• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قيامت روز ظاهر شدن سيرت هاست (يوم تبلي السرائر) و صورت هر كس در قيامت متناسب با سيرت و باطن حقيقي او و اعمالي است كه در دنياانجام داده است . بنابراين انسان هاي آلوده به گناه و فساد به صورت حيوانات و شياطين محشور مي گردند و تنها اهل ايمان و عمل صالح صورت حقيقي انساني و سيماي نوراني و زيبا دارند. از نظرسني نيز قيافه هاتابع همان مساله است.
متون ديني دلالت برآن دارند كه زمين پيش از قيامت مانند جنين انسان هاست و بدن ها درآن شكل گرفته و در هنگامه قيامت آنها را از خود بيرون مي راند; يعني انسان ها تولدي جديد يافته و به زودي رشد مي كنند. كفار و اهل معاصي و مفاسد از شدت هراس آن روز به سرعت پير و سالخورده مي گردند: »يوما يجعل الولدان شيبا« (مزمل آيه ۱۷) ولي مؤمنان وصالحان براي هميشه جوان و خوش سيما باقي مانده و با زيباترين صورت ها وارد بهشت مي گردند. »وقاناالله من شرذلك اليوم «.
براي آگاهي بيشتر ر.ك : 
۱-گذشته و آينده جهان ، بي آزار شيرازي
۲-معاد، مكارم شيرازي 
۳- معاد شناسي، علامه طهراني
پاداش و مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل انسان است. نعيم و عذاب آنجا، همين اعمال نيك و بد است كه وقتى پرده كنار رود، تجسم و تمثل پيدا مى‏كند. تلاوت قرآن صورتى زيبا پيدا مى‏يابد و در كنار انسان قرار مى‏گيرد. غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان، جهنم در مى‏آيد و…
به عبارت ديگر اعمال ما صورتى، مُلكى دارد كه فانى و موقت است و آن همان است كه در اين جهان، به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مى‏شود و صورت و وجهه‏اى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما، هرگز فانى نمى‏شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ما است.اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى، ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد. اگر زيبا و لذت‏بخش است، نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است، آتش و جحيم ما خواهد بود.
در حديث است: كه زنى براى مسأله‏اى به حضور رسول اكرم(ص) مشرف شد. وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدى وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم(ص) به وى فرمود: خلال كن، عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: خلال كن. عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد. 
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتى، واقعيت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه فرمود. (بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۱۸۸٫)
قرآن كريم درباره غيبت مى‏فرمايد: (و لا يغتب بعضكم بعضاً، أيحب أحدكم أن يأكل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه»؛ «مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مى‏دارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است،بخورد؟ نه، از اين كار تنفر داريد». 
آيات ذيل تصريح بر تجسم اعمال دارد: «يومئذ يصدر الناس اشتاتاً ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل مثقال ذرة شراً يره؛ در آن روز مردم به صورت گروه‏هاى مختلف از قبرها خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود پس هر كس به اندازه سنگينى ذره‏اى كار خير انجام داده آن را مى‏بيند و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند» (زلزال (۹۹)، آيه ۶-۸٫)
غير از اين، آيات متعدد ديگرى نيز بر تجسم اعمال اشاره دارند. (بقره (۲)، آيه ۲۷۲؛ كهف (۱۸)، آيه ۴۹؛ آل عمران (۳)، آيه ۳۰ و ۱۸۰؛ زمر (۳۹)، آيه ۴۷ و ۷۰؛ تكوير (۸۱)، آيات ۱۲ – ۱۴٫)
مولوى در اين زمينه مى‏گويد: 
اى دريده پوستين يوسفان‏گرگ برخيزى از اين خواب گران‏
گشته گرگان يك به يك خوهاى تومى‏درانند از غضب اعضاى تو
زآنچه مى‏بافى همه روزه بپوش‏زآنچه مى‏كارى همه ساله بنوش‏
گر زخارى خسته‏اى، خود گشته‏اى‏ور حرير و قز درى، خود رشته‏اى‏
چون زدستت زخم بر مظلوم رست‏آن درختى گشت و زآن زقوم رست‏
اين سخن‏هاى چو مار و كژ دمت‏مار و كژدم مى‏شود گيرد دمت‏
حشر پرحرص خس مردار خوارصورت خوكى بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان‏خمرخواران را بود گنده دهان‏
كند مخفى كان به دل‏ها مى‏رسيدگشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشه‏اى آمد وجود آدمى‏بر حذر شو زين وجود از آدمى‏
ظاهر و باطن اگر باشد يكى‏نيست كس را در نجات او شكى‏
در وجود ما هزاران گرگ و خوك‏صالح و ناصالح و خوب و خشوك‏
حكم، آن خور است كان غالب‏تر است‏چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است‏
سيرتى كاندر وجودت غالب است‏هم بر آن تصوير حشرت واجب است‏


