• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بررسی رخ دادهای هنری چند دهه اخیر ایران به روشنی نشان میدهد که تمایل اساسی بین آثار هنری و جامعه بسیار اندک است. هنرمندانی که در این جامعه زندگی می کنند گوشه گیری خاصی دارند و اثری که عرضه می کنند، نماینده قالبهای خاص رشته هنریشان است چنین هنری نمی تواند در حیات اجتماعی و تحولات مربوط به آن نقش بارزی ایفا کند.
امروه هنر باید واقعیت خود را به منصه ظهور برساند وبه دامان خاستگاه خویش که جامعه است برگدد.هنرمند درحال حاضر مسیر خویش را نه در دالهای مردم بلکه در حصارتنگ سبکها انتخاب کرده است، او فرسنگها با آنچه هست و باید  باشد فاصله دارد.

هنر سیری معنوی به سوی حقیقت جاودانگی تجلی احساسی است که آنچه هست سیرش نمی کند وهستی را در برابرخویش اندک،سرد،زشت وحتی به گفته «سارتر» احمق وعاری از معنی و فاقد روح و احساس می یابد آن اضطراب و تلخکامی صاحبدل بلند پرواز و اندیشمند بزرگ و سرمایه دار معنی است.
هنر،آیینه و جام جهانی نمایی است که هنرمند فرآیند آغاز وانجام زندگی خویش را هماره در آن می نمایاند و فریادی است که طنین صدایش، خواب از چشم خفتگان می رباید هنر انسان را با جهانی ازتصاویر آشنا می کند که از طریق آن به چشم اندازی از جهان زندگیش رهنمون خمی گردد همچنین منظری از اندیشه ها وعواطف رادر برابر انسانها می‌گستراند اگر اثر هنری درخشان باشد پس از دیدن آن نمی توان زندگی را ماتند پیش نگریست زیرا هنر موفق افق دید هنرپذیر را گسترش می دهد به گونه ای که جهان وجای خود را در آن دیگر سان می یابد جهان گویی با هنر به شیوه های تازه ای چهره می نمایاند. 
ادیبی می گوید : «هنر پاسخی است به یک نیاز، نیاز تاب ربای و تب آلوده که آرام از هنرمند می ستاند. جهان هنرمند پیمانه ای است که سرشار شده، به ناچار به می‌آید و فرومی‌ریزد. ودیگری می گوید: «هنر سرگردان روی است که در مهارش نمی توان نگاه داشت.» چه با نظر به نبوغ  خود هنرمند وچه با نظر بسیار با ارزش است. به گونه ای که با حذف آن از فرهنگ بشری چندان تفاوتی با حذف انسانیت انسان ندارد. 
 رنج ها و آلام جامعه در نهاد هنرمند ریشه دوانده است هنرمند را دردمندی وغم انسان داشتن است از دیگران متمایز می سازد هنرمند آنچه را ارائه می دهد، نمایش پدیدارهای زندگی اجتماعی و حیات انسانی است که با قالب محتوای پرداخت شده و به  منصه ظهور می‌رسد.
«توماس مان» بر این باور است که هنر را باید از بند تنها ماندن با برگزیدگان دانش اندوخته‌ای که خواص نامیده می شود رهانید. زیرا عمر، این برگزیدگان به زودی سپری می شود- در واقع، اکنون هم سپری شده است – آنگاه هنر کاملاً تنها خواهند ماند وبه تنهایی خواهد مرد. مگر آنکه، راهی به سوی انسانها بگشاید . اگر این امر تحقق یابد هنر وهنرمند بار دیگر خود را در مقام خدمت به اجتماع  خواند یافت اجتماعی که با وسایلی بسیار ژرف ترازآموزش، به صورت یکپارچه درآمده است: اجتماعی که دارای فرهنگ نباشد بلکه خود فرهنگ باشد.
هنرمند یا هنرآفرین پیش از آن که هنرمند باشد باید از حیاتی معقوب برخوردار باشد تا بارقه های اندیشه اش دستاوردهای فرهنگی و معنوی جامعه را زایل نکند، بلکه برای روشن ساختن واقعیات به کار رود. مسئله از دو حال خارج نیست. یا احساس رنج آلوده هنرمند در شکل و صورت ابتدایی وفردی خفه خواهد شد یا اینکه احساسات و برداشت وی در اندیشه تلاقی جویانه اش با حرکت جامعه به ادراک دردآلود اجتماعی بدل خواهد گشت.
برای اینکه هنرمند بتواند با حرکت محیط تلفیق یابد باید در مرحله اول نحوه حرکت و مسیر حرکت جامعه را درک کند وسپس زمینه های احساسی خویش را با این ادراک همراه سازد در غیر این صورت، به هنرمند مبتذل بازاری بدل خواهد شد. آنچه هنرمند را پیش می راند، ادراکات اوست و چون ادراک همواره آینده را نشان می دهد از این نظر، هنرمند پیوسته در پیشاپیش تحولات محیط اجتماعی گام بر میدارد به دیگر سخن به منزله یک عامل پیشرو  به شمار می‌آید.
همانطور که بطن صدف والد واقعی مروارید است تجربه زندگی نیز خالق حقیقی هر اثر هنری است درست است بگوییم که هر اثر هنری به مثابه کودکی است که هنرمند مادرش ومحیط زندگی هنرمند پدرش است.
هنرمندان در تحولات حسی – فکری جامعه نقش بسزایی داشته اند. گریز زدن و کناره گیری از ارائه این نقش به مثابه تسلیم در برابر محیط رنج آور  ودردمند محسوب می شود اگر چنین گردد هنرمند در برابر شرایط، سر فرود می آورد و تسلیم می گردد.
سرنوشت مردم با اثر هنرمند پیوندی ناگسستنی دارد محیط است که بر اثر گذاری وی توان بیشتری می بخشد اگر هنرمند به بازنمای آلام، خواسته ها و غایات به مردم نپردازد و چنانچه باید پیش آهنگ تحول نگردد چه کسی خواهد توانست این مسئولیت بس خطیر را برعهده بگیرد؟
جامعه در قبال هنرمند مسئولیت دارد، مسئولیتی که دارای دو جنبه است: نخست رهنمون شدن مردم به سوی لذت بردن از هنر،  یعنی بیدار کردن وبر انگیختن حس ادراک آنها و تاکید بر اهمیت مسئولیت 
اجتماعی هنرمند. معنای «مسئولیت» این نیست که هنرمند فرمان سلیقه  مسلط را بپذیرد یا طبق امر فلان کس بنویسد، نقاشی کند یا آهنگ بسازد، بلکه معنایش این است که به جای کار کردن در خلاء در نظر داشته باشد که در قبال جامعه رسالت دارد. 
نیچه، «هنر را وسیله تحقق امکانات و وظیفه آن را نجات چشمهای انسان از تاریکی ذکر می‌کند. همچنین، او وظیفه هنر می داند که با دم مسیحایی خود انسان را از اضطراب ها وهیجان ها ، رهایی بخشد و دنیای زیباییی برای انسان بنیاد نهد که او را از افکار نفرت انگیز، درباره امور نامربوط و و حشت زای عالم، آزاد سازد » 
«مایاکوفسکی » می گوید: نقش ویژه هنر این نیست که درهای باز را در هم شکند، بلکه وظیفه اش این است که کلید درهای بسته باشد. هنرمند هنگامی که از واقعیات پرده بر می دارد تنها به خاطر خودش نیست؛ برای دیگران و برای تمام کسانی که مایلند  بدانند در چه دنیایی زندگی می کنند و از کجا می آیند… 
هنرمند برای «بایدهای اجتماعی» تلاش می کند ، اگر چه این وظیفه در جهان سرمایه داری و شبه سرمایه داری از نظرها ناپدید می گردد.
به هر روی، هنر جان مایه خود را از حیات اجتماعی می گردد، هنری که دارای چنین بنیادی باشد، در سازندگی جامعه نقش پیشتر و خواهد داشت. آنان که هنر را راه مردم به کار نمی برند، دست به استثمار احساس اجتماعی می زنند و انگلوار روح جامعه را به زوال می کشند. «استاندال»  در روزگار جوانی خویش نوشت: «نیت اخلاقی، یعنی اهمیتی که ناشی از نفع شخصی هنرمند باشد، اثر هنری را می کشد. همچنین، او اشاره می کند : «هیچ هنرمند جامعه گرا نمی تواند بدون نیت اخلاقی کار کند، بلکه باید همواره تلاش کند این نیت جنبه نفع طلبی به خود نگیرد و با معیارهای تبلیغاتی بیش از اندازه ساده نشود،  بلکه با معیارهای هنری، رفعت و پالایش یابد.» 
اغلب بزرگان هنر، مواد اولیه آثار خود را از تجربه ها واحساسات شخصی برآمده از محیط اجتماعی فراهم آورده اند. بدین معنی که آنها جریانات فکری خود و خواستهای اجتماعی را در غالبی زیبا به تصویر می کشند.
در نوشته ای آمده است : امروز مجسمه سازی که با مادی ترین جلوه هنر قدیم است، دیگر مثل سابق نمی کشد مجسمه یک قهرمان را  بسازد، یا نقاش نمی کوشد عکس شخص یا شیئی را تصویر کند. امروز مجسمه ساز با سنگ بدن نمی سازد، نقاش با رنگ صورت نمی‌آفریند، هنرمندان با رنگ سنگ حرف می زنند. امروزه، ما می بینیم بعضی از آثار مجسمه سازی ونقاشی، که خود ما بهتر ازآنها می‌سازیم، نمی خواهد دماغ را مانند دماغ واقعی بیرون بیاورند  دماغ واقعی خودش چقدر ارزش دارد که ابن بخواهد گلابی اش درست کند. او انسانی را می سازد- مثل آنکه پیکاسو ساخت- که یک چشم وسط پیشانی دارد. چه می خواهد بگوید؟
پیامش چیست ؟ حرف می خواهد بزند، نمی خواهد هنرمندی خودش را در تصویر آنچه هست بیان کند، بلکه  می خواهد بگوید : انسان امروز یک بعدی شده است. امروز مجسمه، آدمها نیست، مجسمه آدمیت ساخته می شود ونقاش امروز- پیکاسو – از دیوار یونسکو عکس جنگ و صلح برنداشته، عکس فلسفه جنگ وصلح را به عنوان یک معنی نمایانده است و با قلم مو از آن صحبت می کند، نه اینکه مثل عکاس تصویرش را به ما برگرداند. سارتر می گوید. «این جهان فاقد همه چیز است، انسان باید با اندیشیدن و اراده خود، آن را بسازد.» 
هنرمند وارسته وبالنده باید تیزبینی و قید سرگرمی بودند که ساخته فلسفه سرمایه داری است رها سازد و اگرنه،  این پست ترین رسالتی خواهد بود که مقدس ترین موجود آن را بر دوش خواهد کشید و به دیگر سخن، این سپردن کار مطربی و پیامبری پس از خاتمیت  به هنر است.  با این سرانجام هنر راه به جایی خواهد برد که «لی هامیلتون »، نماینده ایالت ایندیانا در کنگره بگوید: «هنر علاوه بر یک منبع فرهنگی ، یک منبع اقتصادی نیز هست. پولهایی که صرف خرید آثار هنری وهنر به طور کلی می شود، بر اقتصاد کل جامعه اثر می گذارد، اثر مضاعف. هنرسرمایه جذب توریست مایع جلب سرمایه و صنعت و رونق تجارت و ترقی ارزش املاک.»   
درحالی که ویکتور خارای شاعر،آهنگساز وگیتارنواز،فریادگرانقلاب شیلی درشعری ،احساس برآمده از تحولات اجتماعی اش را چنین می‌سراید:
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق بررسي مشكلات اقتصادي- اجتماعي زنان ساكن در شهر اسلامشهر-خرید اینترنتی تحقیق بررسي مشكلات اقتصادي- اجتماعي زنان ساكن در شهر اسلامشهر-دانلود رایگان مقاله بررسي مشكلات اقتصادي- اجتماعي زنان ساكن در شهر اسلامشهر-دانلود رایگان پایان نامه بررسي مشكلات اقتصادي- اجتماعي زنان ساكن در شهر اسلامشهر

این فایل در ۱۰۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق آسیب اجتماعی و انواع آن-خرید اینترنتی تحقیق آسیب اجتماعی و انواع آن-دانلود رایگان مقاله آسیب اجتماعی و انواع آن-تحقیق آسیب اجتماعی و انواع آن
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
مسئله مربوط به آسیبهای اجتماعی از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با گسترش انقلاب صنعتی و گسترش دامنه نیازمندیها ، محرومیتهای ناشی از عدم امکان برآورده شدن خواستها و نیازهای زندگی موجب گسترش شدید و دامنه‌دار فساد ، عصیان ، تبهکاری ، سرگردانی ، دزدی و انحراف جنسی و دیگر آسیبها شده است. 
هر چند اکثر مشکلات اجتماعی انواعی تکراری در طول نسلهای مختلف هستند، اما چنانکه مشاهده می‌شود برخی از این انواع در برخی نسلها اهمیت بیشتری پیدا کرده است و حتی برخی انواع این آسیبها در نسلهای بعدی زاده شده‌اند. از سوی دیگر از آنجایی که یکسری علل غالب در هر جامعه وجود دارند که نسبت به سایر علل اهمیت بیشتری در بروز آسیبها دارند، هر چند از انواع متمایز آسیبها سخن می‌رود، اما عمدتا همپوشیهایی بین آنها دیده می‌شود. 
وابستگی دارویی یا اعتیاد 
اعتیاد به معنی تمایل به مصرف مستمر یا متناوب یک ماده برای کسب لذت یا رفع احساس ناراحتی اطلاق می‌شود که قطع آن ناراحتیهای روانی یا اختلالات جسمانی ایجاد می‌کند. در گرایش به اعتیاد عوامل مختلفی شناسایی و مطرح شده‌اند. این عوامل هر چه باشند (که البته در مباحث مربوط به علت شناسی حائز اهمیت هستند.) سرچشمه بسیاری مشکلات فردی ، خانوادگی و اجتماعی هستند. اعتیاد به سبب ویژگیهای ذاتی خود ، اغلب با سایر آسیبها همراه می‌شود و موجب هدر رفتن نیروهای ثمربخش جامعه می‌شود. 
انحرافات جنسی 
غریزه جنسی هم می‌تواند منشأ بروز عالیترین نمودارهای ذوقی و هنری باشد و هم منشأ تشکیل بنیاد یک خانواده و هم منشأ بسیاری از جرائم. عوامل مختلف محیطی و خانوادگی و اجتماعی سر منشأ بروز انواع انحرافات جنسی هستند. هر چند برخی از این نوع انحرافات مشکلاتی فردی هستند، ولی اکثر آنها به آن جهت که در ارتباط با فرد دیگر معنی پیدا می‌کنند عوارض اجتماعی را در بر خواهند داشت. 
از سوی دیگر مبارزه با این دسته از آسیبها در برخی موارد نیازمند تغییرات اساسی اجتماعی است و لازم است تحولاتی کلی و برنامه ریزی‌های دقیقی جهت رفع آنها صورت گیرد و این تغییرات با ارائه آموزشهای وسیع اجتماعی برای افراد و خانواده‌ها و رفع عوامل بنیادی امکانپذیر خواهد بود. این دسته از انحرافات نیز اغلب با سایر آسیبها در ارتباط نزدیک هستند و گاهی حتی موجب بروز مشکلات جدی می‌شوند. مثل بیماری ایدز که با انحرافات جنسی ارتباط نزدیک دارد. 
سرقت و دزدی 
بطور کلی سرقت و دزدی هم از لحاظ عرفی و هم از لحاظ قانونی به عنوان یک آسیب جدی محسوب می‌شوند. هر چند عوامل متعددی در بروز این مشکل شناخته شده‌اند، مثل فقر و بیکاری ، اعتیاد و شیوه‌های تربیتی ، اما باید توجه داشت مبانی شخصیت اهمیت ویژه در ارتکاب دزدی دارند. این افراد معمولا از لحاظ رشد اخلاقی در سطح خیلی پایین و ضعیف هستند و بطور کلی ثبات و استواری و قدرت تحلیل و تفکر درباره پیامدهای رفتار خود را به قدر کافی ندارند. در مباحث مربوط به علل زردی به علل تربیتی تأکید فراوان می‌شود. الگوهای رفتاری خود والدین ، واکنشهای آنها درباره دزدیهای کوچک دوران کودکی ، مسأله پول توجیهی و کمک به شناخت مسأله مالکیت در دوره کودکی در ارتباط نزدیک با رفتارهای دزدی بزرگسالی و نوجوانی دارند. 
