• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

بهداشت روان، علمی است برای بهتر زيستن و رفاه اجتماعی كه تمام زوايای زندگی از اوّلين لحظات حيات جنينی تا مرگ اعم از زندگی داخل رحمي، نوزادی، كودكی تا نوجوانی، بزرگسالی و پيری را در بر می‌گيرد. بهداشت روان، دانش و هنری است كه به افراد كمك می‌كند تا با ايجاد روش هايی صحيح از لحاظ روانی و عاطفی بتوانند با محيط خود سازگاری نموده و راه حل های مطلوب‌تری را برای حل مشكلاتشان انتخاب نمايند.
تعريف سازمان جهانی بهداشت  
عبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمايلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب. نتيجه آنكه مفهوم بهداشت روانی عبارت خواهد بود از: تأمين رشد و سلامت روانی فردی و اجتماعی، پيشگيری از ابتلاء به اختلال روانی، درمان مناسب و بازتوانی آن.
سلامت روانی به نحوه تفکر، احساس و عمل اشخاص بستگی دارد. به طور کلی افرادی که از سلامت روانی برخوردار هستند، نسبت به زندگی نگرش مثبت دارند. آماده برخورد با مشکلات زندگی هستند. در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابطشان مسئولیت پذیر می باشند. زیرا وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را در زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه ای هستیم.
ما با آموختن ویژگی های سلامـت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست یابیم. سلامت روانی در بسیاری از موارد مانند سلامت جسمی است و باید به آن توجه کافی داشت. بسیاری از مردم برخی اوقات احساس افسردگی می کنـند همـان طـور که بسیـاری از آن ها دچار سرماخوردگی می شوند. از همین رو، نمی توان از همه ناراحتی های روحی جلوگیری کرد، همان طور که از بروز همه بیماری های جسمی نیز نمی توان ایمن بود. سلامت روانی و جسمی هر دو برای خوشبختی انسان ضروری اند. رسیدن به سلامت روانی به هیچ وجه تصادفی نیست، نیل به این هدف با صرف زمان و زحمت محقق می شود. همچنین نباید فراموش کرد که اعتماد به نفس، کلید سلامت روانی است. وقتی که اعتماد به نفس بالا باشد از زندگی رضایت داریم، هدف های زندگی را مشخص می کنیم و به آنها می رسیم، برای حل مشکلات به خود اتکا می کنیم، روابط سالم و قوی ایجاد می نمائیم و ناملایمات و پستی و بلندی های زندگی را می پذیریم.
طبق آخرین گزارشات منتشر شده از سوی سازمان بهداشت جهانی، بسیاری از کشورها بخش بسیار اندکی از بودجه بهداشتی خود را صرف بهداشت روانی می کنند. یک پنجم یکصد کشوری که آمارهای خود را به این سازمان ارائه داده اند، کمتر از یک درصد بودجه بهداشتی خود را برای سلامت روانی هزینه می کنند. در حالی که طبق آمارهای این سازمان، ۱۳ درصد هزینه های درمان بیماریها، به دسته گسترده ای از اختلالات عصبی روانی مربوط می شود. یافته های جدید حاصل از تحقیقات این سازمان نیز بیانگر این واقعیت است که مراقبت از بهداشت روانی هنوز در اولویت قرار نگرفته است و منابع جهانی برای مبتلایان به اختلالات روانی و عصبی به منظور رفع نیازهای روزافزون بهداشت روانی ناکافی و توزیع آنها در جهان نابرابر است.
عدم اطلاع و کوتاهي والدين در شناخت اثرات رواني دوران بلوغ ، لطمه جبران ناپذيري بر نوجوانان وارد مي سازد. پس چه بايد کرد ؟

در ابتدا ، بايد فاصله دو نسل ( والدين و نوجوانان ) که از تجارب بسياري بدست آمده است درک شود . اين فاصله تفاوتهايي را که در ارتباط با تجارب و واقعيات و تصورات رويدادهاي زندگي است نشان مي دهد .

والدين کودکان بالغ که معمولاً ميانسال هستند بايستي ضمن مراقبت از کار و زندگي خود و حفظ روابط زناشويي و خانوادگي ، مواظب فرزندان خود هم باشند . علاوه بر آن بايد با سردرگمي هاي دوران بلوغ فرزندان خود نيز سرو کله بزنند و با آنها کنار بيايند .

نوجوانان با مشکلات فراواني روبرو هستند . يکي از مهم ترين آنها حس استقلال طلبي و زندگي مستقل از خانه و خانواده است . حرکتی که براي والدين دلهره آور است . آنها نمي خواهند اين اجازه را به فرزندان خود بدهند و مي خواهند روي آنها کنترل داشته باشند . والدين ممکن است نتوانند رفتارهاي نوجوانان را کنترل و هوسهاي پنهاني آنها را دريابند . در نتيجه ، مجموعه اين حرکات ممکن است فاصله دو نسل را زيادتر کند . تمايلات و تظاهرات دوران بلوغ جنسي هم که در مواردي غيرقابل کنترل است مي تواند والدين را عصباني و يا نگران کند .

تمايلات و عشق برخي از والدين به فرزند دختر و يا پسر ( پدر به دختر و مادر به پسر ) ، ممکن است سوء رفتارهايي را سبب شود که نتيجه اش نگرانيهاي بعدي را در نوجوانان بوجود آورد .

علي رغم اين اتفاقات ، والدين افراد بالغ بر اساس شواهد موجود همراهي ها و هماهنگي هاي لازم را با کودکان خود دارند . قسمت اعظم نوجوانان با برقراري يک پل ارتباطي ، با موفقيت اين فاصله را پشت سر گذاشته اند .

بايد بدانيم که اگر امکان پر شدن اين فاصله نباشد ، ممکن است نابساماني ها و آشفتگي هاي روحي در نوجوانان ، والدين و يا در هر دو بروز کند . حدود ۲۰ درصد بالغين دچار آشفتگي هاي شناخته شده روحي هستند که شايعترين آنها اضطراب و افسردگي است . اين ناراحتي ها غالباً همراه با ناهنجاري رفتاري ، سرکشي و ياغيگري ، شکست و يا ترک تحصيل هستند که جملگي سبب ناسازگاري فاميلي مي شوند . بنابراين والدين وظيفه دارند اطلاعات لازم را در خصوص تغييرات بلوغ جنسي به نوجوانان منتقل کنند . اين اطلاعات نوجوان را در مقابل تصورات غلط محافظت مي کند . مربيان و معلمين هم مانند والدين نقش تعيين کننده دارند .

مهمترين نکات قابل توجه در اين زمينه عبارتند از :

والدين بايستي آگاهي لازم را در مورد تغييرات جسمي دوران بلوغ داشته باشند و بايستي قبل از بلوغ، تغييرات جسمي و رواني دوران بلوغ را به نوجوانان آموزش دهند .

نوجوانان تحمل شنيدن نصيحت را ندارند چون در دوره اي هستند که اعمال خود را بي نقص مي دانند . والدين بهتر است آنها را به طور غيرمستقيم در جريان اشتباهاتشان بگذارند و سعي کنند خودشان الگويي مناسب براي آنها باشند .

بايد به نوجوانان آزادي عمل داده شود ، اجازه دادن به نوجوان براي تجربه راههاي جديد ، تا حدي که مشکل آفرين نباشد ، آنها را آبديده مي کند .

بايد به نوجوان اجازه داد طعم برخي سختيها را چشيده و در زندگي مقاوم بار آيد . بهمان شکل که والدين تجربه کرده اند و موفقيت و شکست داشته اند .

نوجوان مي خواهد صحبت کند ، اعتراض کند ، اظهار نظر کند ، بايد با کمال دقت به آنها گوش داد و امکان يک ارتباط درست را فراهم ساخت .

بايد سعي کرد با تشويق نوجوانان به انجام ورزشهاي مختلف ، شرکت در فعاليتهاي اجتماعي و الگوسازي براي آنان ، کاري کرد که آنها ، انرژي فراوان خود را تخليه کنند . مهمترين بخش اين انرژي در غريزه جنسي نهفته است که اگر هدايت نشود بصورت استمناء ( خودارضايي ) تخليه مي شود .

توجه به تأثير مشکلات اجتماعي حائز اهميت است . بايد با مداخلات مؤثر والدين ، تأثير اين تغييرات به حداقل برسد . غير از خانه و مدرسه ، در جامعه نيز نوجوان با مشکلاتي مواجه مي شود که کمک و راهنمايي والدين و مربيان کارساز و گره گشا خواهد بود .

بايد وضعيت تحصيلي نوجوانان را پيگيري کرد . بي علاقگي به درس ، پرداختن به وضع لباس و آرايش موها و يا افراط در ورزش کردن در اين مرحله در بعضي از نوجوانان مشاهده مي شود . بايد به آنها آموخت که بياموزند حداکثر استفاده را از وقتشان بکنند . در صورت لزوم بايد مسأله را با اولياء و مربيان مدرسه در ميان گذاشت و از مشورت آنان استفاده کرد .

نوجوانان در مرحله گذر از بلوغ تحت تأثير تغييرات جسمي و رواني اين دوره ممکن است دچار سردرگمي شوند و رفتاري بزرگتر از سن خود و يا رفتاري کودکانه از خود بروز دهند . بايد در اين زمينه آموزشهاي لازم را بدون تحکم و يا تمسخر به آنان داد و تجارب خود را عملاً به او منتقل کرد .

افسردگي و اضطراب نوجوانان به دلايل تغييرات جسماني و رواني بايد مورد توجه قرار گيرد . بايد با رفتار دوستانه و صميمانه به آنها فهماند که سعي در حل مشکل آنها داريم . به نوجوانان اميد و آرزو بدهيد و باعث شکوفائي و شادابي آنها شويد .

