• بازدید : 61 views
  • بدون نظر

دانلود تحقیق با موضوع رمانتيكهاي آلمان که شامل ۱۰۴ صفحه میباشد:

نوع فایل Word

  • شلينگ

آثار كانت رامعمولا  سرچشمه  زيباشناسي  در آلمان مي دانند ، با وجود  اين مي توان گفت كه رمانتيكهاي  آلمان هرگز  موضع اصلي كانت  رانپذيرفتند ، زيرا مشرب محتاط وذوق محافظ  كار اوباب طبع آنها نبود . وقتي كه  فريد ريش ويلهم  يوزف شلينگ ( ۱۷۷۵-۱۸۵۴) در ۱۷۹۶ طرح فلسفه  جديد خويش  را تهيه مي كرد  تمايزي را كه كانت ميان معرفت شناسي  epistemology واخلاق وزيبا شناسي  قائل شده  بودكاملا  ناديده گرفت  ، واين  داعيه  سترگ رامطرح كرد  كه مثال idea زيبايي ، به معناي والاي  افاطوني  آن ،«  وحدت بخش  همه مثالهاي  ديگر است »(۱۸)  كانت امر خوب ، امر حقيقي ، وامر زيبا  را به دقت از همه متمايز  مي كند ، و شلينگ زيبايي را بر تارك والاترين  ارزشها مي نشاند  ولي زيبايي  نزد او درواقع همان حقيقت  وخوبي  در لباس  مبدل  است . (۱۹)

بطور كلي  شلينگ مشرب  نو افلاطوني  رااحياء مي كند ، هنر درنظر او عبارت از به چشم دل ديدن يا كشف وشهود عقلي  است اين تعبير برگرفته  ازجورد انوبرونو است .(۲۰)  فيلسوف وشاعر ، هردو، تاكنه كائنات  نفوذ مي كنند  وبه امر مطلق  مي پردازند  بدين ترتيب ، هنرموانع موجود ميان  دنياي عيني ومثالي  رافرومي ريزد  نظر شلينگ درباره نسبت  دقيق فلسفه با هنر متغير است  گاهي فلسفه وهنروحقيقت  وزيبايي  راكاملا يكسان مي انگارد  : گاهي نسبت  ميان آنها را مانند نسبت ميان سنخ  ازلي وتصوير مي داند …

و…

  1. نوواليس
  2. واكنر ودروتيك
  3. يوهان  پاول ريشتر ( ژان پل )
  4. دوازده: رمانتیک در انگلستان
  5. از جفري تا شلي
  6. وردزورث
  7. كولر يج
  8. هزلت ، لم ، كيتس
  9. سیزده: رمانتیک در فرانسه
  10. مادام  دواستال  وشاتوبريان
  11. هوگو
  12. ويلمن ،سن مارك  ژيراردن، دزیره نیزار، سنت بوو هیپولیا ان و پرونتیر
  13. سنت بوو
  14. هيپوليت  تن
  15. چهارده: نهضت رمانتيك  در ايتاليا
  16. دسانكتيس
  17. كاردوچي
  18. سنت هاي  ادبي در روسيه پانزده: سنت های ادبی در روسیه
  19. لوموسونوف ومكتب  كلاسيك
  20. بلينسكي  انقاد بزرگ
  21. چرنيشفسكي وهرتسن
  22. دوبروليوبوف
  23. پيساروف
  24. شانزدهم: فورمالیست های روسی
  25. فرماليسم  روسي
  26. مقدمه : ادبيات چيست ؟
  27. هفده: نقد درآلمان
  28. سخن شناسي روميايي[۱]
  29. گوند ولف ( ۱۸۸۱-۱۹۳۱)
  30. اوئر باخ ( ۱۸۹۲-۱۹۵۷)
  31. اشپيتسر
  32. هجده: مکتب ژنو
  33. اَلبربگن  ( 1901-1957)
  34. ژرژپوله ( ۱۹۰۲-۱۹۹۱)
  35. ژان روسه ( ۱۹۱۰)
  36. نوزده: نقد روانکاوانه
  37. فرويد
  38. بیست: جامعه شناسي  ادبيات
  39. جرج  لوكاچ
  40. لوسین گولدمن (۱۹۱۳-۱۹۷۰)

  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پيامبر اکرم مصداق زيبايي اخلاقي در اسلام هستند و براي آنکه بتوان به خوبي و شايستگي ويژگيها و خصوصيات اخلاقي ايشان را الگو قرار داد، بايد به شناختي عميق از آن حضرت نائل شد . محمد عمومي پژوهشگر پژوهشکده باقرالعلوم در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: در دين اسلام پيامبر اکرم(ص)، به عنوان الگو، درس هاي خداوند را براي ما که در کتاب قرآن از طرف خداوند فرستاده شده است، بيان کرد و خود نيز معلم اين کتاب آسماني شد، وظيفه ما اين است که از پيامبر)ص) سرمشق بگيريم، هر شخصي که حضرت و خصوصيات اخلاقي ايشان را بشناسد خود را از جهت معرفت و اخلاق کامل کرده است
۷- اخلاق نيكو 

حسن خلق آن است كه فرد به اخلاق و صفات پسنديده انساني و اسلامي مزين شده باشد و به خوي خوش و اخلاق نيكو اعمال و كردار خود را تطبيق دهد و نحوه برخورد و روابط خود را با ديگران تنظيم كند. اهميت اين خصيصه به قدري است كه خداوند تبارك و تعالي پيامبرش را چنين توصيف كرده: 

وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيم ( سوره قلم ، آيه ۴ ) 

اي پيامبر در حقيقت تو به خلقي نيكو و عظيم آراسته اي . 

از سوي ديگر آن حضرت نيز هدف از بعثت خود را اتمام مكارم اخلاق معرفي فرموده است كه : 

بُعِثتُ لِاُتَمَّمَ مَكارِمَ الاَخلاق 

و ارزش بشر را به پنج چيز دانسته است : دين ، عقل ، حيا ، حسن خلق و ادب. 

يكي از ويژگي هاي دوستان شايسته ، داشتن اخلاق نيكو است. زيرا آنان كه پيمان رفاقت و انس و محبت با ديگران بسته و دست محبت يكديگر را براي يك دوستي پايدار فشرده اند، تنها با اخلاق نيكو و خوش رفتاري است كه مي توانند دوستي هايشان را حفظ و تقويت كنند. 

مولاي آزادگان جهان حضرت علي بن ابيطالب ( ع) فرمود: من در شگفتم از كساني كه اشياء و بردگان را با مال خويش مي خرند ولي افراد آزاده و اشخاص را نمي خرند. پرسيدند يا علي چگونه مي شود آزادگان را خريد؟ فرمود: با نيكي و خوش رفتاري. و پيامبر خدا (ص) فرمود: 

أَلقِ أخاكَ بِوَجهٍ مُنبَسِط 

با گشاده رويي و اخلاق نيكو برادر مؤمنت را ملاقات كن. 

۸- آزمايش 

پس از بيان شرايط دوستي و اين كه چه كساني را بايد جهت معاشرت و دوستي بپذيريم ، اين سؤال مطرح مي شود كه : چگونه مي توان از وجود صفات مورد بحث در شخص مورد نظر اطمينان حاصل كرد و دانست كه آيا انتخاب انجام شده انتخاب صحيحي بوده است يا نه ؟ 

در جواب بايد گفت كه اسلام براي اين منظور، راه را روشن كرده و دستورالعمل لازم را ارائه فرموده است. اسلام يكي از شرايط انتخاب دوست را آزمايش شخص مورد نظر قرار داده و دوستي بدون آزمايش را صحيح ندانسته است. 
حضرت علي (ع ) مي فرمايد : 

مَن اِتَّخَذَ إَخاً بَعدَ حُسنِ الاختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَتَإَكَّدَت مَوَدَّتُهُ وَمَن اِتَّخَذَ مِن غَيرِ اختِبارٍ أَلجَاَهُ الاضطِرارُ إِلي مُرافَقَةِ الأَشرار 

كسي كه پس از آزمايش ، دوستي برگزيند ، رفاقتش پايدار و موّدتش استوار خواهد ماند و كسي كه ناسنجيده و بدون آزمايش با ديگران پيمان دوستي بندد ناچار ، به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در مي دهد. 

براي آزمودن افراد ، بهترين و مطمئن ترين راه ، بررسي عملكرد آنهاست. از آنجا كه ايمان و عقل هر شخص در رفتار و كردار او نمايان مي شود، با محك زدن اعمال مي توان افراد را مورد آزمايش قرار داد ؛ خصوصاً در مواقعي كه امكان ظاهرسازي در كار نباشد. 

امام صادق (ع) مي فرمايد: 

شيعيان را در سه مورد امتحان كنيد: 

۱- در موقع نماز كه چگونه از آن محافظت مي كنند. 

۲- در مواردي كه اسراري در پيش آنهاست چگونه آن را از دشمن ما حفظ مي كنند. 

۳- در مواردي كه اموالي دارند ؛ ببينيد كه آيا برادران خود را در اموالشان سهيم مي كنند يا نه . 

هر چند در شرايط عادي همواره امكان ظاهرسازي و فريب وجود دارد و نمي توان به صلاحيت اخلاقي يا اعتقادي افراد پي برد ؛ اما در شرايط خاص و بحراني، خصلت هاي خوب و بد انسان به طور ناخودآگاه آشكار مي شود و در آن موقعيت است كه امكان ظاهرسازي و پنهان كردن حقايق از بين مي رود. 

امام علي (ع) مي فرمايد: مردم جز با امتحان شناخته نمي شوند. زن و فرزندت را در غياب خود ، و دوست را در موقع مصيبت و سختي ، و خويشاوندان را در زمان جدايي ، و علاقه مندان را در زمان نيازمندي امتحان كن تا از اين طريق قدر و منزلت تو نزد آنان روشن شود. 

در پايان اين بحث به يك نكته ديگر نيز بايد اشاره كرد و آن اين كه منظور از امتحان اين نيست كه انسان همواره در حال امتحان كردن دوستان خود به سر ببرد ، بلكه به محض حصول اطمينان ، مي توان از ادامه آن دست كشيد و اقدام به دوستي كرد. بنابراين وقتي انسان شخصي را در مراحل مختلف آزمود و دست رفاقت و يكدلي به او داد و اين دوستي سال هاي طولاني به درازا انجاميد ، ديگر شايسته نيست كه تا پايان عمر او را آزمايش نمايد. زيرا نتيجه چنين رفتاري اين است كه به جاي دوستي و محبت ، ملامت و كدورت جايگزين خواهد شد و از قديم گفته اند كه آزموده را آزمودن خطاست. 