خودکشی 
خودکشی هر چند در وهله اول یک مشکل فردی به شمار می‌رود ولی از آنجایی که فرد در اجتماع زندگی می‌کند و تأثیرات متقابلی همواره بین آنها برقرار است، به عنوان یک معضل اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرد. آمار خودکشی معمولا با سایر جرایم و آسیبها ارتباط پیدا می‌کند، بطوری که در میان گروههای مبتلا به اعتیاد خودکشی بیشتر دیده می‌شود. همچنین در آسیبهای مربوط به انحرافات جسمانی بویژه در میان قربانیان این انحراف خودکشی پدیده شایعی است. در میان بیماران روانی بویژه افسردگیهای شدید نیز اغلب خودکشی مسأله قابل توجهی است. 
به هر حال خودکشی پیوندهایی با متغیرهای اجتماعی دارد بطوری که علاوه بر تأثیری که از شرایط اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. ارائه راهکارهای مناسب در بررسی مشکلات گروههای در معرض خطر مثل معتادین و خانواده‌های آن ، بیماران روانی و خانواده‌های آنها ، خانواده‌های نابسامان و آموزشهای فردی در مواجهه با تغییرات اساسی روشهایی سودمند خواهد بود. در این راستا توجه به گروههای سنی که در معرض خطر بیشتری هستند و خودکشی در میان آنها رواج بیشتری نسبت به سایر گروههای سنی دارد، مثل نوجوانان و جوانان اهمیت زیادی دارد. 
مهاجرت 
مهاجرت علاوه بر مشکلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی که دارد مستلزم تغییراتی خاص است که مطابقت و سازگاری با آنها اغلب مشکلاتی را برای فرد و جامعه ایجاد می‌کند. به عبارتی علاوه بر اینکه مهاجرت در برنامه ریزیهای کلان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی مشکلاتی را ایجاد می‌کند، مثل مهاجرت روستاییان به شهرها که خالی شدن روستاها از سکنه ، کاهش کشاورزی ، افزایش مشاغل کاذب و … را به دنبال دارد موجب می‌شود، تا فرد برای سازگاری با تغییرات حاصل فشار زیادی را متحمل شود. 
شوک فرهنگی یکی از عوارض حاصل از مهاجرت است که با اضطراب و افسردگی ، احساس جدا شدن و مسخ واقعیت و مسخ شخصیت مشخص است. تحقیقات نشان می‌دهد شیوع مشکلات روحی و روانی بین مهاجرین بخصوص در بین مهاجرینی که شرایط مقصد بسیار متفاوت از شرایط مبدأ یا محل سکونت قبلی آنها بوده است شیوع بیشتری دارد. رایجترین اختلال علائم پارانوئید یا سوء ظن است که به احتمال قوی به دلیل تفاوتهای آنان از نظر زبان ، عادات و آداب و رسوم ، چهره ، نوع لباس و غیره است. 
بی ‌خانمانی 
منابع فزاینده‌ای وجود مسائل ویژه‌ای را در افراد بی خانمان تأیید می‌کنند. چنین کسانی ممکن است در خیابانها سرگردان باشند یا به علل برخی بزهکاریهای دیگر که معمولا توأم با بی خانمانی آنهاست مثل دزدی ، اعتیاد و … در زندانها یا کانونهای اصلاح و تربیت بسر برند. در بین افراد بی خانمان دسته‌های مختلفی از افراد دیده می‌شود، یک دسته شامل بیماران روانی شدید هستند که اغلب یا مدتهاست از خانواده خود دورند یا بطور موقتی از خانه خارج شده‌اند. معتادین گروه دیگری از این افراد را شامل می‌شوند که معمولا مراحل عمیق اعتیاد خود را می‌گذرانند. 
کودکان خیابانی و دختران و زنانی که با بی خانمانی به انحرافات جنسی نیز مبتلا هستند دو دسته دیگر را در بین افراد بی خانمان تشکیل می‌دهند. بسته به مکان جغرافیایی محله فقیر نشین شهر ، پارک شهر ، حومه شهر و نواحی روستایی خصوصیات این جمعیت فرق می‌کند. برخی در محدوده جغرافیایی نسبتا ثابتی می‌مانند در حالیکه عده‌ای از یک قسمت کشور به بخشهای دیگر یا از منطقه شهر به مناطق دیگر مسافرت می‌کنند. 
فقر 
فقر در واقع مادر تمام آسیبهای اجتماعی است. فقر با بسیاری مسائل زیر پا از جمله ضعف تندرستی و افزایش مرگ و میر ، بیماری روانی ، شکست تحصیلی ، جرم و مصرف دارو رابطه دارد. هر چند خود فقر بطور ذاتی یک مشکل و آسیب است، اما این لزوما به این معناست که تمام افرادی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند. افرادی نابسامان و مشکل ساز برای اجتماع هستند. مشکلات اقتصادی ، عدم تأمین نیازهای جسمی و روانی اغلب زمینه‌ای برای بروز و ظهور مشکلات اجتماعی دیگری است. 
بیکاری 
بیکاری معضل اجتماعی دیگری است که هم آسیبهای جدی فردی و هم آسیبهای قابل ملاحظه اجتماعی را در دامن دارد. بیکاری بویژه در نسل پر انرژی و جوان که انرژی و قدرت و نیروهای آنها راکد و بی‌مصرف باقی می‌ماند نمود بیشتری پیدا می‌کند و زمینه را برای انوع انحرافات اجتماعی فراهم می‌سازد. وجود فرصتهای همیشه خالی ، عدم تحمل بیکاری ، فقدان قدرت تأمین نیازها به دلیل نداشتن درآمد، زمینه‌هایی آماده برای کاشت بذر جرم و انحرافات می‌باشند. 
موضوعات مورد بحث در آسیب شناسی اجتماعی 
آنچه روشن است اینکه بحث آسیب شناسی اجتماعی عمدتا با مسائل و مشکلات سر و کار دارد. پژوهشها و تحقیقات متعدد برای شناخت انواع این آسیبها و علل بروز آنها صورت می‌دهد و نظریاتی را برای حل آن مسائل پیشنهاد می‌کند. 
بر این اساس زمینه‌هایی چون فرهنگ و هنجارهای یک جامعه ، ویژگیهای اقتصادی و سیاسی و جغرافیایی یک جامعه نیز در حوزه مطالعات آسیب شناسی اجتماعی قرار می‌گیرد. چرا که بررسی آسیبهای اجتماعی بدون در نظر گرفتن شرایط زمینه‌ای یک جامعه میسر نخواهد بود.
چه چیزی به عنوان آسیب شناخته می‌شود؟ حدود و شخور آن چقدر است؟ عوامل زمینه ساز و علل آشکار کننده آن کدامها هستند؟ در کدام طبقات گسترش بیشتری دارند؟ در کدام سنین گسترش بیشتری دارند؟ توانایی جامعه برای کنترل و نظارت بر آنها چقدر است؟ از چه راههایی می‌توان به کاهش آنها مبادرت کرد؟ همه اینها سوالاتی هستند که در حوزه آسیب شناسی اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرند. 
اهمیت آسیب شناسی اجتماعی 
هر جامعه‌ای متناسب با شرایط خود ، فرهنگ ، رشد و انحطاط خود با انواعی از انحرافات و مشکلات روبروست که تاثیرات مخربی روی فرآیند ترقی آن جامعه دارد. شناخت چنین عواملی می‌تواند مسیر حرکت جامعه را بسوی ترقی و تعامل هموار سازد، بطوری که علاوه بر درک عمل آنها و جلوگیری از تداوم آن عمل با ارائه راه حلهایی به سلامت جامعه کمک نماید. به عنوان مثال مسأله اعتیاد را در نظر بگیریم. این مساله هم به عنوان یک مشکل فردی و هم یک معضل اجتماعی مطرح است. روشن است در سطح اجتماعی منجر به از بین رفتن نیروها و انرژی بارآور جامعه می‌شود. شناسایی علل اساسی و کنترل آنها می‌تواند بسیاری از نیروهای از دست رفته جامعه را تجدید نموده ، در مسیر کار سالم جامعه هدایت کند. 
شیوه عمل آسیب شناسی اجتماعی 
آسیب شناسی اجتماعی همچون سایر حوزه‌های اجتماعی و عللی ، از شیوه عملی برای بررسی موضوعات مورد نظر خود استفاده می‌کند. به عبارتی برای مطالعه و بررسی علل ، زمینه‌ها و راه حلها در زمینه کجرویها و آسیبها ، هم از لحاظ ذهنی به صورت شناخت مفاهیم خاص و هم به کمک ابزار وسایل تحقیق عینی به صورت پژوهشهای علمی استفاده می‌شود. چنین پژوهشهایی پیرامون انحرافات اجتماعی به صورت تحقیق علمی به حدود ۸۰ – ۹۰ سال پیش باز می‌گردد. البته در آن زمان این پژوهشها کمتر جنبه واقع بینانه داشته‌اند. ولی پس از مدتی پژوهشها بر شالوده‌ای صحیح‌تر استوار شد و تلاش شد از شیوه‌هایی که دقت و اعتبار بیشتری در برآورد مشکلات اجتماعی دارند استفاده گردد.
پرسشنامه‌های مختلف تهیه شد، شیوه‌های اعتبار یابی و استفاده از روشهای معتبر معمول شد و از اصول روش تحقیق که در علوم انسانی کاربرد مفیدی دارد استفاده گردید. به این ترتیب اطلاعات لازم در زمینه انواع انحرافات و مشکلات در سطح یک جامعه جمع آوری گردید. این فعالیتها سیر تکاملی خود را سیر می‌کند و همچون پیشرفت سایر علوم شیوه‌های متکاملتری برای بررسی و ارزیابی در زمینه آسیبهای اجتماعی بدست می‌آید. 
ارتباط آسیب شناسی اجتماعی با سایر علوم 
در وهله اول ارتباط کامل و نزدیک این حوزه با رشته علوم اجتماعی و جامعه شناسی کاملا واضح و روشن است. هر چند این حوزه عمدتا به عنوان یک شاخه میان رشته‌ای معرفی می‌شود، اما در واقع یکی از مباحث اساسی جامعه شناسی محسوب می‌شود. از سوی دیگر آسیب شناسی اجتماعی ارتباط بسیار نزدیکی با روانشناسی دارد. از آنجایی که عمل فردی و روانی نقش بسزایی در بروز جرم و انحراف دارند، آسیب شناسی اجتماعی از ارتباط نزدیکی با روانشناسی بهره می‌برد و تلاش می‌کنند در یافته‌ها و نظرگاههای آن برای بررسیهای خود مورد استفاده کند. 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نابرابري اجتماعي-خرید اینترنتی تحقیق نابرابري اجتماعي-دانلود رایگان مقاله نابرابري اجتماعي-تحقیق نابرابري اجتماعي
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وضعيتي است كه در چارچوب آن، انسانها دسترسي نابرابري به منابع ارزشمند، خدمات و موقعيتهاي برتر جامعه دارند. چنين نابرابري هنگامي روي مي‌دهد كه افراد و گروه‌ها، يكديگر را درجه‌بندي و سپس ارزيابي كنند. از همه مهمتر اين كه نابرابري اجتماعي: در رابطه با موقعيتهاي متافوت در ساختار اجتماعي بودجود مي‌آيد
مفهوم اساسي ديگر مرتبط با نابرابري اجتماعي، قشربندي اجتماعي  مي‌باشد . اين واژه نشانگر آن است كه انسانها، درگونه‌اي از موقعيتهاي اجتماعي قرار مي گيرند كه از بالا به پائين لايه بندي مي‌شوند و از همين روقشر بندي اجتماعي به معني نابرابري اجتماعي «نهادي شده » مي‌باشد . (لهسايي‌زاده، ۱۳۷۷، ۵ –۷)
اسملسير (۱۹۸۸) نابرابري اجتماعي را چنين تعريف نموده است: وجود تفاوتهاي دايمي و منظم در قدرت خريد كالاها، خدامات و امتيازات ميان گروههاي معيني ازمردم شاخص آن نابرابري در دادن پاداش به كار است. بحث نابرابري اجتماعي به شدت با قضاوتهاي ارزشي در آميخته است. تعريف و توصيف مفهوم برابري و كم وكيف آن، بستگي به وضعيت اجتماعي و اقتصادي و باورها و زيربناي فكري ارائه كننده تعريف دارد.
لغت نامه انگليسي اكسفورد، تعاريف زير را از واژه برابري ارائه نموده است.
۱- وضعيتي كه فرد در آن از شأن و حيثيت، مرتبه و يا امتيازاتي برابر با ديگران برخوردار است.
۲- شرايطي كه در آن برابري از لحاظ قدرت، توانايي، موفقيت يا ؟ براي همه وجود دارد.
۳- شرايطي كه در آن تعادل، توازن، عدل و انصاف و تناسب وجود داشته باشد.
در عرصه علوم اجتماعي، نابرابري در دومعنا بكار مي‌رود: نخست به معناي نابرابري در ثروتهاي مادي و دوم دارا نبودن موقعيت‌يشان با ساير افراد از لحاظ بوخورد و رفتاري كه با فرد مي‌شود و به نظر مي‌رسد معناي جامعه شناختي نابرابري در واقع به معناي برخورد و رفتار غيريكسان، يعني حالت دوم است. (مال، ۱۳۷۷: ۱۰۲ –۱۰۴)
روسوو نابرابري اجتماعي
ژان ژاك روسو از اولين كساني است كه در عصر تحولات عظيم صنعتي و فكري در اروپا به موضوع نابرابري پرداخته و دورشدن انسانها از طبيعت و شكل‌گيري جامعه‌مدني را از عوامل مؤثر در از بين رفتن ويژگيهاي فطري و پسنديده انسانها (برابري خواهي) مي‌داند. روسو معتقد است مبنا و اساس برابري ميان انسانها خواست يا ارادة عمومي  است كه مانع از آن مي ‌شود، حاكمان از قدرت اعطايي مردم براي ايجاد نابرابري سوء استفاده كنند. روسو مي‌نويسد: بايد ديابيم نه فقط ميزان و حد قدرت و ثروت براي هركس بايد معين باشد، بلكه به گونه‌اي عمل شود كه هيچ شهروندي آن قدر ثروتمند نباشد كه بتواند ديگران را بخرد و هيچ شهروندي آن قدر فقير نباشد كه مجبور به فروختن خود شود.
ماركس و نابرابري اجتماعي
برابري به طور كلي، از ديدگاه ماركيسم از آمارهاي اساسي هرنظام اجتماعي عادلانه محسوب مي‌شود. به اعتقاد وانكلس محو طبقات بهره‌كش و ساختمان مناسبات سوسياليستي بسياري ازنشانه‌ها و مسائل ناشي از نابرابري اجتماعي را حل مي‌كند. از نظر ماركس انتقال مالكيت ابزار تويد از فرد به جامعه موجب مي‌شود كه اكثريت مردم، صرفنظر ازمنشأ خانوادگي، پايگاه اجتماعي و اعتقادات ديني و غيره در موقعيت برابر قرار گيرند. سوسياليسم، نابرابري برمبناي جنس و نژاد را از ميان مي برد و با پشتيباني دولت حقوق اجتماعي برابر را بدان همة افراد تأمين مي‌كند.
به عقيده ماركس گرايان نيز، نابرابر در ثروت تنها در نظام كمونيسم برطرف خواهد شد: زيرا در اين نظام، تفاوتهاي اساسي اجتماعي در مشاغل و كارها از بين خواهد رفت و در نهايت اصل هركس به اندازه نيازش اعمال خواهدشد. به عقيده آنان تنها با فراهم شدن شرايط مادي و معنوي كمونيسم است كه امان حذف كامل نابرابرهاي اجتماعي فراهم مي‌شود كه شرط آن بالا رفتن بازدهي توليد و رشد فكري و فرهنگي يك يكايك افراد است.
