• بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامکل موارد زیر است:

سوره سجده آیه ۱۸
افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقا لایستون
ترجمه : آیا کسی که مؤمن است همانند کسی است که فاسق است؟ نه هرگز این دو برابر نیستند.
نمونه: جمله به صورت استفهام انکاری مطرح شده، استفهامی که پاسخ آن از عقل و فطرت هر انسانی می جوشد که این دو هرگز برابر نیستند، در عین حال برای تاکید، با ذکر جملۀ «لایستوون» این نابرابری را مشخص تر می کند.
در این آیه «فاسق» در مقابل «مومن» قرار گرفته و این دلیل بر آن دارد که فسق مفهوم گسترده ای دارد که هم کفر را شامل می شود و هم گناهان دیگر را،
چرا این کلمه از جمله «فسقت الثمره» (یعنی میوه از پوستش خارج شد و یا در موردی که هستۀ خرما از گوشت آن جدا می شود و به بیرون می افتد ) گرفته شده، سپس به خارج شدن از اطاعت فرمان خدا و عقل، اطلاق گردیده است، و می دانیم هر کس کفر می ورزد و یا مرتکب گناهانی می شود از فرمان پروردگار خود، خارج شده است این نکته نیز قابل توجه است، که میوه مادامی که در پوست خود قرار دارد سالم است، همینکه از پوست خارج شد، فاسد می شود، و بنابراین فاسق شدنش همان و فاسد شدنش همان.
جمعی از مفسران بزرگ در ذیل این آیه نقل کرده اند که روزی «ولید بن عقبه» به «علی (ع) » عرض کرد من از تو با زبانی گسترده تر و فصیحتر و نیزه ای تیزتر دارم (اشاره به اینکه به پندار خودش هم در سخنوری و هم در جنگ جوئی پیشتاز تر است).
علی (ع) در پاسخ او فرمود: لیس کما تقول یا فاسق! «این چنین نیست که تو می گوئی ای فاسق»  اشاره به اینکه تو همان کسی هستی که در داستان جمع آوری زکات از طایفه «بنی المصطلق» آنها را متهم به قیام بر ضد اسلام کردی و خداوند در سوره حجرات در آیه ۶  یا ایها الذین آمنوا آن جائکم فاسق بنبا فتبینوا … تو را تکذیب و فاسق خواند .
بعضی در اینجا افزوده اند که آیه افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقاً بعد ازاین گفتگو نازل شده اما با توجه به اینکه سوره مورد بحث (سوره سجده ) در مکه نازل گردیده و داستان «ولید» و در بنی المصطلق» در مدینه اتفاق افتاد به نظر می رسد که این از قبیل آیه بر یک مصداق روشن باشد.
ولی بنا بر قول بعضی از مفسران که آیه فوق و دو  آیۀ بعد از آن را مدنی می دانند، مشکلی از این نظر باقی نمی ماند و مانعی ندارد که این سه آیه بعد از گفتگوی فوق  نازل شده باشد. 
سوره سجده آیه ۱۸
افمن کان مؤمنا لمن کان فاسقا لایستون. 
المیزان : آنکه مومن است با آنکه عصیان پیشه است چگونه مانند و یکسانند.
در تفسیر قمی در رواییاتی از ابن الجاورد از امام باقر (ع) آمده است که علی (ع) و ولید بن عقبه با هم مشاجره کردند و ولید می گفت به خدا قسم م از تو شجاعترم و نیزه من از نیزه تو تیزتر و در صف تیر اندازان ثابت قدم تر. و علی (ع) فرمودند ساکت باش تو فاسق هستی و بس که این آیه نازل شد.
در کتاب احتجاج از حسن بن علی (ع) در حدیثی که را جع به احتجاج آن حضرت با عده ای از اطرافیان معاویه  است فرمود که ای ولید تو چگونه علی (ع) را ناسزا می گویی در حالیکه خداوند ا را در ۱۰ آیه از قرآن مومن خوانده است؟  و تو را در قرآن فاسق معرفی کرده؟ و سوره ۱۸ سجده را تلاوت کردند. 
سوره انفال آیه ۶۲
هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین.
ترجمه: او همان کسی است که تو را با یاری خود و مومنان تقویت کرد.
