• بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از هدفهاي عمدة هر علم ، اندازه گيري پديده هاي مورد نظر و دادن جنبة كمي به آنهاست. وقتي پديده اي را با اعداد و ارقام نشان مي دهيم براحتي مي توانيم آن را طبقه بندي و قوانين دربارة آنها وضع كنيم.
هر علم روان شناسي، مجموعه شيوه هايي كه به ما كمك مي كند تا ويژگيهاي رواني اسنان را از حالت كيفي به حالت كمي درآوريم.
اصطلاحاً «روش روان سنجي» ناميده مي شود. روان سنجي، در معناي وسيع كلمه، يعني استفاده از روش آزمايش. اما در معناي محدود كلمه يعني بهره گيري از آزمونهاي رواني براي اندازه گيري توانائيهاي ذهني.
تعريف آزمون رواني :
اگر استعداد را امكان انجام دادن يك عمل يا آشكار ساختن يك رفتار در نظر بگيريم. آزمون رواني به فن يا شيوه اي كه به طور علمي تهيه مي شود و امكان ارزشيابي عين استعدادهاي فردي را فراهم مي آورد تعريف مي كنيم. 
استعمال روزافزون آزمون ها و ظهور انواع مختلف آزمايشهاي رواني باعث شده تا تعريف آزمونها از دقت و صراحت بيشتري نسبت به گذشته برخوردار شوند. 
تعاريف مختلف آزمون عبارتند از:
پروفسور آندره زي (۱۹۷۰ـ پاريس) آزمون رواني را چنين تعريف مي كند: وسيله تمايز بين افراد براساس يك درجه بندي.
تعريف آناستازي (۱۹۷۰ـ لندن) از آزمون: اندازة استاندارد و عيني از چگونگي يك رفتار.
تعريف پيرپيشو (روان شناس معاصر فرانسوي) از آزمون: يك موقعيت استاندارد شده كه به عنوان انگيزه براي يك رفتاربه كار مي رود. اين رفتار، كمي يا كيفي، با ميانگين افراد ديگري كه در همان موقعيت قرار گرفته اند مقايسه مي شود. اين مقايسه اجازه مي دهد تا رفتار فرد به صورت كمي نمره گذاري شود يا از نظر تيپ شناسي طبق بندي گردد. به عبارت ديگر، رفتار فرد به صورت عددي يا توصيفي ارزشيابي شود.
تعريف پيرپيشو از آزمون، چهار مورد را ايجاب مي كند: 
الف) موقعيت تجربي (محيط اجراي آزمون، مواد آزمون، نگرش آزماينده و …) بايد به طور كامل تعريف شود و همة موارد بطور يكسان تكرار گردد. 
ب) ثبت رفتاري كه آزمودني در مقابل آزمون نشان مي دهد بايد صريح و عيني باشد. بر حسب موارد آزمون، بسيار متنوع خواهد بود. 
ج) رفتار ثبت شده بايد، نسبت به رفتار گروهي از آزمودنيها مقايسه و ارزشيابي اماري قرار گيرد. اين مقايسه الزامي است و آزمايش كه مقايسه آماري نداشته باشد آزمون رواني به حساب نمي آيد.
د) طبق بندي آزمودني نسبت به گروه مرجع هدف نهايي يك آزمون مي باشد.
تعريف انجمن بين المللي پيسكوتكنيك۱ از آزمون كه نسبت به تعاريف فوق كاملتر است. عبارت است از: يك آزمايش معين كه انجام فعاليتي را ايجاب مي كند، براي همة آزمودنيها يكسان است. 
شيوة مشخص براي برآورد موفقيت يا شكست يا درجه بندي عددي موفقيت دارد. فعاليت 
آزمودن ممكن است شامل معلومات اكتسابي (ازمونهاي معلومات)، كنشهاي حس ـ حركتي يا 
رواني (آزمونهاي روان شناختي) باشد.