نظريه نخبه گرايانه  و نابرابري 
يعني از مهمترين وعمده‌ترين نظرياتي كه در زمينه توجيه‌نابرابري اجتماعي – اقتصادي و سياسي مطرح گرديده است نظريه نخبه‌گرايانه پارتو ، موسكا  ميخلز  مي باشد. در اين نظريه جامعه به دو طبقه بالا دست (تخبگان حكمرانان) و فرو است (فروانبران – توده‌ها) تقسيم مي‌شود. اما اين طبقه بالا دست داراي ثبات و پايداري نبوده و دائم در تغيير است. از نظر نخبه‌گرايان عامل اصلي تفكيكي اجتماعي، حاكميت (سياست) است و نه پايگاه اقتصادي و طبقات به معناي اقتصادي و تاريخي آن وجود ندارند.
نظريه نابرابر گرهاردلنسگي
لنسگي (۱۹۶۶) پيش فرضهاي خود را در زمينه نابرابري اجتماعي اينگونه توصيف نموده است:
۱- انسانها موجوداتي اجتماعي‌اند ۲- هرگاه انسانها مجبور به انتخاب شوند، منافع خود گروه مورد علاقة‌خود را برمنافع سايرين تريج مي‌دهند.
۳- انسان همولو طالب كالا و خدمات بيش از ميزاني است كه در اختيارش قرار دارد.
۴- درهر جمعه انسان مبارزه‌اي براي پاداشها وجود دارد.
۵- لنشي سه نوع منافع و اهداف فردي را بقا و تندرستي، ايجاد وسايل راحتي و محبت معرفي مي‌نمايد و اهداف ابزاري پول، ادارات و آموزش و نظاير آن را كه در دست‌ياي به ساير اهداف مورد استفاده قرار مي‌گيرد، بر مي‌شمارد. وي عقيده دارد، مبارزه‌ باري رسيدن به پاداشهاي اجتماعي و حفظ آنها در همه جوامع بشري وجود دارد، اما چون افراد از نظر طبيعي داراي صفات (استعدادها ، توانايي و امكانات) مساوي براي مبارزه نيسند، بنابراين درجه‌ي از نابرابري اجتناب ناپذير خواهد بود.
عوامل نابرابري از نظر لنشي عبارتنداز: ۱- سطح پيشرفت تكنولوژي ۲- تهديد خارجي ۳- ايدئولوژي  5- رهبري
ملك (۱۳۷۷) در كتاب جامعه شناسي قشرها  و نابرابرهاي اجتماعي ضمن پرداختن به موضوع نابرابري آن را به شكل زير طبقه‌بندي نموده است. ۱- نابرابريهاي نژادي قومي ۲- نابرابريهاي جنسي ۴- نابرابريهاي اجتماعي  5- نابرابريهاي اقتصادي  6- نابرابري قدرت (ملك، ۱۳۷۷ : ۱۰۵ : – ۱۲۶)
فرانظريه وابستگي و تئوري نظام جهاني  والرشتاين 
چلبي (۱۳۷۵) در بحث خود مختاري ملي به طرح فرانظريه وابستگي پرداخته و مي‌نويسد:
فرانظريه وابستگي هاي و تئوريهاي گوناگوني است و همه آ‌نها كم وبيش در دوچيز وجه مشترك دارند، اول مسأله اساسي آنها يعني روابط نامتفارن بين جوامع و دوم قضيه‌اي محوري  كه ادعا مي‌كند. وابستگي مانع توسعه پايدار است.
چلبي در تغسير موضوعات فوق‌الذكر سه تئوري را در فرانظريه وابستگي از هم تميز مي‌دهد: ۱- نظريه توسعه نيافتگي وابسته ۲- نظريه توسعه وابسته ۳- نظريه برگشت وابستگي .
وي مي‌نويسد نظريه توسعه نيافتگي وابسته بين دو مفهوم عدم توسع و توسعه نيافتگي تمايز قابل مي‌شود، طبق اين نظريه روابط استثماري بين كشورهاي مركز و پيرامون مانع از توسع پايدار كشورهاي نوع  دوم مي‌شود . چلبي مي‌نويسد شايد با احتياط بتوان گفت كه نظريه نظام جهاني و الرشتيان نيز بسط تئوري مزبور مي باشد. طبق نظريه نظام جهان والرشتاين (۱۹۷۶ و ۱۹۷۹) نظام جهاني جديد از سه موضع ساختاري تشكيل شده است: مركز، نيمه پيرامون و پيرامون، تقسيمات سه گانه مناطق جهان در اين تئوري حكيت از يك تقسيم كاربين المللي دارد كه در آن مركز به روشي پويا و استثماري و از طريق نيمه پيراخمون پيرامون متصل شده است. اين تئوري تمايل دارد قاهر حادثه‌اي را در سطح ما براساس موضوع ساختاري آن در نظام جهاني و منطق اين نظام توضيح دهد. والرشتاين (۱۹۹۴) توسعه ملي امروزي را صرف‌نظر از اينكه از چه روشي طرفداري و استفاده شود. توهمي بيش نمي داند. اما در عين حال معقتد است توسعه مي‌‌تواند يك ستارة راهنما باشد مشروط بر آنكه تأكيد بررشد از طريق برابري بشتر و مشاركت بيشتر باشد. (چلبي، ۱۳۷۵، ۲۹۶، ۲۹۷)
سيمپسون (۱۹۹۰) ضمن طرح نظام جهاني و الرشتاين، نابرابري درآمد ملتها را باموضوع آنها در سلسله مراتب اقتصاد جهان مرتبط داند. اين موضوع از طريق محققين ديگري همچون بورنشاير  (1983)، ايوانس و تيمبرلاي  (1980) و نولان  (1983) مورد بررسي قرار گرفته است. يك كشور با اقتصاد پيراموني به صادرات كالاهاي اقتصادي (مواداوليه) و سطح بالايي از نفوذ شركتهاي چند مليتي  (MNCS)  وابسته مي‌گردد و به بخشهاي اقتصادي سنتي و مدرن تقسيم مي‌شود. شركتهاي چند مليتي با استفاده از سرمايه‌گذاري و تعداد از نخبگان داخلي از توزيع قدرت در داخل كشور سوء استفاده مي‌نمايند و موجب تأخير افتادن توسعه زير ساختها مي‌شوند. اين روند به جز درمناطقي كه شركتهاي چندمليتي علاقه به توسعه آن دارند و حمايت لازم را به عمل مي‌آورند، به چشم مي‌‌خورد.(Sim pson , 1990 : 682)
ا
اگر چه ويد  و كومر  (1985) و بولن  وجاكمن  (1985) در تحليلهاي خود به رابطه معني‌إاري بين موقعيت كشورها در نظام جهاني و نابرابري درآمد دست نيافته‌اند، اما نولان (۱۹۸۳) با كنترل متغير ميزان مصرفي انرژي به شواهدي دال بر وجود رابطة في ما بين دست يافته است. كشورهاي پيراموني و نيمه پيراموني نسبت به كشورهاي مركزي از نابرابري درآمد بيشتري برخوردارند
  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق تأثيرات جنبه‌هاي بدني بر ابعاد روان شناختي-خرید اینترنتی تحقیق تأثيرات جنبه‌هاي بدني بر ابعاد روان شناختي-دانلود رایگان مقاله تأثيرات جنبه‌هاي بدني بر ابعاد روان شناختي-کتاب الکترونیکی تأثيرات جنبه‌هاي بدني بر ابعاد روان شناختي

این فایل در ۴۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق نگاهی به سیره های پیامبر اعظم-خرید اینترنتی تحقیق نگاهی به سیره های پیامبر اعظم-دانلود رایگان مقاله نگاهی به سیره های پیامبر اعظم-تحقیق نگاهی به سیره های پیامبر اعظم

این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

در این خصوص بررسی های  به عمل آمده  از پایان نامه های موجود در کتابخانه مرکزی دانشگاه علوم  انتظامی دو پایان نامه با عنوانهای علل فحشا و روسپیگری و شیوه های مقابله با آن که توسط الهوردی نامداری و بررسی فحشا (زنا) که توسط رضا گلستانی انجام شده بوده مطالعه و برداشتهای   خود از مطالب آنها را مورد استفاده قرار دادم. همچنین به دانشکده علوم اجتماعی مراجعه که تحقیقی در این خصوص انجام نشده بود. ضمناً به مرکز مطالعات وزارت تحقیقات و فناوری اطلاعات در خیابان فلسطین مراجعه و پایان نامه ای در این خصوص تا کنون انجام نگرفته بود. 
برخورد اساسي با قاچاق از طريق برخورد با علل وعوامل موجب آن است كه اقدامي است اصولي وكارساز. هميشه مقابله با علت نتيجه بخش تروسهل تر از مقابله با معلول بوده است.
موضوع نوشتار حاضر، ناطربه يك نمونه ازتهديدات امنيت است ازجمله اين محورها مي توان به عامل تهديد كه قاچاق مي باشد محور دوم مقابله ودرمان اين تهديد ومحور سوم پيشگيري ازپيدايش اين عامل تهديد كننده مي باشد.
اولين واساسي ترين وظيفه متوليان نظم وامنيت جامعه، شناخت درست مسأله وتحليل نظري وعيني صحيح آن درچهارچوب منافع ملي وامنيت داخلي ومواجهه منطقي با آن است.
كاهش سن قاچاق وپيشگيري دركنار امكان نسبتاً آسان اين پديده خطرناك درميان جوانان، زنگ خطر وهشداري آشكار وجدي براي جامعه ما به شمار مي رود كه سلامت روحي ورواني جمعيت بسيار جوان وامنيت اجتماعي وملي ما را تهديد مي كند.
خريد وفروش زنان وبچه ها سبب ايجاد خشونت برروي آنها مي شود وتجاوز به حقوق بشر است وپديده اي است كه دارد دنيا را احاطه مي كند. قاچاق  واقدامات پنهاني اشخاص كه درسراسر مرزهاي بين المللي دربسياري  از كشورها روي مي دهد كه هدف نهايي آنها سوء استفاده جنسي واقتصادي ظالمانه از زنان وبچه ها براي سود رساندن به بازرگانان وباندهاي جنايت وديگر        فعاليت هاي غير قانوني است.
عملكرد اين شبكه ها حيثيت ايران در خارج از كشور را مخدوش ومحصول آن درداخل كشور اشاعه فحشا منكرات وگسستگي كانون خانواده ها وحضور فرزندان طلاق ويا نامشروع درسطح جامعه درنتيجه اجراي تسلسل ودر توسعه اين جريان  پليد وفجيع مي باشد.
تفاوت موجود ميان شرايط اقتصادي كشورهاي مبداء ومقصد، جاذبه هاي كشور مقصد عوامل محدود كننده، مهاجرت هاي غيرقانوني وتوسعه روز افزون شبكه هاي قاچاق انسان عواملي هستند كه علاوه برافزايش رقم مهاجرت غير قانوني بطور موثر باعث افزايش قاچاق مي شوند.
 
بخش ۲- پيشنهادات
اتخاذ هرگونه سياست جامع ملي در مقابل انسان بايستي معطوف به كل زنجيره قاچاق اعم از مبدا وترانزيت ومقصد .
۱- اصلاح وتغيير رويكرد نخبگان سياسي وفرهنگي كشور به مسئله قاچاق زنان وايجاد حساسيت درآنها .
۲- آگاهي رساني واطلاع رساني عمومي درخلال برنامه هاي فرهنگي، بهداشتي وآموزش         خانواده ها.
۳- تلاش براي تدوين وتكميل قوانين.
۴- رويكرد پيشگيرانه براي گروه هاي متعارف با طرحهايي مثل آموزش خانواده، مهارت زندگي براي زنان خانه دار، تسهيل گيري درامر ازدواج كه بايستي توسط وزارت آموزش وپرورش            اجرا شود.
۵- رويكرد آسيب شناسانه براي سازماندهي زنان ويژه جمع آوري، طبقه بندي، حمايت وبازتواني توسط ناجا.
۶- رويكرد حمايت براي سازماندهي زنان درمعرض آسيب وشناسايي، جذب وطبقه بندي آنان توسط سازمان بهزيستي.
۷- به منظور كاهش تداخل دراجراي مأموريت ها وايجاد هماهنگي مستمر بين دستگاه هاي اطلاعاتي، انتطامي، ديپلماتيك، بهزيستي قضايي واخذ تجارب بين المللي وزارت كشور بايستي به عنوان ستاد اين مسئله مأموريت يابد.
۸- استفاده از پيشرفته ترين فناوري ارتباطي ونظارتي دركنار مشاوران سياسي، اجتماعي وفرهنگي وتعامل با نهادهاي آموزش وتربيتي، تأثير گذاري پليس را درايجاد امنيت وحفظ منافع جمعي چند برابر مي كند.
۹- جريان شناسي وعلت شناسي براي خشكاندن ريشه هاي معضلات اجتماعي كه موجب بروز ناامني مي شوند.
۱۰- كنترل ونظارت اماكن عمومي
۱۱- ايجاد تفريحگاه هاي سالم
۱۲- عامل اقتصادي واجتماعي كه موجب پيدايش آسيب اجتماعي شده بايددگرگون ويا از بين برود. ايجاد اشتغال وبيمه دوران بيكاري .
۱۳- فعال تر شدن وزارت كار دربخش هاي مختلف اعم از:
– مراكز آموزش فني وحرفه اي
– ايجاد بازار كار
– برنامه ريزي براي احياء وگسترش صنايع دستي
– اعطاي وام به كارگاه ها درمقابل جذب وپذيرش كارگران جديد
– اعطاي امتياز به كارگاه هاي توليدي به منظور جذب زنان ودختران فاقد درآمد وسرپرست خانواده
۱۴- اتخاذ سياست معطوف به مبداء ترانزيت ومقصد
۱۵- تشكيل گروه هاي كارشناسي درسطح ناجا ودعوت از جامعه شناسان و روانشناسان ونخبگان اجتماعي .
  • بازدید : 33 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حق، عبارت‌ از سلطه‌ و اختياري‌ است‌ كه‌ فرد در برابر ديگر يا اشيا دارد. به‌ بيان‌ ديگر، حق، امري‌ اعتباري‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن، فرد شايستگي‌ بهره‌برداري‌ از چيزي‌ را مي‌يابد و ديگران‌ به‌ رعايت‌ آن‌ موظف‌ هستند؛ مثل‌ حق‌ پدر و مادر در برابر فرزندان‌ يا حق‌ زوجين‌ در برابر يك‌ديگر. 
استاد مطهري‌ حق‌ را سزاواري‌ فرد به‌ يك‌ شيء مي‌داند و آن‌ را نيز بر دو نوع‌ تكويني‌ و تشريعي‌ تقسيم‌ مي‌كند: 
حق‌ يعني‌ ثابت‌ و سزاوار، و ما دو نوع‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ داريم: يك‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ تكويني‌ كه‌ عبارت‌ است‌ از رابطه‌اي‌ واقعي‌ بين‌ شخص‌ و شيء، و عقل‌ آن‌ را در مي‌يابد، و يك‌ ثبوت‌ و سزاواري‌ تشريعي‌ كه‌ بر وقق‌ آن‌ وضع‌ و جعل‌ مي‌شود. 
در واقع‌ مقصود از حق، امتياز بالقوه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ فرد در نظر گرفته‌ مي‌شود و وي‌ كه‌ بر اساس‌ آن، صلاحيت‌ استفاده‌ از امور خاصي‌ را مي‌يابد. به‌ بيان‌ ديگر، حق‌ نشان‌دهندة‌ اولويتي‌ است‌ كه‌ فرد بر ديگران‌ دارد. با اين‌ بيان، حق‌ نوعي‌ نصيب‌ و امتياز براي‌ صاحب‌ حق‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن، يك‌ سلسله‌ بهره‌مندي‌ها را مي‌يابد يا برخي‌ ممنوعيت‌ها از او برداشته‌ مي‌شود. 
در بحث‌ از مسألة‌ حق، استاد مطهري‌ اين‌ پرسش‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ «آيا حق‌ و مالكيت‌ از عوارض‌ انسان‌ به‌ ماهو انسان‌ است‌ يا از عوارض‌ انسان‌ به‌ ماهو مدني». 
