• بازدید : 64 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نقد و تحلیل رمان آیات شیطانی-خرید اینترنتی تحقیق نقد و تحلیل رمان آیات شیطانی-دانلود رایگان مقاله نقد و تحلیل رمان آیات شیطانی-تحقیق نقد و تحلیل رمان آیات شیطانی
این فایل در ۱۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نام این کتاب اشاره به افسانه و داستان ساختگی (( غرانیق )) دارد.
((غرانیق)) جمع غرنوق یا غرنیق است. غرنوق به معنای مرغ آبی است که گردنی بلند دارد و سپید یا سیاهرنگ است ، به معنای جوان سپید زیبا روی نیز آمده است . برخی غرنوق را لک لک بوتیمار – غم خورک – نیز معنی کرده اند.
کتاب آیات شیطانی شامل ۹ فصل می باشد عناوین فصل ها عبارتند از:
فصل اول : جبرئیل فرشته
فصل دوم : ماهوند
فصل سوم : الوون دئوون
فصل چهارم : عایشه 
فصل پنجم : شهر پیدا و نا پیدا 
فصل ششم : بازگشت به جاهلیا 
فصل هفتم : عزرائیل فرشته 
فصل هشتم : شکافتن دریای عرب
فصل نهم : چراغ شگفت انگیز 
 و اما خلاصه رمان به شرح زیر می باشد :
رُمان آیه های شیطانی با سقوط دو مرد از آسمان آغاز می شود. هواپیمای ربوده شده ی بُستان برفراز دریای مانش منفجر می شود و دو تن از مسافران به طرز معجزه آسایی زنده و سالم بر زمین سقوط می كنند. این دو جبرئیل فرشته و صلدین چمچا نام دارند و حرفه شان هنرپیشگی است. جبرئیل ستاره ی‌ پُرآوازه ی‌ فیلم های مذهبی هند است. و صلدین، بازیگر نقش های رادیویی و فیلم های تلویزیونی كودكان و استاد تغییر لهجه و تغییر صدا، از دیدار پدرش در بمبئی به انگلستان عزیزش، باز می گردد.
این دو به عنوان نماد فرشته و شیطان در رمان تلقی می شوند. که هنگام سقوط همراه با استحاله ای مرموزماهیتی نمادین پیدا می کنند.
استحاله ی‌ سمبولیك جبرئیل و صلدین، خواننده را در اندیشه ی چرایی و چگونگی آن درگیر می كند، ولی از دیدگاهی دیگر آن دو شخصیت های اصلی رُمانند كه میانشان ماجراهای پُرتحرك در قالب قصه هایی كه به نحوی اسرارآمیز به یكدیگر می پیوندند جریان دارد.
آیات شیطانی کتابی است درباره استحاله و تغییر.
بخش دوم كتاب كه در شهری به نام جاهلیه می گذرد و ماهوند نام دارد با الهام از افسانه ی‌ غرانیق نوشته شده است .
در این بخش، ماهوندِ سوداگر كه پیامبر می شود و یكی از بزرگترین ادیان جهان را بنیان می گذارد، پس از ماجرای آیه های شیطانی به یثرب كه بعدها مدینه نامیده شد، پناه می برد.
در این كتاب خدایان، فرشتگان، شیاطین و پیامبران دارای خصلت های بسیار انسانیَند و در بیشتر اوقات در تشخیص میان نیك و بد عاجر می مانند.
انتخاب نام دیگر شخصیت های رُمان نیز سؤال برانگیز است. مثلاً شیخ شهر جاهلیه ابوسمیل نام دارد. آیا رشدی نام دهی در مِصر كه در سال ۱۹۶۰ هنگام ساختمان سد اسوان به زیر آب رفت و معابد آن بعداً در زمین های مرتفع تر بازسازی شد را وام گرفته است؟ آنچه نام دِه را تداعی می كند ماسه ای بودن شهر جاهلیه است، شهری كه از ماسه ساخته شده و آب دشمن آن است.
