امپراتور همکاری در فروش فایل
  • بازدید : 90 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در دین اسلام، تعقل مبنای ایمان قرار گرفته است و قرآن كریم، همواره انسان رابه تفكر و تدبر و پرهیز از تقلید كوركورانه فرا میخواند. در اینكه عقل در قلمرو دینجایی دارد، شك و تردیدی وجود ندارد؛ مهم، تشخیص و تبیین دامنه‌ی جایگاه‌عقل است؛ زیرا تمام متدینان، تلاش می‌كنند تا در تعالیم نظام دینی و تبیینباورهای دینی از عقل بهره‌مند شوند. پس برای فهم ایمان، باید از عقل بهره بگیریم.
در دین اسلام، تعقل مبنای ایمان قرار گرفته است و قرآن كریم، همواره انسان رابه تفكر و تدبر و پرهیز از تقلید كوركورانه فرا میخواند. در اینكه عقل در قلمرو دینجایی دارد، شك و تردیدی وجود ندارد؛ مهم، تشخیص و تبیین دامنه‌ی جایگاه‌عقل است؛ زیرا تمام متدینان، تلاش می‌كنند تا در تعالیم نظام دینی و تبیینباورهای دینی از عقل بهره‌مند شوند. پس برای فهم ایمان، باید از عقل بهره بگیریم. 
نویسنده معتقد است، در اینكه عقل در قلمرو دین جایی دارد، شك و تردیدیوجود ندارد؛ مهم، تشخیص و تبیین دامنهی جایگاه عقل است. لذا نویسنده درمقاله‌اش به این مهم می‌پردازد. 
نویسنده در مقدمه می‌نویسد: عقل و ایمان، دو موهبت و نعمت گرانبهای الهی‌برای بشریت‌اند و كرامت آدمی در تكریم این دو ارزش الهی است. جدا انگاری‌میان آنها، پی آمدهای جبران ناپذیری را به دنبال دارد. تكیه به عقل صرف و پرهیزاز ایمان، باعث طغیان انسان و بی مهار شدن نفس می‌شود. بی‌هویتی و سرگشتگی‌انسان معاصر نیز، زاییدهی خردورزی افراطی جهان معاصر است. از طرف دیگر،دین فارغ از عقل نیز یا گرفتار بد فهمی می‌شود و یا در انواع تحریف‌ها و خرافه هاآلوده میگردد. 
نویسنده، جایگاه عقل را در اسلام بررسی می‌كند و می‌نویسد: اساس آیات وروایات، بیانگر این حقیقت اند كه از منظر اسلام، عقل جزیی باید به منشأ خودیعنی عقل كلی متحمل شود و عقل بشری، رنگ عقل الهی به خود بگیرد؛ و برایآنكه عقل جزیی با مبدأ خود ارتباط یابد و سیر صعودی خود را به موطن اصلیاشآغاز كند و در پرتو این ارتباط بتواند راهنمای انسان باشد تعقل و پرهیزگاری دراسلام، مقارن با هم مطرح شدهاند. 
نویسنده، تفاوتهای مهم اسلام و مسیحیت را در مقوله‌ی ایمان و نسبت آن باآگاهی را در سه عنوان اكتسابی بودن ایمان، تعارض یا توافق ایمان و آگاهی و ایمانصرف، بررسی میكند و مینویسد: علم و عقل در آموزه‌های مسیحیت مذموماست و مفاد مسیحیت، غیر عقلانی تلقی میشود. ولی در دین اسلام، عقل اهمیتخاصی دارد. توصیه های فراوان قرآن و سنت به عقل گرایی و نیز عقلانی بودن مفاددین اسلام، نسبت این دین و عقل را محكمتر مینماید. 
نویسنده در ادامه به بررسی نسبت عقل و قلب در شناخت حقایق می‌پردازد ومینویسد: عقل و قلب، دو دریچه به سوی شناخت حقایق جهان هستیاند كه هركدام اسلوب و روش خاص خود را دارند. عارف، كسی است كه عقل و قلب وتعقل و سلوك عملی او به منزله‌ی دو بال او تلقی گردند. 
نویسنده، اركان و شرایط ایمان را بررسی می‌كند و دیدگاه متكلمان و حكمای‌اسلامی را از سویی و دیدگاه عرفای اسلامی را از سویی دیگر تحلیل می‌نماید. 
