• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف كرد. 
او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم. 
بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» . 
جمله‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏شود كه هم‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى وخداپسندانه ۱ آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏كرد و سر را كمتربالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين… با ادب و فروتن. چنان‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مى‏آورد و كمترسر را بلند مى‏كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏ديد و لحظه‏اى‏بلكه كمتر از لحظه‏اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود. 
۲ يكى ديگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه‏به هر كه مى‏رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه ديگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى‏كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن‏فرد بزرگ است‏يا كوچك، دانشمند است‏يا بى‏سواد، ثروتمند است‏يافقير. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏ايسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و… سلام مى‏كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مى‏كرد و بيشتربراى اينكه ما را به اين سنت‏حسنه‏تشويق كند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه. 
۳ پيامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏بيشترجنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف وخيرى امر مى‏كرد و يا از شر و منكرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود،زيرا خوب مى‏دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسى‏است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏كند جز نور، وهرچه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏» . 
۴ و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكرو ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذكرى‏از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوزنمى‏كرد «جل ضحكه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف‏مخلوقات. 
۵ يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال‏مى‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى‏نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند. 
عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى‏است‏بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت‏بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه بايد زدوده شودو گاهى بلكه بيشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محروميت‏هاى ديرينه‏است كه شخص مى‏خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!! 
۶ پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبربلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتك‏» و دستور هم همين بود كه‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسيد. 
۷ «لايقطع على احد كلامه‏» هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت‏حرف مى‏زد. 
۸ نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه‏مى‏كرد «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايدسخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته‏ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان‏فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان‏نگرى حفظشود.راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه‏بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزديكتر كند. 
۹ «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏» او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏بردو اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر. 
۱۰ هرگاه پيامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد يعنى درآينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده‏است «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پيوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذريم‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم. خودحضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏» خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرايش نمايد. 
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‏آيند و خيال مى‏كنند اين از زهداست. نه! اين از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد اين است كه به‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفى منشانه زندگى كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم! 
۱۱ پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذيرفت كه شخصى همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مى‏خواست كه بر مركبش در كنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏فرمود: 
از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏كندو به حيرت وامى‏دارد. 
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بيش از ۷۰۰ ميليون مسلمان در نقاط مختلف جهان، طليعه ي قرن پانزدهم بعثت را جشن گرفتند. اين جشن به خاطر بزرگداشت روزي است كه پيامبر پرچم صلح و برادري را به دوش گرفت و با شعار « وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلا رَحمَهً لِلْعالَمينَ » پايه‌هاي صلح جهاني و همزيستي مسالمت‌‌آميز را استوار ساخت.
اسلام، اختلاف طبقاتي و نژادي را كه عامل بسياري از جنگ‌ها و حوادث نامطلوب است؛ به بهترين وجهي حل كرد ولي دنياي متمدن امروزي، هنوز گرفتار آن است و هر روز آتش جنگ را به بهانه‌اي شعله‌ور مي سازد.
صلح جويي و عدالتخواهي اسلام به اندازه است كه با كمال صراحت، اهل كتاب را به سوي وحدت و هماهنگي دعوت مي كند و با بياني دلپذير مي گويد : « اي پيامبر ما، به اهل كتاب – يهود و نصاري – بگو در حصار توحيد بياييد تا يك‌دل و يك زبان خداي واحد را پرستش كنيم و به او شرك نورزيم ».
هنگامي كه مسلمانان به مدينه هجرت كردند و پرچم پيروزي بالاي سر آنان به اهتزاز درآمد، پيشنهادهاي صلح از طرف مخالفان تقديم پيامبر مي‌شد و آن حضرت از آنها استقبال مي كرد شاهد زنده‌ي آن، صلح با چند طائفه از يهود بود كه در سال اول هجرت انجام گرفت.
اسلام خواهان صلح و همزيستي عمومي است و در اين زمينه برنامه‌هاي عالي و مفيدي طرح مي‌كند.
 