نمونه 
بارها خطرات بزرگی برای تو فراهم ساختند و نقشه ی خطرناکی که طرح کردند که از طریق عادی غلبه بر آن ممکن نبود اما تو را در برابر همه اینها حفظ کرد. به علاوه این مومنان مخلص که گرد تو را گرفته اند و از هیچ گونه فداکاری مضایقه ندارند قبلا مردمی از هم پراکنده و با یکدیگر دشمن بودند خداوند نور هدایت بر آنها پاشید و در میان دلهای آنها الفت ایجاد کرد. مانند: اختلاف طایفه اوس و خزرج و یاران مهاجر پیامبر که از مکه آمده بودند پیش ازاسلام با هم دوستی نداشتند و سینه هایشان از کینه ی یکدیگر پر بود اما خداوند همه آن کینه ها را شست و از میان برد بطوری که از ۱۱۳ نفر رزمندگان بدر که حدود ۸۰ نفر از مهاجران و بقیه از انصار بودد ارتشی کوچک یک پارچه و متحد بوجود آمد که دشمن را در هم شکست. این الفت و پیوند دلها از طرق مادی و عادی امکان پذیر نبود اگر تمام آنچه را در روی زمین خرج می کردی هیچگاه نمی توانستی در میان دل هایشان الفت ایجاد کنی ولی این خدا بود که در میان آنها بوسیله ایمان الفت ایجاد کرد. در اینجا باید به دو نکته توجه کرد:
اول: بعضی از مفسران آیه توفیق را تنها اشاره به اختلاف اوس و خزرج که از انصاربودند  دانسته اند ولی با توجه به این که مهاجران و انصار هر دو در یک صف به یاری پیغمبر برخواستند روشن می شود که مفهوم آیه یک مفهوم وسیع است.
دوم: این قانون تنها مربوط به مسلمانان نخستین نبوده امروز هم که اسلام سایه خود را بر سر هشتصد میلیون مسلمان جهان گسترده و از نژادها مختلف و اقوام کاملا متفاوت و گروههای اجتماعی متنوع پیروانی دارد هیچ حلقه اتصالی نمی تواند آنها را بهم متحد سازد (جز حلقه اتصال ایمان و توحید) اموال، ثروتها به تنهایی کاری از آنها ساخته نیست باید همان شعله ای در دل ها افروخته شود که در قلوب مسلمانان نخستین بود و نصرت و پیروزی نیز تنها از همین راه اخوت اسلامی میسر است. 
سوره انفال آیه ۶۲
هو الذی ایدک بنصره و با لمؤمنین .
و اگر دشمنان بفکر فریب دادن توباشند البته مطمئن باش که خدا ترا کفایت خواهد کرد اوست که به نصرت خود و یاری مومنان ترا موید و منصور گردانید.
المیزان
در الدرامنثور آمده است که ابن عساکر از ابی هریره روایت کرده است که گفت:
بر عرش خدا نوشته شده : «لا اله الا انا وحدی لا شریک لی محمد عبدی و رسولی ایدته بعلی» 
معبودی نیست غیر از من به تنهایی و مرا شریکی نیست محمد بنده و فرستاده من است که او را به وسیله علی (ع) تایید نمودم.
آیه هوالذی ایدک بنصره و بالمومنین، متعرض آن است.
در تفسیر برهان از شرف الدین نجفی نقل کرده که گفته است تاویل این آیه را ابو نعیم در حلقه اولیا به سند از ابن هریره آورده و گفته است که این آیه در حق علی (ع) نازل شده است و مقصود از کلمه مؤمنین حضرت علی (ع) است. 
سوره انفال آیه ۶۴
یا ایها  النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین.
ترجمه : ای پیامبر، خداوند و مومنانی  که از تو پیروی می کنند برای حمایت تو کافی است.
نمونه 
بعضی از مفسران نقل کرده اند که این آیه هنگامی نازل شد که طائفه یهود «بنی قریظه» و« بنی نضیر» به پیامبر (ص) هشدار داد که به آنها اعتماد و تکیه نکنند، بلکه تکیه گاه خود را تنها خدا و مومنان قرار دهد.
حافظ «ابو نعیم» که از علمای معروف اهل سنت است در کتاب فضائل الصحابه به اسناد خود نقل کرده است که این آیه دربارۀ علی بن ابیطالب نازل شده و منظور از مؤمنین  علی (ع) است . کراراً گفته ایم که اینگونه تفسیرها وشان نزول ها ایه را منحصر و محدود نمی کند بلکه منظور این است شخصی مانند علی (ع) که در صف اول مومنان قرار دارد نخستین تکیه گاه پیامبر بعد از خدا میان  مسلمین  است هر چند که دیگر مومنان نیز در صفوف  بعد یار و یاور پیامبر (ص) هستند. 
سوره انفال آیه ۶۴
یا ایها النبی حسبک الله و من اتبعک من المومنین.
ای رسول، خدا ترا کفایت کند و مومنانیکه پیروان تواند.
