيد وپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم راه مدينه را،در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه ميكردند وجز كسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت. چون كاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم‏» رسيد كه در سه ميلى «جحفه‏» (۱) قرار دارد، پيك وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركت‏باز ايستند وبازماندگان فرا رسند. 
كاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود مى‏گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر ماموريت داده است كه در اين وضع نامساعد همه را از حركت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ كند. 
فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد: 
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .(مائده:۶۷) 
«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نياورده‏اى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏كند». 
دقت در مضمون آيه ما را به نكات زير هدايت مى‏كند: 
اولا: فرمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود كه هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مى‏داد و آن را ابلاغ نمى‏كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام اين ماموريت رسالت وى تكميل مى‏شد. 
به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليك مجموع آيات قرآن و دستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست كه هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت‏خود را انجام نداده است ويك چنين امر بديهى نياز به نزول آيه ندارد.بلكه مقصود از آن، ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت‏شمرده مى‏شود وتا ابلاغ نشود وظيفه‏خطير رسالت رنگ كمال به خود نمى‏گيرد. بنابر اين، بايد مورد ماموريت‏يكى از اصول مهم اسلامى باشد كه با ديگر اصول وفروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا ورسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود. 
ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم احتمال مى‏داد كه در طريق انجام اين ماموريت ممكن است از جانب مردم آسيبى به او برسد وخداوند براى تقويت اراده او مى‏فرمايد: 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قيامت روز ظاهر شدن سيرت هاست (يوم تبلي السرائر) و صورت هر كس در قيامت متناسب با سيرت و باطن حقيقي او و اعمالي است كه در دنياانجام داده است . بنابراين انسان هاي آلوده به گناه و فساد به صورت حيوانات و شياطين محشور مي گردند و تنها اهل ايمان و عمل صالح صورت حقيقي انساني و سيماي نوراني و زيبا دارند. از نظرسني نيز قيافه هاتابع همان مساله است.
متون ديني دلالت برآن دارند كه زمين پيش از قيامت مانند جنين انسان هاست و بدن ها درآن شكل گرفته و در هنگامه قيامت آنها را از خود بيرون مي راند; يعني انسان ها تولدي جديد يافته و به زودي رشد مي كنند. كفار و اهل معاصي و مفاسد از شدت هراس آن روز به سرعت پير و سالخورده مي گردند: »يوما يجعل الولدان شيبا« (مزمل آيه ۱۷) ولي مؤمنان وصالحان براي هميشه جوان و خوش سيما باقي مانده و با زيباترين صورت ها وارد بهشت مي گردند. »وقاناالله من شرذلك اليوم «.
براي آگاهي بيشتر ر.ك : 
۱-گذشته و آينده جهان ، بي آزار شيرازي
۲-معاد، مكارم شيرازي 
۳- معاد شناسي، علامه طهراني
