• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداي متعال زمين را در دو نوبت(۱) خلق كرد، كوهها را روي زمين بنا نهاد و زمين را بين همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمين را در چهار نوبت مقدر كرد.
آنگاه آسمان را از ماده اي شبيه گاز مشتعل آفريد و به آسمان و زمين دستور داد، بياييد! آسمان و زمين گفتند: با ميل آمديم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.
سپس خدا به عرش پرداخت و خورشيد و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفريد تا همواره او را ستايش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.
پس از آن، اراده و مشيّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذريّه او را بيافريند، تا در زمين سكني گزينند و در آباداني آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جريان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودي مخلوق ديگري مي آفرينم كه در روي زمين منتشر مي شوند. از منابع زيرزمين استخراج مي كنند و گروه گروه جاي يكديگر قرار مي گيرند و زمين را حفظ مي كنند.
فرشتگان مخلوقاتي هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزيده است و نعمت خويش را بر آنان جاري و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودي خود موفق و در طريق اطاعت خويش حمايت نموده است.
ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بي خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات ديگري را خلق كند، زيرا خداوند فرموده بود كه بيشتر اين موجودات در تقوي و عبادت به پاي فرشتگان نمي رسند، پس آنها ترسيدند كه شايد اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظيفه اشان بوده است، لذا بي درنگ به تبرئه خويش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدايا! با اين كه، ما همواره تسبيح و تقديس تو را مي نماييم، چگونه اراده شما بر خلقت ديگري قرار گرفته است؟ مي خواهي آنان را روي زمين جانشين خويش قرار دهي؟ آيا مي خواهي اين نو آفريدگان، در منافع زمين با يكديگر به اختلاف برخيزند و هر يك فوايد آن را براي خويش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون هاي فراوان بريزند و جان هاي پاك و منزه را تباه كنند؟!(۲)
فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، يا شايد اميدوار بودند كه خدا آنان را در زمين جانشين خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعايت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمي خواستند شك و ترديدي نسبت به حكمت خدا و خليفه او وارد سازند، زيرا ملائك، اولياء مقرب خدا و بندگان شايسته او هستند، قبل از خدا سخن نمي گويند و همواره به فرمان او عمل مي كنند.
خداي تعالي براي آن كه فرشتگان از حيرت در آيند، به آنان چنين پاسخ داد: “من در راز اين آفرينش چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد” من در خلافت انسان بر روي زمين حكمت دارم كه شما بر آن وقوف نداريد. به زودي آنچه را خواستم خلق مي كنم و آن كه را مايلم به نمايندگي خويش مي گمارم. سپس آنچه بر شما مخفي است، آشكار مي گردد و شما آن را مشاهده مي كنيد. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفريدم و از روح خود در آن دميدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهي) بر او سجده كنيد. (۳)
خدا پيكر آدم را از گل پخته آفريد، سپس جان و روح در كالبد وي دميد و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه اي از نور فضل و حكمت در او تجلي يافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را براي ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: “اگر شما راست مي گوييد نام و راز اين موجودات را براي من باز گوييد!” (۴)
خداوند بدينوسيله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدوديت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دريابند كه حكمت خدا بر اين تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نيز شايسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولويت خلافت خدا در روي زمين با آدم است و اين موضوع قابل انكار نيست.
فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخي براي آن بيابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتواني كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بيش از آنچه از تو آموخته ايم، چيزي نمي دانيم و تو دانا و حكيمي. ¬(۵) 
آنگاه كه آدم از فيض الهي بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پي برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برايشان سخن گويد و به آنها بفهماند كه نيروي دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم داراي فضيلتي برتر از ملائك است و لياقت خلافت خداوند بر زمين را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بيان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غيب آسمان و زمين آگاهم و آشكار و نهانتان را مي دانم. (۶)
در اين زمان برتري آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دريافتند و حكمت خلافت آدم بر روي زمين بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنيد. تمام ملائك با خضوع و فروتني دعوت خدا را پذيرفتند و با اداي تعظيم رو به سوي آدم نهادند و در حالي كه پيشاني خود را بر زمين گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شيطان كه از فرمان خدا سرپيچي كرد.
 
خودخواهي ابليس
شيطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهي با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرماني روي آورد. زير بار سجده آدم نرفت، خود خواهي كرد و در زمره كافرين در آمد.
خداوند از ابليس پرسيد سبب و علت خود داري تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چيز تو را از سجده بر مخلوقي كه من به قدرت و عنايت خويش آفريده ام منع كرد؟ آيا خود خواه شده اي و خود را برتر مي داني؟ (۸)
ابليس گمان كرده بود كه نژاد وي برتر از آدم و جوهراو اصيل تر از بشر است و كسي در شان و مقام، با وي برابر نيست و هيچ موجودي نمي تواند به مراتب عظمت او دست يابد، لذا عرضه داشت “من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردي و آدم را از گل تيره” (۹) لذا سزاوار نيست كه من بر او سجده كنم”.
ابليس مخالفت خود را علني ساخت و در نافرماني خويش اصرار ورزيد، از فرمان خدا سرپيچي كرد و حاضر نشد بر موجودي كه خدا با دست عنايت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همين جهت در زمره كافران در آمد.
خداوند ابليس را بخاطر اين نافرماني مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنين خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستي و تا روز قيامت بر تو لعن و نفرين باد. (۱۰)
ابليس از خدا خواست تا روز قيامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: “تا روز معين و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود. (۱۱) چون خواسته ابليس برآورده شد و آرزوي او جامه عمل پوشيد، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: “چون مرا گمراه كردي، براي گمراهي آدم و فرزندانش در كمين مي نشينم، پس از پيش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله مي كنم. بيشتر آنان را سپاسگزار نخواهي يافت.” (۱۲)
خدا ابليس را با خواري و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوي او را برآورد، به او فرمود: به راهي كه انتخاب كرده اي وارد شو و در مسير ناپسندي كه برگزيدي قدم بردار و با بانگ خويش هر كه را توانستي به خود جلب كن، “با سواره نظام و پياده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شريك آنها شو و آنها را بفريب و مغرور ساز، (۱۳) به آنان وعده هاي دروغ بده و آرزوهاي طولاني را در مغز آنها جايگزين كن!
ولي اين را بدان كه من بين تو و مردمي كه عقيده اي صحيح دارند و بندگان خالصم كه هدفي استوار دارند، راهي باز نمي گذارم و تو نمي تواني بر آنان تسلط يابي، زيرا قلوب آنان از تو روي گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نيست.
اما چون تصميم گرفته اي كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازي، براي تو حسابي سخت و عقابي سنگين است و من به يقين جهنم را براي تو و همه آنان كه از تو پيروي كرده اند، قرار مي دهم.
 
آدم در بهشت 
پس از آنكه خدا ابليس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گرديده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحي كرد كه نعمتي كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زيرا من تو را به فطرت بديعي خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقي تمام عيار نمودم، از روح خود در تو دميدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوي از نور علم خود را به تو افاضه كردم.
اي آدم، ابليس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپيچي كرد لعنش كردم. خانه ابدي بهشت است و اين منزل جاويد را جايگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردي، پاداشت را نيكو مي دهم و در اين بهشت تو را تا ابد نگاه مي دارم، ولي اگر نافرماني مرا نمودي تو را از خانه ام اخراج مي كنم و با آتش خويش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! اين ابليس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوي.
خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنيت كامل از خوراكي هاي بهشت استفاده كنند و آنان را در چيدن هر ميوه اي كه ميل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بين آن همه نعمت، از ميوه يك درخت صرف نظر كنند.
براي اين كه هيچگونه ابهامي درباره اين درخت باقي نماند و در شناسايي آن ترديدي نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه يابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به اين درخت نزديك شويد و يا از محصول آن بچينيد، در زمره ستمگران قرار مي گيريد، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از اين درخت ممنوع صرف نظر كرديد “وسائل آسايش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگي، برهنگي، تشنگي و درد براي شما وجود ندارد”. (۱۴)
لذا صريحاً به آنان فرمود: “تو و همسرت در بهشت منزل كنيد، هر گاه خواستيد، با آزادي كامل از محصولات بهشت بخوريد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران مي گرديد.” (۱۵)
آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق ميلش بود مورد استفاده قرار مي داد، در ميان درختان بهشت گردش و در سايه آنها استراحت مي كرد و از گلهاي آن مي چيد و از محصولات  بهشت لذت مي برد و كام خود را شيرين مي كرد و از آبهاي گواراي بهشت مي نوشيد. همسر آدم نيز از اين نعمت هاي بهشتي بهره مند و كامياب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاري بود در كنار هم خوشبخت بودند.
 