حسن خلق دو معنا دارد: معناي عام ومعناي خاص.[۱] 
حسن خلق به معناي عام عبارت است از مجموعه خصلت هاي پسنديده اي كه لازم است انسان روح خود را به آنها بيارايد. 
حسن خلق به معناي خاص عبارت است از خوشرويي، خوشرفتاري، حسن معاشرت و برخورد پسنديده با ديگران. امام صادق ـ عليه السلام ـ در بيان حسن خلق به معناي خاص فرمود: 
«تُلَيِّنُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقي اَخاكَ بِبِِشرٍ حَسَنٍِ»[۲] 
حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كني و سخنت را پاكيزه سازي و برادرت را با خوشرويي ديدار نمايي. 
در كتاب هاي اخلاق و روايات اسلامي هر جا سخن از حسن خلق است، اغلب مراد، همين معناي دوم است. 
جايگاه حسن خلق در اسلام 
دين مقدس اسلام، همواره پيروان خود را به نرمخويي و ملايمت در رفتار با ديگران دعوت مي كند و آنان را از درشتي و تندخويي باز مي دارد. قرآن كريم در ستايش پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايد: 
«اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ»[۳] 
بدرستي كه تو به اخلاق پسنديده و بزرگي آراسته شده اي. 
حسن خلق و گشاده رويي از بارزترين صفاتي است كه در معاشرت هاي اجتماعي باعث نفوذ محبت شده و در تأثير سخن اثري شگفت انگيز دارد. به همين جهت خداي مهربان، پيامبران و سفيران خود را انسان هايي عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوي خود جذب نمايند. اين مردان بزرگ براي تحقّق بخشيدن به اهداف‌ الهي خود، با برخورداري از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملايمت و گشاده رويي با مردم رو به رو مي شدند كه نه تنها هر انسان حقيقت جويي را به آساني شيفته خود مي ساختند و او را از زلال هدايت سيراب مي كردند، بلكه گاهي دشمنان را نيز شرمنده و منقلب مي كردند. 
مصداق كامل اين فضيلت، وجود مقدّس رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ است. قرآن كريم، اين مزيّت گرانبهاي اخلاقي را عنايتي بزرگ از سوي ذات مقدس خداوند دانسته، مي فرمايد: 
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ‌لَو كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لانْفَضوُا مِنْ حَولِكَ»[۴] 
در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده اي و اگر خشن و سنگدل بودي، از گردت پراكنده مي شدند. 
بسيار اتفاق مي افتاد كه افراد با قصد دشمني و به عنوان اهانت و اذيّت به حضور ايشان مي رفتند ولي در مراجعت مشاهده مي شد كه نه تنها اهانت نكرده اند بلكه با كمال صميميت اسلام را پذيرفته و پس از آن، رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ محبوب‌ترين فرد در نزد آنان به شمار مي رفت. 
ارزشي كه اسلام براي انسان خوشرفتار قائل است، تنها به مؤمنان محدود نمي شود، بلكه غير آنان نيز اگر اين فضيلت را دارا باشند، از مزاياي ارزشي آن بهره مند مي شوند. در تاريخ چنين آمده است: 
علي ـ عليه السلام ـ از سوي پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مأمور شد تا با سه نفر كه براي كشتن ايشان هم پيمان شده بودند، پيكار كند. آن حضرت، يكي از سه نفر را كشت و دو نفر ديگر را اسير كرد و خدمت پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آورد. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اسلام را بر آن دو عرضه كرد و چون نپذيرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گري صادر كرد. در اين هنگام جبرئيل بر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شد و عرض كرد: خداي متعال مي فرمايد، يكي از اين دو نفر را كه مردي خوش خلق و سخاوتمند است، عفو كن، پيامبر نيز از قتل او صرف نظر كرد، وقتي علّت عفو را به فرد مزبور اعلام كردند و دانست كه به خاطر داشتن اين دو صفت نيكو مورد عفو الهي واقع شده، شهادتين را گفت و اسلام آورد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درباره اش فرمود: 
او از كساني است كه خوشخويي و سخاوتش او را به سمت بهشت كشانيد.[۵] 
حدود حسن خلق 
از جمع بندي آيات و روايات و سيره معصومين ـ عليهم السّلام ـ به دست مي آيد. كه حسن خلق از نظر آيين مقدّس اسلام «ارزش ذاتي» دارد، چه در برخورد با مؤمن باشد و چه در برخورد با كافر، اكنون براي روشن شدن حدود حسن خلق، موضوع را از چند جهت بررسي مي كنيم: 
الف ـ حسن خلق مؤمنان با يكديگر 
بديهي است كه خوشرفتاري مؤمنان با يكديگر، يكي از ارزش هاي والاي اخلاقي به حساب مي آيد. قرآن كريم، ياران رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را به اين صفت ستوده، مي فرمايد: 
«مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ…»[۶] 
محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و در ميان خود مهربانند. 
براساس اين آيه، مسلمانان بايد نسبت به عموم امّت، مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاري نمايند، به كمكشان بشتابند، در غم و شادي مردم سهيم باشند و با چهره اي متبسم، مؤدّب و خوشرويي با آنان رو به رو شوند و از اين راه سبب ترويج حسن خلق و پيوند با مردم شوند. 
ب ـ با مجرمان و منحرفان 
جرم و انحراف با روح شريعت، سر ناسازگاري دارد و از هر كس كه سر بزند زيانبار است و خردمندان موظند از آن جلوگيري كنند و عقل و شرع مي گويد؛ خنديدن به روي مجرم، كاري نابخردانه است. بنابراين مسلمانان ـ گرچه از خصلت زيباي حسن خلق برخوردارند ـ ولي مجرمان و منحرفان، شايسته چنين موهبتي نيستند و نبايد لبخند را تأييد اعمال ناشايست خود بدانند. بلكه در اين گونه موارد وظيفه اسلامي، عمل به نخستين مرحله نهي از منكر است كه رويگرداني و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافكار با ترشرويي و گرفتگي چهره ما دست از خلاف نكشد، نوبت به امر و نهي زباني مي رسد كه البته در اين مقام بايد مستدّل، محكم، منطقي و در عين حال با خوش خلقي و ادب، خلافكار را نصيحت و موعظه كنيم چنان كه قرآن مجيد مي فرمايد: 
«اُدْعُ اِلي سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و جادِلْهُم بالَّتي هيَ اَحْسَنُ…»[۷] 
با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها با نيكوترين وجه، مناظره نما. 
در چنين مواردي بايد به ذكر آيه يا روايت يا طرح قانون و مقررات يا بيان صلاح و مصلحت فرد و مملكت، همين طور بازگو كردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پيامدهاي زيانبار آن، خلافكار را به اشتباهي كه مرتكب شده واقف كرد تا آن را ترك گويد و بايد دانست كه حلاوت گفتار، خوشرويي، استدلال قوي و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزي بيش از هر چيز ديگر برطرف مقابل تأثير مي گذارد و سبب اصلاح مي شود. 
ج ـ خوش خلقي و پرهيز از چاپلوسي 
متأسفانه بعضي به دليل عدم شناخت و آگاهي لازم، حسن خلق و رفتار نيكو را با تملّق و چاپلوسي اشتباه مي گيرند و به نا حقّ به مدح و ستايش صاحبان زور و زر مي پردازند و در برابر آنان كرنش و كوچكي مي كنند و شخصيت و ارزش والاي انساني خود را لگدكوب مي سازند و با كمال وقاحت نام اين رفتار ناشايست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم مي گذارند، نشانه چنين كساني آن است كه وقتي به افراد عادي و تهيدست مي رسند، گشاده رويي و نرمخويي را فراموش مي كنند و حتّي چهره اي عبوس و خشن به خود مي گيرند. اين صفت ناپسند نه تنها يك ارزش نيست، بلكه گناهي بزرگ است كه موجب خشم خداوند مي شود. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در اين باره مي فرمايد: 
«اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرشُ وَ‌ غَضِبَ الرَّبُّ»[۸] 
هرگاه شخص فاجري ستايش شود، عرش الهي مي لرزد و خداوند خشمگين مي شود. 
پس ضروري است كه در برخوردهاي اجتماعي خود، رفتار پسنديده را با چاپلوسي اشتباه نگيريم و افراد متخلّفي را كه گاه درصددند با چرب زباني و چاپلوسي، حق و باطل را بر ما مشتبه كنند، طرد كرده و خود را از نيرنگ آنان ايمن سازيم. 
د ـ خوش خلقي و مزاح 
يكي ديگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق، بحث مزاح است. بايد دانست كه مزاح و شوخي در حدّي كه موجب زدودن غم و اندوه و شاد كردن مؤمن باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب كشيده نشود، عملي پسنديده است. آنچه در اين باره از پيشوايان دين به ما رسيده، در همين محدوده است. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: 
«اِنّي لَاَمْزَحُ وَ لا اَقوُلُ اِلّا حَقّاً»[۹] 
من شوخي مي كنم، ولي جز سخن حق نمي گويم. 
شخصي به نام يونس شيباني مي گويد: حضرت صادق ـ عليه السلام ـ از من پرسيد: مزاح شما با يكديگر چگونه است؟ عرض كردم بسيار اندك! حضرت فرمود: «اين گونه نباشيد، چراكه مزاح كردن از حسن خلق است و تو مي تواني به وسيله آن برادر ديني ات را شادمان كني. پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز با افراد شوخي مي كرد و منظورش شادكردن آنان بود.»[۱۰] 
هـ ـ حسن خلق آري، بي تفاوتي نه! 
از نظر اسلام، حسن خلق هرگز به اين معنا نيست كه اگر با منكري رو به رو شديم، در برابر آن سكوت كرده، لبخند بزنيم، يا در برابر اعمال زشت ديگران واكنش منفي نشان ندهيم. زيرا برخورد منفي و توأم با تندي و خشونت، زماني مذموم و ناپسند است كه پاي بي اعتنايي به دين و ارزش هاي والاي آن در ميان نباشد وگرنه رنجيدن نزديك ترين افراد به انسان نيز اگر به دليل حفظ ارزش ها و پايبندي به آن باشد، نه تنها زشت نيست، بلكه در رديف مهم ترين وظايف شرعي و از مراتب نهي از منكر است. 
به فرموده امام علي ـ عليه السلام ـ : 
«اَمَرنا رَسوُلُ اللهِ ـ صلي الله عليه و آله ـ اَنْ نَلْقي اَهْلَ الُمَعاصي بِوُجوُهٍ مُكْفَهِرَّةٍ»[۱] 
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به ما دستور داده است كه با معصيت كاران با چهره هاي عبوس روبه رو شويم. 
آثار و فوايد حسن خلق 
حسن خلق داراي آثار و فوايد فراواني است. با بهره گيري از فرموده هاي پيشوايان بزرگوار اسلام به شمّه اي از آنها اشاره مي كنيم: 
الف ـ آثار دنيوي 
۱ . پيوندهاي دوستي را محكم و پايدار مي كند. پيامبرگرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: 
«حُسْنُ الْخُلْقِ يُثَبِّتُ الْمَوَدَّة»[۲] 
خوشرويي دوستي را پايدار مي كند. 
۲ . موجب آبادي سرزمين ها و طول عمر مي گردد. امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره فرمود: 
«اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدَّيارَ‌ وَ يَزيدانِ‌فِي الْاَعْمارِ»[۳] 
بدرستي كه نيكوكاري و خوش خلقي، سرزمين ها را آباد مي كند و بر عمرها مي افزايد. 
۳ . روزي را زياد مي كند. به بيان علي ـ عليه السلام ـ : 
«في سِعَةِ الْاَخلاقِ كُنُوزُ الْاَرزاقِ»[۴] 
گنجينه هاي روزي در نرمخويي و گشاده رويي است. 
۴ . موقعيت اجتماعي انسان را بهبود مي بخشد. همان حضرت مي فرمايد: 
«كَمْ مِنْ وَضيعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ»[۵] 
چه بسيار فرد بي مقداري كه خوشرويي اش او را برتري بخشيده است. 
  • بازدید : 93 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۵۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنا به روايتی از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است که وقتی خداوند آدم وحوا را روی زمين قرار داد و آدم، حوا را مشاهده كرد به خداوند فرمود : خدايا اين موجود چه چهره زيبا و جذابي دارد، من به او تمايل دارم.
خداوند فرمود : اين بنده من، حوا است. دوست داري مطيع تر شود و مونس و همراه تو شود؟ عرض كرد پروردگاران اگر چنين شود من بسيار سپاسگزار خواهم شد. خداوند فرمود : اشكالي ندارد ، ولي براي كسب رضاي من بايد قدمي برداري ؟
آن قدم اين است كه حتماً مهريه اي را براي وي قرار دهي و آن مهريه اين است كه آئين دين من را به او تعليم وآموزش دهي ! انسان قبول كرد و خداوند حوا را به عقد آدم درآورد.
در مسير فطرت نيز مشاهده مي كنيم كه خداوند به سه طريق در دلبستگي انسانها اين ويژگي را قرار داده است :
۱ – انسان چه مرد و چه زن در وجود خود نياز به همسر را حس مي كند.
۲ – انسان چه مرد و چه زن در وجود خود نياز به پيوستگي را حس مي كند.
۳- انسان چه مرد و چه زن براي تداوم و بقاي نسل نياز به همسر را در خود حس مي كند. 
علاوه بر اين موارد مشاهده مي شود كه ازدواج انسان را از كامجويي هاي فاسد و انحرافات زشت دوري مي كند. 
• پيامبر اكرم (ص) فرموده اند : هر كس دوست دارد بر فطرت من باشد بايد به سنت و روش ، رفتار كند و يكي ازسنتهاي من ازدواج است. 
هيچ يك از مكاتب بشري نمي توانند درباره چگونگي آفرينش انسان و عالم، پاسخ دقيق و روشني را ارائه بدهند. علت اين است كه نگاه و ديد بشر محدود است و گذشته بسيار دور و آينده دور را نمي تواند، ببيند.
به طوري كه بشر مي تواند پيرامون چيزي نظر بدهد كه آن را در آزمايشگاه خود گرد آورد و پس از ۱ الي ۱۰ بار آزمايش و تست بتواند پيرامون آن نظر دقيق و قطعي علمي بدهد.
انسان به تنهايي نمي تواند، بدون كمك وحي چگونگي آفرينش خود و عالم هستي را درك كند چون در اين باره سخن، فراوان است. تنها جواب محكم و دقيقي را كه ما مي توانيم درباره چگونگي آفرينش انسان و عالم بگيريم فقط از طريق وحي و قرآن كريم و بيانات ائمه معصومين (عليهم السلام) است.
• خداوند در قرآن كريم مي فرمايند : ما به تحقيق آدم ابوالبشر را از خاك پاك آفريديم . 
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق اهمیت اخلاق-خرید اینترنتی اهمیت اخلاق-دانلود رایگان مقاله اهمیت اخلاق-تحقیق اهمیت اخلاق-دانلود رایگان پروژه اهمیت اخلاق
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از يك سو عوامل و انگيزه‏هاى فساد و انحراف در عصر ما از هر زمانى بيشتر است و اگر در گذشته براى تهيه مقدمات بسيارى از مفاسد اخلاقى هزينه‏ها و زحمتها لازم بود در زمان ما از بركت پيشرفت صنايع بشرى همه چيز در همه جا و در دسترس همه كس قرار گرفته است

