• بازدید : 74 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فرق است در آب خضر كه ظلمات جاي اوست // تا آب ما كه منبعش الله اكبر است 
وحدت آثار هنري اسلام 
“كريستين پرايس” در كتاب تاريخ هنر اسلامي درباره‌ي آغاز هنر اسلامي چنين مي‌نويسند: 
“داستان هنر اسلامي با چكاچك شمشير و آواي سم ستوران در بيابان‌ها و بانگ پيروزي الله اكبر آغاز مي‌شود“ 
كلمات پاياني سخن پرايس، در واقع بيان حقيقت و باطن هنر اسلامي (الله اكبر) است. جهادي كه در آغاز كلمات آمده است، مقام نفي كنندگي تفكر اسلامي را نسبت به صورت نوعي شرك آميز هنر ملل و نحل بيگانه بيان مي‌كند، و معطوف به روح‌الله اكبر علم الهي است. ظاهر جلوه‌گاه باطن است. هنرهاي اسلامي نمي‌تواند مجلاي باطن الله اكبر نباشد. 
اين دو ساحت ظاهري و باطني، در همه‌ي صور هنري عالم اسلامي كم و بيش متجلي شده، و تا آنجايي غالب گشته كه چون “روحي كلي” در هنر اسلامي به نمايش در مي‌آيد. و به تعبير حافظ از يك حقيقت مطلق نقش‌هاي گوناگون در آيينه اوهام افتاده است، و از جلوه‌ي چنين حقيقتي است كه با وجود صور مختلف هنري در هنر اسلامي و تاليفاتي كه از هنرهاي ملل و نحل قديم در حكم ماده براي صورت بهره گرفته شده، هنرهاي اسلامي به وضوح قابل تشخيص است. 
تعاليم و عقايد اسلامي بر كل شئون و صور هنري رايج در تمدن اسلامي تاثير گذاشته است، و صورتي وحداني به اين هنر داده و حتي هنرهاي باطل نيز نمي‌توانسته‌اند خود را از اين حقيقت متجلي بر كنار دارند. 
گرچه مساجد به جهاتي شكل و صورت معماري خاصي پيدا كرده‌اند، ولي بسياري از اصول معماري و نيز تزيينات آنها درست مطابق قواعد و اصولي بوده كه در مورد ابنيه غيرديني هم رعايت شده، چنان كه در نقش و نقاشي و لحن و نغمه و موسيقي و كلا آثار هنرهاي تجسمي و غيرتجسمي، متجلي است. از اين رو روحانيت هنر اسلامي نه در تزيين قرآن، معماري مساجد، و شعر عرفاني بلكه در تمام شئون حيات هنري مسلمين، تسري پيدا كرده و هر يك بنا بر قرب و بعد به حق صورت روحاني‌تر يا مادي‌تر يافته‌اند. 


توحيد در طرح‌هاي هندسي 

نكته اساسي در هنر اسلامي كه بايد بدان توجه كرد عبارت است از “توحيد” اولين آثار اين تلقي، تفكر تنزيهي و توجه عميق به مراتب تجليات است كه آن را از ديگر هنرهاي ديني متمايز مي‌سازد. زيرا هنرمند مسلمان از كثرت مي‌گذرد تا به وحدت نايل آيد. همين ويژگي تفكر اسلامي مانع از ايجاد هنرهاي تجسمي مقدس شده است. زيرا جايي براي تصوير مقدس و الوهيت نيست. انتخاب نقوش هندسي و اسليمي و ختايي و كمترين استفاده از نقوش انساني و وحدت اين نقوش در يك نقطه، تاكيدي بر اين اساس است. 
نديم و مطرب و ساقي همه اوست // خيال آب و گل در ره بهانه 
طرح‌هاي هندسي كه به نحو بارزي وحدت در كثرت و كثرت در وحدت را نمايش مي‌دهد 
تفكر توحيدي چون ديگر تفكرهاي ديني و اساطيري در معماري مساجد، تجلي تام و تمام پيدا مي‌كند. معماري مساجد و تزيينات آن در گنبد، مناره‌ها، موزاييك‌ها، كتيبه‌ها، نقوش و مقرنس كاري، فضايي را ابداع مي‌كند كه آدمي را به فضايي ملكوتي پيوند مي‌دهد و تا آنجا كه ممكن است “اسقاط اضافات” و افناي تعينات و تعلقات در وجود او حاصل كند. 
