• بازدید : 48 views
  • بدون نظر

ابن فایل قابل ویرایش می باشد وشامل موارد زیر است:

بلوغ رواني وجنسي جوان
ازنقطه نظر روابط شخصي درخانه معمولاً سال هاي بين ۱۲ تا ۱۶ سالگي براي جوان وديگر اعضاي خانواده بسيار دشوار است. اغلب پدر ومادرها اوج اين دوران را بين ۱۳ تا ۱۵ سالگي مي دانند اما دراين دوره مشخصات به حد زيادي متغير است. اولين تجلي تغيير جوان درخواست استقلال است
در ادامه برای اشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
ای فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امروزه آسيب هاي اجتماعي به عنوان يك تهديد جدي سلامت كودكان و نوجوانان را با خطر مواجه ساخته است. رشد شهرنشيني، پيدايش جامعه توده وار يا گسترده، برخورد و تضاد ميان هنجارها، از هم پاشيدگي روابط متقابل بين افراد، تأثير گروه همسال و… توجه به آسيب هاي اجتماعي را امري اجتناب ناپذير ساخته است. اگرچه آسيب هاي اجتماعي مي تواند بسيار گسترده باشد ليكن مي توان مسائلي از قبيل اعتياد، فرار از خانه، خشونت، انزواي اجتماعي، ناهنجاري هاي رفتاري، سرقت و كودك آزاري را از جمله نتايج آسيب هاي اجتماعي عصر حاضر تلقي كرد.
عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي
مطالعات انجام شده در ارتباط با آسيب هاي اجتماعي، عوامل زير را منشاء بسياري از انحرافات اجتماعي قلمداد نموده اند. در اين بخش هر يك از عوامل به اجمال مورد بررسي قرار مي گيرد.
۱ – نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي: اختلافات طبقاتي هر جامعه، افراد را در موقعيت هايي قرار مي دهند كه نمي توانند نقش هاي اجتماعي مناسب خود را بيابند و موجب اختلاف در هنجارهاي اجتماعي مي شود. در نتيجه، ستيزه هنجارهاي اجتماعي، تفاوت معيارها را به وجود مي آورد و عدم تعهد به معيارها و ترديد در اصالت آنها، عدم پايبندي به قوانين را ايجاد مي كند كه اين به نوبه خود تضادهاي اجتماعي را افزايش مي دهد. درون اين تضاد، كشش به سمت انحرافات اجتماعي وجود دارد.
۲ – رفاه اقتصادي خانواده: در خانواده هايي كه رفاه و درآمد اقتصادي زياد است، روابط انساني بر اثر كثرت كار و يا سرگرمي ضعيف تر مي گردد. ضعف روابط انساني به نوبه خود عامل مساعدي براي كشش به سوي انحرافات اجتماعي است. امروزه والدين و فرزندان نسبت به هم احساس و عاطفه گذشته را ندارند، چون با يكديگر تماس و ارتباط كمتري دارند و از طرف ديگر افرادي كه درآمد بيشتر از حد دارند، موقعيت و زمينه مساعدتري براي تفريحات متنوع در داخل و يا خارج از كشور را دارند و بديهي است كه اين قبيل امكانات براي مصرف و فروش مواد مخدر زمينه بسيار مساعدي است.
۳ – فقر مادي خانواده: در مطالعات علمي نشان داده شده است كه فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعي است. از آن جايي كه بيشتر مجرمين، معتادين به مواد مخدر و الكل، مبتلايان به امراض رواني و اشخاصي كه اقدام به خودكشي مي نمايند، از طبقات پايين اجتماعي بوده اند در عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقي ياد شده است. ارتكاب جرائم طبقات فقير از شكافي كه بين خواسته هاي جوانان آن طبقه با آن چه كه در دسترس آنهاست، سرچشمه مي گيرد. عمده ترين علت انحرافات اخلاقي طبقه فقير نتيجه فشارهاي حاصله از شكست در رسيدن به هدف هاي معين است.
۴ – بيكاري: بيكاري به عنوان يك مسئله اجتماعي زمينه مساعدي براي انحرافات اجتماعي است. افراد بيكار بيشترين اوقات خود را در اماكن عمومي از جمله پارك ها مي گذرانند و اين گونه اماكن، بهترين و مناسبت ترين مكان براي كشش به سمت انحرافات اجتماعي از جمله اعتياد است. 
۵ – رشد صنعت و پيشرفت تكنولوژي: اگر در جامعه اي رشد صنعت به سرعت افزايش يابد و درآمد ناشي از آن صنعت به طور عادلانه توزيع نگردد، امكان وقوع سه اتفاق وجود دارد:
اولاً كاركنان براي اداره زندگي خود مجبور مي شوند ساعات بيشتري را به كار مشغول شوند و اين به نوبه خود موجب خستگي جسمي و روحي در افراد مي شود. 
 اگر در آن جامعه براي تفريح و گذراندن اوقات بيكاري مردم از طرف دولت براي استفاده از اوقات فراغت، برنامه ريزي هاي اجتماعي نشده باشد، زمينه مساعدي براي گرايش به انحرافات اجتماعي فراهم مي شود.
ثانياً مشكل ترافيك در شهرهاي بزرگ منجر به خستگي ناشي از كار در افراد شده در نتيجه والدين قدرت تربيت و سرپرستي فرزندانشان را نخواهند داشت و بي توجهي نسبت به پرورش كودكان و نوجوانان به گرايش آنان به سمت انحرافات اجتماعي از قبيل اعتياد، سرقت و… كمك خواهد كرد.
ثالثاً رشد شهرها باعث افزايش فاصله و شكاف طبقاتي شده و اين خود به خود باعث مي شود برقراري ارتباط با دوستان و خويشاوندان كمتر شده و زمينه براي ايجاد انحرافات اجتماعي فراهم شود.
۶ – ستيزه والدين: اختلافات زناشويي و نزاع بين پدر و مادر باعث مي شود محيط خانواده براي تربيت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتي خانواده، كانون و محيط مناسبي براي زندگي نباشد، انسان سعي مي كند بيشترين اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و اين كار ارتباط او را با ديگراني كه چون شكارچيان ماهري به دنبال شكار مي گردند، زياد مي كند و آنها پس از شناخت مشكل شخص در نقش انساني دلسوز ظاهر شده و براي فرار از اين واقعيت تلخ، فرد را به سوي اعتياد و ديگر انحرافات اجتماعي فرا مي خواند. هر چقدر ستيزه هاي خانوادگي بيشتر باشد، احتمال كشش به طرف انحرافات اجتماعي بيشتر است.
۷ – شيوه هاي تربيتي والدين: مطالعات و تحقيقات نشان مي دهد كه رفتارهاي كودكان و نوجوانان با شيوه هاي تربيتي والدين رابطه مستقيم و تنگاتنگ دارد. شيوه هاي تربيتي والدين مي بايست با سطح نيازها و خواسته هاي مختلف فرزندان و همچنين با متدهاي تربيتي صحيح اسلامي هماهنگ باشد. چنانچه والدين از شيوه هاي تربيتي مبتني بر اصول اعتقادي و مذهبي استفاده نمايند، نتيجه مطلوب در رفتار فرزندان منعكس خواهد شد.
