• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
موسيقي يكي از هدفهاي زيباست كه از ابتداي خلقت در نهاد طبيعت مستور بوده . آهنگ مرغان خوش نوا، وزش باد و حركت برگ درختان، لغزش آب جويباران و ريزش آبشارها موسيقي ابتدائي بشر و اولين آموزگار انسان در آموختن اين هنر بوده است. موسيقي زباني است كه انسان به ياري آن مي تواند كما بيش آنچه رادر ضمير مكنون و مكتوم خويش دارد به ميان آورد. از سوي ديگر موسيقي وسيله اي است كه يك موسيقيدان ( خلاق موسيقي ) بسته به احساس، دانسته هاي عمومي، جهان بيني و انسانيت خويش از آنچه كه نزد استادان خود فرا گرفته و خود نيز آنها را به تجربة عملي گذارده، بهره گرفته و مكنونات قلبي، آرزوهاي نهفته فردي و يا سركوب شدة اجتماعي را باز آفريند. اينك بي مناسبت نيست اندكي هم از تأثير صنعت موسيقي گفته شود. بعضي از هنرمندان خواسته اند هنرهاي زيبا را با هم مقايسه كنند و شدت تأثير يكي را بر ديگري بيان نمايند ( خصوصاً در تأثير شعر و موسيقي و اهميت يكي بر ديگري سخنها گفته اند ولي انگار تأثير موسيقي در عموم بيش از شعر است و اگر شعر با موسيقي توأم شود و اثرش به مراتب بيش از موسيقي تنها و شعر بي آهنگ است. امروزه يكي از مهمترين يكي از مؤثرترين عوامل تفريحي و سرگرم كننده براي جوانان ايراني گوش دادن به موسيقي است. گرايشات مختلفي نسبت به انواع موسيقي در بين جوانان ايراني وجود دارد. جوانان امروز، داستان گذشته موسيقي ما را نمي دانند زيرا در اين باره كتابي نوشته نشده است كه بخوانند. موسيقي ما در محيطي اختصاصي به وجود آمده كه چندان به مزاج اجتماع امروز نمي سازد. جوانان نغمه و آهنگي را طالبندكه به آن دل ببندند و سرگرم شوند. ولي چيزي را كه مي خواهند نمي جويند. پس دست به دامان موسيقي غربي مي شوند. اما چون در همه كس مايه كافي براي فهم آن نيز پيدا نمي شود به ساده ترين نوع آن كه همان جاز است دل خوش مي دارند. نوازندگان و خوانندگان هم كه رگ خواب آنها را پيدا كرده اند آن سبك را به گوش ايشان مي رسانند و به اين ترتيب موسيقي ما را ضايع مي كنند. آن چه كه يك شنوندة موسيقي ـ شنونده اي كه خود موسيقيدان نيست ـ از موسيقي دريافت مي كند در واقع احساسي است تا تعقلي. با اين حال هرچه او دربارة روابط و تأثيرهاي متقابل موسيقائي، آگاهي همه جانبه تري كسب كند. اين آگاهيها او را بيشتر به دريافت اين هنر ياري خواهد رساند.
بزرگترين ويژگي موسيقي اين است كه انسان را از حالت عادي خارج مي كند يعني به سوي حالتهاي مثبت و يا منفي مي كشاند. پس هر كس كه موسيقي گوش مي دهد از شنيدن آن انتظاراتي دارد. موسيقي دانان بزرگ دنيا هيچ موسيقي را مبتذل نمي دانند چون آنها از نظر فرهنگي انسانها را آزاد قلمداد مي كنند. ولي در جوامعي كه ايدئولوژي رايج است طبق آن مذهب يا دين موسيقي تعريف مي شود. مثلاً در كشوري مثل ايران كه يك كشور مسلمان است چون در اسلام هيجان زياد و او خود بيخود شدن توسط وسيله خاصي مثل موسيقي مجاز نمي باشد موسيقي شكل ديگري دارد. به همين خاطر چون در جوامع غربي و مدرن سرعتي و هيجان نقش مهمي در زندگي انسانها دارند موسيقي هائي ساخته مي شوند كه سرعتي و هيجان انگيز باشد. كه به خاطر همين ويژگي، اين موسيقيها در جامعه و مذهب ما جايگاهي ندارند ( موسيقيهاي تند غربي ) و اما در مورد موسيقي ايراني و سنتي: ما ايرانيان در گذشته هاي دور انسانهاي متمدن و پيشرفته اي بوده ايم و امروزه به همين دليل ادعاي فرهنگي زيادي داريم. موسيقي سنتي ما نيز برگرفته از همان قرون گذشته است و از آن زمان ادامه يافته و پيشرفتهايي نيز داشته است كه البته به اندازه كافي با ديگر پيشرفتهاي زندگيمان همگام نبوده است. و البته به علت تكرار زياد و قدمتي كه دارند زياد براي انسانهاي امروزي جذاب و جالب نيستند. اين به آن معنا نيست كه زيبايي و اصالت خود را از دست داده باشند بلكه مي توان آنها را به چيزهايي با ارزش و قيمتي تشبيه كرد كه در موزه نگهداري مي شود.

عتیقه زیرخاکی گنج