امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر

پایان نامه ۱۰۴ صفحه ای با موضوع بررسي رابطه منبع كنترل ( دروني – بروني) با عزت نفس 

در جوامع کنونی و بویژه با ورود به قرن بیست و یکم اکثریت قریب اتفاق افراد به اصول بهداشتی مربوط به ابعاد مختلف جسمانی خویش آگاهی دارند به والدین از طریق رسانه های گروهی و به فرزاندان از طریق آموزشگاهها این مهم توصیه و سفارش می شود. ولی اکثریت جامعه متاسفانه به امر بسیار مهم بهداشت روانی خود و فرزندان اهمیت نمی دهند و بهتر آنکه بیان نمائیم آگاهی ندارند. در حالی که بر حسب آمارهای کشورهای مختلف تعداد افراد مبنی بر مشکلات و معضلات روانی رو به فزونی است. 

    منبع كنترل كه داراي دو بعد دروني و بيروني است و بنابر فرضيات راتر ,افرادي كه داراي منبع كنترل دروني هستند معتقدند كه اعمالشان نقش عمدهاي در به حد اكثر رساندن برون دادهاي بد يا خوب دارد و افراد داراي داراي منبع كنترل بيروني٬ فكر ميكنند برون دادهاي بد يا خوب ارتباطي با رفتار انها ندارد. عزت نفس به مقدار ارزشي گفته ميشود كه فرد به خود نسبت ميدهد و فكر ميكند ديگران براي او به عنوان يك شخص قائل هستند. جامعه آماري مورد نظر در اين پژوهش دانشجويان دختر و پسر دانشگاه اصفهان بوده و نمونه انتخاب شده نيز ۶۰ نفر از دانشجويان كه شامل ۳۰ دختر و ۳۰ پسر بوده كه در كتابخانه ادبيات مشغول به درس خواندن بو دند و روش نمونه گيري نيز نمونه گيري در دسترس است.

فهرست عناوین :

فصل اول

  • ۱-۱- بیان مسئله 
  • ۱-۲- اهمیت پژوهش
  • ۱-۳- هدف پژوهش
  • ۱-۴-سوالات پژوهش           
  • ۱-۵-متغیرهاو تعاریف نظری و عملیاتی آنها
  • ۱-۵-۱- منبع کنترل 
  • ۱-۵-۱-۲-تعریف عملیاتی
  • ۱-۵-۲-عزت نفس

فصل دوم 

  • پيشينه نظري
  • ۲-۱- نظریه ی روانشناسان و جامعه شناسان  در باره ی عزت نفس 
  • ۲-۱-۱- نظریه جیمز
  • ۲-۱-۲- نظریه مید 
  • ۲-۱-۳- نظریه کولی
  • ۲-۱-۴- نظریه روزنبرگ
  • ۲-۱-۵- نظریه سالیوان
  • ۲-۱-۶- نظریه هورنای
  • ۲-۱-۷- نظریه آدلر
  • ۲-۱-۸- نظریه راجرز
  • ۲-۱-۹- نظريه مزلو 
  • ۲-۱-۱۰-نظریه ی آلپورت
  • ۲-۱-۱۱-نظریه ی دیگر روانشناسان
  • ۲-۱-۱۲-عزت نفس و غرور 
  • ۲-۱-۱۳-نقش خانواده در شكل گيري عزت نفس
  • ۲-۱-۱۴-نقش پدر خانواده بر عزت نفس فرزندان
  •   2-1-15-كمك تخصصي براي افزايش عزت نفس
  •   2-2-منبع كنترل
  •   2-2-1-رويكردها و نظريه هاي متفاوت درباره منبع كنترل 
  •   2-2-2-مفاهيم اساسي نظريه يادگيرِي اجتماعي
  •   2-2-3-تفاوت هاي فردي 
  •   2-2-4-كنترل  
  •   2-2-5-واكنش در برابر از دست دادن كنترل
  •   2-2-6-منبع كنترل 
  •   2-2-6-1-منبع كنترل دروني
  •   2-2-6-2-منبع كنترل بيروني 
  •   2-2-6-3-ويژگي هاي افراد با منبع كنترل دروني
  •   2-2-6-4-ویژگی های افراد با منبع کنترل بیرونی
  •   2-2-7- تصور راتر در باره انسان 

فصل سوم 

  • ۳-۱ – طرح پژوهش 
  • ۳-۲- جامعه ی مورد پژوهش 
  • ۳-۳- نمونه روش نمونه گیری 
  • ۳-۴-ابزارتحقیق 
  • ۳-۴-۱-آزمون منبع کنترل   
  • ۳-۴-۲-آزمون عزت نفس
  • ۳-۵-روش اجرای پژوهش
  • ۳-۵-۱-اجرای اصلی
  • ۳-۶-۱-روش آمار

فصل چهارم

  • تجزیه و تحلیل آمار
  • ۴-۱-یافته های مربوط به سوال پژوهش

فصل پنجم

  • ۵-۱-بحث و نتيجه گيري 
  • ۵-۲-پيشنهادات   
  • بازدید : 111 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     یكی از مسائل بسیار مهمی كه در دین اسلام همواره از ارزش و اهمیت فراوانی برخوردار بوده است, علم و تعلیم و تربیت است.با بررسی كلی روی مكاتب گوناگون درباره توجه به علم و دانش, بر ما روشن می گردد كه اسلام بیشترین تأكید را نسبت به علم و دانش داده و جایگاه رفیعی را برای تعلیم و تربیت قائل شده است. نخستین آیاتی كه در سوره علق بر وجود مقدس رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شده, سخن از علم و دانش و توجه به این مهم را در برداشت. مسئله بسیار جالب این جا است كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)(امّی) و درس نخوانده بود و محیط حجاز را سراسر جهل و نادانی و خرافات فرا گرفته بود. در این آیات تأكید بر مسئله علم و قلم شده است كه بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش در این آیات ذكر گردیده است.
با توجه به آیه ۲ سوره جمعه كه خداوند می فرماید: (هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزكیهم ویعلمهم الكتاب والحكمه وان كانوا من قبل لفی ضلال مبین) به این مطلب پی می بریم كه تعلیم و تربیت یكی از اهداف انبیاء بوده است و انبیای الهی به ویژه وجود نازنین رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)تلاش ها و سختی های زیادی را متحمل گردیدند تا بشر را از جهل و نادانی و خرافات درآوردند و زنگارهای شرك و كفر را كه همه آنها نشأت گرفته از جهل می باشد, از وجود انسان ها پاك كنند و از آنها افرادی مؤمن بسازند.
     آموزش و تعلیم و تربیت با دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)نخستین معلم و مربی مسلمانان از مسجد كه در واقع اولین پایگاه تعلیمات اسلامی بود آغاز گردید. بعد از وجود مقدس پیامبر ائمه اطهار(علیهم السلام)در راستای تحقق آرمانهای الهی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)كه یكی از آنها تعلیم و تربیت است, تلاش های طاقت فرسای را به جان خریدند تا انسان ها را هدایت نمایند.توجه فوق العاده آیات الهی به علم و عالم و تعلیم و تربیت و تفكر و توجه به قلم و نوشتن, زمینه توجه مسلمانان را نسبت به ایجاد مدارس, كتابخانه ها و توجه به علوم و صنایع و انتشار آن فراهم نمود و آنان را برای رسیدن به این امر مهم تشویق كرد.در این تحقیق درصدد هستیم روش شناخت مسائل ديني و اینکه كدام روش در معرفت معتبر است را بررسی نماییم; به این امید كه گامی در جهت اعتلای تعلیم و تربیت و شكوفایی آن برداشته باشیم. 
کلیات 
تبیین موضوع : يكي از اصول و قواعد گفتگو و مناظره، ضرورت وجود مفاهيم مشترك بين دو طرف است، يعني هرگاه با مخاطب مواجه مي‌شويم و درصدد اثبات امري براي او هستيم، بايد در مقام گفتگو، مفاهيم مشتركي داشته باشيم، وگرنه به آن مي‌ماند كه دو طرف مناظره، هر يك به زباني سخن بگويد كه ديگري را الفت معنايي با آن نباشد؛ كه در اين صورت، گفتگو، با حفظ نوع زبان، و گذشته از غير عقلايي بودن آن، تحقق نپذيرفته و به نتيجه‌اي نخواهد رسيد و تنها زماني مي‌تواند نتيجه‌ي عقلائي داشته باشد كه از زبان مشترك برخوردار باشد. 
يادآوري اين نكتة لازم است كه گاهي تحقق نپذيرفتن مفاهمه، ريشه در تفاوت اصطلاحات دارد؛ مثلاً در حالي كه گوينده، اصطلاح ديگري را از آن واژه در نظر دارد؛ ولي شنونده از آن لفظ، معناي اعم يا اخص و يا مباين درك مي‌كند. پس فهم واژه‌هايي كه در ميدان بحث و گفتگو واقع مي‌شوند، براي دو طرف امري بديهي است، از اين رو لازم است قبل از هر احتجاجي، اصطلاح مورد نياز تبيين گردد. 
توجّه به نكته‌ي ياد شده در بحث دين، ضروري است؛ يعني وقتي ما مي‌خواهيم درباره‌ي مسائلي از قبيل ضرورت داشتن و يا نداشتن دين، قلمرو دين، راه تحقيق دين، روش دين‌پژوهي و ديگر مسائل دين محور، بحث كنيم، بايد ابتدا در خصوص واژه‌ي «دين» توافق داشته باشيم؛ البتّه لازم نيست همه‌ي جهانيان به معناي مشترك معتقد باشند، اعتقاد و باور كسي كه در اين گفتگو مي‌خواهد از آن دفاع كند كافي است؛ از اين رو بايد در بحث دين، تعريفي از آن ارائه شود كه بر دين اسلام قابل تطبيق باشد و به همين جهت منظور از دين، در مباحث دين، ديني است كه مورد نظر خدا و قرآن باشد، نه اصطلاحاتي كه در علوم مربوط به جامعه‌شناسي، فلسفه‌ي دين و ديگر علوم انساني در كار مي‌رود. 
به ديگر سخن، مقصود ما از دين در اين بحث مجموعه‌اي از اعتقادات، و مقررات اجرايي و رفتاري است كه در اصطلاح ما، به اعتقادات، اخلاق، و احكام دين معروف مي‌باشد؛ بنابراين، اگر كسي دين را امري قدسي، حتّي خالي از اخلاقي و قانوني و حكم عملي بداند، يا دين را سكولار صفت تعريف نمايد خارج از بحث ماست، پس بايد براي دين، قلمروي در نظر گرفت تا بتوان گفت فلان چيز درون دين است يا بيرون دين و آنجاست كه مي‌توان فهميد كه آيا اضافه كردن قيد «سكولاريسم» به آن صحيح است يا خير؟ يا سكولاريسم در مسير دين يا در مقابل آن مي‌باشد؟ 
دين، با توجّه به معنايي كه ارايه گرديد، چگونه و از چه راهي شناخته مي‌شود و حقانيّت و بطلان آن چگونه قابل تفسير است يا اين‌كه چه عناصري در آن وجود دارد و اساساً قلمرو آن تا كجاست و مطالبي را كه در آن اثبات مي‌شود؛ از چه راهي بايد تحقيق نمود؟ و اين همان بحث «روش شناسي» دين است.  
پیشینه : در این تحقیق از کتاب های شهید مطهری به نام های بیست گفتار و مجموعه آثار جلد۱ ، رمز موفقیت استاد مطهری ، شناخت در قرآن را مطالعه نموده ام که فقط از کتاب شناخت در قرآن استفاده کرده ام .« موفقیت استاد مطهری از جمله مرهون روشمندی ایشان در دین پژوهی است روش شناسی از مهمترین روش ها و فنون استاد در مقام حل مسایل الهیاتی است»  . همچنین از سایت ها یی نظیر andisheqom.com وhttp://www.shiastudies.comوhttp://www.mehrnews.iR و http://207.97.215.42 و www.sid.ir نیز استفاده کرده ام که در سایت  andisheqom.com روش شناسی توسط حضرت آیت الله محمد تقی مصباح یزدی به خوبی بیان شده بود 
روش تحقیق : با استفاده از منابع کتابخانه ای و سایت های اینترنتی که قدرت دستیابی برای من مهیا بوده است . 
کلید واژه : روش شناسی مطالعات دینی ، مطالعات میان رشته ای 





اهمیت مساله شناخت 
یکی از مسائل مهمی که همیشه فکر اندیشمندان بشر را به خود متوجه کرده است ، خود مساله شناختن و معرفت است ، یعنی انسان کوشش کرده است که خود را ، جهان را و خدای جهان را بشناسد. قهرا در درجه اول خود این مساله برای انسان جالب توجه است که خود شناختن چیست ؟ آیا امکان معرفت و شناخت وجود دارد ؟ منشا شناختن و راه شناختن چیست ؟  
تبيين اين پرسش‌ها نيز لازم است والا بحث بي‌فايده خواهد بود. در پاسخ به اين پرسش كه از چه روشي براي اثبات مطالب دين بايد استفاده كرد؟ حضرت استاد مصباح یزدی به جوابي كلّي اشاره فرمودند كه عبارت است از، متناسب بودن روش هر علمي با سنخ مطالبش؛ يعني اگر آن چيزي را كه مي‌خواهيم اثبات كنيم متناسب با سنخ مسائلش باشد؛ مانند مسائل حسي، راه اثبات آن با روش تجربه‌ي حسي است و اگر مسئله‌ي تاريخي باشد، راه اثبات آن تاريخ است و اگر مسئله‌اي عقلي باشد، راه اثبات آن با روش عقلي است؛ پس روش تجربي تنها روش اثبات هر مسئله‌اي نيست؛ بسياري از مسائل، مانند: موضوعات رياضي، هندسي و روابطي چون سينوس، كسينوس و… وجود دارد كه با روش تجربه قابل ادراك نيست و همين‌طور قواعد منطقي، مانند: «اجتماع نقيضين محال است.» پس براي شناخت اين‌كه چه روشي براي هر علمي معتبر است، بايد به مسائل آن علم توجّه كرد كه از چه سنخ مسائلي است. 
برخي تصورشان اين است كه دين فقط يك رابطه‌ي قلبي با خداست و در حوزه‌ي معرفتي هيچ يك از علوم واقع نمي‌شود؛ و يك امر شخصي بوده، و قابل اثبات براي شخصي ديگر نيست؛ طبق اين تفسير راهي براي روش تحقيق در دين نيست؛ چرا كه طبق اين تصور، دين امري شخصي تلقي گرديده و براي ديگري اثبات‌پذير نيست، مگر آن‌كه آن ديگري نيز چنين احساسي داشته باشد. اين در حالي است كه تعريف ما از دين، بر احساس شخصي استوار نيست لذا مي‌توانيم بحث كنيم كه راه اثبات چيست؟ زيرا گفتيم كه دين مجموعه‌اي از عقايد و…. است و اصل آن اعتقاد به خدا است، روش‌هاي تجربي نمي‌تواند ما را در اين مسئله ياري كند؛ چون مسئله‌ي حسي نيست؛ تاريخي هم نيست تا بتوان با اسناد تاريخي به آن پرداخت؛ زيرا خدا يك حقيقت زنده‌اي است كه هميشه بوده و خواهد بود؛ از اين رو دليلي كه بر اين مسئله اقامه مي‌شود، دليل عقلي است؛ در نتيجه از ميان سه دسته احتجاج براي ديگران، تنها روش عقلي در اين حوزه پذيرفتني است نه تجربي و نه تاريخي.  
  • بازدید : 83 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