انديشمندان دلسوز و عالمان آگاه بايد همگى دست‏به دست هم دهند و براى گسترش اخلاق در دنياى امروز كه اخلاق به خطر افتاده تا آن حد كه بعضى آن را بكلى انكار كرده يا غير ضرورى دانسته‏اند و بعضى ديگر هر كار و خصلتى كه انسان را به خواسته سياسى‏اش برساند اخلاق شمرده‏اند، تمام تلاش و كوشش خود را به كار گيرند.

خوشبختانه ما مسلمانان منبع عظيمى مثل قرآن مجيد در دست داريم كه مملو است از بحثهاى عميق اخلاقى كه در هيچ منبع دينى ديگرى در جهان يافت نمى‏شود.

گرچه مباحث اخلاقى قرآن از سوى مفسران بزرگ و عالمان اسلامى بطور پراكنده مورد تفسير قرار گرفته ولى تا آنجا كه ما مى‏دانيم كتابى به عنوان «اخلاق در قرآن‏» به سبك تفسير موضوعى كه اين مسائل را به صورت جمعى و با استفاده از روش تفسير موضوعى مورد توجه قرار دهد، تاليف نيافته با آن كه جاى آن كاملا خالى است.


اهميت‏بحثهاى اخلاقى

اشاره

اين بحث از مهمترين مباحث قرآنى است، و از يك نظر مهمترين هدف انبياى الهى را تشكيل مى‏دهد، زيرا بدون اخلاق نه دين براى مردم مفهومى دارد، و نه دنياى آنها سامان مى‏يابد; همان‏گونه كه گفته‏اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده‏اند

قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران مى‏كند، و به آتش مى‏كشد;

با اين اشاره به سراغ قرآن مى‏رويم و اين حقيقت را از زبان قرآن مى‏شنويم; در آيات زير دقت كنيد:

۱ – هو الذى بعث فى‏الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (سوره جمعه، آيه‏۲)

۲ – لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (سوره آل عمران، ۱۶۴)

۳ – كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم آياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمة و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (سوره بقره، آيه‏۱۵۱)

۴ – ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (سوره بقره، آيه‏۱۲۹)

۵ – قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (سوره شمس، آيات‏۹ و ۱۰)

۶ – قد افلح من تزكى و ذكر اسم رب-ه فصلى (سوره اعلى، آيات ۱۴ و ۱۵)

۷ – و لقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر لله (سوره لقمان، آيه‏۱۲)

ترجمه:

۱ – او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب و حكمت مى‏آموزد هرچند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!

۲ – خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعمت‏بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت‏به آنها بياموزد، هرچند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.

۳ – همان‏گونه (كه با تغيير قبله نعمت‏خود را بر شما ارزانى داشتيم) رسولى از خودتان در ميانتان فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت‏بياموزد، و آنچه را نمى‏دانستيد، به شما ياد دهد.

۴ – پروردگارا! در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيز! تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت‏بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمى (و بر اين كار قادرى)!

۵ – هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد – و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت!

۶ – به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد) رستگار شد – و (آن كس) نام پروردگارش را ياد كرد، سپس نماز خواند!

۷ – ما به لقمان حكمت (ايمان و اخلاق) آموختيم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور!

چهار آيه‏نخستين در واقع يك حقيقت را دنبال مى‏كند، و آن اين‏كه يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبراسلام صلى الله عليه و آله تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است; حتى مى‏توان گفت تلاوت آيات الهى و تعليم كتاب و حكمت كه در نخستين آيه آمده، مقدمه‏اى است‏براى مساله تزكيه نفوس و تربيت انسانها; همان چيزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكيل مى‏دهد.

شايد به همين دليل «تزكيه‏» در اين آيه بر «تعليم‏» پيشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكيه‏» است هرچند در عمل «تعليم‏» مقدم بر آن مى‏باشد.

و اگر در سه آيه‏ديگر (آيه دوم و سوم و چهارم از آيات مورد بحث) «تعليم‏» بر «تزكيه اخلاق‏» پيشى گرفته، ناظر به ترتيب طبيعى و خارجى آن است، كه معمولا «تعليم‏» مقدمه‏اى ست‏براى «تربيت و تزكيه‏»; بنابراين، آيه‏اول و آيات سه گانه اخير هر كدام به يكى از ابعاد اين مساله مى‏نگرد. (دقت كنيد) 

  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق بررسی پایه های اخلاق و فلسفه کانت-خرید اینترنتی تحقیق بررسی پایه های اخلاق و فلسفه کانت-دانلود رایگان مقاله بررسی پایه های اخلاق و فلسفه کانت-تحقیق بررسی پایه های اخلاق و فلسفه کانت

این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۲۸ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.مقدمه:

اولین خصوصیت یک ورزشکار مسلمان، ایمان و تقوای اوست. نیرومند بودن به تنهایی از نظر اسلام ارزشی ندارد.