تجسم اعمال در جهان ديگر.
۱۲٫ (يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ بُشْريِكُمُ الْيَوْمَ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛.
روز رستاخيز مردان و زنان با ايمان را مى بينى كه نور (ايمان) آنها در پيشاپيش و طرف راست آنان در حركت است. به آنها نويد داده مى شود كه (جايگاه) شما بهشت است كه نهرها از زير درختان آن جارى مى شود و شما جاودانه در آن جا هستيد و اين كاميابى بزرگى است).
۱۳٫ (يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرائَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ باب باطِنُهُ فِيهِ الْرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ؛.
در آن روز مردان و زنان منافق به افراد با ايمان مى گويند: (كمى) صبر كنيد تا ما از نور شما بهره گيريم، ولى به آنها گفته مى شود (به دنيا) باز گرديد و تحصيل نور كنيد. (در اين لحظه) ديوارى كه داراى در است ميان دو گروه (حايل مى شود) درون آن ديوار، رحمت (بهشت) و برون آن، عذاب است).
۱۴٫ (يُنادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قالُوا بَلى وَلِكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتكُمُ الأَمانِىُّ حَتّى جَاءَ أَمْرُ اللّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللّهِ الْغَرُورِ؛.
در اين هنگام منافقان مؤمنان را ندا مى كنند كه مگر ما با شما در (دنيا) نبوديم؛ (چرا سرانجام كار ما دوتا شد). مؤمنان پاسخ مى دهند: آرى چنين است ولى شما خود را (به سبب نفاق) به هلاكت افكنديد و با حالت انتظار و تذبذب به سر برديد و در دين خود ترديد نموديد و آرزوها شما را فريب داد، تا آن جا كه فرمان خدا (مرگ) فرا رسيد و (شيطان) فريبنده اى شما را فريب داد).
۱۵٫ (فَالْيَوْمَ لايُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَة وَلامِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْويِكُمُ النَّارُ هِىَ مَوْليِكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ؛.
امروز ديگر نه از شما و نه از كافران عوض پذيرفته نمى شود، جايگاه شما دوزخ و شايسته شماست و بسيار جايگاه بدى است).
آن چه را آيه هاى فوق بيان مى كند در حقيقت، دورنما و شبحى است از يك سلسله حقايق جهان جاويدان و تا انسان آن حقايق را مشاهده نكند، هرگز به حقيقت اين معانى پى نخواهد برد، بلكه از خود خواهد پرسيد اين صحنه عظيم، چه صحنه بزرگى است كه اولين و آخرين در آن جا گرد مى آيند چگونه وجود افرادِ با ايمان به صورت يك منبع نور درمى آيد! و اين ديوار عظيم كه دو دسته را از هم جدا مى سازد، چه ديوارى است و چگونه يك طرف آن عذاب و درون آن رحمت است! و طرز مكالمه اين دو دسته چطور است.
اينها يك سلسله پرسش هايى است كه در موقع مطالعه اين آيات به خاطر ما وارد مى شود، ولى هرچه در باره آنها بحث شود، جز شبحى از حقيقت دستگير نمى شود. البته ما تقصير نداريم، بلكه حقايق آن جهان چنان بالاست كه در قالب الفاظ اين جهان در نمى آيد و آخرين راه براى درك درجات و دركات آخرت، اين است كه از روى مقايسه و تشبيه، دورنمايى از آنها در ذهن خود ترسيم نماييم و در اين صورت، قصور، متوجه قواى ادراكى و زبان و الفاظ ماست.
حال ما در مورد درك حقايق آن جهان، حال جنينى است كه در رحم مادر قرار گرفته باشد؛ او هر اندازه هوش و استعداد داشته باشد نمى تواند وضع موجود بيرون رحم را درك كند.
مولوى اين تمثيل را در ابيات زير به صورت نغز بيان كرده است:.
 
