• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده شامل موارد زیر است:

تِرمِه ، نوعی پارچة نفیس غالباً از کرک یا پشم یا ابریشم با نقوش تزیینی سنّتی ، بیشتر بته جقه . در واژه نامه های فارسی ذکر شده که واژة ترمه فارسی است . ترمه را به صورت تِرمَه و تیرمه نیز ضبط کرده و تِرمِه و تِرما را معادل شال کشمیری آورده اند (دهخدا، ذیل واژه ). در دورة قاجار جلدی را که روکش مقوای آن از ترمه بود و بیشتر برای جلد بیاض * های ادعیه به کار می رفت ، «جلد ترمه ای » می خواندند (مایل هروی ، ص ۶۱۰ـ۶۱۱). ترمه به معانی دیگری نیز به کار می رود 
در خصوص اینکه خاستگاه ترمه بافی ، ایران یا کشمیر است ، اختلاف نظر وجود دارد. به گفتة گلوک (ص ۲۱۴)، در کتابهای راجع به تاریخ کشمیر آمده است که منسوجات پشمی کشمیر اصل بیگانه (ایرانی ) دارند. برخی نیز معتقدند ترمه از کشمیر به ایران آمده است («تحقیقی در ترمه بافی کرمان »، ص ۴)، اما در اینکه طرح شالهای ترمة کشمیر منشأ ایرانی دارد، تردیدی نیست (ذابح ، ص ۱۳۹؛ دیماند ، ص ۲۵۵). در دورة صفوی نقش بته جقه و دیگر نقشهای ایرانی به هند برده شد و در شالهای کشمیر به کار رفت و پس از آنکه شال کشمیر با نقش بته جقه به ایران آمد، این نقش به بتة کشمیری و بتة ترمه معروف شد (آذرپاد و حشمتی رضوی ، ص ۱۲۹؛ نیز رجوع کنید به بته * ). به نوشتة بیکر ، در ابتدای سلطنت فتحعلی شاه (۱۲۱۱ـ۱۲۵۰) شالهای کشمیر نایاب شد، ازینرو به دستور وی در کرمان کارگاههای شال بافی دایر کردند. این کار به همت امیرکبیر توسعه یافت . در منابع ، در اشاره به انواع شالهای کرمان ، از شال ترمه نیز نام برده شده است (ص ۱۳۱ـ۱۳۲).

گفته شده است بافت ترمه در کرمان شروع شد و در یزد به کمال رسید. در بدو ورود در انحصار زردشتیان یزد بود که از آن برای تهیة شلوارهای مخصوص مراسم ازدواج استفاده می کردند و گاه نیز نوعِ «مُحَرَّماتِ» (نوعی شال راه راه ) آن را به کمر می بستند («تحقیقی در ترمه بافی کرمان »، همانجا؛ یزد نگین کویر ، دفتر نخست ، ص ۱۷۹). برخی ترمة یزد را تکامل یافتة پارچه ای بافت کرمان به نام رضا ترکی / ترک دانسته اند (بیکر، ص ۱۳۱؛ «بررسی هنر ترمه بافی در یزد»، ص ۱۴ـ۱۶؛ «تحقیقی در ترمه بافی کرمان »، همانجا). ترمه در یزد به «انگشت باف » هم شهرت داشته است ( یزد نگین کویر ، همانجا).

از نخستین سالهای قرن سیزدهم ، مالیاتهای سنگینی برای کشاورزان ایران مقرر شد که سبب رکود تولید مواد اولیة ترمه ، چون پنبه و پشم و ابریشم ، گردید و ادامة کار ترمه بافان را دشوار ساخت (حسن بیگی ، ص ۲۲۶ـ۲۲۷). در همین دوران مقرر شد که شال بافان کشمیر عوارضی به نام «عوارض داغ » بپردازند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به رینا ، ص ۲۶). در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه ، غلبه سلیقه اروپایی بر سلیقه ایرانیان و وجود طرحهای متنوع و رنگهای درخشان شالهای کشمیر، موجب تفوق شال کشمیری در بازار ایران و دیگر کشورها شد (مک داول ، ص ۱۶۹). جنس ترمه ابتدا از پشم بود و بعد نخی ، زری و ابریشمی آن نیز بافته شد («بررسی هنر ترمه بافی در یزد»، ص ۴۹ـ۵۰). بافت ترمه های ابریشمی ، احتمالاً به سبب مقاومت بیشتر ابریشم در برابر بید و رطوبت ، رواج بیشتری یافت (عناویان ، ص ۷)؛ چنانکه امروزه نیز اغلب ترمه های ماشینیِ یزد ابریشمی است .

ترمه به رغم ظرافت نخهای تار و پود آن ، نسبتاً ضخیم است ، زیرا تعداد این نخها بسیار است و گاه به دوازده تا می رسد («بررسی هنر ترمه بافی در یزد»، ص ۱۸ـ۱۹).

برای بافتن ترمة پشمی ، پشم را با دست می ریسیدند (عناویان ، ص ۳؛ گلوک ، ص ۲۱۴)، سپس آن را می شستند و سفید می کردند و بعد با رنگهای گیاهی رنگ می کردند (عناویان
ترمه بافی
 
ترمه بافي ” از صنايع دستي مشهور استان كويري يزد است كه با سخت كوشي مردمانش در گذر تاريخ با دقت و ذكاوت فراوان انجام مي‌شود. 
از سالها پيش ، عمده‌ترين دست بافت‌هاي اين سرزمين كويري ” ترمه” بوده كه از شهرت ويژه در ايران و جهان نيز برخوردار است. 
اين هنر ظريف و اصيل ايراني بين صنايع بافندگي بيشتر از هر صنعت دستي خودنمايي مي‌كند. ترمه واژه‌اي هندي است به معناي درخت سروي كه در حالت خضوع و خشوع در مقابل عظمت الهي سر فرود آورده است. 
در فرهنگ لغت اين چنين معنا شده كه ترمه نوعي پارچه براي لباس‌هاي فاخر است كه از پشم لطيف با طرح‌هاي تزئيني گوناگون مي‌بافند. 
ترمه را يكي از قديمي‌ترين منسوجات دست بافي مي‌خوانند كه قرن‌ها معرف هنر و صنعت بافندگان يزد بوده و با قدمتي بيش از ‪ ۲۵۰‬سال در اين استان است. رواج اين صنعت در منسوجات كشورمان را ، به اوايل دوره صفويه نيز نسبت داده‌اند. ترمه‌بافي در آغاز به زري بافي مشهور بوده كه نخستين بار توسط استاد ” خواجه غياث‌الدين نقشبند” ( حدود ‪ ۴۰۰‬سال قبل ) بوجود آمده‌است. به لحاظ اين كه ترمه در رنگ‌هاي مختلف و متنوع بافته مي‌شود و بافت آن هم با زحمت همراه بوده ، همه گير نشده و همواره از منزلت ويژه‌اي برخوردار بوده و به همين دليل اغلب براي تنپوش اعيان و ثروتمندان استفاده شده‌است. 
تار مورد استفاده در ترمه بافي از ابريشم طبيعي و گاه نخ پنبه و پود آن نيز از ابريشم ، نخ و يا كرك همراه با رنگ‌هاي متنوع است. گاهي نيز ترمه توسط انگشت بافته مي‌شده كه به ترمه انگشت باف معروف بوده است. 
درگذشته نه چندان دور براي رنگ آميزي پشم و كرك يا ابريشم مورد مصرف در ترمه‌بافي از رنگ‌هاي طبيعي كه اكثرا گياهي است استفاده مي‌شد. رنگ‌هاي مصرفي در ترمه‌بافي بويژه متن آن را عنابي ، قرمز روشن ، سبز ، نارنجي ، و سياه تشكيل مي‌دهند. 
از مهمترين عواملي كه در بافت ترمه مورد توجه بافنده يزدي است انتخاب رنگ‌ها و هماهنگي بين آنهاست. در برخي از ترمه‌هاي قديمي رنگ‌هاي متضاد نيز به چشم مي‌خورد كه در عين داشتن تضاد، در كنار يكديگر به خوبي نوعي ايجاد هماهنگي و زيبايي مي‌كند به گونه‌اي كه ببننده را مسحور خود مي‌سازد. 
ترمه در انواع شال چارقدي ، شال بندي ، شال راه راه ، شال محرمات ، شال اتابكي ، شال كشميري ، شال رضايي ، شال اميري و شال يزدي و در نقوش بته جقه ، بته خرقه ، بته بادامي ، بته سروي و گل شاه‌عباسي بافته مي‌شود. 
امروزه از كارگاه‌هاي سنتي ترمه‌بافي در يزد اثري به جاي نمانده است و بافندگان دستباف اين هنر زيبا به علت پا به سن گذاشتن چونان گذشته توان بافت اين پارچه زيباي ايراني را ندارند. 
 
