• بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۱صفحه قابل ویرایش تهی شده وشامل موارد زیر است:

 رودن از دوران جواني و قبل از اينكه به مجسمه سازي رو آورد نقاشي ميكرده و تامدتها بنظر مي رسيد بين اين دومردداست. علاقه ذاتي وي براي طراحي او را واداشت تا رنگ روغن را تجربه كند. او احتمالا كالبدشناسي اندام انسان را در مدرسه پتيت در خيابان اكول دو مديسين آموخته بود. در حدود سالهاي ۱۸۵۵،يعني زماني كه در اتليه كار مي ركد نقاشي از روي مدل زنده را تجربه كرد.سپس پرتره هاي متعددي كشيد كه بيشتر چهره دوستان و افراد خانواده بود: پدرش ژان باتپيسته، يكي ازدوستانش ابل پولاين و خانم رودن .او حتي يك پرتره از چهره خود نيز نقاشي كرد.حدودا زماني كه بين ۳۰و۴۰ سال سن داشت در نقاشي هاي رودن زياد به حيوانات بر نمي خوريم.به جز يك اسب كه وي آنرا زماني كه در ۱۸۶۴ در پلاك ۹۶ خيابان لبرون زندگي مي كرده در بازار سن مارسل ديده.
در بين آثار رودن، بي ترديد مشهورترين آنها متفكر است. اين مجسمه در بين سالهاي ۱۸۸۲-۱۸۸۰ در ساخت دروازه هاي جهنم شركت داده شد و در ۱۸۸۸ نسخه اي از آن در اندازه اصلي (۵/۷۱ سانتي متر) در كپنهاك به نمايش در آمد. در ۱۹۰۲ اين مجسمه در قطع بزرگتري اجرا شد و اين نسخه قطع بزرگ در سالن ۱۹۰۴ پاريس به نمايش گذاشته شد و موضوع مقالات بي شماري در نشريات آن دوران گرديد. مقارن با همان ايام گابريل موري ، سردبير مجله هنرهاي معاصر شماره اي از نشريه خود را به مجسمه برنزي كه رودن آنرا به مردم پاريس تقديم كرده بود اختصاص داد تا از برخ افتراهائي كه در گذشته به رودن نسبت داده شده بود رفع اثر كند. اين مجسمه برنزي مجسمه يادبود بالزاك بود كه رودن در ۱۸۹۸ آنرا ساخته بود.
متفكر اولين اثر رودن بود كه در يك مكان عمومي نصب مي شد. اين مجسمه در ۲۱ آوريل ۱۹۰۶ در خلال بحران هاي شديد سياسي و اجتماعي در مقابل معبد پانتئون  نصب و به تدريج تبديل به سمبل سوسياليسم گرديد. در ۱۹۲۲ به بهانه اينكه اين مجسمه در طول مراسم باعث سد معبر مي شود آرا به همراه پايه اي كه روي آن قرار داشت به محوطه باغ هتل بايرون مكاني كه اكنون تبديل به موزه رودن پاريس شده، انتقال دادند. و نسخه ديگري از آن را در ميدون بر فراز مقبره رودن نصب كردند.

اشباح (سه شبح) 
اندازه اصلي ارتفاع اين مجسمه ۹۸ سانتي متر است، شبح حاصل تغيير مجسمه آدم است با يك تركيب بندي بسيار ساده تر: سر ه مراتب بيشتر خم شده و تقريباً تا موازات خط افق روي شانه ها پائين آوره شده، عضلات اندام نيز متفاوت است، دست چپ، جاي اينكه به موازات اندام سقوط كرده باشد، در جهت خارج از بدن پيش افكنده شده. به هر حال، اين نكته چندان روشن نيست كه كي و چطور ايده اين گروه سه نفره به ذهن رودن خطور كرد. احتمالاً فكر اين اثر نيز پيامد منطقي شيوه نوين كار رودن بوده است. يك نگاه اجمالي كافي است تا رابطه آن را با تركيب بندي كل مجموعه درك كنيم سه چهارم به طرف چپ و همزمان سه چهارم به طرف راست. البته دليل اين امر هرچه كه باشد، ايده بسيار نابي است كه انجام آن در آثار رودن تداوم پيدا كرد، اما در اين مرحله خاص از زندگي حرفه اي رودن، منعكس كننده تهور فوق العاده اوست. تأكيد خط عمودي بازوان مسير نگاه را به سمت كتيبه اي هدايت مي كند كه مفهوم اثر را بيشتر القا مي كند: از ارزو تهي شويد، اي تمام كساني كه به اينجا وارد مي‌شويد…  آنگاه با دستاني قطع شده به متفكر اشاره دارند كه شايد مظهري است از دانته يا شايد خود رودن كه متفكرانه به اثر خويش مي نگرد.
اشباح براي اولين بار در ۱۸۸۹ در نگارخانه ژرژ پتيت  به نمايش در آمندند و احتمالاً به صورت مجسمه هاي مجزا. در ۱۹۹۰، آنها تحت عنوان درهم شكستگان  در نمايشگاه آثار رودن شركت كردند. سال بعد، رودن وقف ساخت سفارشي براي هنري لبوزه  گرديد تا فيگورها را در اندازه بزرگتري اجرا و انجام دهد، همانطور كه در گذشته هم اينكار را براي بسيار از اجزا تشكيل دهنده دروازده جهنم كرده بود.
وي در ۱۷ اكتبر ۱۹۰۱ طي نامه اي براي لبوزه نوشت:
اميدوارم بتوانم شما را از پيشرفت و اتمام مجسمه تان مطمئن كنم، و اطمينان دارم كه آن وقت شما كاملاً راضي خواهيد شد، چرا كه وقتي مجسمه روي پايه نصب شود بسيار تأثيرگذار خواهد بود و با جرأت مي توانم بگويم كه يكي از مهمترين مجسمه هاي ممجموعه شما خواهد گرديد … من مطمئن هستم كه شما از نتيجه اين كار خوشنود خواهيد شد…
مرحله بزرگ كردن مجسمه در پايان سال كامل شده بود و در نمايشگاه انجمن ملي هنرهاي زيبا  در ۱۹۰۲، رودن با به نمايش گذاشتن اين سه مجسمه گام ديگري به جلو برداشت. سه مجسمه گچي، در ارتفاع، روي پايه داربستي متوسطي و در فضاي باز به نمايش در آمدند، كه نزديك هم قرار گرفته بودند، بدون اينكه فرم قرار گرفتن آنها بيان كننده يك اثر گروهي باشد. و در اين مورد به نظر مي رسد كه رودن چند سال بعد تغيير عقيده داده است. اگرچه مجسمه ها سيماي جدا از هم را حفظ كردند، در ۱۹۰۴ رودن از جوزف ماراتكا  مجسمه ساز جوان چكسلواكيائي خواست تا دست قطع شده مجسمه را بازسازي كند چرا كه نگران بود كه شعور عامه قدرت درك آن را نداشته باشد و آنگاه مجسمه هاي بزرگ را مثل اتودهاي كوچك شان در كنار هم روي يك پايه كوتاه قرار داد.