معماري اسلامي چون ديگر معماري‌هاي ديني به تضاد ميان فضاي داخل و خارج و حفظ مراتب توجه مي‌كند. هنگامي كه انسان وارد ساختمان مي‌شود، ميان درون و بيرون تفاوتي آشكار مشاهده مي‌كند. اين حالت در مساجد به كمال خويش مي‌رسد، به اين معني كه آدمي با گشت ميان داخل و خارج، سير ميان وحدت و كثرت، و خلوت و جلوت مي‌كند. هر فضاي داخلي خلوتگاه و محل توجه به باطن، و هر فضاي خارجي جلوتگاه و مكان توجه به ظاهر، مي‌شود. بنابراين، نمايش معماري در عالم اسلام، نمي‌تواند همه‌ي امور را در طرف ظاهر به تماميت رسانده و از سير و سلوك در باطن تخلف كند. به همين اعتبار هنر و هنرمندي به معني عام، در تمدن اسلامي عبادت و بندگي و سير و سلوك از ظاهر به باطن است. 
* معماري اسلامي يك تجلي هنرمندانه از حكمت اسلامي و ايراني به حساب مي آيد و مسجد به عنوان محل عبادت مسلمانان يكي از نمادهاي بارز اين هنر اسلامي است. لطفاً در ابتدا راجع  به نقش مسجد در جوامع اسلامي و رابطه متقابل آن با معماري اسلامي صحبت كنيد. 
واژه archi از لحاظ زبان شناسي نوين، معادل واژه آرك در زبان پهلوي و عرش در زبان عربي است. 
از لحاظ زبان شناسي نوين اين چند واژه در زبان هاي مختلف با يكديگر، هم عرضند. در هر سه زبان اين واژه به معناي قوس است، كه شكلي زيباست. در فرهنگ معماري قوس به آن خطوط منحني گفته مي شود كه تمثيلي براي دايره است و دايره تمثيلي براي تماميت و كمال است. وقتي معماري مسجد را ملاحظه مي كنيد، متوجه مي شويد كه خطوط ، مستقيم نيستند. 
در معماري هر چه خطوط مستقيم باشد، استحكام و ثبات را تداعي مي كند و هر چه قدر منحني باشد زيبايي را متجلي مي كند.بنابراين هيچ معماري قدس اي پيدا نمي شود كه در آن از قوس استفاده نشده باشد.مقرنس،  ايوان و گنبد مسجد مبتني بر قوس هستند.جزء دوم 
tecture ,architecture
است، كه معادل تخنه است تخنه در زبان يوناني معادل هنر است و در عربي به فن ترجمه شده است. 
به تعبير فلوطين، تخنه يعني تقليد از صور ازلي، اين ارتباطات خيلي لطيف است و همه بيانگر اين است كه اين معماري مقدس است. معماري مقدس در تمدن اسلامي كعبه بود. 
كعبه مبتني بر دو شكل هندسي است، (هندسه مقدس)،  اين دو شكل يكي مكعب و ديگري دايره است كه نماد تجسم، عرض،  ماده و ماديت است، اما اين كعبه وقتي مناسكش كامل مي شود كه به دور آن طواف شود. 
من معتقدم اين دوار بودن گنبد و مقرنس ها و قوس محراب ما را از آن محدوديت به يك استعلاي روحي مي كشاند. 
 
 
با برررسی فتوت نامه هاي معماران متوجه می شویم اصلا معماري شغل مقدسي است، چراكه قرآن فرموده بود؛ «انما يعمرالمساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخره»
بنابراين معماري كه مومن باشد و به روز قيامت اعتقاد داشته باشد قطعا معماري اش يك معنويت و رنگ و بوي ديگري دارد.پس دو عامل ازنظر معنوي بر معماري ما تاثير گذاشت. يك نص قرآن بود، كه معماران مسجد را مومنان به خدا و روز قيامت و برپادارندگان نماز و دهندگان زكات مي دانست و دوم عرفان اسلامي بود كه مثلا در مقرنس ها جلوه گر شد.
 
* اين عرفان آيا در مقرنس هاي دوره  هاي بعد هم تاثير داشت؟
– ابتدا مقرنس براساس آيه «الله نور السموات و الارض مثل نوري كمشكوه…» ساخته شد. قرآن در سوره نور گويي تصويري معمارگونه رسم مي كند. اما مقرنس در جغرافياي مختلف تجليات مختلف پيدا كرد و جنبه هاي زيبايي شناختي آن در دوره هاي مختلف يا سرزمين هاي مختلف، افزون تر شد.اما ماهيت آن همان ماهيت آيه نور در قرآن است كه به نوعي خداوند نور را در آنجا با تشبيهات مختلف ،مشكك ساخته است.