المیزان
نظر علامه در مورد کلمه اتباع در جمله «من اتبعک من المومنین » اگر به معنب پیروی در تمام جهات از پیامبر اکرم (ص) باشد پس می شود گفت که منظور علی (ع) است.
درالدرالمنثوراست که بزاز از ابن عباس روایت کرده که پس از اینکه عمر مسلمان شد مشرکین گفتند مسمانان امروز از ما انتقامشان را گرفتند و خداوند این آیه را نازل فرمود. ولی ولی علامه می فرماید این سخن درستی نیست چون پیامبر در آن زمان موقعیت و قدرت جنگیدن نداشتند تا محتاج یاوری باشند و خداوند هم این آیه را نازل کنند. و همچنین عمر چهلمین نفری بود که  مسلمان شد در حالی که این آیه در مدینه در ضمن آیات سوره انفال شده و عدۀ مسلمانان هم در آن زمان  صدها نفر بوده بوده است. ابن اسحاق و ابن ابی حاتم از زهری روایت کرده اند که این آیه دربارۀ انصار نازل شده است یعنی روزی که انصار به آنحضرت ایمان آوردند  و یا اینکه از آن حضرت پیروی کرده اند. 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)-خرید اینترنتی تحقیق بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)-دانلود رایگان پایان نامه بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)-دانلود رایگان مقاله بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)

این فایل در ۱۶صفحه قابل ویریش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اسلام به معنای انقیاد، تسلیم شدن و گردن کجی است در برابر اوامر و نواهی خدا و دستورات رسول خدا (ص). دین اسلام، دین فطرت، پاکیزگی و اجتماع است، جامعه اسلامی را به نظافت و رعایت بهداشت و آداب اسلامی و عبادت تشویق و راهنمایی می کند
دردين اسلام دونظام وجود دارد:
نظام فقهي شيعه ونظام فقهي سنی. فقه شيعه داراي سه شعبه است:فقه شيعي امامي،فقه شيعه زيدي وفقه شيعه شيعه اسماعيليه.فقه سني داراي چهار شعبه مشهور است:فقه حنفي ،فقه شافعي،فقه مالكي وفقه حنبلي.چند دستگاه فقهي ديگر نيز درميان اهل سنت پديد آمده است كه پيروان زيادي را پيدا نكرده ورسميت نيافته است،البته ظايريه نيز مشهورند.علم فقه داراي ابواب وفصول بسيار است..مجموعه ابواب فقه تحت چهار عنوان بيان گرديده است.عبارات،عقود،ايفاعات.احكام وسياسات.درعلم فقه باب منظور كتاب است.به جاي باب الصلاة گفته مي شود:كتاب الصلاة مجموعه كتاب يا ابواب فقه ۴۸كتاب (باب)است.درخلال اين ابواب مسائل وتكاليف عبادي،معاملاتي ،حقوقي وجزايي مطرح است.با توجه به قوانين استنباط ومنابع اوليه فقه امري نيست كه درفقه اسلامي براي آن حكمي تنوان يافت.به ويژه باامكان اجتهاد درمذهب شيعه معمول است در تاريخ فقه واجتهاد،مسائل فقهي فراواني مي توان يافت كه علي رغم موضوع آن، حكم فقهي آن مسئله به طور يكسان استنباط نگرديده است.اين اختلاف نظر ميان دوفرقه اماميه اهل سنت نبوده، بلكه در ميان فقيهان يك فرقه نيز مشاهده مي شود. اختلاف نظر فقهي در ميان مجتهدان و فقيهان از بدوشكل گيري اين علم پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) وغيبت امام عصر امري بديهي بوده و هيچ گاه درميان فقيهان مرسوم نبوده است كه نظر مخالف با رأي مشهور تحقير گرديد، بلكه فقه شيعه همواره بالندگي خود را مديون تحقيق، تفحص، اجتهاد وانبساط مي داند وتقليد را براي كسي كه توانايي استنباط احكام فقهي را دارد،حرام مي شمارد هرچند درتاريخ فقه شيعه كساني بودند كه درمسائل فقهي جرات وجسارت مخالفت با قول مشهور فقها را نداشتند. چنانچه حسن بن زيدالدين در كتاب اصول خود ، در بحث اجتماع وشهرت فتوائيه به اين مسئله اشاره مي فرمايد:
همانا بيشتر فقهاي بعد از شيخ طوسي، به دليل شدت اعتقاد وحسن ظن به او در فتوا دادن از اوپيروي مي كردند از اين رو فقهاي متاخر با احكام مشهوري مواجه شدند كه شيخ و پيروانش به آن عمل كرده بودند.لذا گمان كردند كه احكام بين علما مشهور است ودر نيافتند كه منشا ومنبع اين احكام مشهور شيخ طوسي مي باشد و اين شهرت دراثر پيروي از اوتحقق يافته است. موضوع اين رساله،يك موضوع فقهي است. بنابراين با توجه به مبادي علم فقه بايد به عنوان يك مسئله فقهي مورد بررسي وبحث قرار گيرد تا حكم فقهي وظیفه مكلف در اين رابطه معين وآشكار گردد. مسئوليت اين امر خطير برعهده فقيهان ومتخصصان علم فقه استتاد حكم شرعي اين مسئله را بيان فرمايند .لذا به بررسي نظر فقيهان درخصوص طهارت پرداخته وپيرامون تفسير آيات قرآن وتطبيق آن با احكام بحث مي شود.