جهاد براي چيست؟ 
اسلام مكتبي زنده و جهاني است كه اصلاح نظامات اجتماعي و اقتصادي دنيا را به شيوه‌ي خاصي دنبال مي‌كند. اسلام مانند آيين روميان قديم و يهود و نازيها در چهارچوب جامعه و نژاد محصور نيست؛ بلكه براي عموم جهانيان است و مسلمانان به پيروي از تعاليم اسلام وظيفه دارند در راه نجات توده‌هاي محروم و ستمديده استقرار صلح و عدالت و آشنايي مردم جهان نسبت به برنامه‌هاي زندگي بكوشند. 
مجاهدين اسلام درصدد آن نيستند كه از راه جهاد به قطعه زميني دست يابند و يا رژيمي را واژگون كنند و رژيمي همانند آن يا ظالمانه‌تر، بر ويرانه‌اش بپا دارند بلكه جهاد، تلاش بشر دوستانه و بي‌شائبه‌اي است كه در راه خدا و تكامل انسانها و نجات توده‌هاي ضعيف انجام مي‌گيرد تا فتنه‌ها زدوده و صلح عمومي برقرار گردد. 
اين هدف بزرگ و اين تعليمات زنده به خواب‌آلودگي و ذلت جمعيتي بيمشار خاتمه مي‌دهد و نيز خودكامگي و سودجويي عده‌اي عزيز بي‌جهت را كه از خون دل بيچارگان زندگي افسانه‌اي مي‌سازند تعطيل مي‌كند. 
فطرت انسان حكم مي‌كند كه: علفهاي هرز و عضوهاي فاسد اجتماع بايد قطع شوند تا زمينه براي نجات و سعادت توده‌هاي محروم فراهم آيد. بشردوستان، عدالتخواهان و آزادگان به چنين مبارزه‌اي مبادرت مي‌كنند و آنرا مي‌ستايند. 
چه نيكوست كلام خدا: 
«اگر خدا برخي از مردم را به وسيله‌ي برخي ديگر جلوگيري نمي‌كرد، زمين تباه و فاسد مي‌شد». در تئوري قانونگذاري اسلام، جنگ، خود هدف نهايي نبوده است بلكه براي جلوگيري از تجاوزها و ستمگري‌ها و نيز بازشدن راه براي سعادت انسان‌ها شايسته وسيله‌ي نهايي شناخته شده است. 
نماينده‌ي مسلمانان عرب به رستم فرخ‌زاد سردار ايراني گفت: 
«خدا ما را برانگيخت تا مردم را از بنده‌پرستي به خداپرستي، از تنگناي جهان به فراخناي آزادگي و از جور اديان (باطل) به عدل اسلام دعوت كنيم هركس دعوت ما را بپذيرد سرزمين او را به خودش واگذار مي‌كنيم و مي‌رويم».
آيا اسلام با شمشير پيش رفت؟!
هدف اصلي مسلمين از جنگ اين بود كه ارتباطي بين خود و توده‌هاي محروم برقرار سازند. تا بدين وسيله آنان از قوانين اسلام مطلع گردند و عظمت و اصالت آن را از نزديك ببينند مسلمانان در پيكار خود با كفار كسي را مجبور به اسلام نمي‌كردند آنان مي‌توانستند با قبول شرايط صلح، به دين خود باقي بمانند در عوض دولت اسلامي از آنان حمايت مي‌كرد پيامبر اسلام در صلج حديبيه تعهد كرد كه: اگر فردي از كفار مكه مسلمان گردد و به مدينه نزد مسلمين بيايد مسلمين او را نپذيرند و به مكه برگردانند و همانطور كه تعهد داده بود عمل كرد در صورتي كه اگر مي‌خواست مي‌توانست متقابلاً از دشمنان تعهد بگيرد كه افرادي كه از دين اسلام خارج مي‌شوند و نزد كفار مكه مي‌روند آنان را به مدينه بازمي‌گردانند.
پيامبر اسلام در فتح مكه، قريش را آزاد گذاشت و هيچ فردي را به قبول اسلام وادار نساخت تا بلكه خود ايشان دين صحيح را بشناسد و با مسلمانان عهد بست كه در مكه كسي را جز چند نفر كه كارشان اذيت و اخلال بود نكشند و نيز موقعي كه كفار امان مي‌خواستند امانشان مي‌داد تا خود پس از تحقيق اسلام را آزادانه بپذيرند مثلاً صفوان بني‌اميه پس از فتح مكه به جده فرار كرد، وقتي از پيامبر اسلام برايش امام خواستند حضرت عمامه خود را براي او فرستاد تا با اين نشانه در امان باشد و به مكه وارد شود  صفوان از جده برگشت و به پيامبر عرض كرد دو ماه به من اختيار و مهلت بده پيامبر پذيرفت و او چهار ماه مهلت و اختيار داد و او همراه حضرت به حنين و طائف رفت با اينكه كافر بود به اختيار خود مسلمان شد. 
و بدين ترتيب معلوم مي‌شود كه: 
به كار بردن شمشير فقط براي آنها نيست كه حق را تشخيص داده‌اند ولي با آن مبارزه مي‌كنند و از سعادت و خوشبختي ديگران جلو مي‌گيرند. و شمشير براي زدودن فتنه‌ها، نجات توده‌هاي محروم و ايجاد زمينه‌هاي مساعد براي ترقي و تكامل بشر مي‌باشد. 
ايمان مسلمانان صدر اسلام و استقامت آنان بهترين دليل است بر اينكه اسلام به زور شمشير پيش رفته مسلمانات صدر اسلام به اندازه‌اي به دين خود علاقه‌مند بودند كه در برابر تمام مشكلات استقامت مي‌ورزيدند و حتي زادگاه خود را ترك مي‌گفتند و هجرت مي‌كردند. 
بلال حبشي از جمله كساني بود كه در قبول اسلام پيشي گرفت، ابوجهل او را روي ريگ‌هاي گرم حجاز مي‌انداخت و سنگ بزرگي روي سينه‌ي او مي‌گذاشت تا حرارت آفتاب او را بيازارد و به او مي‌گفت: به پروردگار محمد كافر شود ولي و پي‌در پي مي‌گفت:اَحد، اَحد و با اين شكنجه‌ها و آزارها از آيين پاك اسلام دست نمي‌كشيد و استقامت مي‌ورزيد. 
آيا با اين وضع باز هم مي‌توان گفت: اسلام به زور شمشير پيش رفته است؟! دشمنان اسلام چون نقطه‌ي ضعفي در اسلام نديدند خواستند از اين راه اسلام را لكه‌دار كنند غافل از اينكه اسلام بخاطر سهولت و سادگي، پناه داده به توده‌هاي محروم و ستمديده و جامعيت خود نسبت به مسائل زندگي، پيش مي‌رود. 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نقش تغذيه در زندگي انسان فوق العاده با اهميت است؛ چرا که حدوث, بقا و رشد جسم و روح انسان با تغذيه در ارتباط است. در اين زمينه حتي اگر بگوييم سعادت و شقاوت انسان از سفره و تغذيه آغاز مي شود, سخن به گزاف نگفته ايم. اسلام عزيز براي کميت, کيفيت و نوع خوردني هاي انسان اهميت بسياري قايل شده است و دستورالعمل هاي فراواني دارد. قرآن کريم مي فرمايد: فالينظر الانسان الي طعامه _ بايد انسان نگاه کند که چه مي خورد_ (عبس، آيه ۲۴) چرا که سلامتي آينده و برخي زمينه هاي سعادت او در گرو نحوه انتخاب او در تغذيه است.
علم ودين متفق القولند که اکثر بيماري هاي جسماني و انحرافات اخلاقي انسان از پرخوري آغاز مي شود و بيشتر سلامتي و حسن اخلاق او مديون عفت شکم و اندک خوري است. سيرو وسلوک انسان به سوي خداوند از سفره و کنترل شکم آغاز مي شود. تا کسي موفق به تربيت شکم خود نشود و اندک خوري را تمرين نکند, قادر نخواهد بود وقت خواب خود را تنظيم نمايد و همين طور در سلوک, تهجد و خود سازي توفيق چنداني بدست نمي آورد

