• بازدید : 46 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۵    کد محصول : ۱۸۰۶۸    حجم فایل : ۵۷ کیلوبایت   

عنوان مقاله: فلسفه ازدواج در اسلام و سایر ادیان الهی

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● چكيده
● مقدمه
● ازدواج در اسلام
الف) فلسفه ازدواج در اسلام
ب) اهمیت و جایگاه ازدواج در اسلام
ج) 
اهداف ازدواج از ديدگاه اسلام
● اهداف مذموم ازدواج از ديدگاه اسلام
● ازدواج در مسيحيت
الف) اهميت و جايگاه ازدواج در مسيحيت
ب) فلسفه ازدواج در مسيحيت
ج) اهداف ازدواج از ديدگاه مسيحيت
● وجوه اشتراك اسلام و مسيحيت در ازدواج
● وجوه افتراق اسلام و مسيحيت در ازدواج
● اهمیت ازدواج در جامعه یهود
● اهمیت ازدواج در آیین زرتشتی
● فهرست منابع

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنا بر گرايش ها و اعتقادهاي موجود ميان تمام انسان ها در اديان مختلف مي توان با وجود تفاوت ها و اختلافهاي ميان آنها به نكته اي توجه كرد كه نشان دهندة يك باور در ميان آنها است. نكته اي كه باعث شد كه دين هايي مثل اسلام. مسيح، يهود…   هر كدام به گونه اي باهم پيوند داشته باشند.
اعتقاد به ظهور يك منجي و نجات دهنده و اجر اكننده عدل و عدالت در جهان، خود پيوندي ميان اين اديان مي باشد و اين موضوع باعث شد تا من از اين نكته استفاده كرده و تحقيق خود را در مورد اين موضوع بنويسم كه نه تنها باعث شناخت من نسبت به دين هاي ديگر شده بلكه مرا بر اين باور داشته كه تمام اديان با هر تفاوت و اختلاف در پايان به نكته اي خواهند رسيد كه اعتقاد و باور همه مي باشد. همين موضوع باعث مي شود كه ما مسلمانان با داشتن آخرين و كاملترين دين هيچ ديني را رد نكنيم زيرا هر ديني در زمان خود كاملترين بوده و با گذشت زمان كاملتر شد تا به اسلام كه كاملترين دين و آخرين مي باشد رسيده، چه بسا كه با آمدن موعود ما يعني حضرت مهدي (عج) دين اسلام كامل و جامع تر شود
حال با عنايت به مقدماتي كه گذشت سئوال كلي و جامع بحث اين است كه:
( جايگاه و ضرورت بحث“ منجي موعود” در اديان مهم و مطرح بشري چيست؟)
اين سئوال با پيش فرض اعتقاد اديان بشري به ظهور منجي موعودي در آخرالزمان طرح شده است و لذا اميد مي رود در اين نوشتار كوتاه، با مروري بر ديدگاه اديان بزرگ همچون يهوديت، مسيحيت و اسلام، كاوشي در شأن موضوع داشته باشيم.
همچنين نوع موضوع انتخابي با توجه به وسعت حيطه زماني و مكاني آن و عموميت موضوع هر گونه توضيحي در رابطه با محدوديتهاي زماني و مكاني در بحث را منتفي مي سازد.
پيشينه تاريخي
از سپيده دم تاريخ مالامال از ويرانگري و قهر و خشونت بشري همواره انديشه اي اميد بخش و تحرك آفرين در قالب اعتقاد به ظهور يك “ منجي موعود” و غلبة نهائي عدل و داد بر بيداد و ستم و استقرار صلح و نيكبختي و آباداني بر گستره زمين در صدر باورهاي ديني و ملي اقوام و ملل گوناگون جلوه گر بوده و غالباً الهام بخش بسياري از جنبش هاي عدالتخواهانه مردمي عليه نظامهاي اهريمني حاكم بر جوامع بشري بوده است.
تجلي اين “ منجي موعود” را مي توان بروشني در سوشيانس زرتشتيان، كاكلي برهمنان۲، بوداي پنجم بودائيان۱ ، مسيح يهوديان، نارقليط عيسويان و مهدي (عج) مسلمانان اشاره كرد. از سوئي با توجه به قدمت و ريشه دار بودن اين باور در قلب و انديشه مردم، تاريخ كراراً شاهد خيزش هاي خونبار و عميقي از سوي برخي تشنگان جاه و قدرت تحت نام ن منجي موعود” با سوء استفاده از احساسات پاك و بي آلايش اقوام دين باور بوده است. 
