• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در شب ۲۹ رمضان ۶۴۸ قمري در اين شهر فرزندي از خانداني پاک سرشت ولادت يافت که از مقربان درگاه باري تعالي قرار گرفت. نامش حسن و معروف به آيت الله علامه حلي است. مادرش بانويي نيکوکار و عفيف، دختر حسن بن يحيي بن حسن حلي خواهر محقق حلي است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاي عصر خويش در شهر فقاهت حله است.
علامه حلي از طرف پدر به «آل مطهر» پيوند مي خورد که خانداني مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضيلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته هاي گرانقدر به يادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاريخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل مطهر به قبيله بني اسد که بزرگترين قبيله عرب در شهر حله است پيوند مي خورند که مدت زماني حکومت و سيادت از آنها بود.
حسن بن يوسف پس از آموختن کتاب وحي و خط، کم کم آمادگي فراگيري دانشها را در خود تقويت نمود و در مراحل اوليه تحصيل مقدمات و مبادي علوم را در محضر پدر فاضل و فقيه خود آموخت و به سبب کسب اين همه فضيلتها و نيکي ها در سنين کودکي به لقب «جمال الدين» (زينت و زيبايي دين) در بين خانواده و دانشمندان مشهور گشت.
جمال الدين حسن در شهر حله بزيست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والامقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند معنوي و اخلاق و دانش آنان بهره کافي برد و خويشتن را به دانش و تهذيب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گرديد و از دست آنان به دريافت اجازه نامه اجتهادي و نقل حديث مفتخر گرديد. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتيد بزرگوار وي اشاره مي کنيم:
شيخ يوسف سديد الدين (پدر ارجمند او)، محقق حلي (۶۰۲ ـ ۶۷۶ ق) خواجه نصير الدين طوسي (۵۹۷ ـ ۶۷۲ ق)، سيد رضي الدين علي بن طاووس (۵۸۹ ـ ۶۶۴ ق)، سيد احمد بن طاووس (متوفي به سال ۶۷۳ ق)، يحيي بن سعيد حلي (متوفی به سال ۶۹۰)، مفيد الدين محمد بن جهم حلي و ….
جمال الدين حسن، ستاره پر فروغ «آل مطهر» و شهر فقاهت حله هنوز مدت زماني از تحصيلش نگذشته بود که با ذوق سرشار خدادادي و علاقه وافر، به تمام دانشهاي بشري مانند فقه و حديث، کلام و فلسفه، اصول فقه، منطبق، رياضيات و هندسه مسلح گرديد و تجربه لازمه را به دست آورد. آوازه فضل و دانش وي به سرعت در سرزمين حله و ديگر شهرها پيچيد و در مجالس درس و محيط فرهنگي نام مقدسش را به نيکي و احترام ياد مي کردند و «علامه» اش مي خواندند.
علامه حلي چون خورشيد فروزان در آسمان فقاهت درخشيد و ديگران از نور وجودش استفاده کردند. در شهر حله حوزه درس تشکيل داد و علاقمندان و تشنه کامان معارف و علوم اهل بيت (ع) از گوشه و کنار جذب آن شدند و از درياي بي کرانش سيراب گشتند.
يکي از دانشمندان مي گويد: علامه حلي نظيري ندارد نه پيش از زمان خودش و نه بعد از آن. کسي که در مجلس درس او پانصد مجتهد تربيت شد.
از جمله فرزانگان و ستارگاني که در محضرش زانو زدند و از انفاس پاک و مکتب پربار فقهي، کلامي و روح بلندش بهره ها بردند و از دست مبارکش به دريافت اجازه نامه اجتهادي و نقل حديث مفتخر شدند اينان بودند:
فرزند عزيز و نابغه اش محمد بن حسن بن يوسف حلي معروف به «فخر المحققين» (۶۸۲ ـ ۷۷۱ ق)، سيد عميدالدين عبدالمطلب و سيد ضياء الدين عبدالله حسيني اعرجي حلي (خواهر زادگان علامه حلي) تاج الدين سيد محمد بن قاسم حسني معروف به «ابن معيه» (متوفي ۷۷۶ ق)، رضي الدين ابوالحسن علي بن احمد حلي (متوفي ۷۵۷ ق)، قطب الدين رازي (متوفي ۷۷۶ ق) سيد نجم الدين مهنا بن سنا مدني، تاج الدين محمود بن مولا، تقي الدين ابراهيم بن حسين آملي و محمد بن علي جرجاني.
بعد از رحلت محقق حلي در سال ۶۷۶ ق که زعامت و مرجعيت شيعيان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وي و فقها و دانشمندان حله به دنبال فقيه و مجتهدي بودند که خصوصيات مرجعيت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقليد معرفي کنند. آنان تنها علامه حلي را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهي محقق حلي بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وي شرکت مي کردند شايسته مرجعيت و پيشوايي دين مي شناختند و اين در زماني بود که فقط ۲۸ بهار از عمر شريف علامه گذشته بود. اين امر حاکي از نبوغ و شخصيت والاي اوست که در اين سنين تمام دانشها و فضايل اخلاقي و کرامتهاي معنوي و انساني را به کمال رسانده و از ديگر عالمان و مجتهدان برتري جسته و به مقام شامخ مرجع تقليد و فتوا در احکام شرع مقدس اسلام نايل گشته بود.
آري پس از رحلت محقق حلي زعامت و مرجعيت شيعيان به علامه حلي منتقل گرديد و اين بار امانت الهي بر دوش با کفايت او گذاشته شد. بدين سبب به لقب مقدس و شريف «آيت الله» مشهور گرديد؛ که در آن روزگار تنها او به اين لقب خوانده مي شد و هرکس آيت الله مي گفت منظورش علامه حلي بود. 