خواب و خورت ز مرتبه عشق دور کرد           آنگه رسي به دوست, که بي خواب و خورشوي 

شکم و پيرو آن شهوت, گردنه هاي هستند برسر راه انسانيت که اگر انسان از آنها عبور کند, مانع بزرگ ديگري بر سر راه تکامل و سعادت خود نخواهد يافت. اهميت روزه و رمضان نيز به خاطر تاثير تربيتي و سازنده اي است که عمدتا در مورد شکم و شهوت روزه دار دارد و بدين وسيله راه شيطان را مي بندد, انسان را از بند و اسارت نفس مي رهاند و زمينه پرواز معنوي او را فراهم مي آورد.

يکي از قهرمانان اين ميدان که خود يکي از ميدان هاي بزرگ جهاد با نفس است, پيامبر عظيم الشان اسلام, حضرت محمد مصطفي(صلوات الله عليه و آله) است. آن حضرت در نيک خوري, اندک خوري و انتخاب غذاهاي مناسب براي انسان, الگوي تمامي مسلمانان بود؛ بدين خاطر چه شيرين است که به مطالعه سير ه آن حضرت در خوردن و آشاميدن بنشينيم و خورشيد درخشان محمدي را فرا راه زندگي خويش مي سازيم. 
تجمل و آراستگي – سيره اخلاقي پيامبر
                                                             
پيامبر(ص) چون مي خواست به مجلسي وارد شود و با مردم ملاقات کند, به آراستگي ظاهر خويش توجه وافري داشت, در آينه مي نگريست, موي ها و محاسن مبارکش را شانه مي زد, لباس تميز و مرتب مي پوشيد و چنان خويش را معطر مي ساخت که از مسافتي دور, بوي خوش عطر آن حضرت به مشام مي رسيد.

يکي از ياران پيامبر(ص) مي گفت: «قبل از اين که حضرت به مسجد وارد شود, ما خبردار مي شديم, زيرا بوي عطرش مي پيچيد و ما را متوجه ورودش مي ساخت.»

محبوب ترين عطرها نزد آن حضرت(ص) مشک بود. مشکداني داشت که پس از هر وضو بلافاصله آن را بدست مي گرفت و خود را معطر مي ساخت, در نتيجه چون خانه را ترک مي کرد, بوي خوش آن در معبر آن حضرت(ص) منتشر مي شد.

از امام صادق(ع) نقل است هزينه اي که آن حضرت(ص) براي تهيه عطر مي پرداخت, بيش از آن مقداري بود که براي تهيه خوراک صرف مي کرد.

به طور کلي آن حضرت(ص) بوي خوش را دوست مي داشت و از بوهاي بد متنفر بود.

در روايتي به علي(ع) فرمود: «يا علي! 
معيشت و كسب روزي – سيره اخلاقي پيامبر اعظم(ص) 

مردي از انصار از او کمک مادي خواست. پيامبر خدا(ص) از او پرسيد در خانه چيزي داري؟ مرد پاسخ داد: آري! گليمي دارم و کاسه اي چوبين. حضرت(ص) فرمود: آنها را بياور. مرد آنها را آورد. حضرت(ص) آنها را گرفت و فرمود: آيا کسي هست که اين ها را بخرد؟ مردي گفت: هر دو را به يک درهم مي خرم. پيامبر(ص) پرسيد: چه کسي بيشتر مي خرد؟ مرد ديگري گفت: من دو درهم مي خرم. حضرت آنها را به آن مرد داد و دو درهم را گرفت و به مرد انصاري داد و فرمود: با يک درهم غذايي بخر و به خانواده ات بده و با يک درهم ديگه تيشه تهيه کن و برايم بياور.