قبل از ورود به بحث اصلي ،به طور مختصر پيرامون معنا ومفهوم نجاست وطهارت مسئله ای رابیان نموده و آنرا تحلیلی کوتاه می نمائیم.
 
 1-2- بيان مسئله :
 يكي از مسايل مهم نزد مسلمانان ،طهارت وپاكيزگي است.مسلمين طهارت را با ترتيب وقانون خاص رعايت مي كنند، به اطفال خود مي آموزند .اهل فقه و ايمان و يا محال فقهاي دين براي معتبر بودن ودرستي طهارت، شروط وترتيب خاصي را بر طبق آيات قرآن كريم بيان نموده اند .به طوريكه گفته مي شود، به درستي كه از بين اديان، ديني كه به طهارت اهميت بسيار مي دهد، اسلام است و در معاني ذكرشد: طهارت ،رفع آلودگي از نجاست است و بهترين وسيله براي طاهر شدن ،آب پاك است .چنانچه كه درقرآن آمده است:
«وينزلُ عليكُم مِن السماءماءًلِيطهركُم بِه» 
«وانزلنا من السماءماءطهورا» 
طهارت بر دوقسم اند :
مائيه:كه خود آن بر دوقسم است:  وضو وغسل
   ترابيه: كه منظور تيمم است.
و اين دوقسم طهارت درطول هم هستند.كه هر كدام درجاي خود حائز اهميت است

۱-۳- مفهوم طهارت درلغت واصطلاح
طهر/طهارة:عبارت است ازپاك كردن ازنجاست وآلودگي خون حيض است.لذ ا«طهر» نقيض «حيض» مي باشد. اگر گويند: «طهره المره وهي طاهر» حيض خون وي قطع گرديد و پاك شد  و هر گاه غسل نمايد گويد:  تطهرت واطهرت
تطهير: پاك كردن از نجاست ،جنابت، آلايشهاي روحي ،گناه وپليدي  …طهور:پاك كننده
الف:معناي ساختارهاي مختلف «طهر»درقرآن به صورت فعل
۱-پاك شدن ازخون حيض«فاعتزالوايناء في المحيض ولاتقربو منحتي يطهرن »
۲-پاكي جستن، غسل كردن از جنابت و حيض«فاذا تطهرن فاتو من حيث امركم الله »
۳-ادعاي پاكي كردن ازپليدي: پرهيز كردن از عمل زشت ومنافي عفت انهم اناش يتطهرون 
۴-پاكي جستن از گناه، دور شدن از پليديهاي ذهن «فيه رجال يحبون ان يتطروا 
۵-درباب «تفعيل» به دو معني: الف: پاك كردن از چرك، آلودگي ظاهري، گردوغبار و جنابت.و لكن يريد ليطهركم وليتم نعمته عليكم 
ب: پاك كردن از پليدي .گناه وآلايشهاي رفتاري. وانما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهیرا
ج:بركنارداشتن ازكفر،گناه،دورنگه داشتن ازتهمت يهود 
اذ قالت الملائكه يامريم ان الله اصظفاك وطهرك
به صورت اسم:
۱- طهور به دو معني: الف) پاك كردن از نجاست وپاك كننده آن 
ب) غير مسكر، پاك، حلال، وسقاهم ربهم شرابا طهورا ) ضد شراب دنيا كه ناپاك ومست كنننده است.