انواع آزمونهاي رواني : 
شروع واقعي آزمونهاي رواني از سال ۱۸۹۶، با مقاله اي كه توسط آلفرد بينه و ويليام هانري در مجلة روان شناس منتشر كردند آغاز شد و در آن مقاله اكثر آزمونهاي موجود را كه به نظر آنها فقط اعمال بسيار ساده و پائين ذهن را اندازه مي گرفتند مورد انتقاد قرار دادند. آنها ، براي اندازه گيري استعدادهاي واقعي ذهن، آزمونهايي را پيشنهاد كردند كه به رفتار زندگي واقعي نزديكتر بود. آزمون يك روش نظامه اي براي سنجش نمونه اي از رفتار و يك وسيلة اندازه گيري در روان شناس و تعليم و تربيت است. اندازه گيريهاي رواني و تربيتي، علاوه بر آزمون كه معروفترين وسيلة اندازه گيري است، با روشهاي ديگري مثل مشاهده و مصاحبه و پرسشنامه و فهرست خصوصيات و مطالعات باليني و … نيز انجام مي گيرد. با توجه به تعداد بسيار زياد آزمونها و كثرت و پيچيدگي جنبه هاي مختلف رفتار آدمي، طبقه بندي انواع آزمونهاي رواني و تربيتي بسيار مشكل است و نمي توان رضايت همگان را جلب كرد. طبقه بندي هايي كه از آزمونها به عمل مي آيد، ديدگاههاي مختلفي را منعكس مي كند. البته هر نوع طبقه بندي اي كه به عمل آيد مطلق نخواهد بود بلكه تا اندازه اي نظر شخصي مؤلف را منعكس خواهد كرد. طبقه بندي آزمونها به خاطر تسهيل در كار انجام مي گيرد. 
مي توان آزمونها را از ديدگاههاي مختلف طبقه بندي كرد:
۱ـ طبقه بندي از نظر عملكرد .
۲ـ طبقه بندي از نظر ماهيت محتوا .
۳ـ طبقه بندي از نظر شيوة كاربرد .
۴ـ طبقه بندي از نظر هدف عملي .
۵ـ طبقه بندي از نظر فن تهيه .
كه ما در مورد هي يك توضيحي مختصر مي دهيم.
۱ـ طبقه بندي از نظر عملكرد :  
اين نوع از طبقه بندي جنبة بنيادي دارد و تقريباً در همة كتابهاي پيسكوتكنيك مورد قبول واقع شده است. مثلاً مي گويند كه فلان آزمون، هوش، استعداد، شخصيت، رغبت و … فرد را اندازه مي گيرد. با توجه به نظر فوق آزمونها، مي توان دو گروه آزمون تشخيص داد كه تا اندازه اي مستقل از يكديگرند: 
الف) آزمونهاي كارآيي (بازده) .
ب) آزمونها شخصيت (كيفي) .
الف) آزمونهاي كارآيي يا بازده : اين آزمونها ايجاب مي كنند تا آزمودني بازدهي را از خود نشان دهد و يك واقعيت عيني را تحقق بخشد. اين آزمونها زمينة غيرقابل اعتراض روان سنجي را تشكيل مي دهند و نيز رضايتبخش ترين طبقه بندي كه براساس درجه كمي متغير مورد آزمايش انجام مي گيرد، مي باشد. در ميان آزمونهاي كارآيي، مي توان آزمونهاي هوش كلي و آزمونهاي استعداد را تشخيص داد. 
آزمونهاي هوش كلي نيز به نوبة خود به دو گروه تقسيم مي شوند :
الف) آزمونهاي سني (رشد) .
ب) آزمونهاي هوش كمي (مطلق) .
الف) گروه اول آزمونهاي سني : هوش را به عنوان كنش در نظر مي گيرد كه به موازات پختگي متحول مي شود. گروه دوم آزمونهاي هوش كمي، سعي مي كند تا استعداد ذهني را مستقل از عامل رشد اندازه بگيرد و مخصوصاً اندازه گيري هوش بزرگسال را مورد توجه قرار مي دهد. واقعيت اين است كه بسيار از آزمونها به هر دو گروه تعلق دارند. تنها شيوة بيان نتايج فرق يم كند. بعضي از آزمونها نيز به طبقة آزمونهاي كارآيي تعلق دارند اما در كاربرد آنها جنبه هاي كيفي از اهميت بيشتري برخوردار است. مانند مقياسهاي تحليلي و آزمونهاي تفكر مفهومي.