ما در اين نوشتار بر آنيم با سود جست از منابع معتبر موجود، اعتقاد به “ منجي موعود آخرالزمان” را در سه دين بزرگ آسماني، يهود، مسيحيت و اسلام مورد كند و كاو قرار دهيم.
تعريف واژه ها
۱- اديان بشري: دين ها و مكاتب مهم هستند كه در هر زمان برنامه زندگي انسان ها با توجه به شرايط مقتضي زماني و مكاني از طرف خداوند متعال و به وسيلة پيامبران الهي به انسان هاي هر عصر ارائه مي دهند. اديان مهم و مطرح جامعه بشري عبارتند از: دين يهود، دين مسيح، و دين مقدس اسلام
۲ـ منجي موعود: آن فردي است كه بعد از احاطة ظلم و فساد و بي عدالتي بر گسترة گيتي از طرف خالق بي همتا با هدف دادخواهي و پاكسازي جهان از هر گونه پليدي ظهور خواهد كرد و حضور و ظهور وي در جهان در اديان الهي با مشتركات فراواني وعده داده شده است. 
يهود و منجي موعود
تورات، كتاب مقدس يهوديان در بخشي از مندرجات خود صراحتاً علت عدم نزول رحمت الهي و نجات آدميان از شور بختي را غوطه وري در منجلاب فساد و گناه دانسته و شرط تحقق عدالت خداوندي را گرايش آنان به انصاف و رعايت اصول انساني معرفي مي كند: ۱ 
۱ـ هان دست خداوند كوتاه نيست تا نرهاند و گوش او سنگين نيست تا نشنود.
۲ـ ليكن خطاهاي شما درميان شما و خداي شما حايل شده و گناهان شما روي او را از شما پوشانيده است تا نشنود.
۳ـ زيرا كه دست هاي شما به خون و انگشت هاي شما به شرارت آلوده است، لب هاي شما به دروغ تكلم مي نمايد و زبانهاي شما به شرارت سخن مي گويد.
۴ـ احدي به عدالت دعوت نمي كند و هيچ كس براستي داوري نمي نمايد.
۵ـ به بطالت توكل دارند و به دروغ تكلم مي نمايند، به ظلم حامله شده شرارت را مي زايند.
۶ـ پاهاي ايشان براي بدي دوان و به جهت ريختن خون بيگناهان شتابان است افكار ايشان افكار شرارت است و راه هاي ايشان ويراني و خرابي است.
۷ـ بنابراين انصاف از ما دور شده است و عدالت به ما نمي رسد. انتظار نور مي كشيم و اينك ظلمت است و منتظر روشنائي هستيم اما در تاريكي غليظ راه مي پيماييم.
(در بخشي ديگر از تورات خداوند قريب الوقوع بودن تحقق عدالت خويش را بشارت داده و مؤمنان را به اجراي عدالت فرا مي خواند:۱ )
“۱ـ و خداوند چنين مي گويد انصاف را نگاه داشته عدالت را جاري نمائيد زيرا كه آمدن نجات من و منكشف شدن عدالت من نزديك است.”
تورات به دنبال وعده تحقق الهي، صالحان و حليمان را وارثان حقيقي زمين معرفي كرده و آنان را به انقطاع نسل شروران مژده مي دهد:۲ 
۸ـ اما حليمان وارث زمين خواهند شد و از فراواني سلامتي متلذذ خواهند شد.
۹ـ زيرا شريران هلاك مي شوند. بلي مثل دود فاني خواهند شد.
۱۰ـ و اما نسل شرير منقطع خواهند شد.
۱۱ـ“ صالحان وارث زمين خواهند بود.”
البته تحقق اين وعده بدست “ منجي موعود” حضرت مسيح صورت خواهد پذيرفت:۱ 
“۱ـ برخيز و درخشان شو زيرا نور تو آمده و جلال خداوند بر تو طالع گرديده است.
۲ـ زيرا اينك تاريكي جهان را و ظلمت غليظ طوايف را خواهد پوشانيد اما خداوند بر تو طلوع خواهد كرد و جلال وي بر تو ظاهر خواهد شد.
۳ـ و امت ها به سوي نور تو و پادشاهان به سوي درخشندگي طلوع تو خواهند آمد.
