• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصطلاح عدالت به عنوان يكي از مفاهيم عدم مورد اشتهال در مباحث و عرصه هاي مختلف در فرهنگها و عرصه هاي معرفت فكري جوامع بشري از جهان ابتدا شامل گيري جوامع انساني تا كنون بوده است اين مفهوم به عنوان مفهومي كه به طور مستقيم با عقل و ادراكات عاليه انساني در حوزه فردي و همينطور حوزه احساسات عواطف سركار دارد و از سوي ديگر به عنوان بنيادي ترين عنصر جوامع بقاي جامعه از ان جا دهد گررد.
توجه به اين مفهوم و ابعاد فلسفي كلامي جامعه شناختي ان در حوزه نظري subjective و ogjective عين هر عمق و بشر و هشياري را با عرصه هاي جديدي موقتي در ساخت هاي علوم انساني و اجتماعي رهنمون مي سازد با اينكه اين مفهوم از دير باز در جوامع بشري مطرح بوده است وليكن منابع علمي دقيق و كامل كه به صورت مشعل و همه جانبه اصل مفهوم عدالت را مرود كنكاش قرار مي دهند بسيار محدود مي باشد شايد علت ان اين است كه اين مفهوم با قدرتهاي موارد اشتهال ان به علت پيچيدگي هاي كه در عمل با ان روبرو مي باشد براي محقق ابعاد مختلف فراهم مي اورد از همين روست كه در كشورمان ايران هم مانند همه دنيا باز نيست با اين مفهوم و ابعاد كاركردهاي ان محدوديت هاي علمي خاصي ديده مي شود اين محدوديت در ابعاد علمي اين مفهوم عليرغم تاكيدات مخصوص كه دير منابع حقوق سياسي ايران و يا ويژه در نظام جمهوري اسلامي است توجه رهبران انقلاب اسلامي و يا برگذار است اين شامل نظام انديشه سياسي در رابطه با اين اصطلاح و حتي منوط كردن هدف شديدي اين نظام عمق اين مفهوم ذكر گرديده است . 
ويژگي ديگري كه ضرورت بررسي اين مفهوم در ابعاد دولت در نظام جمهوري اسلامي را برجسته مي كند وجود وجوه عيش يافته ضرورت توجهي جدي تر در ابعاد اقتصادي به اين مفهوم با توجه به ظرفيتهاي سياسي و اجتماعي حاضر در جامعه شناسي سياسي جمهوري اسلامي و انديشه سياسي ان است تحولات سه دهه اجرايي است در حوزه مديريت كلماتي جامعه و شامل گيري شرايط و مقتضيات در مسير نظام سياسي و اجتماعي ايران بوده است حضور مختلف با سلايق مختلف افراد در حوزه مديريت نظام دولت ايران كه منجر به شكل گيري معرفي شبه گفتمانهاي مانند سازندگي و اصلاحات كه در دوره هاي دولتهاي اين نظام سياسي شامل گرفته است تحليل ادبيات موسوم به اقتصاد سياسي نظام جمهوري اسلامي و تحولات و دگرديسيهاي كه مفاصل و واژه هاي مورد استفاده در اين ادبيات در طي دوران شامل گيري نظام تا كنون توسط مراجع رسمي مرود استفاده و اشتهال قرار گرفته است نشاني از نوعي دوري از برخي از كنگره هاي توليد كه در سالهاي اوليه بسيار بيشتر مورد اشتهال قرار گرفت را نشان مي دهد يكي از همين مفاصل اصطلاح عدالت و عدالت اجتماعي است چه عواملي باعث شكل گيري اين اصطلاح شد عوامل تقويت كننده اين مفهوم در جامعه در بر دارد چه چيزهايي بود ايا مفهوم كاملي از عدالت در ذهن جامعه موجود مي باشد عوامل تذيه اموني اوج و فرود اين مفهوم در جامعه چيست چه منابع ايدولوژيكي سياسي فرهنگي و تاريخي پشت سر اين