• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)-خرید اینترنتی تحقیق بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)-دانلود رایگان پایان نامه بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)-دانلود رایگان مقاله بررسي احكام فقهي و تطبيق آن با آيات قرآن درباره طهارتهاي سه گانه (وضو- غسل- تيمم)

این فایل در ۱۶صفحه قابل ویریش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اسلام به معنای انقیاد، تسلیم شدن و گردن کجی است در برابر اوامر و نواهی خدا و دستورات رسول خدا (ص). دین اسلام، دین فطرت، پاکیزگی و اجتماع است، جامعه اسلامی را به نظافت و رعایت بهداشت و آداب اسلامی و عبادت تشویق و راهنمایی می کند
دردين اسلام دونظام وجود دارد:
نظام فقهي شيعه ونظام فقهي سنی. فقه شيعه داراي سه شعبه است:فقه شيعي امامي،فقه شيعه زيدي وفقه شيعه شيعه اسماعيليه.فقه سني داراي چهار شعبه مشهور است:فقه حنفي ،فقه شافعي،فقه مالكي وفقه حنبلي.چند دستگاه فقهي ديگر نيز درميان اهل سنت پديد آمده است كه پيروان زيادي را پيدا نكرده ورسميت نيافته است،البته ظايريه نيز مشهورند.علم فقه داراي ابواب وفصول بسيار است..مجموعه ابواب فقه تحت چهار عنوان بيان گرديده است.عبارات،عقود،ايفاعات.احكام وسياسات.درعلم فقه باب منظور كتاب است.به جاي باب الصلاة گفته مي شود:كتاب الصلاة مجموعه كتاب يا ابواب فقه ۴۸كتاب (باب)است.درخلال اين ابواب مسائل وتكاليف عبادي،معاملاتي ،حقوقي وجزايي مطرح است.با توجه به قوانين استنباط ومنابع اوليه فقه امري نيست كه درفقه اسلامي براي آن حكمي تنوان يافت.به ويژه باامكان اجتهاد درمذهب شيعه معمول است در تاريخ فقه واجتهاد،مسائل فقهي فراواني مي توان يافت كه علي رغم موضوع آن، حكم فقهي آن مسئله به طور يكسان استنباط نگرديده است.اين اختلاف نظر ميان دوفرقه اماميه اهل سنت نبوده، بلكه در ميان فقيهان يك فرقه نيز مشاهده مي شود. اختلاف نظر فقهي در ميان مجتهدان و فقيهان از بدوشكل گيري اين علم پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) وغيبت امام عصر امري بديهي بوده و هيچ گاه درميان فقيهان مرسوم نبوده است كه نظر مخالف با رأي مشهور تحقير گرديد، بلكه فقه شيعه همواره بالندگي خود را مديون تحقيق، تفحص، اجتهاد وانبساط مي داند وتقليد را براي كسي كه توانايي استنباط احكام فقهي را دارد،حرام مي شمارد هرچند درتاريخ فقه شيعه كساني بودند كه درمسائل فقهي جرات وجسارت مخالفت با قول مشهور فقها را نداشتند. چنانچه حسن بن زيدالدين در كتاب اصول خود ، در بحث اجتماع وشهرت فتوائيه به اين مسئله اشاره مي فرمايد:
همانا بيشتر فقهاي بعد از شيخ طوسي، به دليل شدت اعتقاد وحسن ظن به او در فتوا دادن از اوپيروي مي كردند از اين رو فقهاي متاخر با احكام مشهوري مواجه شدند كه شيخ و پيروانش به آن عمل كرده بودند.لذا گمان كردند كه احكام بين علما مشهور است ودر نيافتند كه منشا ومنبع اين احكام مشهور شيخ طوسي مي باشد و اين شهرت دراثر پيروي از اوتحقق يافته است. موضوع اين رساله،يك موضوع فقهي است. بنابراين با توجه به مبادي علم فقه بايد به عنوان يك مسئله فقهي مورد بررسي وبحث قرار گيرد تا حكم فقهي وظیفه مكلف در اين رابطه معين وآشكار گردد. مسئوليت اين امر خطير برعهده فقيهان ومتخصصان علم فقه استتاد حكم شرعي اين مسئله را بيان فرمايند .لذا به بررسي نظر فقيهان درخصوص طهارت پرداخته وپيرامون تفسير آيات قرآن وتطبيق آن با احكام بحث مي شود.
