• بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

استمرار و بقای هر جامعه‌‌ای مستلزم آن است که مجموع باورها ، ارزشها ، رفتارها ، گرایشها ، دانش‌ها و مهارتهای آن به نسلهای جدید منتقل شود. ساخت و کار ( mechanism ) یا وسیله این انتقال ، آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش به معنی اعم ، مترادف با جامعه پذیری است، یعنی ، فراگردی که افراد از طریق آن به یادگیری نقشها ، قواعد ، روابط و بطور کلی ، فرهنگ جامعه خود می‌پردازند.
آموزش و پرورش در جامعه ابتدایی 
در جامعه ساده ابتدایی ، آموزش و پرورش هدف و منظور آگاهانه‌ای نداشت. هر فرد پس از تولید ، به تدریج ، طی مراحل مختلف زندگی ، متناسب با سن و موقعیت اجتماعی خویش سازگاریهای لازم با محیط اجتماعی را فرا گرفته، از طریق یادگیری موازین اجتماعی و الگوهای رفتاری ، طی ترتیباتی به زندگی بزرگسالی راه می‌یافت، مثلاً در امر گردآوری خوراک ، یافتن جانوران زخمی یا جمع آوری میوه‌ها و ریشه‌های خوردنی گیاهان ، نوجوان ، با پدر همراهی کرده راه و رسم کار را یاد می‌گرفت. از اینرو ، کسب آمادگی برای انجام دادن فعالیتهای روزمره زندگی ، هدف آموزشی یا پرورشی آگاهانه‌ای نداشت.
پیچیدگی روزافزون زندگی اجتماعی ، موجب تنوع و کثرت تقسیم کار اجتماعی گردید. در این شرایط ، هر مرحله از گردش کار در جامعه ، کسب مهارتهایی کم و بیش متناسب با نوع و کیفیت کار را الزامی می‌ساخت، زیرا که اعضای جامعه قادر نبودند بدون آموختن مهارتهای لازم ، کارها و وظایف خود را انجام دهند. انباشت تدریجی دانشها ، مهارتها و فنون کار و زندگی اجتماعی ، اندیشه حفظ و انتقال این دستاوردها را پدید آورد. بنابراین ، از هنگامی که انسان با قصدی آگاهانه ، وسایل آموزش و یادگیری فرزندان خود را فراهم ساخت، آموزش و پرورش رسمی پدید آمد و تشکل آن آغاز شد. 
آموزش و پرورش در جامعه جدید 
در جوامع جدید ، مفهوم آموزش و پرورش و کارکردهای آن دستخوش تغییر و دگرگونی شده‌است. نیازهای گوناگون زندگی ، انواع نوین آموزش و پرورش را طلب می‌کنند. شیوه‌های زندگی از نسلی به نسلی ، تجدید شکل پیدا می‌کنند. ولی این تجدید شکل ، همواره با تجارب بیشتر و انگاره‌های پیچیده‌تری همراه است.
در جامعه پیچیده متمدن ، با گسترش شهرنشینی ، توسعه صنعتی ، دگرگون شدن ساختارها و کارکردهای سیاسی و اقتصادی ، عواملی مثل خانواده که در گذشته بار تعهدات تربیتی را عهده‌دار بودند، دیگر اقتدار و نفوذ کافی برای ایفای وظایف پیچیده آموزشی و پرورشی ندارند. با پیچیده‌تر شدن جامعه ، آموزش و پرورش بطور روزافزونی ، به صورت ابزار بازسازی فرد و جامعه در می‌آید. در نتیجه ، شهروندانی که خواستار اشتغال به کار و خدمت در جامعه و خواهان برخورداری از مزایای زندگی اجتماعی می‌باشند، مجبورند سالیان نسبتاً قابل ملاحظه‌ای از عمر خود را در مراکز آموزش و پرورش رسمی بگذرانند. 
تأثیر پیدایی و تکامل خط و نوشتار بر آموزش و پرورش 
زندگی گروهی مستلزم همکاری است. در فراگرد تکامل اجتماعی ، ضرورت همکاری ، انسان را به ایجاد یا یافتن وسایلی برای هماهنگ سازی فعالیتهای گروهی وادار ساخت. از این راه ، ابتدا اشکال اولیه زبان گفتاری پدید آمد و با پیشرفت مکانیسمهای گفتار و افزایش قدرت ارتباطی زبان ، انتقال مفاهیم و معانی عالیتر از فردی به فردی میسر شد.
اختراع خط و نوشتار ، این جریان را دوچندان آسان و اثر بخش ساخت، امر آموزش و پرورش را بسیار تحت تأثیر قرار داد و در نهایت به پیدایش مراکز آموزشی انجامید. با توجه به اینکه نوع و میزان پیشرفت وسایل ارتباطی ، در تعیین وسعت و اندازه هر گروه قطعاً مؤثر است، از اینرو ، می‌توان نقش زبان را در توسعه و تکامل جامعه بشری ، به درستی ، نقش اساسی دانست. 