در آخر این بخش جبرئیل، مَلِك مقرّب اقرار می كند كه نمی داند كدام نیرو زبانش را به سخن می گشاید. گویا شیطان از زبان او ابیاتی را بیان كرده است. اما این كه شیطان می تواند در قالب فرشته سخن بگوید، خواننده را به این خیال می اندازد كه خدا همان شیطان است و شیطان خداست و یا این كه خدا موجودی است كه نیمی از او شیطان و نیمی دیگر فرشته است.
رشدی در بخش دیگر رُمان، وقایع مهم دهه ی‌ اخیر، فاجعه ی‌ یونیون كارباید در بوپال (هند)، كشتار كودكان در آسام، جنگ فلكند، تظاهرات میدان گراونر علیه مداخله ی نظامی امریكا در ویتنام، خطر مواد مخدر، پدیده ی نوظهور افزایش پنج قلوها و شش قلوها، جنجال زاغه نشینی و خانه های موقت در لندن و… را همراه با طنزی كنایه آمیز تصویر می كند و این همه در كنار رفتار پُرتبعیض و غیر انسانی پلیس انگلستان و مأمورین اداره ی مهاجرت با صلدین، كه تصور می كنند به طور قاچاق وارد شده، از رُمان آیه های شیطانی اسطوره ی‌ عصر شگفت انگیز ما را می سازد. عصری كه در آن آینده ی‌ بشر به زیر سؤال رفته و میزان صمیمیت و شعور كسانی كه می كوشند موقعیت را در دست داشته باشند مورد تردید است. 
درکتاب آیات شیطانی دین خیلی مورد توجه قرار گرفته و به اسلام نیز بی احترامی شده است. و نفی خدا در نوشته های سلمان رشدی در همان آغاز کتاب به چشم می خورد.
جبرئیل فرشته نزد بابا صاحب مهتر زندگی می کرد و جبرئیل فرشته به خاطر فوت پدر و مادر با بابا صاحب زندگی می کرد.بابا صاحب کارفرمای پدر جبرئیل فرشته بوده است چون فرزندی ندارد جبرئیل فرشته را به خانه خود می برد و جبرئیل می اندیشد که او به خاطر اینکه رنجش را با جبرئیل تقسیم کند وی را به خانه خود برده. بابا صاحب که مرد مهربانی هم هست با شرح زندگانی پیامبراسلام و اینکه فلسفه تولد مجدد انسان چگونه است او را متقاعد می کند که پدر و مادرش در کنار هم زندگانی دیگری را شروع کرده اند.
تلاش ذهنی دیگر جبرئیل فرشته این است که خود را با پیامبر اسلام مقایسه می کند. بعد از اخراج از خانه باباصاحب جبرئیل فرشته به سینما روی می آوردو ستاره سینمای هند می شود.
وقتی بازار ساختن فیلمهایی که الهه های هندو در آن نقش دارند ، شروع می شود، جبرئیل در نقش خدایان هندی نیز ظاهر می شود. زندگی او آغشته به روابط نامشروع با زن های بسیار از جمله زنان شوهردار است . جبرئیل در این شرایط دچار بیماری غیر طبیعی و غیر عادی که تمام توانایی او را تحلیل می برد و او فرسوده و نا امید دعا می کند که : یا الله مرا رها کن. به من علامتی بنما ای خدای رحمان و رحیم. اما هیچ جوابی نمی گیرد و با خود می گوید خدایی در کار نیست. وقتی وی ایمانش نسبت به خدا را از دست می دهد ، حال او بهبود می یابد .مرخصی می گیرد و به رستورانی می رود وبرای مخالفت با دین سابقش اسلام ، در خوردن گوشت خوک زیاده روی می کند. او دیگر به سینما و بازیگری تمایلی نشان نمی دهد و برای رسیدن به معشوقه ای که در لندن زندگی می کند با پرواز ۴۲۰ بوستان به لندن می رود.
صلاح الدین چمچاوالا ، فرزند یک مسلمان ثروتمند هندی است . وی از ابتدا و از دوره کودکی شیفته لندن و مردم انگلستان بوده است.
