• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

شناخت معبود و آفريدگار ، محبت او را در دل ايجاد مي كند و اين محبت ، انسان را به پرستش و عبادت و اظهار كوچكي و تواضع در برابر عظمت او وامي دارد . 
نماز ، جلوه اي از بندگي انسان در پيشگاه خدا و مظهر عبوديت و عبادت است . 
آنكه « بنده » آفريدگار است و اين بندگي را احساس مي كند و مي داند و باور دارد ، در برابر او ، مطيع فرمان است و در پيشگاهش سر بر خاك مي نهد و قامت خم مي كند و به سجده مي افتد و با وي راز مي گويد و نياز مي طلبد و آن خالق بي همتا را كه سررشته دار اوست ، به عظمت و پاكي مي ستايد 
فلسفة آفرينش انسان ، بندگي و عبادت و عبوديت است . اين صريح كلام الهي در قرآن كريم است كه مي فرمايد : 
« و ما خلقت الجن و الأنس الا ليعبدون »
جنس و انس را ، جز براي پرستش و بندگي خود ، نيافريدم.
اين حكمت و هدف والا ، سرلوحة همة رسولان الهي نيز بوده است . در قرآن مي خوانيم : 
« و لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت »
در هر امتي پيامبري برانگيختيم كه ( به مردم بگويند ) : « الله » را بپرستيد و بندة خدا باشيد و از طاغوت بپرهيزيد .
ناگفته نماند كه اين بندگي كردن ، سودي به خدا نمي رساند بلكه ماية عزت و سعادت خود انسان است و گرنه خداوند بي نياز و مطلق است . 
من نكردم خلق تا سودي كنم بلكه تا بربندگان جودي كنم
اگر يك معلم هم به شاگردانش مي گويد : درس بخوانيد ، نفع اين درس خواندن به خود آنان برمي گردد و براي معلم سودي ندارد . 
آنچه كه ريشه و سبب عبوديت و بندگي انسان است عبارتست از : 
۱) عظمت خدا 
برخورد با يك شخصيت عظيم ، انسان را به تواضع وامي دارد ، ديدار با يك دانشمند بزرگ ، آدمي را به تكريم و احترام وامي دارد ، چون كه انسان دربرابر عظمت و دانش آن شخصيت و اين دانشمند ، خود را كوچك و كم سواد مي بيند . خداوند ، مبداء همة عظمت ها و جلال هاست . شناخت خداوند به عظمت و بزرگي ، انسان ناتوان و حقير را به كرنش و تعظيم وامي دارد . 


۲) احساس نياز و وابستگي
انسان ، برخوردار از عجز و نياز و ناتواني است و خداوند ، در اوج بي نيازي و غناي مطلق و سررشته دار امور انسان هاست . اين هم عاملي است ، تا انسان در برابر خداوند ، « بندگي » كند . 
۳) سپاس نعمت
توجه به نعمت هاي بي حساب و فراواني كه از هر سو و در هر زمينه ما را احاطه كرده ، 
قوي ترين انگيزه را براي پرستش پروردگار ايجاد مي كند . نعمت هايي كه حتي پيش از تولد انسان شروع مي شود و در طول زندگي همراه ماست و درآخرت هم ( اگر شايستگي 
داشته باشيم) ازآنها بهره مند خواهيم شد . در قرآن به اين نكته اشاره شده و به مردم زمان پيامبر(ص) مي فرمايد : 
« فليعبدوا رب هذا البيت ، الذي اطعمهم من جوعٍ و آمنهم من خوف »
بايد خداي كعبه را عبادت كنند ، خدايي كه آنان را از گرسنگي نجات داد و سير كرد و از ترس ، ايمن ساخت .

۴) فطرت 
در سرشت انسان ، پرستش و نيايش وجود دارد . اگر به معبود حقيقي دست يافت ، كه كمال مطلوب همين است ، و اگر به انحراف و بيراهه دچار شد ، به پرستش معبودهاي بدلي و باطل مي پردازد . بت پرستي ، ماه و خورشيد پرستي ، گوساله و گاو پرستي ، نمونه هاي انحرافي است كه وجود دارد ، كساني هم پول و مقام و همسر و ماشين و طاغوت و مدال و ۰۰۰ را مي پرستند . 
انبياء ، آمده اند تا فطرت را در مسير حق ، هدايت كنند و انسان را از عبادت هاي عوضي نجات بخشند . حضرت علي (ع) درمورد بعثت رسول خدا (ص) مي فرمايد : 
« فبعث الله محمداً بالحق ليخرج عباده من عباده الأوثان الي عبادته ۰۰۰ »
خداوند حضرت محمد(ص) را برانگيخت . تا بندگانش را از « بت پرستي » به « خداپرستي» 
دعوت كند .
روح عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر خوب رهبري نشود به عبادت بت و طاغوت 
مي گرايد . مثل ميل به غذا كه در هر كودكي هست ، ولي اگر راهنمايي نشود ، كودك خاك 
مي خورد و لذت هم مي برد . بدون هدايت صحيح اين گرايش فطري ، انسان به عشق هاي زودگذر پوچ يا پرستش هاي بي محتواي انحرافي دچار مي شود . 
چگونه عبادت كنيم ؟
مگر نه اينكه آدرس هر خانه را بايد از صاحبخانه گرفت ؟
و مگر نه اينكه در هر ضيافت و مهماني ، بايد نظر ميزبان را مراعات كرد ؟ 
عبادت ، حضور در برابر خدايي است كه صاحب جهان است ، و نشستن بر سر مائده هاي معنوي پروردگار است كه براي « بندگان » فراهم كرده است . 
پس ، چگونگي عبادت را هم از او بايد فرا گرفت و به دستور او عمل كرد و ديد كه اوچه چيز را عبادت دانسته و عبادت به چه صورت را از ما طلبيده است ؟ 
غير از شكل ظاهري عبادات ، به خصوص نماز ، كه بيشتر دربارة آن مطلب خواهيم داشت ، محتواي عبادت را هم بايد از ديد اولياي دين و متن مكتب شناخت و به كار بست . 
بهترين عبادت ها آن است كه : 