طرح زندگي سياسي امام خميني (قدس سره‌الشريف) به نحوي كه معطوف به جهات نظري و عملي مواضع تاريخ ايشان باشد مبتني بر سه عامل اساسي است:
۱ـ معقول يا حكمت اسلامي (عرفان، كلام فلسفه)
۲ـ منقول يا علوم شريعت (تفسير، فقه، حديث و اخلاق نقلي)
۳ـ عمل اجتماعي و سياسي
در خصوص جهات حكمي تفكر امام بايد به همين قدر بسنده كرد كه بزرگوار حتي جزئي‌ترين مسائل علمي را همواره با نگرش عميق و وسيع عرفاني مي‌نگريست و با بياني محكم كه از كلام و فلسفه اسلامي مايه مي‌گرفت امور جزئي و كلي را تبيين مي‌كرد. اصل ولايت فقيه كه جوهر تفكر سياسي امام بود در بدايت و نهايت خود محاط در عرفان بود و به ولايت مطلقة الهي بر انسان و جهان هستي معطوف مي‌گشت؛ ولي در شرح و بسط خود به قلمرو و كلام و فقه وارد مي‌شد و در عمل سياسي و انقلابي تجلي مي‌يافت.
لذا بيانات عرفاني و تدقيقات ذوقي ايشان كه از سنين جواني (۲۵ سالگي) شكوفايي و كمال خود را اشكار ساخته بود، تا آخر عمر پربركت آن بزرگوار همچنان منحصر به فرد باقي ماند و كسي را توان همنوايي و حتي تقليد صوري از تبيين‌هاي عرفاني امام نبود.
اهميت اين نكته از آنكه آشكار مي‌شود كه امام را حل و اصل همواره در جهت ارجاع مسائل فقه اصغر به فقه اكبر، كه عرفان و كلام است، كوشش داشت و همين دقيقه ايشان را از ساير فقهاي معاصر و سلف خود ممتاز مي‌كرد، آنها كه هرگز جامعيت نظر حضرت امام و وسعت تلقي ايشان از «فقه» را درك نمي‌كردند و صرفا به ظواهر فقه (فقه اصغر) مشغول بودند و از غور در باطن كلامي و عرفاني آن (فقه اكبر) غافل بوده و يا عجز داشتند، گمان مي‌كردند كه مبناي فقهي اصل ولايت فقيه ـ چندان واضح و متقن نيست؛ در حالي كه امام در رساله‌هاي آداب‌الصلوه و اسرارالصلوه خود، حتي تشريح ظاهري وضو را نيز با رجوع به باطن و حقيقت عرفاني آن ممكن مي‌دانست و آنچه را كه در بين اهل ظاهر رايج است، كاشف از واقعيت ديني احكام نمي‌شمرد.
زندگي امام مبين اين واقعيت است كه سكوت و فرياد، صبر و خشم، نرمي و خشونت، امر به معروف و نهي از منكر و تولي و تبراي او تنها براي رضاي خدا بود و لاغير و با مجاهدت و هدايت حضرت حق تعالي بود كه در زندگي سياسي هفتاد ساله خويش از مواضع اصولي خود هيچگاه عدول نكرد و از هيچكس و هيچ قدرتي نهراسيد و گذشت روزها و سالها، حقانيت و درستي نظر آن حكيم را بارها و بارها به اثبات رساند.
از طرف ديگر، مطالعات و تحقيقات و از همه مهمتر مشهدات و تجربيات مستقيم امام از جنبشهاي اسلامي سده اخير در منطقه و خصوصاً ايران و عراق، گنجينة گرانبهايي از خاطرات تلخ و شيرين براي ايشان فراهم كرد كه معد تصميمات حساس تاريخي در عرصه سياست بود.
آشنايي، تماس و مراوده با بسياري از مراجع تقليد، علما و روحانيون انقلابي و مبارز و نيز مطالعه و پيگيري سياستها و برنامه‌هاي استعماري رژيم پهلوي، سبب گرديد تا از يك سو به نقاط قوت و شعف رهبري سياسي مردم و بالاخص روحانيت آشنا شود و از سوي ديگر اهداف شوم استكبار و شيوه‌هاي مختلف عملكرد آن را در ابعاد وسيع وابستگي رژيم پهلوي به اجمال و تفصيل دريابد. همين عوامل است كه به زندگي سياسي آن رهبر انقلابي امتياز ويژه‌اي بخشيده و روش و منش وي را منحصر به فرد ساخته است.
آنچه موضوع تحقيق حاضر قرار گرفته تنها وجه اخير است كه به قدر امكانات و اطلاعات موجود و قابل دسترس تنظيم و تدوين گرديده است ولي بحث از وجوه معقول و منقول تفكر سياسي حضرت امام را به اساتيد فن و صاحبنظران واگذار مي‌كنيم.
تدوين زندگينامه سياسي امام مشكلات زيادي براي ما دارد كه اهم آن گذشته از تحويل و تأويل مواضع عملي به اصول و مباني نظري معقول و منقول اسلامي، اطلاعات بسيار ناياب و اندك پيرامون زندگي سياسي امام است. منبع اصلي اطلاعات ما در اين نوشتار، سخنان و نوشته‌هاي ايشان است؛ زيرا خاطرات منتشر شده نزديكان، دوستان و شاگردان اما بيشتر مربوط به احوال شخصي، رفتار خانوادگي و جهات معنوي امام مي‌شود تا زندگي سياسي ايشان.
مشكل ديگر آنكه بررسي زندگي سياسي امام بدون اشاره به رويدادهاي سياسي مهم آن دوران، صورتي انتزاعي و مبهم خواهد داشت كه اهميت مواضع سياسي نظري و عملي ايشان را به هيچ روي نشان نخواهد داد، زيرا اين مواضع، خود مبين آگاهي سياسي و حضور فعال امام در متن آن رويدادهاست. به همين دليل حوادث و جريانات مهم سياسي اين دوران به موازات ادوار زندگي سياسي امام بنا به ضرورت بررسي شده است.
 
انقلاب و اختناق
اوضاع سياسيت كشور از مشروطه تا استبداد رضاخان
جنبش مشروطه به دنبال يك سلسله حوادث كوچك و بزرگ روي داد. اين وقايع، ظاهراً امور جزئي و كم‌اهميتي بودند اما در شرايط تاريخي سياسي آن زمان منتهي به جنبش سياسي ـ اجتماعي عظيمي شد كه در تاريخ ايران به همين نام معروف است. علل و عواملي كه موجل ظهور اين جنبش گرديد عبارت بود از: ظلم و جور روزافزوم درباريان، شاهزادگان، واليان و مأمورين دولتي به توده‌هاي محروم شهري و روستايي، عدم امنيت مردم از جان، مال و ناموس خود، فقدان هرگونه قانون و مرجع قانوني براي رسيدگي به تظلمهاي مردم، از بين رفتن استقلال سياسي و اقتصادي به واسطة مداخله‌هاي فزايندة روسيه و انگلستان در كشور … و در يك جمله، فقدان عدالت اجتماعي و قضايي موجب ساب اعتماد عموم مردم از مسئولان فاسد و نالايق كشور گرديد. اين فشارهاي طاقت‌فرسا كهب ا خشونت به مردم و بي‌احترامي به علما همراه شد سبب جريحه‌دار شدن احساسان و عواطف ديني مردم گرديد.
خواست و انگيزة اصلي علما و مردم ايجاد «عدالتخانه» يا «مجلس عدالت» بود تا در آن به شكايتهاي مردم از فقير و غني و شاه و گدا به طور عادلانه رسيدگي شود. مفهوم عدالتخانه نيز بر همگان روشن بود؛ يعني مردم مي‌دانستند كه عليه چه چيزي قيام كرده‌اند و خواستار چه چيزي هستند. به عبارت ديگر شأن نفي و اثبات قيام كاملاً با هم متناسب بود.
در انگليس بود كه عوامل سفارت با شايعه و تبليغ، مردم متحصن را با «مجلس شوراي ملي» و سپس «مشروطه» آشنا كردند و آن را نجات‌دهنده همه از ظلم و تعدي» معرفي نمودند. به كوشش همانا بود كه مظفرالدين شاه در پاسخ به تقاضاي علماي مردم، فرمان تشكيل مجلس شوراي ملي را صادر كرد كه به «فرمان مشروطه» معروف گرديد. ولي علما تا ان زمان، شناخت درست و كاملي از نظام مشروطة غربي نداشتند.
بدين ترتبي علمان نه تنها متوجه ناهماهنگيها و تعارضهاي بنيادين مشروطه و اسلام نشدند بلكه عالم انديشمندي چون نائيني درصدد برآمد تا با استفاده از مفاهيم علم اصول، تعبير و تفسيري اسلامي از مشروطه ارائه دهد.
اختلاف نظري كه بر سر ماهيت (شرعي و يا عرفي) قانون اساسي پديد آمد دو دليل عمده داشت: اول اينكه ـ چنانكه گفته شد ـ عناصر فراماسون و وابسته به انگلستان در كسوت مشروطه‌خواهي تلاش مي‌كردند تا با تدوين قانون اساسي غيرمذهبي و مأخوذ از قوانين اساسي اروپايي، دموكراسي مشروطه‌اي به سبك غرب، و بويژه انگلستان، در ايران به وجود آورند. در آن صورت همه اركان نظام به جاي آنكه بر مبناي «وحي» و شريعت استوار باشد، بر اميال عموم بنا مي‌شد و موردي براي اعمال قوانين اسلامي باقي نمي‌گذاشت.
دوم آنكه جنبش مشروطيت نمايانگر نخستين مواجهه مستقيم بين فرهنگ سنتي اسلامي در غرب در ايران معاصر بود كه علماي شيعه را براي اولين بار در تاريخش با نيازهاي اساسي عصر جديد رودرو قرار داد.
سرانجام پس از يك دوره كشمكش و مشاجره، مجلس اصل پيشنهادي حاج شيخ فضل‌الله را با تغييرات مختصري كه در آن داد به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسي پذيرفت. با اين وجود هنوز قوانين ديگري بودند كه تعارض آشكاري با قوانين اسلامي داشتند؛ لذا آن اصل به تنهايي نتوانست تا ماهيت غيرديني قانون اساسي را تغيير دهد.
 