گر جنين را كس بگفتى در رحم.    هست بيرون عالمى بس منتظم.

يك زمين خرمى با عرض و طول.    اندر آن، صد نعمت و چندين اُكُول.

كوه ها و بحرها و دشت ها.   بوستان ها باغ ها و كشت ها.

آسمان بس بلند و پر ضياء.    آفتاب و ماهتاب و صد سها.

از شمال و از جنوب و از دَبور.    باغ ها دارد عروسى ها و سور.

در صفت نايد عجايب هاى آن.    تو در اين ظلمت چه اى، در امتحان.

خون خورى در چار ميخ تنگنا.    در ميان حبس انجاس و عنا.

او به حكم حال خود منكر بدي.    زين رسالت معرض و كافر شدي.

كاين محال است و فريب است و غرور.    زان كه تصويرى ندارد، وهم كور.

جنس چيزى چون نديد ادراك او.    نشنود ادراك منكر ناك او.

هم چنان كه خلق عام اندر جهان.    ز آن جهان ابدال مى گويندشان.

كاين جهان جايى است بس تاريك و تنگ.    هست بيرون عالمى بى بو ورنگ.

هيچ در گوش كسى زايشان نرفت.    كاين طمع آمد حجابى ژرف رفت‏.
 
چگونگى پاداش و كيفر اعمال.
دانشمندان در پاداش و كيفر اعمال عقايد گوناگونى دارند: گروهى از آنها معتقدند كه جزاى اعمال، مانند پاداش و كيفرهاى اين جهان روى قرار داد است؛ يعنى چنان كه در اين جهان براى هر بزهى، كيفرى از طرف قانون گذاران تعيين شده است و كيفر سارق روى قرار و تقنين، غير از كيفر قاتل است، هم چنين خداوند بزرگ براى هر عملى، كيفر و يا پاداش خاصى معين نموده است و هر كسى طبق مقررات الهى به سزاى اعمال خود مى رسد و هرگونه پاداش و كيفر، مخلوق خداوند است و كوچك ترين ربطى به شخص خوش كردار و يا بدكردار ندارد، و خداوند، در اختيار آن شخص مى گذارد و اين نظريه، همان نظريه اجر و مزد و كيفرهاى مقرراتى است.
دسته ديگر معتقد است تمام كيفرها و پاداش ها مخلوق نفس و روح انسانى است، كه نفس انسان بى اختيار در آن جهان آن ها را خلق مى كند. اينان مى گويند كردار نيك و بد در اين جهان در نفس انسانى ملكات خوب و بد ايجاد مى نمايد و اين ملكات خميره انسان و جزء ذات او محسوب مى شود و هر ملكه اى، مناسب خويش به صورت هايى از نعمت و نقمت مى آفريند هم چنان كه انسان در اين جهان، مناسب ملكات و روحيات خويش، يك سلسله افكار و معانى را در ذهن خويش ترسيم مى نمايد، اشخاص خوش باطن در اين جهان با يك سلسله از افكار و تصورات نيك، سروكار دارند و افراد ناپاك در خواب و بيدارى، خواه ناخواه با افكار باطل و تصورات بد، خويش را مشغول مى سازند.
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
تواضع و فروتنی جایگاه و اهمیت خاصی در اخلاق اسلامی دارد و خداوند به پیامبر خود امر می فرماید: وَاحفِض جَناحَکَ لِمَنِ اَتَّبَکَ مِنَ المومنین.
و (ای رسول من) پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران.