تهران _ ميراث خبر 
جاذبههاي گردشگري: ترمههاي دستباف كرمان ۶۰ سالي است كه از كوچههاي غبار گرفته اين شهر رخت بربسته تا ترمههاي ماشيني يزد يكهتاز ميدان باشند دراين بازار بي رقيب. 
اينك اما سازمان صنايعدستي استان كرمان عزمش را جزم كرده كه ترمههاي دستباف را به ميدان رقابتي بفرستد كه پيشاپيش پيروز ميدان در آن معلوم است. نمدمالي راور و شيشه شهداد هم دوشادوش ترمه به ميدان ميآيند تا هنرهاي منسوخ شده كرماني احيا شوند. به گفته رييس سازمان صنايعدستي كرمان اين احيا قرار است با ياري كلاسهاي آموزشي و چند استادكار پير انجام بگيرد. 
صنايعدستي كرمان اما بار خود را بر دوش پتهبافي و مسگري و گليم شيركيپيچ گذاشته است. قيمت بالاي گليمهاي شيركيپيچ موجب شده كه ۹۹ درصد آن صادر شود. اين گليم كه ارزش توليد هر ساله آن ۴ ميليارد و ۵۰۰ ميليون تومان است در بازارهاي آمريكا، اروپا، تركيه و كشورهاي عربي خريداران مخصوص خود را دارد. 
به گفته «محمدرضا حساني» آموزش، يكي از حمايتهايي است كه اين سازمان در مورد صنايعدستي به كار ميبندد. در سال ۱۳۸۳ بيش از ۳۸۰۰ نفر در استان كرمان آموزش ديدهاند كه از اين ميان ۲۹۷۰ نفر آنها از اهالي بم بودهاند. اين مردم برآمده از آسيب زلزله در ۲۵ رشته آموزش ديدهاند، ابزار و مواد اوليه مجاني در اختيار ايشان قرار گرفته و از طريق شركت در نمايشگاههاي خارجي و داخلي بازاريابي مناسب نيز براي توليدات آنها صورت گرفته است. 
حساني با اشاره به نقش شركت در نمايشگاهها در تبليغ صنايعدستي ميافزايد: «در سال ۱۳۸۴ ۳ نمايشگاه در كرمان برگزار شده است و ۴ نمايشگاه ديگر نيز برگزار خواهد شد. نمايشگاههاي برگزار شده در رفسنجان، بم و شهر بابك بوده است كه از اين ميان بيشترين استقبال از نمايشگاه رفسنجان صورت گرفته است. ۱۱۰ هزار نفر از نمايشگاه صنايعدستي رفسنجان بازديدكردند و ۲۳۰ ميليون تومان از نمايشگاهي خريد كردند كه ۱۸ استان در آن شركت كرده بودند.»
رييس سازمان صنايعدستي كرمان ادامه ميدهد: «نمايشگاههاي ديگر در كرمان، جيرفت، راور و سيرجان برگزار ميشود و بزرگترين آنها در كرمان خواهد بود كه آبان ماه ۱۳۸۴ برگزار ميشود.»
به گفته وي وجه حمايتي برگزاري اين نمايشگاهها علاوه بر تبليغات و بازاريابي اين است كه در نمايشگاههاي استاني وجهي بابت فضاي غرفه از هنرمندان دريافت نميشود، در نمايشگاههاي كشوري بليط رفت و برگشت، هزينه فضاي غرفه و هزينه هتل پرداخت ميشود و در نمايشگاههاي خارجي تنها بليط رفت و برگشت با هواپيما پرداخت ميشود.»
محمدرضا حساني با بيان اينكه ۱۱۷ هزار هنرمند تا كنون در استان كرمان شناسايي شدهاند، تاكيد ميكند: «بيمه حق مسلم صنعتگر است. در شرايطي كه بسياري از كارمندان و كارگران تحت پوشش بيمه قرار دارند بايد اين افراد كه هم كالا توليد ميكنند و هم ارز وارد كشور ميكنند حق دارند كه بيمه شوند.» 
حساني با اشاره به اينكه بيمه هنرمندان موجب ميشود ايشان دلگرم شوند، ادامه ميدهد: «اگر چين و هند و نپال از ما جلو افتادهاند و وضعيت صنايعدستي اين كشورها از ايران بهتر است به اين دليل است كه هنرمندان صنايعدستي در اين كشورها مورد حمايت بيمه قرار دارند.»
وي ابراز اميدواري ميكند با اجرايي شدن بيمه هنرمندان صنايعدستي ايران جايگاه خود را در ميان كشورهاي عضو شوراي جهاني صنايعدستي به دست آورد.
خروج از انزواي ترمههاي دستباف كرمان
ترمههاي دستباف كرمان ۶۰ سالي است كه از كوچههاي غبار گرفته اين شهر رخت بربستهاند. ترمه، سرو خميده اي كه ريشه اش در حال خشكيدن است
ترمه بافي هنر ظريف و زيبايي كه قدمت آن در ايران به اوايل دوره صفويه برمي گردد و محل بافت آن كرمان و يزد است، اكنون با كم توجهي اي كه براي حفظ و احياي آن صورت گرفته، رو به فراموشي است.
 
ترمه بافي هنر ظريف و زيبايي كه قدمت آن در ايران به اوايل دوره صفويه برمي گردد و محل بافت آن كرمان و يزد است، اكنون با كم توجهي اي كه براي حفظ و احياي آن صورت گرفته، رو به فراموشي است. 
به گزارش «ميراث خبر»، ترمه پارچه اي بادوام و ظريف است كه با كرك، پشم و يا ابريشم و از دو سري نخ تار و پود بافته مي شود كه پود در پشت پارچه به صورت آزاد قرار دارد و به همين دليل تراكم پودي آن زياد است. 
كمبود استادكاران ماهر در اين زمينه و وجود اساتيد كه گرد پيري و ناتواني بر آنها چيره شده يكي از دلايل فراموشي اين هنر است. «الهه صفاريان»،از مسئولان واحد هنرهاي سنتي ميراث فرهنگي استان كرمان با تاييد اين مطلب مي گويد: «تنها يك نفر در روستاي هوتك كه در شمال كرمان قرار دارد به اين هنر مي پردازد. بارها و بارها جواناني را به عنوان هنرجو نزد او فرستاده ايم كه اين هنر را به آنها ياد دهد. ولي او يا قدرت بيان ندارد و نمي تواند درست آموزش دهد و يا اين كه مانند استادكاران قديمي نمي خواهد آموزش دهد.» 
هر چند در گذشته نقوش بافته شده بر پارچه هاي ترمه بسيار متنوع بود، اما اكنون تنها سروهاي خميده كه اصطلاحا به آنها بته جقه می گويند، طرح هاي بافته شده بر پارچه هاي ترمه هستند. عدم كاربرد ترمه در زندگي امروز نيز مي تواند دليل ديگري براي فراموشي آن باشد چرا كه در گذشته از ترمه به عنوان چارقد، رويه لحاف، پرده، سفره، جانمازي و پارچه لباسی استفاده مي شده است. 
اما ظاهرا در استان يزد در گذشته اي نه چندان دور كارگاه نساجي سنتي راه اندازي شده بود كه در آن، احرامي بافي،دارايي بافي كه هر دو در حال منسوخ شدن بودند، احيا شد و قرار بود زري بافي و ترمه بافي هم به اين مجموعه اضافه شود، ولي به دلايلي اين امر انجام نپذيرفت. «سيد عبدالمجيد شريف»، مدير پژوهشكده هنرهاي سنتي سازمان ميراث فرهنگي در اين باره مي گويد: «متاسفانه مديريت گذشته _ اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد باعث تعطيلي اين كارگاه شد.» 
وي تاكيد مي كند در صورتي كه بخواهند دوباره كارگاه نساجي سنتي را راه اندازي كنند مي توانند وام مورد نياز خود را براي تجهيز كارگاه از سازمان مديريت و برنامه ريزي استان بگيرند. 
اما «سيد محمد بهشتي»، مدير كنوني اداره كل ميراث فرهنگي استان يزد مي گويد: «در حال حاضر به دنبال يافتن دستگاه سنتي ترمه بافي و تعمير و استفاده از آن هستيم.» 
در دنياي صنعتي امروز، نمي توان از صنعتي شدن هنرهاي سنتي جلوگيري كرد. و به همين خاطر وجود كارخانه هاي ترمه بافي كه ترمه را با همان طرح و به وسيله ماشين مي بافند را مي توان دليل ديگري براي فراموشي اين هنر دانست. 
«عماد تشكري»، مسئول صنايع دستي استان يزد در اين باره مي گويد: «اگر استاد كاري بتواند در طول روز يك متر ترمه ببافد ماشين مي تواند همان ترمه را با همان طرح و در متراژ بسيار بيشتر ببافد. سختي بافت ترمه دستي و بزرگي بيش از حد دستگاه ترمه بافي با امكانات و شرايط زيستي امروز جور در نمي آيد و تنها كاري كه از دست ما برمي آيد حفظ اين هنر به عنوان نمادي از نساجي سنتي ايران است.» 
وي اظهار اميدواري كرد به زودي كارگاه آموزشي براي ترمه بافي در مديريت صنايع دستي اين استان داير مي شود. همچنان كه دارايي بافي كه در حال منسوخ شدن بود توسط مديريت صنايع دستي اين استان احيا شد و در حال حاضر ۲۰ الي ۳۰ نفر به اين هنر مشغولند. 
حمايت دولت و مسئولان از هنرمندان هنرهاي سنتي در تامين معاش آنها مي تواند هم در جلوگيري از فراموشي اين هنرها كه نماينده فرهنگ و هنر ايران است و هم در استقبال جوانان به اين هنرها و اشتغال زايي و در نهايت صادرات و ارزآوري به كشور موثر باشد