آموزش و پرورش ؛ یکی از مهمترین آژانسهای اجتماعی شدن 
.  .  .  و انسان ، درون جامعه متولد می شود . نخستین نهادی که انسان در بدو تولد درون آن چشم می گشاید ، خانواده است. همان خانواده ای که کدهای اولیه ی شناخت را به انسان می دهد و او را برای ورودبه جامعه آماده می کند. خانواده می تواند مطابق تعاریف رسمی ومنطبق براین تعاریف  یک گروه اجتماعی متشکل ازیک مرددر جایگاه  پدرویک زن در جایگاه مادرو چند فرزند دیگر آنها باشد ، می تواند تنها از یکی ازاین عوامل ؛ پدریا مادریا پدر خوانده یا مادر خوانده یا هر انسان دیگری در این نقش تشکیل شده  باشد . حتی می تواند جمعی بزرگترمانند یک شیرخوارگاه یا یتیم خانه را شامل شود و متاسفانه در جامعه ی انسانی مدرن مانند برخی کشورهای غربی حتی می تواند متشکل از یک زوج هم جنس باشد . در هر صورت مادر و پدر یا کسانی در نقش آنها ، اولین جمعی است که یاریگر نوزاد یا  Newborn   درگرفتن نخستین کدهای شناختی وکسب معرفت می باشد،درگام دوم درمسیراجتماعی  شدن ، آژانسهای مختلفی  پس  از خانواده ایفای نقش می کنند . اما هریک ازاین آژانسها می توانند مسیرهای مختلفی را به کودک آموزش دهند که ناشی از فرهنگ آژانس موثر بر شناخت کودک است و می تواند نشئت گرفته از فرهنگ جامعه ، خرده فرهنگ ها و حتی وضعیت خاص روانی یک شخص باشد و بنابراین این آژانسها می توانند مسیرهای گوناگون و گاه متعارض و متضادی را به کودک القا کنند که در نهایت معرفت کسب شده توسط کودک می تواند از انطباق کامل با فرهنگ جامعه تا ضدیت با فرهنگ غالب ، متغیر باشد . نخستین آژانسی که از سوی جامعه و با هدف اجتماعی کردن کودک ایجاد و وارد عمل می شود ، مدرسه یا نهاد رسمی آموزش و پرورش است . نباید از یاد برد که هدفِ آموزش علوم یا آمادگی کودک برای علم آموزی و بعهده گرفتن مشاغل تخصصی در آینده و شرکت در نظام تقسیم کار، هدف ثانویه ی مدرسه خصوصا” در مدارس ابتدایی است و هدف اصلی این نهاد همان اجتماعی کردن یا آماده ساختن کودک برای حضوردرجامعه و درک به موقع و هماهنگِ ساختها ، کارکردها و فرهنگِ جامعه جهت نشان دادن عملکرد معقول اعم از واکنشها ، رفتار یا کنش ، در جهت رفع نیازها و رسیدن به اهداف جمعی است. مرور اجمالی آنچه اصول  جامعه شناختی نام می گیرد، این هدف اصلی و اساسیِ نهاد مدرسه را روشن تر میکند . در این مقاله ، نخست به اجتماعی شدن و آژانسهای آن از دیدگاه مکاتب مختلف و نقش نهاد آموزش وپرورش ومدارس درسطوح مختلف خواهیم پرداخت . پس از آن نگاهی خواهیم داشت به اصول  جامعه شناختی  ، همچنین به فلسفه ی شناخت یا معرفت شناختی اجتماعی برای بیان آنچه باید این نهاد به آن مجهز باشد تا بتواند بطور موثرتر و کارآمدتر نقش خود را به عنوان مهمترین آژانس اجتماعی کننده ایفا کند . توجه به وظایفِ نهادها و آژانسهای اجتماعی کننده دیگر در جامعه ی انسانی و وجوب  هماهنگی با آژانس آموزش و پرورش و بخصوص نهاد مدرسه در اجتماعی کردن کودک به عنوان عضو جدیدالورود به جامعه بخش دیگری از این نوشتار را تشکیل خواهد داد . 
اجتماعی شدن    :   
   Mayer F . Nimkoff  در فرهنگ علوم اجتماعی، اجتماعی شدن یا Socialization  را چنین توصیف می کند : « A : مراد ازاجتماعی شدن درروانشناسی اجتماعی فرایندی است که به وسیله ی آن یک فرد می آموزد که از طریق فراگرفتن رفتاری اجتماعی که مورد تایید گروه باشد ، خود را با آن گروه انطباق دهد . B : اصطلاح اجتماعی شدن را در اصل روانشناسان اجتماعی ، جامعه شناسان و پژوهندگان رشد کودک به کار برده اند : « همه ی کودکانی که استعدادهایشان … زیاد محدود نیست در برهم کنش اجتماعی شرکت می جویند و سرانجام رفتارهای اجتماعی کسب می کنند . فرایندی … که به اجتماعی شدن معروف است … در اصل فرایندی مربوط به یادگیری است . » در این تعریف که از نیوکم است ، اجتماعی شدن فردی تا حدّی با یادگیری اجتماعی مساوی انگاشته شده است . بنابر تعریفهای دیگر مراد از اجتماعی شدن تقریبا” آن یادگیری است که با تصویب گروهی سروکار دارد . C : تفاوتهای موجود در مفهوم اصطلاح اجتماعی شدن تا حد سازوکارهایی که اجتماعی شدن از طریق آنها حاصل می شود نیز گسترده است . تالکوت پارسونز و ر.ف.بیلز ، پس از یادآوری این نکته که « کانون اصلی فرایند اجتماعی شدن در فرایند نهادی شدن فرهنگ جامعه ای است که کودک در آن متولد می شود » اشاره می کنند که جنبه های قاطع فرهنگ برای این منظور الگوهای ارزش جامعه اند و شرایط موثر برای اجتماعی شدن « قرار گرفتن در وضعی اجتماعی است که خود اشخاص قدرتمندتر و مسئول تر در نظام ارزش فرهنگی مورد بحث در آن ادغام می شوند ، هم از این لحاظ که همراه بچه ها نظام اجتماعی نهادی شده ای را تشکیل می دهند و هم از این نظر که الگوها قبلا” به شیوه ای مناسب در شخصیت خود آنها نهادی شده است .» پارسونز و بیلز همچنین عقیده دارند که اجتماعی شدن متضمن ایجاد تناوب در تفکیک و ادغام نقشهاست . از دیدگاه فرویدی – که پارسونز و بیلز آن را با نظریه ی خود در مورد کنش اجتماعی و نظامهای اجتماعی سازگار کرده اند – اجتماعی شدن فرایندی است که برطبق آن کودک هنجارهای والدین را در خود نهادی می کند و یک فراخود بدست می آورد . گفته می شود که این امر از طریق ساز وکارهای نیروگذار روانی و ارزشیاب و شناختی روی می دهد . اولی مشتمل است بر تقویت و خاموشی که بر پاداش و کیفر مبتنی است . دومی متضمن تقلید و یکسان شدن است ، که بر پایه ی احساس احترام و احساس عشق استوار است . پیروان نظریه ی همنقشی نمادین بر نقش سخن گفتن در فرایند اجتماعی شدن تاکید می کنند : « کودک هنگامی اجتماعی می شود که توانایی ایجاد ارتباط با دیگران را پیدا کند و به مدد استفاده از گفتار برآنان تاثیر گذارد و از آنان تاثیر پذیرد . این امر رفتاری را در برابر موضوعهای نامبرده ایجاب می کند که از لحاظ اجتماعی مورد قبول باشد . »
D  : اصطلاح اجتماعی شدن عموما” در ارتباط با کودکان به کار برده می شود ، اما این فرایند در واقع عام است و به همین لحاظ بر بزرگسالان نیز قابل اطلاق است . شحص ممکن است در هر سنی با گروههای تازه آشنا شود و ارزشهای آنان را کسب کند . » ( ۱:۲۹)
اجتماعی شدن در نظریه های عوامل گرا و تفسیر گرا :
مراحل اجتماعی شدن در هر مکتب و توجه و معرفی آژانسهای اجتماعی شدن در نظریه های فوق :
« کاربرد واژه و مفهوم اجتماعی شدن را می توان به امیل دورکیم نسبت داد این مفهوم بی تردیددر آثار جامعه شناختی آلمانی در پایان قرن نوزدهم – به ویژه در آثار گئورگ زیمل وجود دارد . اما در نوشته های این جامعه شناس فرانسوی است که به نظام پردازی نظری آن پرداخته می شود . به علاوه این اندیشه که در جامعه های مدرن ، آموزش گاه تمام و کمالِ ( درخدمت ) اجتماعی شدن گشته است ، به میراث دورکیم تعلق دارد . این میراث به ما توضیح می دهد که به علت افول نهادهای سنتی مانند دین و خانواده است که مدرسه در انتقال فرهنگ و تفاوت گذاری  اجتماعی اهمیت یافته است و براهمیتش افزوده می گردد . اجتماعی ساختن یعنی هدایت و تغییر افراد ؛ یعنی تبدیل فردی غیراجتماعی به موجودی اجتماعی از رهگذر القای مقوله های فکری و نظامی از اندیشه ها ، باورها ، سنتها و ارزشهای اخلاقی ، حرفه ای یا طبقاتی که پاره ای از آنها تغییرناپذیراند و پاره ای دیگر برعکس ، همپای آموخته های جدید و تجربه ها و اوضاع زندگی دگرگون می شوند . چنین تعریفی مستلزم موارد زیر است : بررسی گذشته و آینده ی سرگذشت افراد ، برتری امر اجتماعی بر امر فردی ، کاربرد زور و فشار ، تقسیم قدرت و سرانجام هدفهایی مانند ادغام فرد در جماعت های عقیدتی یا شناختی . اما این تعریف مقاومت افراد یا شکست نهاد آموزشی در مهار اجتماعی آنان را نفی نمی کند و از این لحاظ پیوندی جدایی ناپذیر با فرایند گزینش دارد . اجتماعی شدن و گزینش دو روی واقعیتی واحدند . »  (2:53) همانگونه که ذکر شد اجتماعی شدن برای نخستین بار بصورت یک اصطلاح معین جامعه شناختی در نوشته های دورکیم مطرح گردید . اما اگر نظریه های جامعه شناسی را به طور کلّی در دو گروه عوامل گرا و تفسیر گرا در نظر بگیریم اجتماعی شدن در نزد هرگروه مفاهیم و تعاریف خاصی پیدا می کند . تفسیرگرایان برعکس عوامل گرایان که اجتماعی شدن را دریک مرحله در نظر می گیرند آن را در دو مرحله تعریف می کنند .  به عنوان مثال هربرت بلومر اجتماعی شدن را شامل دو مرحله ی یادگیری Learning و اجتماعی شدن Socialization  می داند ، اریک فروم نیز به یک مرحله ی پیش از اجتماعی شدن ( یا جامعه پذیری که بهتر است به جای آن جاافتادن در جامعه گفت ) تحت عنوان Assimilation  معتقد است . در نظر گیدنز نیز اجتماعی شدن متفاوت از جامعه پذیری است . او برای جامعه پذیری از واژه ی Sociation  و برای اجتماعی شدن از Socialization  استفاده می کنند . اما چه تفاوتی میان دیدگاههای این دو گروه وجود دارد ؟ 
از نظر عوامل گرایان و خصوصا” کارکردگرایان اجتماعی شدن ( درواقع اجتماعی کردن ) مجموعه ای ازتمهیدات و اعمالی است که جامعه از طریق نهادهایی خاص طراحی و اجرا می کند تا فرد را در خدمت جامعه در آورده ، معرفت و رفتار او را با جامعه هماهنگ کند . در طی فرایند جامعه پذیری انسان کاملا” در قالبهای فرهنگی جامعه قرار گرفته و در واقع آن را می پذیرد . راهکار کلی جامعه برای اجتماعی کردن فرد از طریق ترغیب ، تشویق و تنبیه است و نهادهای خاصی چون نهادهای آموزشی حمایت و تشویق رفتارهای هماهنگ با جامعه و قوانین تنبیهی برای ممانعت از خروج انسان از هنجارهای اجتماعی، این فرایند را کنترل می کنند . این اعتقاد بنیادی که انسان ذاتا” شرور و متمایل به خروج از قواعد زندگی اجتماعی است بنیاد تشویقها و تنبیه ها را می سازد . ازدیدگاه تفسیر گرایان ، اما ؛انسان در طی مرحله ی اول رفتارها و هنجارها را می آموزد و سپس با تفهم و تفسیرگری در ذهن، آنها را می پذیرد یا تغییر داده به شیوه ی خاص خود در قالبها یا نقشهای اجتماعی موجود قرار می گیرد یا به شیوه ی خود، قالبها و نقشهای جدیدی را ساخته در آن قرار می گیرد . از این دیدگاه انسان توانایی تشخیص دارد و با آموختن رفتارهای اجتماعی بدلیل تشخیص درستی رفتار و سودآوری رفتارهای جمعی برای خودش آنها را درونی کرده به کنش اجتماعی می پردازد . 
بلومر آژانسهای اجتماعی کننده را شامل شش آژانس ذکرمی کند شامل ۱) خانواده و عمدتا” والدین ۲) دیگر مهم  3) گروه همالان  4) مدرسه و نهادهای رسمی آموزش و پرورش ۵) مجامع عمومی و مراکز گذران اوقات فراغت  6 ) رسانه ها و دیگر نهادهای ارتباط جمعی                  
آنچه باید درطی فراینداجتماعی شدن ،نهادینه درشخص یا درونی شود با نگاهی به اصول و  مفاهیم مولفه ها و مثلث تبیین اجتماعی بهتر مشخص می شود (۴) در مثلث تبیین اجتماعی و منطبق بر اصل اول جامعه شناختی یعنی راهها و اهداف در قاعده ی مثلث نیازها ی جمعی یا Collective Needs  ازطریق راههای مشترک Collective Means  به اهداف جمعی یا مشترک یا توافقی  Collective Goals  می رسند و در همه حال فرهنگ در راس مثلث ناظر و کنترل کننده ی این سه مفهوم است . آنچه در فرایند اجتماعی شدن ، در هر جامعه ای در شخص درو نی و نهادینه می گردد مفاهیم فرهنگی ، تیازها و اهداف جامعه و خصوصا” راههای مجازی است که بر اثرتوافق جمعی و فرهنگ ناظر بر فعالیتهای اجتماعی تعریف شده است . هنگامی که شخص تابع آژانسهای اجتماعی کننده قرار گیرد واین نهادها هماهنگ و بطور صحیح و کامل نقش خود را ایفا کنند شخص تمامی مفاهیم فوق را پذیرفته و آنها را همچون مفاهیم اولیه و تنها راههای ممکن درونی کرده و تنها درقالب آنها حرکت خواهد کرد . از دیدگاه تفسیر گرایی قوه ی تخیل و تفکر شخص در مرحله ی اجتماعی شدن فعالانه به تفهم و ارزیابی مفاهیم می پردازد و اجتماعی شدن فرایندی را تشکیل می دهد که شخص در عین پذیرش فرهنگی به خلاقیت و حرکت در قالب راههای مجاز و راههای جدید و ایجاد مفاهیم نو دست می زند و این حرکتها تکامل اجتماعی را امکان پذیر می سازد . در نظریه ی سیستهاتیک پارسونز در این مرحله راههای مجاز و تعریف شده از سوی جامعه و نظام فرهنگی جامعه از سوی شخص گزینش می گردند 
  • بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اسلام «تفكر» زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و ‎آدم پروردگار عالمیان اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحوه ی تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا میشود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم می گردد لذا به همراه علم آموزی و تفكر تربیت یا پرورش اخلاقی و تهذیب نفس نیز مطرح میشود كه در اسلام بر این امر بسیار تاكید شده و از همان ظهور اسلام مبادی و مبانی تعلیم و تربیت به عنوان یك علم بنا نهاده شده است. تعلیم و تربیت نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی، به شمار میآید، و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد و مسلمانان كه در ابتدا به این ضرورت پی برده بودند توانستند در مدت كوتاهی گوی سبقت در زمینهی تولید علم از تمدن های مطرح آن روز بربایند و به دلیل مشكلات و حوادثی كه در تاریخ مسلمانان به وقوع پیوست این حركت سریع آنها را به شدت كند نمود به طوری كه تا این قرن مسلمانان جهان در كشورهای مختلف نتوانستند مجددا عرض اندام نمایند و امروز وقت آن رسیده كه عوامل محدود كننده و موانع پیشرفت بررسی شود و با دلسوزی و دور از نفع طلبیهای فردی راهكارهای موثر ارائه و جامه ی عمل پوشیده شود.
نظام تربیتی اسلام بر تفكر صحیح استوار است و مقصد آن است كه تربیت شدگان این نظام اهل تفكر صحیح باشند و پیوسته بیندیشند؛ چنانكه آن نمونه ی اعلایی كه همه جهت گیری های تربیتی باید به سوی او باشد این گونه عمل میكرد از امام مجتبی (ع) از هند ابن أبی هاله تمیمی آمده است: «رسول خدا همواره تفكر میكرد». بنابراین سیر تربیت باید به صورتی باشد كه متربّی به تفكر صحیح راه یابد و اندیشیدن درست شاكلهٔ او شود تا زندگی حقیقی به او رخ نماید. زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفكر فعال میشود و با گشودن دریچه تفكر درهای حكمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده میشود. از این رو در اسلام تفكر، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحو تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا می شود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم میشود. (۱). امام خمینی میفرماید: «تفكر مفتاح ابواب معارف و كلید خزائن كمالات و علوم است. و مقدمه ی لازمه حتمیه ی سلوك انسانیت است». از نظر علامه طباطبائی: « زندگی انسان یك زندگی فكری است و جز با ادراك كه فكر می نامیم قوام نمی یابد و از لوازم بنای زندگی بر فكر این است كه هرچه پایبند باشیم و در هر راه رفته شده و یا ابتدائی كه قدم برداریم، زندگی پابرجا مربوط به فكر صحیح و قیم و مبتنی به آن است و به هر اندازه كه فكر صحیح باشد و از آن بهره گرفته شود، زندگی هم اقوام و استقامت خواهد داشت. (۲) تفكر تجزیه و تحلیل معلوماتی است كه ذهن اندوخته است. تفكر سیر در فراورده هایی است كه ابتدائاً برای ذهن پیدا شده است. اهل منطق فكر را چنین تعریف میكنند: فكر عبارت است از اجرای عملیات عقلی در معلومات موجود برای رسیدن به مطلوب و مطلوب همان علم به مجهول غائب است. (۳) انسان هیچ وقت خالی و فارغ از تفكر نیست، و از همین روست كه میگوئیم تفكر فطری انسان است و قرآن انسان را به روش فطری صحیح تفكری میخواند و سبك خود قرآن و سیره ی معصومین چنین است. در انسان گرایش فطری به حقیقت جوئی و كشف واقعیتها- آن سان كه هستند- ودرك حقایق اشیا وجود دارد. یعنی انسان می خواهد جهان را و هستی اشیا را آنچنان كه هستند دریابد، دعایی از حضرت محمد روایت شده است كه: 
پروردگارا موجودات را آنچنان كه هستند به ما بنمایان 
انسان به ذات خود در پی آن است كه حقایق جهان را درك كند و به راز هستی دست یابد. رفتن انسان در پی حكمت و فلسفه تلاشی است در جهت پاسخگوئی به حقیقت جوئی آدمی.(۴) براساس همین میل وگرایش است كه نفس دانائی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت بخش است. انسان به فطرت خود از جهل بی زار است و دوستدار دانائی و بینائی است. البته با وجود آنكه حقیقت جوئی امری فطری است اما در تمام انسانها به یك میزان نیست و در نتیجه تاثیر برخی عوامل درونی مانند نفس پرستی و خودخواهی و صفات منفی موروثی و اكتسابی و برخی عوامل بیرونی مانند القائات منفی گوناگون از طرف محیط و اجتماع ، شدت و اصالت خود را از دست میدهد و در بعضی انسانها به حداقل می رسد. 
ضرورت تعلیم و تربیت: 
تعلیم و تربیت صحیح میتواند فرد را به اوج ارزشها برساند و یا اینكه وی را به سقوط بكشاند. 
«و خداوند شما را از شكم مادرانتان بیرون آورد، در حالی كه هیچ نمی دانستید و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد تا شكرگزار باشید.»(۶) 
از این رو مكتب اسلام برای تربیت در تمام مراحل و مقاطع زندگی دستورهای ویژهای داده است تا انسان از كدر كانون خانواده و در آغوش والدین و معلم و فرهنگ تعلیم و تربیت مناسب و لازم را ببیند و برای مراحل عالی تر زندگی انسانی آماده شود و پرورش یابد . تعلیم و تربیت از آغاز زندگی بشر بر فراز كره خاكی و تصرف او در طبیعت و تاثیر وی در جامعه وجود داشته است و همواره شناسایی نیازهای مادی و معنوی انسان و روش ارضای آنها از طریق تعلیم و تربیت به دست می آمده و به نسل بعد منتقل شده است، تا رفته رفته دامنه ی این شناخت به رشد و تكنولوژی امروز رسیده است. تعلیم و تربیت (اعم از رسمی و غیر رسمی، عمدی و غیر عمدی) نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای است در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی به شمار میآید، یعنی نقش تعلیم نه تنها در عینیت بخشیدن به زندگی مادی و معنوی فرد متوقف و محدود نمیشود، بلكه تمام شئون اجتماعی او را دربر میگیرد و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد. 
لذا مشخصه یك جامعه ی سالم و رشد یافته، تنها داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و معادن متنوع و منابع مالی نیست بلكه نظام تعلیم و تربیت زنده و مترقی است كه انسانهایی آزاده و مستقل، خلاق، مبتكر و تلاشگر میسازد تا جامعه را در زمینه های علوم، صنایع، اقتصاد، سیاست و غیره از عقب ماندگی نجات دهند، زیرا همه ی اصلاحات و فعالیتها، به وسیله اندیشه و تلاش انسان انجام میگیرد. 
ابوحامد محمد غزالی گفته است: اگر علما و معلمان نبودند مردم همچون بهایم و چهارپایان زیست میكردند، یعنی مردم در سایهی تعلیم از مرحلهی حیوانی به مقان انسانی ارتقاء مییابند. (۷) 
پس سعادت و تكامل انسان، نیازمند تلاش و توجه و حركت است، و اگر او را رها كنند و به خود واگذارند، انحطاطش شروع میشود. 
یكی از عوامل دیگری كه ضرورت تعلیم و تربیت را شدت می بخشد، و از آن ویژگی تأثیر پذیری انسان و سرایت عقاید و عادات و به طور كلی فرهنگ یك جامعه به معاصران و نسلهای آینده است. براین اساس تاثیر تعلیم و تربیت، مثبت یا منفی در انسان جنبه ی تصاعدی می یابد و علاوه بر خانواده و فامیل میتواند جامعه ای را در عصری تحت تأثیر قرار دهد و در طول قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شود یا تمدنی را ایجاد كند و یا از بین ببرد. در زندگی معاصر دلایل فراوانی موجب شده است كه تعلیم و تربیت اهمیت بیشتری پیدا كند از جمله: 
۱- دگرگونیهای علم و صنعت و گسترش و رشد تمدن و نیاز به تخصص و مهارتها و توانایی های جدید برای داشتن روابط اجتماعی صحیح و توان رقابت و موفقیت در كار و مدیریت اجتماعی. 
۲- صنعتی شدن زندگی بشر و تغییر شیوه ی زندگی از سنتی به مدرن و لزوم یادیگری این شیوه از زندگی نحوه ی استفاده از تولیدات جدید و نتایج حاصله از علوم تجربی. 
۳- تهدید سرنوشت بشر به وسیله ی بحرانهای روحی، ضایعات اخلاقی تبلیغات گمراه كننده و نابسامانی های زجر دهنده تمدن جدید انسانی و افزایش دائمی و مستمر آنها با توجه به انعكاس سریع حوادث و ارتباطات جهانی و تبدیل شدن جهان به دهكده ی جهانی. 
۴- نارسایی های مكتب های تربیتی موجود در حل بحرانها و نابسامانی های اسفبار انسانها زیرا كه دانشمندان و فیلسوفان تربیتی امروز با تكیه بر علم تجربی و علم مداری و اندیشه های الحادی از رهنمودهای منابع آسمانی و وحی الهی محروم شده اند و نظام تربیتی با خلائی موهوم روبرو شده است. لذا یك مكتب تربیتی مبتنی بر علم و وحی و جامع و فراگیر برای نجات جامعه بشری ضرورت پیدا میكند.تعلیم و تربیت در ایران باستان: 
تمدن ایرانی تاریخی بسیار طولانی دارد و چنانكه از تحقیقات باستان شناسان و مورخان بر میآید قریب به پنج هزار سال پیش از میلاد اقوامی در فلات ایران زندگی میكردهاند كه از تمدن و فرهنگ نسبتاً پیشرفت های بهره مند بودند. اقوام آریایی نیز در حدود دو هزار و پانصد سال تا یازده قرن پیش از میلاد به این سرزمین كوچ كردند و تمدنی را بنیاد نهادند كه به تمدن آریایی معروف است. برای پی بردن به هدفها و تشكیلات و روشهای آموزش و پرورش در ایران باستان در حقیقت باید علاوه بر عقاید دینی به وضع اجتماعی و سیاسی این دوران نیز توجه داشت به علاوه باید نهاد تربیتی در را در دوره های مختلف مانند دوره ی هخامنیشی، اشكانی و ساسانی به طور جداگانه مطالعه كرد. كه پرداختن به همه ی این جزئیات، مجال و امكان نیست لذا مختصری درباره ی هدفها و سازمان و روشهای آموزش و پرورش بسنده میكنیم. 
اگر دین ایرانیان باستان را دین زرتشت بدانیم و آئینهای دیگری را نیز كه تا نفوذ اسلام در ایران به وجود آمده متاثر از دین زرتشت بشماریم، میتوانیم بگوییم درهمه ی این دوره ها نخستین آموزشگاه پس از خانواده آتشكده ها بود و پیشوایان دینی پس از پدر مادر نخستین آموزگاران به شمار می آمدند و مهمترین برنامه نیز آموزشهای دینی بود. در دین زرتشت ، را پیروزی اندیشه ی نیك، گفتار نیك و كردار نیك است كه سه اصل مهم این دین به شمار می آید. به این ترتیب هدف اصلی آموزش و پرورش آماده كردن كودكان و جوانان برای اجرای اصول سه گانه ی مذكور است. هدف دیگر آموزش و پرورش انجام وظیفه در خانه و كشور است.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از زمانی که انسان خلق شده بشر همواره دنبال دانش اندوزی و کسب علم بوده و با طراحی برنامه ها و آموزش های گوناگون پرورش و آموزش همواره با موفقیت ها و فراز و نشیب هایی در آموزش روبرو شده با تحلیل وقاع گذشته دو مشکل اساسی جهت توسعه و غنی سازی برنامه های مذکور  قابل مشاهده است:
۱) عدم تأثیر فعالیت های پرورشی بر سرنوشت دانش آموزان
۲) نقصان اثر بخشی نظام برنامه ریزی درسی در حوزه آموزش و پرورش که حل دو مشکل یاد شده در گرو اقدامات متنی بر یافته های عملی و تجر بی متکی برارزش های دینی و ملی است.
در نظام آموزش و پرورش کشور برنامه درسی به غلط در کتاب درسی خلاصه گردیده و به تدریج «محتوی محوری» سیطره سنگین خود را بر اغلب فعالیت های مدرسه ای تحمیل نموده و تقریباً تمام وقت دانش آموزان با کتابهای درسی پر می شود و یقیناً در چنین فضایی تغییر و تحول در جهت افزایش اثربخشی فعالیت های درسی و چشاندن حلاوت و شیرینی و تلاش کوششهای علمی به صورت فردی و اجتماعی به دانش آموزان بسیار دشوار بوده و راه ساختن انسان های مطلوب برای آینده را بس طولانی خواهد نمود که همواره باید با همت معلمان، مربیان وکارشناسان متعهد تغییرات بنیادی و مطلوب در نظام برنامه ریزی درسی و نظام ارزشیابی تحصیلی شاهد باشیم و این کار جز با روش های فعال و نقطه اثرات، پیشنهادات، انقادات میسر نمی شود.