-به صيغه اسم فاعل:
الف: «مطهر» دوركننده، بركنار دارنده » اني متوفيك وراتبك الي ومطهروك من الذين كفروا»
ب: متطهر: ترك كننده گناه، پاكي جوينده از آلودگيها غسل كننده: «ان الله يحب التوابين ويحب المطهرين »
-به صيغه اسم مفعول(مطهر-مطهرة)به معناي:
الف)پاك شده از آلودگيهاي ظاهري(حيض،نفاس…) داراي عفت واخلاق نيكو.ولهم فيها ازواج مطهرةوهم فيها خالدون »
ب) پاك شده به دور از باطل، شك و شبهه، مس والتانات شيطان: «فيصحيف مكرمة مرفوعة مطهره )
-به صيغه اسم تفضيل(اطهر) به دو معني
الف: پاكيزه، پاك كنننده قلب از ريبه، دور كننده از گناه «ذلكم خيرلكم واطهره »حلال، پاك از نظر كردار «قال ياهوم هولا بناي من اطهرلكم  »
طهارت از حدث يا پاكيزگي از آلودگيهاي غيرظاهري .اين طهارت در بيان فقها يا از حدث اكبر يعني –جنابت-است ويا از حدث اصغر ،يعني عوامل نقص كننده وضو-طهارت مورد نظردر اين بخش به يكي از عوامل زير حاصل ميگردد:
الف-وضو:   ب- غسل     ج-تيمم

۱-۴- مفهوم نجاست درلغت واصطلاح
نجس ونجاست درمعني لغوي عبارت است از مطلق پليدي. در معني اصطلاحي وشرعي عبارت است از: پليدي خاص كه برآن احكام معين مترتب مي شود ومكلف موظف است طبق حكم اسلامي از چيز نجس دوري نمايد و درصورت تماس با آن شرايط خاص طهارت اولي را بدست آورد . مثلا وقتي گفته مي شود فكر نجاست، مسلم اين است كه منظور فكر پليداست،فكر شيطاني است. 
ولي وقتی گفته مي شود كه شراب يا بول نجس است. اين يك حكم شرعي است كه مسلمانان مكلف بايد از تماس با آن خودداري نمايد. وچنانچه بدان آلوده گشت بايد خود را طاهر نمايد. دراين خصوص بحث ونزاعي نيست، بلكه بحث در اين است كه آيا اطلاق نجاست بدين معني به عنوان حقيقت شرعيه ثابت است وهنگام استعمال در زبان شارع معني اصطلاحي وشرعي بر اذهان تبادر مينمود يا چنين نبوده است، بلكه شارع مقدس معني اصطلاحي وشرعي را با كمك قوانين تفهيم مي فرمود و با  عدم قرائن و ثبوت آن معني اصطلاحي آن فهميده نمي شود. مثلا در هنگام نزول آيه شريفه «انما المشركون نجس …» آيا شارع در تفهيم اينكه مشركان نجس هستند وحكم شرعي نجاست بر آن حمل مي شود نيازمند  به قرائن بوده است ياخير ؟ بسياري از فقيهان  ادعا نمودند كه استعمال نجاست درمعني اصطلاح و شرعي از زمان –پيامبر به صورت حقايق شرعيه تحقق يافته است.چنانچه اين عده معتقدند  كه طهارت نيز از حقايق شرعيه است .زيرا وقتي حكمي درخصوص طهارت صادر مي شود ،معني طهارت شرعي ازآن فهميده مي شود. مثل، وضو-غسل- تيمم. يا حالت حاصل شده براي متطهر، پس از انجام يكي از اعمال سه گانه فوق. لذا مسلمانان هنگام شنيدن قول خداوند (وانزلنامن السماءمائ طهورا   باتوجه به حقيقت شرعيه بودن طهارت درآن زمان ،طهارت شرعيه از حدث وخبث را مي فهميدند عده اي ازفقها معتقدند: به علت فقدان قرينه اي كه دال برنجاست شرعيه است، نمي توان معناي نجس را كه در آن زمان حقيقت شرعيه نبوده است، حمل بر مفهوم شرعي واصطلاحي نمود. لذا در حكم نجاست مشركان نمي توان به اين آيه شريفه استناد نمود.  عده اي ازفقها معتقدند: كلمه «نجس» مصدر است وحمل مصدر برذات درست نمي باشد، مگر با تقدير گرفتن كلمه «ذو»بنابراين آيه بدين صورت ميشود: «انما المشركين ذو نجس…»همانا مشركان داراي نجاست هستند. به عبارت ديگر مشركان ذاتا نجس نيستند،بلكه نجاست امري است عرضي كه دراثر عدم رعايت آن با ايشان مقارن است. 

 1-4-1- معناي لغوي نجاست
نجاست به معني«قذاره» (پليدي،چركيني) است و آن دو نوع است:  يكي آن كه با حواس قابل درك است وديگري با بصيرت.
