• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين آيه آخرين سخنى است كه خداوند در ارتباط با مساله ازدواج پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با همسر مطلقه زيد براى شكستن يك سنت غلط جاهلى ، بيان مى دارد، و جواب كوتاه و فشرده اى است به عنوان آخرين جواب ، و ضمنا حقيقت مهم ديگرى را كه مساله خاتميت است به تناسب خاصى در ذيل آن بيان مى كند.
نخست مى فرمايد: ((محمد پدر هيچيك از مردان شما نبود)) (ما كان محمد ابا احد من رجالكم ).
نه ((زيد)) و نه ديگرى ، و اگر يك روز نام پسر محمد بر او گذاردند اين تنها يك عادت و سنت بود كه با ورود اسلام و نزول قرآن بر چيده شد نه يك رابطه طبيعى و خويشاوندى .
امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) كه آنها را فرزندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خواندند، گرچه به سنين بالا رسيدند، ولى به هنگام نزول اين آيه هنوز كودك بودند، بنابر اين جمله ما كان محمد ابا احد من رجالكم كه به صورت فعل ماضى آمده است بطور قاطع در آن هنگام در حق همه صادق بوده است .
و اگر در بعضى از تعبيرات خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم ((انا و على ابوا هذه الامة )): ((من و على پدران اين امتيم )) مسلما منظور پدر نسبى نبوده بلكه ابوت ناشى از تعليم و تربيت و رهبرى بوده است .
با اين حال ازدواج با همسر مطلقه زيد كه قرآن فلسفه آنرا صريحا شكستن سنتهاى نادرست ذكر كرده چيزى نبود كه باعث گفتگو در ميان اين و آن شود، و يا به خواهند آنرا دستاويز براى مقاصد سوء خود كنند.
سپس مى افزايد: ارتباط پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با شما تنها از ناحيه رسالت و خاتميت مى باشد ((او رسول الله و خاتم النبيين است )) (و لكن رسول الله و خاتم النبيين ).
بنابر اين صدر آيه ارتباط نسبى را بطور كلى قطع مى كند و ذيل آيه ارتباط معنوى ناشى از رسالت و خاتميت را اثبات مى نمايد، و از اينجا پيوند صدر و ذيل روشن مى شود.
از اين گذشته اشاره به اين حقيقت نيز دارد كه در عين حال علاقه او فوق علاقه يك پدر به فرزند است ، چرا كه علاقه او علاقه رسول به امت مى باشد، آنهم رسولى كه مى داند بعد از او پيامبر ديگرى نخواهد آمد، و بايد آنچه مورد نياز امت است تا دامنه قيامت براى آنها با دقت و با نهايت دلسوزى پيش بينى كند.
و البته خداوند عالم و آگاه همه آنچه را در اين زمينه لازم بوده در اختيار او گذارده ، از اصول و فروع و كليات و جزئيات در تمام زمينه ها، و لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند به هر چيز عالم و آگاه بوده و هست )) (و كان الله بكل شى ء عليما).
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۳۸
اين نكته نيز قابل توجه است كه خاتم انبياء بودن ، به معنى ((خاتم المرسلين )) بودن نيز هست ، و اينكه بعضى از دين سازان عصر ما براى مخدوش كردن مساله خاتميت به اين معنى چسبيده اند كه قرآن پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را خاتم انبياء شمرده ، نه خاتم رسولان اين يك اشتباه بزرگ است ، چرا كه اگر كسى خاتم انبياء شد به طريق اولى ((خاتم رسولان )) نيز هست ، زيرا مرحله ((رسالت )) مرحله اى است فراتر از مرحله ((نبوت )) (دقت كنيد).
اين سخن درست به اين مى ماند كه بگوئيم : فلان كس در سرزمين حجاز نيست ، چنين كسى مسلما در مكه نخواهد بود، اما اگر بگوئيم در مكه نيست ، ممكن است در نقطه ديگرى از حجاز باشد، بنابر اين اگر پيامبر را ((خاتم المرسلين )) مى ناميد ممكن بود ((خاتم انبياء)) نباشد، اما وقتى مى گويد او ((خاتم انبياء)) است ، مسلما ((خاتم رسولان )) نيز خواهد بود، و به تعبير مصطلح نسبت ((نبى )) و ((رسول )) نسبت ((عموم و خصوص مطلق است )) (باز هم دقت كنيد)
  نكته ها:

۱ – ((خاتم )) چيست ؟
((خاتم )) (بر وزن حاتم ) آنگونه كه ارباب لغت گفته اند به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند.