ایمان: اولین خصوصیت یک ورزشکار مسلمان، ایمان و تقوای اوست. نیرومند بودن به تنهایی از نظر اسلام ارزشی ندارد.
آن چه معیار ارزش است، تقوا است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
انّ اکرمکم عندالله اتقیلکم؛
گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست.”

البته انسان پرهیزکار و با ایمان، هر چه قوی تر و نیرومندتر باشد، بهتر است، اما قوی بودن به تنهایی کافی نبوده و ملاک ارزش نخواهد بود؛ از این رو در حدیث نبوی می خوانیم:
المومن القوی خیر و احب من المومن ضّعیف؛
شخص با ایمان قوی و نیرومند، از شخص با ایمان ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است.”
در این حدیث، ابتدا کلمه “المومن” آورده شده و سپس کلمه “القوی” یا “الضّعیف”، و انسان با ایمان با یک انسان با ایمان دیگر مقایسه شده است، نه با یک انسان فاقد ایمان، زیرا انسان فاقد ایمان، ارزشی ندارد.

  • بازدید : 27 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۲۸ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.مقدمه:

اولین خصوصیت یک ورزشکار مسلمان، ایمان و تقوای اوست. نیرومند بودن به تنهایی از نظر اسلام ارزشی ندارد.

ایمان: اولین خصوصیت یک ورزشکار مسلمان، ایمان و تقوای اوست. نیرومند بودن به تنهایی از نظر اسلام ارزشی ندارد.
آن چه معیار ارزش است، تقوا است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
انّ اکرمکم عندالله اتقیلکم؛
گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست.”

البته انسان پرهیزکار و با ایمان، هر چه قوی تر و نیرومندتر باشد، بهتر است، اما قوی بودن به تنهایی کافی نبوده و ملاک ارزش نخواهد بود؛ از این رو در حدیث نبوی می خوانیم:
المومن القوی خیر و احب من المومن ضّعیف؛
شخص با ایمان قوی و نیرومند، از شخص با ایمان ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است.”
در این حدیث، ابتدا کلمه “المومن” آورده شده و سپس کلمه “القوی” یا “الضّعیف”، و انسان با ایمان با یک انسان با ایمان دیگر مقایسه شده است، نه با یک انسان فاقد ایمان، زیرا انسان فاقد ایمان، ارزشی ندارد.

  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
خرید اینترنتی تحقیق اخلاق نيک و بد در قرآن-دانلود رایگان تحقیق اخلاق نيک و بد در قرآن-دانلود رایگان مقاله اخلاق نيک و بد در قرآن-دانلود فایل تحقیق اخلاق نيک و بد در قرآن-تحقیق اخلاق نيک و بد در قرآن
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر می باشد:

عوامل شكل گيرى آن فضايل و رذايل، آثار و نشانه ها، نتايج و عواقب خوب و بد هر يك، و بالاخره طرق مبارزه با رذايل اخلاقى و كسب فضايل را مورد بررسى قرار دهيم. هنگام ورود در اين بحث، در فكر فرو رفتيم كه با استفاده از كدام نظم و ترتيب در اين بحث پرتلاطم وارد شويم

مى دانيم شيطان به خاطر «استكبار» و «خودخواهى» و «خود برتر بينى» و سپس «لجاجت» و «تعصّب» از سجده بر آدم خوددارى كرد و از درگاه خدا رانده شد و آدم(عليه السلام) و حوّا به خاطر «حرص» و «آز» تسليم وسوسه هاى بى منطق دشمن خود ـ شيطان ـ شدند و در دام او افتادند.

بعد نوبت به داستان «هابيل» و «قابيل» و صفات زشتى كه انگيزه قتل هابيل شد مى رسد و به همين ترتيب به سراغ داستان نوح و ماجراهاى ديگر تاريخى، مخصوصاً ماجراى قوم بنى اسرائيل و موسى(عليه السلام) مى رويم و در آينه زندگى انبياى الهى فضايل و آثار آن را مى بينيم و در زندگى اقوام منحرف كه گرفتار انواع مجازاتهاى الهى شدند آثار رذايل را مشاهده مى كنيم.

اين روش هم جالب و شيرين است و هم با بحثهاى قرآنى سازگارتر مى باشد. اضافه بر اين به بحثهاى فضايل و رذايل جنبه عينيّت مى بخشد و آنها را در صحنه حسّ و تجربه قرار مى دهد.

 

 

تکبر و استبداد

نخستين صفت از صفات رذيله كه در داستان انبياء و آغاز خلقت انسان به چشم مى خورد و اتّفاقاً به اعتقاد بسيارى از علماى اخلاق، امّ المفاسد و مادر همه رذايل اخلاقى و ريشه تمام بدبختيها و صفات زشت انسانى است، تكبّر و استكبار مى باشد كه در داستان شيطان به هنگام آفرينش آدم(عليه السلام) و امر به سجود فرشتگان و همچنين ابليس براى او آمده است.

داستانى است بسيار تكان دهنده و عبرت انگيز، داستانى است بسيار روشنگر و هشدار دهنده، براى همه افراد و همه جوامع انسانى.

قابل توجّه اينكه پيامدهاى سوء تكبّر و استكبار نه تنها در داستان آفرينش آدم ديده مى شود كه در تمام طول تاريخ انبياء ـ طبق آياتى كه خواهد آمد ـ نيز نقش بسيار مخرّب آن آشكار است.

امروز نيز در جوامع انسانى مسأله استكبار، سخن اوّل را در مفاسد جهانى و نابسامانى هاى اجتماعى بشر مى زند و بلاى بزرگ بشريّت در عصر ما نيز همين استكبار است كه بدبختانه همه در آتش آن مى سوزند و فرياد مى كشند، ولى كمتر كسى در فكر چاره است!

 

تفسير و جمع بندى

بلاى بزرگ در طول تاريخ بشر

آيات قرآن مجيد مملوّ است از بيان مفاسد استكبار و بدبختى هاى ناشى از تكبّر و مشكلاتى است كه در طول تاريخ بشر از اين صفت مذموم در جوامع انسانى به وجود آمده، تأثير اين صفت رذيله در پيشرفت و تكامل انسان در جهات معنوى و مادّى بر هيچ كس پوشيده نيست و آنچه در آيات بالا آمده در واقع گلچينى از آيات ناظر به اين موضوع است. در آيه اول و دوم سخن از ابليس و داستان معروف او به ميانآمده، در آن هنگام كه خداوند به همه فرشتگان دستور داد كه به خاطر عظمت آفرينش آدم(عليه السلام)سجده كنند ـ و ابليس در آن زمان به خاطر مقام والايش در صف فرشتگان جاى گرفته بود ـ همگى سجده كردند جز ابليس كه در برابر اين فرمان خدا سرپيچى كرد و استكبار ورزيد و از كافران شد، و به دنبال اين سرپيچى صريح و آشكار و حتّى آميخته به اعتراض نسبت به اصل فرمان خدا، فرمود از آن مقام و مرتبت فرود آى! تو حق ندارى در آن جايگاه تكبّر كنى! بيرون رو كه از افراد پست و حقير خواهى بود.(وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِيْسَ اَبى وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِيْنَ… قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَمَا يَكُونُ لَكَ اَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرِينَ)(۱) در حقيقت اين نخستين گناهى است كه در جهان به وقوع پيوست، گناهى كه سبب شد فردى همچون ابليس كه ساليان دراز ـ و به تعبير امير مؤمنان على(عليه السلام) در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت كرده بود ـ به خاطر تكبّر يك ساعت تمام اعمال و عبادات او بر باد رفت(و از آن مقام والا كه همنشين با فرشتگان و مقام قرب خدا بود يكباره سقوط نمود). (اِذْ اَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ، وَ كانَ قَدْ عَبَدَاللهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَة… عَنْ كِبْرِ ساعَة واحِدَة)(۲) در اين داستان عبرت انگيز نكات بسيار مهمّى در باره خطرات تكبّر نهفته شده و از آن به خوبى استفاده مى شود ككه اين صفت رذيله ممكن است سرانجام به كفر و بى ايمانى منتهى گردد، چنانكه در آيات بالا آمده بوداَبى وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِيْنَ(۳).

همچنين اين داستان نشان مى دهد كه ابليس به خاطر حجاب خطرناك كبر و غرور از واضحترين مسائل بى خبر ماند، چرا كه هنگامى كه زبان به اعراض در برابر خداوند سبحان گشود عرض كرد:قالَ لَمْ اَكُنْ لاَِسْجُدَ لِبَشَر خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَأ مَسنُون; «گفت: من هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيده اى كه از گل بد بويى گرفته شده است آفريده اى، سجده نخواهم كرد»!

در حالى كه پر واضح است كه شرف آدم به خاطر آفرينش از گل بدبو نبود، بلكه به خاطر همان روح الهى بود كه قرآن در سه آيه قبل از آيه فوق به آن اشاره كرده است:فَاِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ; «هنگامى كه (آفرينش آدم را نظام بخشيدم) و كار او را به پايان بردم و در وى از روح خود(يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد».(۲) حتّى ابليس نتوانست برترى خاك را از آتش درك كند، خاكى كه منبع تمام بركات و پيدايش حيات و محل زندگى انسانها و انواع معادن و منابع و حتّى منبع ذخيره آب و ذخيره مواد آتش زاست، لذا با خيره سرى گفت: «خَلَقْتَنى مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين; (من چگونه او را سجده كنم در حالى كه) مرا از آتش آفريده اى و او را از خاك»!

اضافه بر اين، بسيارى از افراد هستند كه گرفتار لغزش و خطا مى شوند، ولى هنگامى كه به اشتباه خود پى بردند باز مى گردند و توبه و اصلاح مى كنند، ولى تكبّر و استكبار، از امورى است كه حتّى اجازه بازگشت بعد از بيدارى را نيز به انسان نمى دهد، به همين دليل شيطان هنگامى كه متوجّه خطاى خود شد توبه نكرد، زيرا كبر و غرور به او اجازه نداد سر تسليم و تعظيم در برابر پديده بزرگ آفرينش(انسان) فرود آورد، بلكه بر لجاجت خود افزود و سوگند ياد كرد كه همه انسانها را ـ جز عباد مخلصين خداوند ـ گمراه سازد و به اين نيز بسنده نكرد، از خدا عمر جاويدان خواست تا اين برنامه زشت و انحرافى را تا پايان جهان ادامه دهد!