مقياسهاي تحليل از سريهاي مختلف تشكيل مي شوند كه هر يك بطور جداگانه نمره گذاري مي شود و بعد جمع كل نمرات به دست مي آيد. بنابراين اين آزمونها نه تنها سطح روان بلكه ساخت آن را نيز مشخص مي كنند. آزمونهاي تفكر مفهومي سعي مي كنند بيشتر به روش باليني نزديكتر شوند و در اجراي آنها آزمايشگر سعي مي كند تا شيوة تشكيل مفاهيم را در نظر بگيرد نه نتايج تشكيل آنها را. با وجود اين آزمونهاي تحليلي بازده را نيز در نظر مي گيرند. به كمك آنها مي توان سطوح خاص و سطح كل را كه از مجموع سطوح خاص حاصل مي شود، به دست آورد. اين آزمونها اجازه مي دهند تا افراد از نظر بازده مطلق خود و از لحاظ ساخت ذهني خود مورد مقايسه قرار گيرند.
ب) آزمونهاي شخصيت يا كيفي : آزمونهاي شخصيت به تعيين منش، جنبه هاي كيفي و عناصر غيرشناختي (غيرقابل اندازه گيري) رفتار زمينة روان توصيفي۱ تعلق دارند. مي توان آزمونهاي شخصيت را كه امروزه تعدادشان بسيار زياد است به طور كلي به دو گروه بزرگ تقسيم كرد:
آزمونهاي تحليلي (عيني) ، آزمونهاي فرافكن (تركيبي) .
در مورد آزمونهاي شخصيت، معمولاً آزمونهاي عيني در مقابل آزمونهاي فرافكن سخن به ميان مي آورند. در واقع آزمونهاي عيني و فرافكن، نه دو مقولة كاملاً مخالف، بلكه آزمونهاي عين شخصيت معمولاً شامل يك دسته سؤالات مكتوب هستند كه پاسخ آنها به صورت صحيح يا غلط، آري يا نه، موافق يا مخالف و يا جوابهايي از اين قبيل داده مي شود. نمره گذاري اين آزمونها كاملاً عيني است. زيرا پاسخهاي آزمون شونده فاقد ابهام است. پرسشنامة شخصيتي كاليفرنيا، پرسشنامة شخصيتي چند وجهي مينه سوتا و آزمون زمينه يابي خلق و خويي گيلفرود ـ زيهرمان در شمار آزمونهاي عيني شخصيت به حساب مي آيند. 
در آزمونهاي فرافكن، آزمون شونده معمولاً بايد پاسخ خود را با استفاده از اطلاعات بسيار محدود ارائه نمايد و از آنجا كه در ارزيابي پاسخها به جاي شمردن سؤالاتي كه پاسخ معيني به آنها داده شده بايد به تعبير و تفسير پاسخها پرداخت، نمره گذاري اين آزمونها جنبة ذهني تري دارد. توسعة آزمونهاي فرافكن با اين فرض همراه بوده كه وقتي شخص در مقابل يك وضعيت مبهم قرار داده شود، به ايجاد پاسخهايي مي پردازد كه برگرفته از شخصيت بي همتاي خود اوست. آزمونهاي فرافكن شخصيت، از نظر اجرا، نمره گذاري، و تعبير و تفسير نتايج نيازمند افراد حرفه اي و كاملاً آموزش ديده هستند. آزمون لكه هاي جوهر رورشاخ، آزمون اندريافت موضوع از جمله آزمونهاي فرافكن هستند. 
بسيار اتفاق مي افتد كه يك آزمون كارآيي در عين حال به عنوان يك آزمون شخصيت نيز به كار مي رود. نتيجة عددي، سطح بازدهي آزمون را بيان مي كند، رفتار هر جريان آزمايش و شيوة حل مسأله، شخصيت او را منعكس مي سازد. اما در آزمون كارآيي فقط بازده فرد مورد نظر است، در حالي كه در آزمون شخصيت، حتي اگر ايجاب كند كه نتايج به صورت كمي درآيند، شيوة بودن فرد مورد توجه است.
۲ـ طبقه بندي از نظر ماهيت (محتوا ظاهري) :
مي توان دو نوع آزمون تشخيص داد: آزمونهاي كلامي و آزمونهاي غيركلامي (عملي) .