به‌ بيان‌ ديگر، آيا اين‌ مفاهيم‌ از اعتباريات‌ بعد از اجتماع‌ است‌ يا قبل‌ از اجتماع؛ يعني‌ حق‌ پس‌ از تشكيل‌ جامعه‌ و برقراري‌ روابط‌ اجتماعي‌ تحقق‌ يابد يا قبل‌ از آن. استاد معتقد است‌ كه‌ حق‌ در مرتبة‌ پيش‌ از اجتماع‌ است؛ از همين‌ جا است‌ كه‌ او گاه‌ آزادي‌ را حق‌ نمي‌داند؛ چرا كه‌ آزادي‌ در مرتبة‌ پيش‌ از اجتماع‌ تحقق‌ مي‌يابد. وي‌ آزادي‌ را فوق‌ حق‌ مي‌داند و اگر هم‌ گاه‌ از حق‌ آزادي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آيد، مقصود آن‌ است‌ كه‌ ديگران‌ نبايد آزادي‌ فرد را سلب‌ كنند. به‌ گمان‌ استاد، اين‌ كه‌ در فقه‌ اسلامي‌ به‌ حق‌ آزادي‌ اشاره‌ نشده، به‌ اين‌ جهت‌ بوده‌ كه‌ فوق‌ حق‌ دانسته‌ شده‌ است. 
علت‌ اين‌كه‌ در فقه‌ اسلام‌ در ميان‌ حقوق، نامي‌ از حق‌ آزادي‌ نيست، اين‌ نيست‌ كه‌ در اسلام‌ به‌ حق‌ آزادي‌ معتقد نيستند؛ بلكه‌ آزادي‌ را فوق‌ حق‌ مي‌دانند؛ پس‌ اعتراض‌ نشود كه‌ چرا آزادي‌ جزء حقوق‌ اولية‌ طبيعي‌ در اسلام‌ نام‌ برده‌ نشد. 
حق، هم‌ به‌ اموري‌ كه‌ خارج‌ از وجود انسان‌ است‌ تعلق‌ مي‌گيرد، و هم‌ هر چيزي‌ كه‌ براي‌ امر ديگري‌ پديد آمده، منشأ حق‌ است؛ براي‌ مثال‌ موجودات‌ طبيعي‌ كه‌ براي‌ انسان‌ آفريده‌ شده‌اند يا مغز كه‌ براي‌ فكر كردن‌ يا زبان‌ كه‌ براي‌ بيان‌ آفريده‌ شده‌اند، همه‌ منشأ حق‌ هستند. 
هم‌ حق‌ و هم‌ مالكيت‌ از اموري‌ است‌ كه‌ به‌ اشيأ خارج‌ از وجود انسان‌ تعلق‌ مي‌گيرد. همان‌طور كه‌ نمي‌شود انسان‌ مالك‌ نفس‌ خود باشد نمي‌تواند بر نفس‌ خود حق‌ باشد؛ بنابراين‌ انواع‌ آزادي‌ها هيچ‌ كدام‌ حقي‌ و بهره‌اي‌ نيست‌ كه‌ آدمي‌ بخواهد از چيزي‌ بردارد؛ بلكه‌ بهره‌اي‌ است‌ كه‌ از خودش‌ مي‌برد. معناي‌ حق‌ آزادي‌ يعني‌ كسي‌ حق‌ ندارد كه‌ آزادي‌ مرا از من‌ سلب‌ كند …؛ ولي‌ در مورد حق‌ مي‌توان‌ گفت: لزومي‌ ندارد كه‌ بر چيزي‌ يا بر كسي‌ باشد. هر چيزي‌ كه‌ براي‌ چيزي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد منشأ حق‌ است‌ …؛ پس‌ در مورد حق، شرط‌ نيست‌ كه‌ به‌ خارج‌ از وجود انسان‌ تعلق‌ داشته‌ باشد. بلي، همان‌طوري‌ كه‌ در متن‌ آمده، حق‌ بر نفس‌ معنا ندارد؛ ولي‌ حق‌ بر انجام‌ يك‌ عمل‌ خاص‌ مي‌تواند باشد. 
رابطة‌ حق‌ و تكليف‌ 
در مقابل‌ حق، تكليف‌ قرار دارد كه‌ آن‌ نيز مانند حق، مبناي‌ خارجي‌ و واقعي‌ دارد و اين‌ مبنا را مصلحت‌ مي‌نامند. 
تكليف‌ از لحاظ‌ ماهيت‌ مغاير است‌ با مصلحت‌ واقعي؛ ولي‌ حق‌ مجعول‌ از لحاظ‌ ماهيت، متحد است‌ با مصلحت‌ واقعي؛ يعني‌ چون‌ در طبيعت‌ اين، حق‌ موجود است، در تشريع‌ نيز موجود است.۵ 
حق‌ و تكليف‌ ملازم‌ يك‌ديگرند. هر جا حقي‌ باشد، تكليفي‌ همراه‌ آن‌ است؛ براي‌ مثال، اگر زن‌ حقي‌ بر گردن‌ شوهر خود دارد، شوهر نيز مكلف‌ است‌ تا آن‌ حق‌ را ادا كند. يا اگر شخص‌ «الف» از شخص‌ «ب» مقداري‌ پول‌ طلب‌ دارد يعني‌ شخص‌ «الف» محق‌ است، شخص‌ «ب» به‌ پرداخت‌ بدهي‌ خود تكليف‌ دارد. استاد مطهري‌ هم‌ با توجه‌ به‌ سخنان‌ امام‌ علي۷ حق‌ و تكليف‌ را دو روي‌ يك‌ سكه‌ مي‌داند: 
فَالحَقُّ‌ أَوسَعُ‌ الأَشيَأِ‌ فِي‌التَّوَ‌اصُفِ‌ وَ‌ أَضيَقُهَا فِي‌ التَّنَاصُفِ‌ لاَ‌ يَجرِ‌ي‌ لِأَحَدٍ‌ اًِ‌لاَّ‌ جَرَ‌ي‌ عَلَيهِ‌ وَ‌ لاَ‌ يَجرِ‌ي‌ عَلَيهِ‌ اًِ‌لاَّ‌ جَرَ‌ي‌ لَهُ.۶ 
از نظر استاد، حق، محدود است. اين‌كه‌ انسان‌ داراي‌ حقوق‌ است، به‌ معناي‌ نامحدود بودن‌ آن‌ نيست: 
در حقيقت‌ بايد گفت‌ انسان‌ حقي‌ دارد و حق‌ حد‌ي‌ دارد. 
اين‌كه‌ انسان، حق‌ سخن‌ گفتن‌ دارد، بدين‌ معنا نيست‌ كه‌ به‌ديگران‌ دشنام‌ دهد يا غيبت‌ كند يا تهمت‌ بزند يا سخن‌ لغو بگويد. انسان‌ حق‌ فكر كردن‌ دارد؛ اما اين‌ حق‌ محدود است؛ يعني‌ نبايد در انديشة‌ نابودي‌ ديگران‌ باشد. 
استاد مطهري‌ حق‌ را بر سه‌ قسم‌ مي‌داند: 
۱٫ حقوق‌ انسان‌ بر طبيعت‌ و ثروت‌هاي‌ آن‌ (حقوق‌ اقتصادي)؛ 
۲٫ حقوقي‌ كه‌ در مورد اختلافات‌ وحي‌ محكمات‌ دارد. (حقوق‌ قضايي)؛ 
۳٫ حقوقي‌ كه‌ از نظر حكومت‌ و سياست‌ دارد (حقوق‌ سياسي). 
طبق‌ اين‌ بيان، حق، طرفيني‌ است. هيچ‌ كس‌ بر ديگري‌ حق‌ ندارد، مگر آن‌كه‌ ديگري‌ هم‌ بر او حقي‌ دارد. ذي‌ حق‌ بودن، دو طرفي‌ است. همان‌ گونه‌ كه‌ پدر و مادر بر فرزند حق‌ دارند، فرزند هم‌ بر پدر و مادر حق‌ دارد. در واقع‌ حق‌ و تكليف‌ دو روي‌ يك‌ سكه‌اند. هيچ‌گاه‌ نمي‌شود فردي‌ بر ديگري‌ حقي‌ داشته‌ باشد؛ اما آن‌ ديگري‌ بر او حقي‌ نداشته‌ باشد. هر يك‌ از آن‌ها، هم‌ حق‌ دارند و هم‌ تكليف: 
وَ‌ لَو‌ كَانَ‌ لِأَحَدٍ‌ أَن‌ يَجرِ‌يَ‌ لَهُ‌ وَ‌ لاَ‌ يَجرِ‌يَ‌ عَلَيهِ‌ لَكَانَ‌ ذَلِكَ‌ خَالِصاً‌ لِلَّهِ‌ سُبحَانَهُ. 
اگر در عالم‌ هستي‌ كسي‌ پيدا شود كه‌ بر ديگري‌ حق‌ داشته، اما ديگري‌ بر او حقي‌ نداشته‌ باشد، آن‌ موجود فقط‌ خداوند است. جهت‌ اين‌ امر هم‌ آن‌ است‌ كه‌ مبناي‌ حق‌ دربارة‌ خداوند با ديگران‌ فرق‌ دارد. حق‌ افراد به‌ معناي‌ انتفاع‌ بردن‌ است؛ اما حق‌ خداوند معنايش‌ اين‌ است‌ كه‌ ديگران‌ در مقابل‌ خداوند تكليف‌ دارند. هيچ‌كس‌ در جهان‌ از خداوندطلبي‌ ندارد كه‌ خداوند موظف‌ بر اداي‌ آن‌ باشد؛ ولي‌ افراد مي‌توانند از يك‌ديگر طلبكار باشند.۹ 
برخي‌ از فيلسوفان‌ حقوق‌ معتقدند كه‌ همواره‌ ميان‌ حق‌ و تكليف‌ ملازمه‌ نيست؛ يعني‌ اين‌گونه‌ نيست‌ كه‌ در همة‌ موارد كه‌ حقي‌ هست، تكليفي‌ هم‌ باشد. آستين‌(Austin) از تكاليفي‌ نام‌ مي‌برد كه‌ حقي‌ در برابر آن‌ها وجود ندارد و آن‌ها را تكليف‌ مطلق‌ مي‌نامد. مانند تكليف‌ انسان‌ در برابر خدا، تكليف‌ به‌ پرهيز از خودكشي‌ و آزار حيوانات. نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ حيوان‌ حق‌ دارد مورد آزار قرار نگيرد.۱۰ 
كُلن‌ هم‌ به‌ تكاليفي‌ اشاره‌ دارد كه‌ در برابر آن‌ها يا حقي‌ نيست‌ يا صاحبان‌ حق‌ او مشخص‌ نيستند؛ براي‌ مثال، صاحبان‌ مطبوعات‌ و ناشران‌ به‌ رعايت‌ عفت‌ قلم‌ و خودداري‌ از انتشار آثار مستهحين‌ مكلف‌ هستند. در اين‌جا اين‌ تكليف، حقي‌ را براي‌ شخص‌ ديگر ايجاد نمي‌كند. برخي‌ گفته‌اند كه‌ صاحب‌ حق‌ در اين‌جا دولت‌ است؛ يعني‌ دولت‌ در نتيجه‌ عمل‌ كسي‌ كه‌ نشر خلاف‌ عفت‌ مي‌پردازد حقي‌ مي‌يابد. كُلن‌ اين‌ ايراد را نپذيرفته‌ و گفته‌ كه‌ فقط‌ دولت‌ در اين‌جا مكلف‌ است‌ كه‌ با قانون‌ جلو اين‌ كارها را بگيرد. در اين‌جا مي‌توان‌ بر مبناي‌ حق‌ اجتماع، پاسخ‌ كُلن‌ را داد. 
برخي‌ از محققان‌ فلسفة‌ حقوق۱۱ براي‌ اين‌كه‌ حق‌هايي‌ را نشان‌ مي‌دهند كه‌ تكليفي‌ در مقابل‌ آن‌ها نيست، آزادي‌ بيان‌ را مثال‌ زده‌اند به‌ اين‌ معنا كه‌ «الف» مي‌تواند يا محق‌ است‌ كه‌ محتواي‌ ذهن‌ خود را آشكار سازد؛ اما در اين‌جا شخص‌ «ب» مكلف‌ نيست‌ همان‌ چيز را براي‌ «الف» فراهم‌ كند. همان‌گونه‌ كه‌ اگر «الف» محق‌ است‌ تا طلب‌ خود از «ب» بخواهد، در مقابل‌ «ب» مكلف‌ است‌ تا طلب‌ الف‌ را بپردازد؛ البته‌ در اين‌جا مي‌توان‌ گفت: شخص‌ «ب» مكلف‌ است‌ كه‌ سد راه‌ آزادي‌ بيان‌ «الف» نشود. فرق‌ دو مثال‌ پيشين‌ در اين‌ است‌ كه‌ در مثال‌ اول‌ اد‌عا همان‌ طلب‌ است‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دو طرف‌ و مشترك‌ ميان‌ آن‌هاست؛ اما در اين‌جا آزادي‌ بيان‌ مربوط‌ به‌ يك‌ طرف‌ است‌ در عين‌ حال‌ عدم‌ ايجاد مانع‌ براي‌ طرف‌ مقابل‌ است. در واقع‌ اين‌كه‌ اد‌عا در اين‌جا مشترك‌ نيست، برخي‌ از فيلسوفان‌ حقوق‌ را با مشكل‌ پيشين‌ مواجه‌ ساخته‌ است. 
حقوق‌ طبيعي‌ 
حقوق‌ طبيعي‌ از حقوق‌ تكويني‌ انسان‌ است‌ كه‌ امري‌ ثابت‌ و دايم‌ به‌شمار مي‌رود. اين‌ حقوق، لازمة‌ طبيعت‌ انسان‌ است. به‌ بيان‌ ديگر، امتيازاتي‌ كه‌ برخاسته‌ از فطرت‌ آدمي‌ و همزاد با سرشت‌ او است. برخي‌ گفته‌اند: در ايجاد اين‌ حقوق، كسي‌ دخالت‌ نداشته‌ و هيچ‌كس‌ هم‌ نمي‌تواند آن‌ را از انسان‌ سلب‌ كند. برخي‌ از محققان‌ گفته‌اند كه‌ اين‌ حقوق‌ در همة‌ زمان‌ها و مكان‌ها يكسان‌ و مراعات‌ آن‌ مقتضاي‌ طبيعت‌ عقلاني‌ انسان‌ است. اين‌ حقوق‌ به‌ هيچ‌ مرجع‌ بشري‌ وابسته‌ نيست. به‌ بيان‌ ديگر، اين‌ حقوق‌ داراي‌ ويژگي‌هاي‌ ذيل‌ است: 
۱٫ جهاني‌ بودن‌ يا كليت؛ 
۲٫ ضرورت؛ 
۳٫ ثبات.۱۲ 
برخي‌ نيز گفته‌اند: حقوق‌ طبيعي، اصول‌ و قواعد ثابتي‌ است‌ كه‌ از ارادة‌ حكومت‌ها و غايت‌ مطلوب‌ انسان‌ برتر است‌ و قانونگذار بايد آن‌ها را سرمشق‌ خود قرار دهد.۱۳ 
محققان‌ فلسفة‌ حقوق‌ معاني‌ سه‌گانة‌ ذيل‌ را براي‌ حقوق‌ طبيعي‌ ذكر كرده‌اند: 
– قانون‌ طبيعت‌ و نظم‌ طبيعي‌ و اشيا؛ 
– قانون‌ عقل‌ و نظم‌ عقلايي‌ در سلوك‌ انسان‌ها؛ 
– ارزش‌ها و آزادي‌هايي‌ كه‌ ملازم‌ طبيعت‌ انسان‌ است.۱۴ 
ضرورت‌ حقوق‌ طبيعي‌ از اين‌جا ناشي‌ مي‌شود كه‌ پشتوانة‌ حقوق‌ موضوعي‌ است. حقوق‌ طبيعي‌ بهترين‌ ملاك‌ براي‌ ارزيابي‌ حقوق‌ موضوعه‌ است. جهت‌ ارزيابي‌ و اصلاح‌ حقوق‌ موضوعه، چاره‌اي‌ جز پذيرفتن‌ حقوق‌ طبيعي‌ نيست. اگر حقوق‌ طبيعي‌ را نپذيريم‌ نمي‌توانيم‌ برخي‌ از رفتارهاي‌ بشري‌ مانند بردگي‌ را تقبيح‌ كنيم. استاد مطهري‌ حقوق‌ فطري‌ را يك‌ نظرية‌ عقلي‌ مي‌داند و در باب‌ اهميت‌ آن‌ چنين‌ مي‌گويد: 
در حقيقت‌ نظرية‌ حقوق‌ فطري‌ را بايد نظرية‌ حقوق‌ عقلي‌ نام‌ نهاده؛ زيرا فقط‌ مطابق‌ اين‌ نظريه‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ قضاياي‌ بديهي‌ عقلي‌ و اصول‌ متعارفه‌ در باب‌ حق‌ قايل‌ شد و در نتيجه‌ مي‌توان‌ علم‌ حقوق‌ را يك‌ علم‌ عقلي‌ و فلسفه‌ – ولو فلسفه‌ عملي‌ نظير اخلاق‌ – دانست؛ اما با انكار حقوق‌ فطري، علم‌ حقوق‌ يك‌ علم‌ وضعي‌ است‌ نظير علم‌ فقه.۱۵ 
رواقيون‌ از نخستين‌ طرفداران‌ حقوق‌ طبيعي‌ بودند. آن‌ها به‌ دنبال‌ قانوني‌ بودند كه‌ در همه‌ جا و براي‌ هميشه‌ جاري‌ باشد. توماس‌ آكوييني‌ هم‌ از طرفداران‌ قانون‌ الاهي‌ بود و آن‌ را برترين‌ قوانين‌ مي‌دانست. از نظر وي، اين‌ قوانين‌ بايد بر قوانين‌ بشري‌ حاكم‌ باشند و عقل‌ بشر نيز فقط‌ برخي‌ از آن‌ها را درك‌ مي‌كند و براي‌ دسترس‌ به‌ آن‌ها بايد از وحي‌ مدد گرفت. 