به اين ترتيب كبر و خودخواهى و خود برتر بينى مايه لجاجت، حسد، كفر، ناسپاسى در برابر حق و ويرانگرى و فساد خلق خدا شد.

و به اين ترتيب، شيطان ـ همان گونه كه مولاى متّقيان امير مؤمنان على(عليه السلام) در خطبه قاصعه مى فرمايد ـ پايه استكبار و تعصّب را در زمين گذاشت و با عظمت خداوند به مبارزه برخاست!«فَعَدُوُّ اللهِ اِمامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِى وَضَعَ أَساسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نازَعَ اللهَ رِداءَ الْجَبْرِيَّةِ وَادَّرَعَ لِباسَ التَّعَزُّزِ، وَ خَلَعَ قِناعَ التَّذَلُّلِ; اين دشمن خدا پيشواى متعصّبان و سرسلسله مستكبران جهان است كه اساس تعصّب را پى ريزى كرد و با خداوند در مقام جبر و تيتش به ستيز و نزاع پرداخت و لباس استكبار را بر تن پوشيد و پوشش تواضع و فروتنى را فروگذارد

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنگامی که مسلمانان براي جنگ بدر رهسپار بودند ، در مسیر خود به عربی بادیه نشین برخوردند . از او پرسیدند آیا سپاه قریش را دیده است ؟ مرد پاسخی نداد . بهاو گفتند : به پیامبر خدا سلام کن .بیابان نشین ریشخند کنان پرسید : آیا رسول خدا میان شماست ؟مسلمانان گفتند : بله . پس بر او سلام کن !مرد عرب نزد پیامبر آمد و گفت : اگر تو پیامبر خدایی ، به من بگو در شکم این شترمادة من ، چیست ؟سلمه پسر سلامه گفت : [ این مطلب ] را از رسول خدا نپرس . پیش من بیا من به تومی گویم :« ! تو بر او جهیدي ! پس در شکمش تکه اي از توست »رسول گرامی فرمود :« !؟ دست بردار ! به مرد دشنام می دهی »پس به اعتراض چهره از سلمه برگرفت .در جنگ بدر مسلمانان را از دشنام گویی به کشتگان دشمن بر حذر داشت و فرمود :به ایشان دشنام می دهید که این کار شما بر کشتگان تأثیري ندارد و بازماندگانشان راآزار می دهد 
۱ – صداقت و شخصیت

صداقت و پاکی حضرت محمد (ص) در آینه تاریخ کاملاً روشن است. به قول عایشه: اخلاق پیامبر همان اخلاق قرآنی است. آن چه در قرآن راجع به پاکی، صداقت و اخلاق مطرح شده، آینه تمام نمای آن را در سلوک، گفتار و اخلاق رسول الله (ص) می توان مشاهده کرد؛ ولی سعی ما بر آن است که از زبان دیگران بازگو سازیم تا در اذهان جوانان ما بهتر جای گزین گردد.
قاطعیت و ایمان

اگر سرتاسر تاریخ زندگی پیامبر اکرم (ص) را مطالعه کنیم، صداقت و قاطعیت را خواهیم یافت. همین اخلاق کریمه پیامبر (ص) به ضمیمه جذّابیت قرآن کریم باعث پیش رفت سریع اسلام شد. قریش که گسترش و سرعت نفوذ آن حضرت را مشاهده می کرد، پر جاذبه ترین پیشنهادها را برای ایشان مطرح ساخت، ولی پیامبر همه آنها را قاطعانه و با صراحت نفی کرد. در این جا به سه نمونه از آن پیشنهادها که همه تاریخ نویسان معتبر جهان ثبت کرده اند، اشاره می کنیم:

الف) گروهی از بزرگان قریش برای چندمین بار به محضر ابوطالب شرف یاب شدند. او نیز از حضرت محمد خواست که در آن جلسه حضور یابد. آن گاه به محمد عرض کرد: برادرزاده ام! به پیشنهادهای سران قریش گوش بده و بخشی از آن را بپذیر تا هم خودت راحتی شوی و هم ما به زحمت زیادتر گرفتار نشویم. حضرت فرمود: عمو جان! اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، هرگز دست از تبلیغ رسالت بر نمی دارم؛ یا باید پیروز شوم و یا جانم را بر سر آن بگذارم.

سپس رسول خدا گریه کنان برخاست. ابوطالب او را صدا زد و گفت: عزیزم! برگرد و آن چه دوست داری بگو، به خدا قسم، هرگز از یاری تو دست بر نخواهم داشت
مهرورزی

یکی از علل پیش رفت اسلام و نفوذ حضرت محمد (ص) در قلوب مخالفان، محبت و ساده زیستی ایشان در اوج اقتدار بود. با این که آن حضرت به اعتراف ابوسفیان ها قدرت افسانه ای پیدا کرده بود، اما در خانه ای محقر زندگی می گرد و لباسی ساده می پوشید و با همسایگان یهود و نصارا به قدری عادلانه و مهربانانه می زیست که آنان اسلام را از مسیحیت جدا نمی پنداشتند. دانشمندان بسیاری هنوز هم تحت تأثیر ساده زیستی شیوه رفتار حضرت محمد (ص) با مسیحیت قرار دارند و این عوامل را مایه پیش رفت اسلام می دانند، نه شمشیر و خشونت را.

کارلایل می نویسد: «هیچ شهریار با اقتدار و هیچ کشورگشایی، با چوب دست زرنگار خود نتوانست به اندازه این مردی که عبای کهنه بر دوش کشیده و جامه پاره در بر کرده بود، مورد ایمان و اطاعت قرار گیرد و به پایه بزرگی و آقایی او برسد.
نمونه بارز مهرورزی

به قدری پیامبر اکرم (ص) در مهر و محبت معروف شده بود که دشمنانش نیز در وی طمع می کردند. اگر پیامبر از مهربانی، گذشت و عفو صحبت می کرد، خودش الگوی کامل چنین رفتاری بود. روزی یکی از دشمنانش که در صدد قتل او بود، از کمین در آمد و شمشیر به رویش کشید و گفت: یا محمد! چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ فرمود: خدا. هنگامی که پایش لغزید و با شمشیر به زمین افتاد، پیامبر (ص) آن را برداشت و روی سینه اش نشست. فرمود: چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟ بی درنگ گفت: «جُودَکَ و کَرَمُکَ یا مُحمّد؛ جود و بخشش تو». پیامبر در حالی که اشک محبت در چشمانش حلقه زده بود، فرمود: حرکت کن و به اردوگاه خود برو.

عجیب است از ریاست کلیسای انگلیس چارش که در خطابیه خود توانست مطالبی برجسته درباره حضرت محمد بازگو سازد و مستشرقان مغرض را که بر ضد پیامبر (ص) سخن رانده و یا نوشته اند، افرادی پست و خودخواه معرفی کند. وی می نویسد:

عده ای از نویسندگان مسیحی درباره صفات و حالات پیشوای بزرگ اسلام مطالبی نوشته اند که بیشتر ناشی از پستی و خودخواهی است. در این میان، برخی از نویسندگان نامی عصر حاضر به این موضوع پی برده و در صدد دفاع بر آمده اند.

جان داونپورت (Jon Davenport) در کتاب خود می نویسد: به همان اندازه که ما صفات حقیقی و عظمت واقعی محمد را روی مدارک صحیح و اسناد غیر قابل انکار تاریخی به دست می آوریم، به همان اندازه هم از نوشته های مخالفین این مرد بزرگ، مطالب سست و بی پایه می بینم
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

الگوها و ضد الگوها در قرآن اخلاق و ارزش هاي اخلاقی به ویژه در حوزه خانواده از مباحثی است که به طورمستقیم با روان شناسی اجتماعی ارتباط تنگاتنگی دارد. برخی اخلاق را به احساس گناه در برابر تخلف از اصول و احساس سرزنش و بازخواست درونی تعریف میکنند ،از این روست که با وجدان ارتباط می یابد. انسان هایی که از فطرت سالم وشخصیت متعادلی برخوردار می باشند نسبت به رفتارهایی که بیرون از اصول ارزشهاي اجتماعی، عقلی، حقوقی و قانونی است واکنش هاي درونی نشان می دهند که ازآن به احساس گناه می شود. بنابراین میان احساس گناه که امري درونی است بااخلاق ارتباط تنگاتنگی است. وجدان شخص به عنوان نیروي بازدارنده و هدایت کننده قوي است که در ضمیر شخص جاي گرفته و بر رفتارهاي وي حاکم است.ا
از این جاست که میان عمل اجتماعی و اخلاق و وجدان شخصی نیز ارتباطی می توان یافت؛ زیرا شخص نسبت به واکنش هاي دیگران به ویژه دیگري مهم و یا دیگران مهم که الگوهاي وي را تشکیل می دهند حساسیت دارد و سلامت خود و درستی رفتار خویش را نسبت به الگو می سنجد و هر گاه آن را مخالف الگوي خویش یافت احساس گناه می کند و وجدان وي به عنوان داور وي را محکوم می کند.شخصیت انسان ها به یک معنا در آغاز نه بد است و نه خوب و به گونه اي ازاعتدال برخوردار می باشد. درانسان ها هر دو نوع کشش به خوبی ها و زشتی هانهاده شده است. این مساله قرآن به شکل الهام تقوا و فجور در آغاز سوره شمسبیان کرده است. براساس این دیدگاه انسان ها هم داراي فطرتی هستند که وي را به سوي خیر و تقوا هدایت می کند و نیرو و غریزه طبیعی که وي را به سوي فجور وگناه می کشاند. از این رو این گونه نیست که از آغاز انسان در وضعیتی چون بدذاتی و یا پاك نهادي باشد؛ بلکه در حالتی از اعتدال میان بد و خوب دست و پا میزند و این انسان است که با اراده و اختیار خویش به سوي یکی از دو گزینه گرایش
هر کسی می کوشد تا در یک فرآیند طبیعی که از آن به زندگی دنیوي یاد می شود
شاکله و شخصیت وجودي خود را تکمیل کند و به یک نوع مقام و ثبات برسد. این
امر در بسیاري از انسان در چهل سال نخست زندگی اتفاق می افتد و از این روست
که چهل سالگی را زمان بقا و ثبات شخصیتی فرد بر می شمارند و این مساله از باب
غلبه وعمومیت است و می تواند در حوزه هاي خاصی تغییر کند. با این همه
شخصیت فرد زمانی که به ثبات و کمال برسد دگرگونی در آن ناشدنی و یا سخت
شدنی است. از این روست که در قرآن بر این نکته تاکید شده است که : کل یعمل
علی شاکلته ؛ هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت وجودي که به آن تکامل و شکل
یافته عمل می کند و رفتارهاي وي بر پایه آن است.
شخص در سال هایی که به ثبات شخصیتی دست نیافته است در پی الگوهایی است
که از آن براي سامان دهی به وجود و شخصیت خود بهره می گیرد. الگوها دیگري
مهم و یا دیگران مهمی هستند که وجدان وي را تحت تاثیر قرار می دهد و هر گاه
بر خلاف الگوها عمل کند خود را سرزنش می کند و احساس شرم و گناه در خود
می یابد.