وسوسه هاي ابليس
ابليس از آسايش آدم و همسرش و محروميت خويش از رحمت خدا و بهشت برين سخت غضبناك بود، لذا تصميم گرفت كاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت هاي بهشتي محروم گرداند! زيرا به نظرش اين آدم بود كه او را از اوج عزت به زير كشيد و از رحمت خدا و خشنودي او محروم ساخت و اكنون كه او از بهشت رانده شده و آدم در كاميابي از نعمت هاي بهشت بسر مي برد، پس بايد اين شكست را جبران كند و با فريب آدم، او را نيز از اين موهبت محروم سازد.
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان موجودي مختار است و براي دسيابي به سعادت و رستگاري و كمال خود در دنيا و آخرت همواره در معرض اعمال اراده و انتخاب  تصميم‌گيري است و او در راه زندگي خويش و در گزينش كارها و نيازهاي خود در لحظه‌هاي عمر خوبيش مواجه با وسوسه‌هاي شياطين جن است،
 هر گاه آدمي بتواند با اراده قوي مملو از ايمان اين خواسته‌ها و اميال را كه توسط شيطان به دايره ذهن او هجوم مي‌آورند قبل از اينكه منجر به عمل شوند تزكيه و تصفيه نمايد و از بين آنها، آن را كه مطابق عقل و شرع است انجام دهد و از آنه موافق عقل و شرع نيست خودداري كند به صراط مستقيم كه رستگاري  سعاد ابدي است راه يابد انسان همواره در گزنش و انتخاب خود، دو راه بيشتر ندارد يكي راه شيطان و گمراهي است و ديگري راه كمال و صراط مستقيم، و تمام تلاش شيطان آن است كه بر سر راه مستقيم بنشيند و بعنوان يك رهزن ماهر نگذارد كسي اين صراط را طي كند. 
راه شيطان در حقيقت نقطه مقابل صراط مستقي به خدا پرستي منتهي مي‌شود و چون حضرت آدم نشانه انسانيت است، عداوت شيطان هم نسبت به او بدين خاطر است حضرت آدم نشانه انسانيت است نه آنكه عداوت شخص با او داننسته باشد.
  در پايان خداي بزرگ را شاكر و سپاسگزارم كه به اين حقير توفيق و عنايتي ارزاني داشتند كه بتوانم گام كوچكي در راه خدمت به جامعه بردارم و از همه عزيزاني كه به گونه‌اي در به انجام رساندن كار تأليف اين كتاب مرا ياري نمودند تشكر و قدرداني مي‌نمايم اميد است كه خوانندگان فهيم و بصير اين اثر، نگارندة اين سطور را با نظرات و پيشنهادات خود در رفع ناقص و تكميل مطالب ياري نمايند.

امام علی علیه السلام در خطبه پنجاهم نهج البلاغه می فرمایند:
آغاز پیدایش فتنه ها پیروی از هوا و هوسها و بدعتهایی است که با کتاب خدا مخالفت دارد و گروهی (چشم و گوش بسته یا هواپرست آگاه) به پیروی از آنان برمی خیزند و برخلاف دین خدا از انان حمایت می کنند اگر باطل از آمیختن با حق جدا می گردید بر کسانی که طالب حقند پوشیده نمی ماند و اگر حق از آمیزه باطل پاک و خالص می شود زبان دشمنان و معاندان از ان قطع می گشت ولی بخشی از این گرفته می شود وبخشی از آن و این دو را بهم می آمیزند و اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلط می شود. و تنها کسانی که مشمول رحمت خدا بودند از آن نجات می یابند.
 آری مستضعفین فکری و ساده لوحان ممکن است در این میان ناآگاهانه در دام شیطان بییفتند در حالی که آنها نیز اگر رهبر و راهنمایی برای خود انتخاب می کردند گرفتار چنین سرنوشتی نمی شدند.
 به این ترتیب مردم در برابر آمیزش حق و باطل به سه گروه تقسیم می شوند:
گروه اول: همان «الذین سبقت لهم من الله الحسنی» که در آیه ۱۰۱ سوره انبیاء به آن اشاره شده است می باشند و به تعبیر دیگر همان حق طلبان آگاه و مخلصند که به لطف پروردگار از توطئه های شوم فتنه جویان درامانند.
گروه دوم: هوی پرستان بهانه جو هستند که می خواهند به بهانه حق در راه باطل گام بگذارند و در واقع نیمه آگاهند و با پای خود در دام شیطان می روند.
گروه سوم: افراد ساده لوحی هستند که تشخیص حق از باطل در این آمیزه خطرناک برای آنها مشکل است و ناآگاهانه گرفتار دام شیطان می شوند مگر اینکه در پناه رهبر آگاه و فرزانه ای جای گیرند. شبیه همین معنی را امام در خطبه ۳۸ نیز می فرمایند آنجا که حضرت شبهه را تفسیر می فرماید و راه نجات از آن را نشان می دهد و می گوید: شبهه را از این رو شبهه نام نهاده اند که شباهت به حق دارد اما اولیاء الله گرفتارآن نمی شوند، چراکه نور یقین در اینجا راهنمای آنها است. ولی دشمنان خدا بر اثر گمراهی در دام شبهات گرفتار می شوند.

                                                         امين يا رب العالمين
 
 
سابقه خلقت جن، ابليس، شيطان
عقيده به ابليس يا شيطان از ديرباز جزء معتقدات بشر بوده مفهوم جن شيطان و مانند مفاهيم ديگر آن جهان براي آدمي از تصورات راجع به مرگ منشأ گرفته است.۱-
همچنين خداوند در قرآن مي‌فرمايد:» و لقد الانسان من صلصال من ما مسنون، و الجان خلقناه من قبل من نار السوم« 
همانا ما انسان را از گل و لاي ساخورده تغيير يافته بيافريديم، و طايفه جن را پيشتر از آتش گذرانده خلق نموديم.
اين آيه شريفه تصريح دارد بر تقدم خلقت جن و شيطان بر انسان، اما اينكه اين مدت چه مقدار است، ظاهراَ دليل معتبري در دست نيست، جز اينكه محي‌الدين ابن عربي (ره) مي‌گويد: » بين خلقت جن و خلقت آدم(ع) هزا سال فاصله بوده ‌است. مسعودي گفته است:» موقعي كه خدا اراده كرد آدم را خلق كند، مدت هفت هزار سال بر جن و نسناس گذشته بوده  ابليس لعين هم قسمتي از زمان را گذرانده بود« .
اما اگر ابليس اولين جن نباشد – كه نيست- و از طريقي طبق فرموده اميرالمؤمنين ( ع) ابليس ششهزار سال خدا راعبادت كرده باشد، سابقه خلقت جن و شيطان نسبت به انسان بيش از آنچه  ابن‌عربي گفته است، خواهد بود از اين رو قول مسعودي به واقع نزديكتر مي‌باشد، مگر اينكه ابن‌عربي نيز مي‌خواسته حاداقل را بيان كند.
پيشينه بحث ابليس و شيطان در فرهنگ بشري، بويژه تاريخ اديان- به قدمت و سابقه عمر فرندان آدم بر كره خاك است.
چنانكهدر كتاب اوميشار كه بعداَ نوشته شده ازخداوندمرگ(mertyou)سخن به ميان آمده و بتدرج (مرتيو) در مذهب بودائي به صورت(mara) دشمن بود درآمده  اهريمن( انگره مينو) صورت تحول يافته همين مفهوم است كه به ايرانيان رسيده و شايد اين مفهوم از همين راه به سامانيان هم منتقل شده باشد منتهي اصحاب مذاهب توحيد سامي ثنويت را از ميان برداشته و به جاي اينكه شيطان را در برابر خداي قرار دهند او را مضاد و مقابل با آدميان شناخته‌اند.
شبه‌هاي ابليس و پاسخ آنها
اول: خداي تعالي قبل از خلقت شيطان، مي‌دانست كه چه كارهايي از او صادر مي‌شود پس چرا شيطان را آفريد و در آفريدن او چه حكمتي است؟
فلسفة افرينش جن و شيطان
جواب شبه اول: 
فلسفه آفرينش جن و شيطان عبادت و پرستش خداوند سبحان است.
چنانكه مي‌فرمايد:
»ما خلقت الجن و الانس الاليعبدون«
و جن و انس را نيافريديم مگر براي عبادت و پرستش نمودن.
وجود شيطاني كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند از اركان نظام عالم بشري است و نسبت ره راه مستقيم، او به منزله كناره‌هاي جاده است، و معلوم نيست كه تا دو طرفي براي جاده نباشد متن جاده هم فرض نمي‌شود و مصلحت اين القاعات شيطاني اين است كه مردم عموماًَ به وسيله آن آمزايش مي‌شوند و در كوره امتحان، خالصيها از ناخالصيها جدا مي‌شود شيطان هم در شيطنت خود مسخر خدا است و او را در آزمايش بندگان و امتحان اهل شك  وجحود و دارندگان غرور، الت دست قرار مي‌دهد.
در اينجا ممكن است اين سؤال در ذهن ظهور كند كه وقتي هواي نفس و شهوت و تمايلات نفساني در انسان وجود دارد ديگر وجود شيطان براي گمراه نمودن آدمي چه ضرورتي دارد؟ آيا همان نيروي محركه داخلي يعني هواي نفس كافي نبود؟ در پاسخ بايد گفت: اينطور نيست كه دعونت انسان به سوي شر و فساد از ناحيه دو عامل صورت بگيرد: يكي عامل هواهاي نفسانس و ديگري عامل شيطان كه بگوئيم يك عامل كافي بود، ديگر اين عامل دوم را مي‌آيد؟ نه، همان‌طوري كه در كارهاي خير فرشتگان يك عامل ثانوي در مقابل اين تمايلات خير دوستانه ما نيستند بلكه انها عامل عاملند، يعني آنها منابعي هستند كه اين الهامات را به وجود مي‌آورند شيطان هم يك عامل ثانوي در مقابل الهامات شر نيست بلكه عامل عامل است، يعني او منشأ و منبع اين هواهاي نفساني است. امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايد:
» هر قلبي دو گوش دارد، بر سر يكي از آنها فرشتة راهنما، و برسر ديگري شيطاني فتنه‌انگيز است، اين فرمانش دهد و آن ديگري بازش داردشيطان به گناهان فرمان دهد و فرشته از آنها بازش دارد.« 
خداوند از ابتدا شيطان را بعنوان شيطان نيافريد بلكه موجودي از موجودات و مخلوقي از مخلوقات خداوند بود و بعد شيطان شد. به اين دليل كه او سالها همنشين فرشتگان و بلكه بزرگ ايشان بود و به مقان والايي رسيده بود و بر فطرت پاك بود اگر چه از نظر آفرينش جزء آنها نبود ولي بعد از آزادي خود سوء استفاده كرد و وقتي در مقابل امر الهي بر سجده آدم قرار گرفت بناي طغيان و سركشي گذارد پس خلقت او مانند خلقت ساير مخلوقات پاك بوده و انحرافش بر اثر خواست خودش بود.
شيطان براي پويندگان راه حق نه تنها زيان بخش نيست بلكه رمز تكامل نيز محسوب مي‌شود زيرا وجود يك دشمن قوي در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگي او مي‌گردد و اصولاَ هميشه تكاملها در مياتن تضادها بوجود مي‌آيد و هيچ موجودي را ه كمال را نمي‌پويد مگر اينكه در مقابل ضد نيرومند قرار گيرد.
از طرف ديگر مبارزه پي‌گير و مستمر با شيطان خود روح ايمان را تقويت مي‌كند و آدمي را براي زندگي جاويد و مرفه در آخرت و در بهشت پر نعمت آماده ميسازد، چون شيطان است كه بازدارنده بندگان از طريق هدايت و راهنماي آنان به سوي گمراهي و ظلالت است. 
پس فلسفه وجود شيطان در آفرينش امري ضروري بوده است كه بندگان خدا بتوانند كسب معرفت نموده و در رحمت واسعه او سبحانه و تعالي خود را جايگزين نمايند.
چرا خداوند شيطان را به معرفت و اطاعت خود تكليف نمود؟
جواب شبهه دوم:
اين شبهه نيز مانند معالظه و قياس كردن كار فاعل ناقص و فقير به كار فاعل تام غني بالذات است و تكليف هم مثل اصل ايجاد به منظور احسان بر بندگان است اگر چه امري اعتباري و قراردادي است ليكن همين امر اعتباري در عين اعتباري يودني اين اثر را دارد كه مكلفين را به كمالات تازه‌اي كه فاقد آنند مي‌رساند و كسي كه از عمل به تكليف سر‌پيچي نمايد از رسيدن به آن مرتبه از كمال محروم مي‌ماند.
پس تكليف رابطه ميان دو حقيقت نقض انساني( قبل از انجام تكليف) و حقيقت كامل آن ( پس از انجام تكليف) .
 تكليف در انسان و هر موجود ديگري كه قابل تكليف است واسطه بين نقض و كمال وجودي اوست.
خداوند تعالي اجل از هدايت خلق فائده‌اي نمي‌برد بلكه او غني بالذات مي‌باشد همچنانكه در اصل خلقت اشياء فائده‌اي براي ذات او نيست» بل هوالذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي« 
چرا خداوند شيطان را تكليف كرد كه به آدم سجده كند؟
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