در گذشته و امروز اين امر معمول بوده و هست كه وقتى مى خواهند در نامه يا ظرف يا خانه اى را ببندند و كسى آن را باز نكند روى در، يا روى قفل آن ماده چسبنده اى مى گذارند، و روى آن مهرى مى زنند كه امروز از آن تعبير به ((لاك و مهر)) مى شود.
و اين به صورتى است كه براى گشودن آن حتما بايد مهر و آن شى ء چسبنده
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۳۹
شكسته شود، مهرى را كه بر اينگونه اشياء مى زنند ((خاتم )) مى گويند، و از آنجا كه در گذشته گاهى از گلهاى سفت و چسبنده براى اين مقصد استفاده مى كردند لذا در متون بعضى از كتب معروف لغت در معنى خاتم مى خوانيم ((ما يوضع على الطينة )) (چيزى بر گل مى زنند).
اينها همه به خاطر آن است كه اين كلمه از ريشه ((ختم )) به معنى ((پايان )) گرفته شده ، و از آنجا كه اين كار (مهر زدن ) در خاتمه و پايان قرار مى گيرد نام ((خاتم )) بر وسيله آن گذارده شده است .
و اگر مى بينيم يكى از معانى ((خاتم )) انگشتر است آن نيز به خاطر همين است كه نقش مهرها را معمولا روى انگشترهايشان مى كندند، و به وسيله انگشتر نامه ها را مهر مى كردند، لذا در حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه هدى (عليهم السلام ) و شخصيتهاى ديگر از جمله مسائلى كه مطرح مى شود نقش خاتم آنها است .
مرحوم ((كلينى )) در ((كافى )) از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل مى كند: ان خاتم رسول الله كان من فضة نقشه محمد رسول الله : ((انگشتر پيامبر از نقره بود و نقش آن محمد رسول الله بود)).
در بعضى از تواريخ آمده است كه يكى از حوادث سال ششم هجرى اين بود كه پيامبر انگشتر نقش دارى براى خود انتخاب فرمود و اين به خاطر آن بود كه به او عرض كردند پادشاهان نامه هاى بدون مهر را نمى خوانند.
در كتاب ((طبقات )) نيز آمده است هنگامى كه پيامبر گرامى اسلام تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد، و به پادشاهان و سلاطين روى زمين نامه بنويسد دستور داد انگشترى برايش ساختند كه روى آن محمد رسول الله حك شده
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۰
بود، و نامه هاى خود را با آن مهر مى كرد.
با اين بيان به خوبى روشن مى شود كه خاتم گر چه امروز به انگشتر تزيينى نيز اطلاق مى شود، ولى ريشه اصلى آن از ختم به معنى پايان گرفته شده است و در آن روز به انگشترهائى مى گفتند كه با آن نامه ها را مهر مى كردند.
بعلاوه اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار، رفته ، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است ، مانند اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم : ((امروز – روز قيامت – مهر بر دهانشان مى نهيم و دستهاى آنها با ما سخن مى گويد)) (يس – ۶۵).
ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة : ((خداوند بر دلها و گوشهاى آنها (منافقان ) مهر نهاده (به گونه اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى كند) و بر چشمهاى آنها پرده اى است )) (بقره – ۷).
از اينجا معلوم مى شود آنها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او وسوسه كرده اند به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بوده اند، و يا خود را به بى اطلاعى زده اند، و گرنه هر كس كمترين اطلاعى از ادبيات عرب داشته باشد مى داند كلمه ((خاتم النبيين )) به وضوح دلالت بر معنى خاتميت دارد.
وانگهى اگر غير از اين تفسير براى آيه گفته شود مفهوم سبك و بچه گانه اى پيدا خواهد كرد مثل اينكه بگوئيم پيامبر اسلام انگشتر پيامبران بود يعنى زينت پيامبران محسوب مى شد، زيرا مى دانيم انگشتر يك ابزار ساده براى انسان است و هرگز در رديف خود انسان نخواهد بود و اگر آيه را چنين تفسير كنيم مقام پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را فوق العاده تنزل داده ايم ، گذشته از اينكه با معنى لغوى سازگار نيست . لذا اين واژه در تمام قرآن (در ۸ مورد) كه اين ماده به كار
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۱
رفته همه جا به معنى ((پايان دادن و مهر نهادن )) آمده است .
۲ – دلائل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است ، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) منحصر به آن نمى باشد، چه اينكه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است .