  • بازدید : 70 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پرسش از نسبت اخلاق و آزادي را مي توان از منظرهاي مختلف معرفت‌شناختي مطرح ساخت. از اين رو پرسش‌هاي متنوع و متكثري پيش روي پژوهشگر نهاده و از هر زاويه‌ بحثي گشوده مي شود. از جمله مي توان به طور كلي اين پرسش را مطرح كرد كه اساساً چه نوع رابطه‌اي ميان اخلاق و آزادي وجود دارد؟ آيا اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي در دست‌يابي به آزادي و پايداري و استمرار آن تأثيرگذار است يا در از دست دادن و مقيد شدن آزادي؟ آيا آزادي مي‌تواند براي رسيدن به يك جامعه اخلاقي به انسان‌ها مساعدت نمايد يا اينكه رسيدن به جامعه ضد اخلاقي را تسريع مي‌كند؟ مباني و معيارهاي  مفهوم اخلاق و آزادي كدام است؟ آيا آزادي مي‌تواند و يا بايد بر مباني اخلاقي استوار باشد يا تحقق اخلاق در جامعه به تحقق آزادي در آن جامعه بستگي دارد
در نسبتي ديگر و از منظري ديگر مي‌توان پرسش‌هاي مذكور را به گونه‌اي ديگر نيز طرح كرد. از جمله اينكه: آيا نهال اخلاق در فضا و بذر آزاد به بار مي‌نشيند و يا برعكس، اين آزادي است كه خود را با قامت اخلاق متناسب مي‌نمايد؟ آيا بدون آزادي و آزادانديشي مي‌توان معرفت اخلاقي كسب نمود و يا اينكه اعتبار آزادي نيز بر پيش‌دانسته‌ها و مباني اخلاقي مبتني است؟ آيا اساساً آزادي مي‌تواند ارزش‌هاي اخلاقي را تقويت نمايد يا اينكه وجود فضاي آزاد باعث كاهش تأثير ارزش‌هاي اخلاقي در جامعه مي‌شود و چه بسا اخلاق را از ميان مي‌برد؟
اين مقاله با اين هدف نگارش شده است تا به تبيين رابطه و سنجش دو مفهوم آزادي و اخلاق، با تأكيد بر انديشة آيت‌الله مرتضي مطهري، بپردازد و تأثير هر يك بر ديگري را بكاود. به عبارت روشن‌تر تقدم و يا تأخر آزادي يا اخلاق را بر ديگري تبيين نمايد. در اين رابطه نگارنده بر اين باور است كه برخلاف آنچه در رابطه اخلاق و سياست در نزد انديشمندان مسلمان معروف شده است ـ كه همانا تقدم اخلاق بر سياست است و به همين نسبت اين بحث به رابطه اخلاق و آزادي نيز كشيده مي‌شود و اخلاق مقدم بر آزادي فرض مي‌شود ـ  نوشته حاضر اين فرضيه را طرح مي‌نمايد كه در انديشة آيت‌الله مطهري، آزادي، به لحاظ رتبي و زماني، مقدم بر اخلاق است. از اين رو مي‌بايست براي چيدن ميوه‌هاي اخلاقي و سر برآوردن و رشد نمودن اخلاق در جامعه از آزادي عبور نمود و تحقق اخلاق در جامعه منوط به تحقق حد اقلي از آزادي در حوزه جمعي است. البته هم اخلاق و هم آزادي از ضروريات زندگي فردي و به ويژه زيست جمعي و براي رسيدن به هدف‌هاي خاصي مورد نياز آدمي است، گرچه اين هدف‌ها از منظرهاي مختلف كه به آنها نگاه شود ناهمگون جلوه ‌نمايد.
در جامعه‌اي كه استبداد در آن حاكم است و شيوه‌هاي استبدادي و توتاليتري در آن مقدم بر اخلاق و آزادي است، هم آزادي غايب و هم اخلاق جامعه منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور يك جامعه كه مبتني بر مباني معرفت‌شناختي و انسان‌شناختي و هستي‌شناختي معتبر باشد تنها در جامعه‌اي رخ مي‌نمايد كه بهره‌اي از آزادي داشته باشد و تملق و چاپلوسي و… در آن راه به جايي نبرد و اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي حاكم باشد. هنگامي كه تملق و چاپلوسي در سطح جامعه رواج داشته باشد و كارها بر مبناي آن پيش رفته و حل و فصل شود و حاكمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نكنند چگونه مي‌توان از اخلاق و ارزش‌هاي اخلاقي سخني به ميان آورد و ارزش‌هاي اخلاقي را ستود؟ و چگونه مي‌توان از آزادي سخن گفت و براي تحقق و نهادينه شدن آن تلاش نمود؟
مباحثي كه در پي مي‌آيد به تقدم آزادي بر اخلاق اشاره دارد و در طي مباحثي همچون مفهوم آزادي، دلايل ضرورت آزادي، آزادي چونان روش و ارزش و موانع و محدوديت‌ها به اثبات اين مسأله با تأكيد بر انديشه‌ و آراي آيت الله مرتضي مطهري مي‌پردازد. 
لازم به يادآوري است كه در بحث حاضر، اخلاق و آزادي در مقابل و ضد يكديگر نيستند، بلكه اساساً آزادي يك فضيلت اخلاقي و بلكه مهم‌ترين و اساسي‌ترين فضيلت اخلاقي شمرده مي‌شود. از اين رو از پژوهش فرا روي و پرسش‌هاي طرح شده، نمي‌توان اين گونه تلقي كرد كه آزادي و اخلاق از يكديگر جدا بوده و در مقابل يكديگر صف‌آرايي كرده‌اند، كه در اين صورت ديگر نمي‌توان از رابطه و نسبت آنان با يكديگر گفت‌وگو نمود؛ زيرا حكم به تقابل آنان و در نتيجه فقدان رابطه ميان آنان صادر شده است. همين طور مي توان گفت كه آزادي در مقابل عدالت نيز صف‌آرايي نمي‌كند، كه آزادي خود در شمار مصاديق عدالت است.
نكته ديگر قابل اشاره اين است كه نقطه تمركز مباحث بيش از آنكه بر اخلاق مبتني باشد، بر آزادي مبتني است. از اين رو مباحث بيش از آنكه به اخلاق بپردازد ـ بجز مفهوم اخلاق ـ به بحث آزادي مي‌پردازد و مباحث مربوط به آزادي در مقاله حاضر بر مباحث اخلاقي مي‌چربد. به ديگر سخن، پاره‌اي از مباحث اخلاقي همانند مشروعيت اخلاق و معيار بودن اخلاق در زندگي و مباحثي از اين دست، كه عمدتاً در فلسفه اخلاق از آنها گفت‌وگو مي‌شود، مفروض گرفته شده است و از آنها بحثي به ميان نخواهد آمد.
مفهوم اخلاق
اخلاق معادل دو اصطلاح شمرده شده است. نخست اينكه اين واژه ريشه يوناني دارد و از اصطلاح Ethic گرفته شده است، و ديگر اينكه اين واژه ريشة لاتيني دارد و ازMoral  اخذ شده است. به گفتة محمد عابد الجابري، پاره‌اي از نويسندگان عرب واژة اخلاق را در معنايMoral  و اخلاقيات را در معناي Ethic به كار برده‌اند. از سوي ديگر و در تفكيكي كه ميان اين دو انجام شده است مي‌توان گفت Moral اشاره به رفتار فردي دارد. در اين معنا اخلاق، فضاي فضيلت فردي را سامان مي‌بخشد. از ديگر سوي Ethic اشاره به ارزش‌هاي خاص جامعه دارد و در اين معنا اخلاقيات، فضاي ارزش‌هاي اجتماعي را سامان مي‌دهد.[۱] طبيعي است كه در مقالة حاضر هر دو معنا مراد مراد و منظور است و از اين رو اخلاق هم در حوزة فردي و هم در حوزة جمعي داراي تأثير و تأثّر خواهد بود.
در يك برداشت ديگر، به طور كلي دو گونه از اخلاق را مي‌توان مورد اشاره قرار داد: نخست، اخلاق مطلق و استعلايي و معطوف به نفس عمل و ديگري، حفظ و صيانت ذات و تأمين حداكثر شادي و خرسندي حداكثر مردم. اخلاق، در برداشت نخست به معناي «تفحص درباره كردار و رفتار درست و نادرست و ملاك‌هاي تشخيص عمل نيك و كردار درست از عمل بد و كردار نادرست»[۲] است. اين تعريف در حوزة مباحث كانت جاري است. به اين معنا كه كانت معتقد بود عملي اخلاقي است كه عامل آن دربارة نتايج عمل خود فكر نكند، يعني سود و زيان آن عمل، مورد نظر كنش‌گر قرار نگيرد و در واقع معطوف به نفس عمل باشد. كانت همچنين معتقد بود عملي اخلاقي است كه عمل كننده بتواند آن عمل را به عنوان يك اصل عام و بشري معرفي كند. سنت كانت در بحث اخلاق قوي‌ترين سنت است و آموزة مطلق بودن اخلاق، كه از سوي وي مطرح شده است، از سوي پاره‌اي از انديشمندان مسلمان مورد نقادي قرار گرفته است.[۳]
در باب گونة دوم، مي‌توان به مباحث هابز اشاره نمود كه وي قائل است كه تنها نقطة اتكاي معرفت كه دربارة آن نمي‌توان ترديد كرد، همانا حفظ و صيانت ذات و امنيت انسان‌ها است. به نظر وي اخلاقيات ما نهايتاً اموري هستند كه در جهت حفظ و بقاي بشر مساعدت مي‌كنند. امور غير اخلاقي، چيزهايي است كه به از بين بردن وجود و هستي انسان و جلوگيري از ادامه حيات او منجر مي‌شوند يا به آن صدمه مي‌زنند. هابز معتقد است انسان‌ها در قرارداد اجتماعي، كه مربوط به حفظ ذات آدمي و صيانت نفس او است، اخلاق را تأسيس مي‌كنند و معتقدند كه آنچه به زيان جامعه است غير اخلاقي است و آنچه براي حفظ و بقاي انسان لازم است اخلاقي است.[۴]