هوگو گروسيوس‌ (۱۶۴۵ – ۱۵۸۳) نيز از جمله‌ طرفداران‌ حقوق‌ طبيعي‌ است. از نظر وي، اين‌ حقوق‌ و قوانين‌ مبتني‌ بر آن‌ها چنان‌ ثابتند كه‌ اگر خدا هم‌ نمي‌بود، آن‌ها پابرجا بودند. قوانين‌ وضعي‌ تابع‌ حقوق‌ طبيعي‌ هستند. حقوق‌ طبيعي‌ احكام‌ عقل‌ بود، و نشان‌دهندة‌ طبيعت‌ عقلايي‌ بشر است. 
از نظر وي، بالاترين‌ قاعدة‌ حقوق‌ طبيعي، قاعده‌ لزوم‌ وفا به‌ عهد است‌ كه‌ التزام‌ به‌ عقود و قراردادها را بيان‌ مي‌كند. 
كانت‌ هم‌ از طرفداران‌ حقوق‌ طبيعي‌ است. او مهم‌ترين‌ حق‌ طبيعي‌ را آزادي‌ مي‌داند و حق‌ مالكيت‌ را فرع‌ بر آن‌ تلقي‌ مي‌كند. 
برخي‌ از فيلسوفان‌ مانند بنتام‌ حقوق‌ طبيعي‌ را بي‌معنا دانسته، آن‌ را نفي‌ مي‌كند. او معتقد است‌ كه‌ هيچ‌ چيز خارج‌ از چارچوب‌ قوانين‌ موضوعه‌ وجود ندارد. از نظر وي، حقوق‌ طبيعي، مخلوق‌ قانون‌ طبيعي‌ است، و قانون‌ طبيعي‌ نيز امري‌ مجازي‌ بيش‌ نيست. 
از ديدگاه‌ بنتام، آدمي‌ بر اساس‌ كسب‌ لذت‌ و دفع‌ الم‌ به‌ دنبال‌ سود و خوشي‌ است. فضيلت‌ هم‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ سبب‌ فزوني‌ لذت‌ و كاهش‌ درد مي‌شود. از نظر بنتام، بحث‌ از حقوق‌ طبيعي‌ ما را از مسألة‌ سود و خوشي‌ دور مي‌سازد.۱۶ 
وي‌ معتقد است‌ كه‌ طبيعت‌ براي‌ ما حقي‌ را تعيين‌ نمي‌كند؛ بلكه‌ اين‌ حكومت‌ است‌ كه‌ حق‌ ما را مشخص‌ مي‌كند. وظيفة‌ حكومت‌ اين‌ است‌ كه‌ با تنبيه‌ و تشويق، بيش‌ترين‌ خوشي‌ها را براي‌ جامعه‌ فراهم‌ سازد. 
پوزيتويست‌ها هم‌ مخالف‌ حقوق‌ طبيعي‌ هستند؛ زيرا معتقدند كه‌ اين‌ حقوق‌ قابل‌ اثبات‌ نيستند. حقوقي‌ قابل‌ اثبات‌ است‌ كه‌ قابل‌ اجرا باشد و بتوان‌ از آن‌ تخلف‌ كرد. 
مبناي‌ حقوق‌ طبيعي‌ 
در بحث‌ از مبناي‌ حقوق‌ طبيعي‌ اين‌ پرسش‌ مطرح‌ است‌ كه‌ چگونه‌ ميان‌ انسان‌ و يك‌ شيء رابطه‌اي‌ خاص‌ برقرار مي‌شود كه‌ به‌ آن‌ حق‌ گفته‌ مي‌شود. آيا اين‌ رابطه، جنبة‌ قرارداري‌ دارد و ملاك‌ حق‌ در اين‌جا وضع‌ است‌ يا آن‌كه‌ يك‌ نوع‌ طبيعي‌ وجود دارد. 
استاد معتقد است‌ كه‌ جز با پذيرش‌ اصل‌ غائيت‌ نمي‌توان‌ حقوق‌ فطري‌ را پذيرفت. اين‌كه‌ جهان‌ خلقت‌ داراي‌ غايت‌ است‌ و هر موجودي‌ براي‌ هدفي‌ خاص‌ آفريده‌ شده‌ مي‌تواند مبناي‌ حقوق‌ فطري‌ باشد.۱۷ 
طبق‌ اصل‌ غايتداري، خداوند جهان‌ طبيعت‌ را براي‌ انسان‌ها آفريده‌ و همة‌ آن‌ها داراي‌ حق‌ بالقوه‌ هستند؛ يعني‌ هر كس‌ صلاحيت‌ دارد از آن‌ بهره‌ برداري‌ كند. همين‌ كه‌ فرد در طبيعت‌ كار كند و از آن‌ بهره‌ ببرد، صاحب‌ حق‌ مي‌شود. 
در واقع، حقوق‌ طبيعي‌ از فطرت‌ انسان‌ برمي‌خيزد و تابع‌ وضع‌ واضع‌ و اعتبار كسي‌ نيست. اين‌ حقوق‌ از رابطة‌ ميان‌ انسان‌ و غايت‌ خودش‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. به‌ بيان‌ ديگر، حقوق‌ طبيعي‌ رابطه‌اي‌ تكويني‌ ميان‌ حق‌ و ذي‌ حق‌ را نشان‌ مي‌دهد. رابطة‌ حق‌ با ذي‌ حق‌ هم‌ از نوع‌ رابطه‌ غايي‌ است. اين‌كه‌ يك‌ سلسله‌ موجودات‌ در طبيعت‌ براي‌ انسان‌ آفريده‌ شده‌اند، سبب‌ مي‌شود تا انسان‌ در مورد بهره‌گيري‌ از آن‌ها ذي‌ حق‌ شود. 
در واقع، اصل‌ غايت‌ مبناي‌ حقوق‌ طبيعي‌ است. ديدگاه‌ استاد در اين‌باره‌ را به‌ صورت‌ ذيل‌ مي‌توان‌ خلاصه‌ كرد. 
۱٫ طبيعت‌ داراي‌ هدف‌ است. خداوند در موجودات‌ استعدادهايي‌ را نهاده‌ كه‌ آن‌ها را به‌ سوي‌ غايات‌ خاص‌ خودشان‌ سوق‌ مي‌دهد. 
۲٫ انسان‌ داراي‌ يك‌ سلسله‌ حقوق‌ خاص‌ است‌ كه‌ حقوق‌ انساني‌ ناميده‌ مي‌شود. 
۳٫ راه‌ تشخيص‌ حقوق‌ طبيعي‌ با مراجعه‌ به‌ نظام‌ خلقت‌ است؛ چرا كه‌ هر استعداد طبيعي‌ سندي‌ طبيعي‌ براي‌ يك‌ حق‌ طبيعي‌ است. 
از نظر ما، حقوق‌ طبيعي‌ و فطري‌ از آن‌جا پيدا شده‌ كه‌ دستگاه‌ خلقت‌ با روشن‌بيني‌ و توجه‌ به‌ هدف، موجودات‌ را به‌ سوي‌ كمالاتي‌ كه‌ استعداد آن‌ها را در وجود آن‌ها نهفته‌ است، سوق‌ مي‌دهد. هر استعداد طبيعي، مبناي‌ يك‌ «حق‌ طبيعي» است‌ و يك‌ «سند طبيعي» براي‌ آن‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ مثلاً‌ فرزند انسان، حق‌ درس‌ خواندن‌ و مدرسه‌ رفتن‌ دارد؛ اما بچة‌ گوسفند چنين‌ حقي‌ ندارد. چرا؟ براي‌ اين‌كه‌ استعداد درس‌ خواندن‌ و دانا شدن‌ در فرزند انسان‌ هست؛ اما در گوسفند نيست. دستگاه‌ خلقت‌ اين‌ سند طلبكاري‌ را در وجود انسان‌ قرار داده‌ و در وجود گوسفند قرار نداده‌ است. همچنين‌ است‌ حق‌ فكر كردن‌ و رأي‌ دادن‌ و ارادة‌ آزاد داشتن.۱۸ 
يكي‌ از لوازم‌ تفسير غايي‌ از حقوق‌ فطري‌ اين‌ است‌ كه‌ مي‌تواند توجيه‌گر حق‌ آيندگان‌ بر انسان‌هاي‌ امروزي‌ باشد. اگر رابطة‌ غايي‌ ميان‌ نسل‌ آينده‌ با نسل‌هاي‌ حاضر و گذشته‌ را بپذيريم‌ مي‌توان‌ حقوق‌ آيندگان‌ را توجيه‌ منطقي‌ كرد. 
آيا يك‌ نحو تضامن‌ اجتماعي‌ ميان‌ افراد است‌ و حتي‌ حاضرين‌ نسبت‌ به‌ نسل‌ آينده‌ نيز ضمانت‌ و مسؤ‌وليتي‌ دارند و آن‌ها بر اين‌ها حقوقي‌ دارند، همان‌طوري‌ كه‌ يك‌ نوع‌ ضمانت‌ و مسؤ‌وليتي‌ نسل‌ حاضر نسبت‌ به‌ نسل‌ گذشته‌ دارد و اساساً‌ اين‌ حقوق‌ از كجا پيدا شده‌ و كي‌ وضع‌ كرده؟ آيا طبيعي‌ است؟ معنا ندارد كه‌ گذشته‌ و آينده‌ حقي‌ بر عهدة‌ حاضر داشته‌ باشد. ناچار بايد گفت‌ الاهي‌ است‌ و به‌ اعتبار حقيقي‌ است‌ كه‌ بر همة‌ نسل‌ها احاطه‌ دارد؛ يعني‌ به‌ اعتبار پيوند غايي‌ است‌ كه‌ بين‌ گذشته‌ و حاضر و آينده‌ است.۱۹ 
حقوق‌ بشر 
در جهان‌ غرب‌ از قرن‌ هفدهم‌ به‌ بعد همراه‌ با نهضت‌هاي‌ علمي‌ و فلسفي، مسأله‌اي‌ به‌ نام‌ «حقوق‌ بشر» مورد توجه‌ قرار گرفت. متفكران‌ غرب‌ در قرن‌هاي‌ هفدهم‌ و هجدهم، ديدگاه‌هاي‌ خود را در باب‌ حقوق‌ طبيعي‌ مطرح‌ كردند و از نظر اين‌ متفكران‌ انسان‌ها داراي‌ يك‌ سلسله‌ حقوق‌ و آزادي‌ها هستند كه‌ هيچ‌ فرد و گروهي‌ نمي‌تواند آن‌ها را نفي‌ كند. همة‌ افراد در برخورداري‌ از اين‌ حقوق‌ و آزادي‌ها با يك‌ديگر مساوي‌ هستند. به‌گمان‌ استاد، متفكراني‌ چون‌ ژان‌ ژاك‌ روسو از نظر استاد اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر، فلسفه‌ است‌ نه‌ قانون‌ و لذا نبايد آن‌ را به‌ عنوان‌ امور قراردادي‌ مورد تصويب‌ قرار داد. اين‌ اعلاميه‌ مربوط‌ به‌ حقوق‌ ولتر و منتسكيو كه‌ در باب‌ حقوق‌ طبيعي‌ و فطري‌ بشر سخن‌ گفته‌اند، حق‌ عظيمي‌ بر بشر دارند. «شايد بتوان‌ اد‌عا كرد كه‌ حق‌ اين‌ها بر جامعة‌ بشريت‌ از حقوق‌ مكتشفان‌ و مخترعان‌ بزرگ‌ كم‌تر نيست».۲۰ 
ذاتي‌ بشر است‌ كه‌ دست‌ تواناي‌ آفرينش‌ آن‌ را در نهاد انسان‌ها به‌ وديعه‌ نهاده‌ است. به‌ بيان‌ ديگر، خداوند همراه‌ با عقل‌ و اراده‌ و شرافت‌ انساني، اين‌ اصول‌ را در نهاد انسان‌ها قرار داده‌ است. اين‌ حقوق‌ قابل‌ سلب‌ و اسقاط‌ نيست. از آنجا كه‌ حقوق‌ بشر، فلسفه‌ است‌ نه‌ قانون، بايد به‌ تأييد فيلسوفان‌ برسد نه‌ به‌ تصويب‌ نمايندگان. در باب‌ محتواي‌ اين‌ حقوق‌ بايد متفكران‌ اظهارنظر كنند، نه‌ حقوقدانان. متفكران‌ اسلامي‌ هم‌ كه‌ وارث‌ تفكر فلسفي‌ هستند بايد به‌ تأمل‌ بيشتر در زمينة‌ حقوق‌ انساني‌ بپردازند. 
استاد مطهري‌ در تحليل‌ اعلامية‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر اشارات‌ كوتاهي‌ دارند كه‌ به‌ بيان‌ آن‌ها مي‌پردازيم: 
۱٫ بعضي‌ مطالب‌ كه‌ در يك‌ ماده‌ ذكر شده‌ در موارد ديگر تكرار شده‌ است. 
۲٫ بعضي‌ از مواد اعلاميه‌ قابل‌ تجزيه‌ به‌ مواد مختلف‌ است. 
۳٫ اعلاميه‌ سعي‌ كرده‌ تا هيچ‌گونه‌ تبعيضي‌ ميان‌ انسان‌ها وجود نداشته‌ باشد؛ لذا هر آن‌چه‌ را كه‌ غير انسانيت‌ است‌ مانند نژاد و مليت، مذهب‌ و عقيده، زبان‌ و طبقة‌ اجتماعي، منطقة‌ جغرافيايي، رنگ‌ و جنس‌ همه‌ را ناديده‌ گرفته‌ است. اشكال‌ اعلاميه‌ اين‌ است‌ كه‌ مذهب‌ خارج‌ از انسانيت‌ انسان‌ مي‌باشد. به‌علاوه‌ اعلاميه‌ تصور كرده‌ كه‌ هر نوع‌ تبعيضي‌ محكوم‌ است؛ در حالي‌ كه‌ در حقوق‌ اكتسابي‌ بايد تبعيض‌ها را پذيرفت. ايمان‌ و عقيده‌ ناصحيح‌ هم‌ عاملي‌ جهت‌ اختلاف‌ انسان‌ها است.۲۱ 
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دگرگوني اجتماعي از مسائلي است كه همواره ذهن دانشمندان را به خود جلب كرده است و هر كدام به فراخور وسع علمي خويش در اين باره اظهار نظر كرده و علل و عوامل آن را با توجه به ديدگاه خود شرح و بسط داده‌اند.