مرد چنين کرد. حضرت(ص) چوبي را به عنوان دسته در آن قرار داد و فرمود: برو هيزم جمع آوري کن و تا پانزده روز ديگر نزد من بيا.

مرد پس از دو هفته با ده درهم آمد و ب آن لباس و مواد غذايي خريد.
   
راستي چگونه مي توان دستاورد نهايي آفرينش، ثمره تمام و كامل هستي و خلاصه انوار و تجليات و جودي خداوند را در قالب ناقص الفاظ و واژه ها جاي داد؟

ابر انساني كه خالق هستي در حق او فرمود ( لولاك لما خلقت الأفلاك ) اگر تو نبودي هر آينه افلاك را نمي آفريدم. كسي كه تا « قاب قوسين او أدني » به خداوند نزديك شد و مكانتي يافت كه هرگز جبرئيل امين كه ملك مقرب و واسطه وحي الهي بود  بدان مكانت راه نيافت و با صراحت به او عرض كرد: «اگر يك موي بالاتر روم به نور تجلي بسوزد پرم.»
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شخصيت‌هاي بزرگ و عاليقدر كه از سوي پروردگار جهان براي هدايت و راهنمايي مردم از طريق وحي مبعوث و برانگيخته مي‌گردند، رهبران آسماني و پيامبران الهي ناميده مي شوند. آنان در پرتو وحي كه به تمام معني آينه واقع نما هست و از هر گونه خطا و اشتباه مصون مي‌باشد، جامعه را به خير و رستگاري در هر دو جهان رهبري مي‌نمايند.
به طور مسلم هر فردي لايق و شايسته مقام رهبري نيست و تنها افرادي مي‌توانند منصب رهبري را بر عهده گيرند، كه يك سلسله شرايط زير را دارا باشند:
در درجه‌ي نخست بايد معصوم از گناه باشند، و در طول زندگي كرد گناه نگرديده و دامن آنان آلوده به گناه نباشد. تنها بايد در برابر گناه و هر نوع نافرماني معصوم و بيمه گردند، بلكه بايد در ابلاغ احكام و مقررات الهي، وحتي در زندگي روزمره نيز از هر نوع اشتباه و خطا مصون و محفوظ باشند، و نيز از هر نوع (بيماري) و( نقص عضوي ) كه موجب تنفر ودري مردم از گرايش به آنها مي‌شود، منزه و پيراسته باشند، تا بدين وسيله، موجبات دلگرمي و‌علاقه ي مردم‌به‌گرايش به‌آئيني آنان فراهم گردد.‌زير بناي تعاليم پيامبران را موضوع (وحي) و ارتباط با جهان غيب‌تشكيل مي‌دهد. 
رمز بعثت پيامبران، از ديدگاه قرآن و حديث
از اين بيان روشن گرديد كه يكي از اهداف پيامبران و يا به تعبير ديگر يكي از علل بعثت آنان همان موضوع تعليم بشر و تكميل عقل و دانش ناقص اوست و اين حقيقت به عبارتهاي مختلف در قرآن واحاديث وارد شده است.
مثلا قرآن كريم رمز بعثت پيامبران را رفع اختلاف در ميان بشر مي‌داند، و مي‌فرمايد:« فبعث الله النبين مبشرين و منذرين و معهم الكتاب ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه»
«خداوند پيامبران را كه بشارت دهنده بيم دهنده هستند برانگيخت و به آنان كتاب نازل نمود، تا درميان مردم درباره ي مسائلي كه در آن اختلاف دارند، داوري كند»
ناگفته پيداست ،اختلاف نظر حاكي از نارسايي فكر و كوتاهي دانش مي باشد و پيامبران در پرتو وحي (كتاب) حقيقت هر موضوعي را كه مردم پيرامون آن اختلاف دارند، روشن مي سازند.
پيامبر عاليقدر اسلام ضمن روايتي تصريح مي‌كند كه هدف از بعثت تكميل عقول بشر است و از اين جهت است كه بايد عقل و دانش هر پيامبري ، از عقل و دانش امت وي بالاتر و برتر باشد:
«و لا بعث الله نبياً و لا رسولاً حتي يستكمل العقل و يكون عقله أفضل من عقول أمته»
«خداوند هيچ پيامبر و رسولي را نيانگيخت، جز اينكه خردها را تكميل نمايد و از اين نظر بايد عقل اوبالاتر از عقول امت وي باشد».
امير مؤمنان (ع) نيز فلسفه ي بعثت پيامبر اسلام (ص) را چنين تشريح مي فرمايد: 
«إلي أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله لانجاذ علاقه و اتمام نبوته… و أهل الأرض يومئذ ملل متفرقه و أهواء منتشره و طوادفاً متشتئه بين مشبه لله بخلقه أو ملحد في أسمه أو مشير إلي غيره فهداهم به من الضلاله»
«خداوند محمد(ص) پيامبر خود را برانگيخت تا وعده ي خود را انجام دهد و نبوت را به او خاتمه دهد، و مردم جهان در ان روز داراي مذهبهاي گوناگون، انحرافات زياد و گروههاي پراكنده بودند: گروهي خدا را به مخلوق وي تشبيه مي كردن (براي او جسم و مكان معتقد بودند) و برخي در نامهاي وي تصرف مي نمودند، و گروهي به غير خدا اشاره مي كردند(و طبيعت را مؤثر واقعي مي دانستند) پس پيامبر آنان را از گمراهي به شاهراه توحيد هدايت نمود»
خلاصه بيان فوق اين است كه قصور و كوتاهي فكر بشر در مسائل خداشناسي و آنچه كه مربوط به مبدأ و معاد است، سبب گرديد كه خداوند پيامبر اسلام را براي هدايت ملل جهان برانگيخت تا آنان را از چنگال تشبيه خداوند به مخلوق و تصرف در نامهاي مقدس وي، گرايش به استقلال طبيعت نجات بخشند.