ترمه… جادوی رنگ! جادوی نقش! جادوی خیال! 
ترنج، نیم ترنج و بته جقه … زنبق، بوته گلدانی، گل سرخ و گل توپ نارنجی
 
هلالی‌های مخملی می‌نشینند بر صفحه‌ای قهوه‌ای با دوردوزی‌های ظریف. 
بافته ای از پشم و کرک نازک. بته در بته.
گوشواره کشی که می آید و می رود و می بافد این جادو را!
شال بندی! شال چارقدی! شال محرمات! شال اتابکی! شال رضایی! شال امیری
دانه دانه اشک است که بر ابریشم می چکد. قطره قطره لبخند و رویا است که می بینی.
بر سفره ی عروس. بر شانه ی داماد. تن پوش دیوان حافظ شیراز.
در فرهنگ زرتشتیان آمده است : سرو به دلیل آن که درختی همیشه سبز است ، همواره در ایران اهمیت خاصی داشته است و سرو پنج هزار ساله ابرقو نیز که آن را سرو زرتشت می نامند، نمادی از همین امر به شمار می رود.
غیر از نگاره ها و حجاری ها در پارچه بافی ها هم به گونه ای گیاه ، درخت و همان سرو خمیده که بعدها در فرهنگ ایرانی ترمه نامیده شده ، دیده می شود. سرو ابرقو در دیگر هنرهای ایرانی نیز به چشم می خورد.
ترمه یزد گرچه یكی از قدیمی‌ترین پارچه های دستباف این استان است اما اینك  ترمه‌های ماشین‌باف هجوم بی‌امانی را به سوی بازار ترمه‌ای یزد آغاز كرده‌اند.
ترمه‌بافی در زمان صفویان و شاه عباس به اوج شكوفایی و توانایی رسید. این دوران زمانی بود كه ترمه خانه‌نشین اشراف و پادشاهان بود و به طور كامل با دست بافته می‌شد.
پس از قرن سیزدهم دستگاه‌های نساجی سنتی وارد كار ترمه‌بافی شد و كیفیت آن را افزود اما امروز دستگاه‌های مدرن نساجی اصالت را از ترمه‌بافی می‌گیرند.
 با توجه به این‌كه بافت دستی خیلی سخت است و وقت زیادی هم لازم دارد دیگر كسی دنبال آموختن این نوع از ترمه‌بافی نمی‌رود .
 هفت‌رنگ بودن، رنگ‌آمیزی یكنواخت و ثابت و ابریشم طبیعی و خالص از ویژگی‌های منحصر به فرد ترمه یزد است. 
«مسلم عاشق‌طوسی» پشت چهارم یك خاندان ترمه‌باف، یكی از پیشكسوتان ترمه‌بافی سنتی یزد نیز كه مدتی است به دلیل سكته قلبی خانه‌نشین شده است، درددلی طولانی دارد كه كم‌توانی كوتاهش می‌كند. «این آخری‌ها مانند خیلی‌های دیگر كارگاه ترمه‌بافی سنتی را تعطیل كردم و ترمه‌بافی ماشینی راه انداختم.»
او هنوز به یادگار دو دستگاه سنتی ترمه‌بافی را حفظ كرده و می‌خواهد اگر عمری ماند و از بستر برخواست از نو دمی به كالبد بی‌جان ترمه‌بافی سنتی یزد بدمد.
عاشق‌طوسی می‌گوید: «البته حتی اگر ترمه‌بافی سنتی را احیا كنیم هم شاگرد و كارگر پیدا نمی‌شود. شاگرد و كارگری كه بخواهد اول آموزش ببیند و بعد كار كند چون حمایت نمی‌شود و نمی‌تواند درآمد كافی داشته باشد تن به این كار نمی‌دهد.»
به اعتقاد این استاد ترمه‌باف نابلدی كارگران تازه‌كار هم مشكل بزرگی است كه هیچ كارگری نمی‌تواند چنین زمانی را برای آموختن در نظر بگیرد.
ترمه‌های بافت‌ ایران در مقام‌مقایسه با آنچه در کشمیر تولید می‌شده نه‌ فقط چیزی کم‌ ندارد، بلکه گاهی‌ از نظ‌ر‌رنگ‌آمیزی و طرح از تولیدات کشمیر نیز پیشی گرفته است‌ و تنها آنچه باعث‌ شهرت‌ترمه‌های کشمیر گردید، استفاده‌ از نوعی‌ نخ‌ است‌ که‌ از کرک بز کوهی‌ به‌ دست‌ می‌آید و‌چون زیستگاه اصلی این‌ بز در ارتفاعات هیمالیاست‌، ترمه‌ بافان کشمیری دسترسی‌ بیشتری‌به آن داشته اند، در حالیکه بافندگان ایرانی‌  پشم را مورد استفاده‌ قرار داده‌اند.‌نخستین مرحله ی بافت‌ ترمه‌، تهیه کردن‌ مواد اولیه ان است‌ که‌ در این‌ رابط‌ه‌ تهیه ی پشم،‌شستشو و رنگرزی‌ پشم با گیاهان رنگدار و ریسیدن و تابیدن آن اهمیت زیادی‌ دارد. بافت‌ ‌ترمه‌ نیاز به‌ پشم مرغوب با الیاف بلند دارد و معمولا از نخ‌ پشمی دولا جهت پود استفاده‌ به‌‌عمل می‌آید. دستگاه بافندگی‌ ترمه‌ تقریبا شبیه سایر دستگاههای نساجی‌ سنتی و چوبی‌‌است‌ و در خود مناطق تولید، توسط‌ صنعتگران محلی ساخته می‌شود. این‌ نوع دستگاه چهار وردی‌ است‌ که‌ وردها توسط‌ پدال‌هایی‌ که‌ در زیر پای بافنده قرار دارد به‌ حرکت‌ در می‌آیند. بعد از تهیه ی مواد اولیه و‌تدارک‌ دستگاه بافندگی‌، کار چله کشی به‌ شکلی که‌ در بافت‌ سایر منسوجات دست‌ باف رایج‌‌است‌ انجام و به‌ دنبال آن عمل بافت‌ آغاز میگردد. هر دستگاه ترمه‌ نیاز به‌ یک‌ گوشواره‌ کش‌ ‌دارد که‌ استاد کار در پشت دستگاه نشسته و گوشواره‌ کش‌ در بالای آن قرار می‌گیرد و کار‌وی انتخاب و تعیین نخ‌های مخصوص جهت ایجاد نقش بر روی‌ پارچه‌ می‌باشد و نقوشی‌ که‌‌معمولا برروی‌ ترمه‌های ایرانی‌ دیده می‌شود حاصل و نتیجه ی همکاری‌ گوشواره‌ کش‌ با‌استاد کار است‌. بافت‌ ترمه‌ کاری‌ بسیار حساس، دقیق و وقت‌ گیر است‌. به‌ طوری‌ که‌ هر‌بافنده، به‌ شرط برخورداری‌ از مهارت‌ کافی‌ در یک‌ روز کار فقط قادر به‌ تولید بیست تا بیست و پنج سانتی ‌متر پارچه‌ ی مرغوب خواهد بود. رنگهای مصرفی‌ در بافت‌ ترمه‌ به‌ ویژه متن آن بیشتر‌رنگهای عنابی‌، قرمز روشن‌، سبز، نارنجی و سیاه می‌باشد و طرح هایی‌ که‌ آن را زینت‌میبخشد در اکثر موارد شامل‌ نقوش بوته‌ جقه، بوته‌ خرقه‌، شاخ گوزنی‌ در هم‌، امیری، راه‌راه، وته‌ سروی‌، بوته‌ بادامی‌ و… است‌. ترمه‌ به‌ عنوان پارچه‌ یی‌ نفیس موارد مصرف فراوانی‌ ‌دارد به‌ همین جهت در ابعاد و اندازه‌های مختلف بافته می‌شود:
  • بازدید : 67 views
  • بدون نظر

دانلود تحقیق آموزشی با عنوان چاپ کلاقه ای – باتیک که شامل ۲۵ صفحه میباشد:

نوع فایل : Word

فهرست محتوا

مقدمه :