این سفارش به پیامبری است که حقتعالی در عظمت مقام او فرموده است: لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک: اگر به خاطر تو نبود هرگز جهان آفرینش را نمی آفریدم و دارای چنان مقام والای معنوی استد که در شب معراج به نقطه ای می رسد که جبرئیل دیگر اجازه عروج ندارد و حضرتش با راهنمایی مستقیم خداوند تا سدره المنتهی یعنی بالاترین مقام معنوی و عرفانی متصور برای یک انسان به پیش می رود
عدی بن حاتم علت اسلام آوردن خود را چنین بیان می کند: وقتی به مدینه رفتم و از مسجد با آن حضرت به سوی خانه حرکت یم کردیم در بین راه پیرزنی سوالی از آن حضرت کرد و حضرت با تواضع خاصی مدتی طولانی کنار اوایستاد و به او پاسخ داد و چون به منزل رفتیم زیرانداز خود را برای من انداخت و خودش روی مزین و در مقابل من نشست. من گفتم: این تواضع از اخلاق انبیاء  است نه از سلاطین و ایمان آوردم.
البته اینگونه نبود که پیامبر اکرم (ص) فقط برای هدایت افراد و دعوت به سوی اسلام، خصلت نیکویی تواضع را برگزیده باشد. بلکه همیشه و در همه حال تواضع و فروتنی داشت و چه در سفر و چه در حضر این خصلت ذاتی او بود.
تواضع، از مختصات اسلام و فقط برای پیامبر (ص) و امت او نبوده، بلکه انبیای عظام و پیامبران الهی قبل و امت های پیشین نیز به رعایتد این امر الهی همت داشته و به آن دعوت شده بودند. در روایت است که روزی حضرت عیسی (ع) از جای برخاست و پاهای حواریون راشست. این پیامبر در جواب حواریون خود گفت: شایسته تر بود ما پای شما را می شستیم فرمودند: سزاوارترین مردم در خدمت کردن خود عالم و دانشمند است هدف من از این کار این بود که با اظهار تواضع خود، شما را نیز مانند خود به تواضع با مردم وادار کنم زیرا همانطور که گیاه در زمین مساعد می روید علم و حکمت نیز همراه با تواضع موثر است . در روایت است که خداوند می فرماید: من نماز کسی را قبول نمی کنم که در برابر عظمت من متواضع باشد. 
حضرت امیرالمومنین را به خاطر شدت تواضعشابوتراب یعنی پدر خاک یا انسان خاکی می گفتند.
تواضع از صفات شایسته و پسندیده است و آیات و روایات و سردهد صالحان گواه این مدعی است و هر عقل سالمی نیز تواضع را می پسندد و شخص متواضع را می ستاید.
تکبر
مدح تواضع و فروتنی، خود به خود مذمت تکبر و خودخواهی نیز هست به طور کلی هرآنچه که ضد تواضع باشد، خودخواهی، خودبرتربینی و تکبر است و اسلام هرگونه تکبر و نخوت و استکبار را مذمت نموده آن را موجب بدبختی دنیا و آخرت دانسته و با آن مبارزه برخاسته است. بارزترین نمونه تکبر و خوی استکباری، کرده شیطان است که وقتی از طرف خداوند به او دستور داده شد بر آدم سجده کند، سرپیچی کرد. علت نافرمانی شیطان همان، خودبرتربینی و تکبر او بود. قرآن کریم می فرماید:
وَلِذا قُلنا اِسجُدوُ لِادَم فَسجُدُوا ابلیسَ اَبی و اَستُکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ. 
و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا کرد و تکبر ورزید و از کافران شد.
علمای اخلاق، کبر را بر دو قسم دانسته اند:
۱-کبر ظاهر (اعمالی که از انسان سر می زند.)
۲-کبر باطن (خلق و خوی انسانی) که بسیار خطرناک است و کبر ظاهر نتیجه آن است.
در یک جداسازی کلی می توان متکبرین را به ۳ دسته تقسیم کرد:
۱-متکبر در برابر خدا
۲-متکبر در برابر فرستادگان خدا
۳-متکبر در برابر بندگان خدا
از این ۳ قسم، گروه اول دارای بدترین نوع تکبر است که سرچشمه آن جهل محض است.
الف / علت کبر: برای کبر ۷ سبب ذکر گردیده است: علم، عمل، نسب، جمال، قدرت، مال، طرفدار.
ب / عاقبت کبر: از قرآن کریم و فرمایشات پیامبر (ص) و ائمه چنین بر می آید که متکبر را عاقبتی بسیار درآور و زجر دهنده، چه در دنیا و چه در اخرت دلر انتظار است.
ج / عاقبت کبر: برای پاک شدن از آلودگی صفت زشت کبر یم توان از دو راه اقدام کرد:
۱-راه علمی: طریقه وصول به این هدف آن است که انسان خودش و خدای خودش را بشناسد. در این راه اگرچه شناخت خداوند به سادگی میسر نیست ولی معرفت به نفس انسان برای همگان میسور و دست یافتنی است. انسان باید فکر کند که در آغاز از چه مایه بی ارزشی آفریده شده است و در نهایت پایان عمرد چه قدرتی در برابر پنجه های اجل و مرگ دارد؟ اگر چنین بیندیشد هرگز اجازه تکبر در مقابل صاحب قدرتی به منتها را به خود نمی دهد.
۲-راه عملی: تقسیم که کبر در انسان، ممکن است چند عامل داشته باشد که در علاج همه آن ها تفکر و اندیشیدن در احوال سرانجام کسانی که این عوامل از آن ها انسانی متکبر ساخته و درهای سعادت و نجات را بروی ایشان مسدود کرده است، نقش اساسی و مهمی را ایفا می کند. برای علاج تکبر به خاطر جمال انسان باید نظری دقیق به باطن خود بیفکند و بینشید که آغازی همراه با آلودگی داشته و در کثافت زیسته و پایانی جز مرگ و تعفن ندارد. علاج تکبر به نسبت نیز در شناخت نسبت حقیقی است یعنی دانستن اینکه پدر نزدیک انسان نطفه و جدس خاک بی مقدار است.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نگاهی به تعالیم قرآن و آموزش های رسیده  از پیشوایان عظیم الشأن آسمانی این نکته را به وضوح به ثبوت می رساند که از نظر اسلام نه تنها هیچ چیز به اندازه یاد خدا از ارزش و اهمیت برخوردار نیست . بر تمام امور دیگر برای تسهیل توجه انسان به خداست و توجه به خدا ، روح همه عبادات و ارزش های اخلاقی را تشکیل می دهد از نظر اسلام سرچشمه قدرت روحی و معنوی برای انسان و یگانه عامل سعادت و کمال او در توجه به خداست و اشتغال به یاد اوست همچنانکه همه ی گرفتاری های انسان و حتی همه ی رذایل اخلاقی و معایب روحی و نفسانی ناشی از غفلت از یاد خداست توجه انسان به خدا در واقع اتصال قلبی انسان به درگاه الهی است و پر واضح است که در این ارتباط و اتصال باطنی فیوضات معنوی فراوانی نصیب انسان می گردد 