قبل از ورود به بحث اصلي ،به طور مختصر پيرامون معنا ومفهوم نجاست وطهارت مسئله ای رابیان نموده و آنرا تحلیلی کوتاه می نمائیم.
 
 1-2- بيان مسئله :
 يكي از مسايل مهم نزد مسلمانان ،طهارت وپاكيزگي است.مسلمين طهارت را با ترتيب وقانون خاص رعايت مي كنند، به اطفال خود مي آموزند .اهل فقه و ايمان و يا محال فقهاي دين براي معتبر بودن ودرستي طهارت، شروط وترتيب خاصي را بر طبق آيات قرآن كريم بيان نموده اند .به طوريكه گفته مي شود، به درستي كه از بين اديان، ديني كه به طهارت اهميت بسيار مي دهد، اسلام است و در معاني ذكرشد: طهارت ،رفع آلودگي از نجاست است و بهترين وسيله براي طاهر شدن ،آب پاك است .چنانچه كه درقرآن آمده است:
«وينزلُ عليكُم مِن السماءماءًلِيطهركُم بِه» 
«وانزلنا من السماءماءطهورا» 
طهارت بر دوقسم اند :
مائيه:كه خود آن بر دوقسم است:  وضو وغسل
   ترابيه: كه منظور تيمم است.
و اين دوقسم طهارت درطول هم هستند.كه هر كدام درجاي خود حائز اهميت است

۱-۳- مفهوم طهارت درلغت واصطلاح
طهر/طهارة:عبارت است ازپاك كردن ازنجاست وآلودگي خون حيض است.لذ ا«طهر» نقيض «حيض» مي باشد. اگر گويند: «طهره المره وهي طاهر» حيض خون وي قطع گرديد و پاك شد  و هر گاه غسل نمايد گويد:  تطهرت واطهرت
تطهير: پاك كردن از نجاست ،جنابت، آلايشهاي روحي ،گناه وپليدي  …طهور:پاك كننده
الف:معناي ساختارهاي مختلف «طهر»درقرآن به صورت فعل
۱-پاك شدن ازخون حيض«فاعتزالوايناء في المحيض ولاتقربو منحتي يطهرن »
۲-پاكي جستن، غسل كردن از جنابت و حيض«فاذا تطهرن فاتو من حيث امركم الله »
۳-ادعاي پاكي كردن ازپليدي: پرهيز كردن از عمل زشت ومنافي عفت انهم اناش يتطهرون 
۴-پاكي جستن از گناه، دور شدن از پليديهاي ذهن «فيه رجال يحبون ان يتطروا 
۵-درباب «تفعيل» به دو معني: الف: پاك كردن از چرك، آلودگي ظاهري، گردوغبار و جنابت.و لكن يريد ليطهركم وليتم نعمته عليكم 
ب: پاك كردن از پليدي .گناه وآلايشهاي رفتاري. وانما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهیرا
ج:بركنارداشتن ازكفر،گناه،دورنگه داشتن ازتهمت يهود 
اذ قالت الملائكه يامريم ان الله اصظفاك وطهرك
به صورت اسم:
۱- طهور به دو معني: الف) پاك كردن از نجاست وپاك كننده آن 
ب) غير مسكر، پاك، حلال، وسقاهم ربهم شرابا طهورا ) ضد شراب دنيا كه ناپاك ومست كنننده است.

-به صيغه اسم فاعل:
الف: «مطهر» دوركننده، بركنار دارنده » اني متوفيك وراتبك الي ومطهروك من الذين كفروا»
ب: متطهر: ترك كننده گناه، پاكي جوينده از آلودگيها غسل كننده: «ان الله يحب التوابين ويحب المطهرين »
-به صيغه اسم مفعول(مطهر-مطهرة)به معناي:
الف)پاك شده از آلودگيهاي ظاهري(حيض،نفاس…) داراي عفت واخلاق نيكو.ولهم فيها ازواج مطهرةوهم فيها خالدون »
ب) پاك شده به دور از باطل، شك و شبهه، مس والتانات شيطان: «فيصحيف مكرمة مرفوعة مطهره )
-به صيغه اسم تفضيل(اطهر) به دو معني
الف: پاكيزه، پاك كنننده قلب از ريبه، دور كننده از گناه «ذلكم خيرلكم واطهره »حلال، پاك از نظر كردار «قال ياهوم هولا بناي من اطهرلكم  »
طهارت از حدث يا پاكيزگي از آلودگيهاي غيرظاهري .اين طهارت در بيان فقها يا از حدث اكبر يعني –جنابت-است ويا از حدث اصغر ،يعني عوامل نقص كننده وضو-طهارت مورد نظردر اين بخش به يكي از عوامل زير حاصل ميگردد:
الف-وضو:   ب- غسل     ج-تيمم

۱-۴- مفهوم نجاست درلغت واصطلاح
نجس ونجاست درمعني لغوي عبارت است از مطلق پليدي. در معني اصطلاحي وشرعي عبارت است از: پليدي خاص كه برآن احكام معين مترتب مي شود ومكلف موظف است طبق حكم اسلامي از چيز نجس دوري نمايد و درصورت تماس با آن شرايط خاص طهارت اولي را بدست آورد . مثلا وقتي گفته مي شود فكر نجاست، مسلم اين است كه منظور فكر پليداست،فكر شيطاني است. 