پيامبر اكرم ، بهترين الگوي الهي
«رسول خدا الگوست براي شما، يعني از پيغمبر ياد بگيريد كه چطور باشيد.» اين الگو بودن براي كساني است كه به خدا و قيامت اميد وايمان داشته باشند و يادخدا باشند.
۱-۱ پيامبر اكرم و امام علي، پدران امت
پيغمبر پدر ما است. امير المومنين پدر ماست.(انا و علي ابوا هذه الامه) اصلا ما كه بندگي خدا رانمي‌كنيم… آقاياني كه، خواهراني كه نماز نمي خوانند با چه كسي صحبت مي كنند؟ آنها كه به خدا رفيق نيستند با كه رفيقند؟در دعاي جوشن كبير كه ماه رمضان مي خوانيم يكيش اين است: (يا نعم الرفيق) خدايا تو خوب رفيقي هستي. باقي رفيقان شما را براي خودشان مي خواهند خدا شما را براي خودتان مي خواهد. فرق مي كند كسي كه شما را براي خودت مي خواهد يا شما را براي خودش مي خواهد. «لكم…»به نفعتان است. «في رسول الله»آورده شده است. اين «في» چيست؟ نيامده (لقد كان رسول الله لكم أسوه) اگر عبارت اين بود: (رسول الله لكم أسوه). اين «في» نبود، عبارت (رسول الله لكم أسوه)مي آمد. يعني مثل پيغمبر باشيد. چه كسيمي تواند مثل پيغمبر و اصحاب ايشان باشد؟ 
۲-۱  پيروي از الگوهاي نيكوي جامعه
«حسنه» يعني چه؟ «حسنه» يعني نيكو. چون ما اسوه بد هم داريم. به خانم مي‌گوئيم چرا اينقدر مهرت گران است؟ مي‌گويد چه چيزي ار فلان فاميلم كمتر است؟ فاميل برايش الگو است. 
شخصي اسمش (محرم) بود مي گفت من ماه محرم به عشق امام حسين ديوانه مي شوم. آن وقت شعرش اين بود مي‌گفت: ديوانه شود محرم در ماه محرم. دوستش گفت در ماه صفر و در ده ماه ديگر هم. تو هميشه ديوانه هستي.«أسوه حسنه» يعني اسوه نيكو. يعني ببينيد كه چه كسي كار خوب كرد. ما بايد از او ياد بگيريم يا او از ما ياد بگيرد؟ شما يك راهي را برويد كه ديگران از شما ياد بگيرند. قرآن مي‌گويد چرا هميشه نگاه مي‌كني كه او چه لباسي پوشيد مهريه آن چقدر است او چقدر مهماني داد، چرا به آن نگاه مي  كنيد؟ تو يك راهي را خلق كن آنان مثل تو باشند. تو رهبر باش، چرا آنها رهبر باشند؟ «واجعلنا للمتقين اماماً» الفرقان / ۷۴ «واجعلنا» قرار بده براي اهل تقوا، امام. يعني من براي متقين امام باشم. 
امير المومنين مي‌فرمايد: چرا در مديريت رودر بايستي مي كنيد؟ بگويد نمره شما شانزده است، خجالت هم نداريم. مديريت اين است. (لا يكونن) يعني نباشد (المحسن) يعني نيكوكار، (و المسيئ) يعني بدكار (عندك) يعني نزد تو (بمنزله سواء ) حضرت امير مي‌فرمايد مدير خوب آن است كه خوب و بد نزد‌اش يك جور نباشد… .
«لقد كان لكم في رسول الله أسوه حسنه»( الأحزاب / ۲۱ )پيغمبر براي شما الگو بوده است معمولا آدمهاي خوبمان، در يك زاويه خوبند. مثلا خطشان خوب است اما ممكن است صدايشان خوب نباشد. يا صدايشان خوب باشد خطشان خوب نباشد. صدا و خطشان خوب است رانندگي شان خوب نيست. صدا و خط و رانندگي شان خوب نيست. يعني هر كسي كه از هر جهت نمره اش بيست باشد اين ناياب است. 
پيامبر، اسوه حسنه. اسوه حسنه يعني الگوي نمونه. در جنگ الگو بود، در صلح الگو بود، در بهداشت الگو بود، در همسري داري الگو بود، در عشق و محبت، در همه چيز الگو بودند. 
۳-۱ سلام خدا به پيامبر، سلام پيامبر به كودكان
خدا به پيغمبر سلام مي‌كند، خدا در قرآن به خيلي‌ها سلام مي‌كند. آيه قرآن است: «سلام علي أبراهيم» (الصافات/۱۰۹ )خدا به ابراهيم سلام مي كند.« سلام علي موسي و هارون»(الصافات/۱۲۰) خدا به پيغمبر سلام مي كند، آن وقت پيغمبر به يك بچه سلام مي كند. از يك سمت خدا به پيغمبر سلام مي كند از يك طرف پيغمبر به بچه سلام مي‌كند. مي‌فرمود من اين حركت را تا آخر عمر رها نمي كنم. پيشانيش را براي خدا روي خاك مي گذارد، دوشش را براي بچه ها ميدان ورزش مي گذارد. پيغمبر سجده كرد (سبحانه ربي الاعلي و بحمده) بچه هاي خانه روي كمر پيغمبر باز مي‌كنند، پيغمبر سجده را طول مي دهد تا اينها بازي كردند و خسته شدند آمدند پائين بعد پيغمبر سرش را برداشت. گفتند يا رسول الله سجده  را طول دادي! فرمود كمرم محل ورزش بچه‌ها بود مي‌خواستم بازيشان بهم نخورد. يعني همان لحظه اين كه پيشانيش براي خدا سجده مي كند، كتفش براي بچه‌ها ميدان ورزش است.«لقد كان لكم في رسول الله أسوه حسنه»يعني از پيغمبر ياد بگيريد. همانه براي شما الگوي خوبي است. پيغمبر يك الگوي خوب است. معيار سنجشتان پيغمبر باشد. ببينيد با اين خط فاصله داريد؟ چند هزار كيلومتر فاصله داريد؟ تولدش شعله‌هاي آتشكده  فارس را خاموش كرد. و وقتي كه مبعوث شد شعله فساد‌ها را خاموش كرد. تولدش كاخ كسري را تكان داد، بعثتش قلب و مغزها را تكان داد. خداوند همه چيزي را به پيغمبر ياد داده بود(علم ما كان و ما يكوه الي اتقضاء خلقك) در دعاي ندبه هست. كه خداوند علم ما كان و ما يكون، يعني علوم اولي و آخري را به پيغمبر ياد داد. 