موضوع ابلیس نزد ما امری مبتذل و پیش پا افتاده شده که اعتنایی به آن نداریم ، جز اینکه روزی چند بار اورا لغت کرده و از شرش به خدا پناه میبریم و بعضی افکار پریشان خود را به این جهت که از ناحیه او است تقبیح میکنیم . و لیکن باید دانست که این موضوع ، موضوعی است بسیار قابل تامل و شایان دقت و بحث . 
چرا در شناختن این دشمن خانگی و درونی خود بی اعتناییم ؟ دشمنی که از روز پیدایش بشر تا روزی که حیاط زندگی اش برچیده می شود بلکه حتی پس از مردنش هم دست از گریبان او بر نمیدارد و تا در عذاب جاودانه دوزخش نیندازد آرام نمیگیرد . 
آیات ۱۰-۲۵ سوره اعراف ابتدای خلقت انسان و صورت بندی او و ماجرای آن روز آدم و سجده ملائکه و سرپیچی ابلیس و قریب خوردن آدم و همسرش و خروجشان از بهشت و سایر اموری را که خداوند برای آن دو مقدر کرده بود بیان میفرماید 
حقیقت اول اینکه سجده ملائکه برای جمیع بنی آدم و در حقیقت خضوع برای عالم بشریت بوده ، و اگر حضرت آدم (ع) قبله گاه سجده ملائکه شده از جهت خصوصیت شخصیتش نبوده بلکه از این باب بوده که آدم (ع) نمونه کامل انسانیت بوده ، و در حقیقت از طرف تمام افراد انسان به منزله نماینده بوده است ، همچنانکه خانه کعبه از جهت اینکه حکایت از مقام ربوبی پروردگار می کند قبله گاه مردم قرار گرفته است . 
حقیقت دوم آنکه خلقت آدم در حقیقت خلقت جمیع فرزندان نوع بشر بوده است . 
« فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین » 
در این جمله و همچنین در آیه « فسجد الملائکه کلهم اجمعون » خدای تعالی خبری دهد از سجده کردن تمامی فرشتگان مگر ابلیس . و علت سجده نکردن وی را این دانسته که او از جنس فرشتگان نبوده، بلکه از طایفه جن بوده است . 
یعنی اگر ابلیس از جنس فرشتگان می‌بود چنین عصیانی را مرتکب نمی‌شد . از آیه ۳۰ سوره بقره نیز این استفاده می شود که او و همه فرشتگان در مقامی قرار داشتند که میتوان آن را مقام « قدس » نامید، و امر به سجده هم متوجه این مقام بوده نه به یک یک افرادی که در این مقام قرار داشته اند، ابلیس قبل از تمردش فرقی با ملائکه نداشته ، و پس از تمرد حسابش از آنان جدا شده ، ملائکه به آنچه مقام و منزلت شان اقتضا میکرد، باقی ماندند و خضوع بندگی را از دست ندادند و لیکن ابلیس بدبخت از آن مقام ساقط گردید ، همچنانکه فرموده : « کان من الجن ففسق عن امر ربه = چون از جنس جن بود نسبت به امر پروردگارش فسق ورزید » و « فسق » به معنای بیرون شدن خرما از پوسته است ، ابلیس همه با این تمردش در حقیقت از پوست خود بیرون گشت و زندگانیی را اختیار کرد که جز خروج از کرامت الهی و اطاعت بندگی چیزی دیگر نبود . مقصود از اینکه ابلیس عمل تمرد را انجام داد به این معنی بود که وی در برابر حقیقت انسانیت خاضع نشد و جمله « فما یکون لک ان تتکبر فیها » این بیان را تایید می کند : برای اینکه ظاهر آن این که آن مقام ، مقامی است که ذاتاً قابل تکبر نیست ، و ممکن نیست بتوان از آن سرپیچی کرد و لذا تکبر ابلیس نسبت به این مقام همان و بیرون شدنش از آن و هبوطش به درجه پایین تر همان . 
موید دیگر این بیان این است که امر به سجده بر آدم نسبت به ابلیس و ملائکه امر واحدی بوده ، و معلوم است که امر به ملائکه امر مولوی نبوده زیرا امر مولوی آن امری است که مامور نسبتش به اطاعت و معصیت و شقاوت درباره ملائکه چنین نیستند ، زیرا معصیت و شقاوت درباره ملائکه تصور ندارد و آنان مخلوق بر اطاعت و مستقر در سعادتند ، پس امر به ابلیس هم امر مولوی نبوده و ابلیس در مقابل ملائکه مخلوق بر معصیت و شقاوت بوده است . 
چیزی که هست مادامی که آدم خلق نشده بود و خداوند ملائکه و ابلیس را امر به سجود بر وی نکرده بود ابلیس و ملائکه هر دو در یک رتبه بوده بدن امتیاز از هم هر دو در مقام قرب بودند ، و پس از آنکه آدم آفریده شد این دو فریق از هم جدا شده یکی راه سعادت و دیگری راه شقاوت را پیش گرفت . 
« قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک . قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین » 
مراد از این ایه این است که : ای ابلیس ! چه چیزی باعث شده که سجده نکنی . گفت من از او بهترم آفرینش من از آتش و آفرینش او از خاک می باشد . » 
این جواب اولین نافرمانی ابلیس می باشد . در این جواب خدای تعالی ، برای اولین بار ابلیس دچار معصیت شد چون برگشت تمامی معصیتها به دعوای انانیت ( خودخواهی ) و منازعه با کبریای خدای سبحان می باشد ، در حالی که کبریا ، ردایی است که بر اندام کسی جز او شایسته نیست و هیچ مخلوقی را نمی رسد که درمقابل انانیت الهی و آن وجودی که جمیع چهره ها در برابرش خاضع و گردن همه گردن فرازان در پیشگاه مقدسش خمیده و هر صوتی در برابر عظمتش در سینه حبس شده و هر چیزی برایش ذلیل و مسخر است برای خود انانیت قائل شده به ذات خود تکیه زده و « من » بگوید . 
اگر ابلیس اسیر نفس خود نمیشد و نظر و فکر خود را محصور در چهار دیواری وجود خود نمیساخت هرگز خود را مستقل به ذات نمی دید ، بلکه معبودی مافوق خود مشاهده میکرد که قیوم او و قیوم هر موجود دیگری است ، و ناچار انانیت و هستی خود را در برابر او به طوری ذلیل می‌دید که هیچ گونه استقلالی در خود سراغ نمیکرد ، و به ناچار در برابر امر پروردگار خاضع شده نفسش بطوع و رغبت تن به امتثال اوامر او می‌داد ، و هرگز به این خیال نمی افتاد که او از آدم بهتر است ، بله این طور فکر میکرد که امر به سجده آدم از مصدر عظمت و کبریای خدا و از منبع هر جلال و جمالی صادر شده است و باید بدون درنگ امتثال کرد ، لیکن او اینطور فکر نکرد و حتی این مقدار هم رعایت ادب را نکرد که در جواب پروردگارش بگوید : «بهتری من ، مرا از سجده بر او بازداشت » بلکه با کمال جرات و جسارت گفت : « من از او بهترم » تا بدین وسیله هم انانیت و استقلال خود را اظهار کرده باشد و هم بهتری خود را امری ثابت و غیر قابل زوال ادعا کند ، علاوه بر اینکه به طور رساتری تکبر کرده باشد . از همین جا معلوم می شود که در حقیقت این ملعون به خدای تعالی تکبر ورزیده نه به آدم . 
و آدم استدلالی که کرد اگر چه استدلال پوچ و بی مغزی بود ولیکن در اینکه او از آتش و آدم از خاک بوده ، راست گفته است ، و قرآن کریم هم این معنا را تصدیق نموده ، از یک طرف در آیه « کان من الجن ففسق عن امر ربه » فرموده که ابلیس از طایفه جن بوده ، و از طرف دیگر در آیه « خلق الانسان من صلصال کالفخار و خلق الجان من مارج من نار » فرموده که ما انسان را از گل و جن را از آتش آفریدیم . پس از نظر قرآن کریم هم مبدا خلقت ابلیس ، آتش بوده ، ولیکن ادعای دیگرش که « آتش از خاک بهتر است » را تصدیق نفرمود، بلکه در سوره بقره آنجا که برتری آدم را از ملائکه و خلافت او راذکر کرده این ادعا را رد کرده است .و در آیه ۷۶ سوره « ص » در رد ادعایش فرموده ملائکه مامور به سجده بر آب و گل آدم شدند تا شیطان بگوید : « گل از آتش پست تر است » ، بلکه مامور شدند سجده کنند بر آب و گلی که روح خدا در آن دمیده شده بود و معلوم است که چنین آب و گلی دارای جمیع مراتب شرافت و مورد عنایت کامل ربوبی است . و چون ملاک بهتری در تکوینیات دائر مدار بر بیشتر بودن عنایت الهی است و هیچ یک از موجودات عالم تکوین به حسب ذات خود حکمی ندارد ، و نمیتوان حکم به خوبی آن نمود ، از این جهت ادعی ابلیس بر برتریتش از چنین آب و گلی ، باطل و بسیار موهون است . 
علاوه بر این ، خدای تعالی در سوالی که از آن ملعون کرد عنایت خاص خود را نسبت به آدم گوشزد کرده و به این معنا که « من او را به دو دست خود آفریدم » این معنا را خاطر نشان ساخته است حال معنای « دو دست خدا » چیست بماند ؟! به هر معنا که باشد دلالت بر این دارد که خلقت آدم مورد اهتمام و عنایت پروردگار بوده است ، با این وصف که آن ملعون در جواب به مساله بهتری آتش از خاک تمسک جسته و گفت: « من از او بهترم زیرا مرا از آتش و او را از گل آفریدی » . 
« قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین » (آيه ۱۳ سوره اعراف)
« تکبر » عبارتست از اینکه بخواهد خود را مافوق دیگری و بزرگتر از او جلوه دهد و لذا وقتی کسی در گفتار و رفتار خود قیافه بگیرد و بخواهد با تصنع در عمل و گفتار ، دل دیگران مسخر خود نموده در دلها جا کند و بخواهد به دیگران بقبولاند که او از آنان شریفتر و محترم تر است به چنین کسی میگویند تکبر ورزید و دیگران را خوار و کوچک بشمرد و از آنجاییکه هیچ موجودی از ناحیه خود دارای احترام و کرامتی نیست مگر اینکه خدای تعالی او را به شرافت و احترامی تشریف کرده باشد از این جهت باید گفت تکبر در غیر خدای تعالی – هر که باشد – صفت مذمومی است ؛ برای اینكه غیراو هر که باشد از ناحیه خودش جز فقر و مذلت چیزی ندارد ، خدای سبحان دارای کبریا است و تکبر از او پسندیده است . بنابراین میتوان گفت تکبر بر دو قسم است : 
اولی پسندیده و آن تکبر خدای تعالی است ، ویا اگر از بندگان او است منتهی به او می شود مانند تکبر دوستان خدا بر دشمنان او که آنهم در حقیقت افتخار کردن به بندگی خدا است . و دومی تکبر ناپسند ، و آن تکبری است که در مخلوقات وجود دارد که شخص نقش خودرا بزرگ تصور می کند اما نه بر اساس حق . 
و « صاغرین » جمع « صاغر » به معنای خوار و ذلیل است ، و در « صغار » در باب معانی نظیر « صغر » است برای جمله « فاهبط منها » برای اینکه « هبوط » همان خروج است و تفاوتش با خروج تنها در این است که مقصود از هبوط فرود آمدن از مکان بلند نیست ، بلکه مراد فرود آمدن از مقام بلند است . 
بنابراین ، معنای آیه چنین می شود که خدای تعالی فرمود : به جرم اینکه هنگامیکه ترا امر کردم سجده نکردی باید از مقامت فرود آیی ، چون مقام تو مقام خضوع و فرمانبری بود ، و تو می‌بایستی در چنین مقامی تکبر کنی ، پس برون شو که تو از خوارشدگانی و تعبیر به « صغار » با اینکه الفاظ دیگری هم این معنا را میرسانید برای مقابله با لفظ « تکبر » است . 
« قال انظری الی یوم یبعثون قال انک من المنظرین » (سوره اعراف آيه ۱۵)
ابلیس از خدای تعالی مهلت میخواهد، و خداوند هم به وی مهلت میدهد . خداوند در جای دیگر نیز این معنا را ذکر کرده و فرموده « قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » 
از این آیه بر می آید که ابلیس به طور مطلق از خدا مهلت خواسته ، ولیکن خداوند او را تا زمانی معین مهلت داده است ، پس اینکه در آیه مورد بحث فرمود « تو از مهلت داده شدگانی » در حقیقت مهلت وی را به طور اجمال ذکر کرده ، و نیز از آن بر می آید که غیر از ابلیس مهلت داده شدگان دیگری نیز هستند . و از اینکه ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت مهلتش دهد استفاده می شود که وی در این صدد بوده که جنس بشر را هم در دنیا و هم در عالم برزخ گمراه کند ، و لیکن خداوند دعایش را به اجابت نرسانید ، و شاید خداوند خواسته باشد که او تنها در زندگی دنیا بر بندگانش مسلط کند ، و دیگر در عالم برزخ قدرت اغوای آنان را نداشته باشد. 
آیه « ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم » (آيه ۱۷ سوره اعراف) بیان نقشه و کارهای او است ، میگوید : ناگهان بندگان تو را از چهار طرف محاصره میکنم تا از راهت بدر ببرم . و چون راه خدا امری است معنوی ناگزیر مقصود از جهات چهارگانه نیز جهات معنوی خواهد بود نه جهات حسی . 
از آیه « یعدهم و یمنیهم و ما یعد هم الشیطان الا غرورا » و آیه « انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاءه » و آیه « و لا تتبعوا اخطوات الشیطان » و آیه « الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء » نيز می‌توان در این باره چیزهایی فهمید و از آن استفاده کرد که مقصود از « من بین ایدیهم = جلو رویشان » حوادثی است که در زندگی برای آدمی پیش می آید ، حوادثی که خویشایند و مطابق آمال و آرزوهای او یا ناگوار و مایه کدورت عیش اوست ، چون ابلیس در هر دو حال کار خود را می کند و مراد از « خلف – پشت سر » اولاد و اعقاب او است . 
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بر اساس آيات قرآن كريم،‌ ابليس يكي از جنيان بوده كه بر اثر كثرت عبادت، جزء ملائك قرار گرفت اما بعد از خلقت آدم، چون دستور خداوند‌ را عصيان کرد و بر آدم سجده نكرد، از درگاه الاهي رانده شد. اما شيطان به هر موجود طغيانگر و مخالفي گويند خواه از انسان ها باشد يا از جن و يا از حيوانات. و ابليس را از آن جهت شيطان مي نامند كه طغيان نموده و دستور الاهي را مخالفت كرد. پس شيطان اسمي عام است،‌ كه شامل ابليس و غير او مي شود. 
يا ايها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان
اي کساني که ايمان آورده ايد پاي در جاي پاي شيطان مگذاريد.
«با گامهاي شيطان»   
براي هر انسان آرمان طلبي که در زندگي هدفي را در پيش دارد، آشنايي با مشکلات و موانع مسير، يکي از ضروري ترين مسائلي است که بايد مورد توجه قرار گيرد. همچنين براي شيعه اي که طريق سعادت و رستگاري را با رهبري و استعانت از مولايش امام عصر(ع) مي پيمايد، چنين شناختي لازم به نظر ميرسد.  
يکي از مهمترين موانع طريق صلاح و هدايت شيطان است. لذا شيطان شناسي از وظايف اساسي شيعه بوده و در منابع اسلامي به تفضيل به آن پرداخته شده است. از نظر اسلام اين نکته مهمي است که فرد دشمن آشکار خود يعني شيطان را به حد کافي شناخته و راههاي مبارزه با آن را بياموزد و به کار گيرد تا سرانجام با استعانت از ولي معصوم زمان و توکل بر خداوند موانع را پشت سر گذاشته و به فلاح و رستگاري دست يابد.

