• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پيامبر اکرم مصداق زيبايي اخلاقي در اسلام هستند و براي آنکه بتوان به خوبي و شايستگي ويژگيها و خصوصيات اخلاقي ايشان را الگو قرار داد، بايد به شناختي عميق از آن حضرت نائل شد . محمد عمومي پژوهشگر پژوهشکده باقرالعلوم در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: در دين اسلام پيامبر اکرم(ص)، به عنوان الگو، درس هاي خداوند را براي ما که در کتاب قرآن از طرف خداوند فرستاده شده است، بيان کرد و خود نيز معلم اين کتاب آسماني شد، وظيفه ما اين است که از پيامبر)ص) سرمشق بگيريم، هر شخصي که حضرت و خصوصيات اخلاقي ايشان را بشناسد خود را از جهت معرفت و اخلاق کامل کرده است
۷- اخلاق نيكو 

حسن خلق آن است كه فرد به اخلاق و صفات پسنديده انساني و اسلامي مزين شده باشد و به خوي خوش و اخلاق نيكو اعمال و كردار خود را تطبيق دهد و نحوه برخورد و روابط خود را با ديگران تنظيم كند. اهميت اين خصيصه به قدري است كه خداوند تبارك و تعالي پيامبرش را چنين توصيف كرده: 

وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيم ( سوره قلم ، آيه ۴ ) 

اي پيامبر در حقيقت تو به خلقي نيكو و عظيم آراسته اي . 

از سوي ديگر آن حضرت نيز هدف از بعثت خود را اتمام مكارم اخلاق معرفي فرموده است كه : 

بُعِثتُ لِاُتَمَّمَ مَكارِمَ الاَخلاق 

و ارزش بشر را به پنج چيز دانسته است : دين ، عقل ، حيا ، حسن خلق و ادب. 

يكي از ويژگي هاي دوستان شايسته ، داشتن اخلاق نيكو است. زيرا آنان كه پيمان رفاقت و انس و محبت با ديگران بسته و دست محبت يكديگر را براي يك دوستي پايدار فشرده اند، تنها با اخلاق نيكو و خوش رفتاري است كه مي توانند دوستي هايشان را حفظ و تقويت كنند. 

مولاي آزادگان جهان حضرت علي بن ابيطالب ( ع) فرمود: من در شگفتم از كساني كه اشياء و بردگان را با مال خويش مي خرند ولي افراد آزاده و اشخاص را نمي خرند. پرسيدند يا علي چگونه مي شود آزادگان را خريد؟ فرمود: با نيكي و خوش رفتاري. و پيامبر خدا (ص) فرمود: 

أَلقِ أخاكَ بِوَجهٍ مُنبَسِط 

با گشاده رويي و اخلاق نيكو برادر مؤمنت را ملاقات كن. 

۸- آزمايش 

پس از بيان شرايط دوستي و اين كه چه كساني را بايد جهت معاشرت و دوستي بپذيريم ، اين سؤال مطرح مي شود كه : چگونه مي توان از وجود صفات مورد بحث در شخص مورد نظر اطمينان حاصل كرد و دانست كه آيا انتخاب انجام شده انتخاب صحيحي بوده است يا نه ؟ 

در جواب بايد گفت كه اسلام براي اين منظور، راه را روشن كرده و دستورالعمل لازم را ارائه فرموده است. اسلام يكي از شرايط انتخاب دوست را آزمايش شخص مورد نظر قرار داده و دوستي بدون آزمايش را صحيح ندانسته است. 
حضرت علي (ع ) مي فرمايد : 

مَن اِتَّخَذَ إَخاً بَعدَ حُسنِ الاختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَتَإَكَّدَت مَوَدَّتُهُ وَمَن اِتَّخَذَ مِن غَيرِ اختِبارٍ أَلجَاَهُ الاضطِرارُ إِلي مُرافَقَةِ الأَشرار 

كسي كه پس از آزمايش ، دوستي برگزيند ، رفاقتش پايدار و موّدتش استوار خواهد ماند و كسي كه ناسنجيده و بدون آزمايش با ديگران پيمان دوستي بندد ناچار ، به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در مي دهد. 

براي آزمودن افراد ، بهترين و مطمئن ترين راه ، بررسي عملكرد آنهاست. از آنجا كه ايمان و عقل هر شخص در رفتار و كردار او نمايان مي شود، با محك زدن اعمال مي توان افراد را مورد آزمايش قرار داد ؛ خصوصاً در مواقعي كه امكان ظاهرسازي در كار نباشد. 

