• بازدید : 59 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اغلب هنر اروپايي و آسيايي بر پايه كنتراست خالص تيره روشن بنا شده كه نقاشي هاي مركبي چيني و ژاپني را در اين زمينه ميتوان بهترين نمونه به حساب آورد . فن اين هنر از هنر هنر خطاطي در اين كشور ريشه مي گيرد ؛ جائيكه حروف « انديشه نگاري » با اشكلا زياد و متنوع توسط قلم مو ترسيم مي شود ، اجراي صحيح آنها از نظر معناشناسي و وزن مستلزم مجموعه اي از حركات مختلف دست است .


اين خطاطي از يك حركت غيرارادي دورني مايه مي گيرد . بعد از تمرينات زياد ، قلم به راحتي در روي صحفه حركت مي كند و بدين ترتيب نقاش چيني يا ژاپني قاموس طبيعت را تمرين مي كند تا جائيكه بتواند آن را به ميل خود دوباره بسازد . اين نظم و ترتيب لازمه تمركز روحي و نرمش جسمي است. « مديتيشن » به عنوان تمرين مخصوصي است كه در چآن يا ذن مورد استفاده قرار مي گيرد و در مذهب بودا به اين تعليم فكري و جسمي پرداخته شده است . به همين دليل بسياري از راهبان اين آئين ( فرقه ) در زمره هنرمندان بزرگ نقاشي سياه و سفيد هستند . آنها در تفكر اين حس كه روزي نقاشي بزرگ مي شوند ، مكاشفه و ژرف انديشي نمي كنند ، بلكه با قلم مو كار مي كنند تا كمكي براي درون گرايي انديشمندانه باشد .
ساير وسائل ارائه كنتراست روشن – تيره عبارتند آ : كنده كاري روي چوب و مس و قلم زني . هنرمند با سايه زدن و خط انداختن ( هاشور زدن ) مي تواند درجات بسيار متمايزي از روشن و تيرگي را بوجود آورد . قلم زني رامبراند شامل يك سلسله موضوعات بسيار گسترده مي باشد و جاي تعجبي ندارد كه او نيز تصاويري از سياه قلم را با قلم مو به تصوير كشيده است و اغلب از نظر قدرت بيان و روشني با هنرهاي شرق آسيا رقابت مي كند . « سورا » در طرح هاي متعدد خود ، درجات تيره – روشن را با آگاهي و درايت كامل ارائه كرده است . طرح هاي « سورا » مانندنقاشي هايش يان احساس را به انسان مي دهد كه وي افكار خود را به اين مورد اختصاص داده كه در هر نقطه ظريف ترين سايه كاري را بوجود آورد .
ما تا اينجا كنتراست تيره – روشن را تنها در زنجيره سياه ، سفيد و خاكستري ديديم . ارزيابي تيره – روشن رنگهاي كروماتيك و ارتباط آن با رنگهاي غير كروماتيك ( سياه – سفيد و خاكستري ) مورد پيچيده تري مي بادش . زمينه خاكستري بين سياه و سفيد گسترده است . درست همچنانكه دنياي رنگ ها مابين روشنايي و تاريكي تلألو مي كند . 
در جات درخشندگي رنگهاي آكروماتيك و همينطور داخل معدود رنگهاي كروماتيك به آساني قابل تشخيص است . اشكالات زماني بوجود مي آيند كه درجات غير مشابه رنگها با هم مقايسه شود . تشخيص دادن دقيق رنگهابا درخشندگي يكساناز اهميت بسزايي برخوردار مي باشد . تمرينهايي كه در بخش هاي بعد آورده مي شود به درك بيشتر اين توانايي به ما كمك خواهدكرد .
سپس به همان ميزان رنگهاي داده شده ، سايه روشن هاي همين رنگها را اضافه مي كنيم ، با استفاده از رنگ مايه هاي مايل بهزرد ، مايل به آبي و مايل به قرمز تمرين مي كنيم . درخشندگي نبايد با سيري و يا خلوص رنگ اشتباه شود .
رنگهاي سرد – گرم اشكالات ويژه اي را بوجود مي آورد . رنگ هاي سرد شفاف و بي وزن بنظر مي رسند ؛ و معمولاً بسيار روشن جلوه گر مي شوند ، حال آن كه رنگهاي گرم به دليل مات وكدر بودن تمايل به تيرگي زياد دارند . تمرين  نقاشي تمام رنگ هايي كه با درخشش يكسان زنگ زرد باشد مشكل است ؛ زيرا سريعاً نمي فهميم كه زرد به چه اندازه درخشان است . و به همين ترتيب ارائه رنگ زرد  با درخشندگي كه با تيرگي قرمز يا آبي به كار رود نيز مشكل است . سايه دار كردن و رقيق كردن زرد الزاماً اين رنگ را از درخشش مي اندازد و آن به صورت رنگ زرد كمرنگ در مي آورد و اين طبيعي است كه بسياري از مردم ، از تيره كردن رنگ زرد منصرف مي شوند . در تصوير ۱۴ تمامي رنگها با آبي برابرند .