سيره و روش زندگي شخصي پيامبر
ايشان نعمت‌هاي الهي را گر چه كم و ظريف بود بزرگ مي‌شمرد. هرگز چيزي را مذمت نمي‌كرد. نمي‌گفت اين كم است. يعني يك دانه انگور را هم با دقت نگاهش مي كرد. نقل شده است كه علامه طباطبائي وقتي مي‌خواستند سيب بخورد، مدتي به اين سبب نگاه مي‌كردند در قرآن هم داريم: «فَلَيُنظر الانسان إلي طعامه» (عبس۲۴ )اين سيب چه تركيبي دارد با مشاهده ي سطحي آب يكي، خاك يكي، در يك باغچه يك ليمو ترش، ترش است، توت شيرين شيرين است، انار ترش و شيرين است «يسقي بماء واحد» (الرعد/۴ )قرآن مي‌گويد با يك آب ترش ترش، شيرين شيرين، ترش و شيرين. ايشان نعمتهاي خدا را بزرگ مي‌شمردند. براي مسايل مادي و دنيائي عصباني نمي‌شدند. وقتي مي‌‌خواست اشاره كند، با انگشت اشاره نمي‌كرد، نمي‌گفتند ايشان. به همه دست مي‌گفتند ايشان. يعني براي احترام، اينچنين مي‌كرد. خنده اش قهقهه نبود. بزرگ هر قومي را احترام مي كرد. اگر بزرگ يهوديها مي آمد احترام مي‌كرد، بزرگ مسيحي ها مي آمدنيز همچنين يعني حريم اجتماعي افراد را نگه مي داشت. از اصحاب احوالپرسي مي‌كرد. مي‌گفتند فلان صحابه نيست. مي‌گفتند مسافرت است. مي‌گفت خدايا سفرش را بي‌خطر كن. دعايش مي‌كرد مثلا. اگر مريض بود مي‌گفت برويم عيادتش. فرمود هر زن زايمان كرد به من خبر بدهيد. من پيغمبرم مي‌خواهم آخرين آمار را بدانم. هر كسي هم از دنيا رفت به من خبر بدهيد. پيغمبر حساس بود، اگر خوب بود مي گفت آفرين، بد بود عبوس مي‌شد مي‌گفت چرا همچنين كردي ؟ در يك جلسه اگر حرف زشت بود يا مي‌گفت حرف نزن يا پا مي شد مي رفت.
اخلاق و آداب اجتماعي پيامبر 
همين كه وارد يك جمعيتي مي‌شد، محل نشستن آخرين نقطه مجلس بود. هيچ وقت بالاي جلسه نمي نشستند و هر جا كه جا بود مي نشستند. طوري برخورد مي كرد كه هر كسي خيال مي كرد پيغمبر با او رفيق است. قبل از اين كه هم نشين هايش جلسه را ترك كنند، خود حضرت جلسه را ترك نمي‌كرد. صبر مي‌كرد همه مي‌رفتند بعد مي‌رفت. يعني پا نمي‌شدند برود جلسه را به هم بزند. هر كس از او حاجتي مي‌خواست، يا آنرا انجام مي‌داد يا با زبان خوش آنرا رد مي‌كرد. براي مردم پدر بود و همه مردم در رسيدن به حق در نزد او مساوي بودند. مجلس او مجلس حلم و حيا و صدق و امانت بود. در آن مجلس صداها بلند نمي‌شد. پيران را احترام مي گذاشت. كودكان را مورد محبت قرار مي‌داد. نسبت به محتاجان ايثارگر بود. نسبت به افراد غريب، آنان را حفظ مي‌كرد. دائماً گشاده رو، نرمخو و خوش برخورد بود. خشونت و ناروا گوئي، عيب جوئي، ستايشگري نابجا در او نبود. از هر چيزي كه باب ميل ايشان نبود انتقاد نمي‌كرد. كسي را از خودش مايوس نمي‌كرد.
نقش اخلاق در سيره عملي پيامبر اسلام(ص)
يكي از شاخصه‌هاي پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك وكلام  دلاويز و پر جاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسان ها بود، اين خلق نيكو تا بدان حدي بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش به سزايي داشت: ۱- اخلاق پيامبر (ص) ۲- شمشير و مجاهدات حضرت علي (ع) ۳- انفاق ثروت حضرت خديجه (س). در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) در پيشرفت اسلام و جذب دلها تصريح شده است ، آن جا كه مي‌خوانيم: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت هظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر؛ اي رسول ما! به خاطر لطف و رحمتي كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان گشته‌اي، و اگر خشن و سنگدل بودي، مردم از دور تو پراكنده مي‌شدند، پس آن ها را ببخش، و براي آن‌ها طلب آمرزش كن، و در كارها با آنها مشورت فرما.»از اين آيه استفاده مي شود كه: ۱- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهي است، كساني كه نرمش ندارند، از اين موهبت الهي محرومند؛ ۲- افراد سنگدل و سخت گير نمي توانند مردم داري كنند، و به جذب نيروهاي انساني بپردازند؛ ۳- رهبري و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است؛ ۴- بايد دست شكست خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت و جذب كرد ( با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در مورد ندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است)؛ ۵- مشورت با مردم از خصلت هاي نيك و پيوند دهنده است كه موجب انسجام مي‌گردد.