آدم و حوا
در اكتبر ۱۸۸۱، رودن سفاري از مدير هنرهاي زيباي پاريس دريافت كرد براي ساخت دو مجسمه بزرگ از آدم و حوا تا دروازه هاي جهنم را تكميل تر كند و قرار شد براي خر كدام پنج هزار فرانك ديگر دريافت كند، گرچه در ابتدا قرار بر اين بود كه قيمت كل دروازه ها از هشت هزار فرانك تجاوز نكند. به هر حال، دروازه ها در زمان مرگ رودن ناتمام باقي ماند ولي بعدها به استناد اين قرارداد، اثر به موزه رودن پاريس تعلق يافت.
در خلال اولين سفر رودن به ايتاليا در بهار ۱۸۷۶، وي سراسر شيفته ميكلانژ گرديد، چه در رم و چه در فلورانس، پيكره هاي آدم و حوا در واقع انعكاس مستقيم آثار ميكلانژ در رودن است. 
ادم، انگشت اشاره خود را به سوي پدر مقدس دراز كرده تا از وي طلب حيات كند، درست مثل سقف كليساي سيستين.
اگرچه، زانوي خم شده، حالت اريب بازوان در امتداد بدن و سر خميده روي شانه ها بيشتر يادآور پيتاي ميكلانژ در دواموي فلورانس مي باشد، حالتي كه رودن آن را در سلحشور محتضر فراخوان جنگ افزارها  (1879) نيز تكرار كرد.
پيكره آدم اولين فيگور از صد و هشتاد و شش فيگور موجود در دروازه هاي جهنم است كه بصورت مستقل نيز اجرا شد. نسخه گچي آن تحت عنوان خلقت انسان در سالن ۱۸۸۱ پاريس به نمايش در آمد. حوا نيز در ۱۸۸۱ ساخته شد. رودن اين شكارچي حقيقت و تماشاگر زندگي، مدل چشم سياه خود انا ابروززي  را براي اينكار مورد مطالعه و اتود قرار مي داد و معتقد بود كه مدل نياز به تغييراتي دارد او مدت طولاني صرف طراحي و برداشت اتودهاي اوليه براي حوا كرد و هر روز قسمت هاي لگن و پاها و ساير قسمت هاي آنها را تغيير مي داد. وي بعدها در گفتگويي خودماني به دوژتردين بومتز  گفته بود: … بدون آنكه بدانم چرا، مشاهده مي كردم كه مدل من در حال تغيير است… خطوط محيطي طراحي ام را تغيير مي دادم و ساده لوحانه تغييرات فزاينده را پيگيري و دنبال مي كردم. تا اينكه يك روز دريافتم كه انا باردار است، سپس فهميدم كه خطوط محيطي اطراف شكم به سختي تغيير كرده اما همانطور كه ملاحظه مي كنيد من صادقانه عضلات كمر و پهلوها را مستقيماً مطابق همانچه كه بود كپي كرده ام. يقيناً اين هرگز براي من اتفاق نيافتاده بود كه يك زن باردار را براي حوا قرار دهم. اين صرفاً يك تصادف بود- خوشا به حال من- چرا كه شخصيت مجذوب و شرمسارانه خوا ناشي از اين مسئله بود. اما خيلي زود. مدل من دچار حساسيت بيشتري شد و از سرماي كارگاه رنج مي برد و به همين دليل حضور او در كارگاه كمتر شد. و بعد ديگر اصلاً نيامد. به اين دليل بود كه حواي من ناتمام باقي ماند.

عتیقه زیرخاکی گنج