همين ديدگاه دربارة ارتباط بين اخلاق و سياست بر اين باور است كه اخلاق استعلايي مطلق و معطوف به نفس عمل، كاربردي در زندگي سياسي به مفهوم متعارف ندارد، اما تعبير ديگر از اخلاق كه به معناي حفظ و صيانت ذات و تأمين حداكثر شادي و خرسندي حداكثر مردم است با سياست ارتباط پيدا مي‌كند و شايد بتوان گفت كه در حوزه سياست، عمل اخلاقي سياسي، آن عملي است كه صرفاً منفعت خود تصميم گيرنده، گروه و جناح پيرامون و يا عصر و زمانه خاصي را در نظر نگيرد، بلكه آيندگان را نيز در نظر بگيرد و به نحوي باشد كه بتواند مانند دايره‌اي متحدالمركز هر چه بيشتر تشعشع پيدا كند و دربر گيرنده و مؤثر بر عموم مردم باشد. اين مي‌تواند حد اعلاي اخلاق در حوزه سياست باشد. البته در تلقي اخير از اخلاق، كه همانا حفظ و صيانت ذات آدمي باشد و در فوق به آن اشاره شد، پاره‌اي موارد، برشمرده شده است كه اخلاق را تا اندازه‌اي به سمت استعلايي و مطلق بودن سوق مي‌دهد. از اين رو به نظر مي‌رسد نتوان به جدايي كامل ميان اين دو ديدگاه حكم نمود.
بحث اخلاق البته در نزد پاره‌اي از انديشمندان مسلمان وجوه گوناگوني مي‌يابد. همان گونه كه مي‌توان به جمع ميان دو ديدگاه مذكور اشاره كرد و اخلاق را نه صرفاً استعلايي و مطلق و نه صرفاً حافظ ذات آدمي به شمار آورد، از سويي مي‌توان ميان ارزش‌هاي خادم و مخدوم تفكيك نمود. ارزش‌هاي مخدوم ارزش‌هايي است كه زندگي براي آن‌ها است. اين ارزش‌ها فرامعيشتي، فراملي، فراتاريخي، ثابت و جاوداني‌اند. همانند نيكي عدالت، آزادي، شجاعت و … . در مقابل ارزش‌هاي خادم، ارزش‌هايي به شمار مي‌روند كه آنها براي زندگي آدمي هستند. همانند نيكي راستگويي، صله ارحام، رازپوشي، احترام به قانون، قناعت، انصاف و بدي دروغ‌گويي، سرقت، قتل، زنا، غضب، خبرچيني، استبداد، افزون‌طلبي، كم فروشي و … .[۵]
به هر حال صرف نظر از انتقاداتي كه به برداشت استعلايي و صيانت ذات بودن اخلاق وارد است مي‌توان ديدگاه پاره‌اي از انديشمندان مسلمان را نيز در اين زمينه يادآور شد و رابطة اخلاق و سياست را از منظر آنها نيز به پرسش گرفت. اهميت بحث رابطة اخلاق و سياست در اين است كه از منظري گسترده و وسيع به بحث مي‌نگرد و چشم‌اندازي كلي را فراروي پژوهشگر مي‌گشايد. اما بحث رابطة اخلاق و آزادي در نسبتي محدود و عيني‌ مسأله را مورد سنجش و بررسي قرار مي‌دهد و زواياي موضوع را مي‌شكافد.
 علامه محمد تقي جعفري مفهوم اخلاق را از زواياي مختلفي مورد بحث قرار داده است. اين تعريف‌ها دايرة گسترده‌اي از «مقيد شدن به عاملي دروني كه انسان را به نيكي‌ها سوق داده و از بدي‌ها بركنار مي‌نمايد» و «شكوفايي همة ابعاد مثبت انساني در مسيري كه رو به هدف اعلاي زندگي در پيش گرفته است» و نيز «آگاهي به بايستگي‌ها و شايستگي‌هاي سازندة انسان در مسير جاذبة كمال و تطبيق عمل و قول و نيت و تفكرات وارده بر آن بايستگي‌ها و شايستگي‌ها» را دربر مي‌گيرد.[۶] مي‌توان تعريف جعفري از اخلاق را در عبارتي كوتاه چون: «شكفتن شخصيت آدمي در مسير حيات معقول»[۷] نيز خلاصه نمود.
جعفري با توجه به تعريفي كه از مفهوم اخلاق ارائه و نيز تعريفي كه از سياست مراد كرده به تقدم سياست بر اخلاق حكم نموده است. ايشان معتقد است در باب نسبت اخلاق و سياست از دومنظر مي‌توان سخن گفت: نخست از منظر جريان خارجي تاريخ بشري و آنچه واقع شده است؛ كه در اين حالت بين اخلاق و سياست رابطة عمل و عكس‌العمل دو طرفه برقرار است. دوم از منظر اسلام و سياست، آن چنان كه بايد باشد؛ كه در اين حالت، اخلاق تابع سياست و جزء آن است. در اين صورت اين سياست مقدم است و براي اخلاق تدبير مي‌انديشد و جامعه را به سمت اخلاق سوق مي‌دهد. اين سياست، همان گونه كه ذكر خواهد شد در كلام و انديشة ايشان تعريف خاصي دارد و در غير اين صورت نمي‌تواند اخلاق را راهبري نمايد.
توضيح وي دربارة اين گونه‌شناسي اين است كه, اخلاق و سياست، آن گونه كه در جريان خارجي تاريخ بشري ديده مي‌شود با يكديگر رابطة عمل و عكس‌العمل داشته‌اند. گاهي سياست و سياستمدار است كه روش صحيح و منطقي و اخلاقي براي اجتماع ايجاد مي‌كند و گاهي برعكس، اجتماع صحيح، سياست و سياستمدار را تابع خود قرار مي‌دهد. و نيز گاهي رژيم سياسي ظالمانه و سياستمدار ستمكار اجتماع را فاسد مي‌كند و گاهي برعكس، يعني اجتماع فاسد براي خود سياست و سياستمدار پوچ و ضد‌ارزش مي‌‌تراشد. اما اگر مقصود از سياست، اصول و قوانين عاليه‌اي بوده باشد كه در عين حال كه مجموعة افراد اجتماع را رهبري مي‌كند، وظيفة روشن خود افراد را هم از جنبة اخلاقي دروني مشخص مي‌كند، چنان كه در برنامه‌هاي مقررات اسلامي است، و يا به تعبير ديگر، اگر مراد از سياست عبارت از مديريت حيات انسان‌ها چه در حالت فردي و چه در حالت اجتماعي براي وصول به عالي‌ترين هدف‌هاي مادي و معنوي باشد، آن گاه بايد گفت اخلاق تابع و جزء سياست است
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اخلاق كه با چگونگى رفتار و حالتهاى اختيارى انسان سروكار دارد، همواره جاذبه ويژه‏اى براى او داشته است و آدمى به ديده احترام در آن نگريسته است. 
نهاد اخلاقى زندگى انسان، اساس و پايه تشكيل اجتماع و ظهور تمدنهاى بشرى است. حرمت اخلاق چنان است كه حتى كسانى هم كه خود به زيور اخلاق آراسته نيستند، آراستگان به فضايل اخلاقى را با ديده عزت مى‏نگرند و شان آنها را والا مى‏دانند. 
جذبه و دلربايى اخلاق، اگر از چشم‏انداز قرآنى به آن نگريسته شود، دوچندان خواهد شد. زيرا قرآن آخرين كلام الهى با بشر است و به اقتضاى اين ويژگى، كامل‏ترين سخن را در باره اخلاق بيان كرده است. فضايل اخلاقى از نگاه قرآن، صرفا وسيله‏اى براى سامان‏دهى به رفتار اين جهانى آدمى، به غرض نظم و انتظام دادن به زندگى او نيست، بلكه از آن مهم‏تر، چونان مصالح ساختمانى براى پى‏ريزى بناى حيات ابدى او به حساب مى‏آيد. 
اين نگرش فرجام شناسانه به فضايل و الزامهاى اخلاقى، چنان بر ارج و اهميت آنها مى‏افزايد كه بدون وقوف در عرفات اخلاق، پاى نهادن به حرم رستگارى كه مطلوب هميشگى آدمى است، ناممكن مى‏نمايد. 
از نگاه قرآن مى‏توان مباحث مختلف مربوط به اخلاق را سامان داد; مثلا با تنظيم و تنسيق قواعد كلى اخلاقى، راه را براى علم اخلاق (۱) قرآنى هموار كرد. به علاوه، مى‏توان با تامل در قواعد مذكور و بهره‏گيرى از نصوص و ظواهر آيات قرآن، مبناى ارزشهاى اخلاقى را كشف كرد و زمينه حصول اخلاق هنجارى (۲) يا نظريه اخلاقى (۳) برگرفته از قرآن را فراهم آورد. افزون بر اينها، مى‏توان با تامل در قواعد اخلاقى قرآن و نظريه اخلاقى برگرفته از آن، در كنار بهره‏گيرى از هستى‏شناسى، و بويژه انسان‏شناسى قرآنى، مبانى فلسفى اخلاقى را هم به دست آورد و از رهگذر آن به تدوين فرااخلاق (۴) ملهم از قرآن پرداخت. (۵) 
اگرچه پرداختن به اخلاق قرآنى در طبقه‏بندى رايج انديشه اخلاقى (۶) ، به حوزه اخلاق توصيفى (۷) مربوط است، زيرا اين شاخه است كه به توصيف نظرگاههاى اخلاقى قرآن كريم و مكتب اسلام مى‏پردازد، اما بى‏ترديد اخلاق قرآنى صرفا توصيف اخلاقيات نيست و چنانچه اشاره شد مى‏تواند زمينه لازم براى انديشه فلسفى درباره مبناى ارزشهاى اخلاقى (اخلاق هنجارى) و پيش‏فرضها، مفاهيم و مبانى اخلاق (فرااخلاق) را فراهم آورد. 