خداوند مشركان را با وجه دوم وصف كرده: «انما المشركون نجس…»قذر: در لغت به معناي چركين بودن  وضد نظافت و نيز به معني چرك آمده است. و قذر به فتح قاف وكسر ذال .به معني چركين وغير نظيف مي باشد. گفته مي شود: «نجسه»يعني اورا پليد كرد، آلوده نمود
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فتنه در ميان مفاهيم قرآني از اهميتي ويژه برخوردار است. در آيات قرآني از جمله فلسفه نهايي، رفع فتنه دانسته شده است. در نگاهي گذرا روشن خواهد شد كه مفسران در تفسير فتنه نظر واحدي ندارند. برخي آن را شرك دانسته، عده اي كفر تلقي كرده اند و مفسراني جزّ خفقان و فضايي ؟ ناك را مراد كرده اند. گوناگوني اين ديدگاهها از كجا سرچشمه گرفته است؟ در اين تحقيق برآنيم تا با بررسي معناي فتنه و كاربرد اصطلاحي آن مفهوم فتنه را آشكار كنيم.
فتنه در فرهنگهاي واژگاني، معاني مختلفي براي واژه فتنه آورده اند. خليل بن احمد فراهيدي نخستين نگارنده معجم لغات نوشته است. فَتن سوزاندن چيزي در آتش را گويند مثلاً الورق المحَدق چنانكه خداوند مي فرمايد: «يوم هم علي النار يُفتنونَ» (العين ج ۸، ۱۲۷)
ابن فارس ذيل اين ماده مي نويسد: الَفاء التاء و النون اصلي است واحد كه بر اختيار و آزمايش دلالت دارد. گفته مي شود: «فتنتَ الذّهبَ بالنار» هنگامي كه آن را بيازمايي و شي آزموده شده «مفتون» و «فتين» خوانده مي شود. (مقئيس الّغه ج ۴، ۴۷۲) 
راغب اصفهاني واژه شناس و مفسر ارجمند مي نويسد:
فتن، داخل كردن طلا در آتش است تا خالصي وناخالصي آن آشكار گردد و در مورد به آتش افكندن انسان نيز به كاربرده مي شود. (مفردات، ۶۲۳)
در اين ميان نگارنده «التحقيق» نظر ديگري دارد. او در تبيين اين واژه چنين مي نويسد: 
آنچه موجب اختلال و اضطراب گردد فتنه ناميده مي شود كه داراي مصاديقي است. مانند اموال و اولاد، اختلاف در ديدگاهها، عذاب، كفر، جنون، آزمايش و هر آنچه موجب اضطراب و پريشاني گردد. (التحقيق في  كلمات القران الكريم ج۹، ۲۴)
در منابع واژه شناسي قرآني نيز «فتنه» با توجه به كاربرد قرآني آن معنا شده است. كهن ترين اين منابع كتاب «الوجوه و النظائر» نگارش «هارون بن موسي» است. او معاني «فتنه» در قرآن را ده وجه دانسته است. اين وجوه عبارتند از: شرك، كفر، امتحان، عذاب در دنيا، به آتش سوزاندن، قتل، بازداشتن و مانع شدن گمراه ساختن، عذر آوردن وعبرت گرفتن.(الوجوه انظائر، ۷۸)
«ابوالفضل ؟ بن ابراهيم» افزون بر ده وجهي كه هارون بر شمرده به پنج قسم ديگر نيز اشاره كرده است: فتنه به معناي شوروشر، گناه، ديوان شدن، لغزانيدن و خواسته ؟ (وجوه قرآن، ۲۲۵)
از آنچه تاكنون بيان شدهچنين بر مي آيد كه واژه شناسان و ميدان داران علم لغت، معناي اصلي فتنه را «اختبار و آزمايش»، «گدازاندن در آتش» و «اضطراب و اختلال در نظم» دانسته اند. اين واژه در كاربرد قرآني – چنانكه اشاره شد – از گسترهء معنايي وسيعتري برخوردار است.
مفسران و قرآن پژوهان در آياتي كه به رويارويي مسلمانان با مشركان و كافران اشاره دارد از واژه «فتنه» تلقّي به كفر يا شرك كرده و آن را موجب نابودي وهلاكت انسان دانسته اند. به عنوان مثال بيشتر مفسران در ذيل آيه «و قاتلو هم حتّي لا تكدنَ فتنهٌ …» با اين معنا اشاره كرده امد(جامع البيان ج ۲، ۲۶۵ التبيان ج ۲، ۱۴۷، مجمع البيان، ج ۲، ۷۰۰ قوطبي ج۲، ۳۴۵)
مفسران از دير باز با استناد به رواياتي از برخي صحابه و گروهي از تابعين فتنه را در اين آيه به شرك يا كفر تفسير نموده اند. از اين روي نبرد با مشركان و كافران تا نابودي آنان يا پذيرش دين اسلام و گردن نهادن به احكام آن حكم داده اند
اكنون با توجه به تفسيري كه اينگونه مفسران از «فتنه» ارائه نموده اند و با در نظر گرفتن آنچه در معناي اصطلاحي فتنه بيان گرديد بايد به تبيين اين مسأله پرداخت كه هدف نهايي و فلسفه نهايي جهاد چيست؟ آيا مراد خداوند از امر به جهاد، كشتن مشركان است تا زماني كه به سركشي و عصيان در برابر دستورات الهي پايان داده و اسلام بياورند و در صورت عدم پذيرش اسلام همگي از دم تيغ گذرانده شوند يا نه، وجود شرايط و زمينه هايي ديگر موجب تحقق چنين امري است؟
فلسفه نهايي جهاد چيست؟
مفسران در تفسير فتنه به شرك يا كفر و كشتن مشركان تا نابودي يا پذيرش اسلام غالباً به سه دليل استناد كرده اند.