امام صادق (ع) مي فرمايد: 

شيعيان را در سه مورد امتحان كنيد: 

۱- در موقع نماز كه چگونه از آن محافظت مي كنند. 

۲- در مواردي كه اسراري در پيش آنهاست چگونه آن را از دشمن ما حفظ مي كنند. 

۳- در مواردي كه اموالي دارند ؛ ببينيد كه آيا برادران خود را در اموالشان سهيم مي كنند يا نه . 

هر چند در شرايط عادي همواره امكان ظاهرسازي و فريب وجود دارد و نمي توان به صلاحيت اخلاقي يا اعتقادي افراد پي برد ؛ اما در شرايط خاص و بحراني، خصلت هاي خوب و بد انسان به طور ناخودآگاه آشكار مي شود و در آن موقعيت است كه امكان ظاهرسازي و پنهان كردن حقايق از بين مي رود. 

امام علي (ع) مي فرمايد: مردم جز با امتحان شناخته نمي شوند. زن و فرزندت را در غياب خود ، و دوست را در موقع مصيبت و سختي ، و خويشاوندان را در زمان جدايي ، و علاقه مندان را در زمان نيازمندي امتحان كن تا از اين طريق قدر و منزلت تو نزد آنان روشن شود. 

در پايان اين بحث به يك نكته ديگر نيز بايد اشاره كرد و آن اين كه منظور از امتحان اين نيست كه انسان همواره در حال امتحان كردن دوستان خود به سر ببرد ، بلكه به محض حصول اطمينان ، مي توان از ادامه آن دست كشيد و اقدام به دوستي كرد. بنابراين وقتي انسان شخصي را در مراحل مختلف آزمود و دست رفاقت و يكدلي به او داد و اين دوستي سال هاي طولاني به درازا انجاميد ، ديگر شايسته نيست كه تا پايان عمر او را آزمايش نمايد. زيرا نتيجه چنين رفتاري اين است كه به جاي دوستي و محبت ، ملامت و كدورت جايگزين خواهد شد و از قديم گفته اند كه آزموده را آزمودن خطاست. 


