• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در كشور نروژ راه حلهاي فن آوري ابتدايي هميشه براي حداقل رساندن و كنترل‌رهايي از آلودگيها در اثر معادن غير قابل استعمال سولفيد وسيله‌اي ارجح بوده است. اين برآورد و ارزيابيها شامل راه حلهاي متنوع، رسوبات زيرآب، جبران گذشته و بهره وري از بخش كثير آبهاي طبيعي مي باشد. معيار اصلي اين قبيل راه حلها، علاوه بر تاثير كم و هزينه نگهداري، هميشه مورد استفاده بوده
دورنما
olivine – عامل رونشست و خنثي كردن
ساختار كريستال (بلور) olivine   (Sio4  Fel2  و mg) متشكل از چهار وجه SioA A به طور منفي، پرت و مكلف مي باشد كه يكديگر را توسط كاتيون (يونهاي داراي بار مثبت) حاوي دولانس هم عرض  octahedrally  نگه مي دارد. فقدان ارتباط قوي پاوندهاي Si – O – Si بين SiO4  مجزاي چهاروجهي باعث مي‌شود Olivine  سريعتر فرسايش مادة معدني سيليكات شود. وارفتگي وزوال Olivine توسط تعدادي از محققان ابه نامهايSanemaasaetal  درسال ۱۹۷۲، luce etal در سال ۱۹۷۲، Lasage ، Blum درسال ۱۹۸۸ ، Herketal در سال ۱۹۸۹، Wogelius، Walther  درسال ۱۹۹۱، ۱۹۹۲) مورد پژوهش واقع شده و يك مروري به ادبيات موجود توسط Jonckbloedt در سال ۱۹۸۸ شده است كسي كه انحلال olivine را درون اسيد سولفوريك در درجه حرارتي بالابر بررسي كرد. Jinckbloedt  در تحقيقش از منيزيم فراوان بنابر Alsolivin در نروژ استفاده مي كندو بيشترين تحقيقات از بكارگيري olivin هاي منيزيم طبيعي يا Forsterite مصونوعي انجام شده اند. واكنش مكانيسم در اكثر اين تحققات نشان مي دهد ك عملكرد تساوي زير مي تواند گويا باشد.
Mg 2 SiO A + AH+  → ۲ Mg2 + Si (oH) A 
طي حل در اسيد، يونهاي Mg2+  توسط يونهاي هيدروژن، منومرهاي Si (oH)A  قابل انعطاف و يونهاي Mg2+  در محلول جايگزين مي شوند. اين واكنش در يك  كاهش بسيار خاصيت اسيدي نتيجه مي دهد. اكثر پژوهشگران يك وضع كنايي تقريبا ۵۰۵ براي يون هيدروژن گزارش داده اند. يعني لگاريتم ميزان افزايش متناسب با PH 505 2001 و Rimstidt و Rosso  مي باشد. وابستگي شديد PH  اينگونه معني مي دهد كه Forsterite از وجود يك ماده معدني كمابيش به يك اده معدني زود فرسوده درون يك رديف PH نسبتا محدود مي آيد. استفاده از حداكثر ظرفيت olivine به منظور سولفوريك خنثي توسط محققين متعددي توصيف شده به نامهاي Schuiling  از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۸، Jonckbloete در سال ۱۹۹۸ ، Kleivetal در سال۲۰۰۱، Herbert و morales در سال ۲۰۰۱، Thorhill و Kleiv در سال (۲۰۰۲) به واسطة حل پذيري بسار بالاي سولفات منيزيم، كاربرد olivin به مدنند يك عامل خنثي و يابي طرف درون رسوبات حجيم سولفات نتيجه نخواهد داد.
بهرحال اين ميتواند معضل باشد زمانيكه مصرف كربنات كلسيم مانند يونهاي كلسيم از تلقيق مواد معدني با يونهاي سولفات به منظور تركيب سنگ گچ فروشويي مي كند (فروشويي يعني عملي براي جدا كردن مواد معدني).
به منظور تركيب سنگ گچ فروشويي مي كند (فروشويي يعني عملي براي جدا كردن مواد معدني).
Kliev در سال ۲۰۰۱ نشان داد كه olivine  Forsterite يك رونشست مس از نوع خوب است و روچگالش مناسب ترين حوزة دروني طبيعت است (يعني Chemisorption) همينطور براي اكثر سيستمهاي شامل يونهاي فلزي داراي دووالانس در حضور يك سطح سيليكات، گرايش مس به رونشين شدن به olivine با افزايش PH افزوده خواهد شد.
در تحقيق سابق كاربرد غلظت مس و بخشهاي محلول / جامد شبيه به توضيحاتي است كه در اين ورق آمده است.
محققيني چون Kleiv و Sandvik در سال ۲۰۰۲ پي بردند كه در چگالش اطراف PH4  حائز اهميت مي باشد و در سراسر PH 6  به ۱۰۰ درصد رسيد.
۲۰۲ معدن  kken L
معدن kkex   L  از كار افتاده در نروژ مركزي تقريبا ۵۰ كيلومتري  جنوب غربي تروندهمي كه در تصوير شماره يك نمايان است باشد. نهشت و رسوب معدن
 kken L ، در اصل شامل ۳۰ ميليون تن سنگ عدن با پيويت (سولفيد آهن F 2¬ S 2  ) ، چالكوپيريت و اسفالريت مانند تركيبات عمدة سنگ معدن مي باشد. رسون معدن  kken L بزرگترين رسوب پرحجم سولفيدي است كه تا به حال درنروژ يافت شده.