آوا : م ُ قَن َ 
نوع لغت : ع ص ، اِ
شرح : سيف مقرنس ; شمشير بر هيئت نردبان ساخته . (منتهي الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). 
•  باز مقرنس ; باز در کريز نشانده . (منتهي الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). 
•  در مويدالفضلا به معني بناي مدور آهوپي و نردبان پايه و پست و بلند باشد. و در زفان گويا – که کتابي است – به معني بناي مدور آهوپي و نردبان پايه و پست و بلند باشد و در کنزاللغه عربي عمارتي که آن را نقاشي کرده باشند. (برهان ). بنايي که طاق و اطراف آن پايه پايه و داراي اضلاع است و آن را به فارسي آهوپاي گويند. (گنجينه گنجوي ). عمارتي که آن را به صورت قُرناس ساخته باشند و قُرناس بيني کوه و مراد از مقرنس عمارت بلند و بناي عالي . (غياث ) (آنندراج ) . بناي بلند مدور و ايوان آراسته ومزين شده با صورتها و نقوش که بر آن با نردبان پايه و راه زينه روند. و قسمي از زينت که در اطاقها و در ايوانها به شکلهاي گوناگون با گچ ، گچ بري کنند. (ناظم الاطباء). گچ بريهاي برجسته بر آستانه خانه آويخته چون پاي آهو. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا):
زمين گردد از نعل اسبان مقرنس 
هوا گردد از گرد ميدان مغبر.
گونه‌اي تاغچه‌بندي آذيني در زير گنبدها يا نيم‌گنبدهاي روي ايوان‌ها و درگاه‌ها، با آجر يا گچ و كاشي، كه در آن هر رده از تاغچه‌ها از ردة زيرين خود پيش مي‌نشيند تا درگاه به هم آيد. در تاغچه‌ها برجستگي‌ها و تورفتگي‌هايي همراه با نگاره‌هاي گوناگون درآورده مي‌شود.
 
تاغچه‌ها را از آسمانه بنيادي (گنبد يا نيم‌گنبد) به گونه‌اي (گاه با چوب) آويزان كرده‌اند، چون چفدآويز مانند پتكانه باربر نيست. كهنترين نمونة آن را شايد بتوان در كاخ نوشي‌جان كه از روزگار مادها برجاي مانده دانست.
یکی از عناصر تزیینی معماری که در زیبا ساختن بناهای ایرانی بخصوص مساجد و مقبره ها نقش مهمی دارد مقرنسکاری است. مقرنسها که شباهت زیادی به لانه زنبور دارند، در بناها به شکل طبقاتی که روی هم ساخته شده برای آرایش دادن ساختمانها و یا برای آنکه به تدریج از یک شکل هندسی به شکل هندسی دیگری تبدیل شود،به کار می روند. این مقرنسها را می توان ازجمله وسایل موثر ساختن گنبد ها دانست، که بعدها محتوای نظری اولیه را از دست داده و بیشتر برای تزیین به کار رفت. برخی معماران ایرانی نیز که این مقرنسها را در جبهه ساختمانها به کار می برده اند در ساختن آنه مهارت را به حدی رسانده اند که نمی گذاردند موجب سنگینی ساختمان شود و بر اصل و پایه فشار آورد. با مشاهده شکلهای طبیعی قندیلهای یخی و آهکی درون غارها در می یابیم که به احتمال زیاد هنرمندان نخستین این فن از همان قندیلها برداشتی هنرمندانه کرده اند و عینا آن را در سطوح داخلی و خارجی بناها با استفاده از آجر گچ و یا سیمان به کار گرفته اند. مقرنسها معمولا در سطوح فرو رفته گوشه های زیر یقف ایجاد می شود. اما محل قرار گیری این عنصر تزیینی میتواند در بالای دیوارها،سقفها گوشه ها سردرها و … باشد. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بارها در اين برنامه از ضروت آفرينش آثار هنري صحبت كرده ايم. و بارها نيز اين سئوال روبرو شده ايم كه هنر پرولتري يعني چه؟ پاسخ به اين سئوال نمي تواند مجرد از تعريف مقوله باشد. آثار هنري چيزي جزء اشكال ايدئولوژيك نيستند. يعني ظروفي هستند مه در آن ديدگاه و نگرش كلي به جامعه و جهان منعكس ميشود. ممكن است موضوع برخي آثار هنري، مسائل تماماً سياسي يا تاريخي باشد، اما در آن حالت نيز آنچه وزنه اصلي آن آثار را تشكيل ميدهد و بصورت جنبه اي پايدار بر ذهن مخاطبانش موثر مي افتد، خطوط جهانبيني و ديدگاه كلي نهفته در اثر است. يعني حتي در آثاري نظير پوستر سياسي، سرود يا فيلم تبليغي، بازهم آنچه نهايتاً تقويت و تحكيم ميشود، ديدگاهي است كه از قبل در ذهن افراد ريشه و سابقه داشته و با سياست موجود در اين آثار سياسي همجهت و منطبق است. اين فقط مربوط به هنر پرولتري يا آثار هنري انقلابي نيست، بلكه مجموعه آثار هنري را در بر ميگيرد.