۸ – عدم آگاهي و بينش صحيح والدين: مطالعات نشان مي دهد كساني كه محروم از تحصيلات بوده و بينش صحيح نسبت به جامعه، تربيت و… نداشته باشند، امكان فريب خوردن و انعطاف پذيري آنها براي ارتكاب به كارهاي انحرافي و برخلاف قانون بيشتر است. چون تخصص و آگاهي ندارند، نمي توانند از طريق عادي، زندگي خود را تأمين كنند و به همين دليل است كه جامعه شناسي يكي از راه هاي پيشگيري از جرائم را عدالت آموزشي مي داند.
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وقتي كه جغد طلاق بر آستانه ي خانه اي نشست و غبار غربت و تنهايي فضاي غمگين آشيانه اي را در خود گرفت، جوجه هاي بي پناه و سرگردان در جستجوي پدر و مادر خويش پرپر مي زنند. گاه در دامن مادر مي آويزند تا لانه را رها نكند و گاه پدر را صدا مي زنند تا براي هميشه تركشان نگويد، زيرا آنان هنوز در آستانه ي پروازند، هنوز دهان گرسنگي خود را براي غذاي محبّت والدين گشوده اند، هنوز گرماي تن مادر را مي طلبند تا بال و پر بگشايند و در آسمان پاك و صاف خوشبختي اوج گيرند و زمزمة صدايشان دشت سرسبز زندگيشان را پراكند، ولي اكنون اين جغد طلاق است كه بر سرشان فرود آمده و كابوس غربت و اندوه بر چشمان منتظرشان نشسته است. اينك پدر يا مادر كداميك پرواز را تا انتها به آنان خواهند آموخت؟ كداميك بال نوازش بر سر اين جوجگان بي پناه خواهد گسترد؟ كداميك فروغ محبّت را به لانه ي تاريك هدايت خواهد كرد؟ و اينها پرسشهايي است كه كودك در جستجوي پاسخ آنان است.
طلاق در لغت به معني گشودن گره و رها كردن است. در فقه اسلامي در تعريف طلاق گفته اند: طلاق عبارتست از زائل كردن قيد ازدواج با لفظ مخصوص. (صفائي، امامي، ۱۳۷۲، ص ۲۵۹).
در حقوق امروز ايران طلاق ممكن است به حكم دادگاه يا بدون آن واقع شود و در تعريف آن مي توان گفت: طلاق عبارتست از انحلال نكاح دائم با شرايط و تشريفات خاص از جانب مرد يا نماينده ي قانوني او. بنابراين طلاق ويژه ي نكاح دائم است و انحلال نكاح منقطع از طريق بذل يا انقضاءِ مدت صورت مي گيرد. ماده ي ۱۱۳۹ قانون مدني در اين باره مي گويد: «طلاق مخصوص عقد دائم است وزن منقطعه با انقضاء مدّت يا بذل آن از طرف شوهر از زوجيت خارج مي شود. (همانجا، صص ۲۵۹-۲۶۰)
طلاق يكي از آسيب هاي اجتماعي است كه در چند دهه ي اخير در اكثر كشورهاي جهان رشد روزافزوني داشته است. در ايران نيز طبق آخرين آمار مربوط به سازمان ثبت احوال كشور، كل موارد ثبت شده ي طلاق در مناطق شهري و روستايي ايران در سال ۱۳۷۱ معادل ۳۳۹۸۳ مورد بوده است كه اين شاخص با حدود ۸۰% افزايش در سال ۱۳۸۰ به ۶۱۰۱۳ مورد رسيده است. عمق مسأله زماني آشكار مي شود كه نتايج پژوهشهاي متعدّد داخلي و خارجي در زمينة تأثيرات عميق روانشناختي، اجتماعي، اقتصادي و حتّي قانوني طلاق بر روي همه ي كساني كه به نحوي در آن درگير هستند، در نظر گرفته شود.
با اين وجود، در جريان زندگي يك زوج، گاه شرايطي پيش مي آيد كه طلاق، اين «مكروه ترين حلال خداوند» اجتناب ناپذير مي گردد. در چنين شرايطي همچون هر موقعيت استرس آور ديگري در زندگي، لازم است به مقابله با آن پرداخت و در جهت به حداقل رساندن آسيبها و عوارض ناشي از آن تلاش كرد. در اين ميان كودكان و نوجواناني كه ناخواسته در معرض اين پديده قرار گرفته و ناچار به سازگارشدن و انطباق با چالشها و تغييرات ناشي از آن مي گردند، به لحاظ آسيب پذيري بيشتر، نياز ويژه اي به توجّه و مراقبت و اقدامهاي خاص دارند. (قديري، ۱۳۸۲، ص۱)
چنانچه عملي در زندگي از جانب مرد ديده شود كه ادامه ي زندگي زن با او صلاح نباشد يا موجبي در زن باشد كه براي مرد ادامه ي زندگي سخت و مشكل باشد، اگر رفع آن علّت ممكن نباشد و مورد و زمينه براي طلاق مهيا باشد، طلاق امري شرعي و بي مانع است. در اين مورد زن و شوهر و خانواده ي طرفين از تشديد مسأله بايد بپرهيزند و از هرگونه سخن ناروايي نسبت به مرد يا زن يا خانواده ي هر يك از آن دو نفر خودداري كنند.
اختلاف مرد با همسرش اگر علّتي شرعي داشته باشد موجب اين نگردد كه ديگران يا خود آن دو نفر دچار گناهان زبان از قبيل: غيبت، تهمت و تحقير و سرزنش و استهزاء گردند، كه اين گونه گناهان باعث ازدياد شعله ي كينه ي زن و مرد و خانواده هاي آنان نسبت به يكديگر و باعث عذاب انسان در روز قيامت است.
متأسّفانه با پيش آمدن زمينه ي طلاق، درِ غيبت و تهمت و كينه توزي در خانواده ها باز مي شود و تعداد زيادي از افراد خانواده دچار اين گناهان سنگين و شقاوت بار مي گردند.
زن يك وقت زن زندگي نيست و تحمّل او براي مرد بسيار مشكل، يا مرد مردي است كه در ضمن عقد شرايطي را با زن امضاء كرده كه در صورت عملي نشدن آن شرايط زن حق طلاق داشته باشد و يا بالعكس. در اين وقت فقط بايد با آرامي و آرامش و بدون آلوده شدن به معصيت، طلاق صورت بگيرد، نه اينكه منجر به جار و جنجال و دعوا و كشيده شدن پاي دو خانواده به معركه و تحقّق همه گونه معصيت حق و آبروريزي براي دو خانوادة آبرودار شود. (انصاريان، ۱۳۷۵، صص ۵۳۳-۵۳۴).
طلاق مي تواند چنان تجربه ي دردناكي باشد كه بسياري از والدين پاسخگويي به نيازهاي كودكان خود را درست در زماني كه خودشان به حمايت هيجاني و توجّه بيشتري نياز دارند، دشوار مي يابند. براي كمك به بچّه هايتان در سازگاري با طلاق، بايد ياد بگيريد كه احساسات خودتان و شرايط جديد را اداره كنيد.
طلاق يك رويداد منحصر به فرد نيست، بلكه فرايندي است كه در جنبه هاي مختلف آن در طول زمان آشكار مي گردد و اين مستلزم يك رشته تغييرات و سازمان يابيهاي مجدّد خانواده مي باشد كه ممكن است چند سال طول بكشد. با رويدادها و هيجانهايي كه به همراه اين تغييرات پديد مي آيند، نمي توان يك شبه برخورد كرد. سازگاري يافتن براي هر يك از اعضاء خانواده مستلزم زمان است.
