• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آخر الزمان و اتفاقات مربوط به آينده و سرانجام عالم از جملة موضوعاتي است كه مورد توجه هر انساني با هر آئين و مذهب است. در بررسي تاريخي و اساطيري اقوام مختلف درمي يابيم هميَشة صحبت از دو جبهة بوده است كه يك جبهة مظهر خوبي و پاكي است و جبهة ديگر مظهر پليدي و زشتي كه در پايان دنيا يعني آخر الزمان جنگ بزرگي بين اين دو جبهه اتفاق خواهد افتاده و نهايتا” بعد از سختي هاي زياد پيروزي با جبهة حق است از جمله مي توان در ميان ملل و اقوام مختلف به برهمنان هندي، كائنان معابد — عالمان بودايي و اساطير ايراني و يوناني اشاره كرد. 
و همه اديان آسماني و بيشتر مكاتب بشري دربارة پايان تاريخ اظهار نظر كرده اند در همة پيشگويي هاي مربوط به آخرالزمان خبرهاي وحشتناك و نگران كننده اي وجود دارد. در متون زرتشتي به ظرافت از دورة — بشر در پايان جهان ياد شده است كه آشوب ها و بلاهاي زيادي خواهد بود كه با ظهور منجي (سوشيانس) پايان مي پذيرد. 
اديان ابراهيمي بيش از آيين ها و مكاتب ديگر بر آخر الزمان تأكيد داشته اند. به طوري كه در عهد عتيق و عهد جديد به آن اشاره شده است.
و اين سير پرداختن به آينده به اشكال مختلف در همه اقوام و اديان از گذشته تا حال ادامه داشته و امروز در غرب به اوج خود رسيده است به طوري كه با تأسيس مراكز اطلاعاتي و استراتژيك به مطالعه آينده جهان پرداخته و به دنبال ترسيم نقشه اي براي آيندة جهان و پايان آن آنطور كه مي خواهند هستند. 
و حال جالب است با همة شواهد و قراين و استناداتي كه وجود دارد هنوز كساني هستند كه بحث آينده و آخر الزمان برايشان جلب توجه نكرده است و طرح اينگونه موضوعات را به ذهن گرايي و تخيل انسان ها نسبت مي دهند شايد بتوان گفت كه اين افراد دو گروه هستند. 
گروه اول كساني كه مايل اند بحث آخر الزمان را كم رنگ جلوه دهند و مردم را به شعار آسوده بخوابيد كه ما بيداريم تشويق نمايند. كه در واقع اين ها همان افرادي هستند كه خداوند مي فرمايد في قلوبهم مرض  
گروه دوم افرادي هستند كه منظرهاي محدود و ناقصي دارند مانند فردي كه سرخود را روي يك قالي خم نموده است و فضاي ديد خود را محدود ساخته است. وقتي از اين فرد مي خواهيم كه آن چه را مي بيند توصيف كند خواهد گفت لكه هاي رنگي كه هيچ ارتباطي با هم ندارند. حال از اين فرد مي خواهيم كه سر خود را بالاتر بياورد و از فضاي بالاتري به آن نگاه كند آن گاه خواهد توانست توصيف بهتر و دقيق تري نمايد. حال اگر از همين فرد بخواهيم در فضاي بالاتري قرار گيرد به طوري كه به همة قالي اشراف پيدا كند، آن گاه خواهد گفت كه چقدر اين قالي زيباست.
بله؛ افراد گروه دوّم به دليل منظر محدود خود نسبت به آينده و آخرالزمان مي توانند تبين و برداشت درستي داشته باشند. ما در اين مقاله سعي كرده ايم در راستاي اهميت بحث پرداختن به آينده به جبهه بندي حق و باطل بپردازيم و رفتار غربيان و مسلمانان را مورد بررسي قرار دهيم.
جايگاه آخر الزمان و جبهه بندي حق و باطل در قرآن كريم:
قرآن كريم— لِكُلِّ شيء  است يعني تعيين كنندة همه چيزها است پس بايد به موضوع آخرالزمان و جبهه بندي حق و باطل در آن تبيين شده باشد. خداوند در قرآن از دو گروه بسيار ذكر مي كند يكي گروه كافران و ديگري گروه مؤمنان. 
بر اساس آيات قرآن مؤمنان كساني هستند كه به خداوند،  رسولان و يوم آخر ايمان دارند و نقطة مقابل مؤمنين كفار هستند، كفار به لحاظ تفسيرشان از باطل و مؤمنين از حق تبعيت مي كنند. پس براستي خداوند حق است و غير از خدا باطل. 
در بررسي آيات فوق به اين نتيجه مي رسيم كه افراد به دو گروه تقسيم مي شوند گروهي كه در جبهه حق هستند و گروه ديگر گروه باطل است. 
صفحه ۳  نبود»
صفحه ۴:
نگاهي قرآني به سير جبهه بندي حق و باطل در قرآن:
همان طور كه مطرح شده جبهة حق مربوط به خداوند و اهل ايمان است و خداوند مي خواهد حق را به وسيلة حاكمانش احقاق نمايد. لذا خداوند موجودي خلق مي كند تا خليفه الله باشد و مجرايي باشد براي خدايي خداوند در زمين كه اين موضوع در آيات ۲۹ و ۳۰ سورة بقره توضيح داده شده است. و إذ قال ربك للملائكه اني جاعل في ارض خليفه. خداوند مي خواهد در زمين با جعل خليفة خود حكومت حق را آغاز نمايد. لذا از همة ملائك مي خواهد كه بر آدم (ع) سجده نمايند. وَ إذ قالَ قال لِلْملائكه اسجُدُوا لِآدمَ فَسَجدوا الا ابليس.
همة ملائك بر آدم (ع) سجده كردند الا ابليس و از اين جا جبهة باطل شكل گرفت. اَبي واستكبر و كانَ من الكافرين. كه ابا كرد و از كافرين قرار گرفت.
بنابراين ابليس با كار خود جبهة باطل را شكل داد و به عزت خداوند سوگند خورد كه بندگان خدا را اغواء نمايد. فبعزتك لاغوينهم اجمعين. و جبهة باطل با سركردگي شيطان شروع به اخلال در جبهة حق مي نمايد و با وسوسه حضرت آدم (ع) براي تناول از شجره ممنوعه باعث هبوط حضرت آدم (ع) مي گردد خداوند مي فرمايد: —– لهي الشيطان.
پس شيطان موجب لغزش آن ها از بهشت شد و آنان را از آن چه در آن بودند بيرون كرد و اين هنگام به آن ها گفتيم همگي به زمين هبوط كنيد در حالي كه بعضي دشمن ديگر خواهيد بود و براي شما در زمين تا مدت معيني قرارگاه و وسيلة بهره برداري خواهد بود (۳۶ بقره)
بنابراين در قالب يك برنامه الهي براي ملك كبير چنين ماجرايي رخ مي دهد و در زمين جبهة حق و باطل در مقابل هم قرار مي گيرند.