در هر صورت از زاويه مبارزه طبقاتي جاري و مداوم موجود در جامعه و جهان، آن اثري را ميتوان مبين هنر پرولتري دانست كه بتواند زواياي جهان بيني انقلابي ترين طبقه اجتماعي ـ يعني پرولتارياي جهاني ـ را منعكس كند. يعني هنر پرولتري، هنري جانبدار است. هنر تمام خلقي نيست. هنر صرفاً انقلابي هم نيست. بلكه پديده ها را با روش پرولتاريا ـ يعني روشي ماترياليستي ـ ديالكتيكي ـ تجزيه و تحليل ميكند و به پيش مينهد و همزمان، ايده آل و آرمان طبقه پيشرو را به اشكال مختلف يه ميان ميكشد.
همين جا لازم مي بينيم، گفته اي از مائوتسه دون رهبر پرولتارياي جهاني را نقل كنيم تا به برداشت غلطي از كم و كيف و چارچوب هنر پرولتري در نغلطيم. مائو در سخنراني خود در محفل هنري و ادبي ينان بسال ۱۹۴۳ چنين گفت:“مردم تنها به زندگي قانع نيستند و مي خواهند ادبيات و هنر هم داشته باشند. چرا؟ زيرا اگرچه زندگيو ادبيات و هنر هر دو زيبا هستند، آن زندگي كه در آثار ادبي و هنري انعكاس مي يابد، مي تواند و بايد عاليتر، پرتوان تر، منسجم تر، نمونه وارتر از زندگي واقعي روزانه باشد، از آن به ايده آل نزديك تر باشد و بدينجهت كلي تر باشد. ادبيات و هنر انقلابي بايد به آفرينش چهره هاي متنوع از زندگي واقعي بپردازد و به توده ها ياري دهد كه تاريخ را به پيش رانند.”
“آثاري كه فاقد ارزش هنريهستند، هر قدر هم از لحاظ سياسي مترقي باشند، بي اثر خواهند ماند. از اين جهت ما در عين حال مخالف آن آثار هنري هستيم كه بيان كننده نظرات غلط سياسي هستند و هم مخالف اين گرايش كه آثاري با سبك شعار و پوستر بوجود آيد كه نظرات سياسي آنها درست است، ولي فاقد نيروي بيان هنري هستند.”
وقتي از ضرورت طرح جامعه و مناسبات ايده آل و شدني آينده صحبت مي كنيم، منظورمان تبديل كليه آثار هنري پرولتري به يك كليشه جامد و غالبا حوصله سر بر و كم تاثير نيست كه با يك نتيجه گيري كلي در مورد پيروزي محتوم كمونيست در سطح جهاني به پايان رسد. بسيار اوقات ميتوان ضرورت، خطوط كلي و زيبايي جامعه كمونيستي را از طريق برخورد موشكافانه عميق از جامعه طبقاتي و مناسبات كثيف حاكم بر زندگي انسانهايش نشان داد. مي توان با شكافتن اين مناسبات ناعادلانه و اتخاذ يك خط تسلسل ماترياليستي ـ ديالكتيكي در كل اثر كه بتواند مخاطب را از ربط وقايع با زيربناي مادي و روبناي ايدئولوژيك حاكم آگاه سازد؛ ضرورت و امكان نابودي اين زيربنا و روبنا را هنرمندانه طرح نمود. و بسياري اوقات مي توان و بايد موضوعات صريحي چون مبارزات و انقلابات در عصر حاضر را برگزيد و از دل اين تحولات، راه و مسير آينده را ترسيم نمود. بهرحال، يك چيز مسلم است، هنري كه ديگاهي بدبينانه و مايوس و تيره و تار نسبت به آينده را به پيش نهد، هنر پرولتري نيست. چرا كه پرولتاريا صاحب آينده است. در حقيقت اين بورژوازي و طبقات ارتجاعي هستند كه چيزي جز آينده تيره و تار پيش روي ندارند.