وی در ادامه، تجربه‌ی دینی و ایمان را تحلیل می‌كند و می‌نویسد: ایمان،شناخت و تجربه‌ی حوادث وحیانی است. ایمان برای فرد مؤمن، انكشاف عنایتخداوند در جهان است. اساس ایمان، دیدن، تعلق و وابستگی آدمی به یك امرمتعالی است؛ بنابراین، مؤمن بعد از آنكه حادثه را از طریق وحی تجربه كرد، نگرشاو به حادثه‌ها دگرگون و سراسر زندگی او دستخوش تغییر میشود. 
نویسنده در پایان می‌‌نویسد: 
دین و ایمان، نه تنها در محدودهی ناتوانی عقل، نقش ایفا میكنند، بلكه دردایره‌ی توانایی عقل نیز حضور می‌یابند؛ بنابراین، ایمان به خدا بدون معرفت،ممكن نیست و نمی‌توان به مجهول مطلق ایمان آورد و طعن عارفان اسلامی در حق‌فیلسوفان، نه از باب ناتوانی عقل در اثبات وجود خدا، بلكه به جهت توانایی شهودخداوند توسط انسان بوده است.
ایمان و عقل از نگاه علامه طباطبایی
از نگاه علامه میان ایمان و اسلام پیوندی ناگسستنی وجود دارد به طوری که هر مرتبه از اسلام ، مرتبه ای از ایمان را به دنبال دارد.
از نگاه علامه میان ایمان و اسلام پیوندی ناگسستنی وجود دارد به طوری که هر مرتبه از اسلام ، مرتبه ای از ایمان را به دنبال دارد. باید گفت ایمان با مولفه ها و عناصری پیوند دارد ، از جمله این عناصر: اسلام ، عقل ، یقین ، اختیار ، اخلاق ، علم و… است که در این مقاله نویسنده به اختصار به رابطه ایمان و عقل می پردازد. 
در آغاز این مبحث ، ذکر نکاتی خالی از فایده نیست. در بررسی پیوند میان تعقل و عنوان ۲ عملکرد انسانی ، ۳رهیافت عمده در تاریخ فلسفه وجود دارد: “عقلگرایی افراطی”، “عقلگرایی انتقادی” و “ایمانگرایی”. 
مطابق دیدگاه نخست ، برای آن که نظام اعتقادات دینی ، واقعا و عقلا مقبول باشد ، باید بتوان صدق آن را تا حدی که جمیع عقلا قانع شوند ، اثبات کرد که از میان این عقلگرایان برخی مانند آنسلم قدیس ، توماس آکوئیناس ، جان لاک و… و نیز ابن سینا در شرق موافق با دین هستند و برخی همچون آنتونی فلو ، هر ، هیوم ، راسل و… مخالف با دین است. با وجود این ، همگی مبناگرایان ، باوری را که عقلانی نباشد مردود می شمردند. دومین دیدگاه ، دیدگاه “عقل گرایی انتقادی” است. 
مطابق این دیدگاه ، هم به عقل و هم به ایمان به یک اندازه اهمیت داده می شود. شاید بتوان علامه طباطبایی ره را جزئ این دسته دانست. در دیدگاه سوم ، حقایق دینی مبتنی بر ایمان است و از راه خردورزی و استدلال نمی توان به حقایق دینی دست یافت. امروزه با واژه ایمان گرایی در حوزه کلام ، نام کرکگور و در حوزه فلسفه دین نام ویتگنشتاین تداعی می شود. ایمان گرایی را می توان در ۲شکل عمده افراطی و اعتدالی بررسی کرد. گونه نخست آن خردستیز و گونه دیگر آن خردگریز و غیرعقلی است. 
در اولی ، عقل و ایمان یکدیگر را برنتابیده و با یکدیگر ضدیت دارند ولی در نوع دوم عقل و ایمان صرفا قلمرویی جدا دارند. کرکگور ، داستایوفسکی ، شستوف و مونتنی از جمله ایمان گرایان افراطی هستند. پاسکال ، ویلیام جیمز، تیلیش ، ویتگنشتاین و جان هیک را در زمره اعتدالی ها می توان جای داد.دیدگاه مرحوم علامه درباره جایگاه عقل در مساله ایمان ، مقتضی نظام تربیت عقلانی ویژه ای است که وی به عمده عناصر و پیوند میان آن ها تصریح کرده است. 
