• بازدید : 50 views
  • بدون نظر

دانلود مقاله پژوهشی رشته ی مدیریت با موضوع بررسي نقش مديريت كيفيت فراگير در آموزش سازمانهاي دانش آفرين که شامل ۳۴ صفحه و بشرح زیر میباشد:

نوع فایل: Word

چکیده و مقدمه: بدون شك در حركت به سمت جهاني شدن، كيفيت يك عامل تاثيرگذار است. در روند توسعه صنعت و بازرگاني، يكپارچگي اقتصاد جهاني و رشد و اشباع بازار، كيفيت نقش اصلي را ايفا كرده و يكي از مهمترين عامل هاي رقابت سازمان و موفقيت در بازارهاي ملي، منطقه اي و جهاني به شمار مي آيد. 
فرايند جهاني شدن، بازارها و لزوم داشتن توان رقابت باعث ايجاد الگوهاي جديد مديريت كيفيت شده است. مديريت كيفيت فراگير يك فلسفه، نظريه و روش شناسي نو در مديريت كيفيت و نظامهاي نشأت گرفته از آن است. 
در حقيقت، تحقق و به كارگيريTQM يكي از ثمرات و دستاوردهاي ناشي از گسترش و بين المللي سازي مديريت كيفيت طي سالهاي گذشته به حساب مي آيد. مقولهTQM به رغم عموميت داشتن در كليه زمينه ها، تاكنون فقط در كارخانه ها و برخي از مشاغل خدماتي رواج دارد. هرچند، اطلاعات زيادي در مورد اجـــرايTQM در بعضي از زمينه ها از قبيل آموزش، تحقيقات، مشاوره و… در دسترس نيست، ليكن باتوجه به جامعيت مفاهيم و اهداف نهايي TQM در لزوم دستيابي به كيفيت برتر مي توان با بهره گيري از الگوهاي كيفي به كار گرفته شده در ساير زمينه ها و تلفيق آن با شاخص هاي تاثيرگذار در بهبود فرايند آموزش به نتايج قابل قبولي در اين زمينه دست يافت.
مديريت كيفيت فراگير روشي براي اداره يك سازمان است كه اساس آن بر كيفيت و مشاركت همه اعضاي سازمان استوار است و هدف آن نيل به موفقيت درازمدت از طريق جلب رضايت مشتري و تامين منافع همه افراد ذي نفع است. 
نظامهاي آموزشي به عنوان بارزترين نمود سرمايه گذاري نيروي انساني در زمينه شكوفايي در جامعه نقش اصلي را برعهده دارد. امروز، اين نظامها سهم قابل توجهي از بودجه هر كشور را به خود اختصاص داده و باتوجه به اهميت و نقش آن در ابعاد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه ضروري است در جهت بهبود كيفيت نظامهاي آموزشي اقدامات اساسي صورت بگيرد و از هدررفتن سرمايه هاي انساني و مادي جلوگيري شود. مديريت در اين نظامها از اهميت ويژه اي برخوردار است. بنابه گفته فيليپ كومبز اگر قرار است تحولي در آموزش صورت گيرد بايستي از مديريت آن شروع شود. 
آموزش در يك ساختار نظام مدار مي تواند نقش كليدي در انتقال دانش داشته باشد. آموزش زماني مي تواند براساس نياز ملي و در جهت گسترش فرهنگ و دانش مديريت نوين استوار باشد كه نظام مديريتي با رويكرد مشتري محور و كيفيت گرا ايجاد شده باشد. ساختار و نظام مديريت آموزشي از اين لحاظ مورد توجه نظام مديريت كيفيت واقع مي گردد. موسسات آموزشي به عنوان پلي ميان توليدكنندگان دانش و دانش پژوهان جهت پاسخگويي به تغييرات اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود نيازمند تحول جدي هستند. 