اشاعه ماترياليسم يكي ديگر از وجوه مشخصه هنر پرولتري است. منظورمان اين نيست كه هر اثري كه مضموني ضد مذهبي ـ ضد خرافي داشته باشد، نمايشگر ديدگاهي پرولتري است. خير! اما هنر پرولتري حتما بايد ماترياليستي باشد؛ حتما بايد از ماوراءالطبيعه، باورهاي مبتني بر روح مطلق، عشق مطلق، سرشتمطلق انساني، و امثالهم بدور باشد. البته هنرمندان و ادبياني هستند كه جهتگيري ضد مذهبي دارند و آثار ارزشمندي هم در اين زمينه آفريده اند. مثلا سلمان رشدي و كتاب آيات شيطاني اش را در نظر بگيريد. اين قبيل آثار اگرچه، به پرولتاريا و ستمديدگان جهان در طرد افكار و عقايد خرافي ياريمي رساند، اما اين به معناي علمي بودن ـ ديالكتيكي بودن و پرولتري بودنشان نيست. از اينجا مي خواهيم نتيجه بگيريم كه آفريننده هنر پرولتري نمي تواند به ايدئولوژي و علم رهائي پرولتاريا مسلح نباشد، يا لااقل از مجاري گوناگون تحت رهبري كمونيسم انقلابي ـ تاكيد مي كنيم، تحت رهبري كمونيسم انقلابي ـ قرار نداشته باشد. در تاريخ معاصر، بسياري از هنرمندان انقلابيرا سراغ داريم كه به مفهوم واقعي كلمه ـ حزبي و كمونيست ـ نبوده اند؛ اما طالب و هواخواه رهائي توده هاي تحت ستم و استثمار بوده و به طرق گوناگون تحت تاثير و رهبري كمونيستها يا احزاب راستين كمونيست قرار داشته اند. آنها خالق آثاري هستند كه بواقع مي توان آنها را آثار هنري پرولتري ناميد. از آن جمله است برخي آثار نمايشي و ادبي برشت در آلمان، برخي آثار ادبي و پوسترهاي ماياكوفسكي در شوروي، شوستاكوويچ و فيلمهاي آيزنشتاين، لوسيون در چين، و ديگران. بعلاوه كمونيستهاي انقلابي نيز سراغ داريم كه با موفقيت به خلق آثار هنري دست يازيده اند. مثلا مائو تسه دون در عرصه شعر معاصر چيني يكي از بهترين ها به حساب مي آمد.
معيار مهم ديگر براي محك زدن يك اثر هنري پرولتري، در خدمت انقلاب پرولتري قرار گرفتن اين اثر با توجه به مرحله انقلاب و مسائل اساسي پيش پاي است. اينكه توده هاي كارگر و دهقان و ديگر زحمتكشان در دوره حاضر براي پا به صحنه گذاشتن و با چشم باز امر نبرد قهرآميز را به پيش بردن، به چه آثاري نياز دارند، يك معيار مهم است. همينطور آثاري كه بتواند نيازهاي ايدئولوژيك ـ يا بخشي از نيازهاي ايدئولوژيك ـ پيشروان و كادرها را تامين نمايد. بقول رفيق مائو:
“توده هاي مردم اكنون در نبردي سخت و خونين با دشمن درگيرند و چون در اثر سلطه متمادي طبقه فئودال و بورژوازي، بيسواد و تحصيل نكرده هستند، نياز مبرم دارند به اينكه جنبش پردامنه اي براي آشنائي با فرهنگ برپا شود. آنها مصرانه خواستار فرهنگ و آموزش و همچنين آثار ادبي و هنريهستند كه نيازهاي مبرم آنها را برآورده سازد و براي آنها به آساني قابل هضم باشد، بطوري كه شور و شوق آنها در مبارزه برانگيخته شود، ايمانشان به پيروزي استوار گردد، همبستگي شان تقويت گردد تا يكدل و يك جان عليه دشمن برزمند… براي كادرها يعني عناصر پيشرو توده ها كه بطور كلي از توده ها آموزش بيشتري ديده اند، ادبيات و هنري در سطحي بالاتر كاملا لازم است. ناديده گرفتن اين احتياج اشتباه است.”