پیش گفتار
زندگی بدون یادگیری و آموزش همچون مردابی در حال تقلیل وفساد است. از زمانیکه آموزش و یاد دادن شروع شد نحوه انجام دادن این فعالیت یعنی چگونگی آموختن و روش های تدریس مورد توجه دست اندرکاران قرار گرفت. هنر معلم در انتخاب این شیوه ها و روش مؤثر             می باشد. از آجا که توانایی های افراد متفاوت است نحوه یادگیری و چگونگی آموزش نیز  متفاوت خواهد بود. 
روش هاي تدريس 
يكي از عناصر اصلي دربرنامه درسي وطراحي آموزش، موضوع روش هاي ياددهي، يادگيري است. كليه اقدامات، تصميمات، ضمن اجراي روش به مرحله ظهورمي رسد ويادگيري اتفاق            مي افتد.
درطراحي آموزشي، موضوعاتي چون اهداف، روش هاي ارزشيابي، وسايل آموزش …. تدوين واز طريق روش تدريس به راه كارهاي عملي تبديل مي شود. اگر روش تدريس مورداستفاده به خوبي انتخاب واجرا شود بدون شك خلاقيت دانش آموزان نيز مجال پرورش پيدا مي كنند.
درنتيجه روش هاي يادگيري دردانش آموزان آموزش داده مي شود وآنان مي دانند چگونه يادبگيرند كه يادبگيرند.(يادگيريِ يادگيري )
معلمان درمقام برنامه ريز وطراح آموزش  درچند گروه قرارمي گيرند كه با شناخت ويژگي هاي خاصي، حرفه اي يا غيرحرفه اي بودن آن ها مشخص مي گردد.
۱- معلمان حافظه گرا (غيرحرفه اي)
۲- معلمان معلم مدار (غيرحرفه اي )
۳- معلمان عمل گرا (حرفه اي )
۴- معلمان شاگردمدار (حرفه اي )
روش هاي تدريس از زواياي گوناگون قابل تقسيم بندي است .
الف ) روش تاريخي كه شامل: ۱- روش سقراطي ۲- نظام مكتبي (درايران)
ب) روش هاي جديد كه شامل: ۱- روش توضيحي ۲- روش سخنراني 
۳- روش اكتشافي ۴- حل مسئله ۵- مباحثه اي ۶- پرسش وپاسخ
۷- انفرادي ۸- واحدكار(پروژه) ۹- روش نمايشي ۱۰- روش بديعه پردازي 
۱۱- روش بازيهاي تربيتي ۱۲- روش ايفاي نقش 
۱۳- روش دريافت مفهوم ۱۴- روش استقرايي 
۱۵- روش آزمايش وكاوشگري و….
ياددهي – يادگيري فعال 
با عنايت به اينكه امروزه يادگيري رويكردي  اكتشافي تلقي مي شود واز طريق مشاركت فعال معلم ودانش آموزصورت مي گيرد. ضرورت شناخت روابط فعال بين عوامل تدريس اهميت بسيار دارد. كسب تجربه به وسيله يك فرديك فعاليت دوجانبه است . فراگيران بايد خود را دربطن فرآيند آموزش ببينند ونقش راهبردي ‹‹ اكتشاف مفاهيم وعلوم›› را درك كنند دراين صورت باعلم توليد شده شريك مي شوند و با كمال ميل از آن دفاع مي كنند.
براي نيل به اين اهداف ورويكردها مربيان، معلمان بايد ويژگي ما وخصوصيات روش هاي تدريس ياددهي ويادگيري فعال را بدانند. وبراي دستيابي به آن ها كوشش ورزند دراين روش ها :
۱- فراگيرندگان روشهاي يادگيري را مي دانند ونقش مربي ومعلم تسهيل يادگيري وراهنمايي است.
۲- بيشتر فعاليت ها بصورت گروهي است وفعاليت فرددرگروه معنا پيدا مي كند.
۳- دانش آموز ومعلم هردو مسئول يادگيري اند.
۴- منابع وامكانات آموزشي با راهنمايي معلم وتلاش دانش آموزانتخاب يا توليد مي شود.
مهارت هايي چون انديشيدن، حل مسئله، تفكر وخلاقيت اهميت ويژه اي دارد انگيزه دروني  دانش آموزان زياد است. مهارت اجتماعي وارتباطي افراد افزايش مي يابد. براعتماد به نفس وحس مسئوليت پذيري فراگيرندگان افزوده مي گردد. روحيه جستجوگري وتفحص درافراد تقويت    مي شود.
ارزيابي از عملكرد بصورت فرآيندي است ونتيجه وپايان مسئله موردنظر نيست فراگيدندگان خود آغاز گر، خودكنترل كننده، خودارزشياب مي شوند. فضاي كلاس به يك كارگاه عملي تبديل  مي شود. مهارت كلامي دانش آموزان تقويت مي شود. ذهن فراگيرفعال وسيال مي شود. كلاس درس محل ايجاد فرصت هاي يادگيري وتبادل تجربيات مي شود.
تشويق وترغيب بصورت گروهي وانفرادي انجام مي شود.
درفرايند آموزش وتدريس دانش آموزان با سؤالات زيادي روبرو مي شوند وآنان براي سوالات ايجاد شده فرضيه سازي وآن ها را براساس روش هاي مناسب بررسي مي كنند.
روش استوايي 
هيلدا تابا يكي از صاحب نظران معروف تعليم وتربيت عقيده دارد كه مي توان از طريق روش هاي تدريس مهارت تفكر را درفراگيرندگان افزايش داد. پس براي انتخاب روش تدريس موضوع مهارت تفكر وتفكر خلاق را مورد توجه قراردهند تا فرآيند تفكر استقرايي را به سه مرحله كلي تقسيم وبراي هريك از مراحل عمليات اجرايي پيشنهادهايي ارائه مي دهد .
۱) تكوين مفهوم ۲) تفسيرمطالب ۳) كاربرداصول
روش حل مسئله 
يكي ديگر از روش هاي فعال تدريس روش حل مسئله است . براي رسيدن به هدف درهر اقدامي به نوعي حل مسئله است.
يكي از تفاوت هاي اصلي انسان ها درمقام ذي شعوروداراي فكر وخلاقيت همين است كه        مي توانند از طريق تفكر براي تمام رويدادها راه حلي جستجو كند وبه حقيقت امر برسند. رسيدن  به كنه قضيه وحقيقت يابي نوعي حل مسئله است.
بايد به فراگيرندگان روش حل مسئله وتصميم گيري را بياموزيم وآن ها را به روش هاي گوناگون مسلح كنيم تا در موقعيت هاي مناسب دست به انتخاب بزنند بايد رويكرد روش حل مسئله را تقويت كنيم، تا دانش آموزان بتوانند به مقتضيات زمان اطلاعات وآموخته هاي خويش را  تعميم دهند ونيروي بالقوه را به فعل برسانند به رفتار مطلوب دست يابند.
– مراحل روش حل مسئله مبتني برالگوي (جان ديويي)
۱- مشخص كردن مسئله ۲- جمع آوري اطلاعات براي ساخت فرضيه
۳- فرضيه سازي ۴- آزمايش فرضيه ها
۵- نتيجه گيري، تعميم وكاربرد 
– مراحل روش حل مسئله مبتني برالگوي (جورج پوليا)
۱- درك وفهم مسئله ۲- نقشه كشي يا طراحي براي حل مسئله
۳- اجراي نقشه وراهبردهاي انتخاب شده ۴- بازنگري وكنترل 
روش ايفاي نقش 
اين روش، درتكوين شخصيت فردي واجتماعي فراگيرندگان سهم بسزايي  دارد موقعيت هاي متفاوت اين روش نمونه هاي كوچكي از ايفاي نقش هاي زندگاني است وبهتر از بقيه روش ها فراگيرندگان را درعرصه زندگي مي آزمايد دربعضي درس ها مانند تعليمات اجتماعي بطور ويژه وخاصي به كسب مهارت هاي اجتماعي پرداخته مي شود. دراين روش دانش آموزان براساس علايق خويش نقش هاي موردنظر را انتخاب مي كنند و با نظارت معلم وهمكاري ديگر دوستان ايفاي نقش مي كنند. از اين طريق آموزش قوانين درروابط اجتماعي بهتر انجام مي شود وبه يادگيري موثر وكارآمد مي انجامد.
امتيازات روش ايفاي نقش 
۱- ايجاد شور وشوق وانگيزه دروني درفراگيرندگان
۲- مشاركت وفعاليت دانش آموزان
۳- كاهش كم رويي وخجالت دانش آموزان
۴- افزايش مهارت هاي رواني – حركتي فراگيرندگان
۵- كسب نگرش هاي جديد وقبول ارزش هاي اجتماعي 
۶- تقويت قدرت مديريت وسازماندهي افراد