در جبهة حق حضرت آدم (ع) است كه خداوند او را به وسيلة ابتدا به كلمات توبه مي دهد و او را دعوت به تبعيت از هدايت مي كند و در نقطة مقابل جبهة دشمن و سردسته آن ها را توسري مي زند. شايد اين سئوال مطرح گردد مگر جبهة حق را خدا ولايت نمي كند پس چرا از ابتدا جبهة باطل را ايجاد مي كند و به جبهة باطل فرصت و توان انجام كار مي دهد؟
بله؛ خداوند ولي جبهة حق است و دوست دارد جبهة حق رشد داده شود به همين دليل خداوند فضاسازي مي كند و به جبهة باطل مهلت مي دهد تا رشد كند. تشكيل دولت و لشكر بدهد. توجه داشته باشيم خداوند به جبهة باطل فرصت مي دهد فضاسازي مي كند.
آن ها را نصرت نمي كند تا زماني كه درصحنه هاي سخت و مشكل جبهه حق —- بخورد و رشد نمايد. بنابراين مي بينند در دوره ها و مقاطع زماني مختلف دولت ابليس در دنيا قدرت پيدا مي كند و شروع به فتنه انگيزي مي نمايد. مانند حكومت نمروديان و حكومت چندصدسالة فرعونيان اما خداوند با تربيت رسولاني چون موسي و ابراهيم و عيسي (ع) و نصرت آن ها طومار حكومت باطل را در هم مي پيچد و اين سير و ماجرا همين طور ادامه دارد تا زمان سيره ي رسول الله و اهل بيت عصمت و طهارت. از زمان اميرالمؤمنين به بعد فتنه انگيزي شياطين و  —- آن در جبهه باطل بيشتر و بيشتر مي شود و خداوند هدف عالي تري چون ملك كبير را براي جبهة حق در نظر دارد بنابراين در اين سير از حوادث به ويژه در فتنه هايي كه در زمان اهل بيت (ع) رخ مي دهد، خداوند استراتژي عبور از فتنه ها را به جبهة انسانيت آموزش مي دهد در صحنه هاي سخت و فتنه هاي عجيب اخر الزماني و در مسير برپايي ملك عظيم و ملك كبير سرافراز باشند.
دو نكته بايد در اين بخش از مقاله به آن توجه شود.
نكته اول سير حركت جبهة حق و باطل است بر اساس آيات قرآني مي بينيم كه خداوند در مقاطعي جبهة حق و باطل را در مقابل هم قرار مي دهد. اما اين تقابل ها بيشتر جنبة تمريني و آمادگي براي جبهة حق دارد و از طرفي توسري خوردن براي جبهة باطل. بنابراين نبرد نهاي و پاياني در آخر الزمان اتفاق مي افتد.
نكته دوم: در جبهة حق اهل بيت عصمت و طهارت فرمانده هستند و تمام انبياء و رسولان الهي سربازان و شاگردان اهل بيت هستند و همة انبيا و رسولان در امتداد يك مسير و در قالب برنامه الهي براي برپايي ملك عظيم زحمت كشيده اند. در مقابل در جبهة باطل ابليس فرمانده است و در اين مقاطع فرصت و تجربة بسيار اندوخته و خود را براي نبرد نهايي آماده كرده است.
تبعيت امام زمان (عج) و جبهه بندي حق و باطل
آخر الزمان و تقويت مجدد جبهة حق و باطل
همان طور كه در بخش پيشين گفتيم جبهة حق و باطل مدام در حال رشد و ارتقاء هستند. جبهة حق در حق بودن خود ارتقاء مي يابد و جبهه باطل در باطل بودن خود.  اين سير را مي توان در تاريخ انبياء و رسل در قرآن جستجو كرد. اما بعد از زمان غيبت امام زمان و در دسترس نبودن ولي خدا در زمين دو فضاي كاملا” متفاوت ايجاد شد. ابتدا فضايي به نفع جبهة باطل تا از موضوع غيبت استفاده نمايد و اصلي ترين پايه هاي ايماني و موضوعاتي كه مي تواند در آينده به نفع جبهة حق باشد هدف قرار دهد از طرفي ديگر شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت وارد فضاي بسيار سخت غيبت امام خود شدند. تا در اين مدت جبهة حق در شرايط سخت آموزش ببيند و آمادة آزموني بزرگ شود.
رفتار جبهة باطل در بعد از غيبت امام زمان
در بعد از غيبت امام زمان جبهة باطل فرصت جديدي براي سازمان دهي و تقويت قواي خود پيدا كرد و توانست با تجربة بسيار زياد و تازة خود پايه هاي ايماني جبهة حق را هدف قرار دهند و با ايجاد مكاتب فكري جديد كه بسيار هم تحريف شده بود زمينه و بستر اين كار را فراهم نمود، به طور مثال مي توان به مكتب ميترانيسم جريان فراماسونري و صهيونيسم اشاره كرد.
جالب است بدانيم دشمن پايه هاي ايماني جبهة حق را چنان زيرگانه و آرام تغيير داد كه امروز بسياري از القائات دشمن جزء ايمانيات اكثر مردم قرار گرفته و آن ها را آمادة يك تحول بزرگ در آخر الزمان نموده است.
آخرالزمان و تقويت مجدد جبهة باطل
جبهة باطل به سركردگي شيطان با به راه انداختن جريانات فكري نوظهور مانند صهيونيزم كه در حقيت مظهر تفكر شيطاني است اقدام به تقويت جبهة خود نمود. و از طرفي براي تقويت اين تفكر اقدام به تحريف در اديان همچون مسيحيت و —- آن ها به سرشاخة كاتوليك پروتستان و و ارتدكس نمود. به طوري كه در اعتقادات ديني و مراسم عبادي و همچنين كتاب انجيل تفاوتهاي زيادي بين اين سه گروه ايجاد كرد و در يك قرن گذشته — از درون مكتب پروتستان مكتب ديگري به نام مبلغان انجيل ايجاد كرد. اين مكتب نوظهور اعتقاد دارد. كه بايد براي ظهور مسيح در آخرالزمان از مكتب صهيونيسم حمايت كرد. به طوري كه در سال ۱۹۸۰ سازماني به نام سفارت بين المللي مسيحيان را در قدس اشغالي تأسيس كردند و چنين اظهار داشتند ما بيش از اسرائيلي ها صهيونيسم هستم. بعد از پايه گذاري اين دومكتب فكري كه هر دو يكي هستند و از يك ريشه رشد مي كنند در گام بعدي دشمن به فكر تقويت بيشتر جبهة خود و گسترش افكار اين جبهه در سطح جهاني نمود. بنابراين با راه اندازي كنفرانس ها و سازمان هاي جهاني صهيونيسم به تقويت قواي مالي و سياسي اين جبهه پرداخته و در جهت جهاني شدن گام برداشت.