مبانی تربیت عقلانی از نگاه علامه از یک سو توانمندی های عقل را در شناخت آموزه های دینی و منزلت والایی که برای تفکر عقلی قائل است توجیه می کند و از سویی موارد عجز و ناتوانی آن را. 
۲ ویژگی فطری انسان یعنی واقع بینی و شعور استدلالی آدمی ، علت تاکید علامه بر طریق عقلی در مسایل ایمانی و دینی و جایگاه والای آن است. 
وی ، لفظ عقل را بر ادراک اطلاق می کند و قائل است که در ادراک عقد قلبی به تصدیق است و انسان را بدین جهت عاقل می گویند که به طور فطری و از راه عقل در جستجوی امور واقعیت دار است و در مواجه با واقعیت ها و علومی که بر او عرضه می شود. علامه معتقد است که دین حقیقی مردم را جز به فلسفه الهی نمی خواند و هدف دین این است که می خواهد مردم به کمک استدلال و با سلاح منطق عقلی و به نیروی برهان عزم راه کند و قدم در عرصه دشوار شناخت حقایق جهان ماوراء طبیعت نایل آیند. چرا که “فلسفه الهیه همان دین الهی است”. و جدا از هم انگاشتن این دو، ستمی بزرگ به هر دوست. 
علامه در ادامه می گوید: کرامت و شرافتی بالاتر از درک حقایق و معارف دینی برای انسان وجود ندارد و همانا تکریم انسان به نعمت عقل است که به هیچ موجود دیگری داده نشده است. 
به عقیده وی عقل اعتبار و کارآیی لازم را در حوزه شناخت مسایل دینی و ایمانی داراست و با یک الهام فطری راه را در این گونه مسایل برای خود هموار می کند. 
درک عقلانی حقایق دینی و پذیرفتن آن ها ، گرانبهاترین محصولی است که دستگاه انسانیت تولید می کند و مایه تحکیم مبانی دین اسلام می شود. 
از دید علامه ، بررسی تعلیمات و آموزه های دینی به ویژه ایمان از مجرای تعقل و استدلال آزاد ، حیات و تازگی آن را در همه زمان ها ، حفظ خواهد کرد ، چرا که قرآن با رساترین بیان کنجکاوی عقل آزاد را می ستاید. 
وی بر این عقیده است که ایمان با غریزه تفکر فلسفی انسان قابل هضم است و نتیجه پیروی از این راه ، ایجاد پشتوانه دیگری غیر از وحی مجرد است که آموزه های ایمانی را برای همیشه و نسبت به همه کس زنده نگه می دارد و مقاصد این آئین پاک از دریچه چشم استدلال ، همیشه پیوسته و تازه خواهد بود. بهترین گواه علامه بر مدعای خویش ، روش تفسیری روایت به روایت است. وی مجوز تفسیر اجتهادی و نظری قرآن را از خود قرآن گرفته است. 
هنر علامه در این است که نخست در پس فهم و بیان معنای هر آیه برآمده ، آن گاه چنان چه مویداتی از علم ، فلسفه ، عرفان و……. داشته ذکر کرده است. 
وی بر خلاف پیشینیان ، برهان را در خدمت قرآن و عقل را در خدمت وحب درآورده و این همان “تفسیر عقلی” است که مقبول قرآن کریم است. 
علامه حیات انسانی را، حیاتی فکری دانسته و چنین اظهار می کند:” هرچند قرآن کریم بشر را به اطاعت مطلقه و بی چون و چرای خدا و رسول دعوت می کند، اما به این هم رضایت نمی دهد که مردم معارف قرآنی را با تقلید کورکورانه و بدون هیچ تعقلی بپذیرند. بلکه باید فکر و عقل خود را به کار گیرند تا در هر مساله حقیقت ، کشف شود.” مرحوم علامه در مقابل کسانی که معتقدند قرآن برتر از آن است که با عقل ناقص انسانی مورد تفسیر و تدبر قرار گیرد. به آیه ۸۲ سوره نسائ اشاره می کند:”افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا: آیا در قرآن از روی فکر و تامل نمی نگرند و اگر از جانب غیر خدا بود، در آن بسیار اختلاف می یافتند.” و می فرماید از این آیه استفاده می شود که آدمی با همین فهم و عقل عادی می تواند به درک قرآن دست یابد. علامه در جایی دیگر چنین آورده که راه های تفکر مذهبی در قرآن ۳ طریق است : ظواهر دینی ، حجت عقلی و درک معنوی از راه اخلاص و بندگی. 