استقلال طلبي از خصوصيات بارز اين دوره است . او مي خواهد از قيد و بندهاي خانوادگي خلاص شود ، ضمن اينکه به شدت به خانواده خود وابسته است و اين تعارض و نوسان بين استقلال و وابستگي مشکل آفرين است . بنابراين بايد هر نوع آزادي که متناسب سن آنها و با نظارت والدين باشد ، به آنها داده شود و در صورت سوء‌استفاده ضمن تذکر ، دامنه اين آزادي را محدود کرد .
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امروزه علی رغم ايجاد تغييرات عميق فرهنگي و تغييردر شيوه‌هاي زندگي, بسياري از افراد در رويارويي با مسايل زندگي فاقد توانايي هاي لازم و اساسي هستند و همين امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات روزمره زندگي آسيب پذير کرده است معمولا از اين مشکلات و مسائل با نام فشار رواني ياد مي کنند. استرس يا فشار رواني واژه مبهمي است که براي توصيف موقعيت, شي يا شخصي که باعث فشار مي‌شود, احساس ها و پاسخ هاي جسمي که در فرد ايجاد مي گردد و نتايج حاصل از آن به کار مي‌رود اعم از اينکه اين نتايج رفتاري، شناختي يا فيزيولوژيکي باشند (هيوارد ، ۱۹۹۸ به نقل از فتحي آشتياني،۱۳۸۲).
اختلال نارسايي توجه/ بيش‌فعالي  ADHD )) يكي از متداول‌ترين اختلال‌هاي دوران كودكي است كه ميزان مراجعه به مراكز درماني به علت آن، از تمامي اختلال‌هاي ديگر بيشتر است. امروزه، اين اختلال به دلايل گوناگوني مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران قرار گرفته است. نخست آنكه اين اختلال كه اولين يا دومين اختلال فراوان در دوران كودكي يا نوجواني است، براي بسياري از دانش‌آموزان مشكلات قابل توجهي ايجاد مي‌كند و بر عملكرد شناختي، اجتماعي، هيجاني و خانوادگي آنان و سپس در بزرگسالي، بر عملكرد شغلي و زناشويي آنها تأثير مي گذارد. دوم، سبب شناسي و درمان اين اختلال هنوز به طور كامل مشخص نشده است. سوم، به نظر مي‌رسد شناخت بهتر اختلال نارسايي توجه/ بيش‌فعالي، به شناخت بهتر بسياري از اختلال‌هاي همبود  با آن، همچون اختلال سلوك ، اختلال نافرماني ستيزشي  و ناتواني يادگيري  كمك مي‌كند (گيلبرگ ، ۲۰۰۳).
ميرز  و هاميل  (1990) به نقل از مورل  و موراي  (2003) كودكـان داراي نارسایي توجه/ بيش‌فعالي را با اين ويژگي‌ها توصيف مي‌كنند: اغلب نمي‌توانند كارهاي دردست اقدام را به پايان برسانند، اغلب اين طور به نظر مي‌رسند كه گوش نمي‌دهند، پيـش از فكر كـردن عمل مي‌كنند، به طور آشكار از يك كار به كار ديگر تغيير جهت مي‌دهند، به نظارت زياد نياز دارند، تعداد نوبت‌هايي كه از كلاس خارج مي شوند، بسيار زيـاد است، در موقعيـت هاي گروهي و بازي‌هاي دسته‌جمعي، مشكلاتي در زمينه رعايت نوبت دارند و در نهايت اغلب آنها اختلالات يادگيري دارند.
نتيجه پژوهش‌هاي انجام شده در مراكز پژوهشي و دانشگاهي در سراسر جهان، شناخت و آگاهي بسيار جديدي از ويژگي‌ها و سبب شناسي اين اختلال به دست داده است. اين آگاهي از واپسين سال هاي دهه ۸۰ ميلادي (پژوهش وندرمير  و سرجنت ،  1988 به نقل از علیزاده، ۱۳۸۳) و به ويژه يك دهه بعد، يعني زماني كه باركلي در سال ۱۹۹۷ مقاله اي در مورد اين اختلال نوشت، نمود پيدا كرد. بر اين اساس، دانشمندان آنچه را كه درباره سبب شناسي اين اختلال مي‌دانستند بازنگـري كـردند، و بـه نـظر مي‌رسد الگوي جديدي دراين زمينه در حال شكل‌گيري و گسترش است. در اين الگوي جديد، تأكيد اصلي بر تكانشگري ناشي از نارسايي بازداري است، كه به شكل نارسايي دركنترل حركتي ظاهر مي‌شود. تكانشگري در مشكل‌هاي مرتبط با مدرسه، خانه، ارتباط با دوستان، خود تنظيمي هيجاني، بزهكاري نوجواني و ناهماهنگي حركتي، نقش بنيادي دارد. به ديگر سخن، اين مشكل ها بيش از يادگيري هاي ناكافي، در عملكرد عصبي- شناختي ناپايدار ريشه دارند. شروع كارها و ناتمام رها كردن آنها، والدين ومعلمان را متقاعد مي‌سازد كه اين كودكان داراي انگيزه كافي نيستند، يا شايد اينكه آنها كارشان را خوب انجام نمي‌دهند. اين نگرش باعث افزايش فشار رواني در والدين و معلمان مي‌شود و از سوي ديگر، منجر به پنهان ماندن مشكلات عصبي- شناختي اين كودكان مي‌شود. در ارزيابي اين اختلال نيز امروزه بر مطالعه شرح حال كودك وبررسي رفتارها در محيط هاي طبيعي همچون خانه ومدرسه تأكيد مي‌شود. ( عليزاده،۱۳۸۳ )
به نظر مي‌رسد که کودکان داراي نارسايي توجه/ بيش‌فعالي در رويارويي با مسایل تحصيلي، خانوادگي، عاطفي و غيره معمولا دچارمشکلات زيادي هستند. نتايج ضعيف تحصيلي همراه با پايين بودن سطح عزت نفس (گرين ، ۱۹۹۳)، طرد شدگي توسط همسالان به علت عدم ايجاد روابط موفقيت آميز(هنکر  و والن ، ۱۹۸۹) وتضاد ورزي واختلال رفتار ارتباطي (فالر ، ۱۹۹۲ به نقل از دادستان، ۱۳۷۸) نمونه‌هايي از اين مشکلات هستند که نشان دهنده شکست کودک بيش فعال در حل مسایل و مشکلات زندگي مي‌باشند. يکي از مهمترين مکان‌هايي که در آنجا اين کودکان با مشکلات فراوان دست به گريبان هستند مدرسه مي‌باشد. کم توجهي، بيش‌فعالي، بر انگيختگي، ناتواني‌هاي يادگيري، مشکلات حرکتي، تضادورزي و مشکلات ارتباطي، فعاليت‌هاي مدرسه‌اي و تحصيلي آنها را دچار اختلال مي‌کند و مهارت‌هاي حل مساله ضعيف اين دانش‌آموزان موجبات شکست آنها را در رويارويي با مسائل عمومي و خاص زندگي فراهم مي سازد. 
بنابراين شناخت دانش‌آموزان از ايـن نـظر كه آنها چگونه راهبـردهاي رويارويـي خـود را رشد مي‌دهند، به دلايل زير مهم است:
۱- كسب بينش در مورد چرايي و چگونگي پاسخ آنها به موقعيت فشارزا و شناخت عواملي كه در يادگيري راهبردهاي رويارويي كودكان، نقش دارد.
۲-  مطالعه روي راهبردهاي رويارويي كودكان، توجه ما را به عوامل مداخله كننده بالقوه كه در رويارويي كارآمد مؤثرند جلب مي‌كند.
از اين رو در اين پژوهش تلاش مي‌شود اين مساله بررسي شود که:
آيا ميان راهبردهاي رويارويي دانش‌آموزان با نارسایی توجه / پیش فعالی و دانش‌آموزان بهنجار تفاوتي وجود دارد؟

۱-۲ هدف پژوهش
هدف پژوهش حاضر شناخت راهبردهاي رويارويي دانش‌آموزان داراي نارسايي توجه/ بيش‌فعالي در مقايسه با دانش‌آموزان  بهنجار است .

۱-۳ اهميت موضوع  پژوهش  
بيش‌فعالي، اختلال پيچيده و معلول‌کننده اي است که براي هزاران کودک، نوجوان و بزرگسال، مشکلاتي ايجاد کرده است. کودک بيش فعال اصولا از پيش از تولد به اين اختلال مبتلا است و در صورتي که خدمات درماني، آموزشي و روانشناختي دريافت نکند، اين امر ناتواني‌هاي قابل توجهي براي او به وجود خواهد آورد (عليزاده، ۱۳۸۳ ).
تا چند سال پيش، بسياري از صـاحب‌نـظران بر اين باور بودند که اخــتلال نارسـايي توجه/ بيش‌فعالي در سال‌هاي پيش از نوجواني از بين مي‌رود. نتايج پژوهش‌ها نشان داده است که آثار اين اختلال در عملکرد تحصيلي، توجه و عدم بازداري رفتار ، تا اواخر سال‌هاي نوجواني باقي مي‌‌ماند فيشر و همکاران، (۱۹۹۰) به نقل از علیزاده (۱۳۸۳). امروزه مشخص شده است که ۳۰ تا ۷۰ درصد افراد با اختلال نارسايي توجه/ بيش‌فعالي، ويژگي هاي باليني اين اختلال را همچنان تا سالهاي بزرگسالي نشان مي‌دهند (گزارش مرکز مطالعه اختلال نارسايي توجه در کودکان و بزرگسالان،۱۹۹۵).
بعلاوه به علت اينکه ميزان قابل توجهي از کودکان دچارمشکلات  رفتاري را کودکان و دانش‌آموزان داراي نارسايي توجه/ بيش‌فعالي تشکيل مي‌دهند و در واقع دومين اختلال فراوان در دوران کودکي و نوجواني است (گيلبرک، ۲۰۰۳ )، اهميت بررسي اين کودکان را دو چندان مي‌کند.قابل ذکر است که پرسش هاي زيادي در مورد اين اختلال وجود دارد که هنوز پاسخي براي آنها دريافت نشده است. در جامعه ايران، اين پرسش‌ها كه به شيوع، ويژگي ها و ارزيابي اختلال و نيز چگونگي تعامل کودکان مبتلا با والدين، معلمان و دوستان و انواع هم ابتلائي‌ها مربوطند، همچنان بدون پاسخ مانده‌اند.با توجه به شيوع زياد اين اختلال، ضروري است تا اين اختلال و دانش‌آموزان داراي اين اختلال بيشتر مورد توجه قرار گيرند (عليزاده، ۱۳۸۳ ).