حسن خلق دو معنا دارد: معناي عام ومعناي خاص.[۱] 
حسن خلق به معناي عام عبارت است از مجموعه خصلت هاي پسنديده اي كه لازم است انسان روح خود را به آنها بيارايد. 
حسن خلق به معناي خاص عبارت است از خوشرويي، خوشرفتاري، حسن معاشرت و برخورد پسنديده با ديگران. امام صادق ـ عليه السلام ـ در بيان حسن خلق به معناي خاص فرمود: 
«تُلَيِّنُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقي اَخاكَ بِبِِشرٍ حَسَنٍِ»[۲] 
حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كني و سخنت را پاكيزه سازي و برادرت را با خوشرويي ديدار نمايي. 
در كتاب هاي اخلاق و روايات اسلامي هر جا سخن از حسن خلق است، اغلب مراد، همين معناي دوم است. 
جايگاه حسن خلق در اسلام 
دين مقدس اسلام، همواره پيروان خود را به نرمخويي و ملايمت در رفتار با ديگران دعوت مي كند و آنان را از درشتي و تندخويي باز مي دارد. قرآن كريم در ستايش پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: 
«اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ»[۳] 
بدرستي كه تو به اخلاق پسنديده و بزرگي آراسته شده اي. 
حسن خلق و گشاده رويي از بارزترين صفاتي است كه در معاشرت هاي اجتماعي باعث نفوذ محبت شده و در تأثير سخن اثري شگفت انگيز دارد. به همين جهت خداي مهربان، پيامبران و سفيران خود را انسان هايي عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوي خود جذب نمايند. اين مردان بزرگ براي تحقّق بخشيدن به اهداف‌ الهي خود، با برخورداري از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملايمت و گشاده رويي با مردم رو به رو مي شدند كه نه تنها هر انسان حقيقت جويي را به آساني شيفته خود مي ساختند و او را از زلال هدايت سيراب مي كردند، بلكه گاهي دشمنان را نيز شرمنده و منقلب مي كردند. 
مصداق كامل اين فضيلت، وجود مقدّس رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ است. قرآن كريم، اين مزيّت گرانبهاي اخلاقي را عنايتي بزرگ از سوي ذات مقدس خداوند دانسته، مي فرمايد: 
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ‌لَو كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لانْفَضوُا مِنْ حَولِكَ»[۴] 
در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده اي و اگر خشن و سنگدل بودي، از گردت پراكنده مي شدند. 
بسيار اتفاق مي افتاد كه افراد با قصد دشمني و به عنوان اهانت و اذيّت به حضور ايشان مي رفتند ولي در مراجعت مشاهده مي شد كه نه تنها اهانت نكرده اند بلكه با كمال صميميت اسلام را پذيرفته و پس از آن، رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ محبوب‌ترين فرد در نزد آنان به شمار مي رفت. 
ارزشي كه اسلام براي انسان خوشرفتار قائل است، تنها به مؤمنان محدود نمي شود، بلكه غير آنان نيز اگر اين فضيلت را دارا باشند، از مزاياي ارزشي آن بهره مند مي شوند. در تاريخ چنين آمده است: 
علي ـ عليه السلام ـ از سوي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مأمور شد تا با سه نفر كه براي كشتن ايشان هم پيمان شده بودند، پيكار كند. آن حضرت، يكي از سه نفر را كشت و دو نفر ديگر را اسير كرد و خدمت پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آورد. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اسلام را بر آن دو عرضه كرد و چون نپذيرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گري صادر كرد. در اين هنگام جبرئيل بر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد و عرض كرد: خداي متعال مي فرمايد، يكي از اين دو نفر را كه مردي خوش خلق و سخاوتمند است، عفو كن، پيامبر نيز از قتل او صرف نظر كرد، وقتي علّت عفو را به فرد مزبور اعلام كردند و دانست كه به خاطر داشتن اين دو صفت نيكو مورد عفو الهي واقع شده، شهادتين را گفت و اسلام آورد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره اش فرمود: 