۴ـ چشمان خود را به اطراف خويش برافراز كه جميع آنها جمع شده نزد تو مي آيند.”
به دنبال ظهور “ موعود” تورات و نابودي اشرار و استقرار عدالت، هر گونه تضاد و تخاصمي از ميان برخواهد خاست و نهال صلح و آشتي خواهد باليد۱ :
۱ـ مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين براستي حكم خواهد نمود و جهان را به عصاي دهان خويش زده، شرير را به نفحة لبهاي خود خواهد كشت.
۲ـ و كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت.
۳ـ و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و گوسفند باهم.
۴ـ و طفل كوچك، آنها را خواهند راند.
۵ـ و گاو با خرس خواهد چريد و بچه هاي آنها باهم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد.
۶ـ و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازي خواهد كرد و طفل از شير بازداشته شده، دست خود را بر خانة افعي خواهد گذاشت.
۷ـ و در تمامي كوه مقدس من ضرر و فسادي نخواهند كرد زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد مثل آبهايي كه دريا را مي پوشاند.
و آدميان كه روزگاري بس دراز جز بذر قهر و نبرد و خشونت هيچ نمي افشاندند سلاح بر زمين نهاده به آباداني و سازندگي ميل خواهند كرد۱ :
…. و ايشان شمشيرهاي خود را براي گاو آهن و نيزه هاي خويش را براي اره ها خواهند شكست و امتي بر امتي شمشير نخواهند كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند آموخت.
تورات در مضامين فوق ضمن پيش گوئي صريح ظهور “ منجي موعود” از بين رفتن شرور، حاكميت صالحان بر زمين و محو نهائي هر گونه خصومتي از ميان موجودات به نكته اي قابل تأمل اشاره دارد و آن دعوت خلايق به رعايت عدل و انصاف پيش از آمدن نجات خداوندي و كشف عدالت در زمين است. اين نكته به طرز فكر آناني كه شرط تعجيل در ظهور نجات دهنده جهان بشري را نابودي كامل ارزشهاي معنوي و در بر گرفتن مطلق فساد و تباهي در جوامع بشري مي دانند خط نابودي مي كشد.
مسيحيت و منجي موعود
انجيل مقدس ضمن پيش بيني قيام منجيان دروغين در آخر الزمان صراحتاً رواج فساد و گناه و وقوع جنگهاي پي در پي و حوادث ويرانگر طبيعي را از مقدمات علائم ظهور “ موعود منجي” مي داند۱ :
“۱ـ…. و( عيسي) چون به كوه زيتون نشسته بود و شاگردانش در خلوت نزد وي آمده گفتند به ما بگو كه اين امور كي واقع مي شود و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست.
۲ـ عيسي در جواب ايشان گفت زنهار كسي شما را گمراه نكند.
۳ـ از آن رو كه بسا به نام من آمده خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد.
۴ـ و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد. زنهار مضطرب نشويد زيرا كه وقوع اين همه لازمست ليكن انتهاء هنوز نيست.
۵ـ زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قحطي و وباها و زلزله ها در جايها پديد آيد.
۶ـ اما همه اينها آغاز دردهاي زايمان است.
۷ـ آنگاه شما را به مصيبت سپرده خواهند كشت و جميع امتها به جهت اسم من از شما نفرت كنند.
۸ـ و در آن زمان بسياري لغزش خورده يكديگر را تسليم كنند و از يكديگر نفرت گيرند.
۹ـ و بسا انبياء دروغين ظاهر شده بسياري را گمراه كنند.
۱۰ـ و به جهت افزوني گناه محبت بسياري سرد خواهد شد.
۱۱ـ ليكن هر كه تا به انتها صبر كند نجات يابد.
۱۲ـ و به اين بشارت ملكوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمع امتها شهادتي شود آنگاه انتهاء خواهد رسيد.”
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فقر را می توان به غده یی سرطانی تشبیه کرد که اگر به موقع درمان نشود، تمام پیکره ی جامعه را دربر می گیرد و از پای در می آورد. به رغم دیدگاه های مختلفی که در طول تاریخ درباره ی علت پیدایش فقر و شیوه ی رویارویی با آن وجود داشته است، امروزه محرومیت زدایی یکی از اهداف همه ی نظامها و مکاتب شمرده می شود؛ هر چند درباره ی راه رسیدن به آن اختلاف وجود دارد. 