زندگي امام (دورة اول) 
۱۳۲۰ـ۱۲۸۱
«تجربه‌اندوزي»
كودكي و نوجواني
«خمين»، زادگاه امام خميني(ره)، از شهرهاي باستاني ايران است. در كتاب تاريخ پيامبران و شاهان كه هزار و پنجاه سال پيش نوشته شده براي نخستين بار به نام «خمهين» (خمين) برمي‌خوريم.
خمين يا با اصطلاح قدما خمهين مركب از دو لغت است: لغت اول «خو» حرفت «هو» به معني خوب و دوم ميهن با (يا)ي مجهول به معني جايگاه و مكان كه اكنون ميهن مي‌خوانيم. مركب لغت، يعني جايگاه خوب و يا «سرزمين مقدس». ئقيقترين و در عين حال قديمي‌ترين صورتي كه از نام اين شهر ضبط شده است خمهين و خميهن مي‌باشد كه در دو كتاب نخست آمده است.
آقا سيد احمد، معروف سبه سيد هندي (جد امام) حدوداً در اوايل قرن سيزدهم هجري قمري از هندوستان به ايران آمد و در خمين مسكن گزيد. آقا سيدمصطفي (پد رامام)، پسر آقا سيداحمد، از طلبه‌هاي همين قصبه بود كه مطابق معمول زمان براي تكميل تحصيلات ديني خود عازم نجف اشرف و سامرا شد. اين ايام مصادف بود با مرجعيت ميرزاي شيرازي (ميرزاي اول) كه سامرا را پايگاه خود قرار داده بود.
روزي كه مرگ پدر امام اتفاق افتاد، «روح‌الله»، كوچكترين فرزند آقا سيدمصطفي، كمتر از پنج ماه داشت. او در روز ۲۰ جمادي‌الثاني ۱۳۲۰ قمري (اول مهر ۱۲۸۱ هجري)، روز تولد حضرت زهرا(س) به دنيا آمد. ميلاد كودك در چنان روز خجسته‌اي آن هم در ميان خانواده‌اي مذهبي و روحاني طبعاً به فال نيك گرفته شد و آرزوهاي بزرگ و مقدسي را براي او به همراه داشت.
  • بازدید : 85 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم ( ع ) است . 
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت . 
اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است . 
هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد ، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند ، 
او را ندانسته و نشناخته است . و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است . 
خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بى‏آنكه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، 
سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد ، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى‏دانست . 
آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد ، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، 
[ ۳۳ ]
وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن مى‏وزيد ، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد ، 
آنسان كه از شير ، كره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى‏هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك . 
سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود . 
برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى‏آنكه ركوعى كرده باشند ، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مى‏ستايند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . 
گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه‏هاى عرش را بر دوش كشند . از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند ، بلكه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده‏اند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده‏هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى‏كنند و به صفات مخلوقات متصفش نمى‏سازند و در مكانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتايى نمى‏شناسند و به او اشارت نمى‏نمايند . 
[ ۳۵ ]
هم از اين خطبه [ در صفت آفرينش آدم ( عليه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره‏زار بود ، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد . پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيكر گلين كه جان يافته بود ، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه‏اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون . 
برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود ، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش كنند در برابرش خاشع گردند . 
پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى . 
آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد ، بر او رشك برد . آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به 
[ ۳۷ ]
او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد . 
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى‏شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند ، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده‏اند ، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانه‏هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى‏شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى‏كند يا حوادثى كه بر سرشان مى‏تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى‏نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود . پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند ، نام پيامبرانى را كه زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را كه پسين بودند ، به پيامبران پيشين شناسانده بود . 
قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد . در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود . نشانه‏هاى پيامبرى‏اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود . در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند 
[ ۳۹ ]
و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود : پاره‏اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى‏كردند . پاره‏اى او را به نامهايى منحرف مى‏خواندند و جماعتى مى‏گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود . 
خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت . پس عزيزش داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و كريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . 
محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ، بى‏آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه‏اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در ميان شما نهاد ، كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته . هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده . احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده و در سنت ، آن حكم نسخ گشته و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده و نيز اعمالى است كه چون زمانش فرازآيد ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زايل شود . و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد . 
  • بازدید : 81 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آيات ۱ تا ۱۰ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
نزول اين سوره در اوايل بعثت بوده و به هم پيوستگي آيات آن نشان از يك جا نازل شدن آن است.
غرض از نزول سوره بيان توحيد با تاكيد بيشتر از طريق اميدوار ساختن و بيم دادن مردم است.
قرآن كتابي است مشتمل بر معارف توحيدي از جمله وحدانيت و علم و قدرت خدا.
قرآن وحي خداست كه به طور پيوسته از سوي مشركين تكذيب و انكار شده است.
تلك در آيه اول بلندي و علو مقام را بيان مي كند.
بيان معاني مختلف لفظ آيه و اينكه كلمه آيات در آيه الر تلك… قطعا به معاني اجزاي كلام الهي است.
مرا از كتاب حكيم كتابي است كه در آن حكمت قرار داده شده است يعني قرآن.
دليل استفهام انكاري در آيه اكان للناس عجبا… تعجب مردم از وحي خدا به يك مرد عادي است.
وحي خدا بر پيغمبر نسبت به عامه مردم جنبه بيم دادن و نسبت به كساني كه ايمان دارند بشارت و مژده است.
مومنين داراي منزلت راستين هستند چون داراي ايمان راستين بوده اند.
قدم صدق از بين نمي رود.
مقصود از هذا در قال الكافرون ان… پيامبر است و چون كافران قرآن را از نوع كلام خودشان نديدند پيغمبر را ساحر مبين ناميدند.
آيه: ان ربكم الله… معارف قرآن حق است و هيچ شكي در آن نيست.
مسبب اصلي منحصرا خداست و در تدبير خدا هيچ چيز نمي تواند وساطت كند مگر خدا اجازه دهد.
آيه: اليه مرجعكم جميعا… مردم رامتذكر معاد مي كند.
همه چيز به سوي خدا در حركت است. 
هستي و زندگي و بهره وري هر موجودي از ناحيه خداست و اين افاضه وجود وجه خداست كه وجه خدا از بين رفتني نيست بلكه به سوي او باز مي گردد.
آيه: ليجزي الذين… مردم در پيشگاه خدا دو دسته مي شوند مومنين و كافران و به سبب عدل الهي با آنها رفتار مي شود.
آيه: هو الذي جعل… خداوند همه چيز را با اهداف منظمي براي شما خلق كرده و شما را تدبير مي كند.
آيه: ان في اختلاف الليل… منظور ازاختلاف در اين جا پشت سرهم آمدن شب و روز است.
معني ديگر اختلاف بلندي و كوتاهي شب و روز است كه به وجود آورنده فصول است.
اختلاف موجودات حامل نظام مقتضي است كه دليل اثبات وحدانيت خداست.
آيه: ان الذين لا يرجون… توصيف كافران.
انكار لقاي الهي و فراموشي روز حساب موجب مي شود آدمي به زندگي دنيوي راضي شود.
اعتقاد به معاد اساس و قوام دين است.
آيه ان الذين آمنوا و عملو الصالحات… وصف مومنين و بيان عاقبت كار مومنين.
براي بالا رفتن درجه تنها علم و ايمان ملاك است.
معناي نعيم در قرآن كريم ولايت الهي است.
آيه: دعواهم فيها سبحانك… اولياء خدا تنها خدا را دوست مي دارند و او را از هر عيب و نقصي پاك
 مي شمارند.
هر مرحله اي كه پائين تر از مرحله ايمان باشد شائيه اي از شرك دارد.
توصيف اولياي خدا.
لقاي الهي در بهشت همراه با امنيت مطلق است.
معناي حمد توصيف الهي است كه تنها از عهده بندگان مخلص بر مي آيد.
نظر تفاسير مختلف درباره قدم صدق در آيه و بشر الذين آمنوا… از قول امام علي(ع) و امام صادق(ع)
پاداش گفتن سبحان ا… و الحمدا…
از سخنان در دنيا تنها حمد و ثناي الهي باقي مي ماند.
روز قيامت روز سلام مطلق است يعني چيز با اراده آدمي سازگار است.
آيات ۱۱ الي ۱۴ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
خداوند بلافاصله گناهكاران را مجازات نمي كند بلكه به آنها مهلت آزمايش مي دهد.
آيه: و لو يجعل الله الناس… انسان طبعا عجول است ومي خواهد آنچه به نفع است به سرعت تحقق اليهم اجلهم متضمن معناي فرو فرستادن است.
جمله القضي اليهم اجلهم متضمن معناي فرو فرستادن است.
جمله فنذر الذين يعني خداوند در كارهاي خود اسباب را واسطه مي كند.
آيه: واذا مس الانسان الضر… وقتي آسيبي به انسان مي رسد خداوند را مي خواند.
دليل اينكه اشخاص پس از ياد خدا خدا را فراموش مي كنند اين است كه اعمال در مقابلشان زينت داده شده است.
كيفر مردم مجرم سنت الهي است.
آيه: و لقد امكنا القرون من قبلكم… مي خواهد مردم را به شدت بيشتري بيم دهد.
در جمله كذلك نجزي القوم المجرمين پيامبر مورد خطاب است چون تنها پيامبر اهل فهم اين حقيقت است نه ديگران.
آيات ۱۵ الي ۲۵ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات ۴۴-۴۳-۴۲
آيات فوق استدلالاتي است از ناحيه خدا به پيغمبر براي جواب دادن به كافران
آيه: و اذا تتلي عليهم آياتنا… مخاطب بت پرستان هستند كه به پرستش خدا دعوت مي شوند.
كافران و بت پرستان چون قرآن را با هواي نفس خود سازگار نمي بينند از پيغمبر تقاضاي آوردن قرآن ديگر يا تبديل قرآن را مي كنند.
منظور كافران از درخواست آوردن قرآن ديگر امتحان پيامبر بود كه البته اين نظر صحيح 
نمي باشد.
آيه: قل مايكون لي ام ابدله من تلقاء… خداوند درخواست كافران براي آوردن قرآن ديگر را با كلمه بينات جواب داده است.
تغيير قرآن در اختيار پيامبر نيست يعني نفي حق و سلب اختيار از پيامبر در تغيير قرآن.
علت رفتار كافران با پيامبر اميد نداشتن به لقاء خدا و انكار معاد است.
آيه: قل لو شاء الله ماتلوته عليكم… تغيير قرآن دست پيامبر نيست، قبل از وحي نيز پيامبر در بين مردم بوده آيه: فمن اظلم ممن افتري علي الله كذبا… هر قدر متعلق ظلم بزرگتر باشد ظلم هم بزرگتر است.
پس ظالم ترين عبارتند از: ۱- كساني كه بر خدا دروغ مي بندند.   2- كسامي كه آيات خدا را تكذيب مي كنند.
مشركان ظالم ترين ها هستند به دليل تكذيب آيات خدا
آيه: و يعبدون من دون الله مالا يضرهم… بت پرستان بت ها را به عنوان واسطه تقرب به خدا و شفيع در نزد خدا محسوب مي كردند.
لا يضرهم و لا ينفعهم يعني بت ها كه بي جان هستند و كاري از دستشان بر نمي آيد.
بت پرستان مي خواهند خدا را از وجود شفيعان(بت ها) آگاه سازند كه اين افترا برخداست چون خدا بر همه چيز آگاه است.
آيه: و ما كان الناس الامه… اختلاف بين مردم دو نوع است: اختلاف در امور زندگي كه از طريق پيامبران و كتب آنها حل مي شود. ۲- اختلاف در خود دين و معارف حقه كه راه را به ضلالت و هدايت تقسيم مي كند.
در ابتدا همه خداپرست بوده اند و بعد به مشرك و يكتاپرست تقسيم شده اند.
مردم برخلاف فطرت خود دچار اختلاف شده اند.
«كلمه سبقت من ربك» سبق بر قضاي الهي را بيان مي كند.
آيه: و يقولون لولا انزل عليه آيه… قرآن بين مشركان و پيامبر حكم مي كند.
آيه: و اذا ازقنا الناس… چشاندن رحمت به مردم تا مردم در برابر آن خضوع كنند.
مكر خدا بالاترين مكرهاست و مكر مشركان بر خداوند پوشيده نيست.
آيه: هوالذي يسيركم في البر و البحر… سختي و شدت عذاب.
آيه: فلما انجاهم اذا هم يبغون… مثال است براي آيه قبل.
آيه: يا ايها الناس انما بغيكم… خدا بر مردم احاطه كامل دارد. 
« متاع الحيوه الدنيا» ستمگري مردم در دنيا به ضرر خودشان است.
آيه: انما مثل الحيوه الدنيا كماء… زندگي دنيوي مانند آب است.
آيه: والله يدعو الي دارالسلام و يهدي… دعوت در مورد خدا دو نوع است: ۱- تكويني يعني فرا خواندن بندگان به زندگي اخروي       2- تشريعي يني تكلنو مردم به دين
دعاي بنده يعني بنده خود را مملوك و خدا را مالك مي داند.
دارالسلام يعني بهشت كه هيچ شري در آن نيست.
بحث روايتي آيات ۱۵ الي ۲۵ سوره مباركه يونس.
سه چيز به صاحب خود بر مي گردد: پيمان شكني، مكر و سركشي.
آيات ۳۶ الي ۳۰ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
آيه: للذين احسنوا الحسني و زياده… پاداش نيكوكاران چند برابر كار نيك آنهاست.
آيه: والذين كسبوا السيئات جزاء… بدكاران به همان اندازه كه بدي مي كنند كيفر مي بينند.
آيه: و يوم يحشرهم جميعا ثم تقول… همه در قيامت محشور مي شوند: مومنين- مشركان و شريكانيكه آنها براي خدا گرفتند.
ظاهر شدن حقيقت عبادت مشركين در روز قيامت و جدايي بين آنها و خدايانشان در روز قيامت همه ناچار به ترك كار بد هستند.
پرستش هاي باطل سه جهت دارد: ۱- شيطان   2- هوا و هوس   3- بت هاي بي سود و زياد.
پرستشي نسبت به غير خدا از سوي مشركين صورت نپذيرفته است.
آيه: فكفي بالله شهيدا بيننا و بينكم» گواه بودن خدا بر اعمال بندگان.
آيه: هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت.» سرپرست حقيقي و مولاي حق تنها خداست و اين ولايت در روز قيامت ظاهر مي شود.
بحث روايتي آيات ۲۶ الي ۳۰ سوره مباركه يونس.
آيات ۳۱ الي ۳۶ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
دلايل توحيد ربوبي.
بت پرستان به مقام ربوبي خداوند اعتراف دارند.
مومنان با دليل عقلي معاد را قبول دارند پس لازمه آن پرستش خداي يگانه است.
قلوب مومنان خالص و خاص به سوي حق كشش دارد و حق همان خداي سبحان است.
آيه: قل يرزقكم من السماء و الارض… انسانها از طريق حواس گوناگون خود را از نعمت هاي خدا بهره مند مي شوند و خداوند مالك اين حواس است.
حيات برآورده شدن آمار يك موجود و حيوان و ثبات داراي حيات مي باشند.
مواد از خروج حي از ميت و بالعكس خروج چيزهاي مفيد از چيزهاي غيرمفيد است.
استدلال مشركان خدا را به عنوان رب اثبات مي كند.
آيه: فذلكم الله ربكم الحق فماذا بعد الحق… تنها خدا حق است و هدايت كننده و غير او همه گمراهي است.
آيه: كذلك حقت كلمه ربك… از حق منصرف شدگان(فاسقان) ديگر به راه راست هدايت نمي شوند.
احكام و قوانين در نظام عالم همه قضاي الهي است.
دليل عذاب بت پرستان اين است كه با وجود اقرار به وجود خداوند يكتا باز هم هدايت 
نمي شوند.
آيه: قل هل من شركاء كم من بيدء… خطاب به پيامبر كه از طريق مبدا و معاد بر پرستش خدا احتجاج كند.
فطرت آدمي حق پرست است و تنها خداست كه حق است و شايسته پرستش.
تنها كسي كه خود به خود و بدون واسط هدايت شده است مي تواند ديگران را به حق هدايت كند يعني خدا و كسي كه از طريق خدا هدايت شده است.
مراد از هدايت به حق ايصال الي المطلوب است نه ارائه طريق براي رسيدن به حق.
مراد از« من لا يهدي الا ان يهدي» كسي است كه خود به خود هدايت نشده باشد يا اصلا هدايت نشده باشد
فرق است بين كسي كه توسط ديگران هدايت شده است و كسي كه اصلا هدايت نشده است.
كسي كه خود حق را نديده باشد نمي تواند ديگي را به حق هدايت كند.
هدايت به حق به معني ايصال به حق فقط شان پيامبران و اوصياء آنهاست.
آيه: و ما يتبع اكثرهم الاظنا… پيروي از ظن و گمان به اكثر مشركان نسبت داده شده است. زيرا قل آنها(پيشوايان آنها) يقين به حق دارند و بر اثر سركشي به باطل دعوت مي كنند.
آيات ۱۳۷ الي ۴۵ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات 
آيه و ما كان هذاالقرآن… يعني در شان قرآن افتراء نيست.
و لكن تصديق الذي بين يديه تصديق در كتاب انجيل و تورات
دين در نزد خدا تنها يكي است و قرآن هم جامع همه كتب آسماني است و شكي در آن نيست.
آيه ام يقولون افتراه قل فاتوا… قرآن همه صفات زيرا را داراست و كسي نمي تواند همانند آن بياورد.
آيه: بل كذبوا بما لم يحيطوا مشركام دعوت انبياء و قرآن را به طور كامل نمي فهميدند.
آيه و منهم من يومن به و… عده اي به قرآن ايمان مي آورند و عده اي ايمان نمي آورند كه مفسدند.
آيه و ان كذبوك فقل لي… بايد از مفسدان تبري جست.
آيه: و منهم من يستمعون اليك… مفسدان به واسطه ستمي كه برخود روا داشته اند كر و كور شده اند و قرآن را نمي فهمند.
و يوم يحشرهم كان لم… زندگي دنيوي زودگذر است و قيامت كه روز تاويل حقايق است فرا مي رسد و مفسدان زيان خواهند كرد.
آيات ۴۶ الي ۵۶ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
براي امت هايي كه دعوت خدا را نپذيرند عذاب در نظر گرفته شده است.
آيه: و اما نرينك بعضي الذي نعدهم او نتوفينك فالينا… عذاب بر كافران نازل خواهد شد.
آيه: و لكل امه رسول فاذا جاء رسولهم… خداوند اختلاف بين مردم و پيامبر را بدون هيچ ستمي حل مي كند.
آيه: و يقولون متي هذا الوعدان كنتم صادقين. كافران از وقت عذاب الهي سوال مي كنند.
آيه: قل لا املك لنفسي ضرا… مشركان براي وقوع وعده عذاب شتابزدگي مي كنند.
هر امتي اجلي دارد كه از لحاظ محل نزول نه اما از لحاظ ساعت وقوع تخطي نمي كند.
مجرمان يعني بدكاران اهل قبله نيز گرفتار عذاب الهي خواهند شد.
آيه: قل ارايتم ان اتاكم عذابه… عجله در وقوع عذاب از سوي كافران بي فايده است چون زمان وقوع عذاب غيرقابل تغيير است.
كافران زماني ايمان مي آورند كه ديگر سودي ندارد بعضي وقت نزول عذاب
آيه: ثم قبل للذين ظلموا… عاب محققا نازل خواهد شد.
زمين امت و وعده او حق است و هيچ چيز نمي تواند مانع او شود.
آيه هو يحيي و يميت و اليه ترجعون. همه امور بندگان مربوط به خداست.

آيات ۵۷ الي ۷۰ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
آيه: يا ايها الناس قد… چهار صنعت براي قرآن. موعظه اشفاي دردهاي دروني، هدايت و رحمت
آيه: قل فضل الله و برحمته… فضل و رحمت خداست كه باعث شادماني بندگان مي شود.
آيه: قل ارايتم ما انزل الله لكم… خداوند روزي دهنده تمام بندگان است.
مردم در نزد خود روزي را به حلال و حرام تقسيم كرده اند.
حكم منحصر به خداست.
خلقت مردم براي اغراض الهي و اهداف كمالي است و اين در همه افراد فطري است.
حكمي كه در بين مردم رواج دارد يا حكم خداست و يا افتراي بر خدا
آيه: و ما ظن الذين يفترون علي الله…
افترا بستم بر خدا كفران نعمت اوست و كفران نعمت خدا روزي را حرام مي كند.
آيه و ما تكون في شان و لا تتلو… خداوند شاهد و ناظر بر اعمال ماست.
آيه: الا ان اولياء الله لا خوف… خدا ولي بنده مومن خويش است و مومن حقيقي نيز ولي پروردگار خويش است.
درجات ايمان و اسلام
مومنين داراي دو صفت هستند: عدم خوف، عدم حزن در دنيا و آخرت.
آيه: لهم البشري في الحيوه الدنيا… چيزيكه خدا به آن بشارت داده باشد هم در دنيا و هم در آخرت به وقوع مي پيوندد.
آيه: و لا يحزنك قولهم ان العزه… عزت تنها از آن خداست.
آيه: الا ان الله من في السموات… مالكيت همه انسانهايي كه در آسمانها و زمين هستند از آن خداست.
آيه: هو الذي جعل لكم الليل… ربوبيت عبارت است از مالكيت و تدبير كه شب و روز يكي از موارد آن است.
آيه: قالوا تخذوا الله ولدا… نفي زاد و ولد از خدا و اينكه او مثل و مانندي ندارد چون بي نياز است.
آيه: قل ان الذين يفترون… انذار مردم.
آيه: متاع في الدنيا ثم الينا… دليل رستگار نشدن كافران، كفر به خداوند است.
بحث روايتي آيات ۵۷ الي ۷۰ سوره مباركه يونس
آيات ۷۱ تا ۷۴ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات
آيه: واتل عليهم بنا نوح… خداوند شروري كه از ناحيه مردم متوجه پيامبر است را دفع 
مي كند.
آيه: فان توليتم فمت سالتكم عليه من اجر كساني كه در برابر خدا خضوع مي كنند.
آيه: فكذبوه فنجيناه … نجات يافتگان جانشينان خدا در زمين هستند.
آيه: ثم بعثنا من بعده و… عناد ورزان پيامبران را تكذيب مي كردند.
بحث روايتي آيات ۷۱ تا ۷۴ سوره مباركه يونس.
آيات ۷۵ الي ۹۳ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
داستان شبيه به هم موسي و هارون و قوم بني اسرائيل با پيامبر اكرم(ص) و قومش.
آيه: ثم بعثنا من بعدهم موسي و هارون آمدن موسي بعد از پيامبران ديگر به همراه معجزه و انكار او از جانب فرعون و فرعونيان و ساحر ناميدن او.
آيه: فلما القوا قال سهم موسي… سنت الهي جريان حق در عالم تكوين است و باطل را از بين مي برد.
آيه: و يحق الله الحق بكلماته… قضاي الهي قطعي است و سنت او جاري بر آن است كه حق و باطل در مقابل هم قرار گيرند.
باطل همانند كف روي آب است و از بين رفتني و تنها ماندني است اين حرف موسي به ساحران و فرعونيان است.
آيه: فمت آمن لموسي الاذريه… تنها ضعفاي بني اسرائيل ايمان آورند و فرعون و بزرگان همچنان كبر ورزيد.
آيه: و قال موسي يا قوم ان كنتم… ايمان به خدا و تسليم در برابر او بايد توكل به خدا را به دنبال داشته باشد.
آيه: فقالوا علي الله توكلنا ربنا… ضعيفان از خدا مي خواهند كه فتنه قوم ظالم نشوند.
آيه: و اوحينا الي موسي و اخيه ان تبوء… خدا موسي و قومش مي خواهد به هم پيوسته باشند و نماز را به پا دارند.
آيه: و قال موسي ربنا انك… كساني كه از راه خدا گمراه شوند و در گمراهي خود اصرار ورزند خدا هم شرايط گمراهي بيشتر را براي آنان فراهم مي كند و در نهايت آنها را به عذاب سخت هلاك مي كند.
آيه: قال قد اجيبت دعوتكما… موسي و هارون از خدا ثبات قدم و عذاب فرعونيان را 
مي خواهند.
آيه: و جاوزنابيني اسرائيل البحر… فرعون در لحظه درماندگي حاضر به تبعيت از موسي و بني اسرائيل شد كه ايمان وقتي عذاب فراگير شود و مرگ فرا رسد فايده اي ندارد.
آيه: فاليوم ننجيك ببدنك لتكون… بين بدن و روح آدمي اتحاد وجود دارد و فرعون بعد از عذاب بدنش نجات داده شد تا مايه عبرت ديگران باشد.
آيه و لقد بوانا بني اسرائيل مبدا صدق… بني اسرائيل سرانجام در جايگاههاي صدق يعني منزل گاهي كه همه منظورهاي انسان از يك مسكن خوب را دارا باشد منزل داده شدند كه اين جايگاه نواحي بيت المقدس و شام بود. بعدها بني اسرائيل از روي علم با هم اختلاف پيدا كردند كه خدا بينشان حكم خواهد كرد.
آيات ۹۱ الي ۱۰۳ سوره مباركه يونس به همراه ترجمه آيات.
ايمان به خدا تنها منوط به اجازه خداست و اين اجازه تنها به كسي كه پليد نشده داده 
مي شود.
  • بازدید : 91 views
  • بدون نظر

این فایل word با موضوع تحقیق خاستگاه احکام اخلاقی دارای بیست و چهار صفحه می باشد.

در این فایل مطالب آن شرحی در مورد خاستگاه احكام اخلاقى ، بايدها و نبايدهاى اخلاقی ، واقعيت مسائل

 اخلاقى ، منشا كلى بودن اصول اخلاقى ، تجربى بودن مسائل اخلاقى ، نوعى ديگر از تجربه و خیلی از

موارد دیگربیان شده است که شما دوستان عزیز میتوانید با خرید و دانلود این فایل به تحقیق کامل و جامع

 آن دسترسی پیدا کنید و از تمام مطالب آن بهره مند شوید.

خاستگاه احكام اخلاقى

اكنون بايد بررسى شود، اخلاق با تاثير شگرفى كه در تغيير حقيقت انسان و سازندگى او دارد، از كجا مايه مى‏گيرد؟

انسان، حقيقتى متفكر و مختار است و معلوم است كه امر اعتبارى نمى‏تواند حقيقتى خارجى را بسازد; ولى امر اعتبارى با واسطه‏هايى از امر حقيقى اخذ مى‏شود; امر اعتبارى براى پيدايش حقايق اعتبارى، زمينه مى‏شود; يعنى همان طور كه حوادث جهان، كه امور حقيقى و تكوينى است، در گياهان، حيوانات و نباتات مؤثر است و هر كدام كار خود را طبق حوادث خارج، تنظيم مى‏كنند، انسان هم كارهاى خود را طبق حوادث خارج، تنظيم مى‏كند، وامور اعتبارى وى منشا حقيقى و تكوينى دارد.