او از كساني است كه خوشخويي و سخاوتش او را به سمت بهشت كشانيد.[۵] 
حدود حسن خلق 
از جمع بندي آيات و روايات و سيره معصومين ـ عليهم السّلام ـ به دست مي آيد. كه حسن خلق از نظر آيين مقدّس اسلام «ارزش ذاتي» دارد، چه در برخورد با مؤمن باشد و چه در برخورد با كافر، اكنون براي روشن شدن حدود حسن خلق، موضوع را از چند جهت بررسي مي كنيم: 
الف ـ حسن خلق مؤمنان با يكديگر 
بديهي است كه خوشرفتاري مؤمنان با يكديگر، يكي از ارزش هاي والاي اخلاقي به حساب مي آيد. قرآن كريم، ياران رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را به اين صفت ستوده، مي فرمايد: 
«مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ…»[۶] 
محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و در ميان خود مهربانند. 
براساس اين آيه، مسلمانان بايد نسبت به عموم امّت، مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاري نمايند، به كمكشان بشتابند، در غم و شادي مردم سهيم باشند و با چهره اي متبسم، مؤدّب و خوشرويي با آنان رو به رو شوند و از اين راه سبب ترويج حسن خلق و پيوند با مردم شوند. 
ب ـ با مجرمان و منحرفان 
جرم و انحراف با روح شريعت، سر ناسازگاري دارد و از هر كس كه سر بزند زيانبار است و خردمندان موظند از آن جلوگيري كنند و عقل و شرع مي گويد؛ خنديدن به روي مجرم، كاري نابخردانه است. بنابراين مسلمانان ـ گرچه از خصلت زيباي حسن خلق برخوردارند ـ ولي مجرمان و منحرفان، شايسته چنين موهبتي نيستند و نبايد لبخند را تأييد اعمال ناشايست خود بدانند. بلكه در اين گونه موارد وظيفه اسلامي، عمل به نخستين مرحله نهي از منكر است كه رويگرداني و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافكار با ترشرويي و گرفتگي چهره ما دست از خلاف نكشد، نوبت به امر و نهي زباني مي رسد كه البته در اين مقام بايد مستدّل، محكم، منطقي و در عين حال با خوش خلقي و ادب، خلافكار را نصيحت و موعظه كنيم چنان كه قرآن مجيد مي فرمايد: 
«اُدْعُ اِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و جادِلْهُم بالَّتي هيَ اَحْسَنُ…»[۷] 
با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها با نيكوترين وجه، مناظره نما. 
در چنين مواردي بايد به ذكر آيه يا روايت يا طرح قانون و مقررات يا بيان صلاح و مصلحت فرد و مملكت، همين طور بازگو كردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پيامدهاي زيانبار آن، خلافكار را به اشتباهي كه مرتكب شده واقف كرد تا آن را ترك گويد و بايد دانست كه حلاوت گفتار، خوشرويي، استدلال قوي و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزي بيش از هر چيز ديگر برطرف مقابل تأثير مي گذارد و سبب اصلاح مي شود. 
ج ـ خوش خلقي و پرهيز از چاپلوسي 
متأسفانه بعضي به دليل عدم شناخت و آگاهي لازم، حسن خلق و رفتار نيكو را با تملّق و چاپلوسي اشتباه مي گيرند و به نا حقّ به مدح و ستايش صاحبان زور و زر مي پردازند و در برابر آنان كرنش و كوچكي مي كنند و شخصيت و ارزش والاي انساني خود را لگدكوب مي سازند و با كمال وقاحت نام اين رفتار ناشايست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم مي گذارند، نشانه چنين كساني آن است كه وقتي به افراد عادي و تهيدست مي رسند، گشاده رويي و نرمخويي را فراموش مي كنند و حتّي چهره اي عبوس و خشن به خود مي گيرند. اين صفت ناپسند نه تنها يك ارزش نيست، بلكه گناهي بزرگ است كه موجب خشم خداوند مي شود. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در اين باره مي فرمايد: 
«اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرشُ وَ‌ غَضِبَ الرَّبُّ»[۸] 
هرگاه شخص فاجري ستايش شود، عرش الهي مي لرزد و خداوند خشمگين مي شود. 
پس ضروري است كه در برخوردهاي اجتماعي خود، رفتار پسنديده را با چاپلوسي اشتباه نگيريم و افراد متخلّفي را كه گاه درصددند با چرب زباني و چاپلوسي، حق و باطل را بر ما مشتبه كنند، طرد كرده و خود را از نيرنگ آنان ايمن سازيم. 