یکی از صنایع دستی کاربردی، چاپ کلاقه ای (باتیک) نام دارد. در واقع باتیک یا چاپ کلاقه ای هنری است که به وسیله موم و رنگ های مختلف، پارچه های ساده یا سفید مخصوصا ابریشم را رنگ آمیزی یا نقش دار می کنند. چاپ باتیک در بدو ورود به کشورمان به رنگ سفید در زمینه مشکی انجام می شد و پس از مدتی رنگ قرمز را با رنگ سفید به کار بردند و به تدریج رنگ های دیگر اضافه شد.ابزار کار هنر باتیک در نوع معمول آن، وسیله ای است به نام تیان، قلم مو، مهر و کارگاه چوبی که برای مهار کردن پارچه به کار می رود.روش کار باتیک بر چند نوع است: چاپ مستقیم، چاپ برداشت، چاپ با شابلون، نقاشی باتیک روی پارچه ابریشمی، قلم مویی، پیچشی و تار عنکبوتی. در روش معمولی آن موم یا صمغ را ذوب نموده، درون تیان ریخته و با حرکت تیان بر روی پارچه، نقش مورد نظر را طراحی می کنند. سپس پارچه را در محلول رنگ فرو می برند. بنابراین قسمت هایی که موم دارد، رنگ نشده باقی می ماند. سپس پارچه را موم گیری می کنند. روش دیگر آن است که به جای استفاده از تیان، مهر را در موم مذاب فرو برده و روی پارچه می زنند. سپس بقیه مراحل آن مانند روش قبلی انجام می شود. در رنگرزی باتیک از ۳ نوع رنگ گیاهی، شیمیایی و ری اکتیو استفاده می شود. موارد کاربرد چاپ باتیک یا کلاقه ای بسیار است و شامل انواع پرده ها، تابلوها، دیوارکوب ها، لباس های محلی و هنری، شال و روسری و … می باشد.کارگاه چاپ باتیک خانه ملک وابسته به میراث فرهنگی خراسان رضوی، از سال ۸۵ در این زمینه فعال است

چگونگی چاپ باتیك:

چاپ كلاقه ای ( باتیك):

نظر استاد حسین کلاقیچی گنجینه

راجع به واژه باتیک

شيوه ابتدائي توليد

” باتیک از ابتدا تا امروز “

” شيوه هاي فعلي توليد “

گنجینه احیا گر چاپ کلاقه ای در ایران 

  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درقرون اوليه اسلامي كارگاه هاي پارچه بافي ساساني در شوش ، ري و مرو به كار خود ادامه دادند و با همان كيفيت به توليد پارچه پرداختند ، زيرا مراكز نساجي بر مبناي عوامل متعددي پا گرفته بودند ؛ از جمله نزديك بودن به جاده هاي تجاري و دسترسي به آب كافي . در اين ميان پارچه بافي شوشتر به خاطر توليد ابريشمينه هاي «‌رومي» از شهرت خاص برخورداربود. 
« خفتان » كه براي دوخت نوعي جوشن به اين نام معروف شده بود ،در ميان منسوجات صدر اسلام از مركز ماوراء النهر به نقاط جنوبي و غربي اشاعه يافت 
از مراكز ديگر پارچه بافي شهر «‌طراز » بود كه در جنوب تركستان شرقي و شمال افغانستان كنوني قرار داست و «‌ديباي » آن رواج جهاني يافت . در اين پارچه ها كتيبه نويسي تزييني و سوزن دوزي در حاشية پارچه متداول شد كه مشخصه اصلي بسياري از منسوجات خلافت امويان است .
اين پارچه دو نوع داشت ؛ طراز شاهانه كه براي پادشاه و امير و نزديكانشان بافته مي شد و حتي گاهي اوقات كارگاه هاي آن در كاخ شاهي داير مي شد و تحت نظارت خاندان شاهي كار مي كرد . نوع دوم ، طراز عامه كه براي دولتمندان توليد مي شد . مهمترين و با ارزش ترين مورد مصرف اين پارچه هاي كتيبه دار براي پوشش « كعبه » خانة خدا بود .
در اين دوره مراكز پرورش كرم ابريشم بيشتر در ايالات شمالي ايران ، يعني آذربايجان ، طبرستان و خراسان متمركز بود . در خراسان هشتاد كارگاه توليد پارچه وجود داشت كه براي بازارهاي فروش خود در شوش و اهواز ،پارچه هاي پنبه اي مخصوص عمامه و ابريشمينه هايي براي انواع لباس ، چادر و روسري توليد مي كرد .
كازرون در فارس ابريشمينه هاي محلي ، پيراهن و روسري پنبه اي ، پارچه هاي كتاني و كركي از موي بز و نيز قالي و گليم به اطراف صادر مي كرد . 
صنايع پارچه بافي به ويژه در شمال شرقي ايران رونق داشت و خراسان ، نيشابور و مرو بهترين پنبه و پارچه با تارهاي نخي را توليد م كردند . در مرو به ويژه تهيه پارچه اي سياه كه مورد مصرف عباسيان بود و ابريشمينه هاي كتيبه دار براي عمامه با شهرت فراوان توليد مي شد . 
در دورة ساماني ، بخارا به بازار جهاني براي تجارت پارچه ابريشمي بدل شد و پارچه نخي نازكي به نام « چيت موصلي » ونوعي پارچه پنبه اي ضخيم معروف به زندينجي » را به سراسر جهان مي فروخت .
نظام پارچه بافي طراز تا آغاز تهاجمات مغولان در سدة هفتم پابرجا بود اما با حمله مغول همه چيز به نابودي كشيده شد . در دوره بعد تيموريان و صفويان كارگاه هاي پارچه بافي را از نو احيا كردند و به توليد پارچه پرداختند. 
ابريشم هاي اسلامي كه در كليساهاي اروپايي به جا مانده است . نشان دهندة تجارت پر رونق و سامان يافته آن دوره است . علاوه بر اين برخي از اين پارچه ها هداياي شاهانه اي است كه از سوي كارگاه هاي بافندگي ايران به كشورهاي اروپايي ارسال مي شد . استقبال قابل توجه اروپاييان از اين توليدات سرانجام موجب راه اندازي صنعت ابريشم بافي در قرن چهاردهم ميلادي ( هشتم هـ . ق ) در كشورهاي مغرب زمين شد . يكي از بهترين نمونه هاي ابريشمينه هاي اسلامي در كليساهاي اروپا ، كفن « قديسي يوسي » باقي مانده در دير موقوفي آن قديس است . اين پارچه كه پس از اولين جنگ صليبي به فرانسه آورده شده بود ، از جنس ابريشم و با بافت جناغي ضخيم است كه شيوة طراحي ايراني آن چشمگير و به شيوه قالي هاي ايراني است . روي اين پارچه دو رديف فيل كه نماد قدرت بود ، خروس كه از نشانه هاي هنر ساساني است و شترهايي كه از سر به دم ديگري متصل هستند ، مشاهده مي شود . 
كتيبه اي به زبان فارسي نيز بر اين پارچه ابريشمي نقش بسته است . اين پارچه در موزه لوور نگه داري مي شود . 
از اين مهم مي توان دريافت كه منسوجات ايراني نه تنها هويت خود را در طول تاريخ حفظ كرده ، بلكه در صنايع پارچه بافي ديگر ملت هاي اسلامي و دنيا تأثر گذاشت .
آل بويه ( حدود ۳۲۰تا ۴۴۷ هـ ق ) سازمان « طراز شاهانه » را از تصاحب خلافت عباسي بيرون آورده و در تصرف خود گرفتند . از همان زمان نواحي زير حكومت ديليمان مراكز مهم پارچه باقي شد و سراسر خاك طبرستان به مركز پرورش كرم ابريشم تبديل شد . در اين دوره ري نيز صاحب پارچه بافي مهمي بود . خز ابريشمي از شوش ، ردا و جامه بلند زنانه از فارس ، عبا و روپوش از اصفهان ، پارچه حفّي از نيشابور ، پارچه نخي از رو ، ابريشمينه زرد وزي شده از بغداد ، زربفت ها از روم شرقي و… همه به دست بازرگانان شهر ري داد و ستد مي شد . 
منسوجات سلجوقي به دشواري از منسوجات ديلميان قابل تفكيك است و در بسياري موارد نقش غالب در تمامي اين پارچه ها ، نقش عقاب و شاهين با كاكل شاخ مانند است . زيرا سلجوقياني كه بر ايران تسلط يافتند، تمامي كارگاه هاي پارچه بافي آل بويه را به تصاحب خود در آوردند و انواع نقش و نگارهاي آنان را به كار بستند . 
 به مرور تزيينت مرغي با عناصر ريز نقش و ظرافت بسيار ، همراه نگارههاي هندسي ، شاخه هاي پيچيده و برگ هاي نخل در منسوجات راه يافت و نقش عقاب خود درفش سلجوقيان شد . نقش ابوالهول و تصاوير افسانه اي با سر و گردن زن و بال و دم و چنگال كرمس بر روي ابريشمينههاي سلجوقيان ايران و سلجوقيان آسياي صغير ، سوريه مصر و اسپانياي اسلامي به كار رفت . 
منسوجات دوره تيموري بسيار كم به دست آمده است و اطلاعات موجود درباره آنها بيشتر از نوشته هاغي جهانگرداني چون ماركوپولو با تصاوير مينياتور كه انواع جامه را به تصوير كشيده و نقوش و رنگ هاي به كار رفته در آنها را به دقت ترسيم كرده ، قابل درك است . 
درآغاز دوره صفويه شهرهاي تبريز ،كاشان ، يزد ، اصفهان و نيز مراكزي از خراسان داراي صنايع بافندگي پيشرفته اي بود و پارچه هاي جناغي باف نخي ، اطلس ، ابريشمينه گل برجسته چيني ، زربفت و مخمل توليد مي شد . براي اولين بار نخملي كه با چند لايه بافت توليد مي شد ، در دوره صفوي ظاهر شد . از دوره تهماسب ( ۹۳۰ تا ۹۸۴ هـ . ق ) كاشان مقام مهمترين مركز پارچه بافي را به دست آورد و زري و اطلس و مخمل همراه با قالي هاي ابريشمي به ديگر نقاط صادر شد . 
شاه عباس صنايع بافندگي را به چنان پايه اي رساند كه به عنوان پشتوانه سياست هاي وي مطرح شد . در اين دوره پرورش ابريشم در مازندران رواج داشت و ابريشم خام به روسيه و اروپا صادر مي شد . 
در دوره صفويه تخيلات شاعرانه و افسانه پردازي هايي كه در مينياتور تجسم يافته بود ، بر پارچه هاي نفيس و مخمل جاي گرفت . بافته هاي نقش دار يا رنگي علاوه بر لباس ، در تزيين اثاثيه خانه و پوشش اسب ها نيز به كار مي رفت و در خيابان آويخته ، يا در مراسم تشريفاتي در زير پا گسترده مي شد. 
پارچه ها در شكل گيري خيمه ها نيز كاربرد ويژه مي يافت و رنگ ها و بافت هاي گوناگون دركنار هم به كار مي رفت . در تركيب مخمل هاي نقش برجسته با اطلس طلايي و بافته هاي مرواريد دوزيشده و قالي هاي طرح ترنجي ،خيمه هايي افسانه اي به پا مي شد . 
در منسوجات قرندهم هجري صحنه هاي توصيفي با الهام از مينياتورها شديداً راه يافت و عناصر تصويري پيشين توسط هيكل هاي شكارچي ، امير زاده و… اشغال شد . 
پارچه هاي مخمل در قرن يازدهم نيز متداول بود . با اين تفاوت كه رنگ بندي هاي ملايم تري معمول شد . از معروف ترين پارچه هاي دوره صفوي پارچه هاي مخملي است كه از ابريشمينه هاي منقوش با تزيينات سوزن دوزي و تكه دوزي تركيب شده است . اين سوزن دوزي ها چنان شهرت داشت كه ماركوپولو نيز از آن ها نام برده است . 
از منسوجات مهم دوره صفويه پارچه هاي نخي با نقش هاي « قلمي » يا قلمكار است . اين پارچه ها كه مراحل متعدي را در بر مي گرفت از سفيد كردن پنبه ،مقاوم ساختن نخ با موم ، ثابت كردن رنگ نخ با به كار گيري مواد شيميايي ، رنگ رزي كلاف ها در ديگ جوشان رنگ و در نهايت نقش اندازي روي كتان يا پارچه نخي قلمكار با باسمه كوبي تشكيل شد . پارچه هاي قلمكار مصارف خانگي بسيار داشت . و علاوه بر آن براي پرده در گاه ، ديوار كوب ، روپشتي ، رو صندوقي و سجاده هاي كوچك به كار مي رفت . 
با پايان پادشاهي نادرشاه صنايع بافندگي رو به انحطاط گذاشت و در سال ۱۱۶۳ بساط پرورش كرم ابريشم مازندران با سابقه هزار و چهارصد ساله اش تقريباً به كلي از ميان رفت . 
با استقرار سلسله قاجار و ايجاد امنيت سراسري ، صنايع ابريشم بافي در كرمان و يزد رونق گرفت و پارچه هاي نخي در اصفهان رواج يافت . 
اواسط قرن سيزدهم هجري ، كالاهاي نخي اروپايي با توليد انبوه و قيمت كم به رقابت با صنايع بومي ايران برخاست و شمار كارگاه هاي توليد پارچه و ابريشم را به سرعت كاهش داد .
در دوره فتحعلي شاه قاجار نقش متداول بته جغه بود كه تركيب شكل انتزاعي درخت سرو خوابيده سر است . در اواخر دوره قاجار با رواج لباس هاي اروپايي ، تنها ايلات و عشاير به پارچه ها و لباس هاي كهن خود وفادار ماندند و با حفظ انواع سرپوش وپيراهن رنگين ، ميراث گذشته را حفظ كردند . 