بايدها و نبايدهاى اخلاقى

از آن جا كه انسان موجودى ادراكى است و كارهاى خود را با اختيار و اراده انجام‏مى‏دهد تا آن جا كه مى‏فهمد آنها را بر اساس «بايد» و «نبايد» تنظيم مى‏كند;اما آن جا كه ادراك ندارد خود را آزاد مى‏پندارد; مثلا مى‏گويد من در هواى‏سرد بايد لباس ضخيم بپوشم تا سرما نخورم و در هواى گرم بايد لباس‏نازك‏بپوشم تا از گرما آسيب نبينم چنانكه در گرسنگى و سيرى اين چنين است.

انسان در فصول گوناگون، تصميمهاى مختلفى مى‏گيرد و بايدها و نبايدهاى‏گوناگونى دارد، حتى در شبانه روز نيز بايدها و نبايدهاى گوناگونى دارد;زيرا حوادث يكسان نيست; مثلا گاهى، وقت كار و گاهى وقت استراحت است. اين بايدها و نبايدها از كيفيت‏برخورد انسان با حوادث، پيدا مى‏شود; به‏عبارت ديگر، انسان بايدها و نبايدها را بر اساس روابطى كه بين خود و جهان‏تكوين مى‏بيند تنظيم مى‏كند. اين كه مى‏گويد: «من بايد اين كار را انجام‏بدهم‏»، خود وظيفه و توصيه اخلاقى است; اما وقتى مى‏گويد: «من اگر اين كار را بكنم، چنين اثرى دارد و اگر آن كار را نكنم، آن اثر را ندارد» كار اخلاقى نيست.

واقعيت مسائل اخلاقى

همان طور كه خوبى و بدى پزشكى از روى سليقه نيست‏بلكه بر اساس علم وعلت‏است، خوبى و بدى مسائل اخلاقى نيز بر اساس تجرد روح و واقعيت است‏نه‏از روى سليقه; و چون بر اساس واقعيت است، برهان پذير است (۲) چنانكه در ضمن مباحث آينده به آن اشاره خواهد شد; اما «مباحات‏» و چيزهاى حلال، سليقه پذير است; مثلا، انسان سالم در كنار سفره‏اى كه چند نوع غذا در آنجا وجود دارد در انتخاب غذا آزاد است. اگر غذا سالم باشد و براى او زيانبار نباشد، او هر يك از آنها را بر اساس سليقه خود مصرف مى‏كند يا اگر انواع و رنگهايى از لباس وجود داشته باشد و پوشيدن هيچ يك هم ضررى نداشته باشد، در انتخاب نوع و رنگ لباس بر اساس سليقه خود عمل مى‏كند و انسان در موارد «منطقة الفراغ‏» آزاد است.

  • بازدید : 110 views
  • بدون نظر

این فایل word با عنوان افسانه خلقت دارای هشت صفحه میباشد که شرح داستان یا همان

 افسانه خلقت ما انسان هاست در این فایل در مورد تمام دین ها صحبت شده همچنان در مورد

 اهورامزدا و اهروی منش صحبت کرده است و معنای اسم های آنان را نیز بیان کرده و خیلی

 موارد دیگر که شما دوستان عزیز می توانید با خرید و دانلود این فایل به منابع کامل آن

 دستیابی پیدا کنید.

آنگاه که هنوز جهاني آفريده نشده بود, وسقف آسمان مينو وجودنداشت , تنها گيتي بود وجدالي سخت وهميشگي بين دونيروي مطلق آفريننده روشنائي وتاريکي.

نامهائي که از اريائيهابراي اين دونيرو برجامانده کاملادقيق نيست وچون هيچگونه آثار نوشتاري از آن درميان مانمانده, وبه گماني غني ترين کتابخانه تاريخ کهن درجندي شاپور توسط اعراب مهاجم به آتش کشيده شد و تاريخ نوشتاري يک قوم راازميان برداشت, لذا آنچه درميان مامانده ازنوشتارهاي اقوام آريائي هندوستان و ياپارسيان زرتشت مذهب هند, يا از   پاره اي نوشتار تحقيقي يونانيان ميباشد که بجهت تاثيرات مذهبي نميتواند کاملا دقيق باشد وبعنوان ثبت تاريخي به حساب آيد. اماآنچه از اين تورماهي پاره پاره شده به مارسيده نيز منبع مناسبي براي مطالعه ميباشد.

دونيروي اعتقادات ديني آريائيها بدينسان نام داشتند:

 ا – هو – را- مزد- ا به معني آن هوئي که روشنائي از آن اوست, روشنائي پاداش ومزد اوست.

و

اه – روي – منش به معني منشي که رويکرد اه دارد.

 دراينجا لازم است بازي باکلمات آريائي که ريشه در زبان هندواروپائي دارد رابه شما نمايش دهم. زياد سخت نيست , زيرا ريشه آن در زبان فارسي امروزي ما و حتي در زبانهاي خارجي, عميقا وجود دارد, امابابيان ولفظي نامحسوس. خيلي از اين کلمات راروزمره استفاده ميکنيم بدون آنکه بدانيم معني واقعي آنهاچيست واز کجامنشا گرفته است, واين نيزشايد رازپايداري فرهنگ غني آريائي در طي قرون درميان ايرانيان مسلمان شده باشد.

اين دونيرو راماامروزه بانامهاي اهورامزدا واهريمن ميشناسيم. کلماتي کوتاه شده وبدون مفهوم امروزي براي ماايرانيان فارسي زبان. تفسير اين کلمات رابسيار شنيده وخوانده ايم اماريشه زباني آنهارانه. گرچه ترکيبات زباني کلمات يادشده هنوز درزبان ماپرمعناومفهوم باقي مانده است.

احمق دين ندارد. دين متعلق به افراد دانا ودين دارميباشد. ديناميک, داناميک که درزبان هاي باريشه هندواروپائي به آن برخورد ميکينيم به معنهاي مکانيزم هوشمند ميباشد. و نگاه کنيد به کلمه هوشمند: هوشم ند, يعني آنکه از هو شمه اي داشته باشد. و هو بمعني آفريننده روشنائي ونيکي , ياهمان خداوند نام برده در اديان ومذاهب مختلف ميباشد.

  • بازدید : 88 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اینان شفا دهندگان بیماری لاعلاج کوری و کوردلی هستند و به همراه پیامبر عظیم الشان(ص) در روز قیامت شفاعت خواهند کرد؛ و قصیده را با شکایت و گلایه به محضر شریف حضرت رسول(ص) به خاطر ظلم و ستم و کشتار اهل بیتش به پایان می بود و اینکه خورشید دشمن ستمگران (بنی امیه و بنی عباس ) است هرچند که فعلا مظلوم واقع شده ولی روز حسابی هم وجود دارد. 
و اما قضیه ساختگی بودن این قصیده که قائلین به آن اعتقاد دارند به دلایل زیر، این قصیده ، سروده طرفداران ائمه ( ع) است که از زبان رضی (ره) بیان کرده اند و توسط ابوحکیم الخبری جزء اضافات وارد دیوان شده است
راجع به سست بودن برخی ابیات ، همه واقفند که شاعر نیز همچون بقیه دارای حالتهای گوناگونی است و لذاحالتهای متعدد ومتنوع او بر روی اشعارش نیز ناخاسته تاثیر می گذارد و حتی بزرگترین شعرای عرب و فارسی گو هم دچار این نقیصه بوده اند و آثار آنان حکایت از این موضوع دارد. بنابراین بشهری اخیر نیز همچون بقیدی تردیدها هیچ پایه و اساس اصولی و عقلی ندارد.و اما قصاید رضی و سوگنامه هایش فقط در همین پنج مورد خلاصه نمی شود بلکه در قصاید دیگری به صورت مستقل به مرثیه سرایی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پرداخته و ضمن اظهار شوق و علاقه برای زیارت آن حضرات (ع)مکان مراقد مطهره ای آنان را نیز یک به یک در ابیات این قصیده نام می برد و چنین می فرماید: قبر امام حسن (ع) در قبرستان بقیع مدینه، و غری در کوفه (مرقد مطهره ی حضرت علی علیه الاسلام )، معطوف (کنار رودخانه فرات) جائی که حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) با لب تشنه جان داد، سامراً در عراق و بغداد و طوس (مشهد الرضا (ع)). 
— این مکان ها مصجع شریف جگر گوشه های زهرا مرضیه (ص) است و لذا رضی از ابرها می خواهند که در فراز این مکان مقدس ذوب شوند وآبی روی آنها فرو ریزند تا شاید داغ دلیل شیعه اندکی خنک گردد و پس از ورود و تحیات بی کران بر این بزرگواران، می افزاید که دو قبر دیگر نیز در زوراء (بغداد) است که مشکل گشا است که زیارتشان از خانه دل نگار گناه و معصیت را می زداید و بوی بهشت می دهند.این دو قبر ، مرقد مولای متقیان ، امیر مومنان علی ابن ابیطالب و فرزندش امام حسین (ع) است.
با توجه به مفهوم سوگنامه هایی که برای امام حسین و اهل بیت (ع) سروده می توان دریافت که مرثیه های رضی تجلی گاه عشق و دلدادگی او به حضرات ائمهی معصومین (ع) است که هم به خاطر وابستگی نسبی و قرابت و هم به دلیل صداقت و وفاداری اوسرشار از شور و شیدایی است.
و نکته و دیگر اینکه با توجه به معانی سبک و اشتیاق قصاید رضی می توان نتیجه گرفت که هدف رضی از سوگنامه های حسینی اش ، — مرثیه سرایی و نوحه خوانی مرسوم نبوده است بلکه طبق دلایلی که قبلاً شمردیم چون ؛ بر ملا ساختن چهره واقعی و ستمگر بنی امیه و بیان و ثبت وقایع کربلا در قالب ادبی و بیان مظلومیت های خاندان حضرت رسول (ص) و جلوگیری از تحریف درقضایای مسلم عاشورا و … بوده است. ولذا هجوهایی که در ضمن این قصاید به چشم می خورد کاملاً متفاوت از هجوهای معاصر و حتی قبل و بعد است که از الفاظ رکیک و نا مربوط اصلاً استفاده نکرده ولی تمام لعن و نفرین هایش را نثار بنی امیه می کند و با این کار یک هشدار باش کامل به بنی عباس می دهد که دلیل هجوآنان ظلم و ستم هایی است که در حق اهل بیت وائمه طاهرین روا داشته اند و دامن عباسیان نیز از این ننگ پاک و منزه اینست.
ج: — مادر و تجلیل از مقام و منزلت زن مسلمان:
هنوز بیست و شش سال از عمر پر بار نابغه ی زمان ویگانه زمان و یگانه دوران «–» نگذشته بود که ماد رمهربان و به قول خود او ، تکیه گاهش را از دست داد و لذا موجی از غم و اندوه وجود سید رضی را احاطه کرد.
سید بزرگوار که ارزش و جایگاه مادر را در فرهنگ اسلامی می شناخت و عواطف و رنج های مادر را در فرهنگ اسلامی می شناخت و عواطف و رنجهای مادررا به یاد می آورد ، فقدان مادر شعله ای بر خرمن دل و جانش زد که در آن می سوخت و آب می شد.سید رضی در کشاکش این غم جانسوز ، همچونکوهی استوار در برابر طوفانهای شکننده ی طعنه وزخم زبان حسودان بود. ناگهان با مرگ و فقدان مادر ، سوز و گداز نیمه خاموش درونی اش چونآتشفشانی زبانه کشید ولهیب آتش حسرت و اندوه بیرون ریخت و سیل خروشانی در بستر قصیده ایبلند وبا احساسش در – مادر جاری گشت که هر کس دل به آن سپارد . چنان سرشک دیدگانش سرازیر می شود که گویا خود مادر از دست داده است وزبان حال وی است.
مادر! در سوگ تو می گویم شاید که اشک دیدگانم و سوز سرشک سرازیر شده از چشمان اندوه بارم کرده غم فقدان تو را ذوب می کند و از میان ببرد.
مادر!اب به سخن می گشایم ومی سرایم ، بلکه بدینوسیله بار اندوه بر آمده از مصیبت تو سبک گردد؛ وفرزند سوگوارت درفراق تو ، حیران وسرگردان به این سو و ان سو      می دود وهراسان در جستجوی پناهگاهی است. اما اوچگونه آرامش یابد ، وکدامین پناهگاهی است که بتواند به او آرامش وتسلی بخشد ، به جز در مستحکم صبر و شکیبایی؟.تازه اگر آن بتواند در این عرصه ی هولناک ، کارساز باشد.
آری! جز صبر وتحمل ، پناهگاه دیگری وجود ندارد ، اما به هر حال چون حادثه بسیار تلخ ورویداد بس بزرگ است ، این فایدهای ندارد و این حصار ودژ محکم فرو می ریزد وسیل اشک سرازیر شد.از دل طوفان دیده، دیواره های این قلعه را نیز درهم می کوبد.
مادر! در اندوه فقدان تو ، صبر وشکیبایی رااز دست داده ام و موفقیت اجتماعی و شخصیت خود را فراموش کرده ام ، گاهی که بغض درگلویم جمع می شود، سعی می کنم اندوه و غصه ترا آشکار نکنم ولی بی اختیار بغض در گلویم می ترکد و گاهی هم ، اندوه درونم چون نفسی عمیق وسوزان از گلویم بیرون می آید و بالخره در رشته های غصدی مرگ تو در پیچ وتابم.
ای مادر! اندوهی که امروز همچون باری سنگین بردل من نشسته وغصه ای که امروز از مرگ و فقدان تو دل مرا به درد می آورد تاوان آن دردهایی است که در دوران حمل و به هنگام زایمان بر دل می ساختم و ناراحتی هایی که برای دنیا آمدن ، مراتب ایجاد       می کردم.
ای مادر تو آن گوهر نفیس وآن در گرانبهایی هستی که من در بازپس گرفتن آن از دست دشمن غارتگر ، از پرداخت هر نوع تاوانی ، دریغ ندارم. اما افسوس که مرگ تو را از دست من ربود و کسی از چنگ اوبر نمی گردد. 
زن از دیدگاه سیدرضی یا دیدگاه یک اسلام شناس درباره ی جایگاه زن مسلمان:
قصیده ی فوق که سروده های سید رضی است بیش از هزاران سال قدمت دارد. ظاهر قصیده سوگنامه ای بسیار غم انگیز ولی محتوای آن بیانگر دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام و ژرف نگری و متوفی بودن افکار غم انگیز ولی محتوای آن بیانگر دیدگاه آیین حیاتبخش اسلام و ژرف نگری ومتوفی بودن افکار ترتیب یافتگان مکتب قرآن و اندیشمندان مسلمان است. چنانچه اشاره شد ظاهر این قصیده سوگنامه ای بسیار درد آور در بزرگداشت کرامت یک مادر است که تراوش قریحه ی سیدی غمدیده است که در قالب شاعرانه ترین احساسات وزیباترین احساسات و زیباترین تشبیهات وظریف ترین واژه ها ولطیف ترین معانی حالت یتیمی خود را بهتصویر کسیده است ، که حقیقت این اشعار و ابیات ، بیان هویت هویت اصلی و شخصیت واقعی و قداست ذاتی و کرامت وموهبت خدادادی یک زن مسلمان است که در جامعه ی اسلامی از چه جایگاه والایی برخوردار است. سید ژرف اندیش ما در قالب قصیده و شعر ؛ بار دیگر با سلاح بیان درآیندی زمان ، نقش و نگاری تازه آفرید وبا رنگ معرفت و حقیقت لوح رنگین دیگری بر صفحه ی هستی کشید و درقعر جهالت قرن چهارم که زن را موجودی بی ارزش تلقی می کردند وفلاسفه ومکتب های ساختگی و— این موجود ارزشمن  را خوار و زبون ساخته بودند فریادی خروشان به بلندای تاریخ مظلومیت این موجود نفیس الهی سر می دهد که هنوز هم درگوشزمانه طنین انداز است و چشمان خفته کوردلان را به رشهایی معرفت فرا می خواند.
سید علامه، زن مسلمان را گوهری گرانبها ، موجودی فداکار ، دژی محکم و مربی بزرگ بشریت معرفی میکند وبا بیان این اوصاف از مقام زن دفاع همه جانبه نموده است و برای زنده کردن وزنده نگه داشتن هویت اصیل زن تلاشهای زیادی را انجام داده است. در اینجا برای آشنایی بیشتر با اندیشه های عالی سید اندیشمند به فرازهایی از این «سپاس نامه» یا « مقام نامری مادر» گوش می سپاریم:
ای مادر! اگر عمدی مادران نیک روزگار همانند تاو می بودند ، راستی که فرزندان ، هرگز به وجود پدر نیازمند نمی شدند
مادر! تو نمرده ای ، بلکه در میان زنان صالح روزگار زنده ای و آوازه ای فراموش نشدنی داری ، و دراین حادثه ، بیشترین ضرر را من دیده ام زیرا که پس از این ، با کدامین دست که دست مشکل گشای تو همراه نباشد .مشکلی را خواهم گشود ویا با که امین وسیله ، مانع را از سر راهم بر نخواهد داشت؟
  • بازدید : 84 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با مداد اربعين حسين (ع) سال ۱۴۰۲ قمري طبق برناخه روزنامه ام به منزل پدر شهيدم رفتم. مسئول دفتر باستقبالم آمد. پس از سلام و تعارفات نخستين جملات را با گزارش خواب يك خانم علويه اين طور شروع كرد:
  «علويه محترمه اي كه من او را مي شناسم و خانه اش در نزديكي خانه ما است مي گويد ديشب مرحوم آقا را در خواب ديدم به من فرمودند قطعاتي از بدن من لاي آجرهاي ديوار كوچه باقيمانده است به من ملحق كنيد.»
    من نخست اهميت ندادم و بساير گزارشها گوش دادم و تا دو ساعت برنامه رفت و آمد افراد و كارهاي معمولي ادامه يافت. سپس براي شركت در مجلس فاتحه در مجلس فاتحه با جمعي بيرون آمديم. نزديكيهاي محل شهادت كه رسيديم، بياد آن خواب افتادم. به بعضي از همراهان جريان را گفتم كه چنين خوابي نقل شده، ضرري ندارد نگاهي بكنيم. به همان نظر نخست همه ديديم ذرات مفصل از گوشت لابلاي آجرهاي كوچه مي باشد.
تشييع دوم براي يك جنازه
  دو نفر از رفقا مأمور شدند كه اين ذرات قطعه قطعه شده از پيكر شهيد محراب را جمع آوري نمايند (درد و كيسه پلاستيك آنها را جا دادند) قضيه به سرعت در شهر شايع گرديد مخصوصاً كه روز اربعين حسيني و هفتم شهداء بود و شيراز يكبارچه تعطيل بود. شب جمعه در مسجد طبق معمول و برنامه ساليانه شهيد محراب مجلس دعاي كميل برقرار و انبوده جمعيت داغدار گزارش مزبور را شنيدند. در اينجا اعلام شد كه در ساعت ده امشب تشييع دوم از باقيمانده پيكر آيت الله شهيد به عمل مي آيد.
  دستجات عزاداري تا پاسي از شب در صحن حضرت احمد بن موسي (ع) سرگرم عزاداري بودند و بالاخره بياد ملحق كردن بقيه بدن ابي عبدلله الحسين عليه السلام بنابر روايتي در روز اربعين دو كيسه محتوي اجزاء قطعه قطعه شده را به ميان جمعين آوردند. پائين قبر را شكافتند و به بدن شريفش ملحق نمودند.
دو نفر ديگر نيز همين خواب را ديدند
  راستي كه قضيه اي شفگت بود، فراموش كردم عرض كنم در همان روز ساعتي پس از كاوش لابلاي آجرهاي كوچه يكي از بستگان كه در لباس روحانيت و مورد احترام است به من خبر داد دو نفر از آقايان كه يكي از بستگان شهدا است چنين خوابي را ديشب ديده اند لذا قضيه صورت جدي تر بخود گرفت و من به دنبال آن مخدره علويه فرستادم كه رؤياي خودت را با نام خود همسر و فاميل و آدرس دقيق بنويس. ايشان نيز اجابت نمود و هم اكنون آن نوشته پيش روي من قرار دارد و من با اجازه خوانندگان عزيزتنها به ذكر چند جمله آن براي ثبت در تاريخ و عبرت نسل فعلي و آينده دار در اينجا نقل مي نمايم. اين خانم چنين نوشته: 
تكه گوشتم لاي ديوار است
نحوه خواب:
«در باغ بزرگ بودم كه آيت الله دستغيب در جلو مي رفتند و من عقب ايشان بودم. آنجا باغ بود ولي آن قسمتي كه آيت الله دستغيب بودند، در وسط چمن بودند كه آقا عباي قهوه اي روي دوششان بود و به من گفتند كه برو و به آنها بگو كه تكه گوشتم لاي ديوار است و چند دفعه تكرار كردند كه وقتي من از خواب بيدار شدم خيلي نگران بودم.»
داستاني گويا تر از يك كتاب
 اينك خودتنان داوري كنيد چقدر اين رؤياي صادقانه و داستاني واقعي گويا است؛ گويا تر از يك كتاب بزرگ. آنچه در اين كتاب مي گويد كه مرگ فناء نيست بلكه دروازه زندگي جديد است. شهداء زنده اند و نزد پرودگارشان روزي داده مي شود  يا از احاطه علمي ارواح در بزرخ نسبت به جريانهاي اين عالم سخن مي گويد از التفات روح بجسدش ياد مي كند، همه واقعيت دارد خودش عملاً ثابت كرد، نشان داد كه آري چنين است.
مطالب بسيار در حجم اندك
  با در نظر اجمالي به مطالب اين كتاب متوجه پر محتوي بودن آن با اين حجم اندك مي شويم، سفر آخرت را با شيرين ترين عبارات از مرك شروع و اقسام مرگ را براي نيكان و بدان بر مي شمارد، حالت اختضار را طوري براي خواننده مجسم مي كند كه گويي خود در حال جان دادن است.
   سپس وارد  عالم برزخ گرديده از بهشت برزخي و نعمتهايش از روي ‌آيات و اخبار مشروحاً سخن مي گويد و از طرف ديگر از دوزخ و عذابهاي برزخي آن پرده بر مي دارد ازداستانها و روياهاي صادقانه براي تأئيد مطالب شاهد مي آورد و با بياني رسا خواننده را متوجه منزل هاي آينده اش مي نمايد.
   آنگاه از مقدمات برپائي قيامت و دليلهاي معاد آيات و اخبار فشرده و كاملاً ساده سخن مي گويد، از صراط و ميزان بهشت و دوزخ نعمتها و غذابها طبق مدارك معتبر اظهار نظر مي نمايد رويه هم رفته مي توان به خوبي ادعا كرد صدها مطلب جالب و خواندني در اين كتاب بخواننده عرضه شده است.
مرگ
 