د ـ خوش خلقي و مزاح 
يكي ديگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق، بحث مزاح است. بايد دانست كه مزاح و شوخي در حدّي كه موجب زدودن غم و اندوه و شاد كردن مؤمن باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب كشيده نشود، عملي پسنديده است. آنچه در اين باره از پيشوايان دين به ما رسيده، در همين محدوده است. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: 
«اِنّي لَاَمْزَحُ وَ لا اَقوُلُ اِلّا حَقّاً»[۹] 
من شوخي مي كنم، ولي جز سخن حق نمي گويم. 
شخصي به نام يونس شيباني مي گويد: حضرت صادق ـ عليه السلام ـ از من پرسيد: مزاح شما با يكديگر چگونه است؟ عرض كردم بسيار اندك! حضرت فرمود: «اين گونه نباشيد، چراكه مزاح كردن از حسن خلق است و تو مي تواني به وسيله آن برادر ديني ات را شادمان كني. پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز با افراد شوخي مي كرد و منظورش شادكردن آنان بود.»[۱۰] 
هـ ـ حسن خلق آري، بي تفاوتي نه! 
از نظر اسلام، حسن خلق هرگز به اين معنا نيست كه اگر با منكري رو به رو شديم، در برابر آن سكوت كرده، لبخند بزنيم، يا در برابر اعمال زشت ديگران واكنش منفي نشان ندهيم. زيرا برخورد منفي و توأم با تندي و خشونت، زماني مذموم و ناپسند است كه پاي بي اعتنايي به دين و ارزش هاي والاي آن در ميان نباشد وگرنه رنجيدن نزديك ترين افراد به انسان نيز اگر به دليل حفظ ارزش ها و پايبندي به آن باشد، نه تنها زشت نيست، بلكه در رديف مهم ترين وظايف شرعي و از مراتب نهي از منكر است. 
به فرموده امام علي ـ عليه السلام ـ : 
«اَمَرنا رَسوُلُ اللهِ ـ صلي الله عليه و آله ـ اَنْ نَلْقي اَهْلَ الُمَعاصي بِوُجوُهٍ مُكْفَهِرَّةٍ»[۱] 
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به ما دستور داده است كه با معصيت كاران با چهره هاي عبوس روبه رو شويم. 
آثار و فوايد حسن خلق 
حسن خلق داراي آثار و فوايد فراواني است. با بهره گيري از فرموده هاي پيشوايان بزرگوار اسلام به شمّه اي از آنها اشاره مي كنيم: 
الف ـ آثار دنيوي 
۱ . پيوندهاي دوستي را محكم و پايدار مي كند. پيامبرگرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: 
«حُسْنُ الْخُلْقِ يُثَبِّتُ الْمَوَدَّة»[۲] 
خوشرويي دوستي را پايدار مي كند. 
۲ . موجب آبادي سرزمين ها و طول عمر مي گردد. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره فرمود: 
«اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدَّيارَ‌ وَ يَزيدانِ‌فِي الْاَعْمارِ»[۳] 
بدرستي كه نيكوكاري و خوش خلقي، سرزمين ها را آباد مي كند و بر عمرها مي افزايد. 
۳ . روزي را زياد مي كند. به بيان علي ـ عليه السلام ـ : 
«في سِعَةِ الْاَخلاقِ كُنُوزُ الْاَرزاقِ»[۴] 
گنجينه هاي روزي در نرمخويي و گشاده رويي است. 
۴ . موقعيت اجتماعي انسان را بهبود مي بخشد. همان حضرت مي فرمايد: 
«كَمْ مِنْ وَضيعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ»[۵] 
چه بسيار فرد بي مقداري كه خوشرويي اش او را برتري بخشيده است. 
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 پرسش از نسبت اخلاق و آزادي را مي توان از منظرهاي مختلف معرفت‌شناختي مطرح ساخت. از اين رو پرسش‌هاي متنوع و متكثري پيش روي پژوهشگر نهاده و از هر زاويه‌ بحثي گشوده مي شود. از جمله مي توان به طور كلي اين پرسش را مطرح كرد كه اساساً چه نوع رابطه‌اي ميان اخلاق و آزادي وجود دارد؟ آيا اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي در دست‌يابي به آزادي و پايداري و استمرار آن تأثيرگذار است يا در از دست دادن و مقيد شدن آزادي؟ آيا آزادي مي‌تواند براي رسيدن به يك جامعه اخلاقي به انسان‌ها مساعدت نمايد يا اينكه رسيدن به جامعه ضد اخلاقي را تسريع مي‌كند؟ مباني و معيارهاي  مفهوم اخلاق و آزادي كدام است؟ آيا آزادي مي‌تواند و يا بايد بر مباني اخلاقي استوار باشد يا تحقق اخلاق در جامعه به تحقق آزادي در آن جامعه بستگي دارد؟