استخراج معدن kken   L  در سال ۱۶۵۴ آغاز شده زمانيكه قطعات سنگ معدن (كانه) براي وسعت مس بهره برداري مي شد. اواخر،ؤ هم پيريت و هم روي (فلز سفيد مايل به آبي) فرآورده هاي ارزشمند و گرانبهاي شدند.
از سال ۱۹۷۴ چگالشهاي مس و روي توسط فرايند گزينش توليد شدند.
در اواخر هفتاد سال ۱۹۷۰ سنگ معدن در قسمت شرقي معدن ذخيره مي شد و نيز معدن و النبرگ معرفي مي شده كه سنگ عدن بيشتر يا كمتري مصرف شده است. توليد در قسمت غربي معدن، كه معدن آستروپ ناميده مي‌شود تا سال ۱۹۸۷ ادادمه داشت تا هنگاميكه عملكردهاي استخراج نفت سرانجا به انتها رسيد.
به جر دورة ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۲ آب معدني هميشه منبع عمدة  آلودگي معدني kken   L  (Arnesen ، سال  1999) بوده است در اصل، آن مستقيما به مستقيم آب محلي معرفش شده است. بنابراين سبب يك تأثير منفي مهم در چگونگي و كيفيت آب رودخانه Orkla مي‌شود. از سال ۱۹۵۲ يك كانال ارتباطي چوبي در امتداد سي‌كيلومتر به جهت انتقال آب معدني به فجور در او رنكنجر كشيده شده است. در ابتدا آن دورن يك دستگاه رسوبگر سولفايد عمل شد، اما از سال ۱۹۶۲ به موضوع پالايش نشده فجور معرفي شده. تا اواخر دهة ۷۰ سال ۱۹۷۰، m3  000 و ۶۰۰۰ – ۵۰۰ (يعني نزديك به PH2) آب معدني اسيدي بسيار هر ساله توليد مي‌شد. معمولاً حاوي ۱/۵۰۰ ميلي گرم مس مي شد. (۱۹۹۹ ۰ Arnesen) بيش از ۹۰ درصد از‌ آب معدني معدن kkex   L از معدن Wallenbery سرچشمه مي گيرد. در سال ۱۹۸۳ معدن والنبرگ دو از معدن استروپ با در پوشهاي بتوني و ترك به طغيان تعيين مي‌شود. طي گذشت چهارسال كاركرد، آب معدني از معدن آستروپ به معدن والنبرگ روانه شد. اين موجب يك حالت موقتي و زودگذر درصد ور آب معدني از معدن kken   L كه به مدت ۹ سال جديدترين بود مي‌شود.  در سال ۱۹۹۲ حداكثر ظرفيت ذخيره سازي معدن والنبرگ مورد تحقيق واقع گرفت و آب عدني يكبار ديگر از اين معدن بيرون فرستاده شد و معروف به گيرنده ذخيره سازي معدن والنبرگ مورد تحقيق واقع گرفت و‌تاب معدني يكبار ديگر از اين معدن بيرون فرستاده شد و معروف به گيرنده محلي شده سپس پي برده شد كه افزايش دورة اقامت PH آب و به طور تقريبي PH¬  2  به PH 6  تغيير يافته بود.
اين تغيير توسط يك كاهش شگرفت در غلظت مس تقريبا از ۲۵۰۰ يك ميلي گرم را توأم مي شد. بهره برداري از فرآيندهاي موادشيميايي زميني در معدن والنبرگ اتفاق مي افتد، فضولات معدن اسيد از صخره هاي مخروب و در هم كوبيده بيرون مي آيند و ديگر صنايع صوري تا سال  1992 گردآوري شده اند و او به معدني در ميان قسمت شرقي تصوير شماره يك معرفي شده.
اين زهاب تقريبا شامل m3  000 و ۲۰۰ هرساله و معمولاً حاوي دوبيست ميلي گرم /۱ مس مي باشد. عاقبت زمانيكه آب از بدنة معدن والبنرگ (چنانچه در فهرست شماره يك بيانگر است) روانه و به بيرون فرستاده مي‌شود و غلظت و چگالي مس در رديف ۵ – ۱ ۵۰ ميلي گرم /۱ مي باشد. (Arnesen در سال ۱۹۹۹ چنين تحقيق كرد.)
با اين نكته كه حجم و مقدار زياد آهن درون آب معدني خارج شده، موجودات كه در تركيب آهني آن رخ مي دهند. طغيان معدن والنبرگ و عملكرد معدن مانند يك گياه معالج مواد شيميائي زمين براي زهكشي در محمولة مس ناب از معدن kkex   L به تقليل ۹۵ درصد كشيده شده است. (تحقيق Versex (و Arnesen در سال ۲۰۰۱ مي‌باشد) و معيار راه حل، يك موفقيت شگرف در نظر گرفته شده، به هر حال، در پاييز سال ۲۰۰۱ كيفيت آب معدني خروجي شروع به تغيير كرد و قسمتهاي متفاوت PH را پايين آورد و نه غلظت بالاي مس در طي دوسال اخير مشاهده شده بود (هيئت مديرة استخراج معدن كشور نروژ به طور شخصي و گروهي)
اگرچه افزايش غلظت مس به حد mgll 1405 مي رسد، دور از مقايسه شگرف با غلظت سابق سال ۱۹۸۳ مي باشد. آن مي تواند منجر به يك تخطي و تخلف از محدودة اعلايي آب براي گيرندة محلي مشخص توسط توانايي كنترل آلودگي نروژ بشود.

عتیقه زیرخاکی گنج