اما سوالي كه بحق از جانب آندسته دست اندركاران هنر كه طالب انقلاب و رهائي كارگران و ستمديدگان هستند، مطرح مي شود، نحوه اشاعه اين آثار در شرايط حاكميت ارتجاع اسلامي است. مگر نه آنكه، اين توليدات بايد به مخاطبانش برسد و مصرف شود و تاثير بگذارد؟ مگر توليدات بدون مصرف شدن، ميتوانند ارزش خود را بيان كنند و واقعا در معرض سنجش قرار گيرند؟ تحت شرايط ترور و خفقان شديد هستند هنرمنداني كه همه هم و غم خود را “كلك زدن” به دستگاه سانسور قرار داده اند و اينكار را با پيچيده تر و مبهمتر ساختن آثارشان انجام مي دهند. تا جائي كه باصطلاح نه دستگاه سانسور جمهوري اسلامي از ايده هايشان سر درآورد، نه توده مردم و نه حتي خودشان. اين در واقع كلك زدن بخود است و اجرا سياست بقاي صرف در عرصه هنر قانوني. بخشي ديگر از هنرمندان مترقيروي افت و خيزهايجامعه و باز شدن فضا، حتي بطور موقتي حساب مي كنند؛ مثلا وقتي با خاتمه جنگ، رفسنجاني و خامنه اي و شركاء ژست فضاي باز گرفتند و اجازه به صحنه رفتن چند نمايشنامه غير رسمي و مخالف خوان يا اجازه نمايش چند فيلم نسبتا مترقي را دادند، اين هنرمندان هدف خود را برآورده شده ديدند، تا باز هم دور ديگري از فشار و محدوديت تمام و كمال فرا رسد و دوباره روز از نو، روزي از نو.
برخورد صحيح و انقلابي به مسئله هيچيك از اينها نيست؛ هر چند نبايد استفاده از امكانات علني را ـ در صورت وجود ـ از نظر دور داشت؛ اما ارائه آثار پرولتري و انقلابي اساسا بايد از كانالهاي محدود غير رسمي، اما ممكن صورت پذيرد. در اينجا به بحث درباره مناطق پايگاهي سرخ كه در جريان جنگ درازمدت توده اي بدست ارتش كارگران ـ دهقانان و تحت رهبري پرولتارياي آگاه ايجاد خواهد شد بپردازيم؛ چه در آن موقعيت، فضاي مساعديبراي شكوفا شدن آثار هنري پرولتري و انقلابي و ارائه آنها پديد خواهد آمد و منطقه پايگاهي از اين زاويه نيز به يك نقطه رجوع و اتكا هنرمندان پرولتر و مترقي تبديل خواهد شد. حرف ما بر سر اوضاع مشخص امروز است، يعني چگونگي ارائه اين آثار در مناطق سفيد. امروز هنرمند طالب كمونيسم و انقلاب به ستمديدگان بايد وظيفه ايجاد شبكه غيرقانوني توزيع هنر انقلابي را نيز بدوش بگيرد. روش كار چندان دشوار نيست. اگر اين آثار از ارزش سياسي و هنري بالائي برخوردار باشند، هزاران هزار دست ناآشنا به عضوي از اين شبكه غيرقانوني تبديل خواهد شد. براحتي مي توان ترانه ها و سرودهاي پرولتري و انقلابي، داستانهايكوتاه يا اشعار را بروي نوار آورد و در يك محدوده مطمئن تكثير كرد. اين آثار از آن محدوده، بدون شك فراتر خواهد رفت. در سالهاي حاكميت پهلوي نيز چنين بود. مي ديديم كه شعر انقلابي دست بدست و دهان بدهان مي گشت و در سراسر جامعه پخش مي شد. امروز حتي يك گروه نمايشي از هنرمندان معتقد به انقلاب پرولتري مي تواند با استفاده از ماسك و تكنيكهاي تغيير صداي بازيگران (يعني تكنيكهايي شبيه به نمايش عروسكي، خيمه شب بازي يا فرم شهر قصه بيژن مفيد)، نمايشنامه هائي را بروي نوار ويدئو ظيط و تكثير كنند. تهيه نوارهاي داستاني براي كودكان و نوجوانان، كه مشخصا ايده هاي خرافي و مذهبي و غيرعملي را هدف گرفته باشد در اين مقطع ضروري است.