جدايي و طلاق مي تواند طيف وسيعي از عواطف و هيجانهاي مختلف را برانگيزد. شما ممكن است احساسات خشم، انزوا، اضطراب، سرخوشي، افسردگي، گناه، از دست دادن كنترل، ترس، بي كفايتي و ناامني را تجربه كنيد. ممكن است به توانايي خود در برخورد با نيازهاي فرزندانتان ترديد نماييد، زيرا همزمان با فشار نيازهاي خودتان هم مواجه هستيد، گاهي اوقات والدين ممكن است احساس كنند كه در مورد بچّه هايشان كوتاهي كرده و در ارزشمندي و كفايت خود شك كنند. بايد دانست كه اين هيجانها و دشواريها، بخش طبيعي عبور از جريان جدايي و طلاق محسوب مي شوند. (قديري، ۱۳۸۲، صص ۱۷-۱۸).
تمام و احتمالاً بسياري از طلاق گرفتن ها راحت و آسان نيست. تعداد اندكي از طلاق ها به رشد متقابل تمام افراد درگير مي انجامد. طلاقي كه به طور دوجانبه انتخاب شود و همزمان با رشد زندگي دو طرف به وقوع بپيوندد و به دلايل يكسان به آزادي بيشتر جهت رشد تمام افراد بيانجامد «طلاق بر حق» است. كار باليني ام نشان داده كه «طلاق برحق» بي نهايت نادر است. «طلاق به ناحق» زماني كه يك يا هر دو طرف احساس درماندگي مي كنند، يعني وقتي كه به طور دوجانبه رشدي صورت نمي گيرد، هنگامي كه خشم و سرزنش، احساس بي عدالتي و كمبود احترام به خود گريبان گير هر دو عضو شده است، به نظر مي رسد طلاق «به ناحق» براي يكي از والدين يا هر دو رخ مي دهد، در حاليكه «طلاق بر حق» به طور دوجانبه انتخاب مي شود، تصميمي كه طي زمان و به دليل واضح و اظهار شده در چهارچوب كل نهاد خانواده تكامل يافته است. (گنجي زاده، ۱۳۷۹، صص ۶۲۷-۶۲۸).
اثرات و عوارض طلاق:
با اينكه طلاق به حكم ضرورت براي اجتناب از مخاطراتي پذيرفته شده است، مع هذا چون از عوامل گسيختگي و پاشيدگي كانون خانواده است، به ناچار عواقب اجتماعي آنرا بايد انتظار داشت، زيرا طلاق در نظر جرم شناسان در واقع از عوامل جرم زا محسوب مي شود، ميزان طلاق را در يك جامعه مي توان به مثابة معيار عدم ثبات و تزلزل اجتماعي تلقي كرد، از نظر جرم شناسان نتايج وخيم طلاق را بايد به اين شرح بررسي نمود:
۱- اثر طلاق در مردان و زنان كه فاقد فرزند هستند.
۲- اثر طلاق در فرزندان.
۳- زيانهاي اجتماعي طلاق
در مردان اثرات طلاق اين است كه آنان را افرادي غيرمتعهّد بار مي آورد. آمار جنايي نشان مي دهد كه تعداد اين افراد غيرمتعهّد در ميان زندانيان قابل ملاحظه است.
اثر طلاق در زنان بخصوص آنهايي كه پناهگاهي ندارند و فاقد استقلال اقتصادي هستند، سخت خطرناك است، زنان مطلقه خيلي دير به خانه ي بخت دوم پاي مي گذارند واي بسا كه اين اميد هرگز جامه ي عمل نپوشد و احتمالاً راه را براي انحراف و سقوط آنان بگشايد.
اثر طلاق در فرزندان متعلّق به كانون از هم پاشيده بسيار شديد است و عقده هايي غيرقابل تحمّل و توأم با نفرت در آنان بوجود مي آورد كه شديدتر از وضع يتيمي است.
يكي از بزرگترين اثرات منفي طلاق اين است كه چون بچّه ها اكثراً بعد از طلاق با مادران خود زندگي مي كنند، به دليل ناآگاهي و بي تجربگي از روشهاي بسيار غلطي استفاده مي كنند. به اين معني كه پدر فرزندشان را مانند يك ديو به آنها معرّفي مي كنند، آنها معمولاً به خاطره هايي كه با پدر داشته اند رنگ غم مي دهند و خويش را بي گناه و معصوم جلوه مي دهند غافل از اين كه هر كودكي نيازمند آن است كه پدر و مادر خود، هر دو را با ارزش بداند و در غير اين صورت متوجّه مي شود كه خودش نيز بي ارزش است. (مهديخان، ۱۳۸۲، ص ۷۸).
كودكاني كه به خاطر ناآرامي در خانه و جدايي با والدين خود دچار بزهكاري مي شوند، آنها بايد دركانون اصلاح و تربيت كودكان پرورش داده شوند تا راه و رسم صحيح زندگي كردن را بياموزند. جمعي اعتقاد دارند كه اصلاح بزهكار و بزهكاري بسيار دشوار است. زيرا كودك بزهكار سبك و شيوه اي كه براي زندگي در پيش گرفته برايش لذّت بخش است چون نيازهايش را ارضا مي كند.
كانون بايد به عنوان خانه و معلّم و مدرسه اي مطلوب تلقي شود تا تجارب تلخي را كه طفل بزهكار كسب كرده جبران كند و اينجاست كه عظمت كار و ظرافت رفتار مسئولان كانونها نمايان مي شود. (آريا شمس مستوفي، ۱۳۷۶، ص ۱۲۹).
آثار اجتماعي طلاق
انسان به خاطر اين زاده شده است كه سعادتمند باشد؛ آمده است تا ديگران را خوشبخت سازد. خودخواهي همسري را كه براي آسودگي خود مايل به انحلال خانواده است، تكليف او را در تأمين سعادت همسر و فرزندان محدود مي كند.
در برابر حقّي كه او براي تأمين آسايش خود دارد، فرزندان او نيز حق دارند كه آسوده به سر برند. مسئول زندگي و تأمين سعادت كودكان و خانواده ي او است و اين تكليف بايد بر هوس ها و مقدّم داشته شود.
كودكي كه به خاطر جدايي پدر و مادر ناچار است تا يكي از اين دو محبّت را از دل بيرون كند در واقع نيمي از دنياي خود را تمام شده مي داند. بيشتر اين كودكان از داشتن مربّي دلسوز محروم مي مانند و آمار نشان مي دهد كه پدر و مادر ۷۰ درصد از جوانان مجرم از هم جدا شده بوده اند. كدورتهاي خانوادگي، اگر ناپايدار و به قصد بر هم زدن پيوند زناشويي نباشد، هميشه قابل جبران است، ولي انحلال خانواده دري است كه به هيچ دارويي درمان نمي شود.
پيش بيني طلاق، نه تنها از روابط آزاد زن و مرد نمي كاهد، آنرا ترويج نيز مي كند. زيرا همسري كه با ديگري رابطه دارد هميشه اميدوار است كه روزي هوس خويش را به لباس قانوني و مشرووع درآورد و با عاشق خود خانواده ي ديگري تشكيل دهد. پس در تصميم خود استوارتر مي شود، به عشق ناپاك دامن مي زند و براي اينكه مانعي در سر راه نداشته باشد، از بچّه دار شدن نيز مي گريزد، يعني اخلاق عمومي را به فساد و تباهي مي كشد و با محدود كردن نسل، از اقتدار ملّي و اقتصادي كشور نيز جلوگيري مي كند.