معاد از ماده عود به معني برگشتن است چون روح دوباره به بدن برگردانيده مي شود.
  معاد از اصول دين مقدس اسلام و اعتقاد به آن واجب است كه هر كس دوباره پس از مرگ زنده مي شود و به جزاي عقيده و عملش مي رسد.
  مسأله معاد كه ابتدايش مرگ و قبر و بعد برزخ و سپس قيامت كبري و پايانش بهشت يا جهنم است با اين حواس ظاهري درك نمي شود هرچند اصل معاد به دليل عقل ثابت است به تفصيلي كه ذكر مي شود لكن محال است كسي به تنهايي سردر بياورد كه بعد از مرگ چه خبر است غير از وحي راه ديگري ندارد زيرا هر كس در هر عالم و مقامي است اداركش از حدود آن عالم تجاوز نخواهد كرد مثلاً طفلي كه در عالم است محال است چگونگي بزرگي عالم بيرون رحم را بفهمد و محال است بي پاياني فضا و موجودات آنرا در يابد همچنين كسي كه در عالم ملك و اسير ماده و طبيعت است چگونه مي شود ملكوت را بفهمد كه باطن عالم ملك است و جايگاهش پس از خلاصي از اين عالم مي باشد و خلاصه خصوصيات عوالم پس از مرگ نسبت به كسي كه در عالم دنيا است غيب است و براي شناختن آن جز تصديق آنچه را كه حضرت آفريدگار خبر داده راهي نيست.
خصوصيات معاد ربطي به عقل ندارد
 بنابراين اگر كسي بگويد از عقل ما دور است  كه پس از مرگ فلان طور شود اصلا حرفش مورد قبول نيست چون خصوصيات آن ربطي به عقل ندارد و جميع عقلاً پشت به پشت  هم بزنند از جزئيات جريانات عالم ديگر خبري نخواهد داشت چيزي كه هست آنچه را كه محمد (ص) و ‌آل او فرموده اند ما هم تصديق مي نماييم زيرا آن بزرگواران معصوم و محل نزول وحي حضرت آفريدگارند.
آيا مرده حرف مي زند؟
  با اين بيان شبهاتي كه بعضي از بيخردان مي كنند معلوم شد كه همه بي اساس است مانند اينكه مي گويند كسي كه مرد بدنش در حكم جماد است نظير چوب خشك، ديگر سئوال وجوابش در قبرش چيست و ما اگر دهان مرده را از چيزي پر كنيم و روز ديگر قبرش را بشكافيم و جسدش را ملاحظه كنيم خواهيم ديد كه چيزي از دهانش خارج نشده است (جواب اين شبهه به زودي روشن مي شود)
نطق اختصاص به زبان ندارد
اين اشكالات در  اثر بيخردي از آخرت و دستگاه آفرينش و نداشتن ايمان به غيب است اين استعجابها شاهد كمي اطلاع و فهم است خيال مي كند نطق مال زبان است ارواح نطقي ندارند جنبش براي پاي حيواني است ارواح جنبش ندارند، در حالي كه خودش هر شب هنگام خواب گفتگوها دارد بدون اينكه زبان و لبش جنبش داشته باشد و كسيكه نزديكش بيدار باشد صدايش را نمي شنود و همچنين سيرها دارد بدون اينكه بدنش بستر جنبش داشته باشد.
حكمت رؤيا، تصديق انبياء است
 حضرت موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد بشر در ابتداي خلقت، رؤيا (خواب ديدن) نداشت و بعد خدا باو داد سببش آن بود كه خداوند پيغمبري را براي دعوت و هدايت مردم زمانش فرستاد و او مردم را به اطاعت و بندگي پرودگار عالم امر كرد گفتند اگر ما خداي را بپرستيم در برابرش چه داريم در حاليكه دارايي تو از ما بيشتر نيست آن پيغمبر فرمود اگر اطاعت خدا كنيد جزاي شما بهشت است و اگر معصيت كرديد و حرف مرا نشنيديد جاي شما بهشت است و اگر معصيت كرديد و حرف مرا نشنيديد جاي شما دوزخ است گفتند بهشت و دوزخ چيست؟
پس براي ايشان هر دو را توصيف كرد و شرح داد پرسيدند كي به آن مي رسيم فرمود هنگامي كه مرديد گفتند ما مي بينيم كه مرده هاي ما پوسيده و ريسيده و خاك مي شوند و براي آنها چيزي از آنچه وصف كردي نيست و آن پيغمبر را تكذيب كردند.
   خداوند احلام (خواب ديدن) را براي آنها قرار داد در خواب ديدند كه مي  خورند مي آشامند و حركت مي كنند مي گويند مي شنوند و غيره چون بيدار شدند اثري از آنچه ديده بودند نديدند پس نزد آن پيغمبر آمدند و خوابهاي خود را بيان كردند آن پيغمبر فرمود خداوند خواست حجت را بر شما تمام كند روح شما چنين است هنگامي كه مرديد هر چند بدنهاي شما در خاك پوسيده شود ارواح شما در عذاب است تا قيامت (يا در روح و ريحان و ناز و نعمت)
نپذيرفتن از كم ظرفيتي است
   لازمه عقل كثرت محتملات است (انما يعرف عقل الرجل محتملانه) يعني هر مطلبي كه مي شنوند و محال عقلي نباشد احتمال بدهد شايد صحيح باشد و اگر خبر دهخنده اش معصوم باشد بگويد حتماً صحيح است. وقتي كه كم عقل و جاهل است مي گويد اين حرفها چيست؟ نپذيرفتن دليل بر كوچكي و كم ظرفيتي است كه نمي تواند فوق طبيعت را دريابد مثل حيوان دوپايي است كه اندازه ادراكش همين است خوردن و خوابيدن و با جنس مخالف جمع شدن است البته با خر و گاو هم اگر بگويند وقت مردن ملك مي آيد يا در قرستان سئوال و جواب مي شود نمي تواند قبول كند چون حد ادراكش از شكم و فرجش نمي گذرد. چنانكه قبول عاليه مال بزرگي و وسعت روح است.
  شرح مسأله معاد به طور تفصيل اقتضاء ندارد آنچه كه مي شود از منزل اول تا آخر كه در اخبار اهل بيت (ع) ذكر شده گفته مي شود.
منزل اول- مرگ
   حقيقت مرگ بريده شدن علاقه روح از بدن است براي علاقه روح ببدن تشبيحات زيادي شده است بعضي گفته اند مثل كشتي بان و كشتي كه مرگ، كشتي را از تحت اختيار كشتيبان بيرون مي برد مي گويي پاي من، دست من، چشم من، من غير از دست و پا و چشم و گوش است وقتي كه مي گويي رفتم درست است كه تو رفتي لاكن بپايت رفتي و تو غير از پا هستي، مي گويي، ديدم؛ شنيدم، گفتم همه برگشتش به شخص واحد است اين شخص، روح شريف تو است كه از اين مظاهر ظهور پيدا مي كند روح مي بيند، مي شنود اما از اين سوراخ چشم و گوش پس بيننده وح است اين چشم آلت ديدن اوست روح چراغي است كه در ظلمتكده تن روشن گرديده است از مجراي چشم و گوش و ساير حواس روشنايي مي دهد.
   مرگ يعني جا به جا كردن چراغ- مثلاً فرض كنيد كه كلبه اي كه چنيدن سوراخ داشته باشد چراغ گازي قرار دهيد از اين مجراها روشني مي دهد چراغ را كه بيرون بردند تاريك مي شود مرگ يعني بيرون بردن اين چراغ از بدن.
روح نسبت به بدن داخل و خارج ندارد
   لكن بايد دانست كه علاقه روح به بدن نه از جهت حلول است يعني روح داخل بدن باشد نه اين طور نيست چون روح مجرد است و جسم نيست داخل و خارج ندارد فقط علاقه دارد توجه تامي به بدن دارد مرگ يعني قطع علاقه از بدن.
 واجب است كه اعتقاد داشته باشيم كه مرگ به اذن خداست همان كسي كه روح را به بدن علاقه داد در شكم مادر تا روز آخر همان كس هم قطع علاقه مي كند محيي اوست و مميت اوست آنقدر در قرآن ذكر شده كه خدا زنده مي كند و خدا مي ميراند بعضي از عوام از عزرائيل بدشان مي آيد و او را دشمن مي دارند ديگر نمي دانند كه او پيش خود كار نمي كند او از طرف پرودگار عالم مأموريت دارد.
كيفيت قبض روح
در كيفيت قبض روح در ضمن احاديث معراج است كه حاصلش اين است كه لوحي جلو حضرت عزرائيل است كه نام همه در آن ثبت شده هر كس اجلش برسد اسمش پاك مي شود و فوراً عزرائيل قبض روحش مي كند در آن واحد ممكن است هزارها نفر نامشان پاك شود و عزرائيل هم قبض روحشان نمايد تعجبي ندارد مثل بادي كه هزار چراغ را يك مرتبه خاموش كند همه به خدا بر مي گردد عزراعيل قبض روح مي كند اما در حقيقت خدا ميرانده چون از طرف اوست جل وعلي.
خدا ميميراند با عزرائيل يا ملائكه
  از اين بيان ظاهر مي شود در قرآن مجيد كه قبض روح را به خدا نسبت داده  و در جاي ديگر نسبت به عزرائيل  و در جاي ديگر به ملائكه  كه اعوان و انصار عزرائيل اند هر سه صحيح است چون عزرائيل و اعوان و انصار او به امر خداوند جانها را مي گيرند مانند سلطاني كه به وسيلهع لكشر و سردارانش، كشوري را فتح مي كنند پس صحيح است گفته مي شود لكشر فلان، كشور را فتح كرد چنانچه اگر بگويند، فلان سردار فتح كرد نيز درست است و در حقيقت سلطان كه تدبير و حكمراني لشكر با او است فتح كرده است و اين مثال براي نزديك شدن مطلب به فهم است وگرنه اصل مطلب از  اينها بالاتر است.
 بالجمله خدا در موقع مرگ جانرا مي گيرد ولي متوجه باشيد كه پرودگار عالم دنيا را دار اسباب قرار داده از آن جمله براي مرگ هم اسبابي معين فرمودهن مانند از بام افتادن، مريض شدن، كشته شدن و غيره، البته اينها بهانه و سبب است چون بسياري هستند كه مرضهاي سخت تر از او هم داشتند و نمردند پس ا ين به تنهايي موجب مرگ نمي شود، اگر پيمانه عمرش تمام شده باشد جانش را پرودگار عالم قبض مي فرمايد.
وگرنه چه بسيار اشخاصي كه صحيح و سالم بودند، بدون هيچگونه سابقه كسالتي مردند.
شكل عزرائيل نسبت به محتضرها
  جمله ديگر راجع به ملك الموت است كه وقتي براي قبض ارواح مي آيد شكلش نسبت به محتضر فرق مي كند. روايتي دارد كه حضرت ابراهيم (ع) تقاضا كرد كه هيئت عزرائيل را هنگام قبض روح كافر ببيند. عرض كرد كه طاقت نداريد، فرمود ميل دارم ببينم، عزرائيل خودش را به هئيت نشان داد و ابراهيم ديد صورت مرديست سياه رنگ كه موهاي بدنش ايستاده، بدبو، لباس سياه پوشيده، از دهان و بيني او شراره آتش و دود خارج مي شود ابراهيم غش كرد، پس از به حال آن فرمود: اگر كافر هيچ عذابي نداشته باشد، بس است عذابش در ديدن تو و بالعكس هم راجع به مؤمن.  
  • بازدید : 80 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رزمـنـده مـسـلمان از ديدگاه قرآن ، واجد ويژگى هاى است كه او راز ديگران ممتاز مى گرداند در ايـن فـصـل ، ايـن ويـژگى هاى را در سه بخش ، ويژگى هاى عمومى ، فرماندهان و فرمانبران ارائه مى دهيم .
قرآن مجيد به رزمندگان كه با جان و مال با دشمنان حق نبرد مى كنند و آنان را مى كشند و يا در ايـن راه بـه شـهـادت مـى رسـنـد، بـشـارت داده كـه خـداونـد خـريـدار جـان و مـال آنـان اسـت و بـه بـهـاى آن ، بـهـشت جاودان را مى دهد.  از امام صادق (ع ) سؤ ال شـد كـه آيـا ايـن وعـده قـرآن يـك وعـده عـمـومـى اسـت و هـر رزمـنـده اى را شـامـل مـى شـود يـا وعده اى است براى رزمندگانى با ويژگى هاى شخص ؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود:
وقـتـى ايـن آيـه نـازل شـده ، عـدهـّاى از اصـحـاب پـيـامـبـر(ص ) هـمـيـن سـؤ ال را از آن حـضـرت كـردنـد و ايـشـان جـوابـى بـه آنـان نـداد تـا ايـنـكـه خـداونـد بـه دنبال آن ، اين آيه شريفه را نازل فرمود:
((اَلتّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ الرّاكِعُونَ السّاجِدُونَ الاَّْمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودَ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ))  
خـداونـد (بـا ايـن آيـه ) صـفـات مـؤ مـنـانـى را كـه جـان و مـالشـان را (در قبال بهشت ) خريدار است ، آشكار ساخت . پس هر كس طالب بهشت است ، بايد (با اتصاف ) به ايـن شـرايـط در راه خدا جهاد كند و گرنه از جمله كسانى خواهد بود كه پيامبر(ص ) در حق آنان فـرمـود: ((خـداونـد ايـن ديـن را بـه وسيله كسانى يارى مى كند كه خود، هيچ بهره اى از كوشش خويش ندارند.))
ايـنـك بـا تـوجـه به آيه مزبور و آياتى از اين قبيل به توضيح مختصر ويژگى هاى عمومى مجاهدان مسلمان مى پردازيم :
۱ـ تـوبـه : بازگشت از هر چه غير خداست . به پيشگاه حق تعالى ، و طلب آمرزش پى در پى بـراى لغـزشـها، خطاها و ندانم كارى ها و سعى و كوشش در جبران وظايفى كه از او فوت شده است .
۲ـ عـبـادت : تـنـهـا خـداوند را معبود گرفتن و با همه وجود به عبادت و بندگى او روى آوردن و اطاعت محض از خدا و سر بر تافتن از غير خدا.
۳ـ ستايش خدا: خداوند را با اسماى حسنى او اوصاف جميلش خواندن و ستودن .
۴ـ آمد و شد به مساجد: رفتن به عبادتگاه ها و پرستش نمودن خداوند در آنها.
۵ـ خضوع و ركوع : در برابر اوامر الهى خاضع بودن و سر تسليم فرود آوردن .
۶ـ سـجـده و اظـهـار ذلّت : در پـيشگاه حق پيشانى بندگى را بر خاك ساييدن و اظهار خاكسارى كردن .
۷ـ امر به معروف : ايجاد زمينه و ترويج خوبى ها و آگاه نمودن بندگان ناآگاه خدا.
۸ـ نهى از منكر: از بين بدن زمينه و ريشه كن كردن بدى ها و باز داشتن از آنها.
۹ـ حفظ حدود الهى : جلوگيرى از تعدى و تجاوز به حريم حق .
عـلاّمـه طـبـاطـبـايـى (ره ) شـش ويژگى اول را خصوصيات فردى مجاهدان و دو ويژگى امر به مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر را خـصـوصـيت جمعى آنان و حفاظت از حدود الهى را مشتركاً مربوط به خـصـوصـيات فردى و جمعى مجاهدان مى داند؛ يعنى هم در مورد خويش و هم در مورد اجتماع توجه دارند كه حدود الهى رعايت گردد.  
۱۰ـ توكل و تضرّع : مجاهدان مسلمان براى رضاى خدا و ريشه كن كردن ظلم و شرك مى جنگند و در ايـن نـبـرد تنها تكيه گاه گاهشان خداست و به نصرت و يارى خدا باور دارند و معتقدند كه خـداونـد از آنـجا كه مولاى مؤ منان است ، از ياوران دين خود دفاع مى كند.  به همين جـهـت مـجـاهـدان ، بـر خـداوند توكل مى كنند  و با توجه به همين اعتقاد، در تمامى صـحـنـه هـاى زنـدگـى و از جـمـله در مـيـدان هـاى نـبـرد ، خـاضـعـانـه و مـتـواضـعـانـه بـه خـدا متوسل شده به قوت ، قدرت ، نصرت و غلبه را از او مى خواهند:
((رَبَّنـا اَفـْرِغْ عـَلَيـْنـا صـَبـْرا وَ ثـَبِّتْ اَقـْدامـَنـا وَ انـْصـُرْنـا عـَلَى الْقـَوْمـِ الْكافِرينَ))  
پـروردگـارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز و قدمهاى ما را ثابت بدار و ما را بر جمعيت كافران ، پيروز بگردان !
۱۱ـ ترجيح آخرت بر دنيا: از ديگر ويژگهاى رزمندگان اسلام ، برگزيدن آخرت بر دنياست . قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:
((فَلْيُقاتِلْ فى سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يَشْرُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا بِالاْخِرَةِ…))  
كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت فروخته اند، بايد در راه خدا پيكار كنند!
ايـن آيـه شـريـفـه دلالت دارد بـر ايـنـكـه تـا انـسـان در انـتـخـاب دنـيا و آخرت ، سراى دنيا را بـرگـزيـند و به دنيا و آنچه در او هست تعلق داشته باشد، نمى تواند در جرگه مجاهدان راه خـدا قـرار گـيـرد. البـتـه روشـن اسـت كـه مـراد از ايـن سـخـن ، دل كـنـدن از دنـيـاسـت ، نـه تـرك ظـاهـرى آن و تـرك اسـتـفـاده از وسايل مورد نياز زندگى .
۱۲ـ تـحـمـل سـخـتـى هـاى مـبـارزه : از ويـژگـى هـاى بـارز مـجـاهـدان ، تـحـمـل و بـردبـارى سـرشـار آنـان در قـبـال سـخـتـى هـاى جـهـاد اسـت در قـرآن بـه تـفـصـيـل آمـده اسـت كـه طـالوت بـراى امـتـحـان نـيـروهـايـش بـه مـنـظـور تحمل سختى ها چنين اعلام داشت :
((اِنَّ اللّهَ مُبْتَليكُمْ بَنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمَهُ فَاِنَّهُ مِنى اِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ))  
خـداونـد، شـمـا را بـه وسـيـله يـك نـهـرِ آب ، آزمـايش مى كند؛ آنها (كه به هنگام تشنگى ) از آن بنوشند، از من نيستند؛ و آنها كه از آن نخورند، از من هستند؛ مگر كسى كه تنها كف دستى بردارد.
طـالوت مـطـرح مـى كند كه شما در مسير جهاد به يك رود برخورد مى كنيد؛ گر چه سختى راه و سـنـگـينى سلاح و گرمى آفتاب شما را سخت تشنه مى كند، ولى بايد مقاومت كنيد. هر كس مقاومت نـورزد و از آن بـنـوشـد، تـا سـيـراب شـود، نـمـى تـوانـد بـه عـنـوان يـك مـجـاهـد قابل مطرح باشد و هر كس طعم آن آب را نچشد، اين مجاهد واقعى و از ياوران من است . و اما طايفه سـومـى كـه نـمـى نـوشـنـد، بلكه با برداشتن كفى از آن آب ، شدت تشنگى خود را از بين مى برند، اين اگر چه مجاهد واقعى محسوب نمى شوند، اما مردود هم نيستند.  
مـجـاهـدان صـدر اسـلام نـيـز بـه شـهـادت تـاريـخ ، صـبـر و تـحـمـل ورزيـده در بـسـيـارى از مـوارد دشـوارى هـاى نـبرد را بر خود هموار مى ساختند. يكى از بـارزتـريـن ايـن گـونـه تـحـمّل ها، در جنگ تبوك بود. زمان حركت به سوى جبهه در اين جنگ ، فصل تابستان و شدت گرما بود و مسلمانان امكانات و تجهيزات كافى در اختيار نداشتند و بنا بـر روايـات ، تـعـداد دشـمـن بـسـيـار زيـاد و قـدرت و شوكت آنان فراوان بود. راه نيز بسيار طـولانـى و بيابانهاى وسيع و بدون آب و آبادى نيز زياد بود… با اين وجود، مؤ منان مجاهد از انـصـار و مـهـاجـر بـه فـرمـان پـيـامـبـر(ص ) عـلائم بـسـيـج شـدنـد و بـا تـحـمـّل سـخـت تـريـن شـرايـط بـه دسـت دشـمـن حـركـت كـردنـد. بـه هـمـيـن سـبـب خـداونـد متعال رحمت خود را مشمول آنان گردانيد و درباره ايشان فرمود :
((لَقـَدْ تـابَ اللّهُ عـَلَى النَّبـِىَّ وَ الْمـُهـاجـِريـنَ وَ الاَْنـْصـارِ الَّذيـنَ اتَّبـَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ …))  
بـدون شـك ، خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار نمود، كه در زمان عسرت و شدت ( در جنگ تبوك ) از او پيروى كردند.
۱۳- شجاعت : از ويژگى هاى بارز رزمندگان اسلام ، شجاعت كم نظير يا بى نظير آنان است . آنان صفات زشت بيم و هراس ، ترديد و دودلى ، دلهره و اضطراب و سردرگمى و بى هدفى را از وجـود خـود دور كـرده و بـه اطـمـينان ، آرامش ، پايدارى و وقار و در يك كلمه به صلابت و شـجـاعـت رسـيـده انـد. آنـهـا خـدا را تـنـهـا مـنـبـع قـدرت مـى دانـنـد و بـه قـدرت لايزال الهى تكيه مى كنند از اين رو، نيرو و قدرتى زايد الوصف رسيده اند.
۱۴- تـواضـع در برابر مؤ منان و سرسختى در برابر كافران : مجاهدان در برابر يكديگر مـتـواضـع و نـرمـخـو هـسـتـنـد و در بـرابر كافران سخت و استوارند. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد :
(( … اَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ))  
در بـرابـر مـؤ منان ، متواضع ، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند، آنها در راه خدا جهاد مى كنند.
اين ويژگى همان ويژگى پيامبراكرم (ص ) و ياران اوست كه قرآن در وصف آنان فرموده است :
((مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ…))  
مـحـمـد(ص ) فـرسـتاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.
مـؤ مـنـان در بـرابر يكديگر با گذشت رفتار كنند؛ امّا در برابر دشمنان بايد به گونه اى رفـتـار كـنـنـد كـه نه تنها دشمنان بتوانند در آنها طمع كنند و از اخلاق نيكويشان سوء استفاده نـمـايند، بلكه حتى خشونتى در آنان ببينند كه دشمنان را به ترس و هراس وادارد و به تعبير آيه شريفه :
((وَلْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً))  
آنها بايد در شما شدّت و خشونت احساس كنند.
بـرخـورد و راه رفـتـن مـتكبرانه كه در برخورد با مؤ منان جايز نيست ، در مواقع رويارويى با دشـمـنـان جـايـز شـمـرده شـده اسـت ؛ چـنانكه وقتى يكى از سرداران اسلام به نام ابودجانه در برابر دشمن ، متكبرانه قدم مى زد، پيامبر اكرم (ص ) فرمود : ((خداوند چنين راه رفتنى را دشمن مى دارد، مگر در اين موقعيت ))  
       ويژگى هاى فرماندهان
فـرمـانـدهـان نـظـامـى لشـكـر اسلام نه تنها بايد در ويژگى هاى عمومى ذكر شده از ديگران افضل باشند، كه حتى بايد ويژگى هاى ديگرى نيز داشته باشند، از جمله :
۱- دانـش و تـوان كـافـى : بـه عهده گرفتن فرماندهى از ديدگاه رزمندگان اسلام ، يك وظيفه اسـت . نـه يـك مـقـام و منصب و فرماندهى به كسى پيشنهاد مى شود كه علم ، تدبر و توان لازم بـراى تـحـمـّل ايـن مـسـؤ وليـت مـهـم را داشته باشد. البته براى هر مرحله از فرماندهى علم و تـدبـيـر مـتناسب با آن مرحله لازم است . ولى در هر حال اين يك ضابطه كلى است . وقتى پيامبر بنى اسرائيل ، طاغوت را براى فرماندهان تعيين كرد، گروهى ظاهربين و سست ايمان ، صلاحيت طالوت را به خاطر نداشتن مال و مكنت زير سؤ ال بردند. پيامبرشان در جواب فرمود :
((اِنَّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ))  
خدا او را بر شما برگزيده و دانش و توان بدنى او را وسعت بخشيده است .
اين بسط علمى و جسمى همان توان جسمى و تدبير نظامى است كه بايد به عنوان يك ويژگى در فرماندهان سپاه توحيد وجود داشته باشد.
۲- پيشگامى در ميدان :فرمانده مسلمان در تحمل سختى ها و مشكلات ميدان نبرد پيشگام است . قرآن مـجـيـد شـخـص پيامبر را موظف مى كند كه اگر موقعيتى پيش آمد، حتى يك تنه با دشمن بجنگد و ديگران را به اين اقدام خداپسندانه تشويق و ترغيب نمايد:
((فَقاتِلْ فى سَبيلِ اللّهِ لا تُكَلَّفُ اِلاّ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ))  
در راه خدا پيكار كن ! تنها مسؤ ول وظيفه خود هستى ! و مؤ منان را (بر اين كار) تشويق كن .
وقـتـى مـيـدان نـبـرد گـرم و شـديـد مـى شـد و دو گـروه بـا هـم درمـى آويـخـتـنـد، مـا بـه رسـول خـدا(ص ) پـنـاه مـى بـرديم و ايشان سپر ما بود و هيچ كس از ما به دشمن نزديك تر از ايشان نبوده .  
فـرماندهان شجاع جبهه اسلام نيز اين ويژگى را از پيامبر خويش به ارث برده خود پيشاپيش ديـگـر رزمـنـدگـان بـه اسـتـقـبـال خـطـر مـى رونـد و سـيـنـه را در مقابل تيرهاى دشمن سپر مى كنند.
۳- رحـمـت و عـطـوفـت : عطوفت ، رحمت و محبت به زير دستان ، ويژگى لازم فرماندهى است . در جـبـهه اسلام اين ويژگى نيز در فرماندهان بروز و ظهور دارد. فرمانده با داشتن اين ويژگى در بين زير دستان ، محبوب است و آنان با ميل و رغبت ، دستورهايش را اجرا مى كنند.
خداوند در ادامه آيات مربوط به جهاد به پيامبرش مى فرمايد:
((فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ كـُنـْتَ فـَظـاً غـَليـظَ الْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِكَ))  
بـــه (بـــركـت ) رحـمـت الهـى ، در بـرابـر آنـان ( مـردم ) نـرم ( و مهربان ) شدى ؛ و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو پراكنده مى شدند.
۴- عـفو و گذشت :افراد زير دست ممكن است در اثر جهالت يا غفلت ، مرتكب خطايى شوند؛ گر چه تذكر، توبيخ و تنبيه لازم است ولى ويژگى عفو و گذشت از ضروريات فرماندهى است .
يـك رزمـنده شجاع را نبايد به خاطر يك تخلّف يا تخطّى از خود رانده و طرد نمود، بلكه بايد بـعـد از تـوبـيـخ لازم ، چـشـم پـوشـى نـمـود و به او ميدان داد كه توانايى هايش را به ظهور برساند قرآن مجيد به پيامبرش مى فرمايد :
((فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الاَْمْرِ))  
پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن !
ايـن آيـه نـاظـر بـه تـخـلّف رزمـنـدگـان اسلام در جنگ احد است . خداوند به پيامبرش به عنوان فرمانده نظامى خطاب مى كند كه از خطاى آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش كن و با مشورت طلبى از آنان ، به آنها بها بده و از توانايى شان بهره گير!
فرمانده به طرف شور قرار دادن زير دستان ، به خصوص بعد از عفو و گذشت از خطايشان ، آنـان را بـه فـداكـارى ، مـقاومت و جانبازى تشويق كرده و در پيروزيهاى و شكست سهيم نموده و احساس تعهّد و مسؤ وليتشان را زيادتر مى كند.
۵- قـدرت تـصـمـيـم گـيـرى :عزم و اراده تصميم گيرى به ويژه در ميدان نبرد، بايد به عهده فرمانده باشد.
((فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ))
امـّا هـنـگـامـى كـه تـصـمـيـم گـرفـتـى ، (قـاطـع بـاش و) بـر خـدا توكل كن !
بـنـابـرايـن ، فـرمـانده بايد از قدرت و توان تصميم گيرى بالايى برخوردار باشد تا در مـواقـع لازم ، بـه خـصـوص در شرايط حساس و بحرانى ، بهترين تقسيم را بگيرد، نه اينكه ترديد و دو دلى باعث از دست رفتن فرصت و موقعيت مناسب او شود. 
  • بازدید : 118 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جهاد بطور حتم به حال انسان خداشناس بهتر است، زیرا نتیجه آن یا غلبه و ظفر و سرفرازی است، و یا شهادت و فوز به درجات بهشت است.
هاد به معنی جنگ و پیکار در راه خداست، و هنگامی که اسلام در مخاطره قرار گرفته و از طرف دشمنان مورد تجاوز و تهاجم قرار گیرد مصداق می‌یابد، و در صورتی که دفاع از حریم اسلام جز با عملیات نظامی امکان‌پذیر نباشد بر هر مسلمانی که قدرت بر آن داشته باشد واجب می‌گردد. 
در تعدادی زیادی از آیات قرآن کریم به جهاد مر شده است که از جمله این آیات است: 
بر شما جنگ نوشته شده در حالی که شما آن را مکروه می‌دارید، احتمال دارد که شما چیزی را مکروه بدارید ولی برای شما خیر باشد و احتمال دارد که شما چیزی را دوست بدارید ولی به شما ضرر داشته باشد، خدا می‌داند و شما نمی‌دانید. 
(کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتٰالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسیٰ اَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسیٰ اَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لٰاتَعْلَمُونَ) (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۱۶) 
تفسیر: جهاد بطور حتم به حال انسان خداشناس بهتر است، زیرا نتیجه آن یا غلبه و ظفر و سرفرازی است، و یا شهادت و فوز به درجات بهشت است. 
و مرگ در بستر برای کسی که ترک جهاد کند علاوه بر اینکه انباشته از حسرت و یأس از رحمت خدای متعال است چه بسا توأم با بیماری‌های بسیار دردآور و شکنجه‌دهنده نیز هست. 
تفسیر: این آیه در مورد کفار مکّه نازل شده که با مسلمانان به جنگ برخاسته و آنان را از مکّه بیرون راندند. 
در راه خدا قتال کنید و بدانید که خدا شنوا و بیناست. 
(وَقٰاتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللهَ سَمیعٌ عَلیمٌ ) 
ای مؤمنان اسلحه خود را بدست گرفته گروه گروه و یا همه با هم کوچ کنید. 
(یٰا اَیُّهَا الَّذینَ ٰامَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا نُبٰاتٍ اَوانْفِرُوا جَمیعا) (سورٔ نساء: آیهٔ ۷۱) 
کوچ کنید، سبک و سنگین، با جان و مال در راه خدا جهاد کنید، همان برای شما بهتر است اگر بدانید. 
(اِنْفِرُوا خِفٰافاً و ثِقٰالاً وَ جٰاهِدُوا بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ اللهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (سورهٔ توبه، آیهٔ ۴۱) 
تفسیر: منظور از سبک و سنگین سبک و سنگین در حرکت از نظر جوانی و سالمندی یا ثروت و دارائی یا عائله‌مندی و تجرد یا سواره یا پیاده است مطابق اقوال مختلفی که از مفسران در تفسیر آن نقل شده است، و یا اعم از همهٔ آنها بوده و شامل تمام وجوه می‌شود. 
ای کسانی که ایمان آورده‌اید چه شده بر شما که هرگاه به شما گفته می‌شود که در راه خدا کچ کنیدسنگینی می‌کنید آیا عوض زندگی آخرت به زندگی دنیا راضی شد‌ه‌اید لذت زندگی دنیا جز چیز کمی نیست اگر کوچ نکنید خدا شما را به عذاب دردناک معذّب می‌کند و به جای شما قوم دیگری را برمی‌گزیند و هیچ ضرری از شما به او متوجه نخواهد شد خدا به هر چز تواناست. 
(یٰا اَیُّهَا الَّذینَ ٰامَنُوا مٰالَکُمْ اِذٰا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ‌اللهِ اثّٰاقَلْتُمْ اِلَی اْلاَرْضِ اَرَضیتُمْ بِالْحَیٰوهِٔ الدُّنْیٰا مِنَ اْلٰاخِرَهِٔ فَمٰا مَتٰاعُ الْحَیٰوهِٔ الدُّنْیٰا فِی اْلٰاخِرَهِٔ اِلّٰا قَلیلٌ اِلّٰا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً اَلیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلٰا تَضُرُّوُهُ شَیْئاً وَاللهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ) (سورهٔ توبه، آیهٔ ۳۸ و ۳۹) 
هر کس در راه خدا جنگ کند کشته شود، یا پیروز گردد در آینده به او پاداش بزرگ خواهیم داد، چه شده بر شما که جنگ نمی‌کنید در راه خدا و در راه آنان که به ضعف و ناتوانی کشیده شده‌آند از مردان و زنان و کودکان که می‌گویند پروردگارا ما را از این دیار ستمگران بیرون بر و از پیش خود برای ما رهبر و یاوری قرار ده، کسانی که ایمان دارند در راه خدا می‌جنگند و کسانی که کفر ورزیده‌اند در راه طاغوت (طغیانگر در ظلم و گناه) می‌جنگند. 
با دوستان شیطان جنگ کنید به درستی که مکر شیطان (در برابر نصرت و یاری خدا) ضعیف است. 
(وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فی سَبیلِ اللهِ فَیُقْتَلْ اَوْیَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً وَمٰا لَکُمْ لٰا تُقٰاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرَّجٰالِ وَالنِّسٰاءِ وَالْوِلْدٰانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنٰا اَخْرِجْنٰا مِنْ هٰذِهِ الْقَرْیَهِٔ الظّٰالِمِ اَهْلُهٰا وَاجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنٰا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً اَلَّذینَ ٰامَنُوا یُقٰاتِلُونَ فی سَبیلِ‌اللهِ وَالَّذینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فی سَبیلِ الّطٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا اَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ اِنَّ کَیْدَالشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعیفاً) (سورهٔ نساء، آیات ۷۴ و ۷۵ و ۷۶) 
البته شما را خواهیم آزمود، تا جهادکنندگان (و به رنج‌ها) صبرکنندگان را بشناسیم، و همچنین اخبار و اظهارات شما را بیازمائیم. 
(وَلَنَبْلُوَتَّکُمْ حَتّیٰ نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدینَ مِنْکُمْ وَالصّٰابِرینَ وَ نَبْلُوَا اَخْبارَکُمْ) (سورهٔ محمد، آیهٔ ۳۱) 
این آیا بازگوکنندهٔ فسلفه و رمز زندگی انسان‌ها در این جهان است، که شیرینی‌های آن آمیخته به تلخی‌ها، و نعمت‌های آن توأم با رنج‌ها و سختی‌هاست. 
این آیه گوشزد می‌کند که زندگی انسان‌ها در هر شرائطی که باشد در برگیرندهٔ امتحانات و آزمایش‌های گوناگون است، تا در عمل شناخته شوند کدام یک در صحنهٔ زندگی به جهاد و کوشش در راه خدا پرداخته، و کدام یک راحت‌طلبی را ترجیح می‌دهد، و از جهاد و کوشش و تحمل رنج‌ها در راه خدا سرباز می‌زند، تا پاداش و کیفر در برابر عمل باشد. 
● فضیلت جهاد 
ای مردمی که ایمان آورده‌اید آیا راهنمائی کنم شما را بسوی تجارتی که شما را از عذاب دردناک‌ رهائی بخشد (اینکه) ایمان بیاورید به خدا و پیامبر او و در راه خدا با اموال و جان‌های خود جهاد کنید، آن برای شما بهتر است اگر بدانید، (خدا) گناهانتان را می‌بخشد و شما در بهشت‌ها که نهرها از زیر آنها جاری است وارد می‌سازد، و در اقامتگاه‌های پاکیزه در بهشت‌های عدن (وارد می‌سازد) آنست کامیابی بزرگ، و خصلت دیگری نیز که آن را دوست دارید پیروزی از ناحیه خدا و فتح قریب است، مؤمنان را بشارت ده. 
(یٰا اَیُّهَا الَّذینَ ٰامَنُوا هَلْ اَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَهٍٔ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ اَلیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ بِاَمْوٰالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ، یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَهًٔ فی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ وَ اُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ وَ بَشِّرِالْمُؤْمِنینَ) (سورهٔ صف، آیات ۱۰-۱۳) 
برابر نیستند مؤمنانی که بر جای نشسته‌اند و ضرری بر آنان نرسیده با آنانکه در راه خدا جهاد می‌کنند. 
خدای آنان را که با جان و مال جهاد می‌کنند برآنانکه برجای نشسته‌آند در درجه برتری داده، 
همه را خدا وعدهٔ نیکو داده است (ولی) جهادکنندگان را بر جای نشستگان با پاداش بزرگ که درجات (عطا شده) از ناحیه خدا، و مغفرت و رحمت است، خدای آمرزشگر و مهربان است. 
(لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ اُوِلی الضَّرَرِ وَالْمُجٰاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ بِاَمْوٰالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمُجٰاهِدینَ بِاَمْوٰالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدینَ دَرَجَهًٔ و کُلّاً وَعَدَاللهُ الْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اللهُ الْمُجٰاهِدینَ عَلَی الْقٰاعِدینَ اَجْراً عَظیماً دَرَجٰاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَهًٔ وَ رَحْمَهًٔ وَ کٰانَ اللهُ غَفُوراً رَحیماً) (سورۀ نساء، آیات ۹۵ و ۹۶) 
نفسیر: وعده نیکو در آیه را برخی از مفسران به وعده بهشت تفسیر کرده‌اند. 
کسی که در راه خدا جنگ نموده کشته شود یا پیروز گردد در آینده به او پاداش بزرگ خواهیم داد. 
(وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فی سَبیلِ اللهِ فَیُقْتَلْ اَوْیَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ اَجْراً عَظیماً) (سورهٔ نساء، آیهٔ ۷۴) 
خدا از مؤمنین جان و مالشان را در برابر بهشت خریداری کرده است. 
در راه خدا کارزار می‌کنند و می‌کشند و کشته می‌شوند و این عده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن داده شده است. 
(اِنَّ اللهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُم وَ اَمْوٰالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَٔ یُقٰاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِی التَّوْٰاریهٔ وَاْلاِنْجیلِ وَالْقُرْٰانِ) (سورهٔ توبه، آیهٔ ۱۱۱) 
خدا دوست دارد کسانی را که در راه او در یک صف (محکم) که گویا بنائی است که با سرب ساخته شده است پیکار می‌کنند. 
(اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقٰاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً کَاَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ) (سورهٔ صف، آیهٔ ۴) 
▪ جهاد چنانکه بیان شد به معنی پیکار و مبارزه است، و به معنی وسیع آن مشتمل بر سه قسم است: 
جهاد با دشمن ظاهری، و جهاد با شیطان غواگر و جهاد با نفس. 
ولی معنی خاص آن مبارزه و پیکار با دشمن ظاهری است.
به این معنی نیز باز دو قسم است: 
نخستین آنها همان معنای اصطلاحی است که در کتب فقهیه است و دارای شرایط خاصی است. 
ولی به معنی دوم شامل دفاع نیز می‌شود. 
دفاع در مواردی بر هر فرد مسلمان واجب است و در وجوب آن اذن امام یا نائب او شرط نیست و هنگام احساس خطر برهر فرد مسلمانی واجب است که به دفاع بپردازد. 
  • بازدید : 81 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ابـن اسـحـاق مـى گـويـد: رسول خدا(ص ) در ۵۳ سالگى , سيزده سال بعد از بعثت , روزدوشنبه دوازدهـم ربـيـع الاول نـزديك ظهر وارد مدينه شد و بقيه ماه ربيع الاول , ربيع الاخر,دو جمادى , رجـب , شـعبان , رمضان , شوال , ذى القعده , ذى الحجه و محرم را همچنان بدون پيشامد جنگى در مـديـنـه گـذرانـد و در مـاه صـفر سال دوم , دوازده ماه پس از ورود به مدينه براى جنگ بيرون رفت 
شماره غزوه هاى رسول خدا(ص ) 
مـسـعـودى مـى نويسد: غزوه هايى كه رسول خدا(ص ) خود همراه سپاه اسلام بود ۲۶غزوه است و بـرخـى آن را ۲۷ غـزوه نوشته اند, جهت اختلاف آن است كه دسته اول ,بازگشت رسول خدا را از ((خيبر)) به ((وادى القرى )) با غزوه خيبر يكى دانسته اند 
شماره سريه هاى رسول خدا(ص ) 
ابـن اسـحـاق مـى گويد: سريه هاى رسول خدا ۳۸ سريه بود مسعودى از ((جمعى )) ۳۵سريه و از ((طـبـرى )) ۴۸ و از بـعـضـى ديـگـر ۶۶ سـريـه نـقـل مى كند طبرسى در اعلام الورى ۳۶سريه مى نويسد ((۱۴۷)).
مسعودى مى نويسد: سرايا از ۳ تا ۵۰۰ نفر است كه در شب بيرون روند سوارب :دسته هايى است كه روز بـيـرون روندو مناسر: بيش از ۵۰۰ نفر و كمتر از ۸۰۰ نفر جيش :سپاهى است كه شماره اش به ۸۰۰ نـفـر برسد خشخاش : بيش از ۸۰۰ و كمتر از ۱۰۰۰نفرجيش ازلم : سپاهى است كه به ۱۰۰۰ نفر بـرسد جيش جحفل : سپاهى است كه به۴۰۰۰ نفر برسد جيش جرار: سپاهى است كه به ۱۲۰۰۰ نفر برسد كتيبه : سپاهى است كه فراهم گشته و پراكنده نشود و, حضيره : از ۱۰ نفر به پايين را گويند كه به جنگ فرستاده شوند و, نفيضه : آنان را كه سپاهى بسيار نيستند و, ارعن : سپاه بزرگ بى مانند را و,خميس : سپاه عظيم را گويند.
غزوه ودان يا غزوه ابوا 
تاريخ غزوه : صفر سال دوم هجرت .
جانشين رسول خدا: سعدبن عباده .
مقصد: قريش و بنى ضمرة بن بكر.
نتيجه : قرار صلحى با ((بنى ضمره )) به امضاى ((مخشى بن عمرو ضمرى )): سرور((بنى ضمره )) در آن تاريخ .
 