تاريخچه نساجي در ايران
پارچه در سراسر تاريخ ايران از ارزش ويژه اي برخوردار بود ، از سويي پارچه هاي فاخر و گرزانبها معرف تشخيص و توانايي بود و از سوي ديگر با توجه به وزن كم و بهاي زياد ، از كالاهاي اصلي تجارت ايرانيان در قديم محسوب مي شد . 
استفاده از رنگ هاي تند وبراق ، طراحي ويژه و بافت خوب همواره از ويژگي هاي منسوجات ايراني بوده است . به كاريگيري لباس هاي فاخر توسط ايرايناين باستان در متون تاريخي نيز رد خود را به جاي گذاشته است در شرايطي كه يونانيان و روميان « دامن »‌مي پوشيدند و پوشيدن « شلوار » توسط پارسيان را نشانه بربريت آنان مي شماردند ، پوشش ايرانيان در جنگ ها جلوه اي خاص مي يافت ، هندسان با رداي پنبه اي ، عرب ها با پيراهن بلند كمر دارد ، حبشيان در پوششي از پوست پلنگ و شير و اندامي رنگ شده به جنگ مي پرداختند . در اين ميان ايرانيان با نيمتنه و شلوار قلاب دوزي شده در زير جوشن مشبك با جامه اي سراسر مزين به طلا ظاهر مي شدند حتي سواره نظام پارتي درفش هاي ابريشمي رنگين با خود حمل مي كرد. 
گزنفون لباس كوروش را چنين توصيف كرده است : «‌پالاپوشي ارغواني و برش خورده با نوارهاي سفيد و شلواري به رنگ قرمز نارنجي و شنلي تماماً‌ارغواني …» 
شكوه وجلال پوشش ايرانيان در آُار برجاي مانده از آن دوران كاملتاً خود نمايي مي كند . نقش برجسته هاي تخت جمشيد و طاق بستان به خوبي معرف اين امر است و نشان دهندة طرح هاي لوزي ، حلقوي و گلسرخي است كه بر روي پارچه هاي سوزن دوزي مي شد و در تزيين جامعه به كار مي رفت . 
با مطالعه نقش برجسته هاي موجود دئر تخت جمشيد مي توان دريافت كه نساجي هخامنشي در چه حد از ظرافت بود . هنوز جامة پر از تزيين و پر نقش و نگار مرد پارسي در نقش برجست ها را مي توان بازسازي كرد ؛ گل ها و نقش هاي گلسرخي كه در دوايري جاي مي گرفتند ، جامه هاي رنگارنگ قلاب دوزي شده كه با قطعات فلزي تزيين مي شد ، حاشيه هاي لباس با رديفي از شيران در حال حركت و … 
يافته هاي ارزشمند نساجي كه از « پازيريك »‌در ناحيه آلتايي به دست آمده نيز با وجود اين كه با مركز پادشاهي فاصله اي بسيار دارد ، اما به خوبي معرف ويژگي هاي هنري دوران هخامنشي است . با فروپاشي امپراتوري هخامنشي در برابر تهاجم اسكندر و سردارانش ، همر هنر هخامنشي نيز به پايان رسيد و از آن همه شكوه و عظمت جز چند ستون سرافراز و نقش برجسته چيزي بر جاي نماند . اما سلسله هاي بعدي ايراني چون ساسانيان ، آل بويه و صفويان از آوازه اين قدرت تلاش كردند تا روح پرشكوت ايران باستان را زنده دارند . 
علاوه بر اين نوارهاي تزييني پشمين با پرز بلند و نقش هاي ابتدايي براي پوشش سينه اسب ها به كار گرفته مي شد . نمونه پوشاك پرتيان در شيكره مكشوفه در «‌هتره »‌ديده مي شود . اين پيكره كه احتمالاً به يكي از فرمانروايان هتره در سده اول تا دوم پساز ميلاد تعلق دارد ، بالاپوشي با آستين و كمر و شلواريگشاد به تن دارد كه همه با قطارهايي از دايره ها و نقوش هاي مرواريد دوزري شده ، تزيين شده است . 
ابريشم از اختراعات چينيان است . آنها را از پرورش كرم ابريشم قرن ها پنهان داتند و صدور ابريشم خام در انحصار آنها بود اجناس ابريشمي كمي پيش از ميلاد در روم پديدار شد . جاده بزرگ ابريشم كه از تركستان چين آغاز مي شد از ايران مي گذشت و پارتيان ( اشكانيان ) بر تجارت پر سود ابريشم چين با مغرب زمين نظارت كامل داشتند . اما روميان در پي يافتن راه جديد بر آمدند و از اقيانوس هند براي رسيدن به چين استفاده كردند . 
احتمالاً اولين پارچه هاي ابريشمي توسط پارتيان توليد شد و ايرانيان در سده دوم تا سوم ميلادي بر راز پرورش ابريشم چيني ها دست يافتند . 
درباره نخستين كارگاه هاي نساجي ابريشم در ايران اطلاعات چنداني در اختيار نيست ، اما به نظر مي رسد كه شاپور دوم پس از فتوحاتش در سوريا ، صنعتگران آنجا را براي ايجاد كارخانه هايي در خوزستان ، ايوان ، كرخه و گندي شاپور و شوشتر به ايران انتقال داده باشد . 
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق اصول پرورش کرم ابریشم-خرید اینترنتی تحقیق اصول پرورش کرم ابریشم-دانلود رایگان پایان نامه اصول پرورش کرم ابریشم-پایان نامه اصول پرورش کرم ابریشم