مديريت كيفيت فراگير روشي است كه مي تواند اين تحول را در آموزش ايجاد كند. همان طور كه ساليس نيز معتقد است، مديريت كيفيت فراگير« فلسفه اي از بهبود مستمر است كه قادر است مجموعه اي از ابزارهاي عملي و فنون براي برآوردن نيازها، خواستها و انتظارات فعلي و آينده هر موسسه آموزشي را فراهم سازد. باتوجه به اينكه سازمانها و واحدهاي آموزشي، عوامل اصلي و تعيين كننده آماده سازي و تامين نيروي انساني ديگر نهادهاي توليدي و خدماتي در جامعه هستند، ضرورت مطالعه و پياده كردن اصول »مديريت كيفيت فراگير در آموزش بيش از پيش احســـــاس مي شود. 
بنابراين، بايد به دنبال يك استاندارد ملي براي »مديريت كيفيت فراگير در آموزش .
بررسي نقش مديريت كيفيت فراگير در آموزش و نيز تاثيرگذاري آموزش برارتقاي كيفيت كار، عملكرد و محصول در سازمانها از اهداف مهم اين گزارش ويژه مي باشد كه در ادامه براهداف مذكور تاكيد شده است.

فهرست 
TQM در آموزش
– توضيحي:
– پيش بيني كننده: 
– تجويزي: 
انتقال نظريه از صنعت به آموزش

 TQMو اثربخشي آموزش
سازوكارهاي نظام مديريت كيفيت فراگير در اثربخشي آموزش
الف :‌تعيين منابع شاخص سازي
ب : فرايند عملياتي كردن شاخص سازي
توسعه آموزش مبتني بر رويكردTQM
انطباق الگويTQM در سازمانهاي آموزشي
ستون اول:

ارتباط براساس تشريك مساعي: 
ستون دوم :

اصلاح مداوم و ارزيابي خود:
ستون سوم:

وجود يك فرايند مداوم نظام دار:
ستون چهارم:

رهبري: 
مديريت كيفيت فراگير در آموزش عالي
خلاصه و نتيجه گيري

  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مديريت عبارت است از تلفيق منابع انساني و مادي براي رسيدن به هدف ، تحقيق در مورد رهبري و مديريت نظر محققان رشته هاي مختلف را به خود جلب كرده است . برداشت هاي متخصصان رشته هاي گوناگون ، تأثيرات زيادي را بر روي نظريه هاي رهبري  و مديريت گذاشته است . اگر چه اين موضوع باعث تقويت نظريه ها و كاربرد هاي مديريت شده است ، اما به پيچيدگي تجزيه و تحليل اركان آن نيز افزوده است . از طرف ديگر آموزش عالي مهم ترين ركن توسعه همه جانبه و پايدار كشور است 
رهبري و مديريت آموزش عالي 
تفاوت بين رهبري و مديريت به دليل همپوشي آن ها به آساني قابل شناسايي نيست . اكثر مديران از خود مهارت هاي رهبري نشان مي دهند و در فعاليت هاي رهبري سهمي دارند . 
گاردنر فعاليت هاي مديريتي رهبر را برنامه ريزي ، تعيين اولويت ها ، سازماندهي و تصميم سازي مي داند . رهبري به نوآوري ، بينش و جهت دهي اشاره مي كنند در حالي كه مديريت به اجرا ، ساختار و فعاليت هاي يكنواخت اشاره دارد . 
به طور كلي مي توان رهبري را شامل آينده نگري ، جهت دهي برنامه ريزي ، ايجاد تعهد ، و بيان مشكلات و موانع بر سر راه تغيير و تحولات و اميد وار ساختن براي غلبه بر آن ها دانست . 
رهبري علم و هنر نفوذ در اشخاص است به طوري كه با ميل خودشان در جهت رسيدن به اهداف گام بردارند . رهبري ميزان تأثيري است كه يك فرد روي همكاران خود مي گذارد . رهبر بايد از هر نظر الگو و نمونه باشد . نقش رهبران در دانشگاه ها بيشتر حالت نمادين دارد . 
مديريت را بايد شامل تنظيم بودجه – تشكيلات و نيروهاي انساني ، ارزيابي و مشكل گشايي دانست . كه تا حد زيادي آينده نگري كارآمدي و كارآيي را به ارمغان مي آورد . 
رهبري انجام كارهاي صحيح و مديريت اجراي كار ها به نحو صحيح است . 