روش بارش طوفان فكري 
نظام آموزشي درجهت تقويت زمينه هاي بالقوه خلاقيت نقش مهمي ايفا مي كند ويكي از مسيرهاي ساخت اين فضا به كارگيري روش هاي تدريس خلاق وخلاقيت زاست. درفرآيند خلاقيت سه محور اصلي وجود دارد.
۱- دانش مهارت ها ۲- انگيزه دروني ۳- دارابودن تفكر خلاق 
روش مباحثه اي 
اين روش بطور فزاينده اي سبب رشد وگسترش مهارت هاي ارتباطي مي گردد. براساس بحث وگفتگوي فردي وگروهي تنظيم مي شود.
روش بحث گروهي كه جزو يادگيري هاي اكتشافي است . 
دانش آموز بطور فعال به فعاليت شركت مي جويند روش مباحثه اي يك روش قديمي كه همواره براي تجزيه وتحليل مطالب وموضوعات است وبسط وگسترش آن ها بكار رفته وروش فعال بحساب مي آيد.
روش پروژه 
دراين روش فراگيرندگان مقدمات لازم را فراهم مي آورند وبراي انجام دادن پروژه برنامه ريزي مي كنند.
اجراي كار عملي (پروژه) مستلزم بررسي، جمع آوري اطلاعات انتخاب راهبردهاي مناسب وسپس اجراي روش حل مسئله است.
يكي ديگر از ويژگي هاي روش پروژه فراگيرندگان درخارج از كلاس ومدرسه به فعاليت پرداخته، يادگيري عميق است . ودانش آموزان اعتماد به نفس پيدا مي كنند. بين معلم ودانش  آموز وهمچنين بين خود دانش آموزان تعامل برقرارمي شود.
روش بديعه پردازي(نوآفريني )
يكي ديگر از روش هاي فعال درفرآيند ياددهي ويادگيري روش بديعه پردازي است. قوه خلاقيت دانش آموزان را افزايش مي دهد. چون ذهن به تفكر وامي دارد. اين روش شبيه روش پرورش خلاقيت ‹‹ اسكمپر›› است كه درآن شخص مفهوم آشنايي با موقعيت هاي گوناگون به موارد ديگر تشبيه وبين آن ها ارتباط برقرارمي كند وتقويت مهارت حل مسئله درفراگيرندگان از مهم ترين دستاوردهاي روش بديعه پردازي است.
يادگيري مشاركتي 
يادگيري از طريق همياري ومشاركت دانش آموزان دريادگيري وآموزش تاكيد بر                  دانش آموزمحوري وفعال بودن آنها درحين آموزش است نتايج يادگيري مشاركتي عبارتند از:
۱- نيازبه ابراز وجود درفراگيران ارضا مي شود.
۲- ميزان پيشرفت تحصيلي بيشتر مي شود.
۳- قدرت بيان دانش آموزتقويت مي شود.
۴- ميزان يادسپاري افزون تر مي شود.
۵- ارتباطات مثبت ناهمگن بيش تر و همين موجب شوق و هيجان شاگردان براي يادگيري مي شود.
۶- انگيزه دروني شاگردان براي يادگيري بالا مي رود. روحيه حمايت از ديگران تقويت مي شود و شاگردان وظيفه شناس تر مي شوند يادگيري عميق تر مي شود و از عقب ماندگي درسي جلوگيري مي شود.
شيوه يادگيري 
مشاركتي از روش هاي دانش آموز محور است كه به چهار مرحله تقسيم مي شود:
۱- آمادگي ۲- يادگيري مفاهيم مورد نظر ۳ – ارائه مفاهيم توسط اعضاي يك گروه به گروه هاي ديگر  4- ارزشيابي  
سينر گوژي : (Synergogy)
برپايه بهترين ويژگي هاي پتاگوژي و آندراگوژي ساخته مي شود. در حالي كه محدوديت هاي هيچ كدام را ندارد. ساختار سينرگوژي از طريق قادر ساختن فراگيران به كسب دانش مدرن تحت شرايطي كه درگيري و تعهدشان را بر مي انگيزد، فراهم مي شود.
صاحبان نظريه سينرگوژي چنين اظهار مي دارند كه “ما كار را ۳۰ سال پيش زمانيكه به عنوان استاد روانشناسي اجتماعي در دانشگاه تگزاس تدريس مي كرديم شروع كرديم. از عكس العملهاي دانشجويان بعد از جنگ نسبت به كار درسي شگفت زده شده بوديم. آنها موقعيت كلاس درس را فاقد انگيزه مي ديدند اما به هنگام شركت در كارهاي آزمايشگاهي يادگيري و علاقه شان بر انگيخته مي شد. به علاوه زمان كار در آزمايشگاه دريافتيم كه كاربرد آنچه در كلاس آموخته اند تا چه حد اندك است. مشاهداتمان ما را بر آن داشت تا به تحقيق اين موضوع بپردازيم كه چه طور روش هاي دانش مدرن و يادگيري آزمايشگاهي را درهم آميزيم و به روشي دست يابيم كه دانش آموزان را به استفاده از آنچه آموخته اند براي حل مشكلات زندگي واقعي و يا براي غني سازي تجربه خودشان ترغيب كند.”
سينرگوژي جهت آموزش دروس مختلف و موقعيتهاي متفاوت هر چهار روش را ارئه مي دهد.
معلم جهت آموزش در موقعيت هاي متفاوت بايد هر چهار روش را فراگيرد تا بتواند به اهدافي كه آموزش  “يادگيري از طريق همياري” مطرح مي كند دست يابد.
در قلب اين روش موضوع “انگيزه” نهفته است. اگر فراگيران به اندازه كافي داراي انگيزه نشوند، نه به طور مؤثر عمل مي كنند و نه يادگيري را پاداش دهنده و يا ارضا كننده مي يابند.
يكي ديگر از نقاط قوت اين طرح اين است كه مسئوليت يادگيري را بر دوش شركت كنندگان قرار مي دهد و آنان را درگير فرايند يادگيري مي نمايد.
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بدون شك در حركت به سمت جهاني شدن، كيفيت يك عامل تاثيرگذار است. در روند توسعه صنعت و بازرگاني، يكپارچگي اقتصاد جهاني و رشد و اشباع بازار، كيفيت نقش اصلي را ايفا كرده و يكي از مهمترين عامل هاي رقابت سازمان و موفقيت در بازارهاي ملي، منطقه اي و جهاني به شمار مي آيد. 
فرايند جهاني شدن، بازارها و لزوم داشتن توان رقابت باعث ايجاد الگوهاي جديد مديريت كيفيت شده است. مديريت كيفيت فراگير يك فلسفه، نظريه و روش شناسي نو در مديريت كيفيت و نظامهاي نشأت گرفته از آن است. 
در حقيقت، تحقق و به كارگيريTQM يكي از ثمرات و دستاوردهاي ناشي از گسترش و بين المللي سازي مديريت كيفيت طي سالهاي گذشته به حساب مي آيد. مقولهTQM به رغم عموميت داشتن در كليه زمينه ها، تاكنون فقط در كارخانه ها و برخي از مشاغل خدماتي رواج دارد. هرچند، اطلاعات زيادي در مورد اجـــرايTQM در بعضي از زمينه ها از قبيل آموزش، تحقيقات، مشاوره و… در دسترس نيست، ليكن باتوجه به جامعيت مفاهيم و اهداف نهايي TQM در لزوم دستيابي به كيفيت برتر مي توان با بهره گيري از الگوهاي كيفي به كار گرفته شده در ساير زمينه ها و تلفيق آن با شاخص هاي تاثيرگذار در بهبود فرايند آموزش به نتايج قابل قبولي در اين زمينه دست يافت.
مديريت كيفيت فراگير روشي براي اداره يك سازمان است كه اساس آن بر كيفيت و مشاركت همه اعضاي سازمان استوار است و هدف آن نيل به موفقيت درازمدت از طريق جلب رضايت مشتري و تامين منافع همه افراد ذي نفع است. 
نظامهاي آموزشي به عنوان بارزترين نمود سرمايه گذاري نيروي انساني در زمينه شكوفايي در جامعه نقش اصلي را برعهده دارد. امروز، اين نظامها سهم قابل توجهي از بودجه هر كشور را به خود اختصاص داده و باتوجه به اهميت و نقش آن در ابعاد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه ضروري است در جهت بهبود كيفيت نظامهاي آموزشي اقدامات اساسي صورت بگيرد و از هدررفتن سرمايه هاي انساني و مادي جلوگيري شود. مديريت در اين نظامها از اهميت ويژه اي برخوردار است. بنابه گفته فيليپ كومبز اگر قرار است تحولي در آموزش صورت گيرد بايستي از مديريت آن شروع شود. 
آموزش در يك ساختار نظام مدار مي تواند نقش كليدي در انتقال دانش داشته باشد. آموزش زماني مي تواند براساس نياز ملي و در جهت گسترش فرهنگ و دانش مديريت نوين استوار باشد كه نظام مديريتي با رويكرد مشتري محور و كيفيت گرا ايجاد شده باشد. ساختار و نظام مديريت آموزشي از اين لحاظ مورد توجه نظام مديريت كيفيت واقع مي گردد. موسسات آموزشي به عنوان پلي ميان توليدكنندگان دانش و دانش پژوهان جهت پاسخگويي به تغييرات اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود نيازمند تحول جدي هستند. 
مديريت كيفيت فراگير روشي است كه مي تواند اين تحول را در آموزش ايجاد كند. همان طور كه ساليس نيز معتقد است، مديريت كيفيت فراگير« فلسفه اي از بهبود مستمر است كه قادر است مجموعه اي از ابزارهاي عملي و فنون براي برآوردن نيازها، خواستها و انتظارات فعلي و آينده هر موسسه آموزشي را فراهم سازد. باتوجه به اينكه سازمانها و واحدهاي آموزشي، عوامل اصلي و تعيين كننده آماده سازي و تامين نيروي انساني ديگر نهادهاي توليدي و خدماتي در جامعه هستند، ضرورت مطالعه و پياده كردن اصول »مديريت كيفيت فراگير در آموزش بيش از پيش احســـــاس مي شود. 
بنابراين، بايد به دنبال يك استاندارد ملي براي »مديريت كيفيت فراگير در آموزش .
بررسي نقش مديريت كيفيت فراگير در آموزش و نيز تاثيرگذاري آموزش برارتقاي كيفيت كار، عملكرد و محصول در سازمانها از اهداف مهم اين گزارش ويژه مي باشد كه در ادامه براهداف مذكور تاكيد شده است.
TQM در آموزش
از زماني كه اولين سنگ بناي كيفيت نهاده شد سالها مي گذرد، اما تا به امروز برنامه اي به شيوه هاي مشخص براي تعريف و استانداردسازي مديريت كيفيت فراگير در آموزش صورت نگرفته است. هرچند تلاشهاي جسته و گريخته اي در جوامع مختلف انجام پذيرفته است، اما با توجه به تفاوتهاي معني دار در برنامه هاي آموزشي سطوح مختلف و همچنين وابستگي شديد آن به سياستهاي آموزشي هر كشور، عملاً فضاي عملكرد محدودي را در اين مقوله باقي مي گذارد. به علاوه، متاسفانه امر آموزش و نتايج و تبعات حاصله از آن به جهت فاصله زماني نسبتاً طولاني براي مشاهده ثمرات و دستاوردهاي مربوط فاقد جذابيت هاي اغواكننده صنعتي است، كه اين خود مزيد بر علت شده است تا عملاً استقبال چنداني به رويكرد مديريت كيفيت در آموزش نشود.
دانشجويان، خانواده هاي آنها، متوليان آموزش و دولت، همگي خواستار اين هستند كه دانشجويان با كيفيت خوب آموزش ببينند. اما سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه معني آموزش با كيفيت بالا چيست؟ باتوجه به اينكه در بين جوامع مختلف، تصور واحدي درباره كيفيت در مراكز آموزش، وجود ندارد. بنابراين، مهم است كه در ابتدا به درك صحيحي از مفهوم آموزش دانشگاهي دست يابيم. چنين تعريفي مي تواند راهنما و راهگشاي تنظيم نظام آموزشي در كشور باشد و به سازمان دهي مراكز آموزشي كمك نمايد.
اگر بپذيريم آموزش وسيله اي است كه بزرگترها از طريق آن اعتقادات، ارزشها و آرمانهاي خود را به نسل آينده انتقال مي دهند، آنگاه مي توانيم به اين بينش برسيم كه هرآنچه كه در آموزش انجام مي شود نشان دهنده يك فلسفه و يك درك از ارزشها است. دمينگ معتقد است كه مديريت براساس يك فلسفه بسيار انسان دوستانه بنا نهاده شده است و با عقايدي شكل مي گيرد كه معتقد است تمام افراد قابل آموزش هستند، علاقه مندند كه كارهاي (مشاغل) خوب انجام دهند و سزاوار احترام اند. وي اعتقاد دارد كه آنها متوسط متولد نمي شوند، اما مي توانند آن طور شوند. فلسفه نهفته در تفكر دمينگ به كســــــاني ارزش مي گذارد كه ياد مي گيرند يا ياد مي دهند. او اغلب به اين قانون از جوران اشاره مي كند كه:
۱۵% بقيه به كارگران مربوط مي شود. 
اخيراً دمينگ پيشنهاد داده است كه اين اعداد بايد به ۹۵ درصد و ۵ درصد تغيير يابد. از اين رو، توصيه مي كند در مواجهه با هر مساله اي مي بايست با ساختاري شروع كرد كه زمان بيشتري را به خود اختصاص داده است. 
استدلال دمينگ اين است كه ريشه مشكل در آنجاست. برهمين اساس، مي توان آموزش را به مثابه يك نظام تصور كرد كه در مسير بهبود مستمر دچار مشكلات عمده اي است، لذا بايد در مسير حل مشكل، كانون توجه را روي عناصر اساسي و تاثيرگذار كه از مقياس وزني نسبتاً بالاتري برخوردارند، متمركز كرد. نكته اينجاست كه ثمرات آموزش در آينده مشخص مي شود. لذا يك نظام مناسب براي مديريت آموزش به افق هاي بلندمدت و آينده نگر چشم دوخته است. 
برخي از سوالاتي كه مي تواند مبناي طراحي يك نظريه مديريت در آموزش قرار گيرد به قرار زير است:
۱- براساس چه فلسفه اي بنا شده است؟ آيا اين فلسفه قابل توصيف است؟
۲ – در اين نظريه چه ارزشهايي نهفته است؟
۳ – چه تصويري از آينده اين نظريه را ترغيب و تشويق مي كند؟

۴ – آيا نظريه جامع و فراگير است، به اين معنا كه آيا آموزش را به عنوان يك نظام شناسايي مي كند؟ آيا با فرايند آموزش – يادگيري ارتباط دارد؟
۵ – آيا نظريه آموزش بنيان شده است و يا بااستفاده از موارد زير تدوين گرديده است؟:
روان شناسي افراد، برگرفته از تاثيرات فردي يا گروهي
– نظريه سيستم
– تفاوتهاي آماري
– يك نظريه علمي
۶ – آيا يك مجموعه ويژه از ابزارها و فنون براي ايجاد آن به صورت عملي و در جهت كاهش شكاف بين نظريه تا عمل مشخص شده است؟ آيا اين وسائل و فنون از مرحله يادگيري، تدريس، رهبــري و مديريت منجر به فعاليتها مي گردد؟ همان گونه كه در ارتباط با افراد خارج از نظام اين گونه بوده است.
۷ – آيا نظريه در موارد زير تواناست؟:

– توضيحي: آيا زبان و مفاهيمي دارد كه در درك آنچه مشاهده مي كنيم به ما كمك كند؟ آيا بينش و آگاهي را افزايش مي دهد؟
– پيش بيني كننده: آيا ما را در پيش بيني يك مسئوليت قابل قبول قادر مي سازد؟ چه چيزي در آينده اتفاق خواهــد افتاد؟ آيا ما را در تصميم گيري اينكه چه چيزي را مشاهده كنيم كمك مي كند؟ آيا شاخص هاي بهبود و توسعه را مشخص مي كند؟

– تجويزي: آيا يك راهنما براي عملكرد بدون محدوديت فعاليتها وجود دارد؟
هريك از اين هفت عامل مورد نياز براي مديــريت كيفيت داراي عملكردي است كه نمي توان آن را حذف كرد. هر رويكردي كه براي آموزش ارائه مي شود مي بايست در ابتدا مورد بررسي قرار گيرد و مشخص شود آيا تمام هفت عنصر بالا را در بردارد؟
شوجي شيبا معتقد است اكثر افراد اغلب مي خواهند ثابت كنند كه مديريت كيفيت در آموزش واحد تجاري آنها چه كار خواهد كرد و چه اثراتي خواهد داشت؟ آنها مي گويند:
مديريت كيفيت مطمئناً در صنعت موثر بوده و تاثيرگذار است، اما آيا شما مي توانيد ثابت كنيد كــــــه در آموزش هم موثر واقع مي شود.
واقعيت اين است كه مواردي وجود دارند كه اثبات آنها در ابتدا غيرممكن است و در واقع قبل از مشاهده اثرات آنها نمي توان موفقيت آن را تضمين كرد. بحث مديريت كيفيت در آموزش نيز از همين مقوله است. در واقع، نظريه براي اثبات، به زمان و كار مداوم نياز دارد. تنها چيزي كه در اين زمينه مي توان گفت شايد به نوعي پاسخ دمينگ به منتقدان اين نظريه باشد يعني:
امتحان كن و به آن فرصت بده، خواهي ديد كه آن را دوست خواهي داشت. 
انتقال نظريه از صنعت به آموزش
در گزينش و انتخاب الگو و شيوه مديريت كيفيت كه به صورت اساسي براي واحدهاي تجاري و صنعتي گسترش يافته است، توجه به تفاوتهاي خاص بين آموزش و صنعت همواره اهميت خاص دارد.
– دانشگاه يك كارخانه نيست.
– دانشجو يك محصول نيست.
– ولي، آموزش دانشجو محصول است.
در تكميل موفقيت آميز محصول آموزش، لازم است دانشجو همانند يك كارگر مشاركت فعال داشته باشد و فرايند يادگيري را با باور قلبي مديريت كند. نكته اينجاست كه تدريس و يادگيري دو فرايند متفاوت هستند، تدريس بيشتر به مديريت شبيه است تا به نظارت بر جزئيات فعاليتها ، و يادگيري بيشتر بر فرايند تحقيق و توسعه شباهت دارد تا به مجموعه اي از فرايندها. در صنعت، مديريت كيفيت، نياز هر مدير براي راهبري صحيح سيستم به سمت تعيين نيازهاي مشتري در يك فرايند منطقي است. 
فرايند و روشهاي به كارگيري TQM در آموزش 
AASA شبكه اي از افراد مشتاق و علاقه مند به TQMدر آموزش را تاسيس كرده است كه به علاقه مندان و پيشگامان اين نهضت در راه تحقيق و ترويج اين فرهنگ كمك شاياني ارائه مي كند. مواردي را كه مي توان در فرايند اجراييTQM در كلاس مورد استفاده قرار داد، به شرح زير است. اين نكات از اصول پيشنهادي دمينگ الهام گرفته شده اند:
– دانشجويان به عنوان همكار در فرايند آموزش و يادگيري مشاركت داده شوند.
– استاد و دانشجويان بايد در شروع هر نيمسال تحصيلي در حصول اهداف و مقاصد مورد نظر به مباحثه و تبادل نظر پرداخته و ويژگي هاي يك آموزش خوب و انتظارات مورد نظر از فرايند يك يادگيري مطلوب را بررسي كنند.
تحقيقات هريس. جان. دبليو و باگت. جي. مارك نشان مي دهد كه شخص در سيستم رشد مي كند و ارتقا مي يابد. فرايند آموزش دانشجو نيز چنين است، اما در اين سير صعودي به نقطه اي مي رسد كه ديگر علاقه اي براي يادگيري موضوعات ويژه و تخصصي نشان نمي دهد. اينجاست كه مهمترين نقش و وظيفه مدرس يعني برنامه ريزي در جلب مشاركت دانشجو در تداوم انگيزه براي يادگيري مشخص مي شود. در واقع، افراد ذاتاً علاقه مند به يادگيري مطالبي هستند كه احساس مي كنند دانستن آنها لازم است. لذا يكي از روشهاي جلب مشاركت افراد مي تواند در تلفيق ارائه مطالب با گزينه هاي واقعي و مطالعه موردي روي اين گزينه ها باشد.
آنچه مسلم است اين است كه اولين وظيفه دانشگاهها و مراكز آموزش عالي ايجاد بستر و فضاي مناسب براي رشد شخصيت و شكوفايي استعدادهاي فرد است. براي نيل به اين مقصود بايد به دو جنبه زير توجه كافي شود:
ارائه و اجراي TQM به عنوان يك واحد درسي.
به كارگيري مباني مديريت كيفيت فراگير براي تدريس يا تحقيق ساير دروس.
مهمترين جنبه هاي متصور در استقرارTQM در مراكز آموزشي عبارتند از:
۱ – آگاهي و فهم كيفيت.
۲ – مديريت رضايت يادگيرنده (مشتري).
۳ – فرهنگ آموزش و تغييرات سازمان دهي شده.
۴ – مديريت حمايت از دانشجو (به عنوان مشتري).
۵ – مشكلات استخدام و توانمندسازي.
۶ – كنترل فرايند.
۷ – مديريت فرايند تجارت.
۸ – برنامه ريزي كيفيت راهبردي.
۹ – سيستم هاي اطمينان از كيفيت و بازرسي.
۱۰ – اندازه گيري ميزان عملكرد.
درواقع با محور قراردادن اين جنبه هـــا مي توان مقدمات فرهنگ سازي كيفيت در آموزش دانشگاهي را تثبيت كرد. در اين راستا، همكاري و مشاركت گسترده دانشگاه، مدرس و دانشجو در درك و عمل به فرازهايTQM بسيار حائز اهميت است، زيرا تجربه هاي اجراي TQM در آموزش خيلي گسترده نيست و تلاشهاي كيفي اغلب به شرايط آزمايشگاهها، طراحي برنامه آموزش، توسعه منابع درسي و ارزيابي امتحانات محدود است. البته، در راه پياده سازي اين نظام در آموزش چندنگراني وجود دارد. اول، آنكه بعضي كاركنان مراكز آموزشي از اين وحشت دارند كه ممكن است بااستقرار اين نظام كيفي خلاقيت، توانايي و به نوعي نياز به خدمات آنها به شدت محدود شود، ليكن در صورت تفهيم كامل خط مشي و آرمان كيفيت نه تنها برنياز و نقش كاركنان در اين سيستم تاكيد مي شود، بلكه آزادي عمل و توسعه فردي نيز در اين نگـــــرش تضمين مي گردد.
نكته ديگر، لزوم تعامل و تعاون ميان مراكز آموزش عالي و تشكيلات اقتصادي، بخش اجرايي و صنعت است كه در آينده از محصول آموزش استفاده خواهند نمود. يك سياست موفق در تنظيم و طراحي نظامTQM براي آموزش نبايد صرفاً به آموزش دانشجويان متكي باشد بلكه بايد به ايجاد زمينه هاي آموزش در رفع نيازهاي جامعه منتهي شود، از اين رو، جهت گيري و برنامه هاي دانشگاه بايد بامحوريت اين موضوع تنظيم شوند. شايد بتوان برخي دلايلي را كه باعث شده است فرهنگTQM در آموزش چندان گسترش نيابد به شرح زير خلاصه كرد:
۱ – پذيرش فردي در خصوص اينكه هدف كيفيت در آموزش وجود ندارد.
۲ – بسياري از مراكز آموزشي، برنامه و سياست مشخصي در تمركز بر كيفيت ندارند.
۳ – مديران مراكز آموزشي فاقد درك جديدي از كيفيت و احساس وظيفه براي نائل شدن به آن هستند.
۴ – بازديد، همكاري و انتقال تجربه كنترل كيفيت صنعتي ميان مراكز توليدي موفق و دانشجويان ضعيف است.
 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كشورژاپن با داشتن يكي از عالي ترين استاندارد‌هاي آموزشي، از نرخ باسوادي بالايي برخوردار  مي‌باشد. در حدود ۹۳ درصد كودكان وارد مقطع تكميلي متوسطه شده، و تقريباً تمامي آنان فارغ التحصيل مي‌شوند. ژاپن در سال ۲۰۰۰، با نرخ ۴۰ درصد بالاترين نرخ تعداد ثبت نام را در جهان توسعه يافته دارا بوده و تعداد كثيري دانشگاه دولتي و خصوصي جهت خدمت به مردم داشته است.ژاپن به طرزي شگفت انگيز با تغيير ساختار جمعيت مواجه  مي‌شود
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی میدهیم
امروزه ،۹۵% دانش‌آموزان ژاپني در نوعي از برنامه پيش دبستاني شكل كودكستان و يا در مهد كودك روزانه ثبت نام مي‌كنند(پيك ۱۹۹۲، توبين و ووداويدسون۱۹۸۹) دانش‌آموزان پس ۶ سال را در مدرسه ابتدايي(شوگاكو)، ۳ سال در دوره مقدماتي متوسطه (چوگاكوه)، و۳ سال را در دبيرستان (كوتاگاكو)سپري مي‌كنند.تقريباً ۳۰% از دانش‌آموزان سطح دبيرستان در مدارس خصوصي ثبت نام مي‌كنند (اداره آمار ۱۹۹۳).همچنين مدارس ويژه‌اي در تمام سطوح براي دانش‌آموزان داراي معلوليت‌هاي جدي ونيز براي تعداد اندكي از نخبگان وجود دارد كه توسط ملت سرمايه گذاري شده و دبيرستان‌‌هاي ۵ ساله هستند. با اين وجود، ثبت نام در مدارس ويژه و مدارس ۵ ساله درصد اندكي از كل ثبت نام ‌ها را شامل  مي‌شود. 