۱-۴ فرضيه‌ پژوهش 
فرضيه پژوهش حاضر عبارت است از : 
بين راهبردهاي رويارويي دانش‌آموزان دختر و پسر داراي اختلال نارسايي توجه/بيش‌فعالي، و دانش‌آموزان بهنجار تفاوت وجود دارد. 

۱-۵ تعريف عملياتي  متغيرها 
اختلال نارسايي توجه/ بيش‌فعالي: براساس ملاك هاي تشخيص انجمن روان پزشكي آمريكا (۱۹۹۴)، تشخيص اين اختلال مستلزم وجود مشكلات پايدار در قلمرو بي‌توجهي، بيش‌فعالي و برانگيختگي است كه از تاخير عقلي، اختلال فراگير رشدي يا اختلال هاي رواني ديگر ناشي نمي‌شوند و قبل از ۷ سالگي بروز مي‌كنند. منظور از اختلال نارسايي توجه / بیش فعالی در اين پژوهش تشخيصي است كه بر مبناي ملاك‌هاي تشخيصي  ملاك هاي تشخيص انجمن روان پزشكي آمريكا (۱۹۹۴) صورت مي گيرد.
راهبردهاي رويا رويي: راهبردهاي رويارويي عبارتند از كوشش‌هاي هوشيارانة فرد كه رويدادها و تقاضاهاي فشارزا را مهار مي‌كند و منابع شخصي فرد (مانند عاطفة مثبت، اطمينان و خودكنترلي) را ارتقاء مي‌بخشد تا شدت تنش كاهش يابد (لازاروس ، ۱۹۹۹). منظور از راهبردهاي رويارويي در اين پژوهش نمره‌اي است كه آزمودني در مقياس راهبردهاي رويارويي فريدن برگ و لويس (۱۹۹۳) بدست مي‌آورد
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با سلام گرم خدمت تمام دانشجویان عزیز و گرامی . در این پست دانلود پروژه و پایان نامه کارشناسی رشته روان شناسی    هنجاريابي آزمون افسردگي كودكان مارياكواس براي كليه دانش آموزان دختر و پسر مقطع راهنمايي شهرستان تربت حيدريه در سال ۸۴-۸۳ را دراختیار شما قرار داده ایم  این پروژه پایان نامه در قالب ۱۷۳صفحه به زبان فارسی میباشد . فرمت پایان نامه به صورت ورد word قابل ویرایش هست و قیمت پایان نامه نیز درمقایسه با سایر فروشگاهها با قیمت مناسب در اختیار شما قرار میگیرد

از این پروژه پایان نامه آماده میتوانید در نگارش متن پایان نامه خودتون استفاده کرده و یک پایان نامه خوب رو تحویل استاد دهید .
بيان مسئله :
سلامت به معني : «  بي گزند شدن، بي عيب شدن، رهايي يافتن، نجات يافتن، امنيت، عافيت، تندرستي، خلاص از بيماري، آرامش صلح، سالم، تندرست بودن مي‌باشد  » (معين، ۱۳۷۵ ، ج۵،  ص ۷۷۸  ). 
مفهوم سلامت رواني به معناي  خود آگاهي حل تعارضات و كشمكش‌هاي دروني و شامل خود شكوفايي يعني بالفعل ساختن توانايي‌هاي روان شناختي  ذاتي و دروني فرد است.
سلامت شامل سلامت جسمي و رواني مي‌باشد در سلامت رواني بنا به عقيد آلفرد آدلر فرد برخوردار از سلامت روان شناختي توان با جرات عمل كردن را براي رسيدن به اهدافش دارد چنين فردي روابط سازنده اي با ديگران دارد. به اعتقاد او فرد سالم مطمئن و خوش بين است. عملكرد او مبتني بر نيرنگ  نيست فرد سالم ضمن پذيرش مشكلاتش در حد توان به رفع آن‌ها اقدام مي‌كند خلاصه اينكه سلامت روان يعني داشتن اهداف شخصي در زندگي، روابط خانوادگي مطلوب، كنترل عواطف و احساسات و پذيرش اشتباه و كوشش براي حل آنها. 
 به نظر كارل راجرز نيز شخص سالم انساني است بسيار  كارآمد كه از تمام  توانايي‌هايش بهر مي‌گيرد و به طور خلاصه انسان بر خوردار از سلامت روان شناختي داراي اين خصوصيات است.
۱ ـ آمادگي كسب تجربه  2ـ زندگي هستي دار ۳ ـ اعتماد به ارگانيزم خود ۴ ـ احساس آزادي ۵ ـ  خلاقيت و آفرينشگري انسان غير سالم فرديست كه مبتلا به اختلال روانشناختي باشد و ويژگي‌هاي فوق را نداشته باشد ( ارجمند، ۱۳۸۲ ). 
براي بيشتر مردم مفاهيم اختلال رواني خيلي گنگ بوده و تصورات آنها در اين خصوص تحريف شده و رنگي از ترس و پيشداوري به خود گرفته است. 
اختلال رواني يك بيماري با تظاهرات روانشناختي يا رفتاري همراه با ناراحتي قابل ملاحظه و اختلال كاركرد ناشي از يك آشفتگي زيست شناختي،  اجتماعي،  روانشناختي، ژنتيك، فيزيك يا شيميائي است. ارزيابي آن بر حسب انحراف از يك مفهوم هنجاري صورت مي‌گيرد  (كاپلان، سادوك، ۱۳۸۰ ). 
   طبقه بندي اختلالات رواني بر اساس  DSM   IV  IR    به شرح زير مي‌باشد :     1_ اختلالاتي كه نخستين بار در دوره شيرخوارگي، كودكي، يا نوجواني آشكار مي‌شود
۲ ـ  دليريوم، دمانس،  اختلالات شيدائي و ساير اختلالات شناختي
۳ ـ اختلالات رواني ناشي از اختلال طبي عمومي
۴ ـ اختلالات وابسته به مواد 
۵ ـ اسكيزوفرني و ساير اختلالات پسيكوتيك
۶ ـ اختلالات اضطرابي 
۷ ـ اختلالات شبه جسمي 
۸ ـ اختلالات ساختگي 
۹ ـ اختلالات تجزيه اي
۱۰ ـ  اختلالات جنسي 
۱۱ ـ اختلالات خوردن  
۱۲ ـ اختلالات كنترل تكانه 
۱۳ ـ اختلالات انطباق  
۱۴ ـ اختلالات شخصيت  
۱۵ ـ  اختلالات خلقي : اين اختلال در تمام سنين كودكي و نوجواني روي مي‌دهد و دو نوع اختلال را شامل مي‌شود. 
الف ) اختلالات دو قطبي : مشخص با نوسان شديد خلق بين افسردگي و نشئه و بهبودهاي موقت و عود.
ب ) اختلالات افسردگي : اختلال افسردگي اساسي، خلق شديداً افسرده، كندي رواني ـ حركتي،  نگراني، احساس ناراحتي، منگي وحيرت، بي تابي،  احساس گناه، افكارخود كشي  ومعمولا عود كننده.
اختلال افسرده خوئي :  شكل حقيقت تر افسردگي معمولا ناشي از فقدان يا رويدادي مشخص (نوروز افسردگي هم ناميده مي‌شود  ).
افسردگي با الگوي فصلي ( اختلال عاطفي فصلي SAD هم ناميده مي‌شود  ) بيشتر در ماه‌هاي زمستان مشاهده مي‌شود  (سادوك،۰ ۱۳۸ ).
يكي از اختلالات مهمي كه در طبقه بندي  اختلالات  رواني مي‌گنجد اختلالات افسردگي مي‌باشد. مفهوم افسردگي كودكان و نوجوانان موضوع قابل بحث و در خور توجهي است. در پانزده سال اخير امكان بروز عارضه افسردگي در كودكان به همان شكل افسردگي در بزرگسالان وجود دارد، وعلائم ونشانه۱يي شبيه به بزرگسالان  در آنها ديده مي‌شود (‌هارينگتون، ۱۳۸۰ ).
علائم و نشانه‌هاي افسردگي در نوجواني از ديدگاه بك عبارتند از  : 
۱ ـ  عوامل شناختي اي كه باعث مي‌شوند نوجوان، آينده را به صورت منفي ببيند          
۲ ـ عوامل عاطفي و هيجاني چون خشم و نبود تجربيات خوشايند و لذت بخش              
۳ ـ  عوامل انگيزشي كه شامل دوري گزيدن از جامعه و تمايل به خودكشي مي‌گردد      
۴ _ عوامل رفتاري و فيزيولوژيكي كه بي فعاليتي،  نوسان در اشتها، آشفتگي در خواب و اظهار خستگي مفرط را شامل مي‌شود(افروز، ۱۳۸۰ ).
از عوامل مؤثر در افسردگي نوجوانان مي‌توان از رفتارهاي بزه كارانه در سطح خانواده و جامعه مانند پرخاشگري،  فرار از منزل، مشكلات مدرسه اي مانند عدم پيشرفت تحصيلي،  و همچنين مشكلات مربوط به برقراري رابطه با گروه همسن و سال ( مثل طرد شدن توسط آن‌ها ) را نام برد (افروز، ۱۳۸۰ ).
داده‌هايي در مورد هنجارهاي سن و جنس موجود است، تفاوت‌هاي سني و جنسي اندك، اما مهمي آشكار شد : كودكان بسيار خردسال نسبت به كودكان بزرگ تر افسردگي كمتري نشان دادند، و دختران، به خصوص در گروههاي سني پايين تر،  افسردگي كمتري ابراز كردند (‌هارينكتون، ۱۳۸۰ ). 
از آنجايي كه افسردگي در ميان كودكان و نوجوانان در دهه‌هاي اخير بسيار شايع شده است. و مشكلاتي از قبيل، تحصيلي، شخصيتي و اجتماعي در بين آنها بسيار ديده مي‌شود. در نتيجه نياز به تشخيص و درمان سريعتر آنها لازم مي‌باشد.  به اين منظور براي تشخيص افسردگي از ابزارها و روشهاي متفاوتي از جمله، مصاحبه، مشاهده، پرسشنامه و آزمونها استفاده مي‌كنند. كه معروفترين وسيله اندازه گيري در بين اين ابزارها همين آزمونها مي‌باشد ( سيف، ۱۳۷۱ ).
آزمون وسيله اي است كه به طور علمي تهيه مي‌شود و اندازه گيري عيني تواناييهاي افراد را فراهم مي‌آورد. آزمون وسيله اي است كه به طور علمي تهيه مي‌شود، منظور از علمي تهيه شدن يك آزمون اين است كه آزمون بايد مثل هر وسيله اندازه گيري ديگر ويژگيهايي را براي خود داشته باشد. يك آزمون نيز در درجه اول بايد دقت اندازگيري داشته باشد و در درجه دوم چيزي را اندازه بگيرد كه براي اندازگيري آن تهيه شده است. دو ويژگي فوق را اصطلاحاً اعتبار و روايي مي‌نامند. علاوه بر دو  ويژگي بالا، يك آزمون خوب ويژگي ديگري نيز دارد كه به آن حساسيت يا قدرت طبقه بندي مي‌گويند. منظور اين است كه يك آزمون بايد بتواند آزمودنيها را طبقه بندي كند بدين معنا كه بتواند تفاوتهاي فردي آنها را به خوبي نشان دهد  ( گنجي، ۱۳۷۱ ). 
در آموزش و پرورش و روانشناسي، آزمونها به چند منظور عمده مورد استفاده قرار مي‌گيرند :  
براي اندازه گيري تواناييهاي شناختي و تواناييهاي حركتي و نيز براي اندازه گيري ويژگيهاي شخصيت و ويژگيهاي عاطفي. بنابراين، آزمونهاي مختلف را مي‌توان به دو دسته كلي آزمونهاي توانايي و آزمونهاي عاطفي تقسيم كرد.
از آزمونها به عنوان يك روش نظامدار ( سيستماتيك ) براي اندازه گيري نمونه اي از رفتار فرد استفاده مي‌شود، براي اينكه بتوان آن رفتار را با توجه به معيار يا هنجار ارزشيابي كرد  (سيف، ۱۳۷۱). 
براي تشخيص افسردگي در كودكان از روشهاي متنوعي از جمله مصاحبه، مشاهده، پرسشنامه و آزمون استفاده مي‌شود. كه از پرسشنامه‌ها و آزمونهاي مهمي كه در اين زمينه ساخته شده و مورد استفاده قرار گرفته است، مي‌توان از پرسشنامه افسردگي كودكان ‌«ماريا كواس » ( CDI )، پرسشنامه بك ( BDI )، مقياس افسردگي اصلي براي مطالعات همه گير شناسي  ( CES _ D )، مقياس درجه بندي افسردگي ) DSRS (، مقياس افسردگي كودكان  )   ( CDSنام برد  (‌هارينگتون، ۱۳۸۰ ). 
بدون شك ما در جامعه اي زندگي مي‌كنيم كه فشارهاي رواني بر تمام زندگي ما اثر گذاشته و اجتناب از آنها امكان ناپذير است. و اين فشارهاي رواني در سنين پايين مشكلات عديده اي از جمله تحصيلي، شخصيتي، و اجتماعي بوجود مي‌آورد نياز به تشخيص اين بيماري درسنين كودكي و نوجواني بيشتر احساس مي‌شود. براي اينكه بتوانيم افرادي را كه دچار افسردگي شده از افراد سالم جدا كنيم نياز به يك معيار اندازگيري دقيق داريم و لذا به دليل نداشتن يك معيار دقيق از خود براي اندازگيري ناگزيريم كه از ابزارهاي ديگران براي جدا كردن افراد سالم از غير سالم استفاده كنيم. ابزار ساخته شده توسط ديگران چون تحت تأثير فرهنگ جامعه خود آنها قرار دارد، نمي توان آن را در فرهنگ‌هاي مختلف بكار برد، مگر كه با آن فرهنگ انطباق دهيم و آنها را بر اساس فرم فرهنگي، جنسي و سني فرهنگ خود هماهنگ كرد.  از اين رودر اين پژوهش به دنبال آن هستيم كه مشخص سازيم كه آيا پرسشنامه افسردگي كودكان  (ماريا كواس ) از اعتبار و روايي لازم برخوردار است و آيا نتايجي كه از آن بدست 
مي آيد داراي دقت و ثبات لازم براي جامعه مورد پژوهش مي‌باشد.