۱- دسته اي از مفسران با استناد به رواياتي از برخي صحابه و تابعين فتنه را به شرك تفسير كرده و عبارت «فِانْ انتَهَو» را به معناي پايان بخشيدن به شرك و اسلام آوردن مشركان دانسته اند.
۲- پاره اي از مفسران با توجه به سياق ايات بر اين باورند كه اگر چه خداوند در آيات كشتار مشركان را به وجود شرايط و زمينه هايي محدود ساخته است، امّا اين آيات و شرايط ذكر شده در آنها با آياتي از سوره توبه نسخ گرديده است و خداوند در آيات ناسخ امر به كشتن مشركان داده تا زماني كه نماز به پا داشته و زكات بپردازند. (ابن كثير ج۱، ۵۲۴)
۳- گاه مفسران در تفسيري اينگونه از آيه به روايتي از پيامبر اكرم استناد جسته اند كه فرموده است. 
«و اُمرتُ اَنْ اُقاتلَ حتّي يقولوا لا اله الّا الله فاذا قالوها عصموا منّي دماءُهم و اموالُهم إلّا بحقّها و حسابُهم علي اللهِ»
مأمور شدم با آنان بجنگم تا اينكه بگويند لا اله الّا الله. پس اگر ايمان آوردند خونها و اموالشان نزد من محفوظ است مگر خون و مالي كه ريختنشان به حق باشد حسابشان با خدا ست.
تفاسيري چون جامع ابيان ج ۲، ۲۶۶ و تفسير القرآن العظيم ج ۱، ۵۲۶ به اين روايت استناد جسته اند امّا دلايل مذكور هر سه نا استوار و خدشه پذيرند.
الف: در ردّ دليل نخست همين كافي است كه پيوستگي و مضمون آيات و محتواي بسياري از آيات ديگر قرآن و همچنين واقعيتهاي عيني جامعه در تاريخ حيات اسلام با چنين تفسيري همخواني ندارد و مفسراني كه تفسير اينگونه از آيه ارائه نموده اند آيه را به گونه اي مستقل از آيات ديگر تفسير كرده اند.
خداوند در آيات پيشين و پس از آن مسلمانان را به كشتن كساني فرمان مي دهد كه ستيزه جو و جنگ طلب هستند. همچنين به مسلمانان امر مي كند كه در جنگيدن از حدّ اعتدال در نگرند و از پيكار در كنار مسجدالحرام و در ماههاي حرام بپرهيزند جز اينكه مسلمانان در چنين مواقعي مورد هجوم دشمن قرار گيرند. بيان چنين حدود و شرايطي گواه آن است كه مسلمانان به استمرار در كشتار تا گردن نهادن مشركان به دين اسلام مأمور نشده اند و اين مطلب با آيات فرواني از قرآن كريم تأئيد شده است. خداوند آيه ۹۰ سوره نساء مي فرمايد: «مگر كساني كه با گروهي كه ميان شما و ميان آنان پيماني است، پيوند داشته باشند. يا نزد شما بيايند در حاليكه سينه آنان از جنگيدن با شما يا جنگيدن با قوم خود به تنگ آمده باشد و اگر خدا مي خواست قطعاً آنان را بر شما چيره مي كرد و حتماً با شما مي جنگيدند پس اگر از شما كناره گيري كردند و با شما جنگيدند و با شما طرح صلح افكندند ديگر خدا براي شما راهي براي تجاوز بر آنان قرار نداده است.»
سوره نساء مدني است و اين حكم بر اساس ترتيب نزول پس از سوره بقره نازل شده است. همچنين خداوند در سوره آل عمران مي فرمايد: پس اگر با تو به محاسبه برخاستند، بگو من خود را تسليم خدا نموده ام هر كه مرا پيروي كرده ‌‌‌}نيز خود را تسليم خدا نموده است{ و به كساني كه اهل كتابند و به مشركان بگو آيا اسلام آورده ايد؟ پس اگر اسلام آوردند قطعاً هدايت يافته اند و اگر روي برتافتند فقط رساندن پيام بر عهده توست و خداوند به ‌‌}امور{ بندگان بيناست.