لذا در اين مقاله کوتاه موضوع شيطان شناسي را در دو مبحث جداگانه مورد بررسي قرار داده ايم در بخش اول به ياري خداوند واژه شناسي و نيز سيري در آيات و روايات مرتبط با شيطان ارائه شده و در بخش دوم به جنبه هاي کاربردي مسئله پرداخته و شيطان را در حوزه زندگي روزمره انسانها مورد بحث قرار مي دهيم.
در همين جا از دوستان عزيز تقاضا مي کنيم چنانچه به مطلب ناگفته يا تذکر لازمي برخوردند با ارائه مطالب خود در اصلاح و تکميل بحث بکوشند.
برخي از واژه هايي که در مبحث شيطان شناسي کاربرد دارند عبارتند از:
شيطان، ابليس، خناس، وسواس، خطوات.
در کتاب شريف قاموس قرآن تاليف سيد علي اکبر قريشي شرح جالبي در زمينه هريک از اين واژه ها نگاشته شده است از جمله:

شيطان:

به معني متمرد و دور شده است اين کلمه به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع هجده بار در قرآن آمده است. به عقيده برخي از لغت شناسان شيطان از «شطن» به معني «دور شدن» و به عقيده گروهي ديگر از «شاط» به معني «هلاک شده و شدت غضب گرفته شده» است. مولف محترم معتقد است که شيطان به معني روح شرير و دورمانده از رحمت خدا «وصف» است نه «اسم».