در اين پژوهش با استفاده از سخنان بزرگاني همانند استاد مطهري، (به عنوان عالمي روشن انديش كه نسبت به جايگاه مسأله واقف بوده است) به بحث وبررسي درباره اين موضوع خواهيم پرداخت و نيز نظريه‌هايي را كه در اين باره مطرح شده است نقد و ارزيابي مي‌كنيم. در پايان نظر خود را طرح كرده و به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت.
اين كه چه علل و عواملي باعث دگرگوني‌هاي اجتماعي است، سؤال اصلي و محوري اين نوشتار را تشكيل مي‌دهد و با توجه به بضاعت علمي و منابع موجود به آن پاسخ داده خواهد شد.
فرضيه‌اي كه در صدد بررسي آن هستيم اين است كه محتواي باطني انسان (انديشه، عقيده و ايدئولوژي) بويژه فطرت كمال جويي و تجدد خواهي انسان علت اكثر دگرگوني‌هاي اجتماعي است. اين فرضيه با توجه به اين اصل بررسي مي‌شود كه فرد و جامعه هر دو اصيل‌اند. و به تعبيري ديگر اين انسان است كه اصالت دارد، به عنوان يك موجود با شعور، آگاه، دين‌خواه و عقل‌گرا با فطرتي كه طالب كمال و تعالي است.
مفاهيم اصلي و كليدي 
انتظار: در لغت يعني چشم به راه داشتن، چشم داشتن، انتظار داشتن (۱) و در اصطلاح، ديده دوختن به راه تحقق امري است كه منتظر را به حالت انتظار واداشته است و هرچه آن امر در نظر او مهم‌تر باشد، براي تحقق آن كوشش و جديت بيش‌تري ـ خواه ناخواه ـ‌خواهد كرد (۲).
تحول يا دگرگوني: به معناي تغيير و تبديل چيزي است به چيز ديگر.
دگرگوني و تغيير اجتماعي: اين واژه كلي و مبهم، معمولا به معني تغيير در فرايندهاي اجتماعي يا ساختار جامعه به ويژه در بحث گذر از جوامع سنتي به جوامع صنعتي و جديد مطرح مي‌شود. دگرگوني اجتماعي ممكن است مثبت يا منفي،‌ پيش‌رو يا واپس‌گرا، قهري يا دستوري، كند يا سريع، ‌جزيي يا كلي، سطحي يا عميق و موقت يا دائمي باشد. دگرگوني اجتماعي فرايند پيچيده‌اي است كه عوامل متعددي نظير اختراع، تراوشات ناشي از فرهنگ‌ها يا اشاعه ويژگي‌هاي از جوامع ديگر، افزايش يا كاهش جمعيت، تكنولوژي، شخصيت‌هاي بزرگ، جنبش‌هاي اجتماعي، آموزش و پرورش و بي‌سازماني اجتماعي و … در آن دخالت دارند. عادت،‌ ترس از گسسته شدن رشته تداوم، سنت گرايي، صاحبان منافع و مقاومت ايدئولوژيك نيز از عوامل عمده ايستادگي در برابر تغييرات اجتماعي است.(۳)
علل و عوامل دگرگوني اجتماعي
دانشمندان بر اين مسأله كه عامل اصلي تحولات و دگرگوني‌ اجتماعي چيست، اتفاق نظر ندارند و هر يك عاملي را مؤثر و دخيل مي‌دانند. گروهي عوامل مادي را منشأ اثر دانسته، عده‌اي شرايط جغرافيايي و خون و نژاد را عامل تحول مي‌دانند، برخي فرهنگ و عقيده و ايدئولوژي و به طور كلي محتواي باطني انسان را مهم‌ترين عامل مي‌دانند و گروهي از نقش شخصيت‌ها و نوابغ و قهرمانان سخن به ميان آورده و آن را يگانه عامل دگرگوني مي‌دانند. در زير، نظريه‌هاي گوناگون در اين باره مطرح و مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد:
۱ـ خون و نژاد
طبق اين نظريه، عامل اساسي پيش برنده تاريخ، نژاد‌ها هستند، زيرا بعضي نژادها و خون‌ها استعداد فرهنگ آفريني و تمدن گستري دارند و برخي ديگر خير، بعضي مي‌توانند علم و صنعت و اخلاق توليد كنند و گروهي صرفا مصرف‌كننده‌اند.
ارسطو، برخي نژادها را مستحق برده داشتن و بعضي ديگر را مستحق برده شدن مي‌دانست. طرفدار اين نظريه كنت گوبينو، فيلسوف معروف فرانسوي است. اين نظريه به گوبينيزم نيز مشهور است. (۴)
اين كه معتقد شويم تنها يك نژاد است كه تحول و تطور تاريخ به دستش صورت مي‌گيرد، يا اين كه همه انسان‌ها در آن دخيل‌اند، مشكلي را حل نمي‌كنند، زيرا معلوم نيست چرا زندگي انسان يا نژادي از انسان متحول و متطور است و زندگي حيوان چنين نيست. اين كه يك نژاد باشد يا همه نژادها، راز تحرك تاريخ را نمي‌گشايد. البته شايد نتوانيم تفاوت نژادها را به طور كلي انكار كنيم. چرا كه ممكن است در عين اين كه همه استعداد دارند، برخي نژادها داراي استعداد بيش‌تري باشند.(۵)
۲ـ شرايط اقليمي و جغرافيايي
بر اساس اين نظريه، عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و توليد كننده صنعت، محيط و شرايط اقليمي و جغرافيايي است. در مناطق معتدل، مزاج‌هاي معتدل و مغزهاي نيرومند ومتفكر به وجود مي‌آيد. علاوه بر اين، شرايط اقليمي و محيط جغرافيايي و منطقه‌اي بر روي نژادها تأثير مي‌گذارد و استعدادهاي خاص ايجاد مي‌كند و درنهايت عامل پيش برنده تاريخ مي‌شوند. (منتسكيو) دانشمند جامعه شناس فرانسوي طرفدار اين نظريه است.(۶)
بنابراين موقعيت‌هاي جغرافيايي خاص در رشد عقلي و فكري و ذوقي و جسمي انسان‌ها مؤثرند. هم‌چنين تاريخ تنها در ميان انسان‌هاي برخي اقليم‌ها و منطقه‌ها تحرك دارد، و در محيطها و منطقه‌هاي ديگر، ثابت و يك نواخت و شبيه سرگذشت حيوان است. اما پرسش اصلي به قوت خود باقي است كه مثلا چرا زنبور عسل يا ساير جانداران كه در همان مناطق جغرافياي زيست مي‌كنند فاقد تحرك‌اند. در واقع عامل اصلي اختلاف ميان آدمي و حيوان، كه يكي ثابت مي‌ماند و ديگري به طور دائم از مرحله‌اي به مرحله ديگر انتقال مي‌يابد، چيست؟ نتيجه اين كه اين عامل نيز آنچنان كه بايد، استحكام ندارد.


۳ـ نظريه الهي
طبق اين نظريه آن چه در زمين پديد مي‌آيد، امري است آسماني كه بنا بر حكمتي بر زمين فرود آمده است. تحولات و تطورات تاريخ را مي‌توان جلوه‌گاه مشيت حكيمانه و حكمت الهي دانست. پس آن چه تاريخ را جلو مي‌برد و دگرگون مي‌سازد،‌ اراده خداوند است و تاريخ واجتماع پهنه بازي اراده مقدس الهي است. «بوسوئه» مورخ و اسقف معروف،‌طرفدار اين نظريه است.(۸)
اين نظريه سست‌ترين و بي‌پايه‌ترين نظريه در باب دگرگوني‌هاي اجتماعي است. زيرا مگر تنها تاريخ است كه جلوه‌گاه مشيت الهي است؟ نسبت مشيت الهي به همه اسباب و علل جهان مساوي است،‌هم چنان كه زندگي متحول و متطور آدمي جلوه‌گاه مشيت الهي است، زندگي ثابت و يك نواخت زنبور عسل و ساير جانداران هم جلوه‌گاه مشيت حكيمانه خدا است. پس سخن در اين است كه مشيت الهي، زندگي انسان را با چه نظامي آفريده است و چه رازي در آن نهاده است كه به طور دائم در تغيير و تغير است، در صورتي كه زندگي حيوانات ديگر، فاقد آن راز است.(۹)
۴ـ نوابع و قهرمانان
طبق اين نظريه،‌ تحولات و دگرگوني‌هاي تاريخ، اعم از علمي، سياسي،‌اقتصادي و فني و يا اخلاقي،‌به وسيله نوابغ به وجود مي‌آيد. تفاوت آدمي با ساير جانداران در اين است كه جانداران از نظر استعدادهاي طبيعي در يك درجه‌اند،‌ بر خلاف انسان‌ها كه از نظر استعداد تفاوت‌هايي دارند، نوابغ و قهرمانان، افراد استثنايي هر جامعه‌اند كه از قدرت خارق العاده‌اي از نظر عقل، اراده، ذوق و ابتكار برخورداند و هرگاه در جامعه‌اي پديد آيند،‌ آن جامعه را از نظر علمي و فني،‌اخلاقي و اقتصادي و سياسي و نظامي به جلو مي‌برد و به سعادت و تكامل نزديك مي‌كنند. از اين رو اكثريت افراد بشر فاقد ابتكار، دنباله رو و مصرف كننده‌اند. «كارلايل» فيلسوف معروف انگليسي چنين نظري دارد. (۱۰)
اين نظريه، اعم از اين كه درست باشد يا نادرست، به طور مستقيم به فلسفه تاريخ، يعني به عامل محرك تاريخ مربوط مي‌شود.
البته اين كه فقط نوابغ و قهرمانان قدرت خلاقيت و ابتكار داشته باشند امر بعيدي است،‌ زيرا در تمام افراد بشر،‌كم و بيش استعداد اختراع و ابداع و نوآوري وجود دارد. بنابراين همه افراد يا حداقل اكثر آن‌ها مي‌توانند در خلق و توليد و اختراع سهيم باشند. البته سهمشان نسبت به نوابغ ناچيز است. (۱۱)
۵ـ اقتصاد و عامل مادي
براساس اين نظريه،‌ اقتصاد تنها عامل محرك تاريخ است. تمام شؤون اجتماعي و تاريخي هر قوم و ملت، اعم از شؤون فرهنگي و مذهبي و سياسي و نظامي و اجتماعي، جلوه‌گاه شيوه توليد و روابط توليدي آن جامعه است. تغيير و تحول در بنياد اقتصادي جامع است كه جامعه را از بيخ و بن زير و رو مي‌كند. و جلو مي‌برد نوابع،‌كه در نظريه قبل سخنشان به ميان آمد،‌جز مظاهر نيازهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه نيستند و آن نيازها به نوبه خود معلول دگرگوني ابزار توليد است.
نظريه «ماترياليسم تاريخي» بر اساس چنين انديشه‌اي به وجود آمده است. ماترياليسم تاريخي، يعني برداشتي اقتصادي از «تاريخ» و برداشتي اقتصادي و تاريخي از «انسان» بدون برداشتي انساني از اقتصادي يا تاريخ.
جان كلام اين كه تاريخ، طبيعت مادي دارد نه معنوي و انساني. و تمامي دگرگوني‌هاي اجتماعي و تاريخي، زاييده عامل اقتصادي و مادي است. اين نظريه، ريشه انقلاب‌ها را دو قطبي‌شدن جامعه‌ها از نظر معيشت مي‌داند و مدعي است كه تمام خصلت‌هاي مادي و معنوي انسان از جامعه گرفته مي‌شود و در سرشت انسان آن چه را الهيون فطرت مي‌نامند وجود ندارد. انسان و وجدانش را، جامعه به كمك عوامل بيروني مي‌سازد. بر اين اساس انسان همانند نواري است خالي كه نسبت به آن جه در آن ضبط مي‌شود حالت بي‌تفاوتي و بي‌طرفي دارد و هيچ عكس‌العملي نسبت به آن نشان نمي‌دهد.(۱۲)
نظريه ماترياليسم تاريخي داراي اصول و مباني‌اي است كه نقد و بررسي آن‌ها از حوصله اين پژوهش خارج است و خود مقاله‌اي مستقل مي‌طلبد.(۱۳)
درمقابل اين نظريه،‌ نظريه‌اي ديگر است كه عامل اقتصادي را تنها و يگانه عامل دگرگوني اجتماعي نمي‌داند و به اصالت روح اعتقاد دارد. البته اسلام منكر تأثير عالم اقتصادي در تحولات اجتماعي نيست، ولي هيچ گاه عامل ماده را بر روح مقدم نمي‌دارد و معتقد است كه وجود اصيل انسان را نمي‌توان با ماده و شؤون آن توجيه و تفسير كرد.(۱۴)
۶ـ فطرت
آدمي داراي خصايص و ويژگي‌هايي است كه به موجب آنها زندگي اجتماعي‌اش در حال تكامل و پيشرفت است. ويژگي نخست: حفظ و جمع تجارب و آموخته‌هاي ديگران و استفاده از آنها است. 
ويژگي دوم: يادگيري از راه بيان و قلم است. 
ويژگي سوم: مجهز بودن به نيروي عقل و ابتكار است. 
ويژگي چهارم: ميل ذاتي و علاقه فطري به نوآوري است، يعني حب ذاتي آدمي به نوآوري و خلاقيت، محدود به هنگام ضرورت نيست، بلكه اين ميل در او به طور ذاتي به وديعه نهاده شده است و جزء جدايي ناپذير سرشت وي محسوب مي‌شود. 
اين چهار ويژگي، نيرويي را در انسان به وجود مي‌آورد كه همواره آدمي را به جلو مي‌راند. اما در حيوانات ديگر، نه استعداد نگه داري تجربه و نقل و انتقال آن وجود دارد و نه استعداد خلق و ابتكار كه خاصيت قوه عاقله است و نه ميل شديد به نوآوري وجود دارد. اين است كه حيوان در جا مي‌زند و زندگي ثابت و يك نواختي دارد،‌ اما انسان به پيش مي‌رود و زندگي‌اش به طور دائم در حركت و تغيير و تغير است و دگرگون مي‌شود.(۱۵)
وجود چنين ويژگي‌ها و خصوصيت‌هايي است كه سبب تكامل و تعلالي بشر مي‌شود، لذا شهيد مطهري اين نظريه را بسيار عالي مي‌داند و درباره آن سخنان ارزشمندي دارد.
فطرت كمال جوي و افزون طلب آدمي اين گونه است كه هر مقدار واجد چيزي باشد، باز مي‌خواهد مرحله بالاتري را طي كند و افق‌هاي جديدي را به رويش بگشايد و به وضع موجود قانع نگردد.(۱۶)، نظريه فطرت، كه از آن به عنوان «محتواي باطني انسان» نيز مي‌توان ياد كرد، نظريه شهيد مطهري است
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مددكاري اجتماعي رشته است پيچيده كه تخصص هايي گوناگون را در بر مي گيرد و بر تعهدات والاي اخلاقي و انساني استوار است اهميت اين رشته در ايران به خصوص پس از جنگ تحميلي كه ضايعات رواني و جسماني ظالمانه اي بر ما وارد كرد بيش از پيش آشكار شده است بنابراين با نگاهي به فلسفه علوم در مي يابيم مباني علم مددكاري اجتماعي رشه در باورهاي مذهبي دارد كه در طول شكوفايي علوم به يكي از رشته هاي علوم انساني تبديل گرديده است در طول اين تحولات كشورهاي رقيب با دستيابي به ارزش و جايگاه علم و حرفه مددكاري كه بر پايه روابط انساني و انسان ها استوار است به تاسيس مراكز آموزشي اين رشته تا سطح دكترا پيش رفته اند 
استان كرمان،‌پهناورترين استان كشور با مساحت ۷۱۴/۱۸۱ كيلومتر مربع در جنوب شرقي فلات مركزي كشور بين ۲۵ درجه و ۵۵ دقيقه تا ۳۲ درجه عرض شمالي و ۵۳ درجه و ۲۶ دقيقه تا ۵۹ درجه و ۲۹ دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است. 
اين استان مرتفع در حد شمالي با استانهاي خراسان جنوبي و يزد، در حد جنوبي با استان هرمزگان، در حد شرقي با استان سيستان وبلوچستان و در حد غربي با استان فارس همجوار مي باشد. 