روزی یک مرد هندو به وی تجاوز می کند و این باعث می شود که وی تمایل بیشتری برای رفتن به لندن پیدا کند. وی برای تحصیل به انگلستان می رود. او در انگلستان از خدا روی گردان می شود . 
جالبه که کسانی که در آیات شیطانی نقش اصلی را دارند همه از خدا و اسلام روی گردان می شوند.
صلاح الین وقتی بی خدا و بی دین می شود نامش را به سالدین تغییر می دهد.
او در انگلستان با دختری به نام تروتسکیست که پاملا نام دارد ، ازدواج می کند. بعد از گذشت ده سال به هند می رود ولی به خاطر همسرش که در لندن زندگی می کند تصمیم می گیرد با پرواز ۴۲۰ بوستان به لندن بازگردد.
جبرئیل وارد عصر پیامبراسلام می شود. در جاهلیا – مکه – و یثرب شاهد شکل گیری دین اسلام است. در این بخش سلمان رشدی نوع روابط پیامبر اسلام با یاران و صحابه و نیز دشمنان و مشرکان را مطرح می کند و افسانه واهی آیات شیطانی را چند بار به شکل های گوناگون مطرح می کند. در این قسمت او نسبت هایی را به پیامبر اسلام و به یاران او از جمله سلمان پارسی ، بلال ، حمزه و جبرئیل به عنوان فرشته وحی و نیز زنان پیامبر می دهد.
  • بازدید : 83 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۶۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فتوت در لغت عرب صفتي است كه از كلمة < فتي > مشتق شده است همان‌گونه كه رجولت از رجل و ابوّت از اب و اخوّت از اخ و امومت از امّ و انوثت از انثي و مانند آن. فتي نيز در لغت عرب، تازه جوان و كسي را گويند كه پاي در دوران جواني نهاده و روزگار خوش شباب را آغاز كرده است. در فرهنگ‌ها فتوت به ضم اول و دوم و تشديد و فتح سوم را < جوان‌مردي و مردمي> معني كرده‌اند (منتهي‌الارب) و فتَيٰ به فتح اول و الف كوتاه در آخر، به معني جوان و جوان‌مرد نيكوخوي است. فتي به كسر اول جوانسال از هر چيز و فتاء بر وزن سماء جواني و جوان شدن و جوان‌مردي نمودن است.
اين لغت معني‌هاي ديگري نيز دارد از قبيل فتيان به فتح اول و دوم به معني شب و روز، و فتيان به كسر اول نام قبيله‌اي از بجيله و مانند آن‌ها كه اكنون از موضوع بحث ما بيرون است.
در عصر جاهلي فتوت را مجازا” به معني شجاعت و فتي را به معني شجاع مي‌گرفتند چنان‌كه در شعر طرفة بن العبد آمده است : 
اذا القوم قالوا من فتي خلت انني
عنيت فلم اكسل ولم اتبلد

و متمم بن نويره گفت :
اذا القـوم قـالـوا مـن فتي لعظيمة
فما كلـهم يـدعـي ولكنـه الفتـي

از آن پس فتي را  به  معني بخشنده به كار بردند، چنان كه در شعر حطيأه آمده است:
و ذاك فتـي ان تأته فـي صنيعة
الـي مـالـه لاتأته بـشـفيـع

بدين ترتيب در عصر جاهلي دو معني مجازي براي لفظ فتي پديد آمده : شجاعت و سخاوت؛ و عرب اين دو صفت را از تمام صفات پسنديده‌تر و ستوده‌تر مي‌دانست. وقتي لفظ فتي بر سر زبان‌ها افتاد و بسيار كسان را  < فتي>   خواندند، شاعران ممدوح خويش را براي مبالغه < فتي الفتيان >  گفتند و نظاير چنين تركيبي در عربي وجود داشت مانند اشجع الشجعان، اسخي اﻻسخياء و نظاير آن‌هاTP PT.