حضور فقيه يگانه عصر علامه حلي در ايران و مرکز حکومت مغولان خير و برکت بود و با زمينه هايي که حاکم مغول براي وي به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولايت ائمه معصومين (ع) برخاست. از اين رو بزرگترين جلسه مناظره با حضور انديشمندان شيعي و علماي مذاهب مختلف برگزار شد. از طرف علماي اهل سنت خواجه نظام الدين عبدالملک مراغه اي که از علماي شافعي و داناترين آنها بود برگزيده شد. علامه حلي با وي در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلافصل مولا علي (ع) بعد از رسالت پيامبر اسلام را ثابت نمود و با دليلهاي بسيار محکم برتري مذهب شيعه اماميه را چنان روشن ساخت که جاي هيچ گونه ترديد و شبهه اي براي حاضر باقي نماند.
پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانيت مذهب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اولجايتو (حاکم عصر وي از پادشان مغول) مذهب شيعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشيع وي، در سراسر ايران مذهب اهل بيت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومين (ع) سکه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرفه به نام ائمه مزين گردد.
علامه حلي پس از يک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگي و به اهتزاز در آوردن پرچم ولايت و عشق و محبت خاندان طهارت (ع) در سراسر قلمرو مغولان در ايران، در سال ۷۱۶ ق. بعد از مرگ سلطان محمد خدا بنده، به وطن خويش سرزمين حله برگشت و در آنجا به تدريس و تأليف مشغول گرديد و تا آخر عمر منصب مرجعيت و فتوا و زعامت شيعيان را به عهده داشت.
 تدريس و تأليف هر يک فضيلت بسيار مهمي براي رادمردان عرصه دانش است و علامه شخصيتي بود که در اين دو جنبه از ديگر محققان و دانشوران پيشي گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانکه گفته اند: علامه حلي زماني از نوشتن کتابهاي حکمت و کلام فارغ شد و به تأليف کتابهاي فقهي پرداخت که از عمر مبارکش بيش از ۲۶ سال نگذشته بود.
او در رشته هاي گوناگون علوم کتابهاي زيادي دارد که اگر در مجموعه اي جمع آوري شود دايره المعارف و کتابخانه بسيار ارزشمندي خواهد شد. يکي از دانشمندان مي نويسد: “اگر به نوشته هاي علامه دقت کنيد پي خواهيد برد که اين مرد از طرف خداوند تأييد شده است، بلکه نشانه اي از نشانه هاي خداست. چنانچه نوشته هاي وي بر ايام عمرش ـ از ولادت تا وفات ـ تقسيم شود سهم هر روز يک دفترچه بزرگ مي شود.”
 الف) آثار فقهي
منتهي المطلب في تحقيق المذهب، تلخيص المرام في معرفه الاحکام، غايه الاحکام في تصحيح تلخيص المرام و …………
ب) آثار اصولي:
النکه البديعه في تحرير الذريعه، غايه الوصول و ايضاح السبل و …………
ج) آثار کلامي و اعتقادي:
منهاج اليقين، کشف المراد، انوار الملکوت في شرح الياقوت و …………
د) آثار حديثي:
استقصاء الاعتبار في تحقيق معاني الاخبار، مصابيح الانوار، الدرر و المرجان في الاحاديث الصحاح و الحسان و ………)
ه) آثار رجالي:
خلاصه الاقوال في معرفه الرجال، کشف المقال في معرفه الرجال، ايضاح الاشتباه.
و) آثار تفسيري:
نهج الايمان في تفسير القرآن، القول الوجيز في تفسير الکتاب العزيز و ايضاح مخالفه السنه.
ز) آثار فلسفي و منطقي:
القواعد و المقاصد، الاسرار الخفيه، کاشف الاستار، الدرالمکنون، المقاومات، حل المشکلات و ………..
ح) آثار ارزنده در زمينه دعا:
الادعيه الفاخره المنقوله عن الائمه الطاهره و منهاج الصلاح في اختصار المصباح.
ط) آثار ادبي:
کشف المکنون من کتاب القانون، بسط الکافيه، المقاصد الوافيه بفوائد القانون والکافيه و ……………
 
مرحوم علامه با انديشه و فکر مواج خويش علاوه بر تحولي که در فقه ايجاد کرد و در عصر خويش مسير انديشه فقها را متوجه مباني فقه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت (ع) نمود در فنون و دانشهاي ديگر چون حديث تحول بنيادي به وجود آورد و دريچه اي به روي محققان در طول تاريخ گشود که مشعل پر فروغي فراراه آنان شد.
عارف فرزانه و اسوه ايمان و تقوا علامه حلي با آن همه تلاش فرهنگي و تدريس و نوشتن کتابهاي ارزنده، از ياد خدا و تقرب به درگاه حق غافل نبود و موفقيت در عرصه دانش و خدمات ارزشمندي و پر بار را در سايه ارتباط معنوي و تقواي الهي مي دانست. او را از زاهدترين و با تقواترين مردم معرفي کرده اند.
علامه حلي پرچم ولايت را برافراشت و با تمام وجود از ولايت و رهبري صحيح دفاع کرد. اين عشق سرشار به خاندان طهارت (ع) با گوشت، پوست و استخوانش آميخته بود و آنجا که در ارتباط با آنان قلم بر صفحه کاغذ مي گذاشت با اخلاص برخاسته از اعماق جانش چنين مي نگاشت: 
بزرگترين سرچشمه دوستي و محبت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اطاعت و پذيرش حکومت و ولايت آنهاست و قيام بر همان شيوه اي که آنان ترسيم کردند….

عتیقه زیرخاکی گنج