براي نتيجه گيري از اين بحث، بايد دانست كه دليل هر دو دسته با پاره اي از حقيقت همراه است ولي هيچكدام قاطع به نظر نمي رسد. انسان ها از حيث عواطف با هم برابر نيستند و روابط اجتماعي چندان پيچيده و مبهم است كه هيچگاه نمي توان به عدالت مطلق رسيد. بنابراين، قانون عمومي و نوعي هر اندازه كه متكي بر حقيقت باشد، هميشه عدالت را حفظ نمي كند.
بايد به اخلاق روي آورد و تمهيدي انديشيد كه مردم اعتبار و اهميت خانواده را در دل احساس كنند؛ زن و مرد در روابط خود جانب انصاف بدارند و همه ي نيكي ها را براي خود نخواهند.
قانون نيز در راه رسيدن به اين مقصود مؤثر است. بايد در استقرار خانواده كوشيد، ولي حفظ سلّول فاسد نيز ثمري براي جامعه ندارد. پيش بيني طلاق به عنوان امري مكروه ولي لازم مفيد است امّا بايد موارد آن در چهارچوب اخلاق و باورهاي عمومي، محدود باشد.
محاكم نبايستي، بازيچة دست وكلاي طرفين و حيله هاي حقوقي ايشان شوند، يا امر طلاق را به عنوان چشم دعاوي بي اهميت نگرند. بايد ديد در هر مورد خاص عدالت چه اقتضاء دارد و محرك رجوع به دادگاه چيست و حكم به جدايي مصلحتي را رعايت مي كند يا مفسدتي به بار مي آورد. (كاتوزيان، ۱۳۷۶، صص ۳۱۲، ۳۱۴).
عوامل موثر بر طلاق:
وقتي دختر و پسري در جواني با داشتن عشق فراوان نسبت به يكديگر با بستن عقد ازدواج، كانوني گرم به نام خانواده را تشكيل مي دهند، هيچگاه تصوّر نمي كنند كه روزي ممكن است مشكلات زندگي چنان بر آنها غلبه كند و شرايطي بر آنها تحميل شود كه باعث شود در خطر است طلاق داده و زندگي عاشقانه ي خود را به پايان برساند. چه اتّفاقي پيش مي آيد كه تمام آرزوهاي دو نفر از هم مي گسلد و زندگي آنها قبل از موعد خود مي پاشد. در اين تحقيق به اين موضوع مي پردازيم.
به گفته ي كارشناسان ازدواج هايي كه در آنها هماهنگي بيشتري ميان زوجين وجود دارد موفق ترند و كمتر به طلاق مي انجامند. تشابهاتي مانند طبقة اجتماعي، سطح تحصيلات، سطح هوش، هم نژاد بودن، دين مشابه داشتن، هم زبان بودن و… يك ازدواج موفّق را رقم مي زند.
تفاوت طبقاتي يكي از عواملي است كه با امكانات اجتماعي؛ معمولاً ديدگاه هاي مختلفي را به وجود مي آورد. البته اگر دو نفر، آن اندازه از آگاهي لازم برخوردار باشند كه اين تفاوتها را به رسميت بشناسند ازدواجشان معني ندارد.
دكتر آقاجاني، جامعه شناس معتقد است: «طلاق به عنوان مسأله ي اجتماعي يكي از مهمترين پديده هاي حيات انساني است. مي توان گفت كمتر پديده ي اجتماعي به پيچيدگي طلاق وجود دارد. علل و عوامل طلاق متفاوتند و اين علل و عوامل يا در لايه هاي عميق اجتماعي قرار دارند يا در لايه هاي ظاهري، امّا بايد توجّه داشت كه درك، فهم و تفسير لايه هاي عمقي كار پيچيده اي است.»
دكتر آقاجاني علل و عوامل تأثيرگذار در طلاق را اينگونه بيان مي كند:
۱- عدم تفاهم و توافق اخلاقي ۲- ناسازگاري و عدم سازش
۳- بداخلاقي و بدرفتاري ۴- خشونت (كتك زدن)
۵- تفاوت و تضاد در زندگي ۶- تفاوتهاي فرهنگي
۷- سوءِ ظن ۸- اعتياد
۹- عدم شناخت و درك يكديگر ۱۰- ازدواج دوم
۱۱- دخالت ديگران در زندگي ۱۲- اختلاف سن
۱۳- عدم علاقه ۱۴- بيماري روحي
۱۵- بيكاري ۱۶- عدم توافق در مسائل جنسي (زناشويي)
۱۷- ازدواج اجباري
البته از ديدگاه دكتر آقاجاني در ميان طبقات مختلف اجتماعي (بالا، متوسط، پايين)، تفاوتهاي اساسي در علّت طلاق وجود دارد. به طور مثال، در طبقه ي پايين جامعه، مهمترين علّت طلاق مشكلات مالي عنوان مي شود و بيكاري و ندادن نفقه، اعتياد، خشونت و بداخلاقي و بدرفتاري از جمله ديگر علل طلاق است.
راه حل مسئله
اگر به نظر مي رسد كه خانواده ي همسرتان، تقاضاهايي بيش از سهم واقعي شان در مورد تصميم گيري، توجّه يا پول دارند يا احترامي را كه حق شماست به شما نمي گذارند و با اين كار دارند ازدواج شما را خراب مي كنند، مؤثرترين استراتژي اين است كه از ميدان مبارزه عقب نشيني كنيد.
احترام به والدين همسرتان در جشن هاي تولّد و تعطيلات، امري ضروري است امّا شما ناچار نيستيد آنها را دوست داشته باشيد و يا تحسينشان كنيد يا با آنها رقابت كنيد. اگر دوست داريد وقت بيشتري را با همسرتان بگذرانيد، اين موضوع را به او بگوييد امّا حرفي راجع به زماني كه او آزادانه با برادرش مي گذراند نزنيد. اگر از دست پدرشوهر عيب جوي خود عصبي هستيد، از او فاصله بگيريد امّا اصرار نداشته باشيد كه شوهرتان طرف شما را بگيرد. اگر برادر شوهرتان بي خبر به خانه ي شما مي آيد به او بگوييد لازم است قبل از آمدن تلفن بزند امّا از شوهرتان نخواهيد كه عذري از جانب شما بياورد.
آيا به خانواده ي همسرتان برمي خورد اگر از همراهي با برنامه ريزي هاي آنها خودداري كنيد؟ امّا اين شما هستيد كه بايد بين رنجاندن آنها يا احساس اينكه نظرشان را به شما تحميل كرده اند، يكي را انتخاب كنيد. حتّي اگر همسرتان از نوع برخورد شما با خانواده اش حمايت نمي كند، او نمي تواند اين روابط را براي شما به شكلي حسنه درآورد، او بايد مراقب بهبود بخشيدن به روابط خودش با خانواده ي شما باشد.
اين به نفع شماست كه بگذاريد همسرتان خودش مسايلش را با خانواده اش حل كند، زيرا مشكلات حل نشده ي خانوادگي مي توانند به سرعت به ازدواج شما راه يابند و هر زمان كه به نظر مي رسد خانواده هاي شما بر سر راه روابط شما قرار گرفته اند؛ اين نكته را به خاطر بسپاريد: جدا از هر كاري كه آنها انجام مي دهند كه مشكلي در ازدواج شما ايجاد مي كند، هديه اي هم به شما مي دهند كه ازدواجتان را ممكن مي سازد. آ‹ها با شما ياد داده اند كه چگونه عشق بورزيد.