– نمي توان با قاطعيت گفت كه مديريت علم است يا هنر ؛ ولي جنبه هنر بودن آن غالب است . 
وظايف اصلي مديريت شامل برنامه ريزي ، سازمان دهي ، تأمين نيروي انساني ، هدايت و كنترل است . 
هر اندازه يك مدير به فعاليت هاي اجرايي نزديك شود وقت بيشتري را صرف هدايت كرده است و هر اندازه از فعاليت هاي اجرايي دور تر شود ، وقت بيشتري را صرف برنامه ريزي كرده است . زماني را كه يك مدير صرف كارهاي فني مي كند را نمي توان جزء زمان مديريت به حساب آورد . كاركنان به دنبال مديران حركت مي كنند . بنابراين مديران بايد به گونه اي عمل نمايند كه انگيزه حركت را در آن ها ايجاد كنند . 
آموزش عالي 
صاحبنظران در دهه ۱۹۷۰ با توجه به ماهيت و رسالت هاي آموزش عالي و چالش هاي آموزش عالي نگاهي جديد به نحوه اداره ي مراكز آموزش عالي با توجه به ويژگي هاي آن نمودند . 
۱- رسالت ها و نقش هاي آموزش عالي 
۱- آموزش عالي نهادي است متولي علم ، توليد علم و اشاعه علم . علمي كه بتواند به سعادت بشري كمك نمايد . 
۲- برطرف كردن نياز هاي جامعه و ارائه خدمات اجتماعي . امروزه حل بسياري از مسائل پيچيده ي اجتماعي بدون كمك دانشگاه ها امكان پذير نيست . 
۳- تربيت نيروي انساني متخصص ، خلاق ، ماهر و متفكر . 
۴- فرهنگ سازي و اشاعه فرهنگ . 
۵- پيشگامي در وحدت ملي و حركت منسجم جامعه . 
۶- توليد فناوري و چگونگي استفاده از آن . 
۷- تقويت باور ها و ارزش ها . 
۸- گسترش مرز هاي دانش . 
۹- مشاركت در توسعه پايدار سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي . 
۱۰- مديريت دانش . 
۱۱- كارآفريني .
۱۲- ارتقاء جامعه مدني . 
۱۳- گفتگوي تمدن ها و جهاني شدن . 
۱۴- استمرار و تكامل اجتماع . 
۱۵- آينده پژوهشي . 
۱۶- تحكيم عدالت و امنيت اجتماعي . 
۱۷- محروميت زدايي و … 
۱۸- تسهيل رشد و تكامل انسان . 
۲- چالش هاي آموزش عالي 
امروزه دانشگاه ها با محيط سريعاً متغييري روبرو هستند . نسبت به دانشگاه ها تغيير نگرش ايجاد شده است . با تغييرات جديدي كه در دنياي خارج از دانشگاه ها به وجود مي آيد ، نظام آموزش عالي نيز بايد خود را با اين تغييرات سازگار و هماهنگ سازد . 
الف : چالش هاي جهاني آموزش عالي در قرن ۲۱ 
عمده ترين چالش هاي آموزش عالي در قرن ۲۱ كه از اواخر قرن ۲۰ آغاز شده است ، مسئله توده اي شدن يا عمومي شدن آموزش عالي است و باعث شده كه جمعيت دانشجويي ۶ برابر شود . ده چالش عمده در بيانيه اجلاس جهاني آموزش عالي در پاريس مطرح شد كه به قرار زير مي باشند : 
۱- تغييرات در تركيب دانشجويان : به طوري كه آموزش عالي در برگيرنده اقشار گوناگون جامعه شده است . 
۲- افزايش و تنوع  نقش دانشگاه ها نسبت به گذشته . 
۳- نزديك شدن اهداف آموزش عالي به امر تسريع در اشتغال . 
۴- تضاد بين آموزش كلاسيك ( سنتي ) و آموزش مبتني بر پژوهش . 
۵- محور شدن پژوهش در دانشگاه ها . 
۶- كاهش تمايل به توليد دانش دست اول ، افزايش واردات فكري ، بي توجهي به دانش بومي و تحقيقات محلي . 