پاداش و مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل انسان است. نعيم و عذاب آنجا، همين اعمال نيك و بد است كه وقتى پرده كنار رود، تجسم و تمثل پيدا مى‏كند. تلاوت قرآن صورتى زيبا پيدا مى‏يابد و در كنار انسان قرار مى‏گيرد. غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان، جهنم در مى‏آيد و…
به عبارت ديگر اعمال ما صورتى، مُلكى دارد كه فانى و موقت است و آن همان است كه در اين جهان، به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مى‏شود و صورت و وجهه‏اى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما، هرگز فانى نمى‏شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ما است.اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى، ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد. اگر زيبا و لذت‏بخش است، نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است، آتش و جحيم ما خواهد بود.
در حديث است: كه زنى براى مسأله‏اى به حضور رسول اكرم(ص) مشرف شد. وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدى وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم(ص) به وى فرمود: خلال كن، عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: خلال كن. عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد. 
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتى، واقعيت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه فرمود. (بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۱۸۸٫)
قرآن كريم درباره غيبت مى‏فرمايد: (و لا يغتب بعضكم بعضاً، أيحب أحدكم أن يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه»؛ «مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مى‏دارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است،بخورد؟ نه، از اين كار تنفر داريد». 
آيات ذيل تصريح بر تجسم اعمال دارد: «يومئذ يصدر الناس اشتاتاً ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرة شراً يره؛ در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى مختلف از قبرها خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود پس هر كس به اندازه سنگينى ذره‏اى كار خير انجام داده آن را مى‏بيند و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند» (زلزال (۹۹)، آيه ۶-۸٫)
غير از اين، آيات متعدد ديگرى نيز بر تجسم اعمال اشاره دارند. (بقره (۲)، آيه ۲۷۲؛ كهف (۱۸)، آيه ۴۹؛ آل عمران (۳)، آيه ۳۰ و ۱۸۰؛ زمر (۳۹)، آيه ۴۷ و ۷۰؛ تكوير (۸۱)، آيات ۱۲ – ۱۴٫)
مولوى در اين زمينه مى‏گويد: 
اى دريده پوستين يوسفان‏گرگ برخيزى از اين خواب گران‏
گشته گرگان يك به يك خوهاى تومى‏درانند از غضب اعضاى تو
زآنچه مى‏بافى همه روزه بپوش‏زآنچه مى‏كارى همه ساله بنوش‏
گر زخارى خسته‏اى، خود گشته‏اى‏ور حرير و قز درى، خود رشته‏اى‏
چون زدستت زخم بر مظلوم رست‏آن درختى گشت و زآن زقوم رست‏
اين سخن‏هاى چو مار و كژ دمت‏مار و كژدم مى‏شود گيرد دمت‏
حشر پرحرص خس مردار خوارصورت خوكى بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان‏خمرخواران را بود گنده دهان‏
كند مخفى كان به دل‏ها مى‏رسيدگشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشه‏اى آمد وجود آدمى‏بر حذر شو زين وجود از آدمى‏
ظاهر و باطن اگر باشد يكى‏نيست كس را در نجات او شكى‏
در وجود ما هزاران گرگ و خوك‏صالح و ناصالح و خوب و خشوك‏
حكم، آن خور است كان غالب‏تر است‏چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است‏
سيرتى كاندر وجودت غالب است‏هم بر آن تصوير حشرت واجب است‏