 
اهميت پژوهش :
امروزه نياز به احساس امنيت و آرامش روان از اساس ترين نيازهاي فطري انسان است. احساس امنيت و بهره مندي از آرامش روان، ضروري ترين بستر پديد آيي خلاقيت‌ها، شكوفايي استعدادها، تعالي وجود و توسعه و تحول پايدار در عرصه‌هاي مختلف حيات فردي و اجتماعي است. ما در جامعه زندگي مي‌كنيم كه از تنش و فشار رواني بدور نيستيم، در نتيجه روز به روز به تعداد افرادي كه دچار بيماريهاي رواني بخصوص افسردگي مي‌شوند افزوده مي‌شود همين افزايش نرخ افسردگي دربين كودكان و نوجوانان توجه مسولان را به خود جلب كرده است. اما اولين جايگاه رشد شخصيت و تربيت نوجوانان، محيط خانواده مي‌باشد. در خانواده است كه او راه و رسم زندگي را مي‌آموزد. چگونگي برخورد والدين با رويدادها و حوادث مختلف زندگي، در تربيت و بهداشت رواني فرزندانشان نقش بسزايي دارد. اما به دليل ناآگاهي والدين در مورد بيماري رواني فرزندشان نياز به اين است كه به والدين اطلاعاتي در مورد بيماري افسردگي داده شود و آنها را از علائم و نشانه‌هاي اين بيماري آگاه كرده، توجيه و راهنمايي خانواده‌هاي جوانان افسرده تنها درباره نشانه‌هاي افسردگي، اغلب راهگشا و مفيد واقع مي‌شود و همچنين والدين جواناني كه احتمال خود كشي در آنها هست نيازمند توصيه‌هايي درباره شيوه‌هاي كاهش خطر هستند. از آنجايي كه اين بيماري رواني روز به روز در حال افزايش مي‌باشد و به دليل عوارض نامطلوبي كه بر رشد شخصيتي و اجتماعي و همچنين تحصيلي كودكان و نوجوانان دارد نياز به بررسي بيشتري دارد جوانان افسرده معمولا افكار خودكشي دارند و برخي از آنها اقدام به خودكشي مي‌كنند. براي مثال رييان و همكاران ( ۱۹۸۷ ) دريافتند كه حدود۰ ۶ درصد كودكان و نوجوانان مبتلا به افسردگي شديد فكر خودكشي در سر دارند. به نظر مي‌رسد در كودكان كه گرايش به خودكشي داشته اند خطر افسردگي بيشتر بوده است. پنفر و همكاران ( ۱۹۹۱ ) دريافتند كه جواناني كه اقدام به خودكشي كرده اند در دوره پيگيري ۶ _ ۷ سال بعد احتمالا ده بار بيشتر از جواناني كه چنين اقدامي نكرده بودند داراي اختلال خلق و خو بودند  (‌هارينگتون، ۱۳۸۰ ). 
افسردگي در كودكان و نوجوانان مورد توجه روز افزون مسؤولان بهداشت رواني در مدارس قرار گرفته است. به خصوص كه ممكن است كه كودكان « گوشه گير و كم تحرك و ساكت » كمتر مورد توجه قرار گيرند، و احتمال ارجاع آنها براي آموزش ويژه نسبت به كودكاني كه مشكلاتشان را برون فكني مي‌كنند كمتر باشد و معلمان، همانند والدين از افسردگي نوجوانان بي اطلاع اند و نياز به آگاهي بيشتري در مورد اين بيماري دارند (‌هارينگتون، ۱۳۸۰ ).
يكي ازدلايل ديگري كه انجام اين پژوهش را ضروري مي‌كند، عدم وجود يك معيار مناسب براي آزمونهاي افسردگي كودكان ونوجوانان است، تا بتوان بوسيله اين آزمونها كودكان افسرده را ازكودكان غير افسرده و سالم جدا كرد. از آنجايي كه تأثيرات مخربي، اين بيماري بر روح و روان كودكان مي‌گذارد نياز به شناسايي زودرس آن احساس مي‌شود. كه اين كار را تنها از طريق ابزارهاي عيني و دقيق ميشود، انجام داد و يا استفاده از آزمونها است كه مي‌شود كودكان افسرده را تشخيص داد و به درمان آنها پرداخت. از ديگر سوي با عنايت به عدم آگاهي مردم از شيوه‌هاي برخورد با بيماران رواني اجراء بكارگيري شيوه‌هاي نادرست برخورد با بيماران رواني، اجراي پژوهش حاضر ضرورت دارد، زيرا  مي‌توان ميزان وقوع اختلالات را در هر تيپ مشخص، و زمينه ارتباطي آموزش و پيشگيري از اختلالات را فراهم سازد. از ديگر عوامل ضرورت اين پژوهش اين است كه افراد به بهداشت جسمي خود نسبت به بهداشت رواني جدي تر هستند، زيرا مراجعه به پزشك را براي مسائل رواني خود مايه شرمندگي تلقي نموده و در صورتي كه وضع خود را شناختن در پي چاره برآمدن راهي اساسي براي كسب سلامت است و در نهايت درك بهتري از ماهيت انسان راهي را براي حل مشكلات ذكر شده در پيش قرار دهد. از آنجايي كه در دوران نوجواني، نوجوان رشد شخصيتي و جسمي خود را حس مي‌كند و همچنين بخاطر بحراني بودن اين دوران، نوجوان به محيطي سالم و عاري از هر گونه ناامني دارد. و هرگونه اختلال در اين دوران باعث از بين رفتن استعدادها و تأثير نامطلوب بر جسم و روان نوجوان مي‌گذارد و تأثيرات بسيار مخربي ديگري بر روحيه آنها مي‌گذارد.از ديگر سو به دليل نداشتن يك معيار دقيق از خود براي اندازه گيري ناگزيريم از ابزارهاي ساخته شده توسط ديگران استفاده كنيم از آنجا كه اين آزمونها در فرهنگ خود آنها هنجاريابي شده وقابل استفاده در جوامع ديگر نيست لذا نياز به  انطباق باجوامع خودمان را دارد.و بايد آنها را براساس نرم فرهنگي، جنسي و سني فرهنگ خود هماهنگ كنيم. انجام اين پژوهش را مهم مي‌دانم.به طور كلي،هدف اصلي پژوهش حاضر،تعيين روايي و پايايي آزمون ماريا كواس توسط پژوهشگر ومشخص كردن ميزان شيوع اختلالات افسردگي در نوجوانان شهرستان  تربت حيدريه خواهد بود.از اهداف فرعي  اين پژوهش بررسي عوامل مؤثربر افسردگي نوجوانان وارتباط متغيرهايي همچون سن، جنس، تعداد اعضاي خانواده، وضعيت تحصيلات پدران، وضعيت اشتغال متفاوت پدران ومادران،  شهر و روستا،جايگاههاي متفاوت فرزندان، با افسردگي مي‌باشد. 
اميد است نتايج پژوهش حاضر بتواند براي والدين و متوليان امور آموزش وپرورش كه ضامن تعليم و تربيت نوجوانان مي‌باشند مفيد و همچنين بتوانيم، ازاين پرسشنامه به عنوان يك معيار  تشخيصي در تشخيص و درمان افسردگي نوجوانان در جامعة مورد پژوهش  استفاده كنيم.