۷- افزايش انتظار جامعه از دانشگاه ه و مسئوليت پذير دانستن آموزش عالي . 
۸- افزايش توجه به دانشگاه هاي مجازي و تقويت آموزش از راه دور . 
۹- تغيير در منابع مالي دانشگاه ها . 
۱۰- ضرورت تغيير ساختار اداري دانشگاه ها به منظور سازگاري با تحولات اجتماعي . 
ب : چالش هاي آموزش عالي در كشور هاي در حال توسعه 
بر اساس پژوهش انجام شده ، چالش هاي مشترك مديريت دانشگاه ها در كشور هاي در حال توسعه عبارند از : 
۱- افزايش تقاضاي ورود به دانشگاه . 
۲- اجبار كاهش هزينه هاي سرانه دانشجو .
۳- نياز به يافتن منابع مالي جديد . 
۴-   نياز به بهره برداري درست از منابع موجود .
۵- تنوع شرايط پذيرش دانشجو .
۶- تحت فشار بودن براي ايجاد ارتباط با صنعت . 
۷- تحت فشار بودن براي گسترش آموزش از راه دور . 
۸- از دست رفتن كارايي به دليل تحولات سريع اجتماعي . 
۹- كاهش آزادي علمي . 
۱۰- كاهش استقلال دانشگاه ها . 
ج : چالش هاي آموزش عالي ايران 
– چالش هاي آموزش عالي ايران در قرن ۲۱ متأثر از چالش هايي است كه جامعه جهاني و كشورهاي در حال توسعه با آن روبرو هستند . برخي از چالش هاي و كاستي هاي آموزش عالي ايران به شرح ذيل مي باشند . 
۱- ديوانسالاري و بروكراسي حاكم بر دانشگاه ها كه تهديد كننده ي پژوهش است . 
۲- توسعه فن آوري اطلاعات و همگام نبودن دانشگاه با آن . 
۳- منابع انساني غير حرفه اي ( هيئت علمي – مديران – كاركنان ) 
۴- برنامه درسي ناهمگن و تدريس ضعيف . 
۵- گران قيمت بودن آموزش عالي .
۶- ترجيح دادن آموزش بر پژوهش . 
۷- تعدد مراكز تصميم گيري در آموزش عالي . 
۸- تمركز در نظام آموزش عالي . 
۹- بالا رفتن انتظارات جامعه از دانشگاه . 
۱۰- كاهش حمايت دولت از آموزش عالي و كاهش منابع مالي . 
۱۱- رقابت سنگين و فشرده . 
۱۲- سرعت تحولات در جهان . 
۱۳- پائين بودن كيفيت آموزش عالي . 
۱۴- عدم حاكميت روح علمي برجامعه دانشگاهي ( استاد – دانشجو – كارمند ) 
۱۵- عدم اطمينان از آينده از نظر دستيابي به شغل مناسب . 
۱۶- عدم توجه به نيروي انساني مخصوصاً هيئت علمي . 
۱۷- وابستگي شديد مالي . 
۱۸- ناآشنايي مديران با فرايند برنامه ريزي توسعه نظام آموزش عالي . 
۱۹- نبود تشكيلات مناسب براي برنامه ريزي در دانشگاه ها . 
۲۰- دانشگاه هاي ما بيشتر مصرف كننده دانش هستند نه توليد كننده دانش . 
۲۱- عدم اطلاع از نياز هاي جامعه . 
۲۲- نگاه سخت افزارانه به علم . 
۲۳- عدم انطباق دانش  نظري و عملي . 
۲۴- توجه به مرجعيت از داخل به خارج .