روند ثبت نامي كودكان در مدارس مختلف طي سال ۱۹۹۶

درصد پسران خصوصي دولتي سطح مدرسه 
۸/۵۰% ۱۴۷۴۶۶۱ ۳۷۷۵۲۲ مراكز پيش دبستاني 
۲/۵۱% ۶۷۶۰۹ ۸۵۱۵۲۶۲ مدارس ابتدايي 
۲/۵۱% ۲۳۱۴۰۶ ۴۴۴۹۷۶۰ مدارس مقدماتي متوسطه 
۳/۵۰% ۱۴۵۷۶۰۷ ۳۴۰۵۱۲۰ مدارس تكميلي متوسطه 
۳/۶۲% ۸۸۵ ۸۶۳۳۴ مدارس استثنايي 
۳/۸۲% ۴۸۴۸۱۹ ۳۸۸۱۹ آموزش عالي 
۷/۶۸% ۱۸۲۰۴۰۷ ۶۶۱۳۹۸ دانشگاه‌ها 

آموزش براي دانش‌آموزان از ۶ تا ۱۵ سال اجباري است (يعني براي دانش‌آموزان سطوح ابتدايي و راهنمايي). 

اين آموزش رايگان است، اگر چه كه والدين بايد وسايل لازم همچون روپوش، كيت‌هاي رياضي، ومجموعه ‌هاي خوشنويسي را تهيه نمايند مدارس ابتدايي معمولاً در مناطق نزديك به خانه كودك قرار دارند، و در طول سال‌هاي دبستان گروه‌هاي كوچكي از كودكان (به راهنمايي دانش‌آموزان بزرگتر يكي از، والدين يا معلم ) را  مي‌توان ديد كه پياده روانه مدرسه هستند. در پايان سال سوم راهنمايي، دانش‌آموزان بايد دبيرستاني را كه خوا‌هان ورود به آن هستند، انتخاب كنند و اغلب بايد در امتحانات ورودي آن شركت كنند درحاليكه تقريباً تمام كودكان تا سطح دبيرستان ادامه تحصيل  مي‌دهند، اما ضمانتي براي قبولي آن‌ها در دبيرستان وجود ندارد.

دانش‌آموزان چند امكان براي ورود به دبيرستان دارند. اول از همه،دبيرستان ‌هايي دولتي، خصوصي، وتعدادي معدودي دبيرستان‌هاي با سرمايه گذاري ملي وجود ندارند.در بخش خصوصي ودولتي، دبيرستان‌هاي علمي يا غير علمي مي‌توانند شامل حال دانش‌آموزان شوند. حدود ۲۵% دانش‌آموزان بالاخره وارد بخش غيرعلمي مي‌شوند، اگر چه كه بيشتر آن‌ها اصولاً اميد دارند كه به دبيرستان‌هاي علمي وارد شوند (منبوشوMombusho(1993)). آنهايي كه نمي‌توانند وارد دبيرستان ودولتي تمام وقت يا خصوصي شوند ممكن است در دوره ‌هاي مكاتبه‌اي و آموزشگاه‌هايي وجود ندارند كه آماده پذيرش دانش‌آموزاني هستند كه نتوانست‌هاند جاي ديگري در سيستم آموزشي پيدا كنند.
ساختار آموزشي
سيستم اساسي آموزش برپايه تركيبي از نظام‌هاي آموزشي انگلستان، فرانسه و آمريكا قالب ريزي شده و شايد مدل آموزش آمريكا بيشترين تأثير را داشته است. نظام آموزشي زاپن به طور كلي از مقاطع آموزشي مختلف به شرح ذيل متشكل ميگردد:

مراكز پيش دبستاني

مدارس ابتدايي (شوگاكو(

مدارس مقدماتي متوسطه (چوگاكو(

مدارس تكميلي متوسطه (كوكو ؛ كوتايگاكو(

مراكز دانشگاهي

الگوي اصلي نـظام مدرسه در ژاپن سيستمي يكپارچه مي باشد . اين سيستم بعد از سال ۱۹۴۷، و با اصلاح سيستم دو گانه قبلي بنا نهاده شد. مدارس عالي فنّي در سال ۱۹۶۲ بعنوان مؤسسه اي اضافي بر مؤسسات سيستم يكپارچه و با هدف تربيت متخصّصان مهندسي درجة مياني ايجاد شدند، امّا تعداد اين مدارس هنوز به نسبت پايين است . 

۶ سال مدرسه ابتدايي و ۳ سال مقطع مقدماتي متوسطه اجباري است. درصد حضور در مدرسه در هر دوسطح ۹۹٫۸ درصد مي باشد.حدود ۹۶٫۸ درصد از كساني كه دوره مقدماتي متوسطه را به اتمام رسانده اند، پس از گذراندن امتحان ورودي به مقطع تكميلي متوسطه راه مي يابند كه خود به سه نوع تقسيم مي شوند : 


مدارس آموزش عمومي

مدارس حرفه اي كه دانش كاربردي و تكنيكهاي صنعت ، كشاورزي، بازرگاني و غيره را آموزش ميدهند.

مدارس مكاتبه اي تركيبي

بسياري از مراكز تكميلي متوسطه هم دروس عمومي و هم دروس حرفه اي راارائه ميدهند . 

دوره حضور در مراكز تكميلي متوسطه براي دانش آموزان تمام وقت ۳ سال و براي دانش آموزان پاره وقت سه سال يا بيشتر مي باشد. دانش آموان پاره وقت ۷/۰درصد كلّ تعداد دانش آموزان مراكز تكميلي متوسطه را تشكيل ميدهند. بعلاوه ،دروس مكاتبه اي در سطح دبيرستان در دسترس مي باشند . تحت اين سيستم، يك دانش آموز كتابهاي داده شده را مطالعه مي كند و در فواصل معيّن مقالات تخصّصي اي در مورد موضوعات داده شده ارائه ميدهد، و براي دوره اي معيّن آموزش مي بيند و اگر در امتحانات قبول شود، به او ديپلم متوسطه اعطا مي شود .مدارس عالي عموماً براساس دوره هاي دوساله عمل مي كنند. كالجهايي وجود دارند كه دوره هاي سه ساله ارائه مي دهند، امّا تعدادشان كم است . يكي از ديژگيهاي اين كالجها اين است كه تعداد زيادي از آنها مختص زنان مي باشند.تعداد كلّ مدارس عالي در اول ماه مي ۱۹۹۷ ، ۵۹۵ مدرسه بوده است.از كلّ ثبت نام ،۲/۹۰درصد را دختران تشكيل ميدهند . دوّمين ويژگي اين مدارس اين است كه تعداد قابل توجهي از آنها مؤسساتي خصوصي هستند . مدارس عالي خصوصي ۷/۸۴ درصد كلّ مدارس عالي را تشكيل ميدهند سوّمين ويژگي، روند اخير مستقر سازي مدارس عالي درشهرستانهاي كوچك، متوسط و مناطق روستايي مي باشد.كالجها يا دانشگا هها مطابق با دوره هاي چهار ساله عمل مي كنند. دانشجويان در طول اين چهار سال، دورة آموزش عمومي ( شامل سه بخش ادبيات و علوم انساني، علوم اجتماعي و علوم طبيعي)، زبان خارجي، دوره هاي بهداشت و بدنسازي، و دوره هاي تخصّصي را مي گذرانند . امّا دانشجويان پزشـكي بايد دوره هاي ۴ سالة علـوم پزشـكي را بـگذرانند و دو سال هم بيشتر از دانشـجويان رشته هاي ديگر صرف تحصيل كنند. برخي از دانشگاه ها دوره هاي پنج سالة شبانه اي براي جواناني فراهم مي آورند كه در طول روزكار مي كنند. در سال ۱۹۹۷،۲/۵ درصد كلّ دانشجويان دانشگاه دوره هاي شبانه را مي گذراندند . علاوه بر آن، چند دانشگاه هم دوره هاي مكاتبه اي ارائه ميدهند. تفاوتهاي گسترده اي ميان يك مؤسسه آموزش عالي و مؤسسه ديگر براساس نوع مؤسسه سنّت و تاريخ و بسياري عوامل ديگر وجود دارد .تفاوتهاي عظيمي هم مي تواند در تسهيلات و كيفيّت آموزش مشاهده شود.به اين علّت، كالجها و دانشگاه ها براساس اعتبارشان درجه بندي مي شوند.در نتيجه ، نرخ تقاضاي ورود به مؤسسات بسيار معتبر بسيار بالاست.

دانشگاه هاي كارشناسي ارشد ، دوره اي دوساله براي مدرك فوق ليسانس و دورة سه ساله جهت مدرك دكتراي بعد از دوره كارشناسي ارشد ارائه ميدهند.دانشجويان فوق ليسانس مدرك فوق ليسانس يا دكترا را بعد از گذراندن امتحان دريافت ميدارند.با اين حال در مورد دانشجويان پزشكي، از آنجا كه بايد دورة ۶ سالة كارشناسي را بگذرانند، فقط دورة دكتري در سطح فوق ليسانس ارائه ميشود.

نگاهي گذرا
در طول دورة طولاني مدت فئودالي پيش از دوران اصلاحات ميجي در سال ۱۸۶۸، تشكيلات آموزش مختلفي جهت ارائه خدمت به نياز‌هاي طبقات مختلف اجتماعي توسعه يافتند. لرد‌هاي ايالتي، مدارس ويژه‌اي براي كودكان طبقه رزمنده، و مدارسي براي اعضاي ثروتمندتر طبقه كشاورز و بازرگان راه اندازي كردند كه توسط جامعه روستايي اداره  مي‌شدند. نوع ديگري از مدارس خصوصي تراكويا بود كه خواندن و نوشتن و رياضيات را به كودكان مردم عامي آموزش  مي‌دادند و اغلب در مناطق شهري قرار داشتند.يك سيستم مدرن و ملي آموزشي در سال ۱۸۷۲ در ژاپن مطرح شد. در اين زمان بود كه دولت مدارس ابتدايي و راهنمايي را در سراسر كشور راه اندازي كرد. در سال ۱۸۸۶، هر كودكي بايد ۳ يا ۴ سال در مدرسه ابتدايي حضور  مي‌يافت. در سال ۱۹۹۰ آموزش اجباري رايگان شد، و در سال ۱۹۰۸، دورة‌ آن تا ۶ سال توسعه يافت. بعد از جنگ جهاني دوم ،‌اين دوره مجدداً توسعه يافت و به ۹ سال فعلي رسيد ،‌كه دوران ابتدايي و راهنمايي را شامل  مي‌شد. ساختار اصلي و اصول نظام آموزش فعلي در ۲ قانون مصوبه ۱۹۴۷ طرح ريزي شدند كه قانون اساسي آموزش و قانون آموزش مدرسه‌اي  مي‌باشند. يك اصل پايه‌اي كه در قانون اساسي تشريح شده، تساوي فرصت آموزش براي همه  مي‌باشد. اين قانون تبعيض بر اساس نژاد، طبقه، جنسيت، موقعيت اجتماعي، شرايط اقتصادي يا سوابق خانوادگي را ممنوع  مي‌كند.هدف اصلي نظام آموزش، خلق شهرونداني متكي به خود از ملتي دموكرات و صلح طلب مي‌باشد كه به حقوق بشر احترام بگذارند و به حقيقت و صلح عشق بورزند. اين قانون بر اهميت آگاهي سياسي و بردباري ندهي در رشد شهرونداني سالم تأكيد  مي‌ورزد، اما بالاخص هر گونه رابطه‌اي را ميان احزاب سياسي يا مذهبي و آموزش ممنوع  مي‌كند. مطالعات اجتماعي شامل عنصر مركزي برنامة آموزش مدارس دولتي منطبق با قانون اساسي آموزش  مي‌باشد، كه از دولت و مسئولان محلي نيز درخواست  مي‌كند مؤسساتي چون كتابخانه، موزه و تالار شهرداري را تأسيس كنند.در حال حاضرنظام آموزشي زاپن به ۵ مرحله به شرح ذيل تقسيم  مي‌شود : 