اهداف تحقيق : 
اهداف كلي : 
 الف ) ارائه جداول نرم و هنجار جهت آزمون افسردگي كودكان مارياكواس براي گروه مرجع نوجوانان دختر و پسر مدارس راهنمايي شهرستان تربت حيدريه. 
ب ) بررسي ميزان روايي آزمون افسردگي كودكان مارياكواس براي گروه مرجع نوجوانان پسر و دختر مدارس راهنمايي شهرستان تربت حيدريه .
ج ) بررسي ميزان پايايي آزمون افسردگي كودكان مارياكواس براي گروه مرجع نوجوانان پسر و دختر مدارس راهنمايي شهرستان تربت حيدريه .
اهداف جزئي : 
الف ) بررسي رابطه بين افسردگي در نوجوانان و تحصيلات پدر.
ب ) بررسي رابطه بين افسردگي در نوجوانان و تعداد اعضاي خانواده آنها.
ج ) بررسي رابطه بين افسردگي در نوجوانان و مشاغل مختلف پدر و مادر. 
د ) بررسي ميزان شيوع افسردگي در دختران و پسران و ميزان تفاوت آنها.
ه ) بررسي ميزان شيوع افسردگي در دانش آموزان روستايي و شهري و تفاوت شدت آنها .
ر ) بررسي ميزان شيوع افسردگي و شدت آن در سنين مختلف.
ز ) بررسي رابطه بين افسردگي نوجوانان و جايگاه فرزندي آنها  .

 
تعاريف نظري  واژه‌ها و مفاهيم : 
اختلالات خلقي :   
« اختلالاتي كه مهمترين ويژگي آنها، ناراحتي خلقي اوليه است، اختلالات افسردگي و اختلال دو قطبي كه در آن نوسان خلق بين افسردگي عميق و شنگولي و هيجان زدگي شديد است » ( دبليو، ۱۳۸۳،ص ۱۸۵ ). 
« در فرهنگ جامع لغات روانشناسي و روانپزشكي اختلالات خلقي به معني : هر گروهي از حالات باليني كه با اختلال خلق ( حالت هيجاني دروني فرد ) فقدان احساس كنترل، احساس ذهني، ناراحتي شديد مشخص است ؛ متشكل از افسردگي و ماني است و در DSMIII  اختلال عاطفي ناميده مي‌شود » (كاپلان و سادوك، ۱۳۷۴، ص ۲٫۵ ). 
در فرهنگ لغات اصطلاحات چهار زبانه روان پزشكي اختلالات خلقي اينگونه تعريف شده است : « احساس نامطلوب و ناخوشايند و ناراحتي اي را گويند كه وضع خلقي بصورت رضامندي عمومي، بيقراري، ناراحتي افسردگي و اضطراب تظاهر مي‌نمايد » ( بهرامي و معنوي،۰ ۱۳۷، ص ۳۲۴(. 
افسردگي : 
در فرهنگ لغات معين افسردگي اينگونه تعريف شده است : « پژمردگي، اندوهگيني، انجماد، دلسردي، بي حال شدن است »  ( معين، ۱۳۷۶، ج : اول، ص ۳۱۹ ). 
اختلال افسردگي عبارتست از « پاسخ طبيعي فرد به فشار‌هاي زندگي، اين اختلال در برابر يك تعارض دروني در پاسخ به يك عامل تشخيص خارجي بروز مي‌كند در افسردگي تغيير خلق و دگرگوني افكار برداشتها و عملكردهاي فيزيولوژيك مشاهده مي‌شود » ( گنجي و همكاران، ۱۳۷۶، ص ۷۴ ). 
« حالت رواني مشخص با احساس نوميدي، غمگيني، تنهايي، درماندگي، احترام به نفس پايين و خودملامتگري، نشانه‌هاي همراه مشتملند بر كندي رواني ـ حركتي يا گاه بگاهي تحريك، گريز از روابط بين فردي و علائم نباتي نظير، بي خوابي و بي اشتهايي » ( كاپلان و سادوك، ۱۳۸۲،جلد اول، ص ۸۹ ). 
افسردگي تك قطبي : 
« اختلال افسردگي تك قطبي زماني رخ مي‌دهد كه افسردگي، بر خلق فرد غالب است، اما همه جنبه‌هاي زندگي او را در بر نمي گيرد علائمي مانند، كم خوري يا پرخوري، بي خوابي يا پرخوابي، كاهش سطح انرژي و تنبلي، عزت نفس پايين، كاهش سطح تمركز »  ( افروز، ۱۳۸۰، ص ۲۲ ). 
« افسردگي، احساس نااميدي و بي ارزش بودن، بدبيني شديد، كند تفكر و عمل، بدبيني نسبت به چشم انداز آينده »  ( شريعتي، ۱۳۷۳، ص ۳۹۷ ). 
افسردگي دو قطبي : 
« نوعي نابهنجاري خلقي است كه وجه مشخصه آن نوسانات شديد بين افسردگي و شنگولي و به تناوب بهبودي و عود كردن بيماري مي‌باشد »  ( شاملو، ۱۳۸۳، ص ۱۱۶ ). 
« افسردگي دو قطبي زماني رخ مي‌دهد كه افسردگي، همه جنبه‌هاي زندگي فرد را در بر مي‌گيرد و ممكن است شامل يك دوره مانيا نيز بشود و نياز به دارو درماني و روان درماني دارد » 
( افروز، ۱۳۸۰٫، ص ۲۲ ). 
در فرهنگ لغت افسردگي دو قطبي اينگونه تعريف شده است : « علائم بارز اين بيماري عبارتند از : خوشحالي، افسردگي شديد و يا نوسان بين اين دو، پرش افكار و هيجان زدگي، با حالت خوشحالي همراه است و كندي فقدان حركت و فعاليت با حالت افسردگي توأم است »
(كاپلان و سادوك، ۱۳۷۴، جلد اول، ص ۲۰۷ ).
افسردگي عمده : 
« افسردگي بسيار شديد، عقب ماندگي ذهني و حركتي، نگراني، ناآرامي، گيجي، عصبيت، احساس گناه، فكر خودكشي كه تكرار مي‌شود » ( شاملو، ۱۳۸۳، ص ۱۷۸ ). 
« اختلال افسردگي اساس با يك يا چند دوره اساسي  ( يعني حداقل دو هفته خلق افسرده يا از دست دادن علاقه، به اضافه حداقل چهار علامت ديگر از افسردگي مشخص مي‌شود » ( يرامي،۱۳۷۸، ص ۱۰۶ ). 
« حالت غمزدگي، فقدان علاقه تقريباً به تمام فعاليتها، تغييرات رواني حركتي، فقدان انرژي اشكال در خواب رفتن، احساس گناه و خود ملامتگري، مسائل مربوط به تمركز و افكار مكرر درباره مرگ يا خودكشي »  ( آزاد، ۱۳۷۸، ص ۵۷ ). 
ماني يا شيدايي : 
در فرهنگ جامع لغات روانشناسي و روانپزشكي ماني به معني « اختلال خلقي كه با سر خوشي، بيقراري، بيش فعالي ، تحريك پذيري مفرط و تفكر و گفتار سريع ( پرش افكار ) مشخص مي‌باشد ؛ مشخصه مرحله مينك اختلال دو قطبي است » كاپلان و سادوك ۱۳۷۴، ص ۳۲۵ ). 
در فرهنگ لغت دهخدا درماني يا شيدايي به معني « نادر است كه از ندرت است كه بي همتا و بي مثل و يكه و تنها باشد و همچنين به معني ديوانگي، به آشفتگي گرابيدن است »  ( دهخدا، ۱۳۷۷، جلد ۳، ص ۸۲۱  ). 
« در اين حالت، رفتار شخص مبتلا به ماني شامل خوشحالي زياد، سرحال بودن شديد، سرعت در تفكر، تكلم و حالت هيجاني توأم با حركات زياد جسمي »  ( شاملو، ۱۳۸۳، ص  113 ).
هنجاريابي  : 
هنجاريابي آزمون يعني « همسان كردن روش كار براي اجرا و نمره گذاري آزمون » ( آناستازي، ۱۳۷۹، ص ۲۵ ). 
تبديل كردن مجموعه اي از نمرات خام به صورتي كه منجر به تشكيل توزيعي با شكل تقريبي نرمال شود ( ربر، ۱۳۷۸، ص ۱۵۲ ). 
يكي از مراحل اصلي در استاندارد كردن آزمودنيها وابسته به فرهنگ است (سيف،۱۳۸۳،ص ۳۹۲).
نرم يا هنجار : 
در لغت نامه روانشناسي هنجار به اين معني است كه « آنچه بايد به منزله انكار يا به منزله قاعده در نظر گرفته شود، استاندارد يا ارزش كه معرف يك گروه است » ( دادستان، راد، ۱۳۶۵، ص ۳۵۷ ). 
نرم يا هنجار عبارت است از « متوسط عملكرد گروه نمونه اي از آزمودنيها كه به روش تصادفي از يك جامعه تعريف شده انتخاب مي‌شود »  ( شريفي، ۱۳۷۳، ص ۲۳۱ ). 
« ميانگينهايي كه از اجراي يك آزمون در گروههاي بسيار وسيع بدست مي‌آيد » ( گنجي، ۱۳۷۷، ص ۱۷۳ )  