سريه ((عبيدة بن حارث بن مطلب )) 
تاريخ سريه : شوال سال اول .
عده سپاهيان : ۶۰ يا ۸۰ نفر فقط از مهاجران .
مقصد: دسته اى از قريش كه ممكن بود به اطراف مدينه تجاوز كنند.
نـتـيـجـه : ((عـبـيـده )) در مـحـل آبـگـاهـى بـا گـروه انـبـوهـى از قـريـش كـه ((عـكـرمـة بـن ابـى جـهل ))فرماندهشان بود, روبرو شد, اما جنگى پيش نيامد, فقط ((سعدبن ابى وقاص )) تيرى انداخت و نخستين تيرى بود كه در تاريخ اسلام از كمان رها شد.
سريه ((حمزة بن عبدالمطلب )) 
تاريخ سريه : رمضان سال اول .
عده سپاهيان : ۳۰ نفر از مهاجران .
نتيجه : ((حمزه )) تا ساحل دريا در ناحيه ((عيص )) پيش رفت و آن جا با ۳۰۰ سوار ازمشركان مكه كـه ((ابـوجـهل بن هشام )) فرماندهشان بود, روبرو شد, اما ((مجدى بن عمروجهنى )) كه با هر دو دسته قرار صلح و متاركه داشت , در ميان افتاد و بى آن كه جنگى روى دهد, هردو سپاه بازگشتند.
غزوه ((بواط)) 
تـاريـخ غـزوه : ربـيـع الاول سـال دوم هـجـرت جـانـشـيـن رسـول خـدا در مدينه ((سائب بن عثمان بن مظعون )) يا ((سعدبن معاذ)) بود.
عده سپاهيان : ۲۰۰ نفر.
مقصد: كاروانى از قريش (شامل ۱۰۰ مرد) بودند كه مدينه در خطر تجاوز ايشان قرار داشت و ۲۵۰۰ شتر داشتند.
نتيجه : رسول خدا تا ((بواط)) پيش رفت و چون با دشمنى برخورد نكرد به مدينه بازگشت .
غزوه ((عشيره )) 
تـاريـخ غـزوه : جـمـادى الاولـى , سـال دوم هـجـرت جـانـشـيـن رسـول خـدا در مدينه ((ابوسلمة بن عبداالاسد)) بود.
عده سپاهيان اسلام : ۱۵۰ يا ۲۰۰ نفر.
مقصد: كاروان قريش كه رهسپار شام بود.
نـتيجه : رسول خدا با سپاهيان اسلامى تا ((عشيره )) پيش رفت , ماه جمادى الاولى وچند روزى از جـمادى الاخره آن جا ماند و با قبيله ((بنى مدلج )) و هم پيمانانشان از((بنى ضمره )) قرار صلحى منعقد ساخت و سپس بى آن كه جنگى روى دهد به مدينه بازگشت .
 
