• بازدید : 112 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توكّل در اصل از مادة  » وكالت «  به معناي ؛ انتخاب وكيل كردن است . و اين را مي دانيم كه وكيل خوب كسي است كه ، حداقل داراي ۴ صفت باشد :
۱ – آگاهي كافي             2 – امانت              3 – قدرت      4 – دلسوزي
توكّل كردن بر خدا يعني  ؛ انسان در برابر مشكلات و حوادث زندگي ، و دشمني ها و سرسختي هاي مخالفان و پيچيدگيها و احياناً ، بن بستهائي كه در مسير خود به سوي هدف دارد ، در جائي كه توانائي برگشودن آنها را ندارد ، او را وكيل خود سازد ، و به او تكيه كند ، و از تلاش و كوشش باز نايستد بلكه در آنجا هم كه توانايي بر انجام كاري دارد ، باز مؤثر اصلي را خدا بداند ، زيرا از دريچة چشم يك مُوحدسرچشمة تمام قدرتها و نيروها خداست .
توكّل چيست ؟
برخي از مردم خيال مي كنند توكّل آن است كه ، انسان كار نكند و به كلّي دست از تدبير امور زندگي بردارد و مانند كهنه ا ي بر زمين ، يا گوشتي در ميان زنبيل قرار بگيرد ، و مسلّماً اين گونه انديشه كار جاهلان است ،  و شرع مقدّس آن را حرام فرموده  ،  براي آنكه آدمي ،  مكلّف است ،  روزي خود را  از راه زراعت و تجارت و امثال آنها كه خداي متعال مقرّر فرموده بدست آورد.  و همچنانكه خداي متعال ، نماز و روزه و حج را ، جزء تكاليف بندگان ، و ماية قربشان قرار داده،  تحصيل روزي را نيز به ايشان تكليف كرده ، و ماية قرب آنان قرار داده است.
همانطور كه مي دانيم ، تحصيل روزي از همة عبارات برتر است ، در عين حال خداي بزرگ دستور داده ، به ديگري غير از او ، وثوق و اطمينان پيدا نكنند ، و اسباب عادّي را ، علّت مستقل پيدايش آنها ندانند ، چنان كه به بندگان عابد خود فرموده ، به اعمال نيكوي خود اعتماد نداشته ، بلكه به فضل او توجّه  داشته باشند . امّا ، منظور از توكّل در اسلام كه شرع مقدس اسلام ، پيروان خود را به آن دعوت نموده آن است كه ؛ انسان مسلمان قلباً به خدا اعتماد داشته باشد ، و همة كارهاي خود را به حضرتش واگذار نمايد ، و از غير او به كلّي روگردان باشد .
با اين كيفيّت لازم نيست ، اصولاً براي انجام كارهاي خود به اسباب دنيوي توجّهي نداشته باشد بلكه ، حصول اسباب در صورتي كه استقلال تامي براي آنها قايل نباشيم ، با توكّل منافات ندارد ، زيرا در اين مورد ، توجّه كلّي ما به خدا بوده و از او ميخواهيم منظور ما را از جايي كه گمان نداريم برآورد ، و بلكه معتقديم ، ذات احديت بدون اسباب عادّي هم ممكن است ،  حوائج ما را ،  روا سازد و آنها را به طور كلّي از مدخليّت بيندازد .
نتيجه آن كه ،  در تمام امور خود از جمله :  امور منتظره ،  قطعي ،  ظنّي به خدا  اتّكاء نموده و به حضرت حق توكّل نمايد و خود نيز در طلب مقصود قدمي بردارد و آنگاه گويد :  خدايا توكّل بر تو .

حكايت 
حكايت كرده اند :
يكي از پارسايان ، از شهرها ، دوري گزيده ، و به كوهي پناهنده گرديده و مي گفت : از هيچ كس سئوال نمي كنم و دست نياز به در خانة احدي دراز نمي‌كنم ، جز اينكه خداوند روزي مرا ، كرامت كرامت فرمايد . هفت روز به همين كيفيّت ، گرسنه و تشنه به سر برد ، تا نزديك بود بميرد ، و بالاخره درِ روزي از هيچ طرف به روي او گشاده نشد . پارسا كه از گرسنگي ، بيچاره شده بود ، سر به طرف آسمان بلند كرد و عرض كرد :
پروردگارا ،  اگر ميخواهي مرا زنده بداري ، روزيي كه قسمت من فرموده اي ، براي من عنايت فرما وگرنه، روح مرا بگير ، و از اين بيچارگي رهائي ده .
خداي متعال به او ، فرمود :
»  سوگند به بزرگي و ارجمندي خودم  ، تا وقتي كه به يكي از شهرها وارد نشوي ، و با مردم نشست و برخاست نكني و با آنان ، همآهنگي ننمايي ، روزي به تو نخواهم داد .
پارسا كه از انديشة نارساي خود بهره مند نشد ، طبق دستور ، وارد شهري شد و با مردم همكاري كرد و با آب و نان ، مقسومش اعطا گرديد ، و بي اندازه خائف و شرمساربود ، خدا به او ، وحي كرد :
خواستي كه با زهد خود ، حكمت دنيوي مرا تغيير دهي ، مگر نمي داني هرگاه روزيِ بنده ام را به دست بندگانم مرحمت فرمايم ، دوست تر دارم تا به دست تواناي خود كرامت فرمايم .  