برنامه هاي جبهة باطل در آخر الزمان
از آن جا كه جبهة باطل مي داند كه روزي نابود خواهد شد. جاء الحق و زهق الباطل. و مي داند كه آن روز يوم الوقت المعلوم است كه براساس احاديث اهل بيت يوم الوقت المعلوم ظهور قائم آل محمد است بسيار روشن است كه براي به تأخير انداختن آن روز بايد تمام سعي خود به كار گيرد و بسيار روشن تر است در خلال سال ها تجربه سراغ تحريف و تفسير موضوعاتي برود كه در آخر الزمان بسيار كاراست در اين راستا مي بينيم كه پايه هاي ايماني را در طي سال ها تغيير داده و در حال حاضر مشغول تغيير تفكر آخر الزماني و به دنبال طرح مباني فكري و ايماني است كه بتواند آخر الزمان را آن طور كه مي خواهد ترسيم نمايد.
گام اول
دشمن در راستاي زمينه سازي و آماده كردن طرح برنامه ي خود گام هايي را طي مي كند
گام اول: بر اساس القائات خود را از طريق پيش گويي مطالبي را در مورد آينده طرح مي كند به طور مثال نسترآداموس در چهارصدسال پيش در قالب عباراتي پيچيده و الفاظي نمادين و سمبليك از آينده سخن مي گويد و يوحنا مكاشفات خود از جنگ مسيح و ضد مسيح سخن مي گويد.
 گام دوم:
در گام دوم دشمن در جبهة خود اين مطالب پراكنده را تبديل به يك تفكر نموده است و معتقد اند براي ظهور مسيح حوادثي بايد به وقوع بپيوندد و همه ي پيروان اين مكتب بايد براي تحقق آن تلاش نمايند. از جملة ——– موگان استرانگ كري فريز نظرات خود را بر اساس مكاشفات يوحنا طرح ريزي مي نمايد و باطرح موضوعاتي همچون عدالت بي پايان را سعي در ايجاد تفكر جديد و هدف مند براي آينده دارند. با نگاهي دقيق به سير برنامه هاي جبهه باطل در مي يابيم دشمن استراتژي خود را از نفي منجي و تفكرات ايماني مربوط به آن به جايگزيني منجي و اعتقادات ويژه آن تغيير داده است و مدام به دنبال القاء اين تفكراست تابتواند با تغيير باورها و اعتقادات اصيل منجي جديد را متناسب با طرح خود به جهان معرفي مي نمايد
گام سوم و چهارم
در مرحله سوم جبهة باطل به طراحي برنامه اي براي اجراي تفكرات خود اقدام نموده است كه مي توانيم برنامه اين جبهه را در دو بخش بررسي نماييم و در گام چهارم به اجراي اين برنامه پرداخته است
الف) بخش سياسي:
در اين بخش دشمن با در دست گرفتن مراكز برنامه ريزي سياست جهاني افكار سياسي خود را اعمال مي نمايد و به دنبال جبهه بندي جديدي است در طرح سياسي خود كه مبتني بر موضوعات آخرالزماني است خود  را زمينه ساز ظهور مسيح مي داند.
غرب به مدد مراكز مطالعاتي و استراتژيكي خود همه ي آنچه را كه دربارة آينده ي جهان بيان شده است گردآوري كرده اند و به دنبال طرح نقشه اي براي آينده ي جهان هستند چيزي كه از آن به عنوان نظم نوين جهاني ياد مي شود بي گمان طرح هاي اين مراكز براساس همان تفكر و مكاشفاتي است كه براي آخرالزمان طراحي گرديده اند. 
بايد توجه داشت سياستمداران در كشور امريكا و انگليس عموماً همراه با سازمان هاي جهاني مجري طرح ها و خواست هاي ——– صهيونيستي هستند و جهان را به دو دسته تقسيم مي كنند.
با كشور همراه آن ها و هم عقيده و هم راستا با آن ها هستند با نقطه ي مقابل آن ها  و بر اساس همين فرض است كه به دنبال تغيير حكومت ها از نظر سياسي و ايجاد حكومت هاي هماهنگ با انديشه صهيونيسم هستند لذا مي بينيم دشمن در بخش سياسي برنامه هاي خود را عملي مي كند و به دنبال آن وارد افغانستان و عراق مي شود و اكنون نيز در راستاي آخرالزماني كه خودشان ترسيم مي كنند دنبال تغيير جغرافياي سياسي خاورميانه هستند.
———— نظريه پرداز آخرالزماني جبهة باطل مي گويد ما بايد به جنگ عراق برويم تا حوادث مصيبت باري را به راه اندازيم كه موجب فراهم شدن دومين ظهور حضرت مسيح شود جنگ با عراق به پايان روزگار منجر خواهد شد.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر

این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیراست:


هر گاه ازدحام و هنگامه و جنجالی بر پا شود از باب استشهاد و تمثیل می گویند«. خر دجال ظهور کردباید دید دجال کیست و خر دجال چه هنري داشت تا ریشه تاریخی ضرب المثل بالا به دست آید.به طوري که از لحن روایات و منطق و مفهوم احادیث بر می آید کلیه فرق و مذاهباسلامی به وجود و ظهور یک فرد کاملی از نسل پیغمبر و لقبش مهدي باشد معتقدهستند، منتها با این تفاوت که اهل سنت و جماعت علی الاکثر می گویند چنین شخصی در آخر الزمان متولد می شود و جهان و جهانیان را از ظلم و جور رهایی می بخشد ولی جماعت شیعه اثنی عشریه اضافه می کنند که این مهدي موعود از نسل امام یازدهمامام حسن عسکري و نامش محمد و مادرش نرجس خاتون است که در شب یا روزپانزدهم شعبان ۲۵۵ هجري متولد شده از سن شش یا هفت سالگی تا هفتاد و چهارسالگی غیبت صغري داشت و آن گاه غیبت کبري شروع شده است
اصلاً دجال چیست و کیست
البته این سوال شامل کسانی است که اصلاً با ئجال آشنایی ندارند و در حد آشنایی به آن بسنده می کینم.
 -2   خر دجال چیست؟
این دو سوال مطرح است و متأسفانه آنهایی هم که مذهبی هستند و یا ادعای مذهبی بودن می کنند به این نکات اهمیت نمی دهند چون نمی دانند که اهمیت بدهند.
اما در جواب سؤال اول باید گفت اگر بخواهیم خود کلمه دجال را موشکافانه بررسی کنیم به صورت مختصر و مفید می توان گفت دجال یعنی ضد مسیح و در واقع یعنی اینکه بدهایی را که وجود دارند به وسیله چیزی مخفی کرده و یا لاپوشونی کنند و به زیبایی تبدیل سازند و هرکس که می بیند فکر می کند بهترین چیز در عالم است می دانید این تمثال شبیه کیست شبیه شیطان است که بدی ها را خوب جلوه می دهد و موقعی هم که فهمیدیم و بدی آن برای ما آشکار شد جوری استدلال و دلیل برایمان می آورد که به خودمان می گوئیم راست می گوید دیگر. در هر حال این معنی خود دجال است.