سريه ((سعدبن ابى وقاص )) 
تاريخ سريه : ذوالقعده سال اول .
عده سپاهيان : ۸ نفر فقط از مهاجران .
مقصد: احتياط و جلوگيرى از حمله دشمن .
نتيجه : ((سعدبن ابى وقاص )) تا سرزمين ((خرار)) پيش تاخت و بى آن كه به دشمنى برخورد كند, بازگشت .
غزوه ((سفوان )), غزوه ((بدراولى )) 
تـاريـخ غـزوه : جـمـادى الاخـره ((۱۴۸)) يـا ربيع الاول سال دوم ((۱۴۹)) جانشين رسول خدا در مدينه ((زيدبن حارثه )) بود.
مـقـصـد: از بـازگـشـت رسـول خـدا(ص ) از غـزوه ((عـشـيـره )) ده روز نـمـى گـذشـت كـه ((كرزبن جابرفهرى )) رمه مدينه را غارت كرد رسول خدا در تعقيب وى تا وادى ((سفوان )) از ناحيه بدر شتافت و بر وى دست نيافت و به مدينه بازگشت .
سريه ((عبداللّه بن جحش )) 
تاريخ سريه : رجب سال دوم هجرت .
عده سپاهيان : ۸ نفر (يا ۱۱ نفر)از مهاجران .
مـقـصد: رسول خدا(ص ) عمه زاده خود ((عبداللّه بن جحش را با ۸ نفر از مهاجران مامور كرد تا در ((نخله )) ميان مكه و طائف فرود آيد و در كمين قريش باشد و اخبارشان را جستجو كند عبداللّه به همراهان خود گفت : هر كدام از شما كه با ميل و رغبت درآرزوى شهادت است با من رهسپار شود و هـر كـس كـه نـمـى خـواهـد بـازگـردد از هـمـراهـان هـيچ يك بجز ((سعدبن ابى وقاص )) و ((عتبة بن غزوان )) تخلف نورزيد عبداللّه با همراهان در نخله فرود آمد و همان جا ماند تا كاروانى از قـريـش كـه كـالاى تجارت داشت دررسيد, آن روز آخر رجب بود ((واقد بن عبداللّه تميمى )) به طـرف ((عـمـروبـن خـضـرمى ))تيراندازى كرد و او را كشت و دو نفر اسير نيز از ايشان گرفتند ((عـبداللّه بن جحش )) كالاى تجارتى را با دو اسير به مدينه آورد و خمس آن را به رسول خدا داد و بـقـيـه را بر اصحاب خود تقسيم كرد رسول خدا گفت : ((من شما را به جنگ كردن در ماه حرام فـرمـان نـداده بـودم )) و بـه همين جهت از مال غنيمت و اسيران چيزى تصرف نكرد و اسيران را آزادفـرمـود يكى از آنان ((حكم بن كيسان )) بود كه اسلام آورد و در سريه ((بئرمعونه )) به شهادت رسيد و ديگرى ((عثمان بن عبداللّه بن مغيره )) بود كه به مكه بازگشت و كافر ازدنيا رفت .
غـنـيـمـت ايـن سـريه نخستين غنيمتى بود كه به دست مسلمانان رسيد و((عمروبن خضرمى )) نـخـستين كافرى بود كه به دست مسلمانان كشته شد و ((عثمان )) و((حكم )) نخستين اسيرانى بودند كه به دست مسلمانان اسير شدند.
غزوه بدر كبرا 
تـاريـخ غـزوه : رمـضـان سـال دوم هـجرت جانشين رسول خدا در نماز ((عبداللّه بن ام كلثوم )) و جانشين آن حضرت در مدينه ((ابولبابه )) بودند.
عده سپاهيان : ۳۱۳ نفر (مهاجرى , اوسى و خزرجى ).
سپاه دشمن : ۹۵۰ مرد جنگى كه ۶۰۰ نفر زره پوش و ۱۰۰ اسب داشتند.
مقصد: رسول خدا خبر يافت كه ((ابوسفيان )) همراه ۳۰ يا ۴۰ نفر از قريش باكاروان تجارت , از شام بـه مـكـه برمى گردند, به اصحاب خويش چنين فرمود: ((اين كاروان قريش و حامل اموال ايشان است , به سوى آن رهسپار شويد, باشد كه خدا آن رانصيب شما گرداند)).
ابـوسـفيان چون از چنين تصميمى آگاه شد, ((ضمضم بن عمروغفارى )) را براى دادرسى به مكه فـرستاد, قريش همداستان آماده دفاع از مال خويش شدند و از اشراف قريش كسى جز ((ابولهب )) باقى نماند كه براى جنگ بيرون نرود.
رسـول خـدا چـون از حـركـت قـريـش اطـلاع يـافـت بـا اصـحـاب خـود مشورت كرد تا اين كه ((مقدادبن عمرو)) به پاخاست و گفت : به خدا قسم اگر ما را تا نواحى يمن ببرى تا آن جا راه تو را از دشـمـن هموار خواهيم ساخت و رسول خدا درباره وى دعاى خير كرد,روز دوشنبه هشتم ماه رمـضـان بـود كـه رسـول خـدا از مـديـنـه بـيـرون رفـت و عـلى بن ابى طالب پرچمدار سپاه بود ((سـعـدبـن معاذ)) در حالى كه رسول خدا را از صميم قلب همراهى مى كرد, گفت : اكنون به نام خـدا ما را رهسپار ساز, اگر ما را امر كنى كه به اين دريابريزيم , به دريا خواهيم ريخت رسول خدا شادمان شد وفرمود ((هم اكنون گويى به كشتارگاه مردان قريش مى نگرم )).
رسول خدا ابتدا در محل ((ذفران )) و بعد از چند منزل ديگر, نزديك بدر فرود آمد ودر همان شب اول , دو غلام از قريش به دست مسلمانان افتاد و آنها اطلاعاتى از دشمن در اختيار گذاردند.
ابـوسـفـيـان با بيم و هراس در آبگاهى نزديك بدر فرود آمد و چون از آثار دو سواراطلاع يافت راه كاروان تجارت را تغيير داد و هنگامى كه كاروان تجارت را از خطرگذراند, به قريش پيام داد كه : مـنـظـور شـمـا از ايـن حـركت , حمايت از كاروان و حفظاموالتان بود, اكنون كه كاروان از خطر گذشته , بهتر همان كه به مكه بازگرديد.
((بـنى زهره )) كه در ((جحفه )) بودند همگى از ((جحفه )) بازگشتند و حتى يك نفر ازايشان در بـدر شـركـت نـداشـت , از ((بـنـى عـدى )) هـم كـسـى هـمـراه قـريـش بـيـرون نـيـامـده بـود,((طـالب بن ابى طالب )) هم كه همراه قريش بيرون آمده بود با گفتگويى كه ميان او وقريش درگرفت , به او گفتند: به خدا قسم , ما مى دانيم كه شما بنى هاشم , هر چند كه با ماهمراه باشيد, هواخواه ((محمد)) هستيد, پس ((طالب )) با كسانى كه برمى گشتند به مكه بازگشت .
 