وی در قدر و اعتبار عقل از دید قرآن به این آیه استناد می کند: “صم بکم عمی فهم لایعقلون” و معلوم می دارد که استماع سخن و تمیز حق از باطل و تشخیص نیکو از نیکوتر از وظایف قوه فکریه است. 
چنان چه در حدیثی هم آمده : “العقل رسول الحق” علامه زیربنای ایمان را عقل ، فهم و استدلال می داند. حتی پیامبران هم اگر معجزه ای می آورند به استناد دلیل و برهان با مردم احتجاج می کردند و با دلالت عقلانی صحت دعوی خویش را به اثبات می رساندند. ایشان حجت معتبر را در ۳ چیز می داند: 
۱) کتاب 
۲) سنت قطعیه 
۳) عقل صریح 
و در این میان عقل را نیرویی می داند که انسان در امور دینی از آن بهره می جوید. عقل به محض این که از این ماجرا منصرف شود ، دیگر عقل خوانده نمی شود گرچه در امور دنیوی عمل خود را انجام می دهد. 
مرحوم علامه در خصوص پیوند عقل و ایمان نخست حیطه عقل نظری را از عقل عملی تفکیک می کند. وظیفه عقل نظری تشخیص حقیقت هر چیز است و وظیفه عقل عملی این است که برای ما مشخص کند چه عملی حسن و نیکو و چه عملی قبیح و زشت است بنابراین به نظر او ادراک حسن و قبح به عهده عقل است. 
وی بر این باور است که عقل نظری در قضاوت هایی که درباره معارف مربوط به خدای تعالی دارد به خطا نمی رود چه خدای باری تعالی نیز به قضاوت های عقل نظری مکررا استناد کرده است البته منظور این نیست که خداوند محکوم به احکام عقل باشد بلکه مقصود این است که عقل می تواند خصوصیات فعل خدا را درک و در این باره مجهولاتی را کشف کند و اگر عقل چنین قدرتی را نمی داشت این همه قرآن کریم امر به تعقل ، تذکر ، تفکر ، تدبر و امثال آن نمی کرد. 
علامه درباره عقل عملی می فرماید: عقل عملی مقدمات حکم خود را از احساسات باطنی که همان قوای شهویه و غضبیه باشند می گیرد. 
این احکام با احکامی که خدا تشریع کرده از حیث وجوب و حرمت از سنخ یکدیگرند با این تفاوت که احکام عقل عملی به خودی خود عامل اختلاف بین انسان هاست و اتفاقا در همین جاست که عقل به ضرورت طریق دیگری غیر از طریق عقل پی می برد که همان طریق وحی است که منجر به حل اختلافات می شود. علامه معتقد است :”عقل حکم می کند به اینکه اگر خدای تعالی بشر را از راه وحی هدایت و تربیت نکند حجتش بر بشر تمام نمی شود” بنابراین عقل موید وحی است و وحی موید و مکمل عقل و به عبارت دیگر عقل حجت درون است و دین حجت برون ، چرا که در صورت عدم سنخیت عقل و وحی به طور اساسی مخاطب قراردادن انسان موضوعی بیهوده خواهد بود. بیشتر فلاسفه به ویژه علامه ، جنس وحی را جنس عقل و شعور می دانند ولی شعور مرموز که با شعور فکری و معمولی انسان ها فرق دارد و شاید به وجهی بتوان نام آن را عقل ایمانی گذاشت. 
در مجموع باید گفت بنا بر قول علامه ، ایمان امری معقول و مبتنی بر تصدیق نظری است. چنانچه در تعریف ایمان آوردیم که ایمان اذعان و تصدیق نظری به لوازم آن است. 

عتیقه زیرخاکی گنج