سؤالی که مطرح است در جامعه امروز ما دجال کیست؟ کمی خودتان تفکرکنید مطمئناً به این جواب می رسید که در جامعه امروزی ما کسی که می خواهد خط فکری و خط زندگی و در واقع روی ما مسلط باشد و ما را فرماندهی کند است خوب فکر می کنید کیست با این مشخصات خوب معلوم است اول از همه اسرائیل و بعد آمریکا و بعد کشو رهای زیر سلطه آنها چس تا به اینجا معلوم شد دجال چیست و کیست.
سؤال بعدی این است که چه خطری برای ما دارد؟
خطری که برای ما ایجاد می کند خر دجال است خوب این جا دوباره سؤال دیگر مطح می شود ما فهمیدیم دجال چیه اما خر دجال دیگر چیست؟

باید در جواب بگوئیم وسیله است که توسط آن تفکرات ما را عقاید کشورمان و سنتهایمان را پاک می کنند و تفکرات و روش هایی را که خودشان دوست دارند به ما القائ می کنند اما چه نوع تفکراتی؟ تفکرات ماتریالیسمی عقایدی که فراماسونرها پیاده کرده بودند که این فراماسونر ها در خلاصه این است که بدون اینکه خودمان بفهمیم تفکرات ما را عوض کرده و تفکرات خودشان را روی ما پیاده سازی می کنند و هدف اصلی آنها استقلال را می گیرند و بردگی را به ما هدیه می دهند.

اما باید گفت چگونه این تفکرات را به ما القائ می کنند؟

باید بگویم خیلی ساده تر از آنکه شما فکر می کنید الان در بیشتر خانه ها که نگاه کنید مشاهده می کنید پدیده ای به نام ماهواره دیده می شود قبل از اینکه وارد بحث شوم باید بگویم نظره بنده حقیر نسبت به ماهوراه این است که من آن را کاملاً نه ردمی کم و نه گاملاً حمایت می کنم باید بگویم در کل ماهواره چیز خوبی است اما متأسفانه در کشور ما چون فرهنگ سازی مناسبی در رابطه با این پدیده صورت نگرفته است بیشتر افرادی که آن را تهیه کرده اند و استفاده می کنند در همان ابتدا می گفتند که ما می خواهیم اطلاعاتمان را بالا ببریم اما وقتی وارد خانه هایشان شده دیگر این تفکر نبوده و جنبه بد آن را استفاده می کنند.
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به انگيزه انتشار كتاب «امام‏مهدى، عليه‏السلام، از ولادت تا ظهور» نوشته سيد محمدكاظم قزوينى، ترجمه حسين فريدونى 
ظهور موعود الهى و منجى بشر متضمن دو عنصر اساسى و به هم پيوسته است: زمان دوران اين تحول در رويداد جهانى (آخرالزمان) و وجود شخص منجى و متكفل اين امر عظيم (امام مهدى، عليه‏السلام). 
«آخرالزمان‏» اصطلاحى است در فرهنگ اديان بزرگ دنيا، به معناى آخرين دوران حيات بشر و قبل از برپايى قيامت. در فرهنگ اسلامى، آخرالزمان هم دوران نبوت پيامبر اكرم، صلى‏الله‏عليه‏وآله، تا وقوع قيامت را شامل مى‏شود و هم دوران غيبت و ظهور مهدى موعود، عليه‏السلام، را. در دوران معاصر، عده‏اى از مفسران و متفكران مسلمان از قبيل: مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيدرضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و… با اتكا به آياتى از قرآن كريم (اعراف: ۱۳۸، انبياء: ۱۰۵، صافات: ۱۷۱ و ۱۷۲) استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزى حق بر باطل را به‏رغم جولان دائمى باطل به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كرده‏اند و آيات و روايات مربوط به تحولات آخرالزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مى‏دانند 
در حاليكه در كتب علماى متقدم همچون «كمال‏الدين‏» شيخ صدوق و «كتاب‏الغيبه‏» شيخ طوسى، رحمة‏الله‏عليه، چنين تفسيرى از تاريخ نبوده و تحولات آخرالزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مى‏گردد و به تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمى‏شود. (۲) 

در نظر متاخران بينا بودن در مورد «نشانه‏هاى زمان‏» و ارزيابى رخدادها، در پرتو پيشگوييهاى آخرالزمانى كه در جامعه جريان دارد، ضرورى است . كما اينكه بسيارى از انديشمندان بر اين باورند كه جامعه انسانى اينك در آخرين مرحله غفلت از «ذات‏» و در اوج تحمل «جوهر مادى‏» و «كميت منطوى در كثرت‏» قرار دارد، و معتقدند هر چه بشر پيشتر مى‏رود; درك جمعى او از خير و عدل مطلق مفهوم تر و شفاف‏تر مى‏گردد. 
شناخت «آخرالزمان‏» يا فرجام شناسى (Eschatologie) در اديان يهود، مسيحيت و زرتشتى نيز حائز اهميت است. 
با عنايت‏به آنچه بيان شد، «آخرالزمان‏» پايان همه چيز نيست، بلكه ترميم جهان است. گويى جهان ناگهان تعادل خود را باز مى‏يابد و به حالت اوليه باز مى‏گردد. همه آشفتگيهاى ممكن اوجش در آخرالزمان است فقط در صورتى آشفتگى مطلق است كه فى نفسه و با ديدى افتراقى ملاحظه شود. ولى چنانچه اين بى نظميها در قبال نظم كل كه سرانجام همگى به آن باز مى‏گردند، قرار گيرد جنبه منفى خود را از دست مى‏دهد و جزو عوامل مقوم و به يك معنى فانى در مرحله ظهور مى‏شود. 
به تعبير «رنه گنون‏» در كتاب «آخرالزمان يا عصر سيطره كميت‏» دوران دجال نهايت ظلم و شر است، ولى امر شر و منحوس ناپايدار و موقت است – هر چند كه نمى‏توانست جز آنچه واقعا هست چيز ديگرى باشد – و فقط جنبه خير و سعادت كه پايايى و قطعيت دارد و به سامان مى‏رسد، به قسمى كه محال است‏سرانجام غالب نشود. 