فرودآمدن قريش در مقابل مسلمين 
قـريـش بـا تجهيزات كامل همچنان به طرف بدر پيش مى رفتند تا در ((عدوه قصوا))كه دورتر از مـديـنـه بـود در پـشـت تپه اى به نام ((عقنقل )) فرود آمدند و چاههاى بدر در((عدوه دنيا)) كه نـزديـكـتـر به مدينه بود, قرار داشت در همان شب بارانى رسيد كه زمين شنزار را زير پاى قريش غـيـرقـابـل عـبـور سـاخـت , رسـول خدا پيشدستى كرد و در كنارنزديكترين چاه بدر فرود آمد, ((حـباب بن منذر)) گفت : اى رسول خدا! آيا خدا فرموده است كه اين جا منزل كنيم ؟ رسول خدا گـفـت : نـه امرى در كار نيست , بايد طبق تدبير وسياست جنگ رفتار كرد, سپس بنابه پيشنهاد ((حـبـاب )) سـپـاه اسلام در كنار نزديكترين چاه به دشمن فرود آمد ((سعدبن معاذ)) نيز با اجازه رسول خدا سايبانى براى آن حضرت بساخت .
روز جنگ و آمادگى قريش 
بـامـداد روز جنگ , مردان قريش از پشت تپه ((عقنقل )) برآمدند و در مقابل مسلمين آماده جنگ شـدنـد كـه رسول خدا گفت : ((خدايا! اين قبيله قريش است كه با ناز و تبخترخويش روى آورده است و با تو دشمنى مى كند و پيغمبرت را دروغگو مى شمارد خدايا!خواستار نصرتى هستم كه خود وعده كرده اى , خدايا! در همين صبح امروز نابودشان ساز)).

صف آرايى رسول خدا(ص ) 
رسول خدا خود چوبى به دست داشت و صفهاى سپاهيان اسلام را منظم مى ساخت , در اين هنگام ((سـوادبـن عـزيـه )) را از صف جلوتر ديد و چوب را به شكم وى زد كه در جاى خود راست بايستد ((سـواد)) گـفـت : اى رسـول خدا! مرا به درد آوردى با آن كه خدا تو را به حق و عدالت فرستاده اسـت , پـس مـرا اذن قـصـاص ده رسـول خـدا شكم خود را برهنه ساخت و گفت : بيا قصاص كن ((سواد)) شكم رسول خدا را بوسيد و رسول خدا درباره وى دعاى خير كرد.
رسـول خـدا پـس از مـنـظـم سـاخـتـن صـفوف , خطبه اى ايراد كرد كه متن آن را مورخان نقل كرده اند ((۱۵۰))
, سپس به سوى سايبان خود رفت و به دعا و انابه پرداخت .
صلح جويان قريش و آتش افروزان جنگ 
قـريش , ((عميربن وهب )) رابراى بازديد لشكر اسلام فرستاد, خبر آورد كه ۳۰۰ مرد,اندكى بيش يا كـم انـد و خطاب به قريش , گفت : اى گروه قريش ! شترانى ديدم كه بارشان مرگ است , سپاهى ديدم كه جز شمشيرهاى خود, وسيله دفاعى و پناهى ندارند, به خداقسم : تصور نمى كنم مردى از ايشان بى آن كه مردى از شما را بكشد, كشته شود, اكنون ببينيد نظر شما چيست ؟.
((حـكـيم بن حزام )) نيز نزد ((عتبه )) آمد و گفت : تو سرور و بزرگ قريشى , حرف تو رامى شنوند, اگـر مـى خـواهـى نام نيكت تا آخر روزگار در ميان قريش بماند, امر ديه ((عمروبن حضرمى )) را بـرعـهـده بـگـيـر, تا آتش جنگ خاموش شود ((عتبه )) گفت : پذيرفتم ((عتبة بن ربيعه )) پس از پـيـشـنهاد ((حكيم بن حزام )) برخاست و سخنزانى كرد و گفت :اى گروه قريش ! شما از جنگ با ((مـحـمـد)) و يـارانـش طـرفـى نمى بنديد, پس بياييد وبازگرديد و ((محمد)) را با ساير عرب واگذاريد.
((ابـوجـهـل )) پـس از شـنيدن پيام ((عتبه )) گفت : به خدا قسم بازنمى گرديم تا خدا ميان ما و محمد حكم كند, ((عتبه )) هم نظرش غير از آن است كه اظهار مى دارد, او ديده است كه پسرش با مـحـمـد و يـارانش همراه است , از كشته شدن وى بيم دارد در اين هنگام ((عامربن حضرمى )) به اغواى ابوجهل در ميان سپاه قريش برخاست و داد زد و آنان را به جنگ برانگيخت .
آغاز خونريزى و جنگ تن به تن 
((اسـودبـن عـبـدالاسـدمـخـزومـى )) نـخـسـتـيـن مـردى بدخو و گستاخ بود كه پيش تاخت و((حـمـزة بـن عـبـدالـمـطـلـب )) در مـقـابل وى بيرون شد و با شمشير خود پاى او را از نصف ساق بينداخت او همچنان مى خزيد تا به درون حوض بيفتاد و ((حمزه )) در همان حوض او راكشت .
((عـتـبة بن ربيعه )) و برادرش ((شيبه )) و پسرش ((وليد)) از لشكر قريش پيش تاختند,سه تن از جوانان انصار: ((عوف )) و ((معوذ)) (پسران حارث ) و نيز ((عبداللّه بن رواحه )) دربرابرشان به نبرد بيرون شدند, اما همين كه خود را معرفى كردند, حنگجويان قريش گفتند: ما با شما نمى جنگيم , رسـول خدا ((عبيدة بن حارث )) و ((حمزه )) و ((على ))(ع ) رادر مقابل آن سه نفر فرستاد و ايشان آنان را از پاى درآوردند.
جنگ مغلوبه 
پـس از نـبردى تن به تن , دو سپاه به جان هم افتادند, در اين گيرودار ((مهجع ))نخستين شهيد بـدر و سپس ((حارث بن سراقه )) با تير دشمن به شهادت رسيدند رسول خدااز زير سايبان بيرون آمـد و مـسلمين را به جهاد تشويق كرد, آنگاه ((عميربن حمام )) و((عوف بن حارث )) شمشيرهاى خود را گرفتند و جنگيدند تا به شهادت رسيدند رسول خدا مشتى ريگ برداشت و گفت : خدايا! دلهاشان را بترسان و پاهاشان را بلرزان وآنگاه ريگها را به سوى قريش پاشاند و ياران خود را فرمود تـا سـخـت حمله كنند, در اين موقع شكست دشمن آشكار گشت و گردنكشان قريش كشته و يا اسير شدند.
 
وضع رسول خدا در جنگ بدر 
ابـن اسـحاق و واقدى مى نويسند: رسول خدا در زير سايبان به سر مى برد و((سعدبن معاذ)) با چند نـفـر از انـصـار, بـر در سـايـبـان نـگـهـبـانـى مـى دادنـد, امـا روايتى كه مسنداحمد ((۱۵۱)) و طبقات ((۱۵۲))
از على (ع ) نقل شده برخلاف اين است .
عـلى (ع ) مى گويد: چون روز بدر فرارسيد, رسول خدا پيشاپيش ما قرار داشت و اواز ما به دشمن نزديكتر بود و از همه بيشتر تلاش مى كرد ((۱۵۳)) درر نهج البلاغه آمده است :((هرگاه كار جنگ بـه سـخـتـى مـى كـشـيد, ما به رسول خدا پناه مى برديم و هيچ كس از ما به دشمن نزديكتر از او نبود ((۱۵۴)) )).
آيات مربوط به غزوه ((بدر كبرا)) 
۱ ـ سوره آل عمران / ۱۲ ـ ۱۳ و ۱۲۳٫
۲ ـ سوره نسا/ ۷۷ ـ ۷۸٫
۳ ـ انفال / ۱۹, ۳۶ ـ ۵۱, ۶۷ ـ ۷۱٫
۴ ـ حـج / ۱۹ آيات ۱۲۴ ـ ۱۲۷ سوره آل عمران در نزول فرشتگان براى نصرت مؤمنان و آيات ۹ ـ ۱۲ سوره انفال نيز در نزول فرشتگان و كشته شدن كافران به دست ايشان است ((۱۵۵)).
دستور خاص 
روز بـدر رسـول خدا(ص ) به اصحاب خود فرمود: مى دانم كه مردانى از ((بنى هاشم ))و ديگران را بدون آن كه به جنگ با ما علاقه مند باشند به اكراه بيرون آورده اند, بنابراين هركسى از شما با يكى از ((بنى هاشم )) برخورد كند او را نكشد و هر كس ((ابوالبخترى بن هشام )) را ببيند او را نكشد و هر كس ((عباس )) (عموى رسول خدا) راببيند او را نكشد, اما به تفصيلى كه در كتب تاريخ نوشته اند, ابوالبخترى بر اثر طرفدارى از همسفر خود ((جناده ))به دست ((مجذر)) كشته شد.
معاذبن عمرو و ابوجهل 
((مـعاذبن عمرو)) مى گويد: در حالى كه پيرامون ((ابوجهل )) را سخت گرفته بودند,شنيدم كه مى گفتند: كسى نمى تواند امروز بر ((ابوالحكم )) دست يابد, پس همت خود رابر آن داشتم كه بر وى حـمله كنم , بر او تاختم و ضربتى بر وى نواختم كه پايش از نصف ساق از زير شمشير من پريد, در هـمـيـن حـال پـسرش ((عكرمه )) شمشيرى بر بازوى من نواخت و دست مرا پراند, چنان كه با پـوسـتـى بـه پـهلوى من آويخته شد, اما همچنان تاآخر روز جنگ مى كردم و آن را پشت سر خود مى كشيدم و آخر كار كه مرا آزار مى دادپاى روى آن نهاده و خود را كشيدم تا پاره شد و افتاد.
((ابـوجـهـل )) همچنان افتاده بود كه ((معوذبن عفرا)) رسيد و با ضربتى كار او را ساخت و سپس خود جنگيد تا به شهادت رسيد, آنگاه كه كار جنگ پايان گرفت رسول خدافرمود تا ((ابوجهل )) را در ميان كشته ها جستجو كنند.
((عـبداللّه بن مسعود)) مى گويد: من در جستجوى ابوجهل برآمدم , او را يافتم وشناختم و پا روى گردن وى نهادم و به او گفتم : اى دشمن خدا! آيا خدا تو را خوارساخت ؟ گفت چه شده است كه خوار باشم ؟ از اين مردى كه مى كشيد بزرگتر كيست ؟ وبه روايتى ((ابوجهل )) گفت : اى مردك گوسفندچران ! مقامى بس بلند و ارجمند را اشغال كردى .
((عبداللّه )) مى گويد: سر او را بريدم و نزد رسول خدا آوردم و آن حضرت خدا راستايش كرد.
ابـن اسـحـاق مى نويسد: ((عكاشه )) كه شمشيرش در روز بدر درهم شكست نزد رسول خدا آمد و رسـول خدا چوب خشكى به او داد و گفت : با همين جنگ كن , پس آن راگرفت و تكانى داد و به صـورت شمشيرى بلند و محكم درآمد و تا پايان جنگ كه مسلمانان فاتح گشتند با همان شمشير مـى جـنـگـيـد و آن را ((عـون )) مـى گـفـتـنـد وى در جـنـگـى بـا مـرتـدان بـه دسـت ((طليحة بن خويلداسدى )) به شهادت رسيد ((۱۵۶))

عتیقه زیرخاکی گنج