اسلام، چون دیگر ادیان الهی، به این مسأله اهمیت بسیار داده و بر ریشه کن کردن فقر و تأمین رفاه عمومی، به عنوان یک هدف اقتصادی، تأکید کرده است.»
دکتر سعید فراهانی فرد عضو هئیت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و سردبیر فصلنامه اقتصاد اسلامی است. تحصیلات دانشگاهی وی دکترای اقتصاد است و درس خارج فقه را نیز در کارنامه تحصیلات حوزوی خود دارند. 
تألیف کتاب «نگاهی به فقر و فقرزدایی از دیدگاه اسلام» یکی از چند صد کتاب منتشر شده توسط کانون اندیشه جوان است که در سال ۱۳۷۸ توسط دکتر فراهانی فرد به رشته تحریر درآمده است. در این کتاب به مباحثی چون عوامل فقر، درمان فقر و پیشگیری از آن، بررسی علل عقب ماندگی مسلمانان و … پرداخته شده است. 
گفت و گوی زیر، با دکتر فراهانی فرد در خصوص کتاب مذکور است. 
به چه دلیل به موضوع فقر و فقرزدایی علاقه مند و نسبت به تألیف این کتاب با محوریت «فقر از دیدگاه اسلام» اقدام نمودید. 
زمانی که در حوزه تحصیل می کردم و در خدمت اساتید بودم، محور اساسی مطالعاتم شامل مباحث حوزوی بود. از سوی دیگر به لحاظ تحصیلات دانشگاهی در رشته اقتصاد و بررسی و مطالعه در این زمینه به نظرم رسید یکی از مهم ترین مشکلات مطروحه برای نسل جوان، بحث فقر است. در تألیف این کتاب به پدیده فقر از دیدگاه اسلام توجه نموده و تلاش کردم با توجه به اندیشه ها و آموزه هایی که در مکتب اسلام برای برخورد با این پدیده وجود دارد و همچنین استفاده از مطالعات حوزوی – بالاخص موضوع شناسی در مواضع اقتصادی- و سایر مطالعات قبلی به این موضوع به شکل عمیق تری بپردازم. 
شما در این کتاب «فقر» را از چندین منظر بررسی کرده اید. لطفاً در این رابطه توضیح بیشتری بفرمایید. 
با توجه به اینکه کتابهای کانون اندیشه جوان به صورت خلاصه و مفید به نگارش درمی آید سعی کردم بحث خیلی مفصل نباشد و به همین منظور کتاب را در ۵ فصل پی ریزی نمودم. 
فصل اول یا کلیات که دارای چند بخش است. در بخش اول، ماهیت فقر و مفهوم ذهنی که از فقر داریم تبیین شده است. زیرا احساس کردم شبهات و مشکلاتی برای نسل جوان در ارتباط با معنای فقر وجود دارد. ضمن اینکه فقر را از نگاه اهل لغت، اهل تفسیر، فقها، فلاسفه و عرفا بررسی کردم، بدلیل اینکه مسأله فقر از منظر فلاسفه، عرفا یا فقها متفاوت است. به طور مثال فقر فلسفی و فقر عرفانی، معنا و مفهوم مثبتی دارد، در حالیکه فقر مورد نظر فقها و مفسرین منفی است. فقر فلسفی آن است که انسان خودش را نسبت به خداوند فقیرتر احساس و او را دارای کمال بیشتری می داند. در ادامه این بحث به اقسام فقر پرداختم. برای نمونه فقر جسمی(مثل افراد ناقص الخلقه)، فقر فرهنگی، فقر روحی، فقر اقتصادی یا مالی و …. 
در ادیان، مذاهب و مکاتب مختلف راجع به فقر دیدگاه های مختلفی وجود دارد. به دیدگاه های دین یهود، مسیحیت و نیز مکاتب سرمایه داری چون مارکسیسم و نهایتاً دیدگاه اسلام نسبت به فقر – خصوصاً فقر مالی و اقتصادی – توجه کرده و نیز به آثار فقر از جهت اقتصادی، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی بطور گذرا اشاره نمودم. 
در فصل دوم کتاب، عوامل فقر را تبیین کردم و اینکه چه عواملی باعث به وجود آمدن فقر می شود. در این فصل به این موضوع پرداختم که فقر اقتصادی یا مالی که افراد به آن مبتلا هستند، انتخابی یا تحمیلی است. 