مفهوم ذکر 
ذکر گاهی در برابر غفلت و گاهی در برابر نسیان بکار می رود غفلت عبارتست از توجه نداشتن به علم و نسیان عبارتست از زایل شدن معنی از ذهن ذکر عبارتست از حضور معنی در نفس و برای این حضور مراتبی است . از این رو ذکر خدا دارای مراتبی است خداوند در قرآن می فرماید : « فَا ذکُرُ و اللّه کَذِکرِکُم آبائُکم اَواَ شَدَ ذِکراً » یعنی خدا را چون یاد کردنتان از پدرانتان و یا یاد کردنی شدیدتر از آن یاد کنید در این آیه لفظ « شدت » (که از صفات است نه لفظ) نشان می دهد که ذکر شدت و ضعف می پذیرد و مراتب مختلف دارد حقیقت ذکر عبارتست از توجه قلبی انسان بساحت قدس پروردگار و اگر به ذکر لفظی نیز عنوان ذکر اطلاق می شود  به خاطر این است که ذکر لفظی از آثار ذکر قلبی است یعنی گفتگو کردن درباره ی چیزی ناشی از یاد کردن آنست در دل وگرنه ذکر حقیقی همانا ذکر قلبی و توجه دل است به سوی پروردگار.
مراتب ذکر 
اولین مرتبه از مراتب ذکر ،ذکر لفظی و لسانی است مرتبه دوم ذکر معنوی است یعنی در حالی که انسان مشغول ذکر لفظی است به معانی الفاظ توجه کند تا اثراتی از این توجه در دل سرایت کند و آن را متأثر سازد . مرتبه سوم ذکر قلبی است یعنی توجه از دل بجوشد و احیاناً به زبان جاری شود . البته لازم نیست که حتماً به زبان جاری شود بلکه چه بسا در مراحلی سکوت خود بهترین بیان برای اظهار مکنونات قلبی معطوف گردانیدن دل به آستان قدس الهی باشد مرتبه ی چهارم که مخصوص بندگان خاص خداست یاد کردن خدا در تمامی احوال است برای اولیاءِ خدا حتی یک لحظه غفلت از یاد خدا هم گناه محسوب می شود ، آنان در پیشگاه الهی دائم الحضورند و اگر لحظه ای از این حضور غفلت ورزند مرتکب گناه شده اند و از این جا می توان دریافت که مفهوم گناه برای بندگان خاص خدا غیر از مفهوم آن برای افراد عادی است بهر حال حقیقت ذکر توجه دل به ساحت عضمت الهی است و مرتبه ی آن به تناسب مرتبه ی قلبی هر کس می باشد هر چه دل از آثار سوء معاصی منزه و از آلودگی به خودخواهی و خودپرستی مبّّرا باشد به همان نسبت اقبال او بسوی پروردگار است . اگر چه موانع موجود بر سر راه توجه انسان به درگاه خدا فراوان است اما در رأس این موانع و مهمتر و سنگین تر از حوزه ی جاذبه خود و سیر آزادی در عالم حقیقت و توجه به درگاه الهی نیست اما آن کس که به هر علت از قید خودخواهی و توجه به خود رسته و توجهات آگاه و ناآگاه خود را از حوزه ی جاذبه خودخواهی خارج می گرداند او بسهولت می تواند توجه خود را معطوف بسوی پروردگار کند و مرغ دل را در آسمان حقیقت به پرواز در آورد.