روايي : 
«  روايي يعني اين كه آزمون بايد چيزي را اندازه بگيرد كه براي اندازه گيري آن ساخته شده است» 
 ( گنجي، ۱۳۷۷، ص ۱۲۴ ). 
در تعريف سنتي گفته مي‌شود روايي آزمون عبارت است از « ميزان كارايي كه براي اندازه گيري خصيصه اي كه به منظور اندازگيري آن خصيصه ساخته شده است » ( شريفي، ۱۳۷۳، ص ۲۱۱ ). 
« روايي اصطلاحي است كه به هدفي كه آزمون براي تحقق بخشيدن به آن درست شده است اشاره مي‌كند »  ( سيف ۱۳۸۱، ص ۲۵۱ ). 
پايايي يا اعتبار : 
« پايايي يك وسيله اندازگيري به دقت آن اشاره مي‌كند. يك آزمون در صورتي داراي پايايي است كه اگر آن را در يك فاصله زماني كوتاه چندين بار به گروه واحدي از افراد بدهيم نمرات حاصل از اين چندين بار اجرا نزديك به هم باشند »  ( سيف، ۱۳۸۱، ص ۲۷۲ ). 
« اعتبار به اين معني است كه نتايج اجراهاي متوالي آن، ثبات يا پايايي داشته باشند » ( گنجي، ۱۳۸۰، ص ۹۴ ). 
« اعتبار آزمون به دقت اندازگيري و ثبات و پايايي آن مربوط مي‌شود » ( شريفي، ۱۳۷۳، ص ۱۸۵ ). 

تعاريف عملياتي واژه‌ها و مفاهيم : 
افسردگي :
 در اين پژوهش منظور از افسردگي نمره اي است كه فرد در آزمون افسردگي مارياكواس بدست مي‌آورد مي‌باشد در صورتي كه نمره اش بالاتر از ۲٫ باشد فرد افسرد تلقي خواهد شد.
روايي :
 در اين پژوهش منظور از روايي محاسبه ميزان روايي آزمون افسردگي مارياكواس از طريق روايي ملاك مي‌باشد. 
پايايي :
 در اين پژوهش منظور از پايايي محاسبه ميزان ثبات يا پايايي نمرات حاصل از اجراي آزمون افسردگي مارياكواس از طريق روش دو نيمه كردن آزمون مي‌باشد. 

سؤالات تحقيق  :
۱ ) آيا آزمون افسردگي مارياكواس از روايي لازم براي اجرا در جامعه مرجع مورد نظر برخوردار مي‌باشد؟
۲ ) آيا آزمون افسردگي كودكان مارياكواس از پايايي لازم براي اجرا در جامعه مرجع مورد نظر برخوردار مي‌باشد ؟

فرضيه‌هاي تحقيق : 

۱ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان متعلق به خانواده‌هاي پرجمعيت و كم جمعيت تفاوت معني دار وجود دارد. 
۲ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان متلق به خانواده‌ها با تحصيلات پدر بالا و پايين تفاوت معني دار وجود دارد.
۳ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان با مشاغل مختلف پدر تفاوت معني دار وجود دارد.
۴ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان با جايگاههاي مختلف فرزندي تفاوت معني داري وجود دارد.
۵ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان پسر و دختر تفاوت معني دار وجود دارد. 
۶ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان شهري و روستايي تفاوت معني دار وجود دارد.
۷ ) بين ميزان افسردگي نوجوانان متعلق به گروههاي سني مختلف تفاوت معني دار وجود دارد.
۸ )  بين ميزان افسردگي نوجوانان داراي مادران شاغل و غير شاغل بودن  تفاوت معني دار وجود دارد.
 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

تحقيق حاضر شيوع اختلالات رواني بين جانبازان و افراد عادي را بيان مي كند هدف از انجام اين تحقيق مقايسه اختلالات رواني در جانبازان و افراد عادي است . 
سئوالهايي كه در اين تحقيق مورد بررسي قرار گرفته عبارتند از ۱ ـ آيا ميزان افسردگي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۲ ـ آيا ميزان اضطراب در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۳ ـ آيا ميزان پارانويا در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۴ ـ آيا ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۵ ـ آيا ميزان حساسيت بين فردي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۶ ـ آيا ميزان خصومت در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۷ ـ آيا ميزان فوبيا در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۸ ـ آيا ميزان روان پريشي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . ۹ ـ آيا ميزان وسواس در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد . 
پژوهشي حاضر به دنبال پاسخ اين سئوال است كه كداميك از اختلالهاي رواني ( اضطراب، افسردگي خود بيمارانگاري و … ) در جميعت مورد مطالعه ( جانبازان ) بيشتر است؟
جنگ پديده اي شوم و ناخواسته اي براي هر كشوري است كه با هر علتي كه تحميل شود مي تواند اثرات كوتاه يا بلند مدت داشته باشد، در قرن اخير پيشرفت سريع تكنولوژي منجر به توليد انواع مختلف سلاح هاي كشتار جمعي از جمله سلاح هاي شيميايي شد اگر چه حملات شيميايي منجر به اثرات جسمي زيادي براي فرد مي شود اما اثرات رواني بسياري نيز ايجاد مي كند كه در مقايسه با مجروحيت فزيكي جدي تر است. چرا كه مجروحيت شيميايي علاوه برمسائل جسمي ترسي از عوارض بلند مدت و بعضاً ناشناخته را به دنبال دارد.
گزارشي تحقيقات بسياري نشان مي دهد كه استرس هاي غير قابل پيش بيني محيطي در بسياري از مردم مي توانند تنش هاي بلند مدت ايجاد نمايند. لذا پس از جنگ افراد با عوامل استرس ناشي از آن مواجه مي شوند كه معمولاً بر اساس شدت استرس وارد شده به استكان مختلفي تظاهر مي كنند.
دريك مطالعه همه گير شناسي كه به وسيله انجمن تحقيقات پزشكي هند در سال ۱۹۷۳ در يك منطقه نيمه شهري ويلورد در ايالت تاميل نادو بر روي ۲۹۰۴ نفر انجام گرفت ميزان شيوع اختلالات رواني ۵/۶۶ در هزار بود.
شيوع اختلالات رواني در تحقيقات مؤسسه ملي بهداشت رواني ايالات متحده آمريكا ( ۱۹۷۸ ) به مي خوارگي و اعتياد و اختلال شخصيت ۴/۱۵ درصد گزارش گرديده است.
وقتي انسان مورد تهاجم قرار مي گيرد يا تحت تأثير فشارهاي رواني واقع شود ناچار از خود واكنشي نشان مي دهد. به طور كلي هر فردي در زمان و شرايط خاصي داراي آستانه تحمل معيني در مقابل استرس مي باشد. وقتي فشار رواني از حد بگذرد ناچار اختلالهاي رفتاري و هيجاني نشان خواهد داد.
 