مشتقات گوناگون  كلمة فتوت  ده بار  در قرآن كريم آمده است بدين شرح :  فتَيٰ (۱۲/ ۶۱) فَتَيان (۱۲/ ۳۶) فِتْيَه (۱۸/۱۳) اَلْفِتيَه (۱۸/۱۰) لِفَتيه (۱۸/۵۹-۶۱) فتَيٰ (۱۲/۳۰)  لِفِتْيانِهِ (۱۲/۶۲) وَ فَتَياتِكُم (۴/۲۹-۲۴/۳۳) .
در تفسير اين آيت‌ها فَتَيٰات را كنيزان و پرستاران و فَتَيان و فِتْيان را غلامان و كارگزاران ترجمه كرده‌اند. ليكن فتَيٰ را جوان و جوان مرد و نيز شاگرد (در مورد اطلاق فَتي به يوشع بن نون خليفه و مصاحب حضرت موسي عليه السلام) گفته و فِتْيَه (در مورد اصحاب كهف) را نيز جوان‌مردان ترجمه كرده‌اند. بنابراين در سراسر قرآن كريم، جز در دو سه مورد، يادي از جوان‌مرد و جوان‌مردي در تفسير لفظ فتي نشده است و آن‌ها نيز يكي در مورد حضرت ابراهيم (ع) و ديگري در حق حضرت يوسف صديق (ع) و سومي دربارة اصحاب كهف است.
در غزوة احد حضرت مولاي متقيان علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام فتي خوانده شده و آن‌چنان بود كه رسول اكرم (ص) درفش را به علي سپرد و او با جمعي از ياران بزرگوار رسول روي به جنگ آوردند و چنين روايت شده است كه چون در روز احد كار جنگ بالا گرفت و حمله و كشتار شدت يافت رسول اكرم (ص) در زير عَلَم انصار نشست و علي را فرمود تا رايت اسلام را به پيش ببرد. علي چنين كرد و در ميان صف‌ها ندا درداد < انا ابوالقصم > و چندان دليرانه به مبارزه و مقاتله پرداخت كه در حق او گفته شد : لا فَتي إلاّ عَلِيّ . اين روايت را صاحب فردوس المجاهدين در كتاب خويش آورده است.
ظاهراً  قسمت دوم اين عبارت يعني لا سَيْفَ إلاّ ذُوالْفقارِ مدتي بعد به قسمت اول افزوده شده است. علاءالدين علي دده‌سكتواري گفته است : < بعد ازآن،  هنگامي كه وصايت حضرت رسول اكرم (ص) و وراثت شمشير معروف به ذوالفقار علي عليه‌السلام را مسلم شد، نيكان علويان جملة لا سيف الاذوالفقار را نيز بدان افزودند. ذوالفقار نام شمشيري است كه مقوقس آن را به رسول (ص) هديه كرده بود و در بعضي اخبار آمده است كه آن جزء غنيمت‌هايي بود كه از قلعة خيبر به چنگ مسلمانان افتادTP PT.
در عصر امويان اسم‌هايي به منظور تخصيص بر كلمة فتي افزوده شد و تركيب‌هايي چون فتي الندي و فتي الطعان پديد آمد. نيز اين كلمه را به قبيله افزودند (فتي القبيله)TP PT  و افرادي با وصف فتي به صورت مضاف شهرت يافتند چون فتي العشيره ابوسليمان خالدبن وليد مخزومي، و فتي العرب عبدالعزيزبن زرارة كلابي كه در عصر يزيد بن معاويه به قصد جهاد به روم رفت و در آنجا بمرد، و فتي قريش ابوعيسي بن مصعب بن زبير بن العوام، و فتي العسكر ابو عبداللّه محمدبن منصوربن زياد غسّاني كاتب كه ديوان لشكريان را در ايام هارون‌الرشيد اداره مي‌كرد و هارون وي را فتي العسكر لقب داد و نيز شيخ‌الفتيان فضيل بن عياض، كه بعد در باب كار و كردار او سخني خواهيم داشت.