ابليس:

مراد از اين کلمه در قرآن مجيد، موجودي است زنده، با شعور، مکلف، نامرئي، فريبکار… که از امر خدا سرپيچي کرد و رانده شد و مستحق عذاب و لعن گرديد. اهل لغت راجع به اين که اين واژه عربي و قابل صرف شدن است يا خير، اختلاف نظر دارند. اين کلمه يازده بار در قرآن بکار رفته است.
ريشه لغوي ابليس، بلس، ابلاس به معني يأس و نا اميدي مي باشد. راغب گويد ابلاس اندوهي است که از شدت سختي ناشي مي شود و نيز احتمال داده اند بواسطه مأيوس شدن از رحمت خدا به شيطان، ابليس هم گفته اند.
خناس:
از ريشه خنس به معني کنار رفتن، واپس ماندن، پنهان شدن آمده و شيطان را به اين جهت خناس مي گويند که هنگام ياد خدا کنار مي رود و پنهان مي گردد. در قرآن کريم -در آيه قل اعوذ برب الناس، من شر الوسواس الخناس- خناس به معني بسيار نهان و صفتي براي وسوسه آمده است.
وسواس:
وسوسه به معني حديث نفس و کلامي که در باطن گفته مي شود خواه از شيطان خواه از خود انسان مي باشد از مجمع نقل شده وسوسه با صداي آهسته به سوي چيزي خواندن است وسوسه افکار باطلي که منشاء کار حرام بوده و گاه از طرف جن و شياطين و گاه از جانب مردم به افراد القاء مي شود و فقط در صورت پناه بردن به خدا از شر آن مي توان مصون ماند.
خطوات:
جمع خطوه به معني فاصله ميان دوپا هنگام راه رفتن و خطوه به معني «يکدفعه گام برداشتن» است. تابع شدن به خطوات شيطان پيروي از او و پا گذاشتن در جاي پاي اوست و مراد تبعيت از وساوس و دغدغه هاي او مي باشد. اين واژه در قرآن کريم پنج بار تکرار شده است.
شيطان کيست و از چه جنسي مي باشد؟
بنابر روايات نام اصلي شيطان «حارث» يا «عزازيل» بوده است و چون از رحمت خدا نا اميد شد به او «ابليس» گفتند و همانطور که در قرآن کريم نيز آمده شيطان از نوع جن بوده است. (او از جن بود و فرمان پروردگارش را نافرماني نمود) سوره کهف،آيه ۵۰
چرا خداوند چنين موجود اغواگري را آفريد و به او اجازه داد بندگانش را گمراه سازد؟
خداوند ابليس را نيز همچون ديگر مخلوقات مختار خود از روي لطف آفريد و به او اجازه داد از نعمت حيات بهره مند شده و در مسير تکامل و تعالي قرار گيرد. ليکن او از اختيار خود استفاده نادرست نموده و آن را در جهت طغيان و نافرماني از دستورات خداوند به کار گرفت و در اين صفت با بسياري از انسانها مانند فرعون و هامون و بني اميه و… مشابهت پيدا کرد.
در منابع اسلامي راجع به زندگي ابليس چنين آمده که او ساليان دراز در صف ملائکه و همراه با آنان مشغول عبادت خدا بوده و مقامات بالايي را نيز کسب کرده بود ليکن سرانجام روزي نوبت به امتحان رسيد، در کتاب قاموس قرآن از سوره اعراف نقل مي کند که خداوند فرمود:
اي بشر ما شما را اندازه گرفته و صورت داديم. سپس به ملائکه گفتيم به آدم سجده کنيد. ملائکه سجده کردند مگر ابليس که از ساجدان نبود. خداوند پرسيد: اي ابليس چه مانع شد تو را که سجده نکردي گفت من از او بهترم که مرا از آتش مخصوص آفريده اي ولي او را از گل مخصوص.
خداوند فرمود: از آنجا فرو شو تو را نرسد که در اينجا بزرگي کني برون شو که تو از حقيران هستي. گفت: مرا تا روزي که از تو زنده مي شوند مهلت بده. فرمود: تو از مهلت داده شدگاني. او گفت: پروردگارا در قبال اين که مرا به فساد انداختي براي کمين آنها در راه راست تو خواهم نشست سپس از جلو و پشت سرشان و از راست و چپ بسوي آنها خواهم آمد طوري که بيشتر آنها را بنده شکرگزار نخواهي يافت.
اين نکته نيز در روايات آمده که خداوند از اين جهت ملائکه را به سجده آدم امر نمود که او حامل انوار محمد (ص)بود علت اصلي تمرد و نافرماني ابليس و آنچه او را به سمت عصيانگري سوق داد در روايات اينگونه تبين شده است امام صادق(ع) فرمودند:
«اول کسي که قياس نمود شيطان بود. او تکبر کرد و آن اولين معصيتي بود که در نافرماني خدا به جاي آورده شد.» (تفسير جامع)

همانگونه که از روايت در مي يابيم شيطان با وجود عبادات زياد حقيقت عبوديت را که همان تسليم امر خدا شدن است در نيافته بود. لذا ابتدا به گمان باطل خود چنين پنداشت که آتش از خاک بالاتر است و به اين ترتيب به مقايسه بي حاصلي پرداخته و نتيجه گرفت که خودش از حضرت آدم(ع) برتر است و او استحقاق سجده را ندارد.
در ادامه روايت آمده شيطان به پروردگار گفت:
خدايا مرا از سجده به آدم معاف نما در عوض تو را چنان پرستش خواهم کرد که هيچ فرشته مقرب و پيامبري تو را اينگونه عبادت نکرده باشد.
خداوند فرمود: مرا به پرستش کردن تو نيازي نيست من مي خواستم تو مرا با اطاعت در امرم ستايش کني ليکن تو امتناع ورزيدي اينک از ساحت قدس ما بيرون رو که مطرود پيشگاه ما هستي و لعنت من تا روز قيامت بر تو باد.
شيطان گفت: خدايا تو عادلي و ستم روا نمي داري پس پاداش اطاعت و عبادت چندين ساله ام چه خواهد شد؟
خداوند فرمود: براي مزد اعمالت هرچه در دنيا آرزو داري درخواست نما.
اولين درخواست شيطان اين بود که تا روز موعود زنده بماند. خداوند اين درخواست او را پذيزفت.
دومين درخواست او تسلط بر آدم بوده آن هم مانند جريان گردش خون در رگها. خداوند اين خواهش شيطان را نيز قبول فرمود ليکن او اين بار درخواست کرد که خدايا در مقابل هر فرزندي که به آدم مي دهي دو فرزند به من عطا کن به طوري که من فرزندان آدم را ببينم ولي آنها مرا مشاهده نکنند. من به هر صورتي که بخواهم جلوه گر شوم…
سپس شيطان گفت به عزت و جلالت قسم تمام فرزندان آدم را مگر بندگان خاص و خالص را گمراه نمايم و از چپ و راست و جلو و عقب نزد آنها رفته و آنان را فريب دهم تا آنجا که بيشتر آنها را به نافرمانيت وادار ساخته و به کفر بکشانم…(تفسير جامع)
به هرحال شيطان با مهلتي که از خداوند گرفت خيالش از بابت مرگ راحت شد لذا خود را براي جنگ اساسي با آدم و فرزندانش آماده کرد. او سپاهيانش را آراست و با سلاح وسوسه به ميدان آمد.
شيطان اولين نقشه خود را براي فريب آدم و همسرش باموفقيت اجرا نمود و در نتيجه باعث اخراج آنان از بهشت گرديد و همچنان تا به امروز به اغواگري خود ادامه ميدهد.
دامنه حيله ها و وسوسه هاي شيطان بي حد و حصر است و در قرآن کريم به برخي از آنها اشاره شده است، از جمله:
او تابعين خود را به فحشا و منکر امر ميکند (آيه ۲۰نور)
او به شما وعده فقر ميدهد(بقره ۲۶۸)
در دل دوست داران و افراد تحت ولايتش ايجاد ترس ميکند(آل عمران ۱۷۵) 
کلمه شيطان (در پارسي کنوني)
 ايران شِيطان) از ماده “شطن” گرفته شده، و “شاطن” به معناى “خبيث و پست” آمده است، و شيطان به موجود رانده شده، سركش و متمرد اطلاق مى شود و به معنى روح شرير و دور از حق ، نيز آمده است.
“شيطان” اسم عام (اسم جنس) است ، در حالى كه “ابليس” اسم خاص (عَلَم) مى باشد، و به عبارت ديگر شيطان به هر موجود موذى و منحرف كننده و طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى مى گويند، ونام ابليس در باورهاي اسلامي شيطان,به معناي كسي كه ادم را فريب داده است.
شيطان به موجود موذى و مضر گفته مى شود، موجودى كه از راه راست بر كنار بوده و در صدد آزار ديگران است ، موجودى كه سعى مى كند ايجاد دودستگى نمايد، و اختلاف و فساد به راه اندازد، و اينكه به ابليس هم شيطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است كه در او وجود دارد.
شيطان معانى مختلفى دارد، كه يكى از مصداقهاى روشن آن ابليس و مصداق ديگر آن انسان‌هاى مفسد و منحرف كننده است.