تجسم اعمال در جهان ديگر.
۱۲٫ (يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ بُشْريِكُمُ الْيَوْمَ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛.
روز رستاخيز مردان و زنان با ايمان را مى بينى كه نور (ايمان) آنها در پيشاپيش و طرف راست آنان در حركت است. به آنها نويد داده مى شود كه (جايگاه) شما بهشت است كه نهرها از زير درختان آن جارى مى شود و شما جاودانه در آن جا هستيد و اين كاميابى بزرگى است).
۱۳٫ (يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرائَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ باب باطِنُهُ فِيهِ الْرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ؛.
در آن روز مردان و زنان منافق به افراد با ايمان مى گويند: (كمى) صبر كنيد تا ما از نور شما بهره گيريم، ولى به آنها گفته مى شود (به دنيا) باز گرديد و تحصيل نور كنيد. (در اين لحظه) ديوارى كه داراى در است ميان دو گروه (حايل مى شود) درون آن ديوار، رحمت (بهشت) و برون آن، عذاب است).
۱۴٫ (يُنادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى وَلِكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتكُمُ الأَمانِىُّ حَتّى جَاءَ أَمْرُ اللّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللّهِ الْغَرُورِ؛.
در اين هنگام منافقان مؤمنان را ندا مى كنند كه مگر ما با شما در (دنيا) نبوديم؛ (چرا سرانجام كار ما دوتا شد). مؤمنان پاسخ مى دهند: آرى چنين است ولى شما خود را (به سبب نفاق) به هلاكت افكنديد و با حالت انتظار و تذبذب به سر برديد و در دين خود ترديد نموديد و آرزوها شما را فريب داد، تا آن جا كه فرمان خدا (مرگ) فرا رسيد و (شيطان) فريبنده اى شما را فريب داد).
۱۵٫ (فَالْيَوْمَ لايُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَة وَلامِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْويِكُمُ النَّارُ هِىَ مَوْليِكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛.
امروز ديگر نه از شما و نه از كافران عوض پذيرفته نمى شود، جايگاه شما دوزخ و شايسته شماست و بسيار جايگاه بدى است).
آن چه را آيه هاى فوق بيان مى كند در حقيقت، دورنما و شبحى است از يك سلسله حقايق جهان جاويدان و تا انسان آن حقايق را مشاهده نكند، هرگز به حقيقت اين معانى پى نخواهد برد، بلكه از خود خواهد پرسيد اين صحنه عظيم، چه صحنه بزرگى است كه اولين و آخرين در آن جا گرد مى آيند چگونه وجود افرادِ با ايمان به صورت يك منبع نور درمى آيد! و اين ديوار عظيم كه دو دسته را از هم جدا مى سازد، چه ديوارى است و چگونه يك طرف آن عذاب و درون آن رحمت است! و طرز مكالمه اين دو دسته چطور است.
اينها يك سلسله پرسش هايى است كه در موقع مطالعه اين آيات به خاطر ما وارد مى شود، ولى هرچه در باره آنها بحث شود، جز شبحى از حقيقت دستگير نمى شود. البته ما تقصير نداريم، بلكه حقايق آن جهان چنان بالاست كه در قالب الفاظ اين جهان در نمى آيد و آخرين راه براى درك درجات و دركات آخرت، اين است كه از روى مقايسه و تشبيه، دورنمايى از آنها در ذهن خود ترسيم نماييم و در اين صورت، قصور، متوجه قواى ادراكى و زبان و الفاظ ماست.
حال ما در مورد درك حقايق آن جهان، حال جنينى است كه در رحم مادر قرار گرفته باشد؛ او هر اندازه هوش و استعداد داشته باشد نمى تواند وضع موجود بيرون رحم را درك كند.
مولوى اين تمثيل را در ابيات زير به صورت نغز بيان كرده است:.
 