در نسبتي ديگر و از منظري ديگر مي‌توان پرسش‌هاي مذكور را به گونه‌اي ديگر نيز طرح كرد. از جمله اينكه: آيا نهال اخلاق در فضا و بذر آزاد به بار مي‌نشيند و يا برعكس، اين آزادي است كه خود را با قامت اخلاق متناسب مي‌نمايد؟ آيا بدون آزادي و آزادانديشي مي‌توان معرفت اخلاقي كسب نمود و يا اينكه اعتبار آزادي نيز بر پيش‌دانسته‌ها و مباني اخلاقي مبتني است؟ آيا اساساً آزادي مي‌تواند ارزش‌هاي اخلاقي را تقويت نمايد يا اينكه وجود فضاي آزاد باعث كاهش تأثير ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه مي‌شود و چه بسا اخلاق را از ميان مي‌برد؟
در جامعه‌اي كه استبداد در آن حاكم است و شيوه‌هاي استبدادي و توتاليتري در آن مقدم بر اخلاق و آزادي است، هم آزادي غايب و هم اخلاق جامعه منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور يك جامعه كه مبتني بر مباني معرفت‌شناختي و انسان‌شناختي و هستي‌شناختي معتبر باشد تنها در جامعه‌اي رخ مي‌نمايد كه بهره‌اي از آزادي داشته باشد و تملق و چاپلوسي و… در آن راه به جايي نبرد و اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي حاكم باشد. هنگامي كه تملق و چاپلوسي در سطح جامعه رواج داشته باشد و كارها بر مبناي آن پيش رفته و حل و فصل شود و حاكمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نكنند چگونه مي‌توان از اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي سخني به ميان آورد و ارزش‌هاي اخلاقي را ستود؟ و چگونه مي‌توان از آزادي سخن گفت و براي تحقق و نهادينه شدن آن تلاش نمود؟
مباحثي كه در پي مي‌آيد به تقدم آزادي بر اخلاق اشاره دارد و در طي مباحثي همچون مفهوم آزادي، دلايل ضرورت آزادي، آزادي چونان روش و ارزش و موانع و محدوديت‌ها به اثبات اين مسأله با تأكيد بر انديشه‌ و آراي آيت الله مرتضي مطهري مي‌پردازد. 
لازم به يادآوري است كه در بحث حاضر، اخلاق و آزادي در مقابل و ضد يكديگر نيستند، بلكه اساساً آزادي يك فضيلت اخلاقي و بلكه مهم‌ترين و اساسي‌ترين فضيلت اخلاقي شمرده مي‌شود. از اين رو از پژوهش فرا روي و پرسش‌هاي طرح شده، نمي‌توان اين گونه تلقي كرد كه آزادي و اخلاق از يكديگر جدا بوده و در مقابل يكديگر صف‌آرايي كرده‌اند، كه در اين صورت ديگر نمي‌توان از رابطه و نسبت آنان با يكديگر گفت‌وگو نمود؛ زيرا حكم به تقابل آنان و در نتيجه فقدان رابطه ميان آنان صادر شده است. همين طور مي توان گفت كه آزادي در مقابل عدالت نيز صف‌آرايي نمي‌كند، كه آزادي خود در شمار مصاديق عدالت است.
مفهوم اخلاق
اخلاق معادل دو اصطلاح شمرده شده است. نخست اينكه اين واژه ريشه يوناني دارد و از اصطلاح Ethic گرفته شده است، و ديگر اينكه اين واژه ريشة لاتيني دارد و ازMoral  اخذ شده است. البته پاره‌اي از نويسندگان عرب واژة اخلاق را در معنايMoral  و اخلاقيات را در معناي Ethic به كار برده‌اند. از سوي ديگر و در تفكيكي كه ميان اين دو انجام شده است مي‌توان گفت Moral اشاره به رفتار فردي دارد. در اين معنا اخلاق، فضاي فضيلت فردي را سامان مي‌بخشد. از ديگر سوي Ethic اشاره به ارزش‌هاي خاص جامعه دارد و در اين معنا اخلاقيات، فضاي ارزش‌هاي اجتماعي را سامان مي‌دهد. طبيعي است كه در مقالة حاضر هر دو معنا مراد مراد و منظور است و از اين رو اخلاق هم در حوزة فردي و هم در حوزة جمعي داراي تأثير و تأثّر خواهد بود.