فقر انتخابی می تواند مثبت یا منفی باشد. فقر انتخابی مثبت مثل اینکه دانشمندی بدون داشتن امکانات مالی برای رسیدن به دانش مجبور است سالها درس بخواند، در حالیکه شرایط مالی مناسبی ندارد، بنابراین این فرد برای رسیدن به کمال در علم و دانش آگاهانه فقر را انتخاب کرده است. مورد دیگر حضرت خدیجه(س) است. ایشان با اینکه ثروتمندترین بانوی عربستان بود، اما بدلیل اعتقادی که داشت فقر را انتخاب کرد. 
از طرفی ممکن است مسبب فقر انتخابی منفی که گریبانگیر بسیاری از جوانها و بعضی از قشرهای جامعه شده، خود آنها باشند. مثلاً به دلیل تنبلی و اینکه زمانی که فرد می توانسته آموزشی ببیند تنبلی کرده و بعدها به صورت طبیعی آثار تنبلی به شکل فقر بر او نمایان می شود، یا شخصی که برنامه ای برای زندگی اش ندارد و نیز موارد معنوی مثل ارتکاب گناه، همانطور که در روایات هم داریم ارتکاب گناه باعث فقر می شود. 
فقر تحمیلی که بخشی از فصل دوم کتاب را تشکیل می دهد، آنست که فرد در به وجود آمدن آن نقشی نداشته و عوامل بیرونی باعث به وجود آمدن آن شده است، مثل عوامل طبیعی، اقتصادی، فرهنگی. از جمله مهم ترین عوامل فقر فرهنگی، مسئله خودباختگی است که اشخاص به دلیل خود باختگی سبب فقر خود شده اند. 
در فصل سوم، بحث درمان و پیشگیری فقر را مطرح نمودم و به این موضوع پرداختم که چه کنیم که جامعه یا فرد فقیر نشود و در مرحله بعد، در زمان مواجه شدن با اینگونه پدیده ها در جامعه ای که فقیر است چه باید کرد. همچنین در این قسمت بحث شناسایی فقرا آمده است و به بررسی امکانات جامعه و سیاستهایی که برای درمان فقر وجود دارد اشاره شده است. 
فصل چهارم، بحث فقر زدایی است. در یک نگاه کلان به مسأله « سرمایه گذاری در بستر رشد و توسعه اقتصادی» و با این نگاه که اکثر نظریه های اقتصادی به یکی از موارد مهم که آن « سطح فقر و ایجاد رفاه عمومی است» توجه ویژه ای دارند. نهایتاً در موقعیت های مختلف دیدگاه اسلام را نسبت به توسعه – خصوصاً به جهت سطح فقر- مطرح کردم. 
در فصل آخر به سؤالات اساسی که معمولاً در ذهن همه وجود دارد، پرداختم. سؤالاتی از قبیل اینکه چرا مسلمانان عقب مانده هستند؟ علل عقب ماندگی و به تعبیری فقر جوامع اسلامی علیرغم یک پیشینه غنی چه می تواند باشد؟ 
 
با توجه به اینکه جنابعالی در زمینه فقر، مطالعات و تحقیقات بسیاری داشته اید، لطفاً در مورد عواملی که سبب فقر مسلمانان می شوند توضیح بفرمایید. 
همانگونه که قبلاً گفته شد فقر می تواند انتخابی یا تحمیلی باشد. فقر مسلمانان هم مثل سایر جوامع از این دو مقوله خارج نیست. فقر انتخابی مثبت در جوامع اسلامی، مثل افرادی است که اهداف والایی را مورد نظر داشتند. در مورد فقر تحمیلی با نگاه کلان می توان درصدی را به تنبلی، بی برنامه بودن و عمل نکردن به ارزشهای اسلامی اختصاص داد. قبلاً گفتم ارتکاب گناه فاصله گرفتن از دین است و به اصطلاح سبب فقیر شدن قشر یا گروهی از جوامع اسلامی می شود. از طرفی برخی عوامل اقتصادی مثل توزیع ناعادلانه ثروت نیز می تواند تأثیرگذار باشد. به عنوان مثال در کشورهای اسلامی مثل عربستان – با آن همه ثروت- فقر در جامعه بیداد می کند. حتی در کشور خودمان هم بحث توزیع ناعادلانه ثروت وجود دارد. خداوند این ثروتها را به مصداق آیه شریفه« خلق لکم ما فی السموات و ما فی الارض» برای همه انسانها آفریده، اما توزیع ناعادلانه این ثروتها سبب شده که عده ای فقیر بمانند. یکی از عوامل فقر می تواند ضعف مدیریت در جوامع اسلامی باشد. 