نگاهى به دردها و آلام بشر انديشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاك آدمى چنين مى‏نماياند كه در ميان همه خواسته‏هاى ضد و نقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند. همه اقوام و ملل و رژيمهاى سياسى يكصدا خواهان «آزادى‏»اند. آزادى برابر با حضور ضرورت حقيقت در وجود آدمى. «آزادى‏»اى كه جوهر انسان مختار است و امكان عروج او را فراهم مى‏آورد. آزادى رهايى بخش (۴) 
و مقوم انديشه و حكمت. رهايى انسانى كه مى‏خواهد خودش باشد، رها از گناه و رها از شرارت. آزادى اصيل و واقعى كه نهفته در اطاعت‏حق است. از اين رو دستيابى به سعادت به معناى دستيابى به رحمت و عدالتى است‏كه خداوندآن را مقرركرده‏است. 
زندگى در جهانى متعالى است كه در آن آدمى به كمال حقيقى و واقعى‏اش برسد، و از اندوه و اضطراب پنهان ( aneiety) كه مى‏داند نمى‏تواند امنيت‏حقيقى را با سازمان دادن به زندگى شخصى و اجتماعى به دست آورد. وقايع و مقدراتى وجود دارند كه آدمى نمى‏تواند آنها را در زير قدرت خود بگيرد. نمى‏تواند كارهاى خود را دوام بخشد، زندگى‏اش زودگذر است و فرجام آن مرگ. هيچگونه امنيت متاثر از اراده بشر وجود ندارد و دقيقا همين نگرانى اصيل است كه باعث مى‏شود انسانها با تمام وجود در آرزوى امنيت‏باشند. (۵) 

چرا امروز كه فن آورى و توانايى بشر نسبت‏به قرون گذشته و دهه‏هاى قبل پيشرفت چشمگير و غير قابل مقايسه‏اى نموده است و مباحثى همچون دموكراسى، قانون، حقوق بشر، جامعه مدنى و… بمراتب بيش از گذشته با ابتناى به تحليلها و فلسفه‏هاى گوناگون مطرح مى‏شود، با اين همه در غرب پيشرفته و فرهيخته سخن از هبوط آدمى، ظهور نيست انگارى و بلايا و مصائب جهانى، سر در گمى بى پايان آدمى در ساختار و دستور زبان و واژه‏هاى كلامى، مجهول انگارى جهان، پيچيدگى روزافزون شناخت هستى و دور از دسترس شدن تدريجى آن، افزايش مستمر تراژدى بشرى، حاكميت روز افزون عقلانيت ابزارى، از دست رفتن آخرين رمق حيات معنوى جهان و تبديل شدن انسان به توده‏ها (Mass) ، عصر غيبت‏ساحت قدس و فرا رسيدن زمانه شب عالم و… مى‏شود؟ 
آيا در نظم كنونى ارباب و رعيتى مدرن! شوريدگى انديشه بشرى و تلاطم بى وقفه روان او، در بازار پر ازدحام مكاتب فلسفى، روانشناسى، مردم شناسى، جامعه شناسى و… و افزايش سهمگين ميل به قدرت و استيلاى بر ديگران و تعارضات و مناقشات بى معنا و… و نهايتا سرخوردگى از همه چيز، رو به فزونى نيست؟ 
شايد تصور شود كه مقصود از ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، پايان همه اين آلام در طرفة العين و به يك نگاه و اشاره ايشان است. اين البته از توان ايشان به دور نيست; اما شايد تحقق امر صورت ديگرى نيز داشته باشد. اگر گفته مى‏شود كه بسيارى از ابواب علم تا كنون گشوده نشده و به دست امام موعود باز خواهد شد; گشايش اين ابواب چه منظرى را پيش روى آدمى مى‏نهد؟ گسترش «ظهور ولايت‏» در سراسر جهان و استقرار يكپارچه و فراگير آن چه آثار و بركاتى دارد؟ 
چه تغيير و تحولى در افكار و انديشه‏ها و كنشها و واكنشهاى فردى و اجتماعى انسان عصر ظهور پيش خواهد آمد؟ 
آيا در روزگار «ظهور ولايت‏» نمى‏توانيم شاهد درمان اساسى روان آدمى و اعطاى «آزادى‏»، «امنيت‏» و «آرامش‏» واقعى باشيم؟ 
آيا نمى‏توان تصور نمود كه مغز شيرين «ايمان‏» و كنه عفن «گناه‏» برملا مى‏گردد و هم او، مفاهيم متعالى «زيبايى‏»، «زندگى‏» و حتى «اسلام‏» را نه در قالب الفاظى چند، بلكه با غوطه‏ورى در عمق و ذات آنها تبيين مى‏كند و شهد «حيات طيبه‏» را در كام تشنه انسانها فرو مى‏چكاند و عصر روشنايى را آغاز كرده، سر در گمى او را پايان بخشيده و آغازگر عصر ظهور ساحت قدس و تعالى انسان متكى به ايمان – و نه بى اختيار در امواج توده‏ها و مسيطر بر عقلانيت ابزارى و نه محكوم آن – خواهد بود؟ 
درباره حضرت مهدى، عليه‏السلام، كتابهاى فراوانى در ميان مسلمانان نگاشته شده كه در برگيرنده موضوعات ذيل‏اند: 
آيات و احاديث مربوط به ابعاد مختلف زندگى حضرت، اثبات وجود آن حضرت، بشارات اديان، ولادت، غيبت، طول عمر، نواب اربعه، راه يافتگان به حضور ايشان، توقيعات مباركه، ضرورت شناخت ايشان، فلسفه مهدويت، ملاحم و فتن، علائم ظهور، وظايف منتظران، اصحاب و ياران، عصر ظهور، رجعت، ادعيه و نحوه توسل به آن حضرت، اشعار درباره امام عصر (۶) 
و… اما ترديدى نيست كه بيشترين و دقيق‏ترين سهم به مؤلفان شيعى اختصاص دارد كه با اتكا به معارف اهل بيت، عليهم‏السلام، جزئيات بيشترى را درباره اين موعود عظيم و دوران ايشان ارايه مى‏نمايد. 
و اما اينك كه در مرحله تحولات وسيع و پيچيده‏اى در سراسر جهان در پرتو نهضتى مبتنى بر انتظار شيعى قرار داريم، سنجش وضعيت و موقعيت، ضرورتهاى ديگرى را نيز ايجاب مى‏كند. زيرا به تشريح نظرى، جامعه شناسى و فلسفى موضوع نيازمنديم، هم به صيرورت اعتقاد به مهدويت در ميان اديان الهى و تذكر بر تحريف و غفلتى كه صورت گرفته است و به تعبير قرآنى، «يعرفونه كما يعرفون ابنائهم‏» (۷) 
، و هم تبيين ضرورت شناخت و بيان مشخصات دقيق امام، عليه‏السلام، و برنامه‏هاى ايشان و بويژه ارايه تركيبى از انتظار ظهور با سرنوشت‏بشر زمان غيبت در فرايند عملكرد اجتماعى امروز. بايد توجه داشت در اين جايگاه بسيار مهم و حساس، بايد از راه تركيب داده‏ها به نحو صحيح و خردورزانه و با پيراستن آن از خرافات و اوهام و قشرى‏گرى، همراه رويكردى عميق به اصل مظلوم «ولايت‏» و بويژه درك درست از «غيبت ولى خدا» و اثرات آن در زندگى فردى و اجتماعى، مجموعه‏اى را فراهم آورد كه ضمن عرضه مناسب معارف قرآنى و تعاليم و سنت اهل بيت، عليهم‏السلام، ظرافتها و نحوه حفظ ايمان در دوره آخرالزمان و غيبت را نيز مشهود سازد. 