در آزمونهاي كلامي سعي مي شود توانايي آزمودني را در زبان گفتاري و نوشتاري اندازه بگيرد كه البته بيشتر درك كلام مطرح است نه طرز بيان آن. در آزمونهاي غير كلامي، توانائيهاي ملموس و واقعيتهاي عملي را به كار مي گيرند. اين تقسيم بندي به اين صورت توجيه مي شود كه دو نوع هوش يا دو نوع سازگاري وجود دارد: انتزاعي و ملموس، كلامي و عملي. به علاوه، در بعضي موارد به كار بردن آزمونهايي كه زبان گفتاري و زبان نوشتاري را اندازه بگيرند امكان پذير نيست. كودكان خردسال، نابهنجارها، كر و لالها، بيسوادها، افرادي كه زبان آزمايشگر را نمي دانند. زماني كه اندازه گيري تواتائيهاي لازم براي مشاغل فني مورد نظر است، آزمونها الزاماً بايد عملي باشند.
۳ـ طبقه بندي از نظر شيوه كاربرد : 
از لحاظ شيوة كاربرد نيز دو نوع آزمون وجود دارد: آزمونهاي فردي و آزمونهاي گروهي .
تا سال ۱۹۱۷ همة آزمونهاي روان شناختي كاربرد انفرادي داشت، فقط آزمونهاي تحصيلي بودند به صورت گروهي اجرا مي شدند. آزمونهاي ارتش، نقطه شروع آزمونهاي گروهي را تشكيل مي دهد. محاسن و معايت آزمونهاي گروهي و آزمونهاي فردي : 
مهمترين امتياز اجراي آزمونهاي گروهي : 
۱ـ صرفه جويي در زمان: از آنجا كه آزمودنيها در يك ساعت معين تحت آزمايش قرار مي گيرند، همة دستورالعملهاي يكساين را دريافت مي كنند.
۲ـ تضمين يكنواختي موقعيت آزمايش.
۳ـ لزومي ندارد كه اجراكنندة اين آزمونها تخصص داشته باشد.
۴ـ نمره گذاري در مجموع بسيار ساده، سريع و عيني انجام مي گيرد: در بسياري از موارد سعي مي شود، پاسخها را با ماشين تصحيح كنند.
۵ـ تهيه فرمهاي موازي آزمونهاي گروهي به پيچيدگي تهيه فرمهاي موازي آزمونهاي فردي نيست.
۶ـ مقرون به صرفه بودن از نظر هزينه: زيرا فقط يك نوع مواد لازم دارند كه معمولاً به صورت /// در اختيار داوطلبان قرار مي گيرد، گاهي يك مواد و يك كاغذ كفايت مي كند.
با اين وجود آزمونهاي گروهي معايبي نيز دارند. در مورد كودكان خردسال قابل اجرا نيستند. چون اين كودكان غالباً در خانواده زندگي مي كنند، جمع آوري آنها دشواراست. به همين دليل كاربرد آزمونهاي گروهي را محدود مي سازد. اين آزمونها را در مورد عقب مانده هايي كه نمي توانند با گروه پيش بروند، نمي توان به كار برد. در اجراي اين آزمونها نمي توان رفتار آزمودني را در جريان آزمايش يادداشت كرد. خطر رونويسي از ورقة پهلودستي و مسابقة تمرين، در آزمونهاي گروهي بيستر در آزمونهاي فردي است. خطر افشا و انتشار آزمونهاي فردي بسيار كم است. تصحيح آزمونهاي گروهي به دليل غيابي بودن در صورت ابهام در پاسخها مشكل است و نمي توان آنها را روشن كرد.
هر موقع به يك بررسي عميق نياز باشد بايد حتماً از آزمونهاي فردي كمك گرفت. از آزمونهاي فردي در مورد برخي از گروههاي جمعيت مانند كودكان خردسال، افراد معلول ذهني، بيماران رواني و … استفاده مي شود. بعضي از آزمونهاي فردي عبارتند از: مقياس هوش استنفورد بينه، مقياسهاي هوش و كسلر، و مقياسهاي بيلي از رشد اطفال و پرسشنامه شخصيتي كاليفرنيا، شخصيت سنج جند وجهي مينه سوتا (MMPT)، آزمون استعداد تحصيلي SAT ، نمونه هايي از آزمونهاي گروهي است.