در بحث فقر فرهنگی به موضوع «خود باختگی» اشاره می شود. متأسفانه بسیاری از خانواده هایی که در جوامع اسلامی زندگی می کنند، علیرغم داشتن پیشینه تمدن قومی، به این باور رسیده اند که هر آنچه از دانش و تخصص وجود دارد از طرف کشورهای غربی به آنها می رسد. 
در یک جمع بندی کلی می توان گفت فقر در جوامع اسلامی به فاصله گرفتن از آموزه های دینی و فقر تحمیلی که از جانب کشورهای دیگر بر ما روا شده است مربوط می شود. 
همچنین دلیل ثروتمند شدن کشورهای دیگر، زیر ساختهای اقتصادی توسط منابع طبیعی است که توسط نیروهای کار ارزان و متخصص کشورهای جوامع اسلامی و جهان سوم فراهم شده است. زمانی که این کشورها مشغول ساختن زیرساختهای اقتصادی بودند و فاصله خود را با کشورهای دیگر کم می کردند، حاکمان و مسؤولان اقتصادی و سیاسی جوامع اسلامی دچار غفلت بودند یا به عبارت دیگر اصلاً از مهره ها و عوامل کشورهای ثروتمند بودند، تا بتوانند راحت تر به غارت و یغمای کشورشان توسط استعمارگران کمک کنند. 
سؤالی که معمولاً در اذهان جوانان و دانشجویان وجود دارد این است که چرا افراد گناهکار از نظر مالی تأمین هستند ولی انسانهای باتقوا در فقر و تنگدستی به سرمی برند. پاسخ شما بعنوان مؤلف کتاب فقرزدایی از دیدگاه اسلام به این پرسش چیست؟ 
نگاه خرد و کلان به این تعبیر درست نیست. زیرا جوامع اسلامی و جهان سومی هم وجود دارد که مسلمان نبوده، اما فقیرند. افراد غیرمسلمان فقیر زیادی هم به صورت پراکنده در جهان وجود دارند. در آمریکا و کشورهای افریقایی تعداد کثیری از مردم غیر مسلمان فقیر هستند. از آن طرف مسلمانان ثروتمند زیادی هم داریم. چنین نظریه ای اصلاً قابل قبول نیست. باید نگاه کلی تری به موضوع داشت. از طرفی باید سؤال کنیم مگر می شود 
  • بازدید : 32 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مهدي (عج) ظهور مي كند به طوري كه بر سر او ابري است و در آن نداي كسي است كه فرياد مي زند: اين مهدي جانشين خداست پس از او تبعيت كنيد.
در اين حديث اشاره اي است به پيشرفت شگفت انگيزي كه با ظهور حضرت مهدي(عج) همراه است بطوريكه ابروماه را در اعلام صداهاي نيكو و شرافتمندامه براي همه مردمان جهان تسخير مي كند. براي اينكه سطح تمدن و پيشرفت و سطح آگاهي و رشد مردم زياد و زيادتر مي شود تا اينكه به بالاترين سطح و واج خود در افق آگاهي مردم برسد بطوريكه هيچ جايي براي كودني و نفهمي نباشد امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: «اذا قام قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد، فجمع بها عقولهم». يعني اگر قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان قرار مي دهد، پس عقلهايشان را جمع آوري مي كند
عقیده به ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام )ازنظر اقوام وادیان 
انتظار ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى، و اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. 
از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتى خود مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبرى الهى و آسمانى و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسانها از وضع فلاكت بار موجود نجات يابند و از نابسامانى و نا امنى و تيره روزى خلاص شوند و سرانجام به كمال مطلوب و زندگى شرافتمندانه اى  نايل آيند. 
به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحى _ كه در آخر الزمان ظهور خواهد نمود و به جنايتها و خيانتهاى ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حكومت واحد جهانى را بر اساس عدالت و آزادى واقعى بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهى در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايى داده اند. 