 قطع پيش دبستاني (يك تا سه سال(

مقطع ابتدايي (شش سال(

مقطع مقدماتي متوسطه (سه سال(

مقطع تكميلي متوسطه (سه سال(

مقطع مقدماتي آموزش عالي (معمولاً ۴ سال(

مدارس عالي نيز وجود دارند كه دورة تحصيلي ۲ يا ۳ ساله ارائه ميدهند. بعلاوه بسياري از دانشگاه‌هاي دوره ‌هاي فوق ليسانس، تحصيلات پيشرفته را فراهم  مي‌آورند.آموزش براي كودكان ۶ تا ۱۵ سال اجباري و رايگان است. با اين حال، اكثريت عظيمي از فارغ التحصيلان، مدارس راهنمايي مصمم به ادامة تحصيل هستند، و در واقع در حال حاضر، دبيرستان بخش مهمي از آموزش مي‌باشد. در سال ۱۹۹۵، ۹۷% از كل دانش‌آموزان وارد دبيرستان شدند، كه اين ميزان مشابه ميزان ورودي‌هاي به دبيرستان ايالات متحده مي‌باشد،و ۴۵ درصد از دانش‌آموزان دبيرستان تا سطح دانشگاه ادامه تحصيل دادند. اين درصد پايين تر از درصد دانش‌آموزان آمريكايي  مي‌باشد، در آمريكا تقريباً نيمي از دانش‌آموزان وارد دانشگاه  مي‌شوند، اما درصد مربوط به ژاپن بالاتر از درصد مربوطه به كشور‌هاي اروپاي غربي  مي‌باشد.علاوه بر مدارس عالي و دانشگاه‌ها، تعدادي از دانش‌آموزان وارد مدارس حرفه‌اي  مي‌شوند. به علاوه، در سال ۱۹۸۵، دانشگاه هوايي افتتاح شد تا فرصتي براي ادامة تحصيل بزرگسالان از طريق گرفتن فرستنده‌اي كه خطابه ‌ها را در راديو و تلوزيون پخش ميكند، فراهم آورد.علاوه بر تسهيلات آموزشي در دسترس عامه، در تمام مراحل اين نظام، مدارس خصوصي هم وجود دارند. اين مدارس نقش مهم و ويژه‌اي در آموزش پيش دبستاني و دانشگاه ايفا  مي‌كنند، كه هر دو فراتر از محدودة نظام اجباري  مي‌باشند. از ماه  مي‌سال ۱۹۹۴، ۸۰ درصد كودكان كودكستاني و ۷۳ درصد دانش‌آموزان دانشگاهي در مؤسسات خصوصي ثبت نام كردند و ۳۰ درصد دانش‌آموزان دبيرستاني در مدارس خصوصي حضور يافتند.تعداد دانش‌آموزان ژاپني كه در خارج از كشور تحصيل  مي‌كنند، رو به افزايش است. در سال ۱۹۹۴،۰۰۰/.۱۵۱ دانش‌آموز دركشور‌هاي خارجي درس مي‌خواندند.در سال ۱۹۹۴، ۵۴۰۰۰ دانش‌آموز خارجي در ژاپن بودند كه حدود نود درصد آن‌ها از آسيا بودند.
آموزش پيش دانشگاهي

آموزش پايه

سن آغاز دوره : ۶ سال

سن اتمام دوره : ۱۵سال

آموزش ابتدايي 

مدت زمان دوره: ۶سال

بين سنين۶ تا ۱۲سال 

گواهينامه اعطايي: گواهينامة پايان دورة ابتدايي 

آموزش مقدماتي متوسطه

نوع مدارس ارائه كننده: مدارس راهنمايي 

مدت زمان دوره: ۳سال

بين سنين ۱۲ تا ۱۵ سال

گواهينامه اعطايي:  Chugakko  Sotsugyo  Shameisho( گواهينامة پايان دورة سيكل ( 


آموزش تكميلي متوسطه

نوع مدارس ارائه كننده: مدارس متوسطه مكاتبه اي 

مدت زمان دوره: ۴سال

بين سنين ۱۵ تا ۱۹سال 

نوع مدارس ارائه كننده: مدارس متوسطه پاره وقت 

مدت زمان دوره: ۴ سال

بين سنين ۱۵ تا ۱۹سال 

گواهينامه اعطايي:  Kotogakko  Sotsugyo  Shomeish( گواهينامة ديپلم متوسطه)

نوع مدارس ارائه كننده: دبيرستانها

مدت زمان دوره: ۳ سال

بين سنين ۱۵ تا۱۸سال 

گواهينامه اعطايي: Sotsugyo  Shomeisho Kotogakko (مدرك پايان دبيرستان)
چالشهاي اساسي
سيستم آموزش ژاپن رو به تغيير است ، امّا با اين وجود و عليرغم اينكه مردم هم به اين عامل اذعان دارند،گرايش براينست كه بجاي تمركز بر برخي از تأثيرات اين تغييرات ، بر جنبه هاي ساختار اين سيستم آموزشي تأكيد شود ( بعنوان مثال سيستم ۳-۳-۶ و تغييرات در سرمايه گذاري در آموزش عالي ( 

البتّه بخشي از دلايل اين موضوع بر اين است كه بعلّت ادامه دار بودن اين اصطلاحات ، هميشه امكان درك اينكه چه تغييراتي روي داده است ، و اينكه اين تغييرات كوتاه مدت هستند يا دراز مدت وجود ندارد .روند اصلاحات جاري ريشةعميقي در اصلاحات دهة ۸۰ دارد. 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و عادات و رفتار روزمره گرفته تا روشهای علمی، به افراد است. رفتار نامنظم و خلاف قاعده، معمولا از انگیزه‌های ناگهانی یا محرک آنی ناشی می‌شود. چنین رفتاری، نتایج و خشنودیهای آتی را در مقابل لذات و رضایتمندی‌های آنی و گذرا، نادیده می‌گیرد. برعکس، رفتار مبتنی بر نظم و انظباط، به منظور پذیرش اجتماعی یا برای دستیابی به یک هدف آتی، خشنودیهای آنی و گذرا را به تعویق انداخته، آنها را تعدیل و تحدید می‌کند
یکی از کارکردهای عمومی آموزش و پرورش ، اجتماعی کردن افراد جامعه است. در هر جامعه‌ای ، صرفنظر از کوچکی یا بزرگی ، سادگی یا پیچیدگی ، نوعی آموزش و پرورش یافت می‌شود که ساختار و محتوای آن از جامعه‌ای به جامعه‌ای دیگر ، متفاوت است. 
▪ آموزش قواعد و نظم با جامعه پذیری 
یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و عادات و رفتار روزمره گرفته تا روشهای علمی ، به افراد است. رفتار نامنظم و خلاف قاعده ، معمولا از انگیزه‌های ناگهانی یا محرک آنی ناشی می‌شود. چنین رفتاری ، نتایج و خشنودیهای آتی را در مقابل لذات و رضایتمندی‌های آنی و گذرا ، نادیده می‌گیرد. برعکس ، رفتار مبتنی بر نظم و انظباط ، به منظور پذیرش اجتماعی یا برای دستیابی به یک هدف آتی ، خشنودیهای آنی و گذرا را به تعویق انداخته ، آنها را تعدیل و تحدید می‌کند. 
خلاصه انظباطی که طی فراگرد اجتماعی شدن در رفتار ایجاد می شود، ممکن است چنان نافذ و عمیق باشد که حتی اعمال فیزیولوژیکی را تغییر دهد. برخی افراد ، بنا به عادت ، زود از خواب بیدار می‌شوند یا برخی افراد غالبا ، طوری بار می‌آیند که از لحاظ جسمی آمادگی ارتکاب اعمال منع شده اجتماعی را ندارند. 
▪ آموزش مهارتها توسط جامعه پذیری 
هدف دیگر فراگرد جامعه پذیری ، آموختن مهارتها است (Skills). فقط با اکتساب و یادگیری مهارتهاست که افراد می‌توانند ، در جامعه ، منشأ اثر واقع شوند. در جامعه‌های سنتی ، امور زندگی ، از طریق تقلید و تکرار آموخته می‌شد. در جوامع امروز ، یادگیری مهارتهای انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارتهای دشوار دیگر ، از راه آموزش و پرورش رسمی ، مهمترین وظیفه اجتماعی کردن است. 
▪ ایجاد امید و آرزو در افراد 
فراگرد جامعه پذیری به همان میزان که عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهای اجتماعی ، تحت نظم و انظباط در می‌آورد، به او امید و آرزو می‌دهد. انظباط به خودی خود ، وقتی برای فرد شاق و بی‌پاداش باشد، تحمل سوز است. به تدریج ، به هر یک از اعضای خود ، خواستها و آرزوهایی ، در خور پایگاههایی که با توجه به جنس ، سن ، وابستگی گروهی یا منشأ خانوادگی اشغال خواهند کرد، القا می‌کند. 
 
▪ نیل به آرزوها و یا منع از رسیدن به اهداف 
فراگرد جامعه پذیری از طریق برآوردن خواستها ، آرزوها ، امیدها و سوداهای فردی یا ممانعت از دستیابی بدانها برای فرد هویت (Identity) می‌آفریند. در گذشته ، هر فردی هویت خود را بنابه سابقه خانوادگی و طبقه اجتماعی به دست می‌آورد، مثلا ، بسیاری از فرزندان طبقه اشراف انگلستان ، زمانی آداب معاشرت مربوط به طبقه خود را از خدمه مخصوصی می‌آموختند. ولی دانستن این آداب معاشرت نمی‌توانست خدمه مذکور را چه از نظر خود و چه از نظر دیگران ، در شمار اشراف زادگان و نجبا در آورد. 
●نقش اجتماعی جامعه پذیری 
فراگرد جامعه پذیری ، نقشهای اجتماعی (Social Roles) و نگرشها ، انتظارات و گرایشهای مربوط به آن نقشها را به فرد می‌آموزد. نقش‌های اجتماعی ، آمال و آرزوها ، هویتها و قواعد و نظامات رفتاری ، روابط متقابل تنگاتنگی با یکدیگر دارند، مثلا معلمی یک آرزوی معنوی و شغلی است، قواعد و هنجارهای ویژه‌ای دارد، نوعی هویت شخصی است، بالاخره ، یک نقش اجتماعی است. بنابر سنتهای جامعه ، معلم از احترام و مسئولیت معنوی خاصی برخوردار است.
 
جامعه پذیری   
جامعه پذیری به معنای همسازی و همنوایی فرد با ارزشها ، هنجارها و نگرشهای گروهی اجتماعی است یا به مفهوم دیگر ، اجتماعی شدن فراگردی است که به واسطه آن ، هر فرد ، دانش و مهارتهای اجتماعی لازم برای مشارکت مؤثر و فعال در زندگی گروهی و اجتماعی را کسب می‌کند. مجموعه این ارزشها ، هنجارها ، نگرشها ، دانشها ، مهارتها ، فرد را قادر می‌سازد که با گروهها و افراد جامعه ، روابط و کنشهای متقابل داشته باشد. فراگرد اجتماعی شدن ، امری مستمر و به اعتباری مادام العمر است.
نگاه اجمالی 
یکی از کارکردهای عمومی آموزش و پرورش ، اجتماعی کردن افراد جامعه است. در هر جامعه‌ای ، صرفنظر از کوچکی یا بزرگی ، سادگی یا پیچیدگی ، نوعی آموزش و پرورش یافت می‌شود که ساختار و محتوای آن از جامعه‌ای به جامعه‌ای دیگر ، متفاوت است. 
آموزش قواعد و نظم با جامعه پذیری 
یکی از مقاصد جامعه پذیری آموزش قواعد و نظامات اساسی ، از آداب و عادات و رفتار روزمره گرفته تا روشهای علمی ، به افراد است. رفتار نامنظم و خلاف قاعده ، معمولا از انگیزه‌های ناگهانی یا محرک آنی ناشی می‌شود. چنین رفتاری ، نتایج و خشنودیهای آتی را در مقابل لذات و رضایتمندی‌های آنی و گذرا ، نادیده می‌گیرد. برعکس ، رفتار مبتنی بر نظم و انظباط ، به منظور پذیرش اجتماعی یا برای دستیابی به یک هدف آتی ، خشنودیهای آنی و گذرا را به تعویق انداخته ، آنها را تعدیل و تحدید می‌کند.
خلاصه انظباطی که طی فراگرد اجتماعی شدن در رفتار ایجاد می شود، ممکن است چنان نافذ و عمیق باشد که حتی اعمال فیزیولوژیکی را تغییر دهد. برخی افراد ، بنا به عادت ، زود از خواب بیدار می‌شوند یا برخی افراد غالبا ، طوری بار می‌آیند که از لحاظ جسمی آمادگی ارتکاب اعمال منع شده اجتماعی را ندارند. 
آموزش مهارتها توسط جامعه پذیری 
هدف دیگر فراگرد جامعه پذیری ، آموختن مهارتها است (Skills). فقط با اکتساب و یادگیری مهارتهاست که افراد می‌توانند ، در جامعه ، منشأ اثر واقع شوند. در جامعه‌های سنتی ، امور زندگی ، از طریق تقلید و تکرار آموخته می‌شد. در جوامع امروز ، یادگیری مهارتهای انتزاعی خواندن و نوشتن و مهارتهای دشوار دیگر ، از راه آموزش و پرورش رسمی ، مهمترین وظیفه اجتماعی کردن است
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر-خرید اینترنتی تحقیق ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر-دانلود رایگان مقاله ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر-تحقیق ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شايد يكي از شاخص‌ترين تفاوت‌هاي تعليم و تربيت در گذشته و حال، لزوم توجه آموزگاران به مشكلات متعدد تعليم و تربيتي دانش‌آموزان باشد، كه اين امر ناشي از درگيري دانش‌آموزان امروزي با نابساماني متعدد، اعم از آموزشي و پرورشي است. 
با دانش‌آموزان مرتبط شويم 
آموزگار به صندوقچه اسرار دانش‌آموزان تبديل شود، سخنان آنها را بشنود و سعي كند بي آن كه ديگران را به شكلي نادرست در جريان مشكلات آنها قرار بدهد، مشكلات را به بهترين نحو با والدين و اولياي مدرسه در ميان گذاشته و تلاش خود را در جهت رفع آنها معطوف كند. 
اعتماد دانش‌آموز به آموزگار باعث مي‌شود تا دانش‌آموز آزادانه مسايلش را با آموزگار در ميان گذاشته و از او كمك بخواهد. براي آن كه بتوانيم دانش‌آموزان و مشكلات آنها را شناخته و ياري‌شان كنيم، دقايق پاياني كلاس را هر بار به گفت وگو با يك يا چند نفر از دانش‌آموزان اختصاص دهيم تا از علايق، خواسته‌ها و مشكلات آنها آگاه شويم. 
در سايه اين شناخت و آگاهي، برقراري ارتباط آسان‌تر و رفع مشكلات سهل‌تر خواهد شد. از سوي ديگر، ارتباط منطقي و صميمي دانش‌آموز و آموزگار، احساس آرامش را بر كلاس درس حاكم مي‌كند و اين احساس خوشايند فرايند آموزش – فراگيري را به حركتي دلچسب و تأثيرگذار تبديل مي‌كند. 
اختصاص ساعت‌هايي خاص به گفت وگو با دانش‌آموزاني كه با مشكلات بيشتري روبه‌رو هستند، بسيار راهگشا است. 
او را به سوي خوب بودن سوق دهيم 
روانشناسان معتقدند سرآغاز تصحيح رفتارهاي ناشايست دانش‌آموزان تفسير خوب رفتارهاي نادرست آنها است؛ به اين معني كه براي مقابله با رفتارهاي ناپسند دانش‌آموزان، به جاي دعوا و مشاجره، با آنها به خوبي و با منطق و آرامش برخورد كرده و رفتار آنها را به گونه‌اي ديگر و يا از 
نگاهي ديگر تعبير و تفسير كنيم. 
دانش‌آموز ناآرام سعي دارد تا به هر شكل ممكن نظم كلاس را به هم ريخته و آموزگار و همكلاسي‌هايش را آزار دهد؛ كه اين ناآرامي و اذيت ممكن است به دلايل مختلف اعم از ابتلا به بيش‌فعالي؛ نا‌بساماني‌هاي روحي – رواني؛ نياز به جلب توجه و… بروز كند. 
اما علت هر چه هست، نبايد با او برخوردي تند و خشن داشت. گفت وگو با او و تفسير رفتارهاي ناپسند او به گونه‌اي ديگر، دانش‌آموز را از ادامه روند نامناسبي كه در پيش گرفته، باز مي‌دارد. 