شايد عميق ترين تأثير خانواده ما بر روي ازدواجمان، در مورد انتخاب همسرمان باشد. فرويد و ديگران در مورد نقش خودآگاه بر عشق و ازدواج بسيار نوشته اند، امّا شايد امروزه مفيدترين بحث در اين مورد را دكتر هارويل هندريكس مطرح كرده باشد، بر طبق تئوري تصوير او، هر يك از ما تصوّري نيمه هوشيار از يك همسر ايده آل در ذهن داريم كه طرح آن از خصوصيات منفي و مثبت والدين ما نشأت گرفته است. اين مطلب توضيحي است براي اينكه چرا شما همان خلق و خوي انفجاري كه در پدرتان وجود داشت و شما از آن فراري بوديد و مي ترسيديد، در شوهرتان هم وجود دارد، يا اينكه چرا ترفيع شما احساس تنها ماندن را در شوهرتان بيدار مي كند، درست همان احساسي را كه زماني كه مادرش سركار برگشت و او را به يك پرستار سپرده داشت.
مواردي اين چنيني از كودكي ما مي تواند عامل جدال زناشويي امروز ما باشد. اگرچه معمولاً ما آنرا درك نمي كنيم.
سعي كنيد در مورد رفتارهايي كه در والدين تان مورد تحسين يا نفرت شما بود فكر كنيد، اگر هر دوي شما از صدمات روحي دوران كودكي خود آگاه شويد و در مورد آنها با هم صحبت كنيد، بهتر مي توانيد همسر خود را درك كنيد و قدر او را بفهميد.
اهميت و ضرورت تحقيق:
اهميت از لحاظ علمي:
طلاق در بسياري از موارد ضروري است و زوجين ناگزير به قبول اين امر هستند. ولي در اغلب موارد جداييها در نتيجه ي توقّعات بيجاي احساسي، اقتصادي و عاطفي زوجين از ديگر، سوءِ ظن و بدبيني بي مورد، نداشتن صبر و گذشت در زندگي، حسادت بيش از حد زن و شوهر، پرخاشگري و تند خويي زن يا مرد و غرور و خودخواهي بي مورد صورت مي گيرد. بديهي است درگيريهاي خانوادگي و مشاجره هاي پدر و مادر در حضور فرزندان تأثيرات روحي شديدي بر كودكان و نوجوانان ناظر بر صحنه مي گذارد و در رفتارهاي پرخاشگرانة كودكان و نوجوانان اثر مزمن بر جاي خواهد گذاشت.
آنچه از پژوهش ها در امر طلاق بر مي آيد اين است كه دختران خانواده هاي تك سرپرست يعني آنها كه فقط با پدر يا مادر به سر مي برند در معرض عوارض نامطلوبي چون انحرافات، ازدواج زودرس، فرار از خانه و ترك تحصيل قرار دارند. اين امر در مورد گروه هاي اجتماعي و طبقاتي نيز صدق مي كند.
اكثر قربانيان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند به مادران خود بيشتر نزديك هستند تا پدر. زيرا پدر جدا شده از مادر با بچّه هاي خود مثل يك خويشاوند رفتار مي كند تا فرزند. حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمي گيرد و مهر و محبت و احساس مادري را زير پا نمي گذارد. البته وقتي پاي نامادري و ناپدري به ميان مي آيد تحوّل و پيچيدگي خاصي در زندگي كودكان و نوجوانان به وجود مي آيد.
آشنايي كودك و نوجوان با بستگان جديد، خواهرها، برادرها، دايي ها و عموهاي ناتني گرچه گستره اي از دنياي تازه و متفاوت به وجود مي آورد ولي اغلب فرزندان در جوار ناپدري و نامادري احساس شادماني و خوشبختي نمي كنند، گرچه ممكن است زن يا شوهر با همسر جديد خود كاملاً خوشبخت باشند.
در كشور ما بيشتر بچه هاي فراري و نوجوانان ساكن در كانون اصلاح و تربيت را قربانيان طلاق تشكيل مي دهند. بهتر است براي ساماندهي به وضعيت زندگي كودكان و نوجوانان تك سرپرست كه ناگزيرند زير نظر پدر يا مادر خود زندگي كنند «واحد مددكاران ويژة طلاق» تشكيل شود تا قبل از صدور حكم، پدران و مادران را در اعمال و رفتاري كه بايد بعد از طلاق با فرزندان خود داشته باشند توجيه كنند. به پدران و مادران بايستي آموزش داده شود كه از بدگويي و بازگويي عيوب و نقايص يكديگر پيش فرزندان خود (بعد از اجراي حكم طلاق) احتزاز نموده و مظلوم نمايي نكنند، چون فرزند بايد واقعيت جدايي پدر و مادر را به عنوان يك الزام و ضرورت زندگي پذيرا باشد و جايگاه حركت متقابل پدر و مادر را حفظ كند.
تداوم ارتباط و تماس مددكاران ويژة طلاق با خانوادة فرزندان تك سرپرست براي بررسي و حل مشكلات رواني- اجتماعي در سالهاي بعد از طلاق ضرورت ديگري است كه از معضلات و نارساييهاي كودكان جلوگيري مي كند.
بديهي است گروه مددكاران ويژة طلاق بايد دوره هاي كوتاه مدّت روان شناسي كودك، روانشناسي خانواده و روانشناسي اجتماعي را بگذرانند و با مسائل بزهكاري و ناهنجاريهاي كودكان و نوجوانان آشنا شوند. (شمس مستوفي، ۱۳۷۶، صص ۹۸-۱۰۱).
اهميت تحقيق از لحاظ اجتماعي:
انسان به خاطر اين زاده نشده است كه سعادتمند باشد؛ آمده است تا ديگران را خوشبخت سازد. خودخواهي همسري را كه براي آسودگي خود مايل به انحلال خانواده است، تكليف او در تأمين سعادت همسر و فرزندان محدود مي كند.
در برابر حقّي كه او براي تأمين آسايش خود دارد، فرزندان او نيز حق دارند كه آسوده به سر برند. مسئول زندگي و تأمين سعادت كودكان و خانواده او است و اين تكليف بايد بر هوس ها مقدّم داشته شود.
كودكي كه به خاطر جدايي پدر و مادر ناچار است تا يكي از اين دو محبّت را از دل بيرون كند، در واقع نيمي از دنياي خود را تمام شده مي داند. بيشتر اين كودكان از داشتن مربّي دلسوز محروم مي مانند و آمار نشان مي دهد كه پدر و مادر ۷۰ درصد از جوانان مجرم از هم جدا شده بودند. كدورتهاي خانوادگي، اگر ناپايدار و به قصد برهم زدن پيوند زناشويي نباشد، هميشه قابل جبران است ولي انحلال خانواده دري است كه به هيچ دارويي درمان نمي شود.
پيش بيني طلاق، نه تنها از روابط آزاد زن و مرد نمي كاهد، آنرا ترويج نيز مي كند. زيرا همسري كه با ديگري رابطه دارد هميشه اميدوار است كه روزي هوس خويش را به لباس قانوني و مشرووع درآورد و با عاشق خود خانواده ي ديگري تشكيل دهد. پس در تصميم خود استوارتر مي شود، به عشق ناپاك دامن مي زند و براي اينكه مانعي در سر راه نداشته باشد، از بچّه دار شدن نيز مي گريزد، يعني اخلاق عمومي را به فساد و تباهي مي كشد و با محدود كردن نسل، از اقتدار ملّي و اقتصادي كشور نيز جلوگيري مي كند.