اهميت و ضرورت تحقيق 
عوامل رواني يكي از ابزارهاي مهم پيروزي و شكست در قبل و حتي بعد از جنگ نام برده شده، رجزخواني مقدماتي جنگ تن به تن استفاده از تدابير سياهي لشكر، بخشي شايعات مخرب روحيه نبرد، بزرگ جلوه دادن پيروزيها، بي اهميت شمردن ناكاميهاي عمده از اين قبيل عوامل رواني مؤثر در جنگ محسوب مي شوند كه در اين مقوله بحث آنان نمي گنجد. از زمانهاي بسيار دور تاريخ در مورد اثرات و عوارضي رواني ناشي از جنگ نيز بحث و جدل وجود دارد. در جنگ جهاني دوم به علت گستردگي منطقه جنگي و عكس العملهاي گوناگون افراد تفاوت در صحنه هاي متنوع براي بيان 
واكنش هاي رواني ناشي از جنگ از اصطلاحاتي چون واكنش شديد فشار رواني، نوروز ضربه اي جنگ، اختلال موقعيتي زودگذر و واكنشي تطبيقي يا سازگاري استفاده شده است. اكنون قريب به شانزده سال از جنگ تحميلي ايران و عراق سپري گرديده است، اين دفاع مقدس اگر چه با ره آوردهاي مثبت خود موجبات تسريع روند رشد و تعالي جامعه و بالاخص جنبه هاي معنوي آن را فراهم آورده، اما در كنار آن خسارت جاني و مالي جبراني ناپذيري را نيز به دنبال داشت . ( نور بالا، ۷۲ ).
با گذشت شانزده سال از جنگ ، تاكنون بدين مهم توجه چنداني نشده حال آنكه در جامعه جانبازان دچار مشكلات جدي در زمينه رواني و رفتاري هستند، لذا بايد جهت پيشگيري از افزايش اختلالهاي رواني چاره انديشي كرد و با يك نگرش پژوهشمندانه به اين قضيه وضعيت جانبازان را به دقت بررسي نموده تا برخوردي منطقي با مشكلات موجود داشته باشيم.
اهداف  تحقيق 
اهداف كلي 
بررسي شيوع اختلالهاي رواني جانبازاني كه در بنياد جانبازان تشكيل پرونده داده اند.
اهداف جزئي
۱٫ بررسي ميزان روان پريشي در جانبازان .
۲٫ بررسي ميزان پرخاشگري در جانبازان 
۳٫ بررسي ميزان اضطراب در جانبازان 
۴٫ بررسي ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان 
۵٫ بررسي ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان 
۶٫ بررسي ميزان حساسيت بين فردي در جانبازان 
۷٫ بررسي ميزان وسواس در جانبازان 
۸٫ بررسي ميزان فوبيا در جانبازان 
۹٫ بررسي ميزان افكار پارانوشيايي در جانبازان 
۱۰٫ بررسي ضريب كلي علائم مرضي ( GSI) 
۱۱٫ بررسي ضريب كلي علائم مرضي (PSDI) 
۱۲٫ جمع علائم مرضي (PST) 
سئوالات تحقيق 
۱٫ آيا ميزان روان پريشي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۲٫ آيا ميزان پرخاشگري در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۳٫ آيا ميزان اضطراب در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۴٫ آيا ميزان افسردگي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۵٫ آيا ميزان خود بيمار انگاري در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد ؟
۶٫ آيا ميزان حساسيت بين فردي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۷٫ آيا ميزان واسواسي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۸٫ آيا ميزان فوبيادر جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
۹٫ آيا ميزان افكار پارانوشيايي در جانبازان در سطح بالايي قرار دارد؟
تعريف نظري و عملياتي مفاهيم و متغيرهاي تحقيق 
جانباز 
واژه جانباز داراي بار ارزشي است كه به فرد معلول جنگ اطلاق مي شود.
در لغت جانباز به معني جان بازنده و به كسي كه با جان خود بازي مي كند وآن را به خطر مي اندازد به كار مي رود. جانبازان بر اساس ميزان صدمه ناشي از جنگ به صورت درصد طبقه بندي مي شوند. اصولاً جانباز فردي است كه مطابق رأي كميسيون پزشكي بنياد جانبازان و مستضعفان انقلاب اسلامي با توجه به ميزان صدمات وارده بر جسم و روان دريكي از سه گروه زير جاي ميگيرد:
۱٫ جانبازان زير ۲۵% كه كمترين ميزان آسيب ديدگي را دارند.
۲٫ جانبازان بين ۶۵% تا ۲۵% كه آسيب ديدگي متوسط دارند.
۳٫ جانبازان ۷۰% و بالاتر كه بيشترين ميزان آسيب ديدگي را دارند.
اختلال رواني 
اختلال رواني نوعي بيماري كه با تظاهرات روان شناختي و با آشفتگي هايي در كاركرد ناشي از يك اختلال بيولوژيك اجتماعي ، روان شناختي ژنتيك، فيزيكي يا شيميايي همراه است.
منظور از اختلالهاي رواني در اين تحقيق يعني ( افسردگي، اضطراب، خصومت، وسواسي، فوبيا، خودبيمارانگاري، حساسيت بين فردي، روان پريشي و پارانوما ) نمره اي است كه آزمودني در آزمون SCL-90-R كسب مي كند.
مسائل رواني 
افسردگي 
به حالت ناخوشايندي گفته مي شود كه نبود تجربه هاي شادي آور،كمي اعتماد به نفس ناتواني در تمركز حواس ، تغيير در عملكردهاي زيستي و دردهاي جسمي از جمله علائم اين بيماري است. اما تعريف ما از افسردگي نمره اي است كه آزمودني در آزمون SCL-90-R كسب مي كند. 
خودبيمار انگاري 
در DSM-IV خود بيمار انگاري چنين تعريف شده است:
اشتغال ذهني با ترس از بيمار شدن يا اعتقاد مبني بر ابتلا به يك بيماري جدي. اما تعريف ما ازخود بيمار انگاري نمره اي است كه آزمودني در آزمون مورد نظر كسب 
مي كند( رفيعي، رضائي، ۱۳۷۸).
روان پريشي 
يكي از اختلالات حاد رواني استكه افراد مبتلا به آن تماس با واقعيت را از دست داده اند سازمان شخصيت در اين افراد شكل خود را از دست داده، مبتلا به موهوم و تخيلات فرنسي، داراي رفتارهاي عجيب و غريب و بالاخره دچار اختلالات ذهني و فكري شديد مي باشند. ولي تعريف ما از روان پريشي نمره اي است كه آزمودني در آزمون مورد نظر كسب مي كند (قلي زاده كلان، ۷۶ ).
اضطراب 
 اضطراب كه با احساسي تنشي و ناراحتي همراه است حالتي هيجاني يا فيزيولوژيكي است. بي ميلي در خوردن غذا قبل از يك فعاليت هيجاني، مانند سخنراني بازتابي از اضطراب به شمار يم آيد. به طور كلي اصطلاح حالت اضطراب به احساسهايي گفته 
مي شود كه فعاليت دستگاههاي عصبي خود مختار را در هر زمان بالا و پايين ببرد. اما تعريف ما از اضطراب نمره اي است كه آزمودني در آزمون استفاده شده كسب مي كند
( پارسا، ۱۳۷۵ ).
وسواس 
وسواسها عبارتند از افكار، تصاوير ذهني و تكانه هاي ناخواسته و مزاحم. اين وسواسها معمولاً از جانب فرد به عنوان افكار، تصاوير و تكانه هاي ناسازگار، بي معني تلقي
 مي شوند امامنظور ما از وسواس نمره اي است كه آزمودني در آزمون مورد نظر بدست مي آورد  ( قاسم زاده).
 