۱-۲ ماجراي فرزندان حاتم طائي 
پيامبر اسلام (ص) علاوه بر اين كه ارزش‌هاي اخلاقي را بسيار ارج مي نهاد، خود در سيره عملي‌اش مجسمه فضايل اخلاقي و ارزش هاي والاي انساني بود، او در همه ابعاد زندگي با چهره اي شادان و كلامي دلاويز با حوادث برخورد مي‌كرد. به عنوان مثال، در تاريخ آمده است: در سال نهم هجرت هنگامي كه قبيله سركش طي بر اثر حمله قهرمانانه سپاه اسلام شكست خوردند، عُدَي بن حاتم كه از سرشناسان اين قبيله بود به شام گريخت، ولي خواهر او كه «سفانه» نام داشت به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را در نزديك در مسجد در خانه اي جاي دادند، روزي رسول خدا(ص) از آن اسيران ديدن كرد، سفانه از موقعيت استفاده كرده و گفت: «يا محمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلي عني، و لا تشمت بي احياء العرب، فان ابي كان يفك العاني، و يحفظ الجار، و يطعم الطعام، و يفشي السلام، و يعين علي نوائب الدهر؛ اي محمد! پدرم (حاتم) از دنيا رفت، و نگهبان و سرپرست (عدي) ناپديد شد و فرار كرد، اگر صلاح بداني مرا آزاد كن، و شماتت و بدگويي قبيله هاي عرب را از من دور ساز، همانا پدرم(حاتم)بردگان را آزاد مي ساخت، از همسايگان نگهباني مي نمود، و به مردم غذا مي رسانيد، و آشكارا سلام مي‌كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم را ياري مي نمود.»پيامبر اكرم (ص) كه به ارزش‌هاي اخلاقي، احترام شايان مي‌نمود، به سفانه فرمود: «يا جاريه هذه صفه المومنين حقا لو كان ابوك مسلما لترحمنا عليه؛ اي دختر! اين ويژگي‌هايي كه برشمردي، از صفات مومنان راستين است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت قرار مي‌داديم.» آنگاه پيامبر (ص) به مسوولين امر فرمود: «خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق؛ اين دختر را به پاس احترامي كه پدرش به ارزش‌هاي اخلاقي مي نمود، آزاد سازيد» آنگاه پيامبر (ص) لباس نو به او پوشانيد، و هزينه سفر به شام را در اختيار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمينان به شام نزد برادرش رهسپار كرد. نمونه‌هايي از اخلاق پيامبر(ص)در سيره عملي پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجود دارد كه هر كدام نشانگر قطره اي از اقيانوس عظيم حسن خلق آن حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلي خلق عظيم؛ و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته اي داري» به اين مطلب اشاره فرموده است، نظر شما را به چند نمونه از آنها جلب مي كنيم: ۱- عدي بن حاتم مي گويد: «هنگامي كه خواهرم سفانه به اسارت سپاه اسلام درآمد و من به سوي شام گريختم، پس  از مدتي خواهرم با كمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد اين كه گريخته ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذر خواهي كردم، پس از چند روزي از او كه بانويي خردمند و هوشيار بود، پرسيدم: «اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدي؟» گفت:«سوگند به خدا او را رادمردي شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به او بپيوندي كه در اينصورت به جهاني از عزت و عظمت پيوسته اي ». با خود گفتم به راستي كه نظريه صحيح همين است ، به عنوان پذيرش اسلام به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد: كيستي؟ عرض  كردم عدي بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به سوي خانه اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مي برد، بانويي سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود، پيامبر(ص) به مدتي طولاني در آنجا توقف كرد و آن بانو را در مورد تامين نيازهايش راهنمايي فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از ان جا گذشتيم و به خانه رسول خدا(ص) وارد شدم، پيامبر(ص) از من استقبال و پذيرايي گرمي نمود، زير اندازي كه از ليف خرما بود، نزدم آورد و به من فرمود: بر روي آن بنشين. گفتم: بلكه شما را بر آن بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روي زمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت، پادشاه نيست. سپس مطلبي از دينم را كه راز پوشيده بود بيان فرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهي دارد، و فهميدم كه پيامبر مرسل مي باشد، بيانات و پيشگوييها و مهرباني هايش مرا شيفته اش كرده و همانجا مسلمان شدم.»