اين گونه صفات چندان در لغت عرب رواج و فزوني يافت كه شاعران اگر مي‌خواستند ممدوح خود را به فتوت نسبت دهند ناگزير بودند به تمام آن صفت‌ها به‌صورتي كلي اشاره كنند. از اين روزگار به بعد ديگر معني حقيقي فتي فراموش شد و فقط مفهوم مجازي آن _ كه هيچ‌گونه پيوندي با سن و سال نداشت _ در كـارآمد؛ و شواهد اين گونه استعمال نه چندان است كه بتوان آن‌ها را در شمار آوردTP PT.
به‌طور خلاصه مي‌توان گفت كه در عصر اموي معني فتوت وسعت يافت و جنبه‌هاي مختلف مردانگي و مروت را شامل شد. معاوية بن ابوسفيان در تعريف فتوت گفته است:  < فتوت آن است كه دست برادرت را بر مال خويش گشاده داري و خود طمع در مال وي نكني، و با او به انصاف رفتار كني و از او انصاف نخواهي، و خود پيرو او باشي و پيروي از او چشم نداشته باشي و جفاي او را برتابي و خود بدو جفا نكني، و نيكويي اندك او را بسيار شماري و نيكويي‌هاي خود را بدو اندك دانيTP PT.>
ركن اساسي اين گونه فتوت ايثار بود و آن نخستين عنصر فتوت صوفيان، يعني فتوتي است كه مورد نظر ماست و از آن سخن خواهيم گفت. در صدر اسلام يكي از وظايفي كه زاهدان و مسلمانان راستين براي خود مي‌شناختند رفتن به  جهاد و جنگيدن در مرزهاي اسلام بود و بسياري از صوفيان متقدم بارها به غزاي كافران رفته و بعضي از آنان در اين راه به شهادت رسيده بودند. از آن پس صوفيان در خانقاه‌ها اقامت گزيدند و از جهاد اصغر به جهاد اكبر يعني جهاد با نفس اماره پرداختند. به همين سبب فتوت، كه نخست مفهوم آن مترادف با شجاعت و بخشندگي بود، تغيير معني داد و به ايثار، و برخاستن از سرهواي نفس و هوس‌هاي نفساني و تخلق به اخلاق حسنه اطلاق شد. چنان‌كه معروف كرخي در باب علامت‌هاي جوان مردان گفته است : < جوان‌مردان را سه نشانه است : وفاي بي خلاف و مدح بي چشم‌داشتِ پاداش و بخشيدن بي سؤال.>
براي فتوت نيز، مانند تصوف، تعريفي جامع و مانع نمي‌توان يافت، و همان‌گونه كه صوفيان هريك تصوف را به نوعي تعريف كرده‌اند و اگر در كتاب‌هاي صوفيان بنگريم مي‌توانيم تعريف‌هاي بسيار متعدد از آن بيابيم، در مورد فتوت نيز حال بدين منوال است و صوفيان و جوان‌مردان و نويسندگان فتوت‌نامه‌ها و حتي صاحبان داستان‌هاي عوامانه در تعريف آن اختلاف دارند و هريك آن را به نوعي تعبير و تفسير كرده‌اند. ابوبكر محمدبن احمد شبهي كه در حق وي گفته‌اند بيش از تمام مشايخ صوفيان جوان‌مرد بود، در باب فتوت گفته است : < فتوت نيكويي خلق و بذل معروف است.> جعفر خلدي گفت: فتوت كوچك شمردن خويش و بزرگ داشتن مسلمانان است. ابوعبداللّه بن احمد مغربي آن را چنين تعريف كرد : فتوت نيكويي خُلق است با كسي كه بدو بغض داري و بخشيدن مال است به كسي كه درنظر تو ناخوش آيند است و رفتار نيكو است با كسي كه دل تو از او مي‌رمد.