براي نتيجه گيري از اين بحث، بايد دانست كه دليل هر دو دسته با پاره اي از حقيقت همراه است ولي هيچكدام قاطع به نظر نمي رسد. انسان ها از حيث عواطف با هم برابر نيستند و روابط اجتماعي چندان پيچيده و مبهم است كه هيچگاه نمي توان به عدالت مطلق رسيد. بنابراين، قانون عمومي و نوعي هر اندازه كه متكي بر حقيقت باشد، هميشه عدالت را حفظ نمي كند.
بايد به اخلاق روي آورد و تمهيدي انديشيد كه مردم اعتبار و اهميت خانواده را در دل احساس كنند؛ زن و مرد در روابط خود جانب انصاف بدارند و همه ي نيكي ها را براي خود نخواهند.
قانون نيز در راه رسيدن به اين مقصود مؤثر است. بايد در استقرار خانواده كوشيد، ولي حفظ سلّول فاسد نيز ثمري براي جامعه ندارد. پيش بيني طلاق به عنوان امري مكروه ولي لازم مفيد است امّا بايد موارد آن در چهارچوب اخلاق و باورهاي عمومي، محدود باشد.
محاكم نبايستي، بازيچة دست وكلاي طرفين و حيله هاي حقوقي ايشان شوند، يا امر طلاق را به عنوان چشم دعاوي بي اهميت نگرند. بايد ديد در هر مورد خاص عدالت چه اقتضاء دارد و محرك رجوع به دادگاه چيست و حكم به جدايي مصلحتي را رعايت مي كند يا مفسدتي به بار مي آورد. (كاتوزيان، ۱۳۷۶، صص ۳۱۲، ۳۱۴).
اهميت تحقيق از لحاظ شخصي:
به نظر من طلاق فاجعه اي است كه كانون محبّت خانواده را از هم مي پاشد و پدر و مادر را از هم جدا مي كند كه اين براي آينده ي فرزندان بسيار خطرناك است چه بسا كه فرزندان به انحراف ممكن است كشيده شوند و آينده ي آنها رو به تباهي رود.
من به اين دليل اين موضوع را انتخاب كردم كه نه تنها خودم تجربه ي بسيار از اين تحقيق كسب كنم بلكه كساني هم كه اين تحقيق را مطالعه مي كنند خود را با اين پديده آشنا سازند تا در آينده دچار مشكل نشوند و با خواندن اين كار به آنها كمك شود تا به خوشبختي برسند و با ديد باز زندگي آينده خود را شروع كنند.
تحقيقاتي از اين قبيل به خواننده كمك مي كند تا در مورد آينده ي خود بيشتر بيانديشند تا با مشكلات كمتري مواجه شوند، با خواندن اين تحقيق ياد مي گيرند كه چگونه زندگي كنند و چه برخوردي در زندگي خود با خانواده و فرزندان خود داشته باشند و همسر خود را با ديد باز و آگاهي كامل از شرايط او انتخاب نمايند تا با مشكلاتي از قبيل طلاق مواجه نشوند، زيرا طلاق فاجعه اي است كه خانواده را از هم مي پاشد، همسران را از هم جدا كرده و باعث آوارگي فرزندان مي شود، پس بايد با در نظر گرفتن تمامي مسائلي كه بوجود مي آيد بايد در راه ادامه ي زندگي خويش بكوشيم تا با مشكلات كمتري برخورد كنيم.
خواندن و مطالعه ي اين تحقيق مي تواند به خواننده كمك كند تا اگر مشكلي براي زندگيش بوجود آمد اين مشكل را با بزرگتران خويش در ميان گذارند تا حل مشكل شود و اين مشكل معضل زندگي او نشود، تا انسان مجبور به جدايي نباشد.
به نظر من كه درصدد انجام اين تحقيق هستم هر كسي اين قبيل تحقيقات را مطالعه كند براي آينده ي خويش تضميني بوجود مي آورد، حداقل مي داند كه اين قبيل مشكلات و جداييها زندگي فرزندانشان را به تباهي مي كشد، بنابراين با مطالعه ي اين تحقيق آشنايي بيشتري پيدا مي كند تا خود را براي زندگي آماده كند.
طرز برخورد با همسر، فرزندان و خانواده ي همسر، همه را ياد مي گيرند تا كمتر مشكلي برايشان بوجود آيد.
خوانندگان اين تحقيق همچنين با عواملي كه باعث بوجود آمدن جدايي و طلاق بين خانواده ها مي شوند بيشتر آشنا مي شوند و سعي مي كنند در برابر اين عوامل مقاومت كرده و زندگي خود را حفظ كنند تا باعث آوارگي فرزندان خود نشوند.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسانها در فراز و نشيبهاي تاريخ هميشه از دردها و آسيبهاي اجتماعي بسياري رنج برده اند و همواره در جستجوي يافتن علل و انگيزه هاي آنها بوده اند تا رهها و شيوه هايي را براي رهايي ازآنها بيابند. از مجموعه اين آگاهيها و تجربه ها و آموخته ها، توانسته اند زمينه هاي مطالعاتي و رشته هاي مختلفي را براي تبيين بي هنجاريها و نابسامانيهاي زندگي اجتماعي پي ريزي كنند. حاصل اين كار پيدايي دانش آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحراف) است. آسيب شناسي اجتماعي مطالعه بي نظميها و آسيبهاي اجتماعي همراه با علل و انگيزه هاي پيدايي آنها و نيز شيوه هاي پيشگيري و درمان اين پديده ها، به انضمام مطالعه شرايط بيمار گونه اجتماعي است؛ زيرا خاستگاه اصلي تبهكاري را بايد در كل حيات اجتماعي از قبيل: فقر، تورم، گراني، بيكاري، فقدان امنيت مالي و حقوقي و ديگر عواملي كه باعث محروميت مي شوند. زمينه مساعدي را براي انواع مختلف آسيبهاي اجتماعي چون: خودكشي، سرقت، اعتياد به مواد مخدر، الكليسم، طلاق، گدايي و…
تعريف آسيب شناسي اجتماعي
آسيب شناسي عبارت است از مطالعه و شناخت ريشه بي نظيمها در ارگانيسم در پزشكي به فرآيند به علت يابي بيماريها، آسيب شناسي گويند. در مشابهت كالبد انساني با كالبد جامعه مي توان اسيب شناسي اجتماعي را مطالعه و ريشه يابي بي نظمي هاي اجتماعي تعريف كرد.
در واقع، آسيب شناسي اجتماعي، مطالعه ناهنجاريها و آسيب هاي اجتماعي نظير بيكاري، اعتياد، فقر، خودكشي، روسپيگري، طلاق. ولگردي، گدايي و… همراه با علل و شيوه هاي پيشگيري و درمان آنها به انضمام مطالعه شرايط بيمارگونه و نابسامان اجتماعي است.
اعتياد چيست؟ معتاد كيست؟
اعتياد چيست؟ اعتياد را به عادت كردن خود گرفتن، خوگر شدن، و خود را وقف عادتي نكوهيده كردن معني كرده اند. به عبارت ديگر، ابتلاي اسارات آميز به ماده مخدر كه از نظر جسمي يا اجتماعي زيان آور شمرده شود اعتياد نام دارد.
اصطلاح اعتياد به سهولت قابل تعريف نيست، اما عواقب آن به صورتهاي مختلف نظير كم شدن تحمل و وابستگي بدني هويدا مي شود.