در يك برداشت ديگر، به طور كلي دو گونه از اخلاق را مي‌توان مورد اشاره قرار داد: نخست، اخلاق مطلق و استعلايي و معطوف به نفس عمل و ديگري، حفظ و صيانت ذات و تأمين حداكثر شادي و خرسندي حداكثر مردم. اخلاق، در برداشت نخست به معناي «تفحص درباره كردار و رفتار درست و نادرست و ملاك‌هاي تشخيص عمل نيك و كردار درست از عمل بد و كردار نادرست» است. اين تعريف در حوزة مباحث كانت جاري است. به اين معنا كه كانت معتقد بود عملي اخلاقي است كه عامل آن دربارة نتايج عمل خود فكر نكند، يعني سود و زيان آن عمل، مورد نظر انجام دهنده قرار نگيرد و در واقع معطوف به نفس عمل باشد. كانت همچنين معتقد بود عملي اخلاقي است كه عمل كننده بتواند آن عمل را به عنوان يك اصل عام و بشري معرفي كند. سنت كانت در بحث اخلاق قوي‌ترين سنت است و آموزة مطلق بودن اخلاق، كه از سوي وي مطرح شده است، از سوي پاره‌اي از انديشمندان مسلمان مورد نقادي قرار گرفته است.
در باب گونة دوم، مي‌توان به مباحث هابز اشاره نمود كه وي قائل است كه تنها نقطة اتكاي معرفت كه دربارة آن نمي‌توان ترديد كرد، همانا حفظ و صيانت ذات و امنيت انسان‌ها است. به نظر وي اخلاقيات ما نهايتاً اموري هستند كه در جهت حفظ و بقاي بشر مساعدت مي‌كنند. امور غير اخلاقي، چيزهايي است كه به از بين بردن وجود و هستي انسان و جلوگيري از ادامه حيات او منجر مي‌شوند يا به آن صدمه مي‌زنند. هابز معتقد است انسان‌ها در قرارداد اجتماعي، كه مربوط به حفظ ذات آدمي و صيانت نفس او است، اخلاق را تأسيس مي‌كنند و معتقدند كه آنچه به زيان جامعه است غير اخلاقي است و آنچه براي حفظ و بقاي انسان لازم است اخلاقي است.
 بحث اخلاق البته در نزد پاره‌اي از انديشمندان مسلمان وجوه گوناگوني مي‌يابد. همان گونه كه مي‌توان به جمع ميان دو ديدگاه مذكور اشاره كرد و اخلاق را نه صرفاً استعلايي و مطلق و نه صرفاً حافظ ذات آدمي به شمار آورد، از سويي مي‌توان ميان ارزش‌هاي خادم و مخدوم تفكيك نمود. ارزش‌هاي مخدوم ارزش‌هايي است كه زندگي براي آن‌ها است. اين ارزش‌ها فرامعيشتي، فراملي، فراتاريخي، ثابت و جاوداني‌اند. همانند نيكي عدالت، آزادي، شجاعت و … . در مقابل ارزش‌هاي خادم، ارزش‌هايي به شمار مي‌روند كه آنها براي زندگي آدمي هستند. همانند نيكي راستگويي، صله ارحام، رازپوشي، احترام به قانون، قناعت، انصاف و بدي دروغ‌گويي، سرقت، قتل، زنا، غضب، خبرچيني، استبداد، افزون‌طلبي، كم فروشي و … .
به هر حال صرف نظر از انتقاداتي كه به برداشت استعلايي و صيانت ذات بودن اخلاق وارد است مي‌توان ديدگاه پاره‌اي از انديشمندان مسلمان را نيز در اين زمينه يادآور شد و رابطة اخلاق و سياست را از منظر آنها نيز به پرسش گرفت. اهميت بحث رابطة اخلاق و سياست در اين است كه از منظري گسترده و وسيع به بحث مي‌نگرد و چشم‌اندازي كلي را فراروي پژوهشگر مي‌گشايد. اما بحث رابطة اخلاق و آزادي در نسبتي محدود و عيني‌ مسأله را مورد سنجش و بررسي قرار مي‌دهد و زواياي موضوع را مي‌شكافد.
باز هم تأكيد اين نكته ضروري است كه هنگامي كه اخلاق مطرح مي‌شود اين بحث مفروض گرفته شده است كه اخلاق و مباحث اخلاقي بيش از هر چيز در حوزة عمومي مورد توجه است و تأثيرات خود را در اين حوزه برجاي مي‌گذارد. اما از سويي بايد خاطر نشان ساخت كه پذيرش هر عنصر اخلاقي، در حوزه خصوصي نيز تأثيرات خاص خود را برجاي مي‌گذارد و زندگي خصوصي بركنار از آن نيست. چنان‌كه آموزه‌هاي ديني، انسان را در همه حال مورد خطاب قرار مي‌دهد، چه در خلوت و نهان و چه آشكارا.
 در مفهوم اخلاق، نوعي قداست نهفته است و از اين رو است كه مفهوم اخلاق در مورد حيوان به كار گرفته نمي‌شود. به كارگيري دانش‌واژة اخلاق تنها اختصاص به آدمي دارد و بس. همين ويژگي باعث شده است كه علم اخلاق داراي ملاك‌ها و مبناها و معيارهايي باشد كه در مفهوم تربيت مشاهده نمي‌شود. در اينجا است كه فعل اخلاقي يا غير طبيعي در مقابل فعل طبيعي قرار مي‌گيرد. فعل غير طبيعي، يعني فعل مغاير با فعل طبيعي و نوع ديگري از فعل و غير از كارهايي كه مقتضاي طبيعت بشري است و آدمي به حكم ساختار طبيعي‌اش انجام مي‌دهد. از اين رو هر كاري كه انسان آن را به حكم ساختمان طبيعي‌اش انجام مي‌دهد فعل طبيعي است و فعل اخلاقي، فعل غير طبيعي است.

عتیقه زیرخاکی گنج