بر اساس آخرين تقسيمات كشوري، استان كرمان با تعداد ۱۶ شهرستان، ۵۷ شهر ،‌۱۴۲ دهستان، ۴۵ بخش حدود ۱۱ درصد از مساحت كشور در جنوب شرقي فلات مركزي ايران را مي پوشاند. رشته كوه باريكي كه در امتداد جنوب شرقي يزد واقع شده است كرمان را به دوق سمت شرقي و غربي تقسيم مي كند و دشتهاي وسيع استان را از هم جدا مي سازد و ارتفاعات آن دنباله ي رشته كوههاي مركزي ايران است و تا بلوچستان امتداد دارد. 
استان كرمان به علت پستي و بلندي ها و شرايط خاص اقليمي و وضعيت محيطي و طبيعي و وسعت منطقه از تنوع آب و هوايي از گرم، شديداً خشك،‌نه چندان خشك، سرد و ييلاق، متمايل به استپ و نيمه خشك تا كويري برخوردار است و در مجموع از نظر وضعيت آب و هوايي، كم نظير و منحصر به فرد مي باشد. 
شهرستان هاي استان عبارت از: بافت،‌بردسير، بم، جيرفت، راور، رفسنجان، زرند،‌رودبار جنوب، سيرجان، شهربابك، عنبرآباد،‌قلعه گنج،‌كرمان، كوهبنان، كهنوج و منوجان مركز استان كرمان شهر تاريخي كرمان است كه با آسماني صاف و زلال، بر بلنداي كوير لوت قرار گرفته و شبهاي افسانه اي آن از شهرت خاصي برخوردار است. 
وجه تسميه ي كرمان:‌ نام كرمان را در سنگ نوشته هاي داريوش مي توان ديد. در آنجا كرمان نام ناحيه اي است كه از آن چوب (دياك) براي كاخهاي هخامنشي حمل مي شود. نوشته هاي يوناني هم آن را كرمان خوانده و مردم كرمان را تيره اي از پارسيان گفته اند. كرمان از ريشه كر گرفته شده (كرمن) به معني كار و كوشش و وظيفه،‌و نيز كاركن و كوشا، (كرمينه) به معني ماهر و استاد (كرمان بندا) به معني كاربنده يا وظيفه شناس و واژه هاي ديگر كه از كرمان ساخته شده اند،‌همه معناي كار و كوشش را مي رسانند. ريشه ديگر (كر) كه به اوستا (كر) و به سنسكريت (كري) تلفظ مي شود به معني بريدن و كشتن و جنگيدن است و واژه هاي كارد،‌پيكار، و كارزار نيز از آن است اما از واژه هايي كه از آن برآمده است هيچكدام به كرمان،‌كرمن نزديك نيست. 
اگر چه كرمان در گذشته نام هاي ديگري چون بوتيا، كارمانيا،‌گواشير و غيره داشته اما در مجموع اين نظر كه نام كارمان (كار به معني تلاش و سازندگي، و مان به معناي محل و مكان) در طول زمان به كرمان تبديل شده بيش تر مانوس و منطقي است ، چرا كه اصولا زندگي سخت و دشوار در كوير، همتي بزرگ و والا، و تلاشي افزون را مي طلبيده. 
آثار و بناهاي تاريخي: از غني ترين عناصر و فرهنگ مادي هر سرزمين كه نشانه تمدن نياكان آن جامعه و شناسنامه اي براي بيان موجوديت يك تاريخ است،‌آثار باستاني به جاي مانده آن اقليم مي باشد.در جاي جاي سرزمين پهناور اسلاميمان، بخصوص در اقليم ايرانيان باستان (كرمان )آثار و نشانه هايي از تاريخ كهن و ديرينه كشورمان وجود دارد كه هر يك از آنها گوشه هايي از تمدن و تاريخ پر افتخارمان را باز مي نمايند. حفظ و حراست از اين آثار و ابنيه علاوه بر اينكه باعث پاسدراي از قدمت و ديرينگي تاريخي سرزمينمان را سبب مي شود، مي تواند زمينه ساز رشد و توسعه صنعت گردشگري نيز شود. اگر چه جاذبه هايي چون مشتاقيه، گنبد جبليه، مسجد جامع، مسجد امام و… در كرمان و آثاري چون آستانه شاه نعمت الله ولي ، باغ شاهزاده، در ماهان و آستانه شاهزاده حسين در جوپار و ارگ تاريخي بم مورد بازديد قرار مي گيرد اما آثاري با قدمت بيش تر در كرمان وجود دارد مانند تپه يحيي در صوغان بافت،‌مجموعه سنگي ميمند،‌تل ابليس در بردسير، آقوس شهداد و ويرانه هاي شهر دقيانوس يا شهر دسيوس جيرفت كه طول عمر برخي مانند مجموعه ميمند به قريب ۱۰ هزار سال پيش از اين مي رسد،‌اثري كه رد پاي تاريخ و فرهنگ اين ديار به شمار مي رود و نشان از انسانهائي است كه فرهات گونه با تيشه عشق و ايمان ، دل سنگ را شكافته و نقشي از همت و حميت خود را بر سينه كوه نشانده اند. 
ارگ بم: بزرگترين شهر خشتي جهان بوده كه حدود ۲۲۰۰ سال قدمت دارد اين بنا در شمال شرقي بم بر فراز تپه اي آذرين قرار گرفته است و از چهار قسمت ، ۳۸ برج ديده باني، يك خندق و بارويي عظيم تشكيل شده بود، مساحت اگر حدود ۲۰ هكتار است. دور تا دور ارگ، خندقي قديمي بوده كه طي قرنها اين مجموعه را از يورش ها حفظ كرده است،‌مصالح اصلي بنا، خشت خام و گل رس است. به ندرت سنگ، آجر و تنه ي خرما نيز در بناي ارگ به كار رفته است. 
از مكان هاي شناخته شده ي ارگ بم يك راهروي اصلي است كه در گذشته بازار بوده و علاوه بر اين در مجموعه ارگ بم آثاري از بقاياي آتشكده دروه ساساني، زورخانه، حمام عمومي، اصطبل، سرباز خانه، زندان، و عمارت چهار فصل نيز باقي بوده است. در اين بناي بزرگ خانه هاي عمومي متصل به هم ساخته و به يكديگر راه داشته اند و در بعضي از خانه ها آثاري از حمام هاي خصوصي ديده مي شود و نيز اصطبل ها در مكاني جدا از خانه ها قرار داشته اند. تعدادي از خانه هاي ارگ دو طبقه ساخته شده بودند كه اين امر نشان از روند ازدياد جمعيت در يكي از دوره هاي گذشته دارد. 
گنبد جبليه:‌پلان گنبد هشت ضلعي و روي اضلاع آن طاقنماهاي متعددي به چشم مي خورد اين بنا مربوط به اواخر دوره ي ساساني مي باشد كه در اوايل اسلام مرمت شده همچنين در بناي گنبد از ملات مخصوصي (شير شتر) استفاده شده كه هرگز پوسيدگي به خود نمي گيرد. 
كرمان به روايت تاريخ، قلعه دختر و قلعه اردشير از آثار دوران ساساني در مشرق شهر كنوني كرمان كه هنوز خرابه هاي آنها برجاست گواه بر اين است كه لااقل در زمان اردشير، بابكان در همين محل،‌شهري آباد يا قلعه اي مهم وجود داشته است. 
در حدود ۲۲۰ پيش از ميلاد به هنگام فتح كرمان به دست اردشير اين محل گواشير نام داشته و مركز ولايت كرمان بوده است بنا به گفته هرودت (كرمانيا) از قبايل دوازده گانه ي ايران مي باشد و ساتراپي چهاردهم مشتمل بر ايالت كرمان بوده است. 
 در روايات اساطيري آمده است كه كيخسرو، كرمان و كران را به رستم بخشيده همچنين نشاني هايي از فرمانروايي بهمن بر اين خطه مي دهند و اينكه در زمان هخامنشيان، كوروش آن را تبعيدگاه «نبونيه» قرار داد، در زمان حكومت خلفاي عباسي كرمان شورشهاي مكرري داشته ، ولي هيچ يك به سامان نرسيده است، در عصر غزنويان،؛ فرمانروايان خونريز و هوسران،‌آرامش را از مردم گرفتند. تنها در عهد سلجوقيان- حكومت ملك قاورد و فرزندانش بود كه كرمان روي رفاه و آسايش ديد و آثاري چون مسجد ملك پديد آمد. 
پس از حكومت حدود ۱۵۰ ساله سلاجقه، باز بلاي «غز» بر كرمان نازل شد. با حمله ي مغول «براق حاجب» از سرداران قراختائيان، كرمان را به تصرف در آورد. از اعقاب وي، تركان خاتون بر كرمان فرمانروايي يافت كه در آباداني شهر كوشيه و دخترش پادشاه خاتون نيز حاكمي فاضل و حامي دانشمندان بود. تيموريان از سال ۷۹۶ تا ۸۳۴ بر كرمان حكومت كردند. سلاطين صفوي از ۹۱۵ هجري، كرمان را به متصرفات خود افزودند. در ۱۰۰۵ هجري گنجعليخان از سوي صفويه به حكومت كرمان رسيد كه بر اثر تدبير و تداوم حكومت او، شهر، چندي روي آسايش و آرامش ديد و زمانه براي ترقي و آباداني مناسب شد. 
در روزگار افول قدرت صفويان ، افغانها، كرمان را به جزاي شهامت و مقاومت در برابر آنان به خاك و خون كشيدند و نادرشاه افشار هم هنگامي به كرمان رسيد كه بر اثر كشتن رضا قلي ميرزا به جنون آدمكشي مبتلا شده بود دستور گردن زدن مردم بي گناه را صادر كرد ويكي از بزرگترين قتل عامهاي معروف تاريخ كرمان را به راه انداخت. 
بازارهاي كرمان: سابقه درخشان تجارت و وجود كارخانجات بافندگي ابرشيم و پنبه و پشم، در قرون اوليه در شهر و واقع شدن بر سر راه هندوستان، ضرورت پيدايش مكانهاي مناسبي براي عرضه كالاهاي داخلي و وارداتي را ايجاب كرده است. همچنين براي عرضه محصولات كارخانه هاي كرمان نياز به وجود چنين بازارهايي احساس مي شده و داد و ستدهايي پاياپاي بر اهميت اين مكان افزوده است بازارهاي قديمي كه محل عرضه كالاهاي داخلي و خارجي بوده اند عبارت از: 
بازار مظفري، بازار وكيل، بازار اختياري، بازار گنجعليخان، بازاركوچه باغ، بازار نقاره خانه، بازار عزيز، بازار كفاشها، بازار قيصريه، بازار كلاه دوزها، بازار مسگري، بازار ريگ آباد، بازار لحاف دوزها، بازار مسجد ملك، بازارچهار سوق، بازار قدمگاه، بازار شترف بازار شاه. 
كاروانسراها: استان كرمان به دليل موقعيت جفرافيايي خاص خود و قرار گرفتن بر حاشيه ي كوير و واقع شدن بر گذرگاه تجارت و نيز راه ابريشم، كاروانهاي تجارتي زيادي را پذيرا بوده است همين امر از يك سو و گرماي طاقت فرساي منطقه و بيابانهاي خشك وسوزان از سوي ديگر سبب به وجود آمدن كاروانسراهايي با ساخت حفاظتي ويژه گرديده است. كاروانسراهاي عمده كرمان عبارت از: كاروانسراي گلشن، كاروانسراي گنجعليخان، كارونسراي سردار، كاروانسراي هنود يا هندوها، كاروانسراي حاج مهدي، كاروانسراي ميرزا صالح، كارونسراي حسين خان، كاروانسراي خراساني ها، كاروانسراي وكيل، كاروانسراي حاج آقا علي. 
وجود كاروانسراهايي چون هندوها، نشانه رونق اقتصادي كرمان در روزگاران گذشته است آن طور كه تجار هندي، ادويه و چاي از هندوستان به كرمان آورده و حنا،‌زيره و شال و.. با خود مي بردند. 
سوغات كرمان: معروفترين سوغات كرمان عبارت از: 
۱- زيره: گياهي خوشبو و مقوي است و در چرخه داروئي نيز قرار دراد و انواع مختلفي دارد از جمله زيره هفتادم، نودم و زيره كبكو. 
مرغوبترين نوع آن سياه رنگ است و در دامنه كوههاي هزار وديگر كوههاي استان مي رويد. 
۲- پسته: كله قوچي ، اوحدي، رباطي و ممتاز مي باشند. 
۳- قوتو(قاووت)كه از گياهاني مانند سياه دانه‌، خرفه، قهوه،‌كنف، جو، بذركتان، موردانه، هل باد و… به دست مي آيد و انواع ديگر آن شامل: پسته اي، نارگيلي،‌نخودي است. 
ديگر سوغات كرمان خرما، حنا، روشور، شير يعني هاي خاص كرمان (كلمپه، كماچ سهن، سوهان زرند،‌مقطسي سيرجان) مي باشد. علاوه بر اين صنايع دستي چون پته، شير يكي پيچ، قالي، ظروف مسي قلم كار نيز از جمله سوغات كرمان به شمار مي رود. 
صنايع دستي: مديريت صنايع دستي كرمان كه در سال ۸۵ به دليل حجم فعاليتها و برخورداري از شاخص هاي والاي هنري به سازمان صنايع دستي كرمان ارتقاء‌ يافت با بيش از ۳۰ سال سابقه،‌متولي شناساندن هنر سنتي و تاريخي كرمان مي باشد. هنر سنتي نماد همبستگي و پيوند اقوام مختلف ايران است و ريشه هاي عميق و استوار در فرهنگ فني و باور ايران اسلامي دارد. ارائه ي ارزش هاي گوناگون صنايع دستي به مردم ايران و جهان و تبديل اين آثار متنوع به اعتبار فرهنگي و اقتصادي در زمره ي اهداف والاي اين مديريت مي باشد. 
فعاليتهاي سازمان صنايع دستي كرمان در چارچوب توسعه، ترويج،‌اشاعه، حفظ و احياء‌و آموزش رشته هاي مختلف صنايع دستي است كه در برنامه ريزي و اجراي فعاليتها،‌هم به جنبه ي نوع و بازار مصرف و هم به ذوق،‌انديشه و فرهنگ توليد كنندگان توجه شده است. 
به همين منظور سازمان صنايع دستي استان كرمان در سال ۱۳۸۴ در ۲۰ شهرستان و بخش با بهره گيري از استادان و مربيان مجرب، پايگاه هايي در قالب كارگاهها و مراكز آموشي داير كرده و در اين مركز به آموزش بيش از ۲۰ رشته ي صنايع دستي پرداخته است از جمله: پته دوزي، گليم وشير يكي پيچ بافي،‌مشبك،‌معرق و منبت چوب، طراحي سنتي، طراحي گليم،‌طراحي قالي، تذهيب،‌مينياتور، مس تزئيني ،‌مجسمه سازي، ساخت عروسكهاي محلي، دوخت لباسهاي محلي، آئينه دوزي، سكه دوزي و چاقوسازي كه در اين خصوص موفق به آموزش قريب به ده هزار تم هنرجو در مقاطع مقدماتي، پيشرفته و به آموزي گرديده است. 
معادن:‌اقلام عمده ي سنگهاي معدني گران قيمت همچون: نقره و فيروزه، از روزگاران قديم در كرمان وجود داشته كه باعث رونق تجارت در شهرهاي اين خطه شده است به همين علت «كرمان بهشت معدنكاران» لقب گرفته است. معادن استان عبارت از: 
زغال سنگ (منطقه زرند- راور)  آهن (مجتمع معدني سنگ آهن گل گهر سيرجان) تيتان (كهنوج) مس (سرچشمه،‌ميدوك؛ چهار گنبد) كروميت (اسفندقه- فارياب) سرب وروي ، سنگ هاي تزئيني،‌سيليس،‌آهك،‌نمك، گچ، كائولين، منگنز . 
ذخيره ي معدن استان بالغ بر ۵/۲ ميليارد تن برآورد شده است كه عمده ي اين ذخائر مربوط به معادن مس و آهن و زغال سنگ است و ميزان متوسط استخراج سالانه ي آن حدود ۲۳ ميليون تن و تعداد نيروهاي شاغل و بخش معادن استان ۲۵۵۰۶ نفر است. 