این فایل در ۸۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ادوار مختلف تاريخ و نشانه هاي فرهنگ عميق و پر قدرتي است كه نه تنها در مقابل هجوم اقوام مختلف مقاومت كرده ، بلكه توانسته فرهنگهاي تحميلي بيگانه را در خود حل نموده و به آن سيمايي ايراني ببخشد .
براستي مردم ايران دربارة هنر چه ميدانند جز اينكه به حضور دائم آن در كنار خود عادت كرده اند و چگونه ميتوان براي مردم در مورد مسئله اي كه كه به آن آشنا هستند صحبت كرد . 
 براي تحقيقاتي كه به ما داده شده بود به مراكز گوناگوني رفتيم تا بتوانيم قسمتي از هنري كه شايد كه فقط با اسم آن آشنا هستيم شناختي كامل ، كه نه شناختي سطحي داشته باشيم زيرا صنايع دستي اين مرز و بوم داراي تنوع و ظرافتهاي بسيار است كه ما در پيچ و خم ظرافتهاي آن به دنبال يافتن ناشناخته هاي اين هنر زيبا ميباشيم تا گوشه اي از تمدن ايران باستان را تداعي كنيم 
توليد طرحهاي رنگي ونقوش روي پارچه به وسيله باسمه يا قالب ظاهرا در سدة چهارم بيش از مسيح در هند بوجود آمده است. در كارنامه هاي چيني نوشته شده است كه پارچه هاي چاپي از سال ۱۴۰ پيش از مسيح از هند به چين آورده شد. در زبــان فارسي واژه چيت به معني پارچه هاي چاپي است واين واژه در اصل هندي است. استرابوStrabo مورخ رومي در اولين سالهاي پس از ميلاد مسيح نوشته است كه در زمان وي پارچه هاي چاپي از هند به اسكندريه ميرفت. كشفياتي كه در آثار باستاني مصر شده نشان مي دهد كه چيت تا سدة چهاردهم به بازارهاي آنجا وارد مي شده است. در دوره ساسانيان چاپ روي پارچه در ايران يافت وروشهاي نويني در تزيين پارچه هاي ابريشمي وكتاني وابريشمي ابداع گرديد. نخستين پارچه هاي چاپي در شمال اروپا از گورسنت كاســاريوس اهل آرلس St. Caesarius  Arles(در حـــدود ۵۴۳ ميــلادي) بدست آمده است. اين پارچه ها به سبك شرقي درست شده بود. بالاخره وقتي چاپ باسمه اي پارچه در اروپــــا متداول شد، روش آن با شرق فرق داشت. 
چيتساز اروپاي قرون وسطي يعني از سدة سيزدهم به بعد، ماده رنگي را كه با چسب ويژه اي آميخته كرده بود از قالبهاي خود به پارچه منتقل مي كرد وفقط روي آن نقش مي بست. از سوي ديگر چيت سازي مشرقي رنگهاي واقعي كه تمام الياف وپود پارچه را رنگ مي كند به كار مي برد. 
چاپ عبارت است از رنگرزي در قسمتهايي از پارچه وفرق آن با رنگرزي اين است كه در رنگرزي تمام قسمتهاي پارچه همرنگ مي شود ولي در چاپ مي توان با استفاده از يك يا تعدادي رنگ روي روي زمينه سفيد يا رنگ شده طرح دلخواه را بوجود آورد از حدود اوايل قرن هفتم هجري قمري ومزمان با هجوم مغولها يه ايران  راه يافتند ودر گذشته اصفهان، شيراز ، بروجرد، همدان، رشت، كاشان، نخجوان، يزد، سمنان، گناباد، نجف آباد، روستاهاي فارسان، گزبرخوار، خورزرق، برخوار، لنجان، سبره و… جزو مراكز مهم قلمكــار به شمار ممي رفتند واز نظر اهميت پارچه هاي قلمكار بروجردي در درجه اول قرار داشته است. .
 
پارچه قلمكار
قلمكار به نوعي پارچه چاپ شده به وسيله قالبهاي چوبي اخلاق مي شود ووجه را از شيوه توليد آغازين خود وام گرفته وهم اينكه به گونه اي گسترده در اصفهان وبه شكلي محدودتر در مشهد ودامغان هنوز رونق ورواجي دارد. از حدود اوايل قرن هفتم هجري قمري ومزمان با هجوم مغولها يه ايران  راه يافتند ودر گذشته اصفهان، شيراز ، بروجرد، همدان، رشت، كاشان، نخجوان، يزد، سمنان، گناباد، نجف آباد، روستاهاي فارسان، گزبرخوار، خورزرق، برخوار، لنجان، سبره و… جزو مراكز مهم قلمكـــار به شمار ممي رفتند واز نظر اهميت پارچه هاي قلمكار بروجردي در درجه اول قرار داشته است.
قلمكار به نوعي پارچه چاپ شده به وسيله قالبهاي چوبي اخلاق مي شود ووجه را از شيوه توليد آغازين خود وام گرفته وهم اينكه به گونه اي گسترده در اصفهان وبه شكلي محدودتر در مشهد ودامغان هنوز رونق ورواجي دارد
نحوه ابتدايي قلمكار شكل بوده كه از ابتدا با قلم روي پارچه هاي پنبه اي ( واحتمالا ابريشمي) طرحهاي مورد نظر را نقاشي نموده وسپس با مواد شيميايي ويژه اي نسبت به تسبيت رنگها اقلام مي كرده اند.
ليكن به دليل فقدان هماهنگي لازم بين نقوش ونيز از آنجا كه اين كار مستلزم صرف وقت فراواني بود تكامل تدريجي قلمكار سازي باعث شد تا براي دسترسي به توليد بيشتر ونيز ايجاد هماهنگي ويكنواختي نقوش استفاده از مهرهاي چوبي جايگزين استفاده از قلم مي شود وجهت فراهم آمدن امكان استفاده عمومي از پارچه هاي قلمكار هايي بر روي كتان، چلوار، كرباس وساير انواع پارچه نيز رواج يابد وتحقيقا مي توان فاصله ي اوايل قرن دهم هجري قمري ( حدود ۱۵۰۲ ميلادي) تا اواسط قرن دوازدهم هجري قمري ( حدود ۱۷۲۲ ميلادي) از اوج قلمكار سازي وروز كار اعتلاي هنر وصنعت قلمكار سازان كشور به حساب آورد. چه آنكه در فاصله سالهاي ياد شده تقريبا اكثر مردم كشور مصرف كننده پارچه هاي قلمكار بودند وضمن استفاده از اين پارچه جهت تهيه انواع پوشاك به عنوان پرده سفره، پوش، سجاده، رويه لحاف، بقچه، سوزني حمام، قطيغه، رويه پشتي، دستمال وكتيبه هايي براي تزئين مجالس سوگواري نيز از آن استفاده مي كردند وبخشي از توليدات نيز به خــــارج از كشور صــادر مي شود.
امروز سه روش كه مي توان جدا جدا و با تواما به كار برد وجود دارد:
باسمه كار روي پارچه را، با آميخته اي از خمير كتيرا ويــا موم، مهر( باسمه) مي زند. آنگاه پارچه را رنگ مي زند؛ قسمت مهر شدة آن سفيد وبدون رنگ مي ماند. سپس اين مهر را مي شويند وبا رنگ ديگر همين كار را تكرار مي كنند، گاهي رنگها، قسمتي روي هم قرار مي گيرند بدين ترتيب نقشهاي گوناگوني پديد مي آيد. اين روش در ايران متداول بوده وهنوز هم براي بعضي از طرحها از آن استفاده مي كنند.
باسمه كار، دندانة رنگ مانند زاج، كات يا صمغ گياهي روي پارچه مي زند. وقتي پارچه را با بعضي از مواد رنگ كنند رنگ روي اين قسمت از مهر اثر كرده وثابت مي شود و وقتي پارچه را بشويند رنگ قسمتهاي ديگر شسته شده واز بين مي رود فقط اين قسمت باقي مي ماند. اين روش مهمترين روشهاست وتا امروز هم به سبب دو رنگي كه ضمن چاپ چيت باقي مي ماند در ايران موسوم است.
باسمه كار رنگ را مستقيما روي پارچه مهر ( باسمه) مي كند. پاره اي از رنگهاي قديم را مي توان به اين شكل به كار برد، وهمچنين تعدادي از رنگهاي مصنوعي امروز را نيز مي توان مستقيما به كار برد وپيشه ور ايراني اين نوع رنگها را براي دو رنگ ديگر به كار مي برد. بيشتر چيتسازان ايران قالبساز استخدام مي كنند ويا با قالبسازها كه قالب را براي هر نقش تعمير وآماده مي كنند همكاري دارند.
روشي  كه امروزه بيشتر چيتسازان ( قلمكارا سازان) اصفهان، كاشان و يزد به كار مي برند باسمة چهار رنگ ناميده مي شود. نقشه را به دقت به قطعاتي تقسيم مي كنند مثل قطعه ميانه، حاشيه، گوشه وغيره، تا اينكه قلمكار بتواند اندازه قالبها را كوچك بگيرد. وچون تمام قسمتها به چهار رنگ مشكي، قرمز . آبي و زرد رنگ مي شود براي هر قسمتي بايد چهار قالب درست شود .
براي تهيه قلمكار نقوش مورد نظر به تفكيك رنگ و حداكثر چهار رنگ بر روي چوبهايي مانند چوب گلابي و زالزالك تراشيده ميشود و سپس به شرح جدول زير رنگهاي مورد نظر مصرف تهيه كننده   مي گردد. 
رنگ نوع و مقدار مواد رنگرزي مصرفي
مشكي پوست انار ۱۲كيلو – زاج سياه ۳۰۰گرم – روغن كرچك ۲۰۰گرم – كتيرا ۸۰۰گرم – زنگ آهن (۱)
قرمز زاج سفيد از سولفات آلومينيوم ۲۰۰گرم – روغن كنجد ۲۵گرم – كتيرا ۵۰گرم – گل سرخ ۲۵گرم (۲)
آبي نيل پرطاووس ۵۰گرم (۳)- نيل نخودي ۵۰گرم – روغن گليسيرين ۱۵گرم – جوهر گوگرد ۳گرم – كتيرا۵۰گرم – شيره انگور ۲۰۰گرم
سبز اسپرك ۲۰۰گرم – زاج سفيد ۵۰گرم- نيل پرطاووس ۵۰گرم  – روغن گليسيرين ۱۵گرم- كتيرا ۵۰گرم زرد- چوبه ۵گرم
زرد پوست انار ۳۰۰گرم (۴)- زاج سفيد ۲۵گرم – كتيرا ۵۰گرم زرد- چوبه ۵گرم
 