گر جنين را كس بگفتى در رحم.    هست بيرون عالمى بس منتظم.

يك زمين خرمى با عرض و طول.    اندر آن، صد نعمت و چندين اُكُول.

كوه ها و بحرها و دشت ها.   بوستان ها باغ ها و كشت ها.

آسمان بس بلند و پر ضياء.    آفتاب و ماهتاب و صد سها.

از شمال و از جنوب و از دَبور.    باغ ها دارد عروسى ها و سور.

در صفت نايد عجايب هاى آن.    تو در اين ظلمت چه اى، در امتحان.

خون خورى در چار ميخ تنگنا.    در ميان حبس انجاس و عنا.

او به حكم حال خود منكر بدي.    زين رسالت معرض و كافر شدي.

كاين محال است و فريب است و غرور.    زان كه تصويرى ندارد، وهم كور.

جنس چيزى چون نديد ادراك او.    نشنود ادراك منكر ناك او.

هم چنان كه خلق عام اندر جهان.    ز آن جهان ابدال مى گويندشان.

كاين جهان جايى است بس تاريك و تنگ.    هست بيرون عالمى بى بو ورنگ.

هيچ در گوش كسى زايشان نرفت.    كاين طمع آمد حجابى ژرف رفت‏.
 
چگونگى پاداش و كيفر اعمال.
دانشمندان در پاداش و كيفر اعمال عقايد گوناگونى دارند: گروهى از آنها معتقدند كه جزاى اعمال، مانند پاداش و كيفرهاى اين جهان روى قرار داد است؛ يعنى چنان كه در اين جهان براى هر بزهى، كيفرى از طرف قانون گذاران تعيين شده است و كيفر سارق روى قرار و تقنين، غير از كيفر قاتل است، هم چنين خداوند بزرگ براى هر عملى، كيفر و يا پاداش خاصى معين نموده است و هر كسى طبق مقررات الهى به سزاى اعمال خود مى رسد و هرگونه پاداش و كيفر، مخلوق خداوند است و كوچك ترين ربطى به شخص خوش كردار و يا بدكردار ندارد، و خداوند، در اختيار آن شخص مى گذارد و اين نظريه، همان نظريه اجر و مزد و كيفرهاى مقرراتى است.
دسته ديگر معتقد است تمام كيفرها و پاداش ها مخلوق نفس و روح انسانى است، كه نفس انسان بى اختيار در آن جهان آن ها را خلق مى كند. اينان مى گويند كردار نيك و بد در اين جهان در نفس انسانى ملكات خوب و بد ايجاد مى نمايد و اين ملكات خميره انسان و جزء ذات او محسوب مى شود و هر ملكه اى، مناسب خويش به صورت هايى از نعمت و نقمت مى آفريند هم چنان كه انسان در اين جهان، مناسب ملكات و روحيات خويش، يك سلسله افكار و معانى را در ذهن خويش ترسيم مى نمايد، اشخاص خوش باطن در اين جهان با يك سلسله از افكار و تصورات نيك، سروكار دارند و افراد ناپاك در خواب و بيدارى، خواه ناخواه با افكار باطل و تصورات بد، خويش را مشغول مى سازند.
  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
تواضع و فروتنی جایگاه و اهمیت خاصی در اخلاق اسلامی دارد و خداوند به پیامبر خود امر می فرماید: وَاحفِض جَناحَکَ لِمَنِ اَتَّبَکَ مِنَ المومنین.
و (ای رسول من) پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران.
این سفارش به پیامبری است که حقتعالی در عظمت مقام او فرموده است: لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک: اگر به خاطر تو نبود هرگز جهان آفرینش را نمی آفریدم و دارای چنان مقام والای معنوی استد که در شب معراج به نقطه ای می رسد که جبرئیل دیگر اجازه عروج ندارد و حضرتش با راهنمایی مستقیم خداوند تا سدره المنتهی یعنی بالاترین مقام معنوی و عرفانی متصور برای یک انسان به پیش می رود
عدی بن حاتم علت اسلام آوردن خود را چنین بیان می کند: وقتی به مدینه رفتم و از مسجد با آن حضرت به سوی خانه حرکت یم کردیم در بین راه پیرزنی سوالی از آن حضرت کرد و حضرت با تواضع خاصی مدتی طولانی کنار اوایستاد و به او پاسخ داد و چون به منزل رفتیم زیرانداز خود را برای من انداخت و خودش روی مزین و در مقابل من نشست. من گفتم: این تواضع از اخلاق انبیاء  است نه از سلاطین و ایمان آوردم.
البته اینگونه نبود که پیامبر اکرم (ص) فقط برای هدایت افراد و دعوت به سوی اسلام، خصلت نیکویی تواضع را برگزیده باشد. بلکه همیشه و در همه حال تواضع و فروتنی داشت و چه در سفر و چه در حضر این خصلت ذاتی او بود.