شيخ ابوعبداللّه محمدبن ابي المكارم معروف به ابن معمار حنبلي بغدادي، كه ظاهرا ً قديم‌ترين كتاب فتوتي كه در دست داريم از اوست، در كتاب خويش موسوم به كتاب الفتوة چنين گويد : < و اما در سنت، اخباري در باب فتوت وارد شده است و گزيده‌تر آن‌ها آن است كه حضرت امام جعفر صادق (ع) آن را از پدرش و سرانجام از جدش روايت كرده است و گويد رسول خدا (ص) گفت: جوان‌مردان امت مرا ده علامت است. گفتند اي رسول خدا آن علامت‌ها كدام است؟  فرمود: راست گويي و وفاي به عهد و اداي امانت و ترك دروغ گويي و بخشودن بر يتيم و دست‌گيري سائل و بخشيدن آنچه رسيده است و بسياري احسان و خواندن مهمان و سر همة آن‌ها حياستTP PT.>
اين حديث از آن جهت نيز اهميت دارد كه راوي و ناقل آن مردي حنبلي است و گفتة او براي پيروان مذهب سنت نيز سنديت دارد. از حسن بصري روايت كرده‌اند كه گفت : < در اين آيت مفهوم فتوت جمع آمده است. قَوْلُهُ تَعالي :  إنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ والإحْسانِ وَ ايتآيء ذِي الْقُرْبي وَ يَنْهي عَن الْفَحْشآء والمُنْكَرِ والْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكّرُونَ.TP PT>
از اين‌گونه تعريف‌ها و اظهارنظرها بيش از آن مي‌توان يافت كه ياد كردن تمام آن‌ها در اين مقدمه بگنجد. اغلب اين قول‌ها در كتاب الفتوة الصوفيه از ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري و كتاب طبقات الصوفيه هم از او و در رسالة قشيريه از امام ابوالقاسم قشيري مندرج است و خواهندگان مي‌توانند بدين مآخذ مراجعه كنند. اما از مطالعه تمام آن‌ها چنين مفهوم مي‌شود كه فتوت از همان آغاز كار به صورت مذهبي از مذاهب تصوف درآمدTP PT، چنان كه در هنگام توصيف صوفيان بزرگ مي‌گفتند وي در ميان صوفيان نيكوترين طريق فتوت را داشت؛ و يا وي داراي فتوتي كامل بود ؛ و همچنان كه صوفيان براي خرقه و مرقع خود سند دارند، جوان‌مردان نيز براي فتوت خويش و شعار آن (كه سراويل يا تنبان يا كسوت ناميده مي‌شود) اسنادي ايجاد كردند و تمام اين سلسله سندها _ بدون استثنا _ حاكي از آن بود كه فتوت و مبدأ عملي آن از سيرت و رفتار حضرت امام علي بن ابي‌طالب (ع) گرفته شده است.
بحث در باب مدارك علمي و معتبر و قديم فتوت را با آنچه در تفسيرها آمده است پايان مي‌دهيم و به گفتگو در باب سير و تحول آن مي‌پردازيم :
در كشف‌الاسرار و عدة‌الابرار اثر ابوالفضل رشيدالدين ميبدي (تأليف شده در سال ۵۲۰  هـ . ق . )  در تفسير اين آيت كريم : نَحْنُ نَقُصّ عَلَيْكَ نَبَأهُمْ بِالْحَقِ إنّهُمْ فِتْيَة اٰمَنُوا بِرَبِّهِمْ (۱۸/۱۳) در نوبت ثاني آمده است :  إنّهُمْ فِتْيَة حَكَمَ اللّهُ لَهُمْ بِالفُتُوَّةِ حينَ اٰمَنُوا بِلا واسِطَةٍ كَذلِكَ قالَ بَعْضُهُمْ رَأسُ  الفُتُوَّةِ الايمانTP PT . يعني : حكم كرد خداوند در حق ايشان به فتوت، هنگامي كه ايشان بي‌ هيچ ميانجي ايمان آوردند، از آن روي گفته‌اند سرِ جوان‌مردي، ايمان است. و در < النوبة الثالثه>  بدان افزايد :  < اينت شرف بزرگوار و كرامت تمام و نواخت بي‌نهايت كه رب‌العالمين بر اصحاب كهف نهاد كه ايشان را جوان‌مردان خواند. گفت : إنّهُمْ فِتْيَة با ايشان همان كرامت كرد كه با خليل خويش ابراهيـم (ع) كه او را جوان مـرد، خواند: قالوا سَمِعْنا فَتي يَذْكـُرُهُم يُقـالُ لَهُ إبـْراهيم (۲۱ / ۶۰) و يوشع بن نون را گفت : و إذ قالَ مُوسي لِفَتيه (۱۸ / ۶۰) و يوسف صديق را گفت تُراوِدُ فَتيها (۱۳ / ۳۰) .