مفهوم قرار دارد همه و همه اينها ما را به يك مطالعه هر چند اجمالي درباره اين مفهوم عوامل تاثير گذار بر ان و عوامل حضور درباره اي در متن مفاهيم مورد استعمال جامعه چه بوده است حال كه دولت جديد از اين مفهوم ياد مي كند چه عواملي و چه عللي در طرح دوباره اين موضوع باثع گرديده كه دوباره اين اصطلاح را در فرهنگ سياسي و تبليغي جامعه شناسي سياسي ايران پر رنگ كند آيا همانطور كه اصول و مبادي كلي در نظام جمهوري اسلامي ايران به عدالت نگريسته شده جامعه ايران در اين مسير طي طريق كرده است چه موفقيتها و كاميابي ها و چه ناكاميهايي در اين مسير بوده است فرصتها و چالشهاي پيش روي در مورد عدالت چيست ايا يك باز سازي مفهومي معرفتي درباره اين مفهوم الزامي است ايا وجوه ناشناخته ايي درباره اين مفهوم به خصوص در حوزه مناسبات سياسي و اجتماعي ايران موجود است و غير سوال كلي تر با توجه به فرضيتهاي اعلامي و اثباتي كه نظام خالي حاكم بر جامعه ايران دارد ما مي توانيم يك ظرفيت تعامل يافته ايي از اين مفهوم از لحاظ فلسفي و انديشه اين در اختيار جامعه جهاني بگذارمي از همين رو در اين پژوهش عنصر سعي در ايجاد ناگاهي به اين مفهوم به صورت كلي وارانه تعريفي هر چند اجمالي از اصطلاح عدالت خواهيد پرداخت و سپس با نگاهي به منابع اسلامي در اين اصطلاح و زواياي ان در كلام ديني اسلام به بحث خواهيد نشست 
سپس عدالت در بنيادهاي حقوق سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران و تاب برش كوتاه در حوزه نگاه تاريخي ايرانيان سرد ده معاه به مبحث عدالت خواهيم داشت پس اين مفهوم در حوزه كاركردن دولتهاي ايران بعد از انقلاب اسلامي و تاثير تاثرات موجود بر ان به ويژه در كابينه هاي اجرا به بررسي خواهم نشست در اغاز عوامل شكل گيري اين مفهوم در دولت از فرصتها و چالشهاي پيش روي اين دولت را درباره اين مفهوم تحليل خواهد شد 
 
بخش اول
تحليل مفهوم عدالت
از دير باز بيشتر درباره تعريف اصطلاحات مورد استفاده خود شيوه هاي مختلفي را داشته است به طور كلي مفاهيم در ذهن آدمي به دو گروه عمده تصميم مي گيرد . مفاهيم مربوط به پديده هاي عين و مفهومي مادي objective به مفاهيم و اصطالحات ذهني subjective در حوزه مفاهيم اصطلاحات ذهني بش رهميشه سعي كرده است با توجه به وجوه انتزاعي آن و دارا بودن ظرفيتهاي خلاقه ايي كه بشر در طول دوران نسبت به اين مفاهيم پيدا كرده است انواع و اقسام تعريف تعبير و تبيين را مطرح نمايد . 
وليكن به علت وجود همان خواص سياليت مفهومي و تفرق در حوزه انطباق با عليتهاي موجود در جامعه و پتانسيل هاي متفاوت در درك معرفي اين مفاهيم انساني از طرح تعريفي جامع الظراف از اين مفاهيم باز بماند يكي از اين تعاريف كه در حوزه ذهني تماس پيدا مي كند و عينيت خود را در حوزه مبادلات كلامي فلسفي و انديشه اين حتي در سطح ريزترين مناسبات بين الفردي جامعه هويدا مي كند اصطلاح عدالت است در معناي اصطلاحي عدالت به منزله اعطاي حقوق مراعات شايستگي ها مساوات توازن اجتماعي بر طرف و وضع بايسته قابليت طرح دارد . 