ولي وقتی گفته مي شود كه شراب يا بول نجس است. اين يك حكم شرعي است كه مسلمانان مكلف بايد از تماس با آن خودداري نمايد. وچنانچه بدان آلوده گشت بايد خود را طاهر نمايد. دراين خصوص بحث ونزاعي نيست، بلكه بحث در اين است كه آيا اطلاق نجاست بدين معني به عنوان حقيقت شرعيه ثابت است وهنگام استعمال در زبان شارع معني اصطلاحي وشرعي بر اذهان تبادر مينمود يا چنين نبوده است، بلكه شارع مقدس معني اصطلاحي وشرعي را با كمك قوانين تفهيم مي فرمود و با  عدم قرائن و ثبوت آن معني اصطلاحي آن فهميده نمي شود. مثلا در هنگام نزول آيه شريفه «انما المشركون نجس …» آيا شارع در تفهيم اينكه مشركان نجس هستند وحكم شرعي نجاست بر آن حمل مي شود نيازمند  به قرائن بوده است ياخير ؟ بسياري از فقيهان  ادعا نمودند كه استعمال نجاست درمعني اصطلاح و شرعي از زمان –پيامبر به صورت حقايق شرعيه تحقق يافته است.چنانچه اين عده معتقدند  كه طهارت نيز از حقايق شرعيه است .زيرا وقتي حكمي درخصوص طهارت صادر مي شود ،معني طهارت شرعي ازآن فهميده مي شود. مثل، وضو-غسل- تيمم. يا حالت حاصل شده براي متطهر، پس از انجام يكي از اعمال سه گانه فوق. لذا مسلمانان هنگام شنيدن قول خداوند (وانزلنامن السماءمائ طهورا   باتوجه به حقيقت شرعيه بودن طهارت درآن زمان ،طهارت شرعيه از حدث وخبث را مي فهميدند عده اي ازفقها معتقدند: به علت فقدان قرينه اي كه دال برنجاست شرعيه است، نمي توان معناي نجس را كه در آن زمان حقيقت شرعيه نبوده است، حمل بر مفهوم شرعي واصطلاحي نمود. لذا در حكم نجاست مشركان نمي توان به اين آيه شريفه استناد نمود.  عده اي ازفقها معتقدند: كلمه «نجس» مصدر است وحمل مصدر برذات درست نمي باشد، مگر با تقدير گرفتن كلمه «ذو»بنابراين آيه بدين صورت ميشود: «انما المشركين ذو نجس…»همانا مشركان داراي نجاست هستند. به عبارت ديگر مشركان ذاتا نجس نيستند،بلكه نجاست امري است عرضي كه دراثر عدم رعايت آن با ايشان مقارن است. 

 1-4-1- معناي لغوي نجاست
نجاست به معني«قذاره» (پليدي،چركيني) است و آن دو نوع است:  يكي آن كه با حواس قابل درك است وديگري با بصيرت.
خداوند مشركان را با وجه دوم وصف كرده: «انما المشركون نجس…»قذر: در لغت به معناي چركين بودن  وضد نظافت و نيز به معني چرك آمده است. و قذر به فتح قاف وكسر ذال .به معني چركين وغير نظيف مي باشد. گفته مي شود: «نجسه»يعني اورا پليد كرد، آلوده نمود
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

یکی از حقوق مالی زن ازنقد نکاح در نظام حقوقی اسلام مهر می باشد. مهر از اختصاصات حقوقی اسلام است که در صورت تعیین مهریه به محض انشاء عقد زن مالک مهر می شود و می تواند هرگونه تصرف مالکانه در آن بنماید و مرد نیز ملزم به پرداخت آن به همسرش می شود.مهراز ارکان دائم محسوب می شود و عدم تعیین آن نیز خللی به صحت عقد وارد نمی کند و زن در این مورد درصورت وقوع نزدیکی مستحق مهرالمثل خواهد شد.