برابري روشني يا تيرگي رنگ ها آنها را به يكديگر پيوند مي دهد و يا آنها را با هم در يك طبقه جاي مي دهد . در اين صورت كنتراست روشن و تيره بين آنها محو مي شود . اين كار ، يك منبه بسيار با ارزش در طرح هنري است .
در كرهرنگ ، تصاوير ۴۹ و ۵۰ ، حلقه ۱۲ رنگ هر دو گروه رنگ هاي كروماتيك و آكروماتيك اراده شده است . رنگ هاي آكروماتيك بر خلاف رنگ هاي كروماتيك اثري مطوئن ، ثابت هميشگي و انتزاعي بوجود مي آورد . آنها مخالف پيچيدگي درخشش رنگهاي كروماتيك هستند با وجود اين ،رنگهاي آكروماتيك امكان دارد اثري عاريتي از رنگ هاي كروماتيك را برخود بگيرد . كنتراست همزمان شكل هاي ۳۱-۳۶   با يك رنگ مجاز ممكن است باعث شودكه خاكستري آكروماتيك و كروماتيك كه داراي درخشش يكسان مي باشند با هم جمع شوند ، خاصيت آكروماتيك آنها از بين مي رود . 
اگر قرار باشد رنگها حالت انتزاعي خود را حفظ كنند ، پس رنگهاي كروماتيك بايد درخشش گوناگون داشته باشند . در كمپوزيسيوني كه رنگهاي سفيد ، سياه و خاكستري به عنوان ابزاري براي اثر انتزاعي بكار مي رود ، رنگهاي كروماتيك روشن نبايد وجود داشته باشد ، در اينصورت كنتراست همزمان خنثي ها را فعال خواهد كرد . اما وقتي كه در يك كمپوزيسيون رنگ خاكستري به عنوان يكي از اجزاء روشن بكار رود ، مياه هاي كروماتيك مجاور بايد در درخشش با رنگ خاكستري برابري كند .
امپرسيونسيت ها به اين عمل فعال خاكستري علاقمند بودند ، در حالي كه انتزاع گراهاو نقاشان طرفدار تجشم ، سياه و سفيد و خاكستري را بطور انتزاعي و تجريدي بكار مي برند . 
مشكل كنتراست روشن – تيره در رنگ ها با تمرين ۱۵ نشان داده شده است . دوازده درجه مساوي در رنگ خاكستري از سفيد به سياه در رديف اول با درخشندگي هائي برابر خاكستري مربوطه در حلقه رنگ دوازده رنگي تكرار شده است ، مي بينيم كه زرد خالص به درجه سوم پاسخ مي دهد و نارنجي در درجه نهم مقياس خاكستري قرار دارد . در اين نمودار زرد سير از روشن ترين رنگهاي خالص و بنفش از جمله تيره ترين آنها نشان داده شده است . 
بدين ترتيب رنگ زرد از درجهچهارم به بعد از بين مي رود تا با مايه هاي تيره تر ميزان خاكستري برابر كند . قرمز و آبي خالص در سطح پايين تري قرار مي گيرند كه چنددرجه با سياه و چند درجه با سفيد فاصله دارند . هر تركيب رنگ با سياه و سفيد از ميزان درخشندگي آن مي كاهد . در طول هر رديف افقي نمودار ، تمام مربع ها بايد درخشندگي خاكستري متناسب را  داشته باشند .
اگر ما يك رشته ۱۸ درجه اي را بجاي ۱۲ درجه اي اماده كنيم و نقطه هاي بالاترين درجه خلوص آن را به هم وصل كنيم يك منحني سهمي خواهيم داشت . همانتطور كه در نمودار تصوير ۱۵ مشاهده مي شود ، در حيقيت رنگهاي خالص سير شده از نظر درخشندگي با هم فرق دراند ؛ و اين مورد بسيار مهمي است . بايد درك شود كه رنگ زرد خالص اشباع شده بسيار روشن است . و هرگز رنگ زرد خالص تيره وجود ندارد . رنگ اصلي آبي سير شده تيره است . رنگ هاي آبي روشن تار و پريده هستند . قرمز تنها به عنوان يك رنگ تيره مي تواند قدرت زنده بودن چشمگيري را نشان دهد . 