از سوي ديگر بايد درباره تعريف چيستي مفهوم عدالت اين است كه به طور كلي پرسش درباره عدالت جامع ترين پرسش است كه درباره ان عقده هاي معرفتي گوناگون چون فلسفي اخلاق فلسفه سياست و فلسفه حقوق تلوين يافته اند از اين منظر عدالت در رفتار فردي موضوع فلسفه اخلاق عدالت در حوزه فضا و داوري موضوع فلسفه حقوق و عدالت در توزيع قدرت و امتيازات اجتماعي اقتصادي موضوع فلسفه سياست قرار دارد جايگاه اصلي طرح مسئله عدالت و انصاف در حوزه فلسفه اخلاق است كه موضوع ان ماهيت عمل درست است و فلسفه سياست و فلسفه حقوق تنها دامنه بحث را گسترده تر كرده در حوزه روابط مختلف بني افراد و بين دولت و شهروندان نشر مي بخشد 
در تعريف لغوي اصطلاح عدالت در ادبيات فارسي عدالت از مصدرهاي بي است و به معني عادل بودن انصاف دانش دادگر بودن و دادگري امده است
در حوزه علوم اخلاف عدالت به عنوان وجه مشمعه تعادل دهنده تعاهل عيني و كنترل كننده و ناظر بر قواي انساني كه از مسير حق و اصلي خارج نشوند عدالت در علوم اخلاقي به عنوان چه فضيلت و امر مقبول اخلاقي از ان ياد مي شود عنصري كهدر هر شمعي ظهور پيدا كند عامل كمال و رتبيت اوست عدالت به عنوان سرچشمه خير و بركت و تنظيم كننده روابط قرار استانهاي ديگر هواداران ياد شده است در جاهاي از موضوع عدالت نوعي احتياط امور از آن ياد مي شود و در جاي ديگر نماد اقدامي كاملا تند و قاطع و بدون ملاحظه مطرح مي گردد عدالت در كلام متعلمين هم جايگاه خاص دارد و به عنوان جايگري و جاي دادن همه كارها اشياء و پديده هاي در مسير اصلي و جايگاه مناسب خود از ان ياد مي شود و فاعل اين اصطلاح يعني عادل لكن كه همه خبر را در جاي خود قرار مي دهد اعتقاد به نظر بخش به موارد و پديده ها و قاعده و قانونمند كردن انها البته در اين باره كه با توجه به ترمنولوژي اصطلاح عدالت در مفهوم فلسفي ان ايا اين كلام و ذهن فاعل sulject فاعل شناسا است كه روابط صحيح عدالت را در پديده هاي كشف مي كند و يا اينكه اين پديده ها به وسيله قواعد گيري به سامان و پذيرد بحث مي گردد ضرورت مو شكافي اين مباحث در ريشه باين مشمول شده مفهوم عدالت در عرصه كلمات اجتماع و به وديعه هاي ريشه هاي موجود در اختلافات برداشت از اين مفهوم ما را راهنمايي مي كند و قوت نظريه اين بحث را تقويت كند شكل گري در مدل ذهني از مفهوم عدالت
۱- مفهوم تعادل بخش ميزان كننده تناسب دهنده منطبق بر روح حاكم بر طبيعت و عالم هستي كه معمولا در ابعاد اخلاق و رفتار فردي و ارزشهاي معنوي شخص arevency مطرح مي گردد مجموعه ارزشهاي اخلاقي در حوزه اسياي شرقي مشاهده شده است
۲- مفهوم عدالت به عنوان يك ماكرمان يك عقيده ارزش هدف خواست جمعي عامل حركت پويشي شناخته مي شود وجود مفاهيمي مانند عدالت جمعي اجتماعي secltl juetge در حوزه جامعه و شكل گيري ادبيات مبارزه جنگ و جهاد حركت و تضاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امرو به نيات و بد و نوعي تجلي گرايي جامعه 
اين مفهوم از انديشه عدالت كه انرا عنصر تحول دهنده دگرگون خواه ارمان گرا نشان مي دهد بيشتر در بشر انديهش هاي منسجم اجتماعي عقايده رويه هاي جمعي كه ايدولوژي ها idologe بخش منفي از انها هستند شكل مي پذيرد موردي كه در عدالت به مفهوم دومي مصداقيت پيدا مي كند اعتقاد به نياز به حركت از هر فضيلت نامطلوب كلمات به بحث وضعيت مطلوب و عدالت گرايانه است حركت اين كه در مسير خود مانند يا موج و يا مهيبت ساختارهاي كهن ادرهم كوبيده و ساختار جديد را به وجود مي اورد حال اگر با مسامحه و تعديل و جرح
 
عدالت از متحدليرايش جاي ديگر با عيه بر كتاب عدالت به مشابه انصاف جان مراكز عدالت در منيت ايراليش كه قائل به اصالت فرد inivulity است تكيه بر اصالت مالكيت خصوصي و ازادي هاي فردي و قائل شدن به دولت محدود limlted از ويژگيهاي مثبت ايراليش است