معنای لغوی مهر 
دانشمندان علم لغت برای واژه مهر که ظاهراً رایج ترین اصطلاح برای این حق مالی است معنای را ذکر کرده اند.
واژه مهر در المنجر اینگونه معنا شده است.
« مهر مهراً المراه» به او عطا کرد یا برای او مهری قرار داد.
 « المهر مهور مهوره» صداق و آن چیزی است که قرار می دهند برای زن مالی را که شرعاً از آن سود ببرد.  واژه های الصداق، الصداقة، حله ، الاجر ، الفریضه  ، الطول   نیز در معرفی این حق مالی زن بکار رفته است.
 البته واژه« اجر» بیشتر در حق استمتاع فقه( نکاح منقطع) بکار می رود.
 در قرآن مجید واژه مهر بکارنرفته است و از لغات معادل آن ذکر شده استفاده شده است.
معنای اصطلاحی مهر 
مهر عبارت از مالی است که به مناسبت عقد نکاح مرد ملزم به دادن آن به زن می باشد.  برخی نیز چنین بیان می دارند که :
 مهر مقدار مالی است که مرد به هنگام ازدواج به او می دهد. 
در قانون مدنی تعریفی از مهر ارائه نشده ولی ماده ۱۰۷۸ ق.م در مورد مهر چنین می گوید:
 (  هر چیزی را که مالکیت داشته باشد و قابل تملک نیز باشد می توان مهر قرار داد).
 و ماده ۱۰۸۰ ق.م مقرر می دارد:
 ( تعیین مهر منوط به تراضی طرفین است).
 وطبق ماده ۱۰۸۲ ق.م 
( به مجرد اینکه زن مالک مهر می شود و می تواند هرنوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.) 
بنابراین با توجه به تعاریف ذکر شده و موارد قانونی می توان مهر را اینگونه تعریف کرد:
 « مهر عبارت از مقدار مالی است که با توافق زوجین مشخص می شود و به محض وقوع عقد به ملکیت زن درمیآید. و مرد به صورت نقد یا تعهد به ذمه ملزم به پرداخت آن می شود. البته باید توجه داشت که اگر مهر عین معین باشد از لحظه عقد به ملکیت زن درمی آید ولی اگر مهر کلی باشد یعنی مال در ذمه شوهر باشد برای مثال: ۵ سکه طلا باشد مالکیت زن مستقر نمی شود مگر اینکه شوهر مشخص نماید و بگوید این ۵ سکه مهر  همسرش می باشد در این صورت مالکیت زن استقرار می یابد.»
ادله وجوب مهر از آیات و روایات 
اگرچه همزمانی مهر با نکاح، در نکاح دائم شرط نیست و اگرچه زن می تواند مثل هر مالک دیگری مالکیت خود یعنی مهر را ببخشد ولی نکاح بی مهر قال تصور نیست این حقیقت درکتاب خداوند متعال و سنت رسول(ص) می باشد.
۱- کتاب
قرآن کریم در آیاتی به تشریح ابعاد مختلف مهر و تعیین آن وجوب مهر پرداخته است ولی لفظ مهر در آن ذکر نشده است و با تعابیر متعددی چون: صداق، متاع، فریضه، اجر، نحله این حق مالی را معرفی کرده است.
فقها و مفسران اندیشه های متعددی در تبیین مهر و وجوب آن ذکر نموده اند که به بیان چند مورد از آنها می پردازیم:
آیه اول: خداوند متعال در سوره نساء آیه ۴ می فرماید:
« وآتوا  النساء صدقاتهن نحله فان طبن لکم عن شیء منه نفسا فلکوه هنیئاً مرئیا.»
« مهر زنان را به ایشان با خوشدلی بدهید واگر به طیب خاطر خویش چیزی از آن را به شما بخشیدند آن را نوشین و گوارا بخورید.»
واژه های صداق و نحله از این آیه اتخاذ گردیده که ظاهراً صریح ترین آیه در خصوص مهر می باشد. اضافه شدن لفظ( صدقات) به ضمیر« هن» نشان می دهد که حکم به وجوب پرداخت مهر در سنن ازدواج امری متعادل بین مردم بوده است. آنها مقداری از مال یا هر شیء دارای مالیت را برای همسران خود مهر قرار می دادند.