آثار ذکر
یاد خدا ارتباط و اتصال دل به درگاه الهی است و این اتصال قلبی پر خیر و برکت فراوانی با خود به همراه دارد هر چه این توجه در مراتب بالاتر می باشد آثار مرتبط بر آن نیز بیشتر است :
ذیلاً به دو آثار توجه به خدا اشاره می نمائیم :
۱- قرآن یاد خدا را تنها عامل آرامش بخش دل ها معرفی کرده و اطمینان و طمأنینه ی نفس انسان را در گرو توجه به خدا می داند : (اَلما بِذِکرِ اللهِ تَطمَئنُ القُلُوبُ ) آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرند تأثیر توجهبه خدا در ایجاد آرامش قلبی از این جهت است که: اولاً خداوند هدف نهایی فطرت انسان است و انسان خود به خود در طلب این مطلوب نهایی است و تا به آن نرسد آرامش و قرار نمی گیرد و راضی نمی شود ، ثانیاً کسیکه توجه به خدا ندارد طبعاً توجه او به دنیا و برخورداری های مادی و ظاهری است چنین فردی هر چقدر در جهت کسب نعمت های دنیوی تلاش کرده و به بهره های فراوانی نیز دست یابند هرگز راضی نشده و در حسرت چیز هایی است که ندارد از طرف دیگر از این که نعمت های موجودش دستخوش آفات شده و زایل شوند همواره در بیم و هراس است بنابراین کسیکه خدا را فراموش کرده و دنیا را بجای آن برگزید همواره از بابت آنچه دارد در بیم و نگرانی است و از بابت آنچه ندارد در حسرت و ناراحتی است و لذا هرگز روی آرامش و اطمینان ندیده و دلش آرام و قرار نمی گیرد و چنین فردی در مواقع مواجهه با مصائب و شکست ها و ناراحتی ها به سرعت دست خوش اندوه و تألمات روحی شده و اگر هم به آرامشی سطحی و ناپایدار رسیده باشد با دخالت کوچکترین عامل مخالف آن را از دست می دهد و گرفتار اندوه و نگرانی و تلاطم روحی می شود . خداوند یکی از آثار اعراض از یاد خدا را تنگی معشیت یعنی تنگی زندگانی دنیوی معرفی می فرماید : « وَمَن اَعرَضَ عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً فَشَکاً » یعنی کسیکه از یاد من رو گردانی کرد زندگانی او در دنیا تنگ می شود زیرا بطوری که گفته شد کسیکه خدا را فراموش می کند ولو از نظر برخورداری ها یدنیوی به بهره های فراوان نیز برسد اما چون همواره در حسرت چیزی است که به دست نیاورده و نگران چیزهایست که در دست دارد لذا در هر حال زندگانی دنیوی برای او ضیق و ضنک است و اگر هم وسعی دارد نسبت به کسانی است که چنان وسعی را ندارد وگرنه در تمامی احوال در تنگی و ضیق است اما کسی که توجه به خدا دارد و می داند که زندگانی او تحت نظارت دقیق ذات اقدس الهی است و قضا و تقدیر او بر سرتاسر جهان حکومت دارد و جز او پناهی و جز درگاه او ملجایی وجود ندارد . پرواضح است که فریب لذت های زودگذر دنیا را نخورده و آن را جز متاعی که در آخرت پشیزی بیش نیست به حساب نمی آورد او همواره خود را در پیشگاه متعال دیده و در انتظار روزی است که به جوار رحمت او پیوسته و به چنان زندگانی برسد که نه عزت آن را سر آمدی و نه سرور و لذت و کرامت آنرا پایانی است لذا او هدف خود را درنیاورد و در رسیدن به نعمت های آن قرار نمی دهد تا با زوال آن دست خوش درد و اندوه شود و یا از احتمال و زوال آن نگران باشد .