شكي نيست كه انجام اين وظيفه، بدين طريق مخاطراتي براي هنرمندان انقلابي در بردارد. اما مسئله اينجاست كه چنين كاري لازم است. اين نياز انقلاب پرولتري است و هنرمندي كه خود را واقعا طالب چنين انقلابي مي داند بايد اين سازماندهي غير قانوني را به پيش برد. روشن است كه در اين كار، از نام و نشان شهرت كاذب و فردگرائي خرده بورژوائي خبري نخواهد بود. انگيزه كار، اهداف جمعي و آرمانهاي انقلابي است و در اختيار توده ها قرار دادن آثار هنري پيشرو. در اينجا نام هنرمند مطرح نخواهد شد، اما بدرستي هويت طبقاتيو مواضع سياسي ـ اجتماعي هنرمندان مشخص خواهد گشت و بايد چنين شود. اقشار و طبقات گوناگون اجتماعي نيز اين آثار را بر مبناي مضمون و محتوي طبقاتي و ارزشهاي هنري شان محك خواهند زد. و اكثريت ستمديدگان عاصي اين هنر خطرناك بحال دشمن با آثار بي خطر، سانسور شده يا اخته ـ هر چند برخوردار از ارزشهاي هنري ـ مي پذيرند. و در عين حال توده ها مي آموزند كه معيار سنجش آثار، اشتهار خالقانش نيست.
رفقاي دست اندر كار هنر بايد آستينها را بالا زد و اين رسالت سنگين را بر شانه هاي خويش پذيرفت و به پيش برد.              
هنر و انقلاب
« هركس سلسله مراتب را نپذيرد خواهد مرد . مگر نه اينكه بهترين هنرهاي ما هميشه از آن مردگان است »
ارزش گذاري اثر هنري تنها در جامعه سوسياليستي امكان پذير است . سئوال اين است كه ارزشگذاري اثر هنري بر چه مبنايي صورت مي گيرد ؟ نظام توزيع كالا هر قدر عقب مانده تر باشد ، ارزش كالا نيز با مقدار هزينه و انرژي توليد شده و ارزش واقعي آن نامتناسب تر است . در مورد اقر هنري نيز وضع به همين منوال است . در نظام سرمايه داري ، ارزش كالا را روابط نا متعادل عرضه و تقاظا تعيين مي كنند . نظام سرمايه داري بايد اثر هنري را نيز مانند هر كالاي ديگري عرضه ، معرفي و ارزشگذاري نمايد ، اما مشكل آنجاست كه اثر هنري را نيم توان بر مبناي مقدار مبادلات بازار آزاد ارزشگذاري نمود . در واقع حجم توليد يا مقدار ارزش افزوده نقشي در ارزشگذاري اثر هنري ندارد . بنابراين در نظام توزيع عقب مانده سرمايه داري ، نقش ارزشگذاري را همانطور كه اتيكت كالا در پشت ويترين ها بر عهده مي گريد ، براي اثر هنري نيز ، امضاي مؤلف و يا قدرت نام مؤلف در گالري يا رسانه است كه اثر هنري را ارزشگذاري مي كند . نظام توزيع سرمايه داري ، از آنجا كه براي توزيع به مجموعه اي از عوامل پراكنده و سودجو وابسته است ، قابليت آنرا ندارد كه بتواند عقلانيت و خلاقيت توليدي به كار رفته در اثر هنري را ارزشگذاري نمايد. بنابراين نظام توزيع اثر هنري ، هرگز نمي تواند بازنماينده خلاقيت و شعور بكار رفته در اثر هنري باشد بنابراين تنها چيزي كه مايه ارزشگذاري اثر هنري مي شود ۀ كاركرد نام مؤلف يا هنرمند است . در نظام سرمايه داري ، اثر هنري بر اساس قدرت و شهرت هنرمند است كه ارزشگذاري مي شود . امضاي كنار تابلوي نقاشي در يك گالري ، همان كاري را مي كند كه اتيكت براي كالا در ويترين مغازه ها . در هر دو حالت يك مراسم اجرا مي شود . مراسم بازديد و خريد . يكي براي عوام و توده ها و ديگري براي خواص و بورژوازي . بنابراين اثر هنري در نظام سرمايه داري صرفاً نوعي كالاي سطح بالاست كه در مقياس اندك براي مشتريان و مخاطبين خاص ارائه مي شود . از اين رو اثر هنري هرگز بر اساس عقلانيت و خلاقيت به كار رفته در خود اثر ، ارزشگذاري نمي شود . 