۳ – ويژگي هاي سازماني مراكز آموزش عالي 
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نقش زن دراداره آموزش عالي -خرید اینترنتی تحقیق نقش زن دراداره آموزش عالي -دانلود رایگان مقاله نقش زن دراداره آموزش عالي -تحقیق نقش زن دراداره آموزش عالي 
این فایل قابل ویرایش می باشد وشامل موارد زیر است:

پرو، كشوري كم توسعه يافته در آمريكاي لاتين ، يكي از جنجالي ترين ومهمترين دروه هادركل تاريخ طولاني خود را مي‌گذراند. به همين عليت ، بيشتر خبرهايي كه اين روزها ازپرو مي‌آيند ، مهيج هستند. اين مقاله- علمي‌رغم آن كه در ابتدا چنين مقصدي نداشتيم به مادر تعيين عواملي كه باعث اين وضعيت جنجال برانگيزشده است
اداره آموزش عالي پرو بطور سنتي به مردان محول شده است . دسترسي زنان به اين مسئوليت به موازات مردان ، نقطه پاياني براين تبعيض غير عادلانه ومضحك درطي قرن هاي اخيرخواهد بود. بايد به زنان ، كه توانايي هايي هم طراز مردان دارند، عملا ونه صرفا درحد تئوري ، فرصت هاي مساوي داده شود وآن ها بايد داراي حقوق مساوي با مردان باشند.
علوه براين اگر به انچه گفتيم عمل شود، دسترسي زن پرويي به هدايت واداره موسسات آموزش عالي ، همانقدر به نفع كل كشور بعنوان يك مجموعه خواهد بو، كه به نفع موسسات به تنهايي،وباعث مي‌شود ازدو اشتباه فعلي ونتايج منفي متعاقب آن ها   اجتناب شود:
اشتباه اول كه ما آن را اشتباه « آلفا» خواهيم ناميد، اين است كه وقتي بين دو كانديداي مرد وزن بامدارج دانشگاهي ومديريتي يكسان ، بايستي يكي انتخاب شود، اين مرد است كه ترجيح داده مي‌شود- به اين دليل كه مرد است – وزن تنزل داده مي‌شود- چون او يك زن است . تكرار مداوم اين اشتباه ، نشان دهنده فقدان مستمر فرصت هاي مساوي است ، ودرعين حال اين تبعيض ناعادلانه ادامه پيدا مي‌كند وباعث ايجاد ناراحتي وبيزاري بخشي از زنان جامعه مامي‌شود.
اشتباه دوم كه ما آن اشتباه « بتا» خواهيم ناميد، وقتي اتفاق مي‌افتد، كه زني بامهارت هاي علمي‌ومديريتي ، كه به نحو محسوسي برتراز همكار مذكرش است ، به سادگي ازمسئوليت سرپرستي موسسه كار گذاشته مي‌شود، چون زن است ، بنابراين هم موسسه وهم كشور فرصت سود جستن از استعدادهاي اين فرد را ازدست مي‌دهند.بي ترديد كسي قصد ندارد براي غلبه برتبعضي كه قرن ها وجود داشته ، زنان را تنها به اين دليل كه زن هستند وبدون توجه به قابليت هاي علمي‌ومديريتي يشان ، به اداره موسسات آموزش عالي بگمارد. آنچه ما درجستجوي آن هستيم ، درابتدا شرايطي ثمربخش وحقيقي است كه درآن زن ومرد از فرصت هاي مساوي بر خوردار باشند. ودر مرحله بعد شرايطي فراهم شود تازماني كه ازنظرمدارج بالاي علمي‌شاخص هستند، فرصت يابند به موسسات شان وكل جامعه خدمات درجه اولي كه شديدا مورد نياز است ، ارائه دهند.
تاريخچه مشاركت زنان در جامعه پرو
همه اسناد موجود براين واقعيت دلالت مي‌كنند كه هزاران سال قبل ونيز درحين امپراطوري اينكا Lnca Empire ، گروه هاي اجتماعي مختلفي كه در سرزمين قعلي پرو زندگي مي‌كردند، فوق العاده مرد سالاربودند. مي‌دانيم كه طي امپراطوري اينكا وظيفه  ؟ (معلمين مذكر) تدريس پسران جوان نخبگان Clito امپراطوري بود. درميان زنان جوان تنها به يك گروه منتخب – ؟ مهارت هايي نظير هنربافندگي ، وتهيه غذا ونوشابه جهت مصرف در دربارامپراطوري ومراسم مذهبي آموزشي داده مي‌شد. حداكثر %۱/۰ از جمعيت  مونث چنين تعليماتي را دريافت مي‌كردند.