قرمز در سطح زرد خالص روشن تمام تشعشع خود را از دست مي دهد . نقاش بايد تمام اين اطلاعات را در كمپوزيسيون خود در مجموع حالتي روشن مي گيرد در حالي كه قرمز يا آببي سير خالص در مجموع رنگ تيره را نشان مي دهد . قرمز هاي تابان در نقاشي هاي رامبراند نيز صرفاً به اين خاطر درخشندگي دارند كه با مايه هاي تيره تر از خود كنتراست بكار رفته است . وقتي كه رامبراند مي خواهد رنگ هاي زرد تاباني داشته بادش ، آنها را مي تواند از گروههاي نسبتاً روشن كه قرمز به صورت تيره محض جلوه مي كند ، ايجاد كند . تصوير ۳ اين اصل را بيان مي كند . 
درخشندگي هاي متفاوت رنگ ها به خودي خود اشكالات زيادي براي طراحان نساجي بوجود آورده است . براي آگاهي قاعدتاً هر طرح پارچه در تركيب متفاوت ۴ رنگ يا بيشتر توليد مي شود . در مجموع وقتي كه اين رنگها در كنار هم قرار مي گيرند ، بايد تا حدي متناسب و موزون شوند . يك قاعده اساي اين است كه سطوح  مشابه بايد اثر يكسان  كنتراست را در هر حالتي ايجاد كند .
تصوير ۱۲ گونه اي از تصوير ۱۱ را در رنگ هاي آبي نشان مي دهد . وقتي كه قرمز روشن در طرحي مي آيد ، براي ۶ يا ۸ تركيب ديگر سايه هاي نسبتاً روشن سطوح قرمز وجود نخواهد داشت .
اما درخشندگي هايي كه در ميان فواصل وجود دارد ، بايد در تمام گونه ها يا نسخه هاي رنگ يكسان باشد . اگر جاي يك نارنجي درخشان با قرمز عوش شود ، در اينصورت تمام كمپوزيسيون رنگ بايد با رنگ هاي مشابه با نارنجي درخشنده عوض شود . يك ماده رنگي نارنجي از ماده رنگي قرمز روشن تر خواهد بود . اگر نارنجي در سطوح درخشندگي قوي تر قرار گيرد ، در اين صورت قرمز نوراني رنگي شبيه رنگ نارنجي متمايل به قهوه اي تار كه فاقد درخشندگي مي باشد به خود خواهد گرفت . يك اشكال عمده آن است كه درجات روشن – تيره رنگ هاي خالص با شدت ميزان دريافت نور متغير است . قرمز ، نارنجي و زرد د رنور كم تيره تر به نظر مي آيند ؛ در حالي كه آبي و سبز در هيمن نور روشن تر جلوه مي كنند . بنابراين سايه ها در نور كامل روز اثر واقعي خود را بوجود مي آورند ، در حالي كه در نور تاريك و روشن اثر كاذب دارند . از اينرو ، نقاشي محراب كه براي فضاهاي تاريك كليسا بكار مي روند ، نبايد در نور طبيعي يا در نورهاي چراغ موزه ها به نمايش گذاشته شود ، زيرا ارزش هنري رنگهاي تيره – روشن آن از بين مي رود .
تصاوير و تمرينات كتاب به قصد ديده شدن در نور كامل روز طراحي شده است .
كمپوزيسيوني كه با كنتراست روشن – تيره نقاشي شده است ، ممكن است از دو ، سه يا چهار مايه اصلي ساخته شده باشد كه در اين صورت گفته مي شود نقاش از دو ، سه يا چهار مايه گروه اصلي رنگهايي را دارد كه بايد به خوبي كنار يكديگر قرار گيرند . هر طرح ممكن است درون خود تغييراتي ازلحاظ مايه داشته بادش ، اما نه چندان كه در تشخيص بين گروههاي اصلي رنگ اختلال ايجاد كند . براي رعايت اين قاعده ، لازم است در تشخيص مايه هاي رنگي با درخشندگي يكسان يك چشم رنگ شناس داشته باشيم . اگر رنگ مايه ها در گروهها يا طرح هاي اصلي نيايند ، در اين حالت نظم وضوح و صلابت و استحكام كمپوزيسيون قرباني مي شوند . اثر سطح تصويري فقط با سازماندهي در سطوح صاف حاصل مي شود .
لازمه حفظ يك اثر كاملاً مسطح ، انگيزه اصلي نقاش براي ساختن سطوح است . اين سطوح براي خنثي كردن و بي اثر ساختن اثرات عميق نامطلوب بكار مي رود . اين كنترل منظره از تعديل درجات روشني رنگ مايه ها با سطوح ناشي مي شود . سطوح معمولاً مي توانند در پيش زمينه ، ميان زمينه و پس زمينه مستقر گردند ؛ ولي پيش زمينه لزومي ندارد كه هميشه حاوي تصاوير اصلي باشد ؛ پيش زمينه ممكن است كاملاً خالي بادش و كار اصلي ممكن است در ميانه زمينه قرار گيرد .

عتیقه زیرخاکی گنج