لازم به تذكر است روغن هايي كه براي ساخت انواع رنگها مورد استفاده قرار مي گيرد فقط در اينجا محيط رنگرزي مناسب دخالت داشته ومانع از خشك شدن رنگ در داخل شيارهاي قالب مي شوند وامكان عمر طولاني تري براي قالب را فراهم مي سازند واز كتيرا نيز معمولا جهت ايجاد غلظت مطلوب رنگ استفاده مي شود وشيوه عمل آوردن آن چنان است كه كتيرا را در مدت ۱۰ روز در آب خيسانده ومايع حاصله را صاف نموده وسپس همراه با ساير مواد تشكيل دهنده هر رنگ مورد استفاده قرار مي دهند. .

شستشو و رنگرزی پارچه
براي آماده سازي پارچه جهت رنگرزي اين چاپ ابتدا آن را مدتي در آب روان وفراوان شستشو داد تا آهار ومواد زائد موجود در پارچه از آن خارج گردد.
چنين پارچه اي نيازمند سفيد گري نيز هست وبه همين جهت لازم است پس از شستشو بر روي زمين شني پهن ومرتبا يوسيله اي بر روي آن آب پاشيده شود تا پس از مدتي بر اثر تابش نور خورشيد به رنگ كاملا سفيد در آيد. گاهي نيز قلمكار سازان ترجيح مي دهند زمينه پارچه بر رنگ زرد درآورند وبراي اين كار معمولا پارچه شسته شده را در تغارهاي مخصوص كه محتوي محلول گرد پوست انار وهليله با آب است فرو مي روند وبه اين ترتيب به آن رنگ زمينه زرد مي دهند.
در مرحله توليد استاد قالب را ابتدا به رنگ سياه اغشته نموده ودر آن را در نقطه مورد نظر بر روي پارچه مي نشاند وبا ضربه مشت باعث انتقال نقش از روي قالب بر روي پارچه مي شود. سپس رنگ قرمز به شيوة فوق الذكر چاپ وبعد از خشك شدن رنگ پارچه شستشو داده مي شود تا رنگهاي اضافي از آن خارج شود . 
براي تثبيت رنگهاي قلمكار به ازاي هر ۱۰۰۰ متر پارچه مقدار ۱۲ كيلوگرم پوست انار سائيده وحدود ۹۰ كيلو مغز روناس را در داخل پاتيلي كه در حال جوش است ريخته وآن را هم مي زنند تا كاملا مخلوط شود .‌آنگاه پارچه هايي كه رنگ آميزي وشستشو شده داخل پاتيل ريخته وكم كان عمل حرارت دادن ادامه مي يابد.
نحوة جوشاندن پارچه هاي قلمكار به اين صورت است كه پارچه ها قطعه قطعه داخل شده وبه وسيله چوب هاي بلند زير و رو مي شود تا محلول حاصل در كليه نقاط پارچه نفوذ كند و بعد از اتمام كار پارچه ها را مجددا قطعه قطعه خارج نموده ودر شرايطي كه عمل تثبيت رنگ خاتمه يافته مجددا پارچه شستشو داده مي شود وبر روي شن پهن  ومرتبا روي آن آب پاشيده مي شود تا زمينه كرم پارچه سفيد شود .
 
مراحل چاپ چيت يا قلمكار
الف – پارچه اي كه به كار برده مي شود كرباس دست بافت است. اگر قسمتي از طرح رنگي باشد همانطور كه قبلا گفتيم كه زمينه نقش بايد زرد باشد نه سقيد‌، در ان صورت كرباس را در محلول پوست انـار مي جوشانند سپس آن را آب كشيده خشك مي كنند .
ب- قلمكار ساز چيت خشك را به صورت توپ روي ميز كارش كه تخته كوتاهي است مي گذارد. يك تكه از چيت را مي كشد وروي تخته پهن مي كند، نخستين قالب چاپ را بر مي دارد، و از يك قدح كه كنار او است آن را با كات آهن مرطوب مي كند .
قدري كتيرا به اين دندانه اضافه كرده اند كه ضمن چــــاپ شره نكند ( ندود) . يك تكه پارچه ( شال) روي قدح رنگ كشيده اند ودوره آن را با نخ طوري بسته اند كه پارچه با دندانه تماس پيدا مي كند، و بدين ترتيب قلمكار ساز هميشه مقدار معيني رنگ خواهد داشت. قالب مرطوب را روي چيت گذاشته وبا دست چپ خود آن را فشار مي دهد ودست راست را به عنوان چكش به كار مي برد ويك ضربه روي قالب مي زند. البته براي اينكه دستش آسيب نبيند پارچه پشمي يا نمد را چند لا كرده دست خود را با آن مي پوشاند.
اين پارچه يا نمد را ترم مي گويند. بار ديگر قالب را مرطوب كرده و دوباره آن را روي پارچه مي گذارد ودقت مي كند كه لبه قالب روي خال دفعه قبل بيفتد وهمين گونه كار را ادامه ميدهد.
ج- پس از اينكه چاپ تمام قالبهاي سياه ( مشكي) را كامل كرد قالب مرطوب به دندانه قرمز را به همان طريق پيش گفته در محلهاي معين ميزند وباز دقت مي كند كه چاپ روي خالهاي قبلي باشد . 
د- وقتي كه تمام توپ پارچه دندانه رنگ قرمز وسياه خورد ، همهان را به رنگرز خانه مي برد ودر محلول جوشان روناس فرو مي برد. در همان حمام اول خطوط مرطوب به قالب كات آهن ، سياه وخطوط مرطوب به قالب زاج  سفيد، قرمز مي گردند. در شستشوهاي بعدي محلول اضافي روناس پاك شده پارچه را در آفتاب خشك كرده و دوباره به قلم كار ساز مي فرستند. 
ه- رنگ نيلي را قالب ابي از ظرف رنگ به همان طريق پيش گفته برداشته ورنگ سوم را به كار مي برد. 
و- آخرين مرحله چاپ چيت ، مهر زدن رنگ زرد است كه به شكل رنگ آبي انجام مي گيرد وبدين نحو عمل قلمكاري تمام مي شود.
ز- پارچه را بار ديگر به رنگرز خانه مي برند ودر آنجـا در آب مي جوشانند تا رنگ آن ظاهر شود و وقتي در آفتاب پهن مي كنند رنگ آن كامل مي شود.
روش ديگري كه براي بدست آوردن رنگ زرد زمينه كه در بند الف گفتيم موسوم است از اين قرار است : ۲۰ تا ۳۰ پارچه چيت رنگ شده را پس از خيساندن روي زمين پهن مي كنند، وهر كدام را روي ديگري قرار مي دهند و روي هر كدام را قدري گرد پوست انار نرم مي ريزند بعد ديگري را روي آن مي گذارند آنگاه كمي آب روي آن مي پاشند وچندين ساعت به ان دست نمي زنند . پس از اينكه آنها را آب كشيدند در افتاب خشك مي كنند. اين اقدام براي ثبوت رنگ بسيار سودمند است. در مراكز قلمكاري اصفهان وكاشان ويزد كه از هر طرح ونقشه‌، در يك زمان به مقدار انبوه توليد مي كنند ، چيتسازان دسته دسته كار مي كنند‌، هر دسته يك رنگ را چاپ مي كند وبراي رنگ بعدي آن را به دسته ديگري مي دهند.