بعد از استيلاي اسپانيا اولين نشانه هاي توجه دولت به ترويج آموزش زنان ، در زمان استعمار ودرسال ۱۷۲۶ مشاهده شد.  اين بدان معناست كه بيشتر از دويست سال به زنان توجهي از لحاظ آموزشي نشده وآنان ناديده گرفته شدند. درسال ۱۷۲۶ اين وضعيت براي اولين بارمورد ترديد قرار گرفت ، وپيشنهاد شدبه زنان نقش هاي جديدي در جامعه استعماري داده شود. اين عقيده رشد كرد وبالغ شد، ولي خيلي آرام وآهسته .
تنها درسال ۱۸۲۲ بود كه براي اولين بار در پرو آزادي خواهاني به نام مارتين Martin وبوليوار Bolivar پيشنهاد كردند، تحصيل درمدارس براي دخترها مانند پسرها امكان پذير باشد. اولين مدارس مخصوص دخترها درسال ۱۸۲۵ در كاسكوCusco وليما Lima  تاسيس شد.
تادرسال ۱۸۴۰ هنوز تعداد مدارس دخترانه ، انگشت شمار بود وتعداد شركت كنندگان دراين مدارس بسيار اندك بود.موانع اصلي دراين راه ، به اين صورت ثبت شده است :
الف) نياز به معلمين بيشتر. ب) عدم تمايل والدين به فرستادن دخترانشان به مدرسه. 
درسال ۱۸۵۵ قوانين سراسري براي آموزش همگاني ، براي اولين بار صراحتا حق تحصيل را براي جمعيت مونث ونيز حق ورود به تحصيلات متوسطه رابراي آن ها قائل شد. اين امتيازي بود كه تاآن زمان ققطه به پسران تعلق داشت .بايد خاطرنشان كنيم ، دوزن برجسته نقش چشمگيري در به دست آوردن اين هدف ايفاكردند. اين زنان ترزاگونزالس ، فانينگ Teresa Conzalesde و الويراگارساگارسيا Elvira Garciay Garica بودند.
درسال ۱۸۷۶ اولين آموزشگاه تربيت معلم تاسيس شد وخلائي كه براي مدت زماني طولاني در كشور احساس مي‌شد، پركر.
راهبه هايي از جمعيت مركز مذهبي Congregation of the Sacred Heart عهده دارسازماندهي وهدايت مدرسه شدند. اين جمعيت توسط رئيس جمهور مانوئل پرادو Manuel Prado به پرو دعود شده بودند، و كسي كه تحت تاثيرآموزش فوق العاده خواهرانش درفرانسه قرارگرفته بود ولي حالا تمايل داشت چنين آموزشي را دركشورخودش تحقق ببخشد. سرپرست اولين گروه راهبه ها كه واردشدند، مادرپيوري  Mother Purray بود.
درسال ۱۹۰۱ قانون آموزش بازماني Organic Education Law حق ورود به دانشگاه را براي زنان قائل شد. چند سال بعد (۱۹۰۸ ) زن پيرويي اجازه داشت، تقاضاي عنوان ودرجه دانشگاهي بكند. 
بهتراست به اين نكته نيزتوجه كنيم كه همه اين پيروزي ها طوري طراحي و پرداخته شده بودند، كه دختر بچه ها وزنان جوان كه به شاخه اجتماعي متنفذ وممتاز جمعيت كشورتعلق داشتند، ازآن بهره مند شوند. بنابراين دسترسي زنان به تحصيلات ابتدايي ، متوسطه و دانشگاهي تنها به حال كمتراز ۱۰ % جمعيت مونت پيرويي مفيد واقع شد. درعمل بيشتراز۹۰ % اززنان پيرويي قادربه استفاده از اين فرصت ها نبودند. 