از جمله در آيه ۱۹ سوره انعام مى خوانيم : و اوحى الى هذا القرآن لا نذركم به و من بلغ : ((اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى رسد انذار كنم )) (و به سوى خدا دعوت نمايم ).
وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يكسو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى سازد.
آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى جهانيان اثبات مى كند مانند تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا: ((جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند)) (فرقان آيه ۱).
و مانند و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا: ((ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم )) (توبه آيه ۲۸).
و آيه قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا: ((بگو: اى مردم ! من فرستاده خدا به همه شما هستم )) (اعراف آيه ۱۵۸).
با توجه به وسعت مفهوم ((عالمين )) و ((ناس )) و ((كافة )) نيز مؤ يد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يكسو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۲
از سوى سوم مطلب را روشنتر مى سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى كنيم !
۱ – در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة : ((حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام )).
اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى باشد.
گاهى حديث فوق به صورت حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجى ء غيره نيز نقل شده است : ((حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است ، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد)).
۲ – حديث معروف ((منزله )) كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (عليه السلام ) و داستان ماندن او بجاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى كند، زيرا در اين حديث مى خوانيم : پيامبر به على (عليه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : ((تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسى هستى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست )) (بنابر اين تو همه منصبهاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت ).
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۳
۳ – اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود: مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله ، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما راءينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة ، فكنت انا تلك اللبنة : ((مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم ))!
اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده ، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است : و انا خاتم النبيين .
و در حديث ديگرى در ذيل آن مى خوانيم : جئت فختمت الانبياء: ((آمدم و پيامبران را پايان دادم )).
و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب ) و مسند احمد حنبل ، و صحيح ترمذى ، و نسائى و كتب ديگر نقل شده ، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده اند.
۴ – در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) صريحا آمده است از جمله در خطبه ۱۷۳ در توصيف پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى خوانيم : امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته : ((او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران ، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود)).
و در خطبه ۱۳۳ چنين آمده است : ارسله على حين فترة من الرسل ، و تنازع من الالسن ، فقفى به الرسل و ختم به الوحى : ((او را پس از يك دوران
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۴
فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود)).
و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه هاى انبياء و پيامبران پيشين مى فرمايد: الى ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لانجاز عدته و اتمام نبوته : ((تا زمانى كه خداوند سبحان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.
۵ – و در پايان خطبه حجة الوداع همان خطبه اى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيتنامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى فرمايد: الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم : ((حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست ، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آنچنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت : اللهم اشهد انى قد بلغت : ((خدايا گواه باش كه من آنچه را بايد بگويم گفتم )).
۶ – در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است چنين مى خوانيم : ان الله ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا: ((خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنابر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت ))
حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است بطورى كه در كتاب معالم النبوة ۱۳۵ حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۵
بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است .
۳ – پاسخ چند سؤ ال
۱ – خاتميت چگونه با سير تكاملى انسان سازگار است ؟
نخستين سؤ الى كه در اين بحث مطرح مى شود اين است كه مگر جامعه انسانيت ممكن است متوقف شود؟ مگر سير تكاملى بشر حد و مرزى دارد؟ مگر با چشم خود نمى بينيم كه انسانهاى امروز در مرحله اى بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند؟.
با اين حال چگونه ممكن است دفتر نبوت به كلى بسته شود و انسان در اين سير تكامليش از رهبرى پيامبران تازه اى محروم گردد؟
((پاسخ )) اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اينكه : گاه انسان به مرحله اى از بلوغ فكرى و فرهنگى مى رسد كه مى تواند با استفاده مستمر از اصول و تعليماتى كه نبى خاتم به طور جامع در اختيار او گذارده راه را ادامه دهد بى آنكه احتياج به شريعت تازه اى داشته باشد.
اين درست به آن مى ماند كه انسان در مقاطع مختلف تحصيلى در هر مقطع نياز به معلم و مربى جديد دارد تا دورانهاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى كه به مرحله دكترا رسيد و مجتهد و صاحبنظر در علم يا علوم مختلفى گرديد در اينجا ديگر به تحصيلات خود نزد استاد جديدى ادامه نمى دهد، بلكه به اتكاء آنچه از محضر اساتيد پيشين و مخصوصا استاد اخير دريافته ، به بحث و تحقيق و مطالعه و بررسى مى پردازد، و مسير تكاملى خود را ادامه مى دهد، و به تعبير ديگر نيازها و مشكلات راه را با آن اصول كلى كه از آخرين استاد در دست دارد حل مى كند
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۶
بنابر اين لزومى ندارد كه با گذشت زمان همواره دين و آئين تازه اى پا به عرصه وجود بگذارد (دقت كنيد).