۴ـ طبقه بندي از نظر هدف عملي: 
مي توان آزمونها را به دو گروه آزمونهاي تشخيص و آزمونهاي پيش بيني تقسيم كرد. هدف گروه اول اين است كه حالت فعلي آزمايش شونده را تعيين كند تا اقداماتي در مورد او به عمل آيد. هدف گروه دوم اين است كه پيش بيني كم و پيش دراز مدتي را در مورد افراد به عمل آورد. مثلاً آزمونهاي راهنمايي شغلي. اين تقسيم بندي براساس ماهيت مواد آزمونها انجام نمي گيرد. بلكه براساس كاربرد آنها انجام مي گيرد. هر آزموني الزماماً يك آزمون تشخيص است، اما اين تشخيص، در بعضي موارد، ارزش يك پيش بيني را دارد.
۵ـ طبقه بندي از نظر فن تهيه: 
از اين نظر نيز آزمونها دو گروه متمايز هستند: استفاده از روش هاي غيرتجربي براي تعيين روايي و تحليل عاملي براي تعيين روايي.
گروه اول را معمولاً در مقابل گروه دوم قرار مي دهند. روايي گروه اول رويهمرفته به معيارهاي ذهني استوار است. در حالي كه روايي گروه دوم بر تحليل /// تكيه مي كند. در مودر اين قسمت در بخش ويژگيهاي آزمونها بخش روايي توضيح كاملتري خواهيم داد. 
ويژگي هاي آزمون: تهيه علمي آزمون بايد به صورتي باشد كه داراي ويژگيهاي خارجي و داخلي باشد تا نتايج قابل اطمينان و قابل مقايسه اي را فراهم آورد. مؤلفان شرايط يا ويژگيهاي بسيار زيادي را براي يك آزمون قايلند مانند كلاپارد، كه بيست ويژگي را نام مي برد.
ويژگيهاي آزمون به دو دسته ويژگيهاي اصل و ويژگيهاي فرعي تقسيم مي شود:
ويژگيهاي اصلي يك آزمون عبارتند از: 
روايي، درجه بندي، اعتبار يا ثبات. استاندارد بودن اين چهار ويژگي مستقل از يكديگر نيستند، بلكه متقابلاً بر يكديگر اثر مي گذارند. 
روايي: در لغت نامه دهخدا، روا يعني اين كه آزمون بايد حاجت آزمايشگر را برآورده كند. يك آزمون هوشي زماني روايي خواهد داشت كه اطلاعات صحيحي از آنچه معمولاً هوش ناميده مي شود در اختيار ما بگذارد نه از حافظه و يا از توانائيهاي ديگري كه رابطة بسيار كمي باهوش دارد.
سنجش روايي : 
چگونه بايد روايي يك آزمونر را تعيين كرد؟ بنا به گفتة كلاپارد، چگونه بايد تستها را تست كرد؟
براي سنجش روايي آزمون راهنماي مختلفي وجود دارد. در غالب اين موارد همبستگي نمره هاي آزمون با معيار مورد نظر محاسبه مي شود كه اين موارد عبارتند از: 
۱ـ معني دار بودن آماري: اولين شرط روايي و مفيد بودن يك آزمون هنجاري است. معني دار بودن آماري اين مفهوم را دارد كه رابطة بين نمره هاي آزمون با معيار مورد نظر ناشي از تصادف نباشد. در كاربدر روشهاي آماري، معني دار بودن را معمولاً با احتمال خطاي ۵% يا كمتر معلوم مي كنند. به اين ترتيب، اگر يك آزمون همبستگي معني داري با يك معيار نداشته باشد نمي توان گفت كه آن آزمون براي سنجش صفت مورد نظر روايي دارد.
۲ـ محاسبة خطاي معيار برآورد: شاخص ميزان اشتباه در پيش بيني يك متغير مستقل (يا متغير ملاك) از يك متغير تابع (يا آزمون) است. فرمول محاسبة اين شاخص عبارت است از: ////
در اين فرمول: /// انحراف معيار متغير ملاك، /// مجذور همبستگي ميان متغير پيش بين (n) و متغير ملاك (y) است.

عتیقه زیرخاکی گنج