در اقدامي‌جهت اصلاح، (Elbeit Partially) اين تبعيض جدي، درسال ۱۹۰۵ دولت پيرو تحصيلات ابتدايي را براي پسرهاي ۶ تا ۱۴ ودختران ۶ تا۱۲ سال اجباري اعلام كرد. ولي مانند بسياري از مقررات دولتي ديگر اين « اجبار» ناديده گرفته شده، چرا كه جامعه پرويي درهر صورت قادر به تبعيت ازآن نبود: چون به اندازه كافي مدرسه وجود نداشت ودرمواردي كه مدرسه هم موجود بود، هزاران وهزاران خانواده استطاعت فرستادن پسران ودختران شان به مدرسه را نداشتند.
به همين دليل بعد از سه دهه ، درسال ۱۹۳۳ رايگان بودن آموزش ابتدايي اعلام شد. علي رغم اين قضيه وبعد از چندين دهه تحت فشاربودن، اين قانون چيزي بيشتر از يك بيانيه برجسته كارايي نداشت . با درنظرگرفتن وضعيت بسياربد،اسفناك وغير مطمئن هزاران كلاس مدرسه درسرتاسركشور، حتي امروز نيزاين اهداف كاملا اجرا نشده اند: فقدان ميز تحرير، تخته سياه ، سقف ولوله كشي . ومعلميني كه اكثرآنها حدود صد دلار درماه درآمد دارند.
دهه ۱۹۳۰ شاهد آغاز فرانيد تليفق انبوه بچه ها – پسران ودختران درنظام آموزشي است . بعد از قرن ها تبعيض شديد وگسترده علين زنان ، تنها درسال ۱۹۳۳ بودكه فرصت هاي مساوي دسترسي به آموزش در پرو ايجاد شد.
از طرف ديگر دسترسي زنان به آموزش ، درواقع فقط يك تساوي ظاهري بود درميان پسرها ودخترهايي كه تازگي حق تحصيل را براي نخستين بار يافته بودند، كساني بودند كه ۱۵ –۱۰ نسل قبل ترشان درمدرسه ودانشگاه بوده اند، درحالي كه در مورد بقيه ۱۵ –۱۰ نسل قبل شان ، بيسواد بودند. بنابراين نتايج حاصله نمي‌توانست يكسان باشد، بخصوص اگر به خاطر بياوريم كه درمورد گروه اول يك شغل باثبات در پيشرفته ترين عرصه هاي اقتصادي وتوليدي پرو، تقريبا منتظرشان بود وبرخلاف آن ها درموردگروه دوم : بخصوص دختران مقدر شده بود در كارهاي مزرعه تحت شرايط عقب مانده كشاورزي به والدين خود كمك كنند، آن ها بعلت عدم استفاده از مهارت هاي خواندن ونوشتن كه درمدرسه آموخته بودند، محكوم به بي سواد ماندن 
وضعيت فعلي The Present Situation 
تعجب آورنيست كه براي جمعيت پنج سال وبيشتربين سال هاي ۱۹۴۰ و ۱۹۸۱ ارقام زير ثبت شده باشد:
جمعيت بيسواد
سال كلي% مذكر% مؤنث%
۱۹۴۰ ۶۰ ۴۱ ۵۹
۱۹۸۱ ۲۱ ۳۶ ۶۴
اگر چه ميزان بيسوادي بطور چشمگيري افت پيدا كرده ، ولي درصد مولفه زنان جمعيت بيسواد افزايش داشته است . نتايج بالا بادياگرام زير كه مربوط به جمعيت ۱۵ سال وبيشتر است ، تاييد مي‌شود:
سال جمعيت افرادمذكر بيسواد% جمعيت افرادمؤنث بيسواد%
۱۹۴۰ ۴۵ ۶۹
۱۹۸۱ ۱۰ ۲۶
۱۹۹۱ ۴ ۱۷
اعداد فوق نشان مي‌دهند كه دراين گروه سني ،( تعصب عليه تحصيل دختران) درسال ۱۹۹۱ – ۴ برابر بيشترازپسران تاثيرگذار بود.
اگر از زاويه ديگري به اين قضيه نگاه كنيم ، متوجه مي‌شويم جمعيت پرويي بسيار نامتجانس است .