و به تعبير ديگر انبياى پيشين براى اينكه انسان بتواند در اين راه پر نشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند، تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه را، به وسيله آخرين پيامبر از سوى خداوند بزرگ ، در اختيار او بگذارد.
بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود و اين در حقيقت بيان همان تعبيرى است كه در روايات خاتميت آمده و پيامبر اسلام را آخرين آجر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت شمرده است .
اينها همه در مورد عدم نياز به دين و آئين جديد است اما مساله رهبرى و امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه مى باشد، مساله ديگرى است كه انسان هيچ وقت از آن بى نياز نخواهد بود، به همين دليل پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معنى پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود، چرا كه ((تبيين )) و ((توضيح اين اصول )) و ((عينيت بخشيدن و تحقق خارجى آنها)) بدون استفاده از وجود يك رهبر معصوم الهى ممكن نيست .
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به گزارش ايسنا خاتمي در سخنان ديگري در مصاحبه با خبرنگاران خارجي در نيويورك(۳۱ /۶/ ۱۳۷۷) تاكيد كرده است: «… حزب را دولت نبايد درست بكند، مردم بايد خودشان درست بكنند. تجربه جامعه مدني تجربه تازه‌اي است كه كرديم . گرچه از صد سال پيش شروع كرديم ولي در عمل موفق نشديم. نظام مشروطيت نظامي بود كه مي‌توانست مبناي يك جامعه مدني قابل قبولي براي فرهنگ و ملت ما باشد. متاسفانه به خاطر درگيري‌هايي كه در درون رخ داد و دخالت هايي كه خارجي‌ها كردند، از دل نظام مشروطه ما يك ديكتاتوري نفس‌گير بيرون آمد
. بعد از جنگ جهاني دوم بين سالهاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به بعد باز يك فرصت خوبي براي آزادي پديد آمد كه به خاطر عدم رشد نيروهاي داخلي، ما چنان به هم پريديم كه نتوانستيم اين آزادي را در كشور نهادينه بكنيم و با كوتاي ۲۸ مرداد آن دوران هم پايان يافت. انقلاب اسلامي هم با آزادي شروع كرد و نه با جنگ و اسلحه. حتي اگر شما يادتان باشد چون لابد با ايران آشنا بوديد و ايراني هستيد در آغاز انقلاب ، آزادي شانه به شانه هرج و مرج مي‌زد. متاسفانه از اين آزادي هم بعضي گروهها و گروهكهايي كه در دوران رژيم شكل گرفته بودند و خودشان را قيم مردم مي‌دانستند سوء استفاده كردند و آن را تبديل كردند به درگيري‌هاي تروريستي و خياباني و كشتار. ما در جريان عمل و در جريان تجربه بايد ياد بگيريم كه چگونه از آزادي استفاده بكنيم. حكومت بايد از رفتار ديكتاتورمآبانه پرهيز بكند. مردم هم بايد ياد بگيرند كه چگونه از آزاديهاي خودشان دفاع بكنند و از مهم ترين راههايمان تشكيل احزاب و گروهها و تشكل ها و نهادهاي مدني در جامعه است . الان يكي از مشكلاتي كه جامعه ما دارد اين است كه هنوز احزاب به آن صورت در آن شكل نگرفته‌اند . بنابراين در درگيري اي كه بين اين گروهها و نهادها مي شود، آدم نمي داند كه طرفش كيست ؟ بنابراين در جواب سوال شما كه كي زمان اين مي رسد كه احزاب باشند، مي گويم هفتاد سال پيش بود كه متاسفانه نشد ما بعد از هفتاد سال اگر بخواهيم حق حاكميت مردم بر سرنوشتشان و آزادي شان و دفاع از حقوق و شناخت از حقوقشان در كشور نهادينه بشود ، بايد همه ما با همديگر تلاش بكنيم كه ان شاالله احزاب و گروهها جايگاه خودشان را پيدا بكنند و احزاب را نه دولت ها بسازند بلكه از خود مردم و برآمده از خواست مردم و گرايشهاي جامعه باشد …» 