به علاوه اين كه توصيفى بودن بحث اخلاق قرآنى به معناى فقدان نقش انگيزشى آن نيست. زيرا قرآن كتاب هدايت و رستگارى است و توصيف راه رستگارى، بهترين نوع ايجاد انگيزش در كسانى است كه به قرآن ايمان دارند; و به اين جهت است كه پرداختن به اخلاق قرآنى براى مسلمانان چيزى بيش از يك پژوهش علمى است و در واقع براى آنها كه در اين جهان گذرا و فانى، دل در گرو حيات جاويدانى دارند كه نشانه‏هايش را، علاوه بر وجدان و عمق جان خويش، در پژمردگى و فناپذيرى جلوه‏هاى مختلف زندگى اين جهانى مى‏بينند يك فريضه است. 
كتاب اخلاق در قرآن (۸) بخشى از سلسله دروس «معارف قرآن‏» استاد مصباح يزدى در حوزه علميه قم است، كه به اخلاق قرآنى مى‏پردازد. اين كتاب از جنبه‏هاى مختلف اخلاق قرآنى بحث مى‏كند. بخش اول كتاب به تحليل مفاهيم اخلاقى و تبيين پيش‏فرضهاى اخلاق و نيز ارائه نظريه اخلاقى قرآن مى‏پردازد. مجموعه مباحث‏بخش اول كتاب در حوزه فلسفه اخلاق قرار مى‏گيرد و مى‏توان آن را نوعى فلسفه اخلاق ملهم از آيات قرآن دانست. سه بخش ديگر كتاب به ترتيب به بررسى اخلاقى رفتار انسان با خداوند، با خود و با ديگر انسانها مى‏پردازد. 
مطالعه كتاب ديگر ايشان يعنى دروس فلسفه اخلاق (۹) مى‏تواند سهم زيادى در فهم دعاوى استاد در كتاب اخلاق در قرآن داشته باشد. 
اين مقاله گزارشى از بخش اول كتاب اخلاق در قرآن است. سعى نگارنده بر آن است كه گزارش، مطابق با متن كتاب باشد; به اين معنا كه نكته‏اى بيش از آنچه در كتاب آمده، در متن مقاله راه نيابد و از طرف ديگر چيزى از نكات اصلى كتاب برجا نماند. 
۱. اصول موضوعه در علم اخلاق 
تبيين نظريه اخلاقى قرآن محتاج بررسى و توضيح چند پيش‏فرض اخلاق است كه خود قرآن هم به آنها اشاره كرده است: 
الف) انسان موجودى است كه توانايى كسب كمال را دارد و مى‏تواند خود را به زيور اخلاق (۱۰) بيارايد. او افزون بر اين كه توان چنين كارى را دارد، به اين توانايى خود آگاهى دارد. به بيان ديگر، او هم موجود مختار است و هم به اختيار خود علم و آگاهى دارد. اصل اختيار آدمى و قدرت انتخاب او مورد تاييد قرآن كريم است و تفصيل بحث‏به حوزه انسان‏شناسى قرآنى مربوط مى‏شود. (۱۱) 
البته مفهوم اختيار انسان بايد با توجه به اين نكته فهميده شود كه از ديدگاه قرآن همه امور، از جمله كسب كمال خود آدمى و هدايت و ضلالت او، مستند به خداوند است و در حيطه اقتدار الهى قرار دارد: 
«انك لا تهدى من احببت ولكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين‏» (۱۲) (قصص/۵۶). 
براساس بينش قرآنى، حتى ميل و عطف توجه آدمى به خدا يا شيطان كه اساس ايمان يا الحاد اوست، به دست‏خود خداوند است: 
«…ولكن الله حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الراشدون‏» (۱۳) (حجرات/۷). 
اين نگرش توحيدى قرآن نبايد به معناى انكار اختيار انسان تلقى شود. چرا كه فاعليت الهى در طول فاعليت انسان است، و اين دو در عرض هم نيستند تا نافى يكديگر باشند. (۱۴) 
بينش اسلامى ضمن قبول نقش عواملى مانند وراثت، محيط و تغذيه در شكل‏دهى به رفتار آدمى، عامل تعين بخش افعال و حالات نفسانى او را اراده خود آدمى به حساب مى‏آورد و اندازه مسؤليت هركس را به درجه و مرتبه اراده او مربوط مى‏داند. 
بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه اختيار انسان از بديهى‏ترين اصول اخلاقى اسلام است و از محكمات عقيدتى قرآن به شمار مى‏آيد كه بايد در پرتو آن، متشابهات روايى و قرآنى را تفسير و تبيين كرد، نه آن كه با تكيه بر برخى آيات و روايات متشابه در صدد ايجاد ترديد در اصل اختيار انسان برآمد. 
ب) از تحليل اختيار آدمى اصل وجود هدف براى افعال اختيارى او حاصل مى‏آيد. زيرا آنچه انسان را به انجام كارى وامى‏دارد، انتظارى است كه از انجام آن دارد و در اصطلاح فلسفى، علت غايى ناميده مى‏شود. علت غايى البته غير از غايت است، كه معمولا گفته مى‏شود در هر حركتى وجود دارد. چرا كه علت غايى اشاره به صدور فعل از موجود با شعور و آگاه دارد و بيانگر قصد فاعل آگاه از انجام فعل است. 
پس ترديدى در اصل هدف‏دارى افعال اختيارى انسان نيست و اين نكته جاى بحث چندانى ندارد. اما آنچه مهم است فهم اين نكته است كه برخى هدفها چنانند كه خود، مقدمه و واسطه دستيابى به هدفى ديگرند و اگر انسان از انجام كارى آنها را قصد كرده است تعلق اين قصد به آن اهداف مقدماتى، براساس نقش واسطه‏اى آنها در راه تحصيل هدفهاى بالاتر است. به بيان ديگر، مطلوبيت‏برخى هدفها بالغير است و از مطلوبيت چيز ديگرى سرچشمه مى‏گيرد، در حالى كه هدفى هم هست كه مطلوبيت‏بالذات دارد و محبوبيت آن برخاسته از ذات خود است و نه به دليل نقش واسطه‏اى كه در تحصيل چيزى محبوب‏تر از خود دارد. 
در وجود هدفهاى واسطه‏اى يا مقدماتى ترديدى نيست، اما چه دليلى بر وجود هدف بالذات است؟ 
دليل وجود هدف و غايت‏بالذات، امتناع تسلسل در علل غايى ذكر شده است; به اين صورت كه اگر ترتب اهداف مقدماتى ادامه يابد و سلسله مطلوبهاى غيرى در جايى كه مطلوبيت ذاتى دارد پايان نگيرد، اصل وجود اهداف مقدماتى هم در محاق ترديد مى‏افتد و اين خلاف قطع و يقينى است كه به وجود آنها داريم. اگر مطلوب بالذات در كار نيست پس بايد مطلوب بالغير هم نباشد; اما در واقع مطلوب بالغير هست، پس مطلوب بالذات هم وجود دارد. 
ممكن است هدف ميانى و مقدماتى كسى، براى ديگرى هدف غايى و نهايى باشد. يعنى آنچه براى كسى مطلوبيت غيرى دارد، براى ديگرى مطلوبيت ذاتى داشته باشد. دو كس كه غذايى مى‏خورند، يكى قصدش از اين كار، سيرى است كه البته همراه با لذت است و در وراى آن چيز ديگرى نمى‏جويد، اما ديگرى علاوه بر سيرى، مى‏خواهد نيرويى بيابد تا به عبوديت‏خداوند بپردازد. پس سيرى توام با التذاذ، در يك جا هدف غايى است، چنانكه در حيوانات چنين است: «الذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام والنار مثوى لهم‏» (۱۵) (محمد/۱۲)، و در جاى ديگر هدف مقدماتى. 
نظامهاى اخلاقى عموما و قرآن كريم خصوصا، غايت نهايى (۱۶) آدمى را سعادت يا فلاح مى‏دانند و تنها آن را مطلوب ذاتى انسان به حساب مى‏آورند. سعادت، به لحاظ مفهومى، به معناى التذاذ پايدار است و سعيد كسى است كه به صورت پايدارى از لذتها بهره‏مند باشد. 
اسلام تغييرى در مفهوم سعادت نداده است و آن را به همان معناى التذاذ پايدار، غايت نهايى انسان تلقى كرده است. اما البته به تصحيح نگرش انسان درباره شناسايى مصاديق التذاذ پايدار و چگونگى تحصيل آن پرداخته است. قرآن با طرح چشم‏اندازهاى بديع از حيات اخروى و مقايسه آن با نعمتهاى دنيوى نشان مى‏دهد كه گمشده آدمى، يعنى سعادت يا التذاذ پايدار، بدون توجه به حيات جاودان اخروى انسان، فراچنگ نمى‏آيد. (۱۷) 
اصل لذت‏جويى در نهاد انسان است و نمودى از نيروى حيات آدمى به شمار مى‏آيد. زندگى چيزى جز دل‏باختن به مظاهر مختلف لذت نيست و در اصل كام‏جويى و لذت‏خواهى، اعتراضى بر آدمى نيست. به بيان ديگر، اصل وجود نيروى لذت‏خواهى از حوزه اختيار آدمى خارج و به خلقت او مربوط است و به همين دليل از دايره احكام اخلاقى بيرون است. اگر سعادت يا التذاذ پايدار، گاهى به وصف حسن موصوف مى‏شود به ناچار نبايد آن را از سنخ حسن اخلاقى دانست. هم از اين روى است كه در هيچ جاى قرآن بر لزوم تحصيل سعادت اشاره نرفته و تشويقى براى جستجوى فوز و فلاح نشده است، در حالى كه در جاى‏جاى قرآن، اشاره به حسن و لزوم تهذيب اخلاق به غرض تحصيل سعادت و فلاح وجود دارد. 
معناى اين سخن آن است كه احكام اخلاقى كه در قالب حكم به حسن و قبح يا الزام عرضه مى‏شوند، همواره به چيزهايى تعلق مى‏گيرند كه مطلوبيت غيرى دارند و غرض از يك حكم اخلاقى اشاره به وجود رابطه بين موضوع آن حكم، كه معمولا يك فعل اختيارى است، با مطلوب ذاتى انسان است. 

عتیقه زیرخاکی گنج