«هُوَ اَلَّذی اَنزَلَ للسَّکینَهَ فی قُلُوبِ المؤمنینَ لِیَزدادُ و ال یمانِهِم» خداوند  سکینه و آرامش را بر دل های مؤمنین نازل کرد تا بر مراتب ایمان خود بیفزایند میزان آرامش قلبی هر کس متناسب است با میزان توجه او به خدا. دلهایی که از یاد خدا غافلند بسان زورقی هستند بر سطح دریا که به کوچکترین نسیم به حرکت آمده و با اولین موجی که بر می خیزد متلاطم شده و غرق می شوند اما کشتی های بزرگی که خود را به پایگاه محکمی بسته بود با شدید ترین طوفان های هم به تلاطم نمی افتند و از جای خود تکان نمی خورند دل هائی که توجه به خدا دارند در معنی خود را به پایگاه عظیم قدرت روحی و معنوی متصل کرده و تند با حوادث قادر به ایجاد تلاطم در آن نیست هرگونه حرکت و جنبشی هم در آنها ایجاد شود جنبه سطحی و گذرا داشته و نمی تواند آنها را از جای خود تکان دهد زیرا این دلها در عمق خود آرامشی عمیق و اطمینانی عظیم دارند که دست حوادث هرگز به آن نمی رسد میزان قدرت روحی و معنوی انسان ها زمانی به محک زده می شود که در معرض تند باد حوادث قرار گیرند و طوفان های سهمگین از چهارسو آنها را به محاصره در آورد بعضی اراد در شرایط عادی آرامش دارند اما چون طوفان برخیزد به زودی آرامش خود را ز دست می دهند و به تلاطم و قَلَق و اضطراب می افتند اما کسانی که رابطه ی دل را با درگاه الهی استوار کرده اند و همواره روی دل بسوی او دارند اگر هم در معرض اضطراب و ناراحتی قرار گیرند سطحی و موقتی است و به سهولت به آرامش عمیقی که در اعماق قلب و روح دارند بر می گردند و بر وحشت و اضطراب و نا آرامی غالب می شوند به هر حال دل انسان تا رو به درگاه خدا نکند از وحشت و اضطراب و تلاطم نجات نمی یابد .
درگاه الهی پناهگاه امن بندگان خاص خداست که چون دست التجا بسوی آن دراز کنند به امنیتی که هیچ خوف و اضطرابی به آن آمیخته نیست دست می یابند و از اندوه ها و نگرانی ها رها می شوند . بندگان خاص خدا چون دلهایشان رنجور می شود با یاد خدا بر آن مرهم می نهند و چون ضعف و ملال بر آنها رو می نماید از آن سرچشمه ی قدرت نیرو می گیرند چون در معرض طوفان های سنگین حوادث قرار می گیرند چنگ بر دامان رحمت حق می زنند تسلیم فضای او می شوند و با توکل به او رحمت می شوند و از دغدغه ها نجات می یابند و آرام می گیرند و در پرتو این آرامش ملکوتی به تجدید و تقویت ایمان خود می پردازند : «لِیَز دادُ و الیماناً مَعَ ایمانِهِم» آنان در انس با خدا به سرور و انبساط و کرامتی می رسند که الفاظقادر به بیان عظمت آن نیست از این رو در یک سودای آسمانی همه چیز را می دهند و انس او را می خرند و از آنچه در دنیا بر آنها بگذرد با کی بدل راه نمی دهند آری کسانی که لذت و حلاوت عبادت و مناجات و ذکر خدا را چشیده اند از لذت های دیگر بی نیاز شده و دل از تمامی آنها کنده اند زیرا در این لذت عظمت و کرامتی یافته اند که لذت دیگر در برابر آن ارزش خود را از دست داده است انسان تا زمانی که به لذت معنوی نرسیده تصور می کند لذتی بالاتر از لذت مادی وجود ندارد لذا همه چیز را فدای لذت مادی می کند و شاید در کسانی که نسبت به لذات مادی بی اعتنا هستند به دیده ی تحقیر و تمسخر بنگرد اما چون حلاوت و شرینی یاد خدا و مناجات با او به ذائقه اش برسد در می یابد که لذات مادی لذت واقعی نیستند در نتیجه به سهولت دل از آنها می کند .
  • بازدید : 77 views
  • بدون نظر

قیمت : ۱۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۵    کد محصول : ۱۷۶۳۵    حجم فایل : ۱۱ کیلوبایت   

عنوان مقاله: اخلاق اسلامی

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● مقدمه
● ضرورت علم اخلاق
● علم اخلاق
● پيشينه علم اخلاق
● ويژگيهاي نظام اخلاقي اسلام

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.


عتیقه زیرخاکی گنج