در ضمن تعداد ۵۱۳ پروانه اكتشاف صادر شده و هم اكنون تعداد ۱۵۰ معدن در حال بهره برداري است/ 
عوارض مهم طبيعي: الف: كوهها:‌ارتفاعات استان،‌ادامه سلسله جبال زاگرس هستند كه از شمال غربي به جنوب شرقي استان امتداد يافته اند. 
مناطق كوهستاني استان شامل: هزار، لاله زار، پلوار،‌جوپار،‌بحرآسمان، خبر، كوهپايه،‌جبال بارز، كوهبنان و شهربابك مي باشد. 
كوههاي اين مناطق عبارت از:‌بي سوخته،‌بيد شيرين،‌بيدوئيه، پلوار، پوركان،‌باغ بالا، قدمگاه، سرمشك، كل كوهي،‌شاهزاده،‌كشيت،‌چهل تن، گلچين، جوپار، لاله زار، بحر آسمان يا نشانه كه مهمترين كوههاي آن ها عبارت از: كوه هزار،‌جبال بارز، جوپار و كوه لاله زار. بلندترين قله استان كرمان قله ي «چهل تن» به ارتفاع ۴۴۶۵ متر مي باشد كه در شته كوه هزار واقع شده است. رشده كوه هزار داراي بلندترين قله جنوب كشور و چهارمين قله كشور در دوازده كيلومتري بخش راين واقع گرديده كه دو قله چهار هزار متري و چند قله سه هزار متري در آن قرار گرفته است،‌كم ارتفاع ترين نقطه استان «هامون جازموريان» است كه حدود ۳۵۰ متر از سطح دريا ارتفاع دارد. 
ب:‌درياچه ها و تالابها: هامون جازموريان در جنوب استان در مرز استانهاي كرمان و سيستان و بلوچستان قرار گرفته است ساخت آن در سالها و فصول مختلف متفاوت بوده و تابعي از ميزان بارندگي هر سال مي باشد. مساحت اين درياچه در سالهاي پر باران در حدود ۱۷۳۵ كيلومتر مربع مي باشد. در سالهاي پر باران،‌حجم ذخيره، آب اين درياچه به حدود ۸۷۰ ميليون متر مكعب مي رسد. «هليل رود» از استان كرمان و «بمپور» از سيستان وبلوچستان به اين درياچه مي ريزند. 
رودخانه ها: رودخانه هاي استان، اغلب فصلي هستند و در فصول بارندگي جريان دارند. هليل رود با ۸۴۰۰ كيلومتر مربع مساحت حوضه آبريز مهمترين رودخانه دايمي استان است كه از كوههاي بافت سرچشمه مي گيرد. ساير رودخانه هاي استان عبارت از: رودخانه هاي «سفلا» و تهرود» در بم، «خبر» در بافت، «آب بخشا» در بردسير، «راور» در منطقه راور «چاري» و «هفت كوسك»در منطقه باغين، رودخانه « تنگوئيه يا پلنگي» در سيرجان و رودخانه هاي شهداد،‌سيرچ، ده بكري كه جمعا ۱۶ رشته ي رودخانه هاي دايمي در استان را تشكيل مي دهند مجموع آبدهي سالانه آبهاي سطحي استان ۱ ميليارد متر مكعب برآورد مي گردد. 
منابع طبيعي استان: از ۲/۱۸ ميليون هكتار مساحت استان حدود ۲/۱۶ ميليون هكتار را عرصه هاي منابع طبيعي تشكيل مي دهند كه حدود ۹۰%مساحت كل استان مي باشد كه از اين ميزان ۳/۶ ميليون هكتار آن بيابان و ۶/۸ ميليون هكتار متر مربع و ۳/۱ ميليون هكتار آن جنگل است. 
بيابانهاي استان: استان كرمان استاني كويري و بياباني است و همجواي با دو كوير لوت و زنگي احمد در قسمت شرقي استان باعث گرديده كه بيابان وجه غالب و تاثير گذار در اقليم استان باشد. استان كرمان داراي ۳/۶ ميليون هكتار اراضي بياباني است كه حدود ۳۴% از سطح استان را به خود اختصاص داده است. از اين ميزان ۳/۳ ميليون هكتار اراضي كويري و بياباني و سه ميليون هكتار از شنزارهاي فعال و نيمه فعال مي باشد كه تمركز فعاليتهاي بيابان زدايي اداره كل منابع طبيعي استان در همين بخش قرار دارد. 
كشاورزي: همت تلاشگران كرماني، در عرصه كشاورزي موجب شده تا اين استان بيشترين صادرات غيرنفتي كشور را به خود اختصاص دهد ودر بازارهاي جهاني به جايگاه رفيعي نزديك شود. مجموع سطح زير كشت محصولات زراعي و باغي استان كرمان بدون احتساب منطقه جيرفت و كهنوج برابر است با:‌سطح زير كشت محصولات زراعي ۱۸۵۰۷۰ هكتار، سطح زير كشت محصولات باغي ۶/۴۰۲۹۸۴ هكتار، مجموع توليد محصولات زراعي ۱۳۵۶۴۸۳ تن، مجموع توليد محصولات باغي ۵۵۰۸۴۵ تن، كل سطح زير كشت محصولات زراعي و باغي استان ۶/۵۸۸۰۵۴ هكتار مي باشد كه ۵/۳۱ درصد به محصولات زراعي و ۵/۶۸ درصد به محصولات باغي اختصاص دارد. از نظر سطح زير كشت،‌باغات استان كرمان ۱۷ درصد اراضي زير كشت باغات كشور را به خود اختصاص مي دهند. استان كرمان به لحاظ ميزان سطح زير كشت و توليد پسته با سطح ۳۰۲۵۳۴ هكتار و توليد ۱۴۸۲۱۴ تن معادل ۷۵ درصد باغات استان و ۵/۷۷ درصد باغات كشور، مقام اول را در كشور دارا ميباشد. سطح زير كشت مركبات استان كرمان ۱۰۷۴۸ هكتار برآورد شده است كه حائز رتبه سوم در كشور است. 
آب: استان كرمان با اينكه پهناورترين استان كشور است،‌ولي از نظر منابع آبي يكي از فقيرترين استانهاي ايران محسوب مي شود. كمبود نزولات جوي و بالا بودن ميزان تبخير،‌اين استان را در رديف استانهاي خشك ايران قرار داده ،‌به طوريكه متوسط بارندگي در استان كرمان ۱۴۵ ميلي متر و متوسط تبخير ۲۰۵۰ ميلي متر است و اين ميزان در مقايسه با متوسط بارندگي در ايران كه ۲۵۰ ميلي متر است بسيار ناچيز مي باشد. 
به طور كلي در استان كرمان ۷۶۴۸ حلقه چاه عميق با تخليه اي حدود ۳۸۵۴ ميليون متر مكعب در سال وجود دارد با توجه به اضافه برداشت از منابع آب زير زميني و كمبود نزولات جوي در استان كرمان،‌ شركت سهامي آب منطقه اي كرمان به منظور حفظ تداوم بهره برداري بهينه و تامين آب جهت مصارف مختلف در سطح استان اقدام به مطالعه و اجراي طرحها و پروژه هاي مختلف در زمينه ي مهار و دستيابي و استفاده مطلوبتر از منابع آبي كرده است. 
  • بازدید : 82 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 خلاقیت اصطلاح و واژه اغی است که امروزه در محافل علمی و آموزشی و دانشگاهی و کارگاهی و حتی اذهان عموم مردم کاربرد فراوانی دارد.
فراوانی این کاربرد و استفاده از این اصطلاح به موقعّیت فعلی و رشد و ترقّی و پیشرفت جامعه، مربوط می شود. البته این بدان معنی نیست که در سال های گذشته خلاقیت وجود نداشته است زیرا زمینه های پیشرفت و توسعه و رشد و تعالی در عرصه های مختلف که امروزه شاهد هستیم در گذشته پی ریزی شده است.
ویژگی کودکان خلاق :
کودکان تیز هوش و با استعداد کسانی هستند که توانمدیهای قابل توجهی در عملکرد کنش های هوشی نشان میدهند. این کودکان به طور بالفعل یا بالقوه در یک یا چند زمینه از خود برجستگی خاصی نشان می دهند (غلامعلی افروز ۱۳۷۳ ص، ۱۹۰).
۱ ) توانایی در هوش عمومی 
۲ ) استعداد خاص تحصیلی 
۳ ) تفکر خلاق یا مولّد
۴ ) توانایی رهبری
۵ ) هنرهای تجسمی و نمایشی
۶ ) توانایی روانی – حرکتی
بر اساس تعریف ترمن کسانی که از بهرۀ هوشی دو انحراف معیار بالای میانگین (۱۰۰) باشند تیز هوش هستند – به عبارت دیگر آن دسته از کودکانی که بر اساس آزمون هوشی عمومی (استنفرد – ینیه) (گنجی ۱۳۷۳).بهره هوشی آنها ۱۳۲ یا بالاتر باشد تیز هوش قلمداد می شوند.
ویژگی های رفتاری کودکان خلاق
۱ ) کمال جویی 
۲ ) شدت و عکس العمل سریع
ویژگی های عمومی کودکان و دانش آموزان خلاق و تیز هوش : (افروز ۱۳۷۳ ص، ۱۹۷).
۱ ) برخورداری از بهرۀ هوشی بالاتر از متوسط (۱۰۰) 
۲ ) برجستگی خاص در یادگیری و یادسپاری و یادآوری مطالب
۳ ) حافظه قوی : مطالب مورد علاقه را با سرعت و دقت خارق العاده فرا می کیرند.
۴ ) پر انرژی بودن : غالباً نیاز کم تری به خواب دارند.
۵ ) قدرت تخیل : اغلب این کودکان همبازی های خیالی هم دارند.
۶ ) کنجکاوی : دوست دارند سئولات فراوان و پیچیده مطرح کنند.
۷ ) ارائه پاسخ های پیچیده : در پاسخ سعی می کنند به زمینه های پیچیده و بدیع رو آورند.
۸ ) درک سریع روابط بین عناصر و پدیده های مختلف
۹ ) گستردگی خزانه بغات
۱۰ ) سلامت کلامی : نسبت به همسالان از قدرت و سلامت روانی کلامی بالاتری برخوردارند.
۱۱ ) خوش خلقی.
۱۲ ) گستردگی دامنه علایق
۱۳ ) گستردگی دامه توجه 
۱۴ ) قدرت تفکر انتزاعی
۱۵ ) سازماندهی تازه از اطلاعات دریافتی
۱۶ ) حساسیت فوق العاده
۱۷ ) کمال جویی 
۱۸ ) علاقمندی نسبت به دیگران
۱۹ ) قدرت رهبری و تمایل به نظارت 
۲۰ ) تمیزی و توجه به ظاهر فیزیکی و بهداشت

کودکان و دانش آموزان انزوا طلب :
بر خلاف دانش آموزان خلاق و بااستعادا دانش آموزان منزوی و گوشه گیر دارای صفات و ویژگی های زیر هستند.
۱ ) از لحاظ هوشی در سطوح مختلف وپراکنده قرار دارند زیرا دانش آموز با استعداد هم ممکن است منزوی وگوشه گیر باشد.
۲ ) از لحاظ میدان تحرک و حوزه فعالیت رفتاری کاهش نرخ رفتاری بخصوص در بازی و شرکت در گروه را دارند.
۳ ) علاقه و انگیزه ای به یادگیری مطالب جدید ندارند.
۴ ) دارای فراوانی ارتباط کلامی و غیرکلامی بسیار اندک هستند.
۵ ) معمولاً از یک عقده و گره خلقی یا جسمانی یا اجتماعی در رنج هستند.
۶ ) این قبیل کودکان از لحاظ شخصیتی کم رو و خجالتی و معمولاً دارای اضطراب در برقراری ارتباط هستند.
۷ ) در برنامه ریزی هفتگی و کلاسی و درسی دچار ضعف هستند.
۸ ) به امور و فعالیت های فردی و نظافتی کم اهمیت هستند.
۹ ) در مورد موارد و مسایل جدید نه تنها رغبت نشان نمی دهند بلکه با نوعی بی میلی و گریز از آن فرار می کنند.
۱۰ ) هیچ اهمیتی به پیشرفت ها و موفقیت های همسالان نمی دهند.
اهمیت و ضرورت مسأله :
در همهی صفات و ویژگی های ذکر شده پذیرش خویشتن یک اصل جدای ناپذیر است. (شاکتی کواین ۱۳۸۳ ص، ۱۱۱).
زیرا اگر کودکی با داشتن صفات ۲۰ گانه خودش را قبول نداشته باشد اصولاً معنی و مفهوم خلاقیت زیر سئوال می رود.
در دنیای امروزه و جهان معاصر پرورش و آموزش کودکانی با اصفات و ویژگی های خلاق وکارآمد برای پیشبرد اهداف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی نظامی و … یک امر لازم و بلکه واجب است.
تنها مسئه ای که در این تحقیق همانطور که در مقدمّه نیز به آن اشاره گردید این است که محققان و صاحب نظران و اندیشمندان بخصوص درباب تصمیم و تربیت در تمیز و تفکیک کودکان منزوی و انزوا طلب واقعی از کودکانیکه فقط بخاطر تمرکز و توجه و ایجاد تخیل خلاقیت و تجزیه و تحلیل امور و عناصر پدیده ها به خود پناه می برند دقت لازم را مبذول دارند.
زیرا التقاط و عدم تفکیک کدکان خویش دار و خود مدار با کودکان و دانش آموزان منزوی و گوشه گیر خود باعث بروز مشکلات دیگری می شود.


اهداف تحقیق :
هدف های عمده و اساسی در این پژوهش عبارتند از :
شناسایی و شناخت عناصر و ویژگی های دانش آموزان انزوا طلب
شناسایی و شناخت عناصر و ویژگی های دانش آموزان اجتماعی 
شناسایی و تجزیه و تحلیل عناصر موضوعی خلاقیت
مقایسه عناصر خلاقیت در هر دو گروه
اهداف جزئی :
در تحقق اهداف کلی بالا لاجرم به موضوعات و عناصر زیر باید توجه کنیم :
۱ ) میزان برقراری ارتباط دانش آموزان با سایر همسالان و اعضای خانواده
۲ ) میزان موفقیت دانش آموزان در امور تحصیل
۳ ) بررسی نوع شخصیت کودکان با استفاده از پرسشنامه ها و تست ها یا مشاهده 
۴ ) آزمون و برگزاری آن در میان دو گروه از حیث خلاقیت
۵ ) مقایسه توفیق هر دو گروه در آزمون استعداد خلاقیت (پاشا شریف ۱۳۷۴).


فرضیات :
خلاقیت کودکان اجتماعی از کودکان انزوا طلب بیشتر است.
تعاریف عملیاتی متغیرها :
برخی از واژه ها و اصطلاحات بخصوص در تحقیقات روان شناسی و علمی و پژوهشی احتیاج به تعریف وتفسیر دارد که خواننده نسبت به مبانی و نظری آنها استیلا و آگاهی داشته باشد.
مطلق گرایی : آنچه که کودکان تا ۷ سالگی فکر می کنند هر بازی وموضوعی دارای قواعد ثابت و غیر قابل تغییر است.
طرحواره : زمینه و تم ذهنی و فکری کودک در مورد هر موضوعی که قادر به انجام و برگزاری آن است.
کنش علامتی : تعمیم دادن یک پدیده و شئی جدید به پدیده و شئی که قبلاً کودک آنرا شناخته و تجربه کرده است.
انتزاعی : ارزش ها و عناصر وموضوعاتی که معنای ارزشی و غیرصوری دارند.
خلاقیت : استفاده از دانش و آگاهی در زمینه ای برای ایجاد و تغییر و نوآوری در آن موضوع
اجتماعی : شرایطی که کودکان در ایجاد ارتباط با محیط و همسالان و دیگران از همه استعداد و توانایی خود برای رسیدن به هدف بهره می گیرند.
انزوا طلب : تمایل و میل کودک به فرار و کناره گیری از واقعیات وکاهش دادن نرخ رفتارهی ارتباطی و تصحیح و آموزشی و فرورفتن در خود به عنوان یک اختلال.

عتیقه زیرخاکی گنج