به طور مثال هنگامي كه با شيطنت سعي دارد تا نظم كلاس را به هم بريزد، به جاي خشمگين شدن تنها به گفتن اين عبارت بسنده كنيد كه: «او سعي دارد تا با شوخي‌هايش خستگي را از تن همه ما به در كند.» استفاده از عبارت‌هايي از اين دست دانش‌آموز را شرمنده كرده و او را به سوي تصحيح رفتار خويش سوق مي‌دهد. 
راهنمايي‌ها بايد ساده، كوتاه و كارا باشد 
جوانان و نوجوانان، حتي كودكان از نصيحت بيزارند و هر چه صحبت‌ها به سوي نصيحت و پرگويي پيش برود نتيجه عكسي را به دنبال دارد. بنابراين با كوتاه‌ترين اما بهترين و تأثيرگذارترين عبارت‌ها آنها را راهنمايي كنيد. به جاي ريز شدن در مسايل و بحث و گفت وگوي بيهوده، تلاش كنيد تا با فهرست‌بندي مطالب و پرداختن به نكات كليدي و مورد نظر، در كوتاه‌ترين زمان ممكن به بهترين نتيجه دست يابيد. 
روانشناسان عقيده دارند براي نتيجه‌گيري بهتر، كافي است كليدهاي موفقيت به صورت خلاصه و فهرست‌وار به آنها ارائه شده و هر بار تنها يادآوري كوتاهي درباره سرفصل‌ها صورت بگيرد. ذهن دانش‌آموزان خودبه‌خود و براساس داده‌هاي كليدي، راه صحيح را پيدا خواهد كرد. 
اين روش براي آموزگاران و والدين توصيه شده و پرگويي مضرترين شيوه براي تصحيح رفتار دانش‌آموزان است. 
دوستي و رفاقت را شكوفا كنيد 
روانشناسان براين باورند كه همسالان بيش از ديگران يكديگر را باور داشته و به سخنان و رفتارهاي يكديگر اعتماد دارند. بنابراين با شكل‌گيري رفاقت‌هاي درست، خوب و محكم مي‌توان بسياري از مشكلات جوانان و نوجوانان را برطرف كرد. 
از آن‌جايي كه آموزگار بيش از هر فرد ديگري به اخلاق و روحيه تك‌تك دانش‌آموزان واقف است، از اين رو به خوبي مي‌تواند شاگردانش را براي يافتن دوست خوب راهنمايي كند. 
ترتيب دادن بازي‌ها و فعاليت‌هاي درسي گروهي؛ بازديدهاي علمي – تفريحي و… نه تنها راهكار مناسبي براي ارتباط بيشتر دانش‌آموزان با يكديگر است؛ بلكه زمينه‌ساز شناسايي بيشتر دانش‌آموزان و يافتن دوستان خوب با نظارت آموزگار است. 
به اين ترتيب كودكان، جوانان و نوجوانان با يافتن و حفظ دوستي‌هاي خوب مي‌توانند بسياري از مشكلات روحي – رواني خود را برطرف كنند. 
آموزش‌ها را به حد نياز ارايه كنيم 
اگر چه در دنياي پرتلاش امروز، كم‌كاري و سهل‌انگاري نتيجه‌اي جز شكست را به دنبال ندارد، اما لازم است آموزش‌ها در كمترين زمان و ميزان ممكن، اما به بهترين و مؤثرترين شيوه ارايه شود تا دانش‌آموزان بيشترين بهره را از آن بگيرند. 
از سوي ديگر آموزش‌ها، به ويژه تكاليفي كه به آنها ارائه مي‌شود بايد در حدي باشد كه علاوه بر آن كه دانش‌آموز به هدف نهايي خود يعني فراگيري بهتر و موفقيت بيشتر دست يابد، امكان رشد ابعاد ديگر شخصيت او را نيز فراهم كند. 
به اين معني كه اگر ذهن دانش‌آموزان تنها به سوي آموزش، بدون پرورش و تفريح متمركز شود، او به فردي فرسوده، خسته، عصبي، گوشه‌گير و يك بعدي تبديل شده و آن‌طور كه بايد، شكوفا نخواهد شد. 
بنابراين سعي كنيد تا در حد توان، نياز و استعداد هر دانش‌آموز به او آموزش‌ها را ارائه كرده و از او طلب كنيد. 
آنچه را بيش از توان اوست، نخواهيم 
آمارها نشان مي‌دهد بسياري از دانش‌آموزان به دليل آن كه تحت فشار خانواده و يا اولياي مدرسه قرار گرفته‌اند؛ به سرعت ترك تحصيل كرده و يا به لجبازي، آن‌طور كه بايد روند آموزش و پرورش‌شان را پي نگرفته‌اند. 
روانشناسان معتقدند يكي از شاخص‌ترين علل موفقيت يا شكست دانش‌آموزان، شناخت توانايي‌ها و علايق آنها توسط والدين، آموزگار و اولياي مدرسه و مهمتر از همه خود او است؛ كه پس از اين شناخت، تنها پرورش استعدادها و توانايي‌هاي او مي‌تواند دانش‌آموز را به سرمنزل مقصود برساند. 
به تغييرات حساس باشيم 
آموزگار نخستين شخصي است كه از تغييرات، چه مثبت و چه منفي مطلع مي‌شود. بنابراين مي‌تواند به عنوان حس‌گري فعال و هوشيار وضعيت درسي – رفتاري دانش‌آموزش‌اش را شناخته و كاستي‌ها را برطرف و توانايي‌ها را تقويت كند. 
به عقيده روانشناسان به هر ميزان آموزگار ارتباط صميمانه‌تري با دانش‌آموزان داشته باشد، به همان ميزان شناسايي ضعف‌ها و قوت‌ها آسان‌تر و سريع‌تر بوده و امكان يافتن راه‌حلي براي رفع ضعف‌ها محتمل‌تر است. 
تمركز دقيق آموزگار برروي رفتار دانش‌آموزان حين تدريس نخستين گام براي شناسايي وضعيت دانش‌آموزان است. حركت‌هاي نابه‌جا، حواس‌پرتي، خستگي و كلافگي، عصبانيت و بي‌تفاوتي، شيطنت و بي‌نظمي و… همگي رفتارهاي غيرارادي است كه در زمان تمركز دانش‌آموز در حين تدريس آموزگار به خوبي نمايان مي‌شود. 
حساسيت به تغييرات به راحتي آموزگار را براي شناسايي و حل مسايل و مشكلات دانش‌آموز راهنمايي مي‌كند. 
با والدين ارتباط تنگاتنگ و صميمي داشته باشيم 
اگر چه جلسه‌هاي انجمن اوليا و مربيان جلسه‌هايي است كه با هدف رفع معضلات آموزشي – پرورشي برگزار مي‌شود، اما در اغلب موارد آن‌طور كه بايد كارا نيست. بنابراين لازم است تا آموزگار با برنامه‌ريزي، از والدين دانش‌آموزان دعوت كند تا با تمركز و فرصت كافي درباره هر يك از دانش‌آموزان بحث و گفت وگو كند. 
ارتباط دايمي و صميمي والدين و آموزگار به صورت هفتگي يا ماهيانه مي‌تواند بسياري از مشكلات آموزشي- پرورشي دانش‌آموزان را برطرف كند. 
نكته مهم آن است كه والدين و آموزگار بايد با ديدي مثبت در جلسه‌هاي خصوصي حضور يابند تا تبادل‌نظر و شناسايي نقاط قوت و ضعف به خوبي انجام شود. 


مشكلات رفتاري دانش‌آموز را جدي بگيريم 
بروز رفتارهاي نابه‌جا، نشان از آشفتگي‌ها است. دقت در رفتار تك‌تك دانش‌آموزان اعم از رفتارهاي ناهنجار، شيطنت‌هاي نابه‌جا، ترس در رفتار و حركات، غيبت‌هاي بي‌دليل و زياد، عدم تمركز در كلاس درس، بي‌قراري و ناآرامي كه به اضطراب ختم شود؛ افت درسي، بي‌علاقگي به حضور در فعاليت‌هاي جمعي اعم از فعاليت‌هاي درسي و غيردرسي و… همه نشان دهنده آشفتگي ذهني‌ دانش‌آموز است. 
بروز اين رفتارها گاه براي جلب توجه آموزگار، دانش‌آموز ديگر و يا حتي والدين است؛ اما در مواردي نيز شيوه‌اي براي منحرف كردن تمركز آموزگار و اولياي مدرسه و والدين از ناكامي‌ها و ناتوانايي‌هاي آموزشي- رفتاري او است. 
بنابراين لازم است تا آموزگار به دقت رفتارهاي دانش‌آموزان را زير نظر گرفته و به سرعت تغييرات را شناسايي كرده و در صدد رفع آنها برآيد. 
  • بازدید : 71 views
  • بدون نظر
چكيده:
آموزش وپرورش به عنوان نهاد رسمی سایر سازمانها در امر تعلیم وتربیت می باشدکه هدف اصلی تعلیم و تربیت رشد همه جانبه دانش آموزان است کیفیت و کمیّت رشد شناختی،عاطفی،اجتماعی،اخلاق و فرهنگ همواره برای تربیت نسل های بعدی توجه صاحب نظران را به خود جلب کرده است. نقش فرهنگ سازی آموزش وپرورش در تحقق آرمان تولید ملی،حمایت از کار و سرمایه ایرانی سبب پیشرفت و توسعه‌یافتگی می‌شود

  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر

این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درعصري که دوران انفجاردانش واطلاعات لقب گرفته است و توسعه علم ودانش وتکنولوژي رشد شتاباني يافته است، آموزش و پرورش اين عصرنمي تواند نسبت به اين تحولات بي تفاوت مانده و رويکرد مناسبي نداشته باشد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی درباره فایل می دهیم