تواضع، از مختصات اسلام و فقط برای پیامبر (ص) و امت او نبوده، بلکه انبیای عظام و پیامبران الهی قبل و امت های پیشین نیز به رعایتد این امر الهی همت داشته و به آن دعوت شده بودند. در روایت است که روزی حضرت عیسی (ع) از جای برخاست و پاهای حواریون راشست. این پیامبر در جواب حواریون خود گفت: شایسته تر بود ما پای شما را می شستیم فرمودند: سزاوارترین مردم در خدمت کردن خود عالم و دانشمند است هدف من از این کار این بود که با اظهار تواضع خود، شما را نیز مانند خود به تواضع با مردم وادار کنم زیرا همانطور که گیاه در زمین مساعد می روید علم و حکمت نیز همراه با تواضع موثر است . در روایت است که خداوند می فرماید: من نماز کسی را قبول نمی کنم که در برابر عظمت من متواضع باشد. 
حضرت امیرالمومنین را به خاطر شدت تواضعشابوتراب یعنی پدر خاک یا انسان خاکی می گفتند.
تواضع از صفات شایسته و پسندیده است و آیات و روایات و سردهد صالحان گواه این مدعی است و هر عقل سالمی نیز تواضع را می پسندد و شخص متواضع را می ستاید.
تکبر
مدح تواضع و فروتنی، خود به خود مذمت تکبر و خودخواهی نیز هست به طور کلی هرآنچه که ضد تواضع باشد، خودخواهی، خودبرتربینی و تکبر است و اسلام هرگونه تکبر و نخوت و استکبار را مذمت نموده آن را موجب بدبختی دنیا و آخرت دانسته و با آن مبارزه برخاسته است. بارزترین نمونه تکبر و خوی استکباری، کرده شیطان است که وقتی از طرف خداوند به او دستور داده شد بر آدم سجده کند، سرپیچی کرد. علت نافرمانی شیطان همان، خودبرتربینی و تکبر او بود. قرآن کریم می فرماید:
وَلِذا قُلنا اِسجُدوُ لِادَم فَسجُدُوا ابلیسَ اَبی و اَستُکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ. 
و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا کرد و تکبر ورزید و از کافران شد.
علمای اخلاق، کبر را بر دو قسم دانسته اند:
۱-کبر ظاهر (اعمالی که از انسان سر می زند.)
۲-کبر باطن (خلق و خوی انسانی) که بسیار خطرناک است و کبر ظاهر نتیجه آن است.
در یک جداسازی کلی می توان متکبرین را به ۳ دسته تقسیم کرد:
۱-متکبر در برابر خدا
۲-متکبر در برابر فرستادگان خدا
۳-متکبر در برابر بندگان خدا
از این ۳ قسم، گروه اول دارای بدترین نوع تکبر است که سرچشمه آن جهل محض است.
الف / علت کبر: برای کبر ۷ سبب ذکر گردیده است: علم، عمل، نسب، جمال، قدرت، مال، طرفدار.
ب / عاقبت کبر: از قرآن کریم و فرمایشات پیامبر (ص) و ائمه چنین بر می آید که متکبر را عاقبتی بسیار درآور و زجر دهنده، چه در دنیا و چه در اخرت دلر انتظار است.
ج / عاقبت کبر: برای پاک شدن از آلودگی صفت زشت کبر یم توان از دو راه اقدام کرد:
۱-راه علمی: طریقه وصول به این هدف آن است که انسان خودش و خدای خودش را بشناسد. در این راه اگرچه شناخت خداوند به سادگی میسر نیست ولی معرفت به نفس انسان برای همگان میسور و دست یافتنی است. انسان باید فکر کند که در آغاز از چه مایه بی ارزشی آفریده شده است و در نهایت پایان عمرد چه قدرتی در برابر پنجه های اجل و مرگ دارد؟ اگر چنین بیندیشد هرگز اجازه تکبر در مقابل صاحب قدرتی به منتها را به خود نمی دهد.
۲-راه عملی: تقسیم که کبر در انسان، ممکن است چند عامل داشته باشد که در علاج همه آن ها تفکر و اندیشیدن در احوال سرانجام کسانی که این عوامل از آن ها انسانی متکبر ساخته و درهای سعادت و نجات را بروی ایشان مسدود کرده است، نقش اساسی و مهمی را ایفا می کند. برای علاج تکبر به خاطر جمال انسان باید نظری دقیق به باطن خود بیفکند و بینشید که آغازی همراه با آلودگی داشته و در کثافت زیسته و پایانی جز مرگ و تعفن ندارد. علاج تکبر به نسبت نیز در شناخت نسبت حقیقی است یعنی دانستن اینکه پدر نزدیک انسان نطفه و جدس خاک بی مقدار است.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