تاريخ
براساس تفسيرهاي قرآن و احاديث ٬شيطان يکي از جنيان بود که بر اثر پارسايي زياد به درجه فرشتگان راه يافت و يکي از فرشتگان مقرب خدا شد(در حديثي از اما صادق(ع) منقول است که يک بار شيطان نمازي خواند دو رکعت ولي ۱۰۰۰ سال طول کشيد) اما براي سجده نکردن به آدم او از درگاه الهي رانده شد و به او فرصت داده شد تا قيامت انسان را بفريبد[۱]
معني شيطان
شيطان دو معنى دارد: يكى اصطلاحى ، و آن همان معنايى است كه بر سر زبان مردم است . وقتى كلمه شيطان گفته مى شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونى مى شود كه رو در روى خدا ايستاد و نافرمانى كرد و در برابر آدم عليه السلام سجده نكرد. ديگرى معنى لغوى آن است ، شيطان از ((شطش )) و ((شاطن )) گرفته شده و هر دو به معنى پليد، خبيث ، پست و موجودى سركش ، متمرد و نافرمان به كار برده مى شود. به عبارت ديگر، به هر چيز مرموز، موذى و آزار دهنده گفته مى شود. هم چنين به معنى منحرف و منحرف كنند، ياغى و طاغى ، شرير و شرارت كننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقيقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهى ، بدخوى و سخت دل ، بدجنس و بد ذات و ناپاك ، هلاك شده و هلاك شونده آمده است . اين معانى و صفات در انسان باشد يا در جن ، در چهار پايان باشد يا وحوش ، خزندگان و غيره همه اين ها از معانى و مصاديق شيطان است .
و فرد شاخص آن ، همان معنا و مفهوم اصطلاحى آن است كه در ميان مردم معروف و مشهور است و آن ابليس و لشگريان و اعوان و انصار و ياوران او است . همان كسى كه باعث بدبختى خود و آدم عليه السلام ، باعث بيرون شدن خود و آدم عليه السلام از بهشت شد.
گويد: نفرين بر شيطان ، لعنت خدا و ملائكه بر او باد، اين شيوه از زمان حضرت آدم عليه السلام معمول بوده كه شيطان را مسئول هر كارى و عصيانى مى دانسته اند.
در تعريف او گفته اند: شيطان ، قدرتى است نابكار و بسيار بدكردار، نيرو و روحى است پليد و سركش و طغيان گر؛ حقيقت مطلب اين است كه شيطان ، اسم خاص نيست تا بر موجودى معين و مشخص دلالت كند و وجود مستقلى ندارد، اسمى است بى نشان ؛ مانند سيمرغ كه وجود خارجى ندارد و هيچ نام و نشانى براى او نيست ، اغلب جاها كه نام شيطان برده مى شود مراد همان ابليس است كه از دستورهاى خداوند سرپيچى و تكبر كرد.
شيطان و طرف دارانش در طول تاريخ در مقابل نيكان و نيك سيرتان قرار داشته اند و خواهند داشت ، 
كلمه شيطان در قرآن هفتاد بار به صورت مفرد و هيجده بار به صورت جمع به كار رفته است كه روى هم ۸۸ مرتبه مى شود
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عقيده به ابليس يا شيطان از ديرباز جزء معتقدات بشر بوده مفهوم جن شيطان و مانند مفاهيم ديگر آن جهان براي آدمي از تصورات راجع به مرگ منشأ گرفته است.۱-
همچنين خداوند در قرآن مي‌فرمايد:» و لقد الانسان من صلصال من ما مسنون، و الجان خلقناه من قبل من نار السوم« 
همانا ما انسان را از گل و لاي ساخورده تغيير يافته بيافريديم، و طايفه جن را پيشتر از آتش گذرانده خلق نموديم.
اين آيه شريفه تصريح دارد بر تقدم خلقت جن و شيطان بر انسان، اما اينكه اين مدت چه مقدار است، ظاهراَ دليل معتبري در دست نيست، جز اينكه محي‌الدين ابن عربي (ره) مي‌گويد: » بين خلقت جن و خلقت آدم(ع) هزا سال فاصله بوده ‌است. مسعودي گفته است:» موقعي كه خدا اراده كرد آدم را خلق كند، مدت هفت هزار سال بر جن و نسناس گذشته بوده  ابليس لعين هم قسمتي از زمان را گذرانده بود« .
اما اگر ابليس اولين جن نباشد – كه نيست- و از طريقي طبق فرموده اميرالمؤمنين ( ع) ابليس ششهزار سال خدا راعبادت كرده باشد، سابقه خلقت جن و شيطان نسبت به انسان بيش از آنچه  ابن‌عربي گفته است، خواهد بود از اين رو قول مسعودي به واقع نزديكتر مي‌باشد، مگر اينكه ابن‌عربي نيز مي‌خواسته حاداقل را بيان كند.
پيشينه بحث ابليس و شيطان در فرهنگ بشري، بويژه تاريخ اديان- به قدمت و سابقه عمر فرندان آدم بر كره خاك است.
چنانكهدر كتاب اوميشار كه بعداَ نوشته شده ازخداوندمرگ(mertyou)سخن به ميان آمده و بتدرج (مرتيو) در مذهب بودائي به صورت(mara) دشمن بود درآمده  اهريمن( انگره مينو) صورت تحول يافته همين مفهوم است كه به ايرانيان رسيده و شايد اين مفهوم از همين راه به سامانيان هم منتقل شده باشد منتهي اصحاب مذاهب توحيد سامي ثنويت را از ميان برداشته و به جاي اينكه شيطان را در برابر خداي قرار دهند او را مضاد و مقابل با آدميان شناخته‌اند.
شبه‌هاي ابليس و پاسخ آنها
اول: خداي تعالي قبل از خلقت شيطان، مي‌دانست كه چه كارهايي از او صادر مي‌شود پس چرا شيطان را آفريد و در آفريدن او چه حكمتي است؟
فلسفة افرينش جن و شيطان
جواب شبه اول: 
فلسفه آفرينش جن و شيطان عبادت و پرستش خداوند سبحان است.
چنانكه مي‌فرمايد:
»ما خلقت الجن و الانس الاليعبدون«
و جن و انس را نيافريديم مگر براي عبادت و پرستش نمودن.
وجود شيطاني كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند از اركان نظام عالم بشري است و نسبت ره راه مستقيم، او به منزله كناره‌هاي جاده است، و معلوم نيست كه تا دو طرفي براي جاده نباشد متن جاده هم فرض نمي‌شود و مصلحت اين القاعات شيطاني اين است كه مردم عموماًَ به وسيله آن آمزايش مي‌شوند و در كوره امتحان، خالصيها از ناخالصيها جدا مي‌شود شيطان هم در شيطنت خود مسخر خدا است و او را در آزمايش بندگان و امتحان اهل شك  وجحود و دارندگان غرور، الت دست قرار مي‌دهد.
در اينجا ممكن است اين سؤال در ذهن ظهور كند كه وقتي هواي نفس و شهوت و تمايلات نفساني در انسان وجود دارد ديگر وجود شيطان براي گمراه نمودن آدمي چه ضرورتي دارد؟ آيا همان نيروي محركه داخلي يعني هواي نفس كافي نبود؟ در پاسخ بايد گفت: اينطور نيست كه دعونت انسان به سوي شر و فساد از ناحيه دو عامل صورت بگيرد: يكي عامل هواهاي نفسانس و ديگري عامل شيطان كه بگوئيم يك عامل كافي بود، ديگر اين عامل دوم را مي‌آيد؟ نه، همان‌طوري كه در كارهاي خير فرشتگان يك عامل ثانوي در مقابل اين تمايلات خير دوستانه ما نيستند بلكه انها عامل عاملند، يعني آنها منابعي هستند كه اين الهامات را به وجود مي‌آورند شيطان هم يك عامل ثانوي در مقابل الهامات شر نيست بلكه عامل عامل است، يعني او منشأ و منبع اين هواهاي نفساني است. امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايد:
» هر قلبي دو گوش دارد، بر سر يكي از آنها فرشتة راهنما، و برسر ديگري شيطاني فتنه‌انگيز است، اين فرمانش دهد و آن ديگري بازش داردشيطان به گناهان فرمان دهد و فرشته از آنها بازش دارد.« 
خداوند از ابتدا شيطان را بعنوان شيطان نيافريد بلكه موجودي از موجودات و مخلوقي از مخلوقات خداوند بود و بعد شيطان شد. به اين دليل كه او سالها همنشين فرشتگان و بلكه بزرگ ايشان بود و به مقان والايي رسيده بود و بر فطرت پاك بود اگر چه از نظر آفرينش جزء آنها نبود ولي بعد از آزادي خود سوء استفاده كرد و وقتي در مقابل امر الهي بر سجده آدم قرار گرفت بناي طغيان و سركشي گذارد پس خلقت او مانند خلقت ساير مخلوقات پاك بوده و انحرافش بر اثر خواست خودش بود.
شيطان براي پويندگان راه حق نه تنها زيان بخش نيست بلكه رمز تكامل نيز محسوب مي‌شود زيرا وجود يك دشمن قوي در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگي او مي‌گردد و اصولاَ هميشه تكاملها در مياتن تضادها بوجود مي‌آيد و هيچ موجودي را ه كمال را نمي‌پويد مگر اينكه در مقابل ضد نيرومند قرار گيرد.
از طرف ديگر مبارزه پي‌گير و مستمر با شيطان خود روح ايمان را تقويت مي‌كند و آدمي را براي زندگي جاويد و مرفه در آخرت و در بهشت پر نعمت آماده ميسازد، چون شيطان است كه بازدارنده بندگان از طريق هدايت و راهنماي آنان به سوي گمراهي و ظلالت است. 
پس فلسفه وجود شيطان در آفرينش امري ضروري بوده است كه بندگان خدا بتوانند كسب معرفت نموده و در رحمت واسعه او سبحانه و تعالي خود را جايگزين نمايند.
چرا خداوند شيطان را به معرفت و اطاعت خود تكليف نمود؟
جواب شبهه دوم:
اين شبهه نيز مانند معالظه و قياس كردن كار فاعل ناقص و فقير به كار فاعل تام غني بالذات است و تكليف هم مثل اصل ايجاد به منظور احسان بر بندگان است اگر چه امري اعتباري و قراردادي است ليكن همين امر اعتباري در عين اعتباري يودني اين اثر را دارد كه مكلفين را به كمالات تازه‌اي كه فاقد آنند مي‌رساند و كسي كه از عمل به تكليف سر‌پيچي نمايد از رسيدن به آن مرتبه از كمال محروم مي‌ماند.
پس تكليف رابطه ميان دو حقيقت نقض انساني( قبل از انجام تكليف) و حقيقت كامل آن ( پس از انجام تكليف) .
 تكليف در انسان و هر موجود ديگري كه قابل تكليف است واسطه بين نقض و كمال وجودي اوست.
خداوند تعالي اجل از هدايت خلق فائده‌اي نمي‌برد بلكه او غني بالذات مي‌باشد همچنانكه در اصل خلقت اشياء فائده‌اي براي ذات او نيست» بل هوالذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي« 
چرا خداوند شيطان را تكليف كرد كه به آدم سجده كند؟
جواب شبهه سوم: 
اگر خداي تعالي او را امر به سجده كرد براي اي بود كه با امتثال آن امر صفت عبوديتش تمام شود يا با تمرد از آن صفت استكباريش تكميل گردد، پس در هر صورت خداوند كار خود را كه تكميل بندگان اسن انجام داده و ابليس هم و.ظيفه عبوديت خود راكه استكمال است عملي كرده، الا اينكه ابليس كه مي‌بايد در جانب سعادت تكامل يابد، به اختيار خود در طرف شقاوت تكامل يافته است.