ضرورت پژوهش در خصوص موانع توسعه سياسي و احزاب در كشور 
به گزارش ايسنا، رييس‌جمهور هم‌چنين طي سخناني در ديدار با اعضاي شوراي مركزي كارگزاران سازندگي(۲۱ /۵/ ۱۳۷۷) آورده است: « … به نظر من يكي از كارهاي مهمي كه بايد در مجامع پژوهشي ما انجام بگيرد پژوهشهاي فرهنگي است يكي از كارهايي كه خود احزاب ما و خود شما بايد روي مساله كار بكند، بررسي دو مساله مهم و سرنوشت ساز در جامعه ماست؛ يكي راز ورمز عدم توفيق تشكل‌هاي سياسي است و ناموفق بودنش در شرق و ناموفق بودن در جامعه ماست و بطور كلي موانع توسعه سياسي به معناي عام كلمه كه شايد اصلا واقعش اين است كه توسعه اقتصادي و اجتماعي و … در دل توسعه سياسي قابل تعريف باشد نه اينكه توسعه اقتصادي مقابل يا هم عرض توسعه سياسي است. بنابراين بگوييم مقدم بر همديگرند. اگر سياست حيات اجتماعي انسان است، بخشي از اين حيات اقتصاد است، بخشي از آن فرهنگ است و بخشي از آن حكومت و قدرت و مديريت است و به نظر من كل اين توسعه سياسي جامعه است. مي شود سياست را يك چيز محدود تري گرفت كه تحت تاثير توسعه اقتصادي باشد. آن وقت بحث بشود كه كدام مقدم است و كدام موخر است كه بازبه نظر من بحث از تقدم وتاخر، بحث كاملي نيست و بايد از توسعه همه جانبه و پايدار صحبت كرد كه انسان رشد و پيشرفت پيدا بكند و هم نيازهاي مادي و اقتصاديش به نحو مطلوب فراهم بشود و هم نيازهاي فرهنگي و سياسي‌اش. ببينيم موانع توسعه اجتماعي كه حالا شايد كمي كلي تر باشد، از جمله توسعه سياسي به معناي خاص كلمه در كشورهايي مثل كشور ما چيست ؟ دوم آفت هاي توسعه سياسي از ديدگاهي كه ما به انسان و جهان داريم كه در غرب هم اين مشكل وجود دارد و همواره متوجه انسان است …» 
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنا به اظهارات مقام‌هاى آمريکايى ۹ گروگان ايرانى در بند نيروهاى اين کشور در عراق آزاد شده اند و به زودی دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسایل عراق در بغداد برگزار می شود. 
پیش از این ژنرال «گريگ اسميت» سخنگوى نيروهاى آمريکايى در عراق با شرکت در يک کنفرانس خبرى ضمن اعلام اين خبر گفته ما مصميم ايرانى‌هاى دستگير شده را در نزديک‌ترين زمان ممکن آزاد کنيم. اين ۹ نفر که ۲ تن از آنها از ۵ ديپلمات دستگير شده در شمال عراق هستند بهزودى آزاد مى‌شوند. افراد ديگر از کسانى هستند که در سال هاى گذشته دستگير شده بودند. 
آقای قمى همچنين گفت: «اين رفتار آمريکايى‌ها غير قانونى و در تضاد با استقلال عراق بوده است. اميدواريم اين افراد هر چه سريعتر آزاد شودند و بر سر کارهاى خود در کنسولگرى اربيل بازگردند.» 
پيش از اين و در ابتداى سال جارى ميلادى نيز نيروهاى آمريکايى چند ديپلمات ايرانى ديگر که قصد داشتند در شهر سليمانيه به ديدار «جلال طالبانى» رئيس‌جمهورى عراق بروند را نيز بازداشت کرده بودند. در آن موقع اين اتفاق حتى اعتراض جلال طالبانى رئيس‌جمهورى عراق را برانگيخته بود. 
از سوى ديگر وزير امور خارجه‌ عراق گفت، ايران به مهار شبه نظاميان درعراق کمک کرده و آن را تحولى مثبت در آستانه‌ دور جديد گفت‌وگوهاى امنيتيسه جانبه ايران – آمريکا – عراق مى‌داند. 