  • بازدید : 80 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آموزش و پرورش اثر بخش ناظر بر يك دردمندي، دغدغه و چالش دروني متعهدانه به كاركرد و عملكرد آموزش و پرورش كشور است؛ كه علاوه بر كارآمدي (ميزان استفاده از منابع) به اثربخشي (ميزان دستيابي به اهداف) اهميت بسيار مي دهد. اين موضوع بر پايه سؤال اصلي زير است: «چرا عملكرد نظام آموزش و پرورش متناسب با اهداف و استانداردهاي از پيش تعيين شده نيست؟» به ديگر سخن اين كه، چرا تغييرات به وجود آمده در دانش، نگرش، بينش و رفتارهاي فردي و گروهي فارغ التحصيلان و دانش آموختگان دوره هاي مختلف تحصيلي، متناسب با اهداف و استانداردهاي از پيش تعيين شده و وضعيت مورد انتظار نيست
بديهي است كه عوامل زيادي بر عملكرد سيستم آموزش و پرورش چه در داخل محيط سيستم و چه در خارج آن دخالت داشته و اثر مي گذارند. اما غرض و مقصود نهايي، تحقق اهداف نظام آموزش و پرورش است. اين كه چگونه و با چه سازوكارهايي تغيير سازماني را در هويت، شخصيت، رفتار و عملكرد نظام آموزش و پرورش براي رسيدن اهداف و وضعيت مورد انتظار (آموزش و پرورش اثر بخش) مديريت و رهبري كنيم؟ تغيير سازماني به مثابه استراتژي آموزش و پرورش اثر بخش آموزش و پرورش اثر بخش، آغاز يك راه بزرگ و پيچيده اي است كه بايد با «تغيير سازماني» به مثابه استراتژي اصلي آموزش و پرورش اثر بخش همراه شود. «تغيير سازماني» به تغييري اطلاق مي شود كه در نهايت منجر به ايجاد تحول در شخصيت و هويت سازمان شود، به طوري كه رفتار و عملكرد را در سازمان متحول كند. دو جزء اساسي در اين عنصر عبارتند از: «تغيير شخصيت و هويت سازمان» و تأثير اين تغيير بر «عملكرد رفتار سازمان» . اگر تغييراتي به وجود بيايد، اما موجب تغيير در شخصيت هويت سازمان و رفتار و عملكرد آن نشود، تغيير بنياني نيست؛ بلكه تغييري است عادي و تدريجي، كه تنها مي تواند بين سازمان و محيط آن براي ادامه حيات تعادل ايجاد كند. تغيير عادي و تدريجي كه در سازمان صورت مي گيرد، مانند تغييري است كه رودخانه براي هماهنگي با مسير خود انجام مي دهد، در حالي كه تغيير بنياني تغيير مسير رودخانه و يا بستن سد روي آن است. تغيير عادي به طور طبيعي و خود به خود انجام مي گيرد، در حالي كه تغيير اساسي و بنياني نيازمند برنامه ريزي و شناخت و آگاهي است و به همان نسبت نيز كار را مشكل و پيچيده مي سازد. تغيير تدريجي و عادي در سازمان به قصد حفظ تعادل سيستم با محيط انجام مي گيرد، در صورتي كه تغيير بنياني، نيازمند تغيير در ساختار و فرآيند عملياتي آن است. منظور از «ساختار» ، تغييرات در استراتژي هاي مورد استفاده در سازمان، ساخت تشكيلاتي، نوع تكنولوژي، سيستم هاي اطلاعاتي و شيوه تصميم گيري و الگوهاي استفاده از منابع انساني؛ و مقصود از «فرآيند عملياتي» ، كيفيت رفتار انساني، كيفيت عملكرد يادگيري و محيط يادگيري، سير اطلاعات و نحوه ارتباطات در تصميم گيري، مشاركت، همكاري و جريان امور در سازمان است. آموزش و پرورش اثر بخش، نيازمند تغيير بنياني است و با شعار، سخنراني و نصايح، وضع مقررات و ارسال بخشنامه سرانجامي ندارد. ممكن است به طور موقت با ايجاد و اعمال سازوكارهايي مثلاً ايجاد انگيزه در افراد و بهسازي فضاي سازماني و فرصتهاي محيطي و سياسي به وجود آمده تغييراتي به وجود آورد، اما اگر «طرح سازماني» متناسب با تغييرات جديد ايجاد نگردد، اين تغيير و تحول نمي تواند تداوم يابد. در اين صورت، تغيير بنياني و اساسي محسوب نخواهد شد. لذا ايجاد طرح سازماني متناسب با تغييرات، بسيار مهم است. بويژه وقتي كه انتظار از آموزش و پرورش اثر بخش، كارايي، اثر بخشي و نوآوري باشد. اكثر كارگزاران و مديران تحول، به افزايش حجم بازده توجه دارند. براي مثال تعداد مدارس ساخته شده، تعداد فارغ التحصيلان، تعداد بزرگسالان با سواد شده، تعداد اردوي برگزار شده، تعداد آزمون گرفته شده و … از نظر آنها حائز اهميت است. اگر چه افزايش بازده مهم است، اما با اهميت تر از آن ايجاد بهبود در عملكرد بويژه در جهت كارايي، اثربخشي و نوآوري بيشتر است. «كارآيي» مي تواند به ميزان هزينه احداث مدارس جديد، هزينه ساخت كتابخانه ها، نمازخانه ها و آزمايشگاه ها، ريشه كن كردن بي سوادي و تعداد افراد با سواد شده، كتابهاي تأليف شده و چند تأليفي، كتابهاي درسي، تيراژ مجلات آموزشي؛ و «اثربخشي» به كيفيت بناهاي احداث شده، كيفيت كتابهاي تأليف شده، فارغ التحصيلان با سواد توانمند تعريف شود؛ «نوآوري» نيز مي تواند باعث احداث مدارس با كاربردهاي نوين، ارائه خدمات آزمايشگاهي و كتابخانه اي جديد و برنامه هاي نوين براي باسواد كردن دانش آموزان و كتابهايي با رويكردهاي فعال، خلاق، مسئله محور و پژوهش مدار شود. با سازوكارها و توانمندي هاي موجود نظام آموزش و پرورش و مديريت و راهبري آن، تنها بخشي از انتظارات، در سطوح دانش و مهارتهاي فردي محقق مي شود. در حالي كه انتظار داريم تغييرات، علاوه بر سطوح دانش؛ نگرش و بينش و رفتارهاي فردي و گروهي دانش آموزان را نيز دربربگيرد. به عنوان مثال؛ «دانش آموزان پس از گذراندن دروس تعليمات اجتماعي، تاريخ و هنر، كمك به ديگران از جمله افراد ضعيف و نيازمند جامعه را يك حق و تكليف براي خويشتن تلقي نموده و از انجام اين كار حسنه لذت برده و احساس رضايت كنند و يا اين كه در مقابل اهانت و تهاجم به مقدسات و ارزشهاي ديني و ملي، داوطلبانه و آگاهانه واكنش نشان دهند. سنتها و مراسم ملي- مذهبي از جمله درختكاري، چهارشنبه سوري، سيزده به در، عيد قربان، عيدفطر و آئين هاي ماه رمضان و محرم و … را مطابق با مباني ارزشي جامعه برگزار كنند. اين كه چرا آموزش موجود مدرسه اي؛ موجب رفتارهاي مناسب اجتماعي، سياسي، ديني، اقتصادي ، زيست محيطي و … در دانش آموزان نمي شوند، نكته اي مهم و اساسي است كه بايد در فرآيند و كاركرد نظام آموزشي و تغييرات سازماني مورد بررسي و پژوهش قرار گيرند. نگاه به آموزش و پرورش با تأكيد افراطي بر نگاه آموزشي از نوع حافظه مداري و انتقال دانش، نه حصول اهداف، گوياي اين نكته است كه انتظار از سيستم، رسيدن به اهداف و تغيير رفتارهاي مطلوب فردي و گروهي نيست و انگار كه دست اندركاران آن نيز به غير آموزش و انباشت مطالب در حافظه دانش آموزان، تعهدي ندارند. اين وضعيتي است كه متأسفانه اكنون شاهد آن هستيم. يعني فارغ التحصيلان با معدل ،۱۸ ۱۹ و ۲۰ ، اما با بينش ها و رفتارهاي فردي و گروهي غيرقابل قبول يك شهروند ايراني و اسلامي. اگر چه همه نارسايي هاي موجود در عملكرد و بازده، ناشي از نظام آموزش و پرورش و كتابهاي درسي و آموزش نبوده و ساير نهادهاي آموزش و فرهنگي جامعه نيز مسئول اند، ليكن بخش مهم آن، انتظارات و چشمداشتي است كه هر جامعه پيشرفته اي از نظام آموزش و پرورش فرزندان خود دارد و لذا براي دستيابي به سطح اثر بخشي و كارآمدي بالا و نيز تغييرات مطلوب در دانش آموزان بايد كاركرد و عملكرد نظام آموزشي مورد بازنگري و بازآرايي قرار گرفته و تغيير سازماني به مثابه استراتژي آموزش و پرورش اثر بخش مورد توجه قرار گيرد. منابع قدرت و نفوذ در كنار همه اين برنامه ريزي هاي جديد و مطالعات همه جانبه براي بهسازي نظام آموزش و پرورش براي تحقق آموزش و پرورش اثر بخش، چند منبع مهم قدرت و نفوذ هم وجود دارد كه اهداف، عملكرد و بازده سازمان را بسيار متأثر مي سازند و لذا توجه به آنها از اهميت و ضرورت بسيار برخوردار است. اين منابع عبارتند از: ۱- ديدگاه افراد نافذ و مسلط، ۲- ايدئولوژي سياسي جامعه ۳-ارزشهاي فرهنگي جامعه. به عنوان مثال، تغييرات به وجود آمده در حذف معاونت پرورشي به رغم عملكرد ضعيف آن، بيشتر با پافشاري، تعقيب و نفوذ افرادي در رأس نظام آموزش و پرورش همراه بوده است. اكنون نيز ابقاي مجدد امور تربيتي، بيشتر همراه با ديدگاه افراد مسلط و ايدئولوژي سياسي جامعه است. مي بينيم كه هيچ يك از اين مراحل، از يك فرآيند برنامه ريزي شده و پژوهشي و نظامداري پيروي نكرده و نمي كنند. تغيير نظام متوسطه نيز كه با رويكرد كارآفريني، اشتغالزايي و تربيت نيروهاي خلاق و هدايت داوطلبان واجد شرايط به تحصيلات عالي در يك فرآيند نفس گير انجام گرفته است، در مسير اجرا به جهت فشار ديدگاه افراد نافذ و مسلط و ارزشها و باورهاي فرهنگي جامعه دستخوش تغيير شد و از مسير اصلي و برنامه ريزي شده اش فاصله گرفته است. بنابراين چون منابع قدرت و نفوذ، همواره هم جهت با مسير و فرآيند برنامه ريزي ها و مطالعات و تغييرات بنياني نبوده و موجب نارسايي در عملكرد و بازده سازمان مي شوند، لذا بهتر است از ابتدا اين ملاحظات به نحوي مورد توجه قرار گيرند. چند راهكار اصلي ۱- اهداف دوره هاي تحصيلي براساس نيازها و تحولات جهان امروز با نگاهي استراتژيك بازآرايي و تدوين شوند. ۲- شاخص هايي كه پيامدهاي سيستم آموزش و پرورش (آموزش و پرورش اثربخش) را ارزشيابي كنند، تدوين شوند؛ نه شاخص هاي عملكردي و كمي موجود كه عمدتاً ناظر بر خروجي است نه نتايج. ۳- هويت، شخصيت، رفتار و عملكرد آموزش و پرورش متناسب با شاخص ها و استانداردها اصلاح و بهسازي شوند. ۴- وظايف، كاركرد، ظرفيت و هوش سازماني سيستم آموزش و پرورش بازنگري شوند. ۵- برنامه جامع استراتژيك و راهبردي آموزش و پرورش در افق چشم انداز ۲۰ ساله كشور تدوين شود (به نظر مي رسد آنچه كه امروز به عنوان سند ملي آموزش و پرورش مطرح است، تا حدود بسيار زيادي مبين آن است.) سخن پاياني بنابراين، آموزش و پرورش اثر بخش مي تواند، ورودي هاي سيستم آموزشي را، در جريان يك فرآيند پويا به نتايجي كه همه الزامات و مجموعه اي از ويژگي هاي ذاتي مورد انتظار و مطلوب را داشته باشد، برساند. آموزش و پرورش اثر بخش در جمهوري اسلامي ايران، بر پايه منابع اسلامي(كتاب، سنت، اجماع و عقل) با رويكردهاي مختلف از جمله «رويكرد فرهنگي- تربيتي» و يا هر رويكرد متناسب ديگر، قادر خواهد بود شهروندي را تحويل جامعه دهد كه علاوه بر داشتن شرايط مناسب با ويژگي هاي يك شهروند ايراني و اسلامي، بتواند با حفظ هويت ديني و ملي به عنوان يك شهروند جهاني نيز ايفاي نقش نموده و با جهان در حال تغيير، تعاملي سازنده داشته باشد. 
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنابراین میتوان گفت كه هدف اساسی همان تربیت دینی و اخلاقی است كه به صورت انجام دادن وظایف خانوادگی و اجتماعی و پیشرفت شخصی تحقق می یابد. سازمان آموزش و پرورش در طی چندین هزار سال به یك حال نبوده است پس نمیتوان گفت كه سازمان واحدی در این دوره وجود داشته است اما خانواده و آتشكده و آموزشگاههای دربار مراكز مهم تعلیم و تربیت در این دوره به شمار می آمده اند. در دورهی ساسانی دانشگاههایی نظیر جندی شاپور نیز بر این مراكز افزوده می شود. در دانشگاه جندی شاپور كه در قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابكان تاسیس شد كتب علمی و ادبی را كه از هند و یونان آورده بودند به پهلوی ترجمه كردند و پزشكانی را از یونان برای تدریس در این دانشگاه به كار گماشتند
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم
این دانشگاه تا اواخر قرن سوم هجری وجود داشت و یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی آن روزگار بود. كودك تا پنج سالگی در خانواده و در میان زنان تربیت میشد و آموزش دینی و علوم و فنون در سن هفت تا پانزده سالگی كه آن سن را تمیز عقلی می نامیدند انجام میگرفت. روش عمده آموزش و پرورش، شفاهی و حفظی و تلقینی بود و گاه نیز مطلوب نادرستی را به كودكان تلقین میكردند. به طور مثال به اطفال تلقین میشد كه شاه به خواست خدا و موهبتی الهی بر تخت سلطنت نشسته و نمایندهی او بر روی زمین است و برحسب اراده ی او امور كشوری را سامان میدهد. بنابراین همگی باید چشم بر حكم و گوش بر فرمان او نهند و او را تا حد پرستش دوست بدارند. آموزش و پرورش كه شمه ای از آن را بیان كردیم بیشك دارای محاسنی بود كه از مهمترین آنها می توان ایجاد روحیه گذشت و سعه صدر و علاقه به علوم و فنون را نام برد و این دو جنبه سبب شد كه مردم این سرزمین در دوره هایی از تاریخ، امپراطوری بزرگی را ایجاد و ارائه كنند و در پیشبرد دانش و هنر سهیم باشند. اما از سوی دیگر نظام تربیتی ایران باستان به ویژه در سالهای پیش از ظهور دین اسلام دارای عیب هایی بود كه مهم تر از همه طبقاتی بودن آموزش و پرورش و ایجاد روح فرمانبرداری از قدرتمندان و پیروی كوركورانه از حاكمان را میتوان ذكر كرد. این نوع تعلیم و تربیت همراه با ستمگریها و تندرویهای حاكمان دورهی ساسانی، به سقوط این سلسله منجر شد و ایرانیان را برای پذیرش دین جدید آماده ساخت. (۸) 
تعلیم وتربیت در اسلام: 
تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت و پیامبر اسلام (ص) كه پروردگار او را به نیكی تربیت كرده بود، معلم و مربی آن شد. توالی این دو رویداد میمون و مبارك پرده از یك راز برمیدارد و آن اهمیت بسیار بالا یا كلیدی بودن دو عنصر برنامه و معلم در مجموعه نظام تربیتی اسلامی است. این سخن هرگز به معنی سبك انگاشتن دیگر عناصر نیست بلكه دقیقا تأكید بر این نكته است كه این دو یعنی برنامه و معلم در حكم عود استوار این خیمه ی بلندند. معلم، نقش برگشت ناپذیر و غیر قابل انكاری در چرخه ی آموزش ایفا می كند، معلم كانونی است كه چرخه ی آموزشی بر محور آن می چرخد و قوام و دوام این چرخه به موقعیت و جایگاه معلم بستگی دارد. به همین دلیل معلم مقام رفیع وارزشمندی را به خود اختصاص داده است. از این رو در روایات و مستندات دینی ما، بر نقش معلم و جایگاه وی به طور جدی تأكید شده و كار او را همانند نقش پیامبران و مصلحان الهی شمرده اند. مسلمانان بحثهای جستجوگرایانه ی خود را از قرآن كه اولین و مهمترین سند مدون تعلیم و تربیت است آغاز كرده اند و همین منبع بود كه دروازه های علوم و دانش را در معنی عام كلمه، كه اعم از علوم شرعی و مذهبی و نیزدستاوردهای مادی و تجربی است به روی آنان گشود. مقصود آن است كه مسلمانان با الهام از قرآن و به ویژه اولین آیات وحی، در زمینه ی علوم و معارف بشری به یك بینش یا دیدگاه كاملاً تازه و بی سابقه رسیدند و آن مسأله اتحاد یا وحدت در علوم بود. در این بینش، علوم ودانش های مختلف همه از یك منبع، كه همان فیض بخشی خواست الهی است سرچشمه می گیرند؛ بنابراین نه تنها با یكدیگر در تضاد نیستند بلكه همانند هم هستند بدین سان برنامه و محتوای آموزش اسلامی متاثر از این دو عنصر یا دو مقوله از شناخت بوده و شواهد تاریخی، حداقل در قرون اولیه به خوبی موید آن است. اما برخی از ضرورتهای زمانی و مكانی و همچنین زیربنایی بودن مسائل دینی موجب شد تا این دانش در اولویت قرار گیرد و توجه بیشتری به آن مبذول شود. و بعد از آن علم حدیث و تفسیر و فقه اضافه شد و آن گاه نوبت به علوم ادبی رسید و آموزش و تدریس علوم اكتسابی اعم از نظری و تجربی به تاخیر وارد برنامه ی درسی و نظامی تربیتی اسلام شدند. و از جمله این علوم كه در اوایل ظهور اسلام به برنامه ی درسی افزوده شده است تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، زبان شناسی، جغرافی، منطق و جز آنها را باید نام برد. همچنین تعلیم و تربیت كه نخست درسهایی همچون فلسفه، اخلاق، روانشناسی و شاید منطق مورد بحث و دقت نظر قرار می گرفت وبه تدریج در راه دستیابی به هویت مستقل خود گام برداشت. در بحث علوم طبیعی و تجربی به عنوان جزیی از مواد درسی، ما برآنیم كه به احتمال قوی دانش شیمی زودتر از دیگر دروس وارد برنامه ی آموزشی شده و آن هم در ارتباط با حوزه ی درسی امام صادق(ع) در مدینه بوده است. پس از شیمی به تدریج دانشهای دیگری همچون ریاضیات، نجوم، فیزیك، و پزشكی در عرصه ی برنامه های آموزشی درخشیدند و نوابغ و اندیشمندان بزرگی را به سوی خود فرا خواندند. محمدبن موسی خوارزمی، محمدبن زكریای رازی، ابوعلی سینا، حسن بن هیثم، ابوریحان بیرونی، عمر خیام، بهاء الدین عاملی و دهها نام دیگر كه نه تنها تاریخ علم، كه جامعه ی انسانی وامدار آنهاست. از آن جمله اند. پیشرفت سریع مسلمانان در زمینه ی این علوم به یك معجزه شباهت داشت. «تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی طب و شیمی شواهد بسیار دارد حتی در قرون سیزدهم ترجمه متون اسلامی و مشروح آنها در مدارس عامی آكسفورد،با شوق و علاقه دنبال می شد».(۹) 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق آموزش و پرورش آلمان-خرید اینترنتی تحقیق آموزش و پرورش آلمان-دانلود رایگان مقاله آموزش و پرورش آلمان-تحقیق  آموزش و پرورش آلمان
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
آلمانی‌ها روز معلم را جشن نمی‌گیرند. تنها در آلمان شرقی (DDR) این روز را جشن می‌گرفتند. این اما نشانه‌ی بی‌اهمیت بودن این شغل نیست. درآمد خوب معلمان و جایگاه والای اجتماعی آنان گویای ارزشی است که جامعه و دولت آلمان برای متولیان تعلیم و تربیت خویش قائل هستند


عتیقه زیرخاکی گنج