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 ممکن است که در قرآن مسائل مختلف، چندين بار و بصورت تکراري آمده اند و خواننده از اين بي ترتيبي گيج مي شود و مخصوصاً در مورد ابليس و شيطان .ابليس نه دفعه در نه سوره مختلف با اين نام ذکر مي شود. ولي در هفت سوره زير که درباره زمان بعد از آفرينش آدم است، قضايا کم يا بيش مانند يکديگر گزارش شده اند. اين هفت سوره به اين قرار هستند
از موضوعاتى كه در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شيطان است و در اين كتاب مقدس مطالب بى‌‌نهايت مهمى پيرامون «شيطان» آمده است كه هر عاقلى را سخت تكان مى‌دهد و به تامل جدى وا مى‌دارد. شيطان نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس بود «و كان الشيطان لربه كفورا» (۱) 
شيطان نسبت به پروردگارش نافرمان بود «ان الشيطان كان للرحمن عصيا» (۲) شيطان دشمن آشكار انسان است «ان الشيطان للانسان عدو مبين» (۳) 
شيطان بسيار شكست دهنده و خوار كننده است «و كان الشيطان للانسان خذو لا» (۴) 
«فاز لهما الشيطان فاخرجهما مما كان فيه» (۵) 
شيطان تصميم دارد بنى آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلا كند پس بايد شديدا از فتنه او برحذر باشيد «يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه» (۶) 
آنچه ذكر شد نمونه بود از آنچه در قرآن مجيد راجع به شيطان آمده است و همين مقدار هم به وضوح ضرورت تحقيق از موضوع شيطان نشان مى‌دهد زيرا طبق آيات قرآن شيطان دشمن آشكار انسان است و شناخت دشمن به حكم عقل و شرع از ضروريات است. 
شيطان به حقيقت مانع و سد تكامل انسان، به سوى تقرب خدا است. شيطان از خداوند، مهلت خواسته كه تا روز قيامت در انسان‌ها القاى وسوسه كند. شيطان قسم ياد كرده كه همه انسان‌ها را به جز مخلصين به گمراهى بكشاند. همه انسان‌ها حتى اوليا و متقيان از شر او، ايمن و مصون نيستند و در قرآن كريم شيطان به عنوان مظهر فساد و منشا بدى‌ها معرفى شده كه انسان را از روشنايى ايمان به تاريكى كفر و شرك دعوت مى‌كند و در احاديث، مبارزه با اين دشمن درونى كه همان نفس اماره مى‌باشد به عنوان جهاد اكبر، معرفى شده است. انسان داراى ابعاد وجودى مختلفى است و يكى از ابعاد وجودى او، بعد منفى همان بعد شيطان صفتى او است و انسان اگر بخواهد، به هدف متعالى خويش كه همان تقرب به خدا است واصل شود بايد ابعاد وجودى مثبت و منفى خويش را بشناسد. پس مى‌توان بيان كرد كه در واقع شيطان‌شناسي، يكى از ابعاد وجودى انسان است و در اهميت انسان‌شناسى همين بس كه در احاديث، مقدمه و زمينه معرفى شده است. در مورد مسئله شيطان در قرآن در كتاب‌هاى زيادى به صورت پراكنده از موضوعات مختلف در اين زمينه بحث شده است از جمله كتب تفسيري، كتب روايي، صحيفه سجاديه، كتب اخلاقي، عرفاني، نهج البلاغه و در زمينه پرداختن به مبحث شيطان در قرآن توسط آقاى احمد زمرديان كتاب شيطان كيست و آيات شيطان چيست توسط آقاى كريم برزگر شيطان‌شناسى به نگارش در آمده است. براى نجات از شر اين دشمن خطرناك بايد «استعاذه» كرد. 
خداوند متعال، به حبيبش مى‌فرمايد كه چون از شيطان رجيم به تو وسوسه‌اى رسيد از خداوند متعال پناه بخواه زيرا او شنواى داناست «اما نيز عنك من الشيطان نزع فاستعذ بالله سميع عليم» واژه شيطان در قرآن كريم به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمله شياطين هجده بار استعمال شده است و شيطان اسم عام است براى هر موجود متمرد شرير و احيانا در روايات بر موجودات موذى و مضر هم اطلاق مى‌شود و اين كلمه در واقع وصف است نه اسم علم، اكثر لغت شناسان اصل كلمه شيطان را از «شطن يشطن» به معناى دور شده از خير مى‌دانند و در مورد عربى بودن با غير عربى بودن اين كلمه ميان لغت‌شناسان اختلاف وجود دارد ولى اكثريت لغت شناسان آن را عربى و مشتق از ابليس مى‌دانند كه به معناى كسى است كه از رحمت خدا مايوس شده است و كلمه ابليس نيز يازده بار در قرآن كريم آمده است . (۷) بعضى اين كلمه را عربى و مشتق از ابليس» مى‌دانند و بعضى مى‌گويند عجمى و جامد است كه از زبان ديگر وارد عربى شده است ولى راى اكثريت اين است كه مشتق از «ابليس» و به معناى كسى است كه از رحمت خدا مايوس شده است. قرآن كريم افعال و كارهايى را به شيطان نسبت داده است برخى از آنها عبارتند از: استكبار، كفر، حرص، حسد، تعصب، جهالت و شيطان در زمره عالمان نبوده و نيست بلكه اهل كشف و شهود محقق است كه اهل سفسطه و غلط‌اندازى است و محور كارش مغالطه و وهم‌اندازى است، القاى وسوسه، امر به فحشا، ايجاد نسيان از ذكر خدا، ايجاد دشمنى وى به مردم، تعليم سحر و در واقع مى‌توان گفت كه محور همه افعال زشت شيطان است كه ايجاد وسوسه در دل انسان‌ها مى‌كند و همچنين ابليس داراى ذريه است و گروهى ابليس را از جن و گروهى او را از ملائكه مى‌دانند ولى ابليس از جن است چون ابليس داراى اولاد و ذريه است كار شيطان وسوسه است و وسوسه شيطان به قدرى قوى است كه ابوين ما آدم و حوا (ع) تحت تاثير قرار گرفتند شيطان ما را به پيروى از امور غير قرآنى و شرعى و پيروى از افكار بد و سوء‌ظن به مردم و به پيروى از گذشتگان كه خلاف احكام الهى عمل مى‌كرده و مى‌زيسته‌اند و به تعليم دروغ و ترس‌هاى واهى و بيهوده شدن و به تسليم شدن به وسوسه‌هاى شيطان و پيروى از وحى باطل و به زياده‌روى در كارها و زياده‌روى در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتى و شراب‌خوارى و خوابيدن در اوقات اختصاصى نماز مخصوصا نماز صبح و دزدى و سرقت بويژه از نماز و خشمناك شدن و شوخى بى‌حد و حصر نمودن و درگوشى سخن گفتن در مجالس و غيبت و بدگويى ديگران در حضورشان و فراموشى ياد و ذكر خداوند متعال و ترسيدن از فقر و در نتيجه كارهاى خير و خوب را انجام ندادن و جدال و كشمكش و حرام كردن حلال‌هاى الهى و كاشتن نااميدى‌ها و كوچك شمردن مسلمانان و مردم و كوچك پنداشتن گناهان و مايوس و نااميد بودن از رحمت‌هاى الهى و اظهار نگرانى شديد درگرفتارى‌ها و مصائب و جهل و غرور و كبر دعوت مى‌كند. شيطان در اين برنامه‌ها از ابزار و شيوه‌هايى مانند خطوات و همزات كه در واقع طرق و راه‌هاى او به صورت تدريجى مى‌باشد استفاده مى‌كند. در اين برنامه‌ها او به تنهايى عمل نمى‌كند، بلكه داراى نيروهايى از قبيل ذريه، حزب، اولياء و جنود مى‌باشد. راه مقابله با شيطان اين است كه به خداوند متعال پناه برد و استعاذه و توبه كرد و به او توكل نمود زيرا خداوند متعال شنوا و دانا است. پناه خواهى از خداوند عالى‌ترين مراحل پناهندگى و بزرگترين ضامن اجراى مقررات اخلاقى است. كسانى كه به خدا ايمان دارند و از روى حقيقت او را يگانه معبود شايسته پرستش مى‌دانند بر هواپرستى و مال پرستى و شهوت‌پرستى و نظائر اينها نمى‌گرايند. 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل یرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خلقت آدمخدای متعال زمین را در دو نوبت(۱) خلق كرد، كوهها را روی زمین بنا نهاد و زمین را بین همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمین را در چهار نوبت مقدر كرد.
آنگاه آسمان را از ماده ای شبیه گاز مشتعل آفرید و به آسمان و زمین دستور داد، بیایید! آسمان و زمین گفتند: با میل آمدیم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.
سپس خدا به عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفرید تا همواره او را ستایش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.
پس از آن، اراده و مشیّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذریّه او را بیافریند، تا در زمین سكنی گزینند و در آبادانی آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جریان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودی مخلوق دیگری می آفرینم كه در روی زمین منتشر می شوند. از منابع زیرزمین استخراج می كنند و گروه گروه جای یكدیگر قرار می گیرند و زمین را حفظ می كنند.
فرشتگان مخلوقاتی هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزیده است و نعمت خویش را بر آنان جاری و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودی خود موفق و در طریق اطاعت خویش حمایت نموده است.
ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بی خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات دیگری را خلق كند، زیرا خداوند فرموده بود كه بیشتر این موجودات در تقوی و عبادت به پای فرشتگان نمی رسند، پس آنها ترسیدند كه شاید اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظیفه اشان بوده است، لذا بی درنگ به تبرئه خویش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدایا! با این كه، ما همواره تسبیح و تقدیس تو را می نماییم، چگونه اراده شما بر خلقت دیگری قرار گرفته است؟ می خواهی آنان را روی زمین جانشین خویش قرار دهی؟ آیا می خواهی این نو آفریدگان، در منافع زمین با یكدیگر به اختلاف برخیزند و هر یك فواید آن را برای خویش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون های فراوان بریزند و جان های پاك و منزه را تباه كنند؟!(۲)
فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، یا شاید امیدوار بودند كه خدا آنان را در زمین جانشین خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعایت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمی خواستند شك و تردیدی نسبت به حكمت خدا و خلیفه او وارد سازند، زیرا ملائك، اولیاء مقرب خدا و بندگان شایسته او هستند، قبل از خدا سخن نمی گویند و همواره به فرمان او عمل می كنند.
خدای تعالی برای آن كه فرشتگان از حیرت در آیند، به آنان چنین پاسخ داد: “من در راز این آفرینش چیزی را می دانم كه شما نمی دانید” من در خلافت انسان بر روی زمین حكمت دارم كه شما بر آن وقوف ندارید. به زودی آنچه را خواستم خلق می كنم و آن كه را مایلم به نمایندگی خویش می گمارم. سپس آنچه بر شما مخفی است، آشكار می گردد و شما آن را مشاهده می كنید. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفریدم و از روح خود در آن دمیدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده كنید.(۳)
خدا پیكر آدم را از گل پخته آفرید، سپس جان و روح در كالبد وی دمید و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه ای از نور فضل و حكمت در او تجلی یافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را برای ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: “اگر شما راست می گویید نام و راز این موجودات را برای من باز گویید!” (۴)
خداوند بدینوسیله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدودیت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دریابند كه حكمت خدا بر این تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نیز شایسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولویت خلافت خدا در روی زمین با آدم است و این موضوع قابل انكار نیست.
فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخی برای آن بیابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتوانی كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بیش از آنچه از تو آموخته ایم، چیزی نمی دانیم و تو دانا و حكیمی. (۵)
آنگاه كه آدم از فیض الهی بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پی برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برایشان سخن گوید و به آنها بفهماند كه نیروی دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم دارای فضیلتی برتر از ملائك است و لیاقت خلافت خداوند بر زمین را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بیان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غیب آسمان و زمین آگاهم و آشكار و نهانتان را می دانم.(۶)
در این زمان برتری آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دریافتند و حكمت خلافت آدم بر روی زمین بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنید. تمام ملائك با خضوع و فروتنی دعوت خدا را پذیرفتند و با ادای تعظیم رو به سوی آدم نهادند و در حالی كه پیشانی خود را بر زمین گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شیطان كه از فرمان خدا سرپیچی كرد.
خود خواهی ابلیس (۷)شیطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهی با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرمانی روی آورد. زیر بار سجده آدم نرفت، خود خواهی كرد و در زمره كافرین در آمد.
خداوند از ابلیس پرسید سبب و علت خود داری تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چیز تو را از سجده بر مخلوقی كه من به قدرت و عنایت خویش آفریده ام منع كرد؟ آیا خود خواه شده ای و خود را برتر می دانی؟(۸)
ابلیس گمان كرده بود كه نژاد وی برتر از آدم و جوهراو اصیل تر از بشر است و كسی در شان و مقام، با وی برابر نیست و هیچ موجودی نمی تواند به مراتب عظمت او دست یابد، لذا عرضه داشت “من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردی و آدم را از گل تیره” (۹) لذا سزاوار نیست كه من بر او سجده كنم”.
ابلیس مخالفت خود را علنی ساخت و در نافرمانی خویش اصرار ورزید، از فرمان خدا سرپیچی كرد و حاضر نشد بر موجودی كه خدا با دست عنایت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همین جهت در زمره كافران در آمد.
خداوند ابلیس را بخاطر این نافرمانی مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنین خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستی و تا روز قیامت بر تو لعن و نفرین باد.(۱۰)
ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: “تا روز معین و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود.(۱۱) چون خواسته ابلیس برآورده شد و آرزوی او جامه عمل پوشید، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: “چون مرا گمراه كردی، برای گمراهی آدم و فرزندانش در كمین می نشینم، پس از پیش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله می كنم. بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.”(۱۲)
خدا ابلیس را با خواری و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوی او را برآورد، به او فرمود: به راهی كه انتخاب كرده ای وارد شو و در مسیر ناپسندی كه برگزیدی قدم بردار و با بانگ خویش هر كه را توانستی به خود جلب كن، “با سواره نظام و پیاده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شریك آنها شو و آنها را بفریب و مغرور ساز،(۱۳) به آنان وعده های دروغ بده و آرزوهای طولانی را در مغز آنها جایگزین كن!
ولی این را بدان كه من بین تو و مردمی كه عقیده ای صحیح دارند و بندگان خالصم كه هدفی استوار دارند، راهی باز نمی گذارم و تو نمی توانی بر آنان تسلط یابی، زیرا قلوب آنان از تو روی گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نیست.
اما چون تصمیم گرفته ای كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازی، برای تو حسابی سخت و عقابی سنگین است و من به یقین جهنم را برای تو و همه آنان كه از تو پیروی كرده اند، قرار می دهم.
آدم در بهشتپس از آنكه خدا ابلیس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گردیده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحی كرد كه نعمتی كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زیرا من تو را به فطرت بدیعی خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقی تمام عیار نمودم، از روح خود در تو دمیدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوی از نور علم خود را به تو افاضه كردم.
ای آدم، ابلیس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپیچی كرد لعنش كردم. خانه ابدی بهشت است و این منزل جاوید را جایگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردی، پاداشت را نیكو می دهم و در این بهشت تو را تا ابد نگاه می دارم، ولی اگر نافرمانی مرا نمودی تو را از خانه ام اخراج می كنم و با آتش خویش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! این ابلیس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوی.
خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنیت كامل از خوراكی های بهشت استفاده كنند و آنان را در چیدن هر میوه ای كه میل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بین آن همه نعمت، از میوه یك درخت صرف نظر كنند.
برای این كه هیچگونه ابهامی درباره این درخت باقی نماند و در شناسایی آن تردیدی نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه یابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به این درخت نزدیك شوید و یا از محصول آن بچینید، در زمره ستمگران قرار می گیرید، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از این درخت ممنوع صرف نظر كردید “وسائل آسایش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگی، برهنگی، تشنگی و درد برای شما وجود ندارد”.(۱۴)
لذا صریحاً به آنان فرمود: “تو و همسرت در بهشت منزل كنید، هر گاه خواستید، با آزادی كامل از محصولات بهشت بخورید ولی به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران می گردید.”(۱۵)
آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق میلش بود مورد استفاده قرار می داد، در میان درختان بهشت گردش و در سایه آنها استراحت می كرد و از گلهای آن می چید و از محصولات  بهشت لذت می برد و كام خود را شیرین می كرد و از آبهای گوارای بهشت می نوشید. همسر آدم نیز از این نعمت های بهشتی بهره مند و كامیاب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاری بود در كنار هم خوشبخت بودند.
  • بازدید : 85 views
  • بدون نظر

قیمت : ۲۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۱    کد محصول : ۱۷۶۰۱    حجم فایل : ۱۴۹ کیلوبایت   

عنوان مقاله: ابلیس

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● مقدمه
● گفتارى درباره شيطان و عمل او
● اشاره به اهمال و قصور مفسرين در بحث از شيطان و شناختن او
● سجده ملائكه براى جميع بنى آدم و براى عالم بشريت بوده است

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.
 


عتیقه زیرخاکی گنج