 
چگونگي چاپ باتيك
باتيك عبارتند از هنري دستي است كه در جنوب شرقي هندوستان ، اروپا وقسمتي از آفريقا تهيه مي شود ونوعي از آن كه به كلاقه اي معروف است بيشتر در روستا هاي اطراف وبه ويژه در مناطق روستايي اسكو كهنمو اسكندان ، ديزج، وبا ويل روادارد.
باتيك و است  جاوه  ( يكي از جزاير كشور اندونزي ) كه در فرهنگ نفيسي حصار وضريح معنا شده و عوام آن را كلاغي .كلاقي وكلاقه اي مي خوانند ومي نويسند ودر پاره اي از نقاط نيز  ( قنوز) كه معادل اذري ابريشم اشت تلفظ مي شود و وجـه  آن است كه چون در گذشته هاي دور معمولا قسمتهايي از پارچه  را كه قرار بود رنگ آميزي شود به اشكال خاصي  گره زده يا مي دوختند وسپس مبادرت به رنگرزي مي كردند . طبيعتا چون رنگ نمي توانست در قسمتهاي گره خورده يا دوخته شده نفوذ كند‌ ، پس از پايان عمليات رنگرزي وباز شدن گره ها ونقاط دوخته شده قسمتهايي كه رنگ را جذب نكرده بود حالتي نگاتيو در متن رنگي به خود مي گرفت وبازار آنجا كه معمولا فقط از يك رنگ وبيشتر رنگ سياه استفاده مي شود اين نقوش تصادفي حالت پر كلاغ را به ذهن تداعي مي كرد وبه همين جهت نيز براي متمايز ومشخص شدن از ساير منسوجات رنگرزي شده كلاني خوانده مي شود.
باتيك كه بيشتر به پارچه هاي با چاپ مقاوم در برابر نور. حرارت ، رطوبت ، وساير عوامل جوي اطلاق مي شود اصالتا هنري چيني است وبيش از ۲۰۰۰ سال از عمر آن مي گذرد ودر حال حاضر علاوه بر ايران به صورت هنري ملي در بخشي از كشورهاي جنوب و شرق اسيا رواج دارد ومعمولا صنعتگران از ابزار وادواتي بسيار ساده وابتدايي استفاده مي كنند. يافته هاي باستان شناسي موجود در موزه هاي ايران و ساير كشورهاي جهان گواه توليد پارچه هايي با چاپ باتيك را مشخص كرد. اين نگفته قطعي به نظر مي رسد  كه تزئين پارچه به وسيله هنر صنعت باتيك از سالهاي بسيار دور وحتي قبل از كشف ساير شيوه هاي رنگرزي رواج داشته وكساني بوده اند كه با كمك وسايل ساده اي مهنند مهرها وقالبهاي چوبي ، البسه وساير پارچه هاي مورد مصرف عامه را با رنگ هاي متنوع گياهي مي كرده اند.
اين شيوه هاي چاپ تدريجا به وسيله اقوام ابتدايي كشور اندونزي تكامل يافته وبا كشف گياهاني كه عصاره آنها مانع نفوذ رنگ در پارچه مي شود تحول جديدي در اين هنر صنعت پديد آمده به اين طريق صنعتگران برگ موز را در محلول  سود سوز حل كرده ومايع چسباندگي را كه بدست مي آمده با ماسه نرم يا خاك رس مخلوط نموده و‌آنگاه به وسيله قلمهاي مخصوص يا ابزار ديگري از اين ماده مقاوم به عنوان جوهر استفاده ونقوش دلخواه را بر روي ابريشم خام نقاشي مي كرده اند واز آنجا كه پس از رنگ آميزي وشستشوي پارچه نقاطي كه قبلا به وسيلة ماده مقاوم پوشانده شده بود سفيد باقي مي ماند .  چنانچه  صنعتگران قصد رنگ آميزي قسمت هاي سفيد يا چند رنگ كردن پارچه را داشت مجددا قسمتهاي رنگ آميزي شده را با ماده مقاوم پوشانده ومبادرت به رنگ آميزي دوباره يا چند باره آن مي كرد و با تكرار اين عمل پارچه نقش هاي رنگين متنوعي به خود مي گرفت .
 
پارچه بافی در ایران
هرودت مورخ معروف يونانى از نساجى ايران در ادوار قبل از ميلاد سخن گفته است. اولين نشانهها از وجود پارچههاى بافته شده در ايران، متعلق به ۴۰۰۰ سال ق.م است؛ که در حفريات شوش بدست آمده است. همچنين بخشى از يک وسيلۀ مخصوص ريسندگى در تپه حصار متعلق به ۳۰۰۰ سال ق.م کشف شده که مىتواند نشانهاى از تکامل ريسندگى در آن دوران باشد. پس از آن يعنى در حدود ۲۵۰۰ تا ۲۷۰۰ ق.م بافندگى کاملاً معمول بوده و پارچههاى مرغوبى از پشم گوسفند و موى بز و يا با رشتههاى طلا و نقره بافته شده است. از روى نمونههاى سنگتراشى باقىمانده از دورۀ مادها، مشخص مىشود که نساجى در اين دوران کاملاً مرسوم بوده است.
در دوران هخامنشي، نساجى ايران در زمينه بافت پارچههاى پشمى نرم و لطيف بوده؛ همينطور از پارچههاى زرى در اين اوان ياد شده که براى لباس و سراپرده بکار مىرفته و معروف بوده است.
از دورۀ اشکانى بهجز چند نمونۀ اندک که منسوب به اين دوران است، چيز مهمى باقى نمانده است.
در دوره ساساني، صنعت پارچهبافى از صنايع مهم ايرانيان بوده؛ گفته مىشود که هنرى بسيار زيبا و نفيس بود که حتى بيرق امپراتورى روم از آن تهيه مىشد و پارچههاى ابريشمى چين را نيز به شدت تحت تأثير خود قرار داده در دوره ساسانى فن بافندگى در اوج عظمت خود قرار داشته و پارچههاى ابريشمى که از اين دوران به ما رسيده، اشکال و رسمهاى تزئينى شامل مجموعههاى دواير و اشکال هندسى و تصاوير حيوانات و پرندگان و يا سواران در حال شکار را در معرض ديد قرار مىدهد.
در دورۀ اسلامى و اوايل آن صنعت نساجى متأثر از هنر بافندگى ساسانى است و از نظر تکنيک تغييرى حاصل نشده و تنها نقوش و طرحها تغيير کردهاند.
در فاصلۀ قرن دوم تا چهارم هـ . ق بافندگى و نساجى در ايران رشد بيشترى داشته و در موزۀ صنايع اسلامى قاهره، نمونههايى از آثار نساجى اين دوران نگهدارى مىشود که متعلق به مرو و نيشابور است.
در دورهٔ امويان و عباسيان بافت پارچههاى زربفت و ابريشم معمول بوده است. از تفاوت نقوش اين دوره با پارچههاى ساساني، استفاده از خط در حاشيه پارچههاى عصر اسلامى است که از جنس پشم يا ابريشم است.
بعضى محققين معتقدند که صنعت نساجى در زمان سلجوقيان به درجه کمال خود رسيده است. شکلهاى تزئينى روى پارچه در اين دوره تغييرات زيادى کرد. در عين حال در اين دوره تأثير سبکهاى چينى آغاز شد که طرحهاى دقيق گياهى و جانورى روى پارچههاى حرير نقش بست. از نمونههاى اين دوران، پارچه ابريشمى سبک و نازکى است که روى آن طرح حيوانات و خطوط کوفى بسيار عالى نقش شده و رنگهاى بکار رفته در آن عبارتند از: سبز و سفيد بر زمينهٔ طلايى و قرمز تيره و قهوهاي.

عتیقه زیرخاکی گنج