گرچه هستی ما از خداست، لیکن سبب زندگی و وجود ما، پدر و مادر است و ما شاخه ای از وجود این دو عزیزیم و میوه ای از بوستان محبت و تربیت و مهر و عاطفه بی نظیر پدر و مادریم.

انسان فراموشکار، وقتی به قدرت و موقعیتی رسید، دوران عجز و کوچکی خویش را از یاد می برد و پدر و مادر و زحمات طاقت فرسای آنان را فراموش می کند، و چه ناسپاسی و کفرانی بدتر از این؟

انسانیت و اخلاق ایجاب می کند که پاسدار این دو گوهر باشیم و در حال حیاتشان از نیکی و احسان و پس از مرگشان از صدقات و یاد نیک غفلت نکنیم. ما امتداد وجودی والدین خودیم و فرزندان ما تداوم وجود مایند، چگونگی برخورد ما با پدر و مادر و احترام و نیکی ما به آنان سبب می شود: که فرزندان ما نیز در نسل آینده، حق شناس و قدردان و نیکوکار به بار آیند. فرزندان ما همانگونه خواهند بود که ما با والدین خویش رفتار می کنیم.
بزرگترین واجب
قال امیر المؤمنین علی(ع):

بر الوالدین اکبر فریضة.

امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:

بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.

میزان الحکمة، ج ۱۰، ص ۷۰۹٫

۲٫ برترین اعمال
قال الصادق(ع):

افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.

امام صادق(ع) فرمود:

برترین کارها عبارتست از: ۱ – نماز در وقت ۲ – نیکی به پدر و مادر ۳ – جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۵٫

۳٫ انس با پدر و مادر…
فقال رسول الله(ص):

فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.

مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت:

پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:

پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۵۲٫

۴٫ محبوبترین کارها
عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص):

ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال:

الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟

فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟

فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۰٫

۵٫ نگاه به پدر و مادر
قال رسول الله(ص):

ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة.

فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟

قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟

فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۳٫

۶٫ عظمت پدر و مادر
عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:

ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.

امام رضا(ع) فرمود:

خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:

۱ – به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

۲ – به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

۳ – به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.

بحار الانوار، جلد ۷۴، ص ۷۷٫

۷٫ احترام پدر و مادر
قال الصادق(ع):

بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(ع) فرمود:

نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۷۷٫

۸٫ اطاعت از والدین
قال رسول الله(ص):

من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷٫

۹٫ ارزش اطاعت از پدر و مادر
قال رسول الله(ص):

العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۷٫

۱۰٫ پرداخت بدهی والدین
عن رسول الله(ص):

من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.

رسول خدا(ص) فرمود:

کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۸٫

۱۱٫ خشنودی پدر و مادر
قال رسول الله(ص):

من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۰٫

۱۲٫ عاقبت نیکی به پدر و مادر
عن الصادق(ع) قال:

بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟

فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

امام صادق(ع) فرمود:

هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟

خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۶۵٫

۱۳٫ سفر برای نیکی به پدر و مادر
قال رسول الله(ص):

سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۳٫

۱۴٫ پدر و مادر و افزایش عمر و روزی
قال رسول الله(ص):

من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(ص) فرمود:

کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۷۵٫

۱۵٫ آثار نیکی به پدر و مادر
عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع):

یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:

ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۴٫

۱۶٫ اول نیکی به مادر
عن ابی عبد الله(ع) قال:

جاء رجل الی النبی(ص) فقال:

یا رسول الله من ابر؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): امک،قال: ثم من؟

قال(ص): اباک.

امام صادق(ع) فرمود:

مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟

فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟

فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟

فرمود: به پدرت؟

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۹٫

۱۷٫ نتیجه نیکی به پدر و مادر
عن رسول الله(ص) قال:

بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(ص) فرمود:

به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۶۶٫

۱۸٫ حق پدر
عن ابی الحسن موسی(ع) قال:

سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:

مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: ۱ – او را با نام صدا نکند ۲ – در راه رفتن از او جلو نیفتند. ۳ – قبل از او ننشیند. ۴ – کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.

بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۵٫

عتیقه زیرخاکی گنج