۲-۲ ماجراي بلال حبشي 
 در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرت رخ داد، پس از پيروزي سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعي از يهوديان به اسارت سپاه اسلام در امدند، يكي از اسيران، صفيه دختر حي بن اُخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود بلال حبشي، صفيه را به همراه زني ديگر به اسارت گرفت و آنها را به حضور پيامبر (ص) آورد، ولي هنگام آوردن آنها اصول اخلاقي را رعايت نكرد، و آنها را از كنار جنازه هاي كشته شدگان يهود حركت داد، صفيه وقتي كه پيكرهاي پاره پاره يهوديان را ديد بسيار ناراحت شد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سخت گريه كرد. هنگامي كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد، پيامبر (ص) از صفيه پرسيد:«چرا صورتت را خراشيده‌اي و اين گونه خاك آلود و افسرده هستي/!» صفيه ماجراي عبورش از كنار جنازه ها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انساني و خلاف اخلاق اسلامي بلال حبشي ناراحت شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود: «انزعت منك الرحمه يا بلال حيث تمر باماتين علي قتلي رجالهما؛ اي بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت بر بسته كه آن ها را از كنار كشته شدگانشان عبور مي دهي؟! چرا بي رحمي كردي؟» جالب اين كه پيامبر اكرم(ص) براي جبران رنج ها و ناراحتي هاي صفيه ، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر با پيشنهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، نارحتي هاي او را به طور كلي از قلبش زدود.
۳-۲ ماجراي خواهر رضاعي پيامبر  
 در ماجراي جنگ حنين كه درسال هشتم هجرت رخ داد،شيماء دخترحليمه كه خواهر رضاعي پيامبر (ص) بود، با جمعي از دودمانش به اسارت سپاه اسلام در آمدند، پيامبر (ص) هنگامي كه شيماء را در ميان اسيران ديد، به ياد محبت هاي او و مادرش در دوران شير خوارگي، احترام و محبت شاياني به شيماء كرد. پيش روي او برخاست و عباي خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روي آن نشانيد، و با مهرباني مخصوصي از او احوالپرسي كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستي كه در روزگار شيرخوارگي به من محبت كردي…» (با اين كه از آن زمان حدود شصت سال گذشته بود) شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفه اش را آزاد سازد،پيامبر (ص) به او فرمود: «من سهميه خودم را بخشيدم، و درمورد سهميه ساير مسلمانان، به تو پيشنهاد مي كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در خصوص مسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خود را ببخشند. شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز به پيروي از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم .» سيره نويس معروف ابن هشام مي نويسد:« پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهي با كمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگي كن، و اگر دوست داري تو را از نعمت ها بهره مند مي سازم و به سلامتي به سوي قوم خود باز گرد؟» شيماء گفت: مي خواهم به سوي قوم خود باز گردم پيامبر(ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم ازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگي خود ادامه دادند.
مهرباني و اخلاق نيكوي پيامبر (ص) در حدي بود كه امام صادق (ع) فرمود: روزي رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت خواند، مردم بسياري به او اقتدا كردند، ولي آن ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خود مي پرسيدند، به راستي چه حادثه مهمي رخ داده كه پيامبر (ص) نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز پيامبر پرسيدند:«مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (باحذف مستحبات) به پايان بردي؟ » پيامبر (ص) در پاسخ فرمود: «اماسمعتم صراخ الصبي؛ آيا شما صداي گريه كودك را نشنيديد؟» معلوم شدكه كودكي در چند قدمي محل نماز گزار گريه مي كرده، و كسي نبود كه او را آرام كند، صداي گريه او دل مهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد.

عتیقه زیرخاکی گنج