كتاب «امام مهدى، عليه‏السلام، از ولادت تا ظهور» با هدف معرفى اين وجود عاليقدر به خامه استوار دانشمند فقيد و محقق بزرگوار، مرحوم سيد محمدكاظم قزوينى در ۲۴ فصل به شيوه‏اى تحقيقى و پر احساس به عربى نگاشته شده و توسط مترجم محترم آقاى دكتر «حسين فريدونى‏» به فارسى برگردانده شده است. 
كتاب مزبور كه از تبويب مناسبى برخوردار است مطالب ارزنده‏اى درباره نام و نسبت‏حضرت مهدى، عليه‏السلام، بشارت به وجود مقدس ايشان، تولد و نهان زيستى كوتاه مدت و نايبان چهارگانه و ديداركنندگان ايشان در آن ايام، يبت‏بلندمدت و ديدار كنندگان حضرتش در اين ايام، طول عمر و علائم ظهور آن وجود مقدس، متمهديان، نحوه ظهور و استيلاى ايشان بر قدرتهاى روزگار ظهور، جامعه عصر ظهور، زمامدارى و پايان عمر مباركشان را به خوانندگان ارايه مى‏نمايد. 
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن كريم، آفرينش آسمان و زمين و بقاء آنها را به شكل كنوني، محدود به وقت معيني كرده است و اين آيات حاكي از اين است كه در صورت تمام شدن آن مدت، بساط اين جهان برچيده مي شود، نظير آيه : «…و سخرالشمس و القمر كل يجري لاجل مسمي…» (خداوند خورشيد و ماه را براي بهره مندي شما، مسخر ساخته و همه آنها براي مدتي معين در جريان هستند(
بنابراين از همان ابتدا موقت بودن نظام كنوني خلقت با كلمه «اجل مسمي» اعلام شده است و آن اجل هنگامي است كه قرار است قيامت برپا شود و در آن هنگام همانگونه كه قبلا اشاره شد دو نفخ صور خواهد شد كه يكي به نام «نفخه اماته» و ديگري «نفخه احياء» مي باشد. (در شماره قبل شرح آنها گذشت(
اما در بيان كيفيت اين دو نفخه در قرآن كريم آيات زيادي وجود دارد. قرآن كريم در بيان وضعيت آسمان، خورشيد، ماه، كوه ها و دريا ها و… در زمان نفخه صور اول مي فرمايد:
»به محض اين كه يك بار در صور دميده شود و زمين و كوه ها از جا برداشته شوند و يك باره درهم كوبيده و متلاشي گردند در آن روز آن واقعه عظيم روي مي دهد و آسمان از هم مي شكافد و سست مي گردد و فرو مي ريزد«
اين حوادث در يك لحظه، يك لحظه ناگهاني و غيرمنتظره صورت مي گيرد و هر كس در هر كاري در يك آن متوقف مي شود. در روايات نيز آمده:
»وقتي قيامت برپا مي شود كه مردم سرگرم كار و زندگي خود هستند و بساط كار و كسب خود را چيده و سرگرم آن مي باشند ولي قبل از آن كه بساط خود را جمع كنند قيامت شده است. و اي بسا كه اشخاص لقمه را برداشته به طرف دهان مي برند و قيامت در اين مدت كوتاه فرا مي رسد و از رسيدن لقمه به دهانشان جلوگيري مي كند و…» اما در اين مرگ همگاني عده اي را مستثني ساخته اند «…الامن شاءالله» كه آنها ذوات مقدسه رسول خدا(ص)، حضرت زهرا(س) و ائمه هدي(ع) مي باشند. در اين موت همگاني حتي خود اسرافيل هم مي ميرد.
رسول خدا(ص) فرمود: (وقتي كه قيامت فرا مي رسد خداوند عزوجل به ملك الموت مي فرمايد: اي ملك الموت، قسم به عزت و جلال و رفعت و برتريم، مرگ را بر تو مي چشانم همانطور كه به بندگانم چشانيدي.) 
به هر حال پس از اين كه نظام فعلي حاكم بر جهان مادي متلاشي شد، جهان ديگري ساخته مي شود كه بحث خود را پيرامون آن ادامه مي دهيم.
با از بين رفتن نظام فعلي آفرينش، طرحي تازه در كائنات افكنده شده و نظامي جديد، جايگزين آنها مي شود، نظامي كه متناسب با سير تكاملي جهان در بازگشت به خالق ازلي خود باشد. نفخه دوم در واقع نفخ قيام و برپا گشتن قيامت است. خداوند در طي آياتي به حقيقت اين روز اشاره مي كند و مي فرمايد:«سپس بار ديگر در آن (صور) دميده مي شود و به ناگاه آنان برپاي ايستاده مي نگرند. « 
(سوره زمر، آيه۶۸)
«در آن روز كه اين زمين به زمين ديگر و آسمان ها به آسمان هاي ديگر مبدل مي شوند. « 
(سوره ابراهيم، آيه ۴۸)
»و از تو درباره كوه ها سوال مي كنند، بگو: پروردگارم آنها را (متلاشي و پراكنده كرده) و بر باد مي دهد، سپس زمين را صاف و هموار و بي آب و گياه رها مي سازد، به گونه اي كه در آن هيچ پستي و بلندي نمي بيني. « 
(سوره طه، آيات ۱۰۵ تا ۱۰۷)
«روزي كه از قبرهايشان به سرعت خارج مي شوند گويي به سوي علامت نصب شده و نشانداري روانه مي شوند. در حالي كه از چشمانشان خشوع و ترس مي بارد و بر روهايشان گرد ذلت نشسته است، آن است همان روزي كه به آنها وعده داده شده بود. « 
(سوره معارج، آيات ۴۳ و ۴۴)
امام سجاد(ع) در روايتي پس از توصيف نفخ صور اول و لوازم آن، به نفخ دوم اشاره وبعضي از آثار آن را چنين بازگو مي فرمايد:«…خداوند جبار، خود در صور، يك نفخه مي دمد و از آن جهتي كه به سمت آسمان ها است، صدايي خارج مي شود كه هيچ كس در آسمان ها نمي ماند، مگر آنكه زنده مي شود و بر پاي مي ايستد و قيام مي كند، همان گونه كه بود و فرشتگان حامل عرش برمي گردند و بهشت و جهنم حاضر مي شوند و همه مخلوقات براي حسابرسي محشور مي گردند. «
راوي مي گويد: «امام سجاد(ع) هنگامي كه بدين جا رسيدند، گريه شديدي كردند. «
شيخ كليني نيز از امام صادق(ع) روايت كرده كه( مثل مردم، روز قيامت در وقتي كه ايستاده اند براي امر پروردگار عالمين، مانند تير است در تركش. يعني همچنان كه تيرها را دسته كرده در تركش جاي مي دهند به حدي كه از تنگي جا تكان نمي خورند، همين طور جاي آدمي نيز تنگ است در آن روز، به حدي كه نيست از براي او مگر موضع قدم او و قدرت ندارد كه از محل خود جدا شود ) .
