• بازدید : 77 views
  • بدون نظر
این فایل در قالبpdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

تشکیل منظومهٔ شمسی از ۴٫۶ بیلیون (۴۶٬۰۰۰ میلیون) سال قبل و با رمبش گرانشی بخش کوچکی از ابرهای مولکولی آغاز شد.[۱] بیشتر حجم سقوط‌کرده در مرکز جمع شد و خورشید را شکل داد، بقیهٔ آن در دیسک پیش‌سیاره‌ای پخش شد، و سیاره‌ها، قمرها، سیارک‌ها و سایر اجرام کوچک منظومه شمسی را به‌وجود‌آورد.
این مدل پذیرفته‌شده که به فرضیه سحابی مشهور است، اولین بار در قرن ۱۸ام و توسط امانوئل سویدنبرگ، ایمانوئل کانت و پی‌یر سیمون لاپلاس ارائه شد. توسعه‌های بعدی این مدل، سبب درهم‌آمیختن مجموعه‌ای از رشته‌های علمی شامل اخترشناسی، فیزیک، زمین‌شناسی و سیاره‌شناسی شده‌است. بعد از شروع عصر فضا در دههٔ ۱۹۵۰ و کشف سیارات فراخورشیدی در دههٔ ۱۹۹۰، این مدل به چالش کشیده شده و بهبود یافته‌است.
منظومهٔ شمسی از زمان پیدایش اولیهٔ خود، تکامل چشم‌گیری پیدا کرده است. برخی از قمرها از دیسک‌های گردان تشکیل‌شده از گاز و گردوغبار اطراف سیارهٔ خود ایجاد می‌شوند، درحالی که به نظر می‌رسد سایر قمرها به طور مستقل ساخته‌شده و بعداً توسط سیاره خود گرفتار شده‌اند. سایر آن‌ها، همانند ماه زمین، در نتیجهٔ برخورد بزرگ ایجاد شده‌اند. برخورد بین اجرام آسمانی تا به امروز ادامه داشته است و یکی از منابع اصلی تکامل زمین به شمار می‌رود. اغلب موقعیت سیاره‌ها در عکس‌العمل به عکس‌العمل‌های گرانشی تغییر کرده است.[۲] به نظر می‌رسد، این مهاجرت سیاره‌ای مسئول تکامل‌های جدید منظومهٔ شمسی است.

تقریباً ۵ بیلیون سال بعد، خورشید سرد می‌شود و قطرش افزایش می‌یابد (تبدیل به غول سرخ می‌شود)، و بعد از آن، لایهٔ خارجی‌اش به عنوان سحابی سیاره‌نما فرو می‌ریزد و در نهایت یک کوتولهٔ سفید باقی‌می‌ماند. در آینده‌ای بسیار دور، ستارگانی که از مجاورت منظومهٔ شمسی عبور می‌کنند، از تاثیر گرانشی خورشید بر سیاره‌هایش می‌کاهند. برخی از این سیاره‌ها نابود می‌شوند و برخی دیگر در فضای بیرونی رها می‌گردند. نهایتاً، با گذر ده‌ها بیلیون سال، احتمالاً هیچ‌یک از جرم‌های آسمانی پیرامون خورشید، به دورش نخواهند چرخید.
ایده‌هایی که دربارهٔ اصل و سرنوشت تاریخ سخن می‌گویند، از اولین نوشته‌های بشر هستند؛ با این وجود، برای مدتی طولانی هیچ تلاشی برای ارتباط این تئوری‌ها با وجود منظومهٔ شمسی صورت نگرفت، زیرا آن‌ها اطلاع نداشتند که چنین منظومه‌ای، با ویژگی‌هایی که ما می‌دانیم، وجود دارد. اولین قدم به سمت تئوری تشکیل و تکامل منظومهٔ شمسی، نظریهٔ خورشید مرکزی بود، که خورشید را در مرکز سیستم قرار می‌داد و زمین به دور آن می‌چرخید. این مفهوم برای چندین هزاره رد شد (آریستاخوس ساموسی آن را در حدود ۲۵۰ قبل از میلاد بیان کرد)، ولی نهایتاً در پایان قرن هفدهم میلادی مورد پذیرش واقع شد. اولین سند استفاده از واژه «منظومه شمسی» به سال ۱۷۰۴ میلادی باز می‌گردد.[۴]
نظریهٔ استاندارد فعلی دربارهٔ تشکیل منظومهٔ شمسی، یعنی «فرضیهٔ سحابی» از همان قرن هجدهم میلادی، که توسط امانوئل سویندبرگ، ایمانوئل کانت و پی‌یر سیمون لاپلاس ارائه شد، مورد توجه قرار گرفت. اصلی‌ترین انتقاد از این نظریه ناتوانی ظاهری آن در توضیح نداشتن تکانهٔ زاویه‌ای نسبی خورشید، در مقایسه با سیارات بود.[۵] با این وجود، از دههٔ ۱۹۸۰، و زمانی که مطالعات ستارگان جوان وجود دیسک‌های سرد گردوغبار و گاز را مطابق پیش‌بینی فرضیهٔ سحابی در اطراف آن‌ها نشان داده، این فرضیه دوباره مورد پذیرش قرار گرفته است.[۶]
درک چگونگی تکامل خورشید، نیاز به شناخت منبع نیروی آن داشت. تأیید نظریه نسبیت آلبرت اینشتین توسط آرتور استنلی ادینگتون، سبب شد که او متوجه شود انرژی خورشید از همجوشی هسته‌ای در مرکز آن حاصل می‌شود.[۷] در سال ۱۹۳۵ میلادی، ادینگتون فراتر رفت و بیان نمود که احتمالاً عناصر دیگری نیز ستارگان را تشکیل داده‌اند.[۸] فرد هویلی با بحث دربارهٔ ستارگان تکامل یافته که غول سرخ نام دارند، سخن او را نشان داد و عنوان کرد که این ستارگان در هستهٔ خود، عناصری بسیار سنگین‌تر از هیدروژن و هلیم تولید می‌کنند. زمانی که در نهایت لایهٔ خارجی غول سرخ فرو می‌ریزد، این عناصر کنار هم جمع می‌شوند و سیستم‌های تولید ستارهٔ جدید را فراهم می‌کنند


عتیقه زیرخاکی گنج