شگفت اينكه خداوند در سوره ممتحنه نه تنها مسلمانان را از تجاوز به مشركاني كه قصد فتنه انگيزي و جنگ افروزي ندارند، نهي مي كند بلكه آنان را صاحب حقوقي دانسته و مسلمانان را به نيكي با آنان و رعايت عدل و انصاف در برخورد با آنان دعوت مي كند. جالب اينكه سوره ممتحنه از سوره هايي است كه در سالهاي آخر هجرت و به هنگام تثبيت حكومت اسلامي و صلابت و قدرت مسلمانان نازل شده است. اين آيه ديدگاه عده اي از مفسران و بسيار از ؟ را كه معتقدند پيامبر اكرم جز در مواقع ضعف مسلمانان به حكم «لكم دينكم ولي دين» پايدار نماند و پس از تثبيت اسلام در مدينه به كشتار كافران و مشركان پرداخت و مسلمانان را با پرداخت غنائم به اين كار تشويق نمود و تا پايان حيات خويش از مشركان جز اسلام و از اهل كتاب جز پرداخت جزيه و گردن نهادن به قوانين حكومت اسلامي را نپذيرفت نفي مي كند. ايات ديگري نيز به اين مطلب تاكيد دارد كه از آن ميان مي توان به آيات بقره ۲۵۶، آل عمران ۶۴، مائد ۱۹، توبه ۴ و ۷، انبياء ۱۰۸ تا ۱۱۱ اشاره نمود.
ب: در ردّ دليل دوم گفت سياق آيات نخستين سوره توبه با آنچه مفسران در ناسخ بودن اين آيات آورده اند همسويي ندارد. زيرا اين آيات در مقام بيان امر به جهاد با كساني است كه پيشتر با مسلمانان پيمان صلح بسته بودند؛ امّا بر عهد و پيماني كه بر آن سوگند ياد كرده بودند وفادار نمانده و پيمان خويش را شكستند. پس مراد آيات كشتن همه كافران و مشركان نيست؛ بلكه تنها مختص پيمان شكنان و خيانت پيشگان آنان است و در صورت چنين معنايي، آيات سوره توبه با محتواي آياتي كه در سوره بقره آمده است منافاتي ندارد تا ناسخ آنها باشد. امّا جمله «و قاتلوا المشركين كافّهً» در آيه ۳۶ توبه كه پاره اي از مفسران به آن استناد كرده اند نيزدر مقام بيان حكم نيست بلكه دنباله آيه تكلمه اي است كه ابهام عبارت نخست را رفع مي كند. خداوند در آنجا مي فرمايد: «و قاتلوا المشركين كافّه كما يقاتلونكم كافّه» در حقيقت مقصود آيه تنها وجوب و كشتار با مشركاني است كه به كشتار مسلمانان دست زده اند و نه تمام آنها.
ج: گاه مفسران در تفسير «وقاتلوهم حتّي لا تكون فتنه …» به روايتي از پيامبر اكرم استناد كرده اند كه فرموده است: «مأمور شده ام با مشركان بجنگم تا زماني كه اسلام را بپذيرند…» اين روايت در منابعي چون صحيح بخاري ج ۲، ۲۵ – صحيح مسلم ج۱، ۵۷ و بحار النوار ج ۶۵، ۲۴۲ آمده است. امّا نكته قابل توجه اينكه روايت مذكور در هيچ يك از منابع كهن و كعتبر شيعي با سند نيامده است. در برخي از متون فقهي شيعي مانند المبسوط و الخلاف شيخ طوسي نيز با عنوان «رُوي» آمده است كه نشانه نا استواري و ضعف روايت است و بي گمان از منابع اهل سنت به اين دو كتاب راه يافته است. و در منابع اهل سنّت نيز از سلسله سند استواري بر خوردار نيست از اين رو مي توان گفت:
۱- اين روايت با آيات كتاب الهي منافات دارد و چنانكه اشاره شد غايت جهاد در آيات قرآن رفع فتنه است فتنه هرگز به معناي شرك نيست.
۲- روايت سند استواري ندارد.
۳- اصولاً آيا مي توان فراز آوردن شعاري را بدون آنكه دل بدان ؟ شود مآل جماد دانست؟ آيا آئين حكيمانه چنين حكمي صادر مي كند كه بگويد: بجنگيد تا به زبان لا اله الّا الله بگويند بدون اينكه در دل بدان خاضع شوند؟

عتیقه زیرخاکی گنج