و سيرت و طريقت جوان‌مردان آن است كه مصطفي (ص) با علي (ع) گفت: يا علي جوان‌مرد راست‌گوي بود؛ وفادار و امانت‌گزار و رحيم دل، درويش‌دار و پر عطا و مهمان‌نواز و نيكوكار و شرمگين.
و گفته‌اند سرور همة جوان‌مردان يوسف صديق بود عليه‌السلام كه از برادران به وي رسيد آنچه رسيد از انواع بليات، آن‌گه چون بر ايشان دست يافت گفت : لا تَثْريب َ علَيْكُمُ الْيَوْمَ (۱۲ / ۹۲ ) .
و در خبر است كه رسول (ص) نشسته بود. سائلي برخاست و سؤال كرد، رسول (ص) روي سوي ياران كرد و گفت: با وي جوان‌مردي كنيد. علي (ع) برخاست و رفت؛ چون باز آمد يك دينار داشت و پنج درم و يك قرص طعام. رسول (ص) گفت: يا علي، اين چه حال است؟ گفت: يا رسول اللّه ، چون سائل سوال كرد بر دلم بگذشت كه او را قرصي دهم؛ باز در دلم آمد كه پنج درم به وي دهم؛ باز به خاطرم فراز آمد و بر دلم بگذشت نكنم. رسول (ص)  گفت : <لا فتي الا علي> جوان‌مرد نيست مگر عليTP PT.
در اين تفسير در جاهاي ديگر كه كلمة فتي آمده، ذكري از فتوت و جوان‌مردي نشده است. اما علت اين كه ميبدي در كشف‌الاسرار نسبة با تفصيل بيش‌تر از فتي و فتوت گفتگو كرده، همانا مشرب تصوف اوست، كه بدين گونه گفتارها متمايل بوده؛ ورنه سخن شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير خويش، در موقع بحث از همين آيت، بسيار مختصرتر است. وي گويد :
< ايشان جوان‌مرداني بودند كه به خدا ايمان آوردند، از آن‌جا گفتند كه اصل جوان‌مردي ايمان به خداست. اگر آن را كه از سر كفر ايمان آرد او را جوان‌مردي رسد، آن را كه ايمان آرد لاعن كفر لاجرم چنان‌كه در ايمان رجحان هست در فتوتTP PT آن رجحان دادند او را كه از همة جهان نفي كردند و او را اثبات، برزبان جبرئيل، كه لا سيف الا ذوالفقار و لا فتي الا عليTP PT.>
دربارة فتوت در منابع معتبر و عالمانة ديني و مذهبي بيش  از اين گفتاري نمي‌توان يافت و هر تفسيري را كه بنگريم، كم و بيش همين اندازه (يا كم‌تر) در باب فتوت بحث كرده‌اند ؛ و هرچه تفسير قديم‌تر باشد بحث آن در اين باب كوتاه‌تر است. بنابراين اطلاعات مربوط به فتوت را نخست در كتاب‌هاي صوفيان، و سپس در فتوت‌نامه‌ها و داستان‌هاي عوامانه‌اي كه با شور و اشتياق و صميميت تمام، جنبه‌هاي مثبت اين مسلك را ستوده‌اند بايد يافت. اما بيش از آن كه در اين  باب به جستجو در مداركي كه ياد شد بپردازيم، بايد گفت كه در شعر فارسي جاي جاي به اجمال تمام جوان‌مردي مورد ستايش گويندگان قرار گرفته است : 
جوان‌مردي از كارها بهتر است                         جوان‌مردي از خوي پيغمبر است
(عنصري)
جوان‌مردي و راستي پيشه كـن                            همـه نيكـويي انـدر انديشه كن
(فردوسي)
گويندگان و نويسندگان صوفي مشرب نيزگاه به همين شيوه جوان‌مردي را مي‌ستايند:
جوان‌مـرد باشـي دو گيتي تـو راست                   دو گيتي بود بر جوان‌مرد راست
جوان‌مرد اگر راست خواهي ولي است                 كـرم پيشه شاه مردان علي است
(سعدي)
و گاه به تفسير آن مي‌پردازند. مانند تفسيري كه شيخ ابوسعيد ابوالخير، براي كارگر حمام از جوان‌مردي كرده و عطار آن را به نظم آورده است :
 بـوسعيـد مـهنـه در حمـام بـود                        قـائمش كافتـاد ، مردي خام بود
 شـوخ شيخ آورد تا بـازوي او                       جمـع كرد آن جمـله پيـش روي او
شيخ را گفتا بگو اي پاك جـان                        تا جوان‌مردي چه باشد در جهان؟
شيخ گفتا شوخ پنهان كردن است                      پيـش چشم خلـق نا آوردن است
ايـن جـوابـي بـود بـر بـالاي او                     قـايم افتـاد آن زمـان بـر پـاي او
چون به ناداني خويش اقرار كـرد                     شيخ خوش شد، قايم استغفار كردTP PT

يكي ديگر از مدارك معتبر و متقدم در باب فتوت كتاب گرانقدر قابوس‌نامه اثرعنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندربن قابوس است كه مؤلف آخرين باب آن (باب چهل و چهارم) را در آيين جوان مردپيشگي پرداخته و به اشباع و تفصيل در آن سخن گفته است چنان كه هيچ‌يك از باب‌هاي چهل و چهارگانة كتاب بدان درازي نيست و چون قابوس‌نامه بارها به طبع رسيده و در دسترس همگان است. نقل گفتار عنصرالمعالي را در اين مقدمه روي نيست، ليكن تعريفي را كه وي از جوان مردي كرده است مي‌آوريم :
< …. گفته‌اند اصل جوان‌مردي سه چيز است : يكي آن كه هرچه گويي بكني و ديگر آن كه خلاف راستي نگويي، سوم آن كه شكيب را كار بندي؛  زيرا كه هر صفتي كه تعلق دارد به جوان‌مردي به زير آن سه چيز است.P2P>
نكتة قابل ملاحظه در اين باب از قابوس‌نامه آن است كه مؤلف براي هر طبقه از مردمان شرايطي خاص براي جوان‌مردي قرار داده است: جوان‌مردي عياران و سپاهيان ديگر است و جوان‌مردي بازاريان ديگر. صوفيان براي احراز فتوت شرايطي غير از اين دو طبقه دارند و انبياء  عليهم السلام بيش از هر كس و هر طبقه در فتوت پيش رفته‌اند و فتوت ايشان برتر از همه است و تمامي جوان‌مردي ايشان راست.
براي مثال، در شرح جوان‌مردي و سپاهيان گفته است :
<بدان كه جوان‌مردي عياري آن بود كه او را از آن چندگونه هنر بود : يكي آن كه دلير و مردانه و شكيبا بود به هر كاري و صادق الوعد و پاك عورت و پاك‌دل بود و زيان كسي به سود خويش نكند و زيان خود از دوستان روا دارد و بر اسيران دست نكشد و اسيران و بيچارگان را ياري دهد و بد بدكنان از نيكان بازدارد، و راست شنود چنان كه راست گويد و داد از تن خود بدهد و بر آن سفره كه نان خورد بد نكند و نيكي را بدي مكافات نكند و از زنان ننگ دارد و بلا راحت بيند. چون نيك بنگري بازگشت اين همه هنرها بدان سه چيز است كه ياد كرديم …..TP PT>.

عتیقه زیرخاکی گنج