حوزه فرهنگي بورژوازي همان بلايي را سر اثر هنري مي آورد كه بازار آزاد بر سر كالاها . حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد سبب مي شود كه ارزش افزوده به شكل سرمايه انباشت گردد . به همين سان سلطه و اتوريته نام مؤلف و هنرمند نخبه گرا سبب مي شود كه ارزش افزوده به شكل سرمايه نمادين انباشت گردد يا به عبارتي هنر و فرهنگ مسلط در دستان بورژوازي به گردش درآيد . اثر هنري يك هنرمند نخبه گرا و سلطه گر ، به سبب كاركرد نام مؤلف هميشه ارزشي بيش از ارزش واقعي خود اثر هنري دارد . 
بنابراين آنچه گفته شد ، حوزه هنري بورژوازي هرگز فهم و شعور آنرا ندارد كه اثر هنري را ارزشگذاري كند چرا كه سرمايه داري از عقلانيت توليدي محروم و بي بهره است از اين رو به حوزه اي بسته و سلطه گر با مجموعه اي از نخبگان فرهنگي و هنري محدود مي ماند . حوزه هنري در جامعه سرمايه داري يك حوزه سركوبگر ، فاسد و بي قابليت است . حال سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه اگر در جامعه سرمايه داري ، ارزش اثر هنري هميشه تحت سلطه ارزش افزوده شده كاركرد نام مؤلف يا هنرمند است ، يك هنرمند مستقل چگونه مي تواند اثر هنري خود و ديگران را ارزشگذاري و نقد نموده و بر منباي آن هنر خود را توليد كند ؟ گفتيم كه فضاي نقد حوزه هنري بورژوازي به علت عقب ماندگي نظام توزيع و وابستگي اش به كاركرد نام هنرمند نخبه گرا ، بي مايه و مبتذل است ، از اين رو هنر مستقل به خودي خود هرگز وجود خارجي ندارد چرا كه هنرمند مانند كارگر بايد هنر خود را به همراه قدرت نام خود در اختيار حوزه فرهنگي قرار دهد . پس از آنجا كه هر اثر هنري نهايتاً به شكل كالاي فرهنگي حوزه فرهنگ مسلط در مي آيد پس اثر هنري يا بايد از كلايي شدن خود در سلسله مراتب فرهنگ نخبه گرا اجتناب كند و يا بايد آنرا بپذيرد . بنابراين هنر انقلابي پديدار مي شود . هنر انقلابي ، هنري است كه سلسله مراتب نام مؤلف و ارزشگذاري نخبه گرايانه و يا ايدئولوژيك فرهنگ مسلط را نمي پذيرد بنابراين هنر يا وابسته است و يا انقلابي است . شكل ديگري وجود ندارد . هنرمند احمق به ظاهر مستقل مي گويد من براي دل خودم كار مي كنم . اما شايد چنين موجودي خرفتي نمي داند يا نمي خواهد بفهمد كه كاركرد نام او آثار هنري ديگر را سركوب مي كند . نقد بسته اي كه نگاهش را صرفاً معطوف به چند هنر وابسته بورژوا مي كند ، چيزي جز چرخش سرمايه نمادين براي حفظ كاركردهاي نام مؤلف نيست . همانطوريكه چرخش سرمايه در دستان اقليت سرمايه دار ، نظام طبقاتي را حفظ مي كند . 
ممكن است در نظريه مرگ مؤلف ، نقش ذهنيت مؤلف به صفر برسد اما حتي چنين نقدي نيز نمي تواند سلطه كاركرد گرايانه نام مؤلف را از بين ببرد چر كه فضاي نقد زير مجموعه اي از فضاي فرهنگ مسلط است . در واقع فضاي فرهنگي پيشتر سركوب خود را بر آثار هنري اعمال مي كند حال ديگر اهمتي ندارد كه بعداً منتقدين در مورد نقد اثر هنري تا چه حد كاركردهاي نام مؤلف را در نظر مي گيرند . بنابراين تنها راه برون رفت از فضاي فرهنگي مسلط ، هنر انقلابي است . 

عتیقه زیرخاکی گنج