فوبي 
ترس شديد و غير طبيعي از يك موقعيت، موجود مخصوصيع زمان يا مكان مخصوصي و غيره كه شخصي از غير منطقي بودن آن آگاهي دارد ولي قادر به جلوگيري از آن نيست اما منظور ما از فوبي نمره اي است كه آزمودني در آزمون ذكر شده كسب كند.
خصومت 
هر نوع عمل و رفتاري كه به طور مستقيم و در جهت منفي به منظور آزار و اذيت رساندن به ديگران انجام شود. اما تعريف ما از خصومت نمره اي است كه آزمودني درآزمون ذكر شده كسب كند ( احمدوند، ۱۳۷۴) .
پارانويا
مجموعه علائمي كه در رفتار برخي از افراد مشاهده مي شود تشكيل دهنده عقده هاي گزند و آسيب است. صفات مشخصه رفتاري اين مجموعه سوء ظن بيش از حد، هذيانات گزند و آسيب و بكار بردن بيمارگونه مكانيزم دفاعي برون فكني است. اما تعريف از پارانويانمره اي است كه آزمودني در آزمون SEL-90-R بدست مي آورد.
بيمار رواني 
زماني كه در رفتار، فكر و ميزان كارايي و شناخت فرد را اثر نقص در عملكرد و شخصيت فرد اختلال ايجاد شود شخصي بيمار رواني ناميده مي شود.
  • بازدید : 71 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
چگونه میتوانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟
واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامههای تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونهای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع “بهداشت جسمی” و “بهداشت روانی” تقسیم میشود. ولی آنها همپوشیهای زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر میگذارند(
بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با “عملکرد فردی – اجتماعی” و آسیبهای روانی – اجتماعی” دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامههای متعدد بهداشت روانی در سه بعد ” پیشگیری ، درمان و توانبخشی” میشود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداشف و فعالیتهای بهداشت روانی است. 
تعاریف بهداشت روانی 
تعریف سازمان بهداشت جهانی 
سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف میکند: “بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست.” 
تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا 
انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت “نگرشهای مربوط به خود ، نگرشهای مربوط به دیگران و نگرشهای مربو به زندگی” تعریف میکند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : “توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی.” 
عوامل موثر بربهداشت روانی 
بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار میگیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی میشود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : “عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و… از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند. 
ابعاد بهداشت روانی 
پیشگیری نوع اول (Primary Prevention) 
هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، “با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال” بدست میآید.” برنامههای آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و…)، برنامههای بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامههای تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی (نظیر بیمههای درمانی ، ایجاد و حمایت از گروههای محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)” نمونههای پیشگیری نوع اول میباشد. 
پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention) 
هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریهها و اقدامات درمانی نظیر “دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و …” در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار میگیرد. 
پیشگیری نوع سوم 
هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از تواناییهای از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونهای مفید و سازنده به زندگی “خانوادگی ، اجتماعی و شغلی” خود باز گردد. در واقع برنامههای این بعد با “توانبخشی” (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل میکند. 
چشم انداز بحث 
موضوع بهداشت روانی و تامین آن برای “مردم ، سازمانها و دولتها” بسیار مهم است، چرا که با کارایی فردی و اجتماعی افراد و در کنار آن با پیشرفتهای “علمی ، صنعتی و…” جامعه گره خورده است. امروزه اکثر کشورها منابع زیادی را برای بهبود بهداشت روانی جامعه صرف میکنند و در کنار آن با تدوین برنامههای جامع از “سازمانها و منابع محلی – اجتماعی” نیز استفاده میکنند. متاسفانه ایران از این حرکت جامعه بشری به دور مانده است. 

بطوری که افراد و بیماران دچار مشکلات روحی از ابتداییترین حق خود یعنی بیمه خدمات درمانی بهداشتی محروم هستند و تاکنون هیچگونه نشانه و حرکت موثری که نشان دهنده اهمیت بهداشت و سلامتی این افراد باشد در دولت دیده نشده است. در واقع افراد و بیماران دچار “مشکلات روحی – روانی” افراد “فراموش شده” در ایران هستند. !
 تعارض و بهداشت روانی 
 مقدمه 
بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که میتواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف میکند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرسزا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض میگردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت میتوانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد. 
انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانی 
تعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد میتواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند. 
تعارض جاذب – جاذب و بهداشت روانی 
در حالت تعارض جاذب – جاذب فرد در وضعیتی قرار میگیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشمپوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال سادهای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش میشوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیمگیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمیتواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.
در چنین موردی میزان استرسزایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمیکند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمیافتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند. 
تعارض دافع- دافع و بهداشت روانی 
در حالتی تعارض دافع- دافع بوجود میآید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از ایندو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق میافتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتادهتر بود. و درجه آزاردهندگی و استرسزایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار میدهند و استرس زیادی را بر او تحمیل میکنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد. 
تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانی 
این قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که میخواهند راهی انتخاب کنند که میدانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی میشوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و … او را از این کار باز میدارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد میسازد و بهداشت روانی او را به مخاطره میاندازد. 
تاثیر بهداشت روانی برحل تعارضات 
تمامی انسانها خواه و ناخواه در وضعیتهایی قرار میگیرند که حاکی از وجود تعارض در یکی از انواع آن است. اما شیوه حل این تعرضات به عواملی بستگی دارد که یکی از این عوامل بهداشت روانی فرد است. افرادی که موفق به حفظ بهداشت روانی خود شدهاند در چنین شرایطی با شیوههای مناسبی به حل تعارضات آن میپردازند و از میزان استرسزایی چنین موقعیتهایی میکاهند. آنها از شیوههایی چون مهارتهای تصمیم
نقش بهداشت روانی در ثبات خانواده:
 
خانواده جایگاه مهمی در رشد شخصیت افراد دارد. اغلب افراد دچار مشکلات مختلف شخصیتی و روانی که فاقد بهداشت و سلامت روانی هستند از خانوادههای ناسالم برخاستهاند. از اینرو در تامین بهداشت روانی افراد خانواده جایگاهی مهمی دارد و ضروری است راهکارهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده شناسایی و به مرحله اجرا گذارده شود. در این راستا ضروریست عواملی که مخل بهداشت روانی خانوادهها هستند شناسایی و روشهای مقابله با آنها توصیه گردد. روشن است عدم تامین بهداشت روانی خانواده ، تلاشهای فردی برای رسیدن به اهداف و پیشرفتهای فردی و اجتماعی را با مانع روبرو خواهد ساخت.
عوامل خانوادگی موثر در بهداشت روانی  :
شیوههای ارتباطی موجود در خانواده
شبکه ارتباطی که فرد در آن قرار دارد عامل مهمی در تامین بهداشت روانی فرد هستند. از اینرو شیوههای ارتباطی نامناسب تاثیرات مضری روی فرد و سلامت او خواهند داشت. خانوادههای سرد و فاقد روابط گرم و محبت آمیز ، خانوادههای دارای روابط خصومت آمیز ، شیوههای ارتباطی شدیدا وابسته معمولا ناسالم گزارش شدهاند. برقراری شیوه ارتباطی منطقی ، محترمانه و در عین حال گرم و صمیمانه مدنظر متخصصان بهداشت روانی خانواده است. 

مهارتهای زندگی اعضای خانواده و نقش آن در بهداشت روانی خانواده
لازم است تک تک اعضا خانواده با مهارتهای لازم برای زندگی آشنا باشند. روشن است والدین در خانواده نقش مهمی در ترویج استفاده از مهارتهای سالم زندگی در خانواده دارند. پدران و مادران که فاقد مهارتهای مفید زندگی هستند با عدم تامین الگوی مناسب برای فرزندان مشکلاتی را برای آنها فراهم میکنند. به عنوان مثال کودکی که همواره دیده است والدین او در مقابل ناملایمات زندگی با پرخاشگری و منازعه برخورد میکنند با احتمال بسیار بیشتری همین روش را در مسائل مربوط به خود در خانواده و حتی در بیرون از خانواده بکار خواهد بست.

از اینرو لازم است خانوادهها با آگاهی و کسب اطلاعات لازم در زمینه شیوههای صحیح مهارتهای زندگی مثل کنترل و مدیریت استرس ، برنامه ریزی برای زندگی ، مدیریت اقتصادی خانواده ، مدیریت ارتباطات برون خانوادگی ، کنترل هیجانات ، آموزشهای مربوط به اجرای قاطعیت و جراتمندی به تامین بهداشت روانی افراد خانواده مبادرت ورزند.
 
اقتصاد خانواده و نقش آن در بهداشت روانی خانواده
وضعیت اقتصادی خانواده با تاثیری که در فضای کلی زندگی میگذارد نقش خود را بر بهداشت روانی خانواده اعمال میکند. مشکلات اقتصادی اغلب موجب بوجود آمدن مشکلات دیگری برای خانواده میشوند و خانواده ناچارا با معنویات و محرومیتهای در سبکهای زندگی و تصمیمگیری مواجه میشود که مجبور است با آنها دست و پنجه نرم کنند. تحقیقات نشان میدهد که اغلب شرایط نامناسب در فضای خانواده اعم از منازعه و سایر مسائل در شرایط رکود اقتصادی خانواده که خانواده با نوعی بحران اقتصادی مواجه است افزایش مییابد.

طبقه متوسط اقتصادی از بهداشت روانی مناسبی بهره میبرند. در واقع مسائل اقتصادی زمینه ساز بروز مشکلات مختلف ارتباطی و روانی افراد خانواده میشوند و با کاهش توانمندیهای روانی افراد مقابله با این مشکلات را برای خانواده با مانع مواجه میسازند. درگیری فکری واقعی برای حل مشکلات مالی خانواده ، مشغله ذهنی با پیدا کردن راههای افزایش درآمد خانواده اغلب به کاهش ظرفیت تحمل افراد منجر میشوند. در این حالت فرد با کوچکترین ناملایمتی واکنشهای شدیدی ممکن است از خود نشان دهد. همچنین تلاش و تقلا برای بالا بردن در آمد خانواده و حفظ آن با تحت تاثیر قرار دادن گرمی و صمیمیت روابط خانواده کاهش مدت زمان با هم بودن اعضا نقش منفی خود را اعمال میکند.

ازدواجهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده
در تشکیل یک خانواده سالم که بتواند از بهداشت روانی خوبی بهرهمند گردد انتخاب مناسب و ازدواج موفق مرحله اولیه است. لازم است در ازدواج که اولین مرحله تشکیل خانواده به شمار میرود و پایههای اساسی تامین بهداشت روانی خانواده ریخته شود. در این راستا توافق شخصیتی ، اقتصادی ، فرهنگی و فکری حائز اهمیت است که توصیه میشود با یاری از مشاوران و متخصصات امر صورت بگیرد. ازدواجهای نامناسب که در آن همسران از عدم همخوانی شخصیتهایشان رنج میبرند و یا مشکلات دیگری دارند در طول زندگی مخل بهداشت روانی آنها و فرزندان خواهد بود. 
  گیری حل مساله و … استفاده بهینه میکنند.  بهداشت رواني چيزي بيش از فقدان بيماري رواني است. اغلب افراد جامعه از سلامت روان خود غافل بوده و نسبت به آن بي اعتناء ميباشند. ويژگيها و معيارهاي بهداشت روان را ميتوان اينگونه برشمرد: 

عتیقه زیرخاکی گنج