ازطرفي تفاوت هاي بزرگ (دردرآمدطبقات مختلف اجتماعي ديده مي‌شود)،
باتوجه به دسترسي مشكل به تحصيل در نواحي آندآن Andean پرو ازديد خانواده هاي روستايي ، منفعتي از تحصيل فرزندانشان عايد اقتصاد خانواده نمي‌شود. بدين لحاظ عجييب نيست اگر مي‌بينيم كه ۱۰۰ % جمعيت بيسواد به سطح فقير جامعه پرويي تعلق داشته باشد وآنه هم روستائيان وياكساني هستند كه به تازگي به مناطق شهري مهاجرت كرده اند. واز طرف ديگرحق رفتن به مدارس ابتدايي ، متوسطه وآموزش عالي براي ۱۰۰%  بچه هايي كه به طبقات مرفه جامعه تعلق دارند، محفوظ وتضمين شده است .
اتفاقي نيست كه درپرو، كشوري چند مليتي،۱۰۰ % بيسواد به اقوام زيرتعلق دارند:آندآن Andean بومي‌، سياهان و آمازوني هاي بومي‌. درحالي كه ۱۰۰ %اخلاف مهاجرين اروپايي قديمي‌، وجديد، دسترسي كامل به سطوح مختلف آموزش دارند.
اين دو وضعيت تاسف برانگيز، متاسفانه – عمدا ياسهوا – نتيجه تمركزسرمايه گذاري  آموزش درشهرهاست ، كه به ضررمناطق روستايي بوده است .
همچنين اتفاقي نيست كه درسال ۱۹۶۱ از هر۱۰۰ زن بيسواد،۲۴ نفر از آنان متعلق به مناطق شهري وي ۷۶ نفر آن ها از مناطق روستايي بوده اند. و بازهم اتفاقي نيست اگرمي‌بينيم درسال ۱۹۸۱، ۷۷% ازجمعيت مونث كوتابامباس Cotabambas كه يكي از استان هاي آندآن است ودر ارتفاع ۳۵۰۰ متري ازسطح دريا قرار دارد، وداراي اقتصاد ضعيف روستايي است ، ؟ ، بيسواد بوده اند( بالاترين رقم بيسوادي دركشور) ودرهمان زمان ليما Lima كه نسبتا پست نهفته ترين مركز شهري در پرو مي‌باشد، تنها ۸% ازجمعيت مونثش را بعنوان بيسواد ثبت كرده است. (كمترين رقم دركشور)
ارقام سال ۱۹۹۱ نرخ بيسوادي براي منطقه آپوريماك را ۶/۳۶% نشان مي‌دهد، كه هنوز بالاترين رقم در كشور است و براي ليما – كالائو Lima-Callao اين رقم زير ۲% است كه همچنان پايين ترين رقم در كشور مي‌باشد.
در اين ارتباط از آنجائيكه هر روز بيشتر مشخص مي‌شود، كه رستري به فرصتهاي شغلي ( و همه آنچه اين مشاغل براي آيندة فرد به ارمغان مي‌آورند) به تحصيل بستگي دارد و فرصت هاي تحصيلي نيز (نظير ساير مزايا) فقط در شهرها قابل دسترسي است، درطي چند دهة گذشته، جمعيت روستايي پرو بصورت انبوه به سمت شهرها هجوم آورده‌اند:
سال جمعيت روستايي% جمعيت شهري%
۱۹۴۰ ۶۵ ۳۵
۱۹۸۵ ۳۵ ۶۵
۱۹۹۰ ۳۰ ۷۰
همانطوركه تا بحال متوجه شديم، شهرها هميشه ازحمايت بيشتر دولت برخوردار بوده اند و اين به ضرر مناطق روستايي مي‌باشد. بايد اضافه كنيم، درعين حال، مناطق ساحلي نيز هميشه به مناطق كوهستاني آند آن ترجيح داده شده اند. بنابراين بالاترين ميزان جمعيت مؤنث بيسواد، مربوط به منطقه روستايي و كوهستاني آند آن (كوتابامباس Cotabambas)، (آپوريماك Apurimac) مي‌باشد، درحاليكه بالاترين ارقام جمعيت باسواد به مناطق شهري ـ ساحلي (ليما) تعلق دارد.

عتیقه زیرخاکی گنج