وى همچنين از بيانيه‌ نيروهاى نظامى آمريکا در عراق که درباره‌ آزادى ۹ ايرانى بازداشت شده در عراق منتشر شد، تقدير کرد و گفت: «اين اقدامى اعتمادساز است که گفت‌وگوهاى مثمرثمرتر ميان ايران – عراق وآمريکا براى بهبود و امنيت عراق را تشويق مى‌کند. ما براى آزادى اين افراد تلاش‌هاى بسيارى کرده‌ايم. » 
وزير امور خارجه‌ عراق گفت: «کميته فرعى امنيتکه اوايل سال جارى ميلادى تشکيل شد و شامل نمايندگان ايران، عراق و آمريکا است بهزودى دوباره تشکيل جلسه خواهد داد. واشنگتن و تهران خاطر نشان کرده‌اند که به حضوردر اين گفت‌وگوها تمايل دارند. » 
زيبارى گفت: «دولت عراق به اعمال فشار براى آزاديايرانيانى که همچنان در بازداشت نيروهاى آمريکايى‌ هستند، ادامه خواهد داد. » 
اين در حالى است که هم‌زمان با خبر آزادى ديپمات‌هاى ايرانى در بند، نيروهاى آمريکايى با نمايش دادن محموله‌هاى نظامى مدعى شدند که تعدادى بمب، راکت، مين و آر‌پى‌جى ساخت ايران که براى کمک‌ به شبه‌نظاميان عراقى وارد اين کشور شده بود را در يکى از استان‌هاى عراق کشف کردند. 
به ادعاى آمريکايى‌ها ايران از حمايت‌هاى خود از آنچه در ادعای واهی فعاليت‌هاى تروريستى گروه‌هاى شبه‌نظامى فعال در اين کشور خوانده می شود کاسته که در مقابل نيروهاى آمريکايى تصميم گرفته‌اند، ديپلمات‌هاى ايرانى را آزاد کنند تا بدين ترتيب مثلا حسن نيت خود را به ايرانى‌ها ثابت کنند.  
از همان روزهاى نخست کارشناسان نسبت به اين اقدام آمريکايى‌ها مبنى بر دستگيرى ديپلمات‌هاى ايرانى به ديده ترديد مى‌نگريستند. آنها معتقد بودند، اين ديپلمات‌ها دستگير شده‌اند، زيرا آمريکايى‌ها مى‌خواهند معامله‌اى را با ايرانى‌ها انجام دهند. بى‌شک کاستن از نفوذ به حق و سنتی و تاریخی ايران در عراق از اولويت‌هاى سياسى ايالات متحده آمريکا محسوب مى‌شود.   
اين بدان معنا است که آمريکايى‌ها با به اسارت گرفتن ديپلمات‌هاى ايرانى قصد تحت فشار قرار دادن ايران در خاک عراق را داشتند يعنى اين که با سرمايه‌هاى ايرانى اقدام به معامله با خود ايران کرده‌اند. 
در اين ميان يک موضوع ديگر نيز مطرح است و آن اين که هيچ تعهدى وجود ندارد که ثابت کند، آمريکايى‌ها دوباره اقدام به چنين کارى نمى‌کنند. ممکن است هر وقت لازم بدانند يا منافعشان ايجاب کند باز هم دست به چنين اقدام‌هايى بزنند. براى مثال مى‌توان به آشوب‌هاى نيمه شعبان اشاره کرد که آمريکايى‌ها هم‌زمان با آن حادثه عده‌اى از ايرانى را بازداشت کردند و ۲۴ ساعت بعد اين افراد آزاد شدند. 
اما در اين ميان تناقض‌ ديگرى نيز ديده مى‌شود. هم‌زمان با ابراز خشنودى وزير امور خارجه عراق از گشایش های تازه و تاييد وزارت دفاع آمريکا از کاهش فعاليت‌هاى تروريستى در اين کشور، سخنگوى نيروهاى آمريکايى در عراق با شرکت در يک کنفرانس خبرى و با به نمايش گذاشتن تعدادى اسلحه و بمب ادعا کرده اين جنگ‌افزارها ايرانى است و از ايران براى حمايت از شبه‌نظاميان عراقى به عراق فرستاده شده است. 
اين اظهارات در برابر آزادى قريب‌الوقوع ديپلمات‌هاى ايرانى غريب به نظر مى‌آيد. به راستى دليل اين تناقض چيست؟ يکى از پاسخ‌هايى که در برابر اين پرسش مى‌توان يافت، اين است که آمريکايى‌ها با آوردن اين بهانه تلاش دارند در آستانه آغاز دور جديد مذاکرات ايران و آمريکا درباره عراق دستاويزى براى تحت فشار قرار دادن ايران و امتيازگيرى داشته باشند. يعنى اين که آنها مى‌خواهند در کنفرانس بغداد با دست پر حاضر شوند. 
دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسایل عراق به دعوت مقام های عراقی به زودی در بغداد برگزار می شود.

عتیقه زیرخاکی گنج