در اسرائيليات آمده است كه …
حضرت موسي »  عليه السّلام «  بيمار شد .  مردم اسرائيل بر حضرتش وارد شده ، بيماري او را شناختند . عرض كردند : اگر به اين دارو ، معالجه فرمايي، از اين بيماري ، بهبودي خواهي يافت ، فرمود :
هيچ دوايي به كار نمي برم ، تا خداي متعال مرا بدون استعمال دارو عافيت دهد . تصادفاً بيماري او به طول انجاميد . خداي متعال به او وحي فرمود :  » سوگند به عزّت و جلالم ، تو را شفا نمي دهم ، مگر همان دارويي كه آنان براي معالجة مرضت تجويز كردند را به كار بري . « 
موسي  » عليه السّلام «  ناگزير شد ، بني اسرائيل را خواند ، و فرمان داد ، همان دارويي را كه گفتيد ،براي معالجت من مهيّا سازيد . آنان حضرتش را ، به همان دارو مداوا كردند ، تا بهبودي يافت . موسي » عليه السّلام « از اين عمل خائف بود كه چرا ، از ابتدا سرپيچي كرد . خدا به او پيام داد : آيا خواستي تا ، با توكلّت به من حكمت مرا ناچيز سازي، چه كسي به غير از من بهره ها را در گياهان برقرار ساخته ؟!  

معاني ديگر توكّل
 –  انداختن بدن است در بندگي ، و تعلّق قلب است به پرورندگي و به عبادت.
۲ – توكّل به خدا ، بريدن بنده از تمام آرزوهاي خود است و بريدن از مخلوق و پيوستن به حق است . انسان متوكّل ، طالب خير و صلاح خويش است و حق تعالي را كه ، فاعل خير و صلاح داند ، وكيل كند در تحصيل خير و صلاح .

معني توكّل از زبان جبرئيل 
در حديثي از پيامبر گرامي اسلام آمده است كه، فرمود : از پيك وحي خدا جبرئيل پرسيدم : توكّل  چيست ؟ گفت :
»  حقيقت توكّل اين است كه ، انسان بداند ؛ مخلوق ، نه زيان مي رساند و نه نفع ، و نه عطا ميكند ونه منع . چشم اميد از خلق برداشتن و به خالق دوختن .  هنگامي كه چنين شود ، انسان جز براي خدا ، كار نمي كند ، به غير او اميد ندارد ، از غير او نمي ترسد ، و دل به كسي جز او نمي بندد ، اين روح توكّل است . «
حديث قدسي
پيغمبر »  صلّي اللّه عليه وآله « فرموده اند : در شب معراج از پيشگاه خداوند سئوال كردم : پروردگارا ! »  ايّ الاعمال افضل  « ، چه عملي از همة 
اعمال برتر است . خداوند متعال فرمودند : 
»  ليس شيء عندي افضل من التوكل عليّ والرضا  « چيزي در نزد من افضل و برتر از توكّل بر من و خشنودي به آنچه قسمت كرده ام نيست .

معني توكّل در شريعت
معني توكّلي كه در شريعت به آن امر شده است : 
اعتماد قلبي بر خدا در همة امور ، و بريدن و انقطاع از غير اوست . و منافاتي با تحصيل اسباب ، وقتي آدمي به آنها اطمينان نيابد ، ندارد ، بلكه آرامش وي بايد به خداي سبحان باشد ، نه به اسباب ، و در نفس خود روا بداند ، كه خدا مطلوب او را ، از آنجا كه گمان ندارد مي رساند ، نه اسبابي كه خود آنها را تحصيل كرده ، و باور داشته باشد كه ممكن است خدا اين اسباب را از مسبّبات آنها قطع كند .  
 

عتیقه زیرخاکی گنج