این مهر چیزی است شبیه عرض برای بضع است آنگونه که در معامله عرض در مقابل معوض قرار می گیرد. طالب ازدواج طبق آنچه در میان مردم متداول است مرد است بنابراین مهر را نیز او می پردازد.
 زیرا که خریدار  به همراه عوض برای خریدن کالا به فروشنده مراجعه می کند در هر صورت مستفاد از آیه شریفه:
« و آنوالنساء صدقا تهن نحله» 
تأئید این سنت رایج در میان مردم است.  
آیه دوم: خداوند در سوره نساء آیه ۲۴ می فرماید:
« ….. فما استمعتم به عنهن فاتواهن اجورهن من فریضه….»
«….. از زنان که استمتاع می برید اجر آنان را پرداخت نمایید ….»
طبرسی در مجمع البیان می نویسد:
 «…. خداوند استمتاع را میان زن و مرد مشترک قرار داد و سپس در مقابل استمتاع مهر را به مرد واجب نمود و براین اساس مهر صرفاً یک عطیه الهی است.»   
۲- سنت
روایات متعددی در خصوص ضرورت تعیین مهر در عقد نکاح و اهمیت آن و الزام موکد اخلاقی و حقوقی به پرداخت آن وبرحذر داشتن مردان از بی توجهی به حقوق زنان و تضییع آن وارد شده است.
 که برای نمونه در ذیل به چند مورد اشاره می کنیم:
 1- عن ابی عبدالله(ع) فی المرئه تهب  نفسها الرجل ینحکها بغیر مهر: فقال:
« انما کان هذا النبی( ص) و اما غیره فلایصلح هذا حتی یعوضها شیئاً یقدم الیها ان یدخل بها قل او کثر و لو توب او درهم و قال: یجزی الدرهم»  
امام صادق(ع) درباره زنی که بدون مطالبه مهر به نکاح با مردی راضی شده باشد فرمود: ازدواج بدون مهر از اختصاصات پیامبر اکرم(ص) است و برای دیگران چنین امری جایز نیست مگر آنکه چیزی کم یا زیاد هرچند جامد یا درهمی باشد قبل از زناشویی به همسر خویش بپردازد و در ادامه فرمود:
 برای مهر پرداخت یک درهم نیز کفایت می کند.
 2- قال رسول الله(ص):
« ان الله لیغفر کل ذنب یوم القیامة الامهر امرئه….  
پیامبر اسلام(ص) فرمود: خداوند هر گناهی را در روز قیامت می بخشد مگر گناه عدم پرداخت مهر زن….» 
۲- عن ابی عبدالله(ع): فی الرجل یتزوج المرئه و لا یجعل فی نفسه ان یعطیها مهرها فهو زنا. 
امام صادق(ع) فرمودند: مردی که زنی را به نکاح خویش درآورد و قصد عدم پرداخت مهر را داشته باشد زنا کرده است.
۳- قال ابوعبدالله:
اسراق ثلاثه: مانع الزکوه مستحل مهمور النساء و کذلک فی استدان دینا و لم ینوقضاءه»  
امام صادق(ع) فرمودند: دزدان سه گروهند: آنان که از دادن زکات امتناع می ورزند و کسانی که مهر زنان را به خود حلال می کنند و افرادی که قرض می گیرند اما نیت ادای آن را ندارند.  
تاریخچه مهر
یکی از سنن بسیار کهن در روابط خانوادگی بشری این است که در هنگام ازدواج برای زن( مهر) قائل شده است. چیزی ازمال خود به زن یا پدرزن خویش می پرداخته است و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خویش بوده است.
 ریشه این سنت چیست؟ چرا و چگونه بوجود آمده است؟ آیا اگر بنا باشد هر یک از زن و مرد به حقوق طبیعی و انسانی خویش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانی میان آنها حکفرما باشد و با زن مانند یک انسان رفتار شود مهر و نفقه مورد پیدا می کند؟ یا اینکه مهر و نفقه یادگار مهرهایی است که زن مملوک مرد بوده است. مقتضای عدالت و تساوی حقوق انسانها خصوصاً در قرن بیستم این است که مهر و نفقه ملغی گردد. ازدواجهای بدون مهر صورت گیرد و زن خود مسئولیت مالی زندگی خویش را بعهده بگیرد و در تکفل مخارج فرزندان نیز با مرد متساویاً شرکت کنند. پس باید ببینیم که مهر چگونه پیدا شد و چه فلسفه ای داشته و جامعه شناسان پیدایش مهر را چگونه توجیه کرده اند.

عتیقه زیرخاکی گنج