در طب جديد به جاي كلمه اعتياد، وابستگي به دارو به كار مي رود كه داراي همان مفهوم ولي دقيق تر و صحيح تر است. مفهوم اين كلمه آن است كه انسان بر اثر كار برد نوعي ماده شيميايي از نظر جسمي و رواني به آن وابستگي پيدا مي كند، به طوري كه بر اثر دستيابي و مصرف دارو، احساس آرامش و لذت به او دست مي دهد؛ در حالي كه نرسيدن دارو به خماري، دردهاي جسماني و احساس ناراحتي و عدم تامين دچار مي شود(فدائي و سجاديه، ۱۳۶۵: ۱۹).
معتاد كيست؟
معتاد كسي است كه در اثر مصرف مكرر و مداوم، متكي به مواد مخدر يا دارو شده باشد، يا به عبارت ديگر قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر معتاد شناخته مس شود. (برژره،  1368:5) از نظر آسيب شناسي هر دارويي كه پس از مصرف چنان تغييراتي را در انسان به وجود آورد كه از نظر اجتماعي قابل قبول و پذيرش نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسيت يا واكنش نشان دهد، آن دارو مخدر است و كسي كه چنين موادي را مصرف مي كند معتاد شناخته مي شود.
عوارض جسمي
۱٫   ترياك و مشتقات آن دندانها را كثيف و آسيب پذير كرده، مخاط دهان را ملتهب مي سازد و موجب نقصان ترشحات غدد بزاقي مي گردد.
۲٫   ورود مرفين يا هروئين به بدن، كار دستگاه عصبي را در سطوح مختلف تغيير مي دهد و در صورت تداوم، آن را به بدكاري مزمن و دايمي سوق مي دهد. (تقوي: ۱۳۷۰: ۹۷).
۳٫   مواد فيوني موجب تنبل شدن كبد گرديده، راه ريختن صفرا به روده را منقبض و تنگ مي كند و چون ترشحات پانكراس به خوبي در روده ها نمي ريزد، يرقان ايجاد مي شود و اثرات ناگواري بر دستگاه گوارش دارد.
۴٫   كليه ها در اثر مصرف مواد مخدر دچار ورم يا نفريت مي گردد و اين اثرات منجر به تكرر ادرار از يك سو و اشكال در دفع ادار يا ادرار ادارار توام با درد از سوي ديگر مي شود.
۵٫    استعمال مواد مخدر سبب كم يا متوقف شدن ميل جنسي مي شود. زنان معتاد خيلي زود نازا مي شوند و در زمان بار داري با احتمال سقط جنين مواجه خواهند بود.
۶٫   مواد مخدر، تارهاي صوتي حنجره را تحريك كرده، به التهاب مزمن مي انجامد و در نتيجه آهنگ صوتي معتاد غير طبيعي مي شود به علاوه، گاه بيماري بر نشيت مزمن و آسم را در پي داشته، ريه ها به محيط سازگاري براي بروز سل تبديل مي شود.
۷٫    چنانچه دود ترياك ريه را پر كرده باعث شود كه اكسپژن لازم به خون نرسد، تپش قلب، تنگي نفس، و دوران سر ايجاد مي شود. (آذرخش، ۱۳۳۴: ۴۲۲)
۸٫   از عوارض ديگر مي توان خشكي پوست، قرمز شدن، بالا رفتن حرارت پوست در نقاط مختلف بدن و شكننده شدن ناخنها و به طور كلي ضعف عمومي را نام برد.
مثال: زندگي نامه و مصاحبه باليني يك معتاد
عباس ۲۶ سال داشت ـ در خانواده اي محروم در جنوب تهران به دنيا آمد ـ روابط او با ديگر اعضا خانواده نه تنها گرم و صميمي نبود؛ بلكه در خانواده اي طرد كننده زندگي مي كرد. ـ مرگ برادر بزرگ و عقب ماندگي ذهني خواهرش، او را سخت ناراحت كرده بودـ در تعدادي از دروس دوره راهنمايي ضعيف بود. اما علاقه بسياري به ورزش داشت؛ ولي خانواده او را از رفتن به باشگاه منع مي كرد ـ رابطه گرمي با شوهر خواهر خود داشت و گاهي از سيگارهاي حشيش دار او استفاده مي كرد. در سال سوم راهنمايي با ۶ مورد تجديدي روبرو شد ـ همين امر موجب شد كه به هم سن و سالهاي خود روي آورد ـ اكثر دوستانش دچار انواع بزهكاري بودند و دزدي و اعتياد ميانشان رواج بسيار داشت. در ۱۷ سالگي بعد از مردود شدن در سوم راهنمايي به سيگار وحشيش روي آورد و داماد خانه نيز به اين مساله دامن زد و عرصه را براي او باز تر كرد و او را براي به  اين امر تشويق نمود…
مصاحبه باليني:
در مصاحبه باليني كه از عباس به عمل آمد، وي مضطرب و افسرده بود و با تكيه كلامهاي خاص خود صحبت مي كرد و تا حدودي تيكهاي عصبي در نقاط مختلف صورتش قابل مشاهده بود. البته از اعتياد خود اظهار ناراحتي مي كرد؛ ولي خود را در چنگال آن اسير مي ديد و مي گفت كه به هيچ عنوان نمي تواند آن را ترك كند. شخصيت مايل به نوروتيك او با گرايشهاي شديد و افسردگي از طرز و محتواي كلامش مشخص بود. با نااميدي صحبت مي كرد و خود را بازنده اي مي پنداشت. بازنده اي كه به علل مبهم نتوانسته است از چيزهايي كه ميخواسته برخوردار باشد. نااميدي شديدي نسبت به آينده و سردرگمي در زندگي را مطرح مي كرد. عين گفته او چنين است. گاه گاهي گيج گيجم رو هوام. به علاوه بيزاري نسبت به فعاليتهاي روزمره را عنوان مي كرد و خود به يكي از علائم افسردگي اش كه اختلال در خواب و كم اشتهايي است اشاراتي داشت.
روابط نادرست خانوادگي سبب شده كه داراي روحيه اي خجول و آن طور كه خودش مي گويد همواره از پايين بودن اعتماد به نفس در رنج باشد.
علل و انگيزه هاي اعتياد را مي توان در موارد ياد شده برشمرد:
۱ـ زندگي در گذر جواني به زمزمه اي پايان ناپذير مي ماند، رازها و جاذبه هاي اين برهه از عمر آدمي به گونه اي است كه بسياري را به ورطه تباهي مي كشاند. نتايج بررسي ها نشان داده است كه ۱۶% از معتادان كمتر از ۱۹ درصد سن دارند و ۲۸ درصد آنان بين ۲۰ تا ۲۴ سال، حدود ۴% از معتادان در سنين ۴۶ تا ۵۰ سالگي و ۳% از معتادان را افراد بين ۵۱ تا ۵۹ سالگي تشكيل مي دهند.
۲ـ افراد سست عنصر و بي اراده
۳ـ عوامل رواني و فشار عصبي
۴ـ نابساماني هاي زندگي، بيكاري، فرار از مشكلات و عدم توانايي فرد از رو به رو شدن با مسائل اجتماعي
۵ـ ماده اي است عده اي از افراد تصوري نادرست براي پيدا كردن آرزوهاي گم شده خود مي پندارند.