در عيت ليبراليست هم توجه با عنصر عدالت در هر ادبيات سياسي و انديشه اجتماعي انها هم مورد توجه قرار گرفته ست شايد بتوان گفت اين مفهوم بهص ورت عنصري در خلت نقز و انديشه ايراليش قابل تعبير و تغيير است توجه  با عنصر انتفاع شمعي افارد و انچه كه به ان فعاليت ازاد در بازار ازاد ياد مي شود فراهم اورنده مفهوم عدالت مي باشد اعتقاد به نفس جمع گرايي مخالف نفرد و تكليل نقشي دولت كه در معايت حتي گاهي به عنوان حاكم بلا منازع جامعه و افراد شناخته يم شود به عنوان عامل در اختيار افراد جامعه در جهت نظارت و برقراري امنيت با اختيارات محدود با شما و در مقابل جامعه شناخته مي شود از هيمن رو عدالت اجتماعي در منظور ايران ها بدين معني است كه در جامعه كه حداكثر ماهيت خصوصي ازادي فردي توسط افارد جامعه تامين گردد ان جامعه به عدالت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تر است ايده ليرالهاي كلمايش در اين استان در بود امر در راستاي جدال با ارزشهاي پيشين ارزشهاي سنتي و ما قبل مدرن بوده اند گاها به صورت افراطي و مبالغه اميزي هر گونه چند و بندي را در راستيا سبك منافع شمعي افراد غظته مي نمودند ولي بزودي شرايط موجود در جامعه و الزامات مربوط به زندگي در جامعه و تعاملات مربوط به ان انها را به تعديل انديشه هاي اوليه خود و ساماندهي نظيري اجتماعي خود و پرداختي به مفاهيم مانند عدالت و ازادي در جامعه نمودند فلسفه ابتداي ليرالها از انسانها موجوداتي كاملا خود دعوي فزون خواه و مصلحت طلب ترسيم مي گردد عقيده توماس هابز از نسل ما قبل ليراكها كه به نوعي در پايه ريزي ارزشهاي ليرال بصورت غير مستقمي در دو قرن بعد از حيات خود نقش داشته است مي گويد كه انساني گرگ انسان است كه خود نشان دهنده طرح ذاتي انسان از منظر نظرات مردم عرب زمين و فلاسفه انها در رابطه با استان است وجود همين ديدگاه هم است كه در عمل وجود هر نوع بقاي انقلابي ارما نموده مبني بر ارزشهاي جمع گرايانه اجتماعي و شش را از ليبراليسم مي گيرد و مجموعه ليبراليسم را با توجه به اركان فلسفي آن مبتني مبني بر ارزشهاي مادي matrial مي نمايد و اين اين افراد در قرن ۷ ملادي نقش جان لاك به نوعي تعديل مي گردد . و برداشت فلسفي نظر غرب را درباره استان تلطيف مي كند و مجموعه از انگيزه هاي نه كاملا مادي را به عنوان بن مايه هاي كشتي انساني معرفي مي كند . 
از ديدگاه لاك مهمترني چيزي كه سرچشمه كشتهاي انساني است و هدفي كه او را به سوي خود مي كشند اعتبار و فهرست است و چيزي كه انسانها در هر حال از آن دوره مي جويند بد نامي و رسوايي است به سختي براي ترس و شرم ناشي از بي اقراص كساني كه قرن با انان زندگي مي كند و دلبستگي به زندگي با كساني كه قرن خود را شايسته به سربردن با ان مي داند بن مايه و راهنماي بيشتر كشتهاي انسان است .  
در جايي ديگر جان داك در تاييد مالكيت تا محدود مي گويد . 
جايي كه ثروت و دارايي ارزشمند شناخته مي شود و اعتبار مي بخشد و مايگي و ستمي كه پديد اورنده اين ثروت است كسي را نگران و از ميدان به در نمي كند پيدا ثروت كه به دست امد احترام نيز به دنبال ان خواهد امد همچنان كه در برخي كشورها تاج شاهي فراهم اورنده شرف و بزرگي خانوادگي است   از نظر جان لاك غايت شناسي ذات انساني و درك سرشت او دارانه طرحي از وي كه بيشتر در جهت ترسيم چهره مثبت از اوست بوده است تضاد و تراحم دو نگاه مثتب و منفي از ذلت انسان و طرح اين دو نوع انگاره از انسان كه در تصوير اول انسان به حد كافي معقول و منطقي است كه بصورت فردي خود را وادار به رعايت اصول اخلاقي مورد نياز بدن براي مهار كردن تمايلات ستيزه بويانه خود كند در تصوير دوم انها از چنين عقل و منطقي بي بهره اند و عمدتا هيچ مراقب دقيق و سخت گيري از اين انصاف و عدالت حفاظت نمي كند .  

عتیقه زیرخاکی گنج