نامهاي قيامت كبري
   


یکی از مراحل حیات جاوید، قیامت کبری است. قیامت کبری بر خلاف عالم برزخ که مربوط به فرد است و هر فردی بلافاصله وارد عالم برزخ می گردد، مربوط است به جمع، یعنی به همه افراد و همه عالم، حادثه ای است که همه اشیاء و همه انسانها را در بر می گیرد و واقعه ای است که برای کل جهان رخ می دهد، کل جهان وارد مرحله جدید و حیات جدید و نظام جدید می گردد. 

قرآن کریم که ما را از حادثه بزرگ قیامت آگاه کرده است ظهور این حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بی فروغ شدن خورشید، خشک شدن دریاها، هموار شدن ناهمواریها، متلاشی شدن کوهها و پیدایش لرزشها و غرشهای عالمگیر و دگرگونیها و انقلابات عظیم و بی مانند بیان کرده است. مطابق آنچه از قرآن کریم استفاده می شود تمامی عالم به سوی انهدام و خرابی می رود و همه چیز نابود می شود و بار دیگر جهان نوسازی می شود و تولیدی دیگر می یابد و با قوانین و نظامات دیگر که با قوانین و نظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد، ادامه می یابد و برای همیشه باقی می ماند. 

نامهای قرآن
قیامت در قرآن کریم با نامها و عنوانهای مختلف خوانده شده است که هر کدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است. مثلا از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار می گیرند و ترتیب زمانی آنها از بین می رود، روز حشر یا روز جمع یا روز تلاقی خوانده شده است و از آن جهت که باطنها آشکار و حقایق بسته و پیچیده باز می شوند، «یوم تبلی السرائر» یا روز نشور نامیده شده است و از آن جهت که فنا ناپذیر است و جاوید است، «یوم الخلود»، و از آن جهت که انسانهایی سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند، «یوم الحسرة» یا «یوم التغابن»، و از آن جهت که بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» خوانده شده است.


قيامت کبري از منظر ملاصدرا 


نويسنده: مهدي دوستان


    در باب قيامت کبري ، بسياري از عبارات ملاصدرا را مي توان يافت که ظاهر آنها مشعر به اين نکته است زمان قيامت کبري همان زمان دنياست. يعني ما همين اکنون در زمان قيامت قرار داريم و احوال و اتفاقات آن در حال اتفاق افتادن هستند در توضيح اين سخن لازم به ذکر است که وقتي مي گوييم الان در قيام قرار داريم مراد آن نسبتي نيست که بين دنيا و آخرت قائل شديم يعني نمي خواهيم بگوييم که زمان قيامت چون مرتبه اي بالاتر از دنيا است پس مي توان به يک معنا گفت که اکنون در قيامت هستيم(سخني که در باب آخرت گفته بوديم) بلکه منظور آن است که قيامت همين حالاو در همين زمان و مکان دنيوي در حال وقوع است. البته به نظر مي رسد تعبيرات دنيوي قرآن در خصوص قيامت، مانند افول ماه و خورشيد و امثال آن در چنين برداشتي بي تاثير نيست.
    از جمله عباراتي که داراي چنين ظاهري هستند مي توان موارد زير را برشمرد:
    ايشان در تفسير سوره واقعه آيه (اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هباء منبثا( )۱) توضيحاتي در علوم طبيعي مي دهند تا نشان دهند که در طول زمان زمين در حال از بين رفتن و کوه ها نيز در حال از دست دادن مواد خود و متلاشي شدن هستند ولذا اگر از جهت چندين هزار سال زمان نگاه کنيم وقوع وعده هاي آيات فوق را در زمان حال (دنيوي) تصديق و تائيد خواهيم نمود و همچنين بدين جهت است که (رجت الارض) براي اهل يقين دائمي است و همواره آن را به عين اليقين مي بينند.(۲)
    در کتاب اسرار الايات نيز نسبت قيامت کبري به قيامت صغري؛ کليت و جزئيت معرفي شده است.(۳) مي دانيم که پسوند مصدرساز (ميت) چه به کلمات (کل) و (جزء) و چه به کلمات (کلي ) و (جزيي) اضافه شود حاصل عبارات (کليت و جزئيت) خواهد بود و از آنجا که کلي و جزيي مربوط به مفاهيم و کل وجزء در ارتباط با اشياء خارجي هستند مي توان سخن فوق را به دو گونه تفسير کرد که البته در هر دو حال نتيجه آن چنين است که قيامت کبري به مجموعه زمان هاي خاص قيامت هاي صغري اطلاق مي گردد. چرا که اگر در خصوص مفهوم قيامت کبري و صغري صحبت کنيم بدين معنا خواهد بود که قيامت کبري مفهومي عام و کلي است که شامل تمام مصاديق قيامت صغري مي شود و اگر مراد قيامت کبري و صغري در خارج باشد معناي آن تشکيل يافتن قيامت کبري از مجموعه قيامت هاي صغري به عنوان اجزاي آن خواهد بود. اين معني دوم در کتاب مهم اسفار نيز چنين بيان شده است که نسبت اين دو قيامت نسبت يوم به ساعات است (که يوم از مجموع علت ها تشکيل مي يابد) و در توضيح آن آمده است که همه اشيا با حرکات جوهري و تبدلات خود به سوي غاياتشان در حرکتند اما زمان تبدل جزيي و متناهي، متناهي بوده و زمان تبدل کلي غيرمتناهي نيز غيرمتناهي است.
    ولي سنخ ديگري از عبارات نيز در کلام صدرالمتالهين وجود دارند که مانند اعتقاد عامه زمان قيامت کبري را آخر دنيا دانسته اند که از جمله آنها مي توان به صفحه ۳۸۱ از کتاب مبدا و معاد، ۳۰۵ از کتاب شواهد و ۱۷۲ از تفسير سوره طارق اشاره نمود.
    اما در نهايت در چند مورد از اقوال شيخ صدرا توضيحات خاصي در اين خصوص ملاحظه مي شود که شايد بتوان ادعا کرد که هم سخن اصلي و نهايي ايشان است و هم به نوعي دو عبارت قبلي را با هم جمع و در خود حل مي کند يعني آنها را نيز دربرمي گيرد.