۱) آگاهانه باشد 
دو ركعت نماز انسان آگاه و دانا ، از هفتاد ركعت شخص نادان برتر است و عبادت كنندة ناآگاه ، همچون الاغ آسياب است كه مي چرخد ولي پيش نمي رود . 
امام صادق (ع) فرموده است : كسي كه دو ركعت نماز بخواند و بداند با كه سخن مي گويد، گناهانش بخشيده مي شود . در اين صورت است كه نماز ، معراج روح مي شود و عامل بازدارنده از فساد و موجب قرب به خدا . 

۲) عاشقانه باشد 
آنچه موجب نشاط روح در عبادت مي شود و عابد ، از پرستش خود لذت مي برد ، عشق به الله و شوق به گفتگوي با اوست . عبادت هاي بي حال و از روي كسالت و سستي و خمودي ، نشانة نداشتن شور و شوق نيايش و نجوا با پروردگار است . 
در دعا مي خوانيم : 
« ۰۰۰ و اجعل نشاطي في عبادتك  »  
خداوندا ! نشاط مرا در عبادت خودت قراربده
آنان كه از عبادت لذت نمي برند ، همچون بيماري هستند كه از غذاي لذيذ ، لذت نمي برند . اگر اين شوق و عشق باشد ، ديگر چندان نيازي به تبليغ وتشويق و تحريك از بيرون نيست ، بلكه انگيزة دروني انسان را به عبادت وا مي دارد و آنگونه كه براي ديدار يك شخصيت معروف و محبوب ، لحظه شماري مي كنيم و از آن ديدار ، مسرور مي شويم ، از عبادت هم به وجد و نشاط مي آييم . 
براي عاشقان ، شنيدن صداي « اذان » اعلام فرارسيدن لحظة ديدار است . پيامبر اكرم كه به بلال ، مي فرمود : ارحنا يا بلال » اي بلال ! ما را از غم و تلخي نجات بخش ، شوق زايد الوصف آن حضرت را به نماز مي رساند . 

۳) خالصانه باشد  
هيچ چيز همچون « ريا » و خودنمايي و مردم فريبي ، آفت عبادت نيست . و از آن طرف ، هيچ چيز چون خلوص ، ارزش آفرين عبادت و نماز نمي باشد . البته داشتن اخلاص در عبادت ، بسيار دشوار است و دل و جان را از تهاجم وسوسه هاي ابليسي رهاندن ، رنجي بزرگ دارد و همتي بلند و اراده اي نيرومند مي طلبد . عبادت ، تا خالص نباشد ، در درگاه الهي پذيرفته نيست و تنها پيشاني بر زمين زدن و قرائت تام داشتن و صف اول جماعت ايستادن و ۰۰۰ ملاك نيست . بايد نماز و بندگي ، از رنگ ريا پاك و به رنگ الهي ( صبغه الله ) آراسته باشد تا به خدا برسد . تعبير قرآن چنين است : 
« و ما امروا الا ليعبدواالله مخلصين له الدين »
هيچ دستوري عبادي براي مردم نيامده مگر آنكه امر به اخلاص در آن شده است .



۴) خاشعانه باشد 

خشوع ، حالت قلبي انسان در عبادتست و نتيجه توجه كامل به مقام بندگي در آستان ، الهي است . آنكه نياز و عجز خود را مي داند و عظمت و كمال الهي را مي شناسد و درعبادت ، خود را در برابر آن خداي بي همتا وآگاه مي يابد ، دل ، حالتي متناسب با اين « حضور » پيدا مي كند ، قلب ، خاشع مي شود ،نگاه ، افتاده مي گردد ، توجه از هرچيز ديگر بريده و به معبود متوجه مي شود . 
قرآن در توصيف مؤمنان و عبادتشان مي گويد : 
« الذين هم في صلوتهم خاشعون »
 در نمازشان خاشعند .
اين حالت ، محصول آن توجه است . در حديث است : 
« اعبدالله كانك تراه » 
خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي بيني .
در توصية ديگري در حديث آمده است : 
« فصلها لوقتها صلاه مودع »
 چنان نماز را در وقت خودش بخوان كه گويا نماز آخرين است .
يعني همواره اين حالت را داشتن كه گويا فقط براي همين يك نماز آخرين ، فرصت مانده است . 

عتیقه زیرخاکی گنج