۶ـ اختلالات خانوادگي و تضاد و كشمكش بين والدين
۷ـ فراواني مواد مخدر و تهيه آسان آن
۸ـ در نزد فرد معتاد، ترس  و وحشت، بزدلي، جانشين شجاعت، شهامت و از خود گذشتگي مي شود.
اصلي ترين راه مبارزه با مواد مخدر و خشكاندن ريشه اعتياد، برچيدن زمينه و انگيزه اعتياد در نزد جوان است. آموزش عمومي و پيشگيري از اعتياد بايد به عنوان يك فرهنگ همگاني شود. و مقدم بر همه بايد با شناخت دقيق نيازهاي جوانان كه متاسفانه بيشتري شمار معتادان را تشكيل مي دهد به علل و ريشه هاي اعتياد پي برد. و خانواده به عنوان اساسي ترين واحد جامعه نقش به سزايي در دور نگه داشتن فرزندان از مواد مخدر را دارد.
تعريف طلاق
طلاق مهمترين عامل از هم گسيختگي ساختار بنيادي ترين بخش جامعه يعني خانواده است طلاق در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و فسخ كردن عقد نكاح بوده و پديده اي است قرار دادي كه به زن و مرد امكان ميدهد تا تحت شرايط پيوند زناشويي خود راگسيخته و از يكديگر جدا شوند.
طلاق بر انحلال يك ازدواج رسمي در زماني كه طرفين آن هنوز در قيد حياتند و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج كنند دلالت مي كند. يا به عبارت ديگر طلاق شيوه نهادي شده اختياري پايان يك ازدواج است.
متفكران و جامعه شناسان طلاق را يكي از آسيبهاي اجتماعي به شمار آورده بالا رفتن ميزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي در مجموع دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب مي دارند.
انواع طلاق
۱٫     طلاق رجعي: آن است كه بعد از طلاق و قبل از سر آمدن مدت عده مرد مي تواند بدون عقد به زن خود رجوع كند.
۲٫     طلاق بائن: طلاقي است كه مرد بعد از طلاق حق رجوع به زن خود بدون عقد مجدد را ندارد.
۳٫   طلاق خلع: به طلاقي مي گويند كه زن به شوهرش مايل نيست و با گرفتن مال يا بخشيدن كابين خود از شوهر مي خواهد تا او را طلاق دهد.
۴٫   طلاق مبارات: آن است كه زن و شوهر كه از يكديگر بيزار شده اند در نتيجه، قرار مي گذارند كه زن قسمتي از مهر و كابين خود را به مرد ببخشد و طلاق بگيرد و مرد نيز از آنچه قبلاً به زن داده صرف نظر كند. بر خلاف طلاق خلع كه در آن زن براي تحقق طلاق مي تواند همه داراييش را ببخشد. در طلاق مبارات فقط مي تواند از مهريه خود صرفنظر كند.
 
طلاق در ايران
اگر در گذشته در باره طلاق و عواقب و پيامدهاي آن كمتر سخن رفته شايد يكي از دلايل اين باشد كه تعداد موارد طلاق به اندازه امروز نبوده است. زندگي اجتماعي امروزه طوري شكل گرفته كه بيش از پيش موجبات جدايي و تفرقه و از هم گستن پيوند هاي خانوادگي را فراهم آورده است. مجله نيوزويك مي نويسد: طلاق گرفتن در آمريكا به آساني تاكسي گرفتن است. تهديدهاي مختلف عليه خانواده در ايالات متحده آمريكا نيست به جاهاي ديگر شكل حادتري دارد.
افزايش طلاق منحصر به آمريكا نيست؛ بلكه اين پديده از بيماريها و آسيبهاي قرن معاصر است. شواهد نشان مي دهد هر جا فرهنگ غربي رسوخ بيشتر يافته، نرخ طلاق هم فزوني داشته است. در ايران نيز مانند ديگر جهان، طلاق سابقه اي طولاني دارد و مي توان گفت كه سابقه اين امر به نخستين روزهاي تشكيل خانواده و  ايجاد جوامع انساني باز مي گردد. همچنين، ناگفته پيدا است كه  در ادوار مختلف تاريخي براي طلاق در ايران مقررات و قوانين متعددي وجود داشته كه معرف نگرش جامعه نسبت به اين امر بوده است. از سوي ديگر، در بررسيهاي مختلف، طلاق به صورتهاي متعدد بررسي شده و ديدگاههاي متفاوتي نسبت به آن وجود داشته و دارد. به اين ترتيب دامنه اين موضوع بسيار گسترده است و طبعاً در فصل حاضر امكان بررسي و تجزيه و تحليل اين پديده وجود ندارد. بنابر اين فقط به بررسي چند آمار نمونه اكتفا مي شود.
مطالعه آماري طلاق در ۶ سال مورد بررسي حاكي از آن است كه از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۳۷۰ بيشترين ميزان طلاق مربوط به سال ۱۳۷۰ (۳۹۳۳۶ مورد) و كمترين تعداد مربوط به سال ۱۳۶۷ (۳۳۱۱۴ مورد) بوده است.
ميزان وقوع طلاق را به شيوه ديگري نيز مي توان بررسي كرد و آن مقايسه نسبت طلاق به ازداوج در طي يك سال است. براساس جدول ۱ـ۱۲ نسبت طلاق به ازدواج در سالهاي ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۰ به ترتيب ۳/۱۰،۶/۹،۱/۹،۴/۷،۳/۸ و ۸/۸ در صد بوده است. اين شاخص گوياي آن است كه نرخ طلاق  نسبت به از دواج در سال ۱۳۶۸ با ۴/۷ در صد كمترين است. اين روند در سالهاي بعد تغيير مي كند؛ چنانچه در سال ۱۳۶۹ برابر ۳/۸ در صد و در سال ۱۳۷۰ برابر ۸/۸ در صد مي شود. مقايسه ارقام فوق، افزايش نسبت طلاق به ازدواج را در سالهاي مذكور نشان مي دهد.
براساس جدول ۲ـ۱۲ در مناطق شهري، استان هرمزگان با ۶/۱۸ در صد بالاترين ميزان طلاق و استان چهار محال بختياري با ۷/۱ درصد كمترين ميزان طلاق را در بين سالهاي ۷۰ـ۶۵ دارا بوده اند. در نقاط روستايي استان لرستان ۷/۱۷ درصد، با لاترين ميزان طلاق و استان كهكيلويه و بوير احمد و استان بوشهر با صفر در صد كمترين ميزان طلاق را داشته اند. در بين مناطق شهري و روستايي، استان تهران با ۹/۱۵ درصد بالاترين و استان يزد با ۳/۲ در صد كمترين ميزان طلاق را دارا بوده اند.
عواملي كه به افزايش احتمال وقوع طلاق كمك مي كند.
۱٫     ازدواج در سنين پايين به ويژه در مناطق شهري؛
۲٫     كوتاه بودن طول مدت آشنايي قبل از ازداوج؛
۳٫     زندگي در خانواده هايي كه در آنها، والدين ازدواج موفقي نداشته اند؛
۴٫     عدم تاييد ازدواج توسط خانواده، خويشاوندان و دوستان؛
۵٫     عدم شباهت محلي و فرهنگي در سوابق زندگي زوجها:
۶٫     داشتن مذهب متفاوت؛
۷٫     داشتن عقايد و ديدگاههاي متفاوت مذهبي، اجتماعي و سياسي؛
۸٫     عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ايفاي نقشها و وظايف خود؛

عتیقه زیرخاکی گنج