    ديديم که ايشان نسبت قيامت کبري به قيامت صغري را نسبت کل و جزء (ياکلي و جزيي) و نسبت يوم و ساعت معرفي کردند. اما در کلامي که شايد مکمل اين توضيح باشد معتقد مي شوند که درست است که قيامت شامل تمام روزها و مکان هاست اما اين جمع جمعي عادي نيست چرا که مجموع زمان ها زمان ندارد(۴) اين سخن تصريح در اين نکته است که مراد ملاصدرا آن نيست که قيامت به معاد جمع زمان هاي ۱،t2t و … نبوده و خود خالي از زمان است. توجه داريم که استدلال مطوي دراين کلام شبيه استدلال مشهوري است که در بحث قدم و حدوث عالم و وجود زماني موهوم قبل از خلقت اولين مخلوق مطرح مي شود بدين ترتيب که اگر مجموع زمان ها داراي زمان باشد لازم مي آيد که خود اين زمان نيز در زمان ديگري واقع شود و همين طور هر کدام از اين زمان ها خود احتياج به زماني بالاتر دارند که اين امر تا بي نهايت ادامه داشته و بنابر استحاله تسلسل محال است. در نتيجه قيامت که مجموع زمان هاست خود داراي زمان نيست. 
    اين حقيقت در جاي ديگر بدين ترتيب ذکر شده است (۵) که همه اشيا بنابر اصل حرکت جوهري در حرکتي هستند که به غايتي منتهي مي گردد اما اين غايات در نهايت امر به غايتي منجر مي شوند که همه غايات در آن جمع اند اين غايت (قيامت) يوم واحد الهي و بلکه لحظه يا حتي کمتر از لحظه اي است که حاوي جميع اوقات و ازمنه و آيات مي باشد که تمام نهايات در آن واقع مي گردند.
    همچنين در کتاب اسفار (۶) امر قيامت را به انبساط قواي نفس ناطقه به بدن و سپس رجوع اين انوار به همان ذات واحد بسيط و در آخر انبعاث دوباره قوا در درون ذات به نحو تقومي، تشبيه نموده اند که ظاهرا عبارت مشعر به اين معاس که خلق مثل انبساط قوا، قيامت معادل رجوع قوا به بدن و آخرت همچون انبعاث دوباره قواست.
    از همه اين عبارات چنين استنباط مي شود که قيامت کبري مرتبه اي از مراتب هستي است که به نحو اطلاق سعي و وجودي شامل وحاوي همه ازمنه و امکنه مي باشد زيرا در نظام وجودي صدرايي تنها مراتب بالاتر هستي را مي توان شامل مرتبه پايين تر از خود دانست بدون اينکه لازم باشد وجوه عدمي يا نقصي مرتبه پاييني (مثل زمان) را نيز داشته باشد.
    وجه جمع اين نظريه با نظر اول که قيامت را مجموع زمان ها معرفي مي کرد با توجه به اطلاق سعي قيامت نسبت به زمان و مکان دنيوي واضح است . اما درباره کيفيت جمع آن با نظر دوم يا ظاهر دين و اعتقاد عامه، مبني بر اينکه قيامت آخر دنياست بايد گفت که بنابر توضيحات فوق اين عبارات يا از باب مما شات با قوم مطرح شده اند (چنانکه اينچنين رويکردي در کتب ملاصدرا بسيار است) و يا اينکه اين عبارت ها ناظر به قيامت صغري طرح گرديده اند بدين معني که هر شيئي در نهايت عمر دنيوي خود وارد قيامت شده و به اصطلاح “قامت قيامته”، پس مي توان گفت که قيامت آخر دنياست.
    اما شايد بهترين نحوه جمع اين دو قول با توجه به راي آخوند متاله ما در خصوص حدوث عالم ميسور باشد. وي در اين باره معتقد به حدوث زماني عالم است اما نه مثل متکلمين که قائل به خلق و ايجاد عالم و همين طور زمان در يک زمان موهوم (زيرا هنوز زمان تحقق نيافته است) مي باشند.
    بلکه او مي گويد که چون کل عالم مابه ازاي علي حده اي از اجزاي آن ندارد پس با توجه به اينکه تک تک اشياي عالم وجودشان مسبوق به عدمشان است مي توان گفت که کل عالم (البته عالم خلق و نه عالم امر) وجود مسبوق به عدم داشته و حادث زماني است (۷) با مقايسه اين نظريه با بحثي که در اين نوشتار مورد نظر است مي توان سخن ملاصدرا را در خصوص اينکه قيامت کبري آخر جهان است چنين تعبير و تفسير نمود که چون کل عالم غير از مجموع اجزاي آن نيست پس با توجه به اينکه قيامت هر جزء با مرگش واقع مي شود که همان آخر زندگي دنيوي است، قيامت کبري نيز همان آخر دنياست.
    نکته آخر اينکه راجع به اين هماني يا غيريت بين آخرت و قيامت (که هر دو را مرتبه اي بالاتر از عالم مادي دانستيم بايد به اين موضوع توجه داشت که هم در لسان شروع و هم در آراي فوق الذکر ملاصدرا قيامت داراي جنبه هايي از ماديت که مربوط به همين عالم حاضر است مي باشد، در حالي که آخرت خالي از اين جنبه است .
    مراد از اين جنبه ماديت وجود مباحث مربوط به ماکولات، حسيات و حور العين و امثال آن نيست چرا که اين امور در آخرت نيز متحققند هر چند که بنابر مباني صدرايي ماده آخرت با اينکه ماده است از سنخ مواد اين عالم نيست ولي در هر حال مي توان آن را مادي دانست (بنابر تعريف ماده به ذوالابعاد الثلاثه. ) آنچه که مختص بحث قيامت است اشاره به تغييراتي مادي در همين عالم حاضر محدوث مثل تغييرات حاصله در خورشيد و ماه، کوه ها ، زمين و … و به همين جهت بود که حکيم صدرالمتالهين قيامت را مجموع امکنه و ازمنه دانست و تنها اين مطلب را بر آن افزود که مجموع زمان ها زمان ندارد.
    يعني با اينکه قيامت به دليل زمان مند نبودن مرتبه اي بالاتر از عالم مادي است اما مرتبه اي است که خود دربرگيرنده و شامل و حاوي اين عالم زمان مند است ولذا ادعاي نگارنده اين سطور آن است که در نظريه شيخ شيرازي ما قيامت کبري مرتبه اي از هستي است که بالاتر از جهان ماده و پايين تر از عالم آخرت واقع شده است و در نتيجه غير از آن دو است . پس از بعديت غيرزماني و از جهت پايين به بالارا در نظر بگيريم مي توانيم بگوييم که قيامت بعد از دنيا و آخرت نيز بعد از قيامت است و اين خود وجه جمعي بين تئوري صدرا در اين باره با ظاهر شريعت و اعتقاد عامه مسلمين مي باشد.

عتیقه زیرخاکی گنج