در اين زمينه، يكى از نويسندگان معروف چنين مى نويسد: 
«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعى است كه در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّى است. صَرفِ نظر از عقيده و ايمان كه پايه اين آرزو را تشكيل مى دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، و طالب تكامل معنوى وقتى كه از همه نا اميد مى شود، و مى بيند كه با وجود اين همه ترقّيات فكرى و علمى شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل و بى خبر، روز به روز خود را به سوى فساد و تباهى مى كشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دورى مى جويد، و از اوامر او بيشتر سرپيچى مى كند; بنا به فطرت ذاتى خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مى شود، و از او براى رفع ظلم و فساد يارى مى جويد. 
از اين رو در همه قرون و اعصار، آرزوى يك مصلح بزرگ جهانى در دلهاى خداپرستان وجود داشته است. و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتى و يهودى و مسيحى و مسلمان، سابقه دارد، بلكه آثار آن را در كتاب هاى قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالى اسكانديناوى و حتّى در ميان مصريان قديم و بوميان و حتّى مكزيك و نظاير آنها نيز مى توان يافت».
آرى! عقيده به ظهور يك مصلح بزرگ آسمانى در پايان جهان، يكى از مسايل بسيار مهمّ و حسّاسى است كه نه تنها در آيين مبين اسلام، بلكه در همه اديان آسمانى، و نه تنها در ميان پيروان اديان و مذاهب بلكه در نزد بسيارى از مكاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، و تمامى پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، كليميان و زرتشتيان گرفته تا پيروان مكتب هاى الحادى، همه و همه بدان عقيده دارند. 

مهدویت در باور مسیح  
در این آیین و كتابهای مقدس ، این آیین نیز بشارتهای روشنی دربار ه موعود آخرالزمان رسیده است. از جمله كتب مسیحیت می‌توان به انجیل متی، ‌لوقاء ، مرقس، برنابا و مكاشفات یوحنا اشاره كرد. 
مسیحیان معتقدند حضرت مسیح موعود یهود می باشد. یهودیان ناكامی آن حضرت را در تشكیل حكومت جهانی، دستاویز رد آن مدعا نموده اند. 
انجیل در انجیل برنابا نویدهای مهدی ـ علیه السلام ـ به صراحت آمده است، ولی نظر به اینكه مسیحیان آنرا معتبر نمی دانند، در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را می آوریم. 
۱ ـ ” همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود،‌ ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال می آید … آسمان و زمین زایل خواهد شد،‌ اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچكس اطلاع ندارد و حتی ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می آید. ” 
۲ ـ ” … اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائكه مقدس خود آید، آنگاه بر كرسی جلال خود خواهد نشست، ‌و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می كنند به قسمتی كه شبان، میشها را از بزها جدا می كند‌. ” 
۳ ـ ” … آنگاه پسر انسان را ببینید كه با قوت و جلال عظیم بر ابرها می آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلك فراهم خواهد آورد … ولی آن روز و ساعت غیر از پدر هیچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده دعا كنید، زیرا نمی دانید كه آن وقت كی می شود … ” 
۴ ـ ” … كمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند كسانی باشید كه انتظار آقای خود را می كشند، كه چه وقت از عروسی مراجعت كند، تا هر وقت آید و در را بكوبد بی‌درنگ برای او باز كنند. خوشا بحال آن غلامان كه آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد … پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی كه گمان نمی برید پسر انسان می آید. ” 
لازم به تذكر است كه: كلمه ” پسر انسان ” مطابق نوشته ” مستر هاكس آمریكایی ” در كتاب خود ” قاموس كتاب مقدس ” ۸۰ بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تكرار شده كه فقط ۳۰ مورد آن با حضرت عیسی قابل تطبیق می باشد (قاموس مقدس، ماده پسر خواهر ، صفحه ۲۱۹) و ۵۰ مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن می گوید كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا كسی اطلاع ندارد و او كسی جز حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نمی باشد.
« مهدویت درزرتشت »  
در منابع زرتشتيان تصريحات زيادى به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) شده است كه قسمتى از آنها را در اينجا مى آوريم: 
۱ ـ در كتاب «زند» كه از كتب مقدّسه زرتشتيان است در باره انقراض اشرار و وراثت «صلحا» كه پس از درهم شكستن شوكت جبّاران و بيدادگران، زمام اُمور جامعه بشرى را به دست خواهند گرفت، چنين مى گويد:
«لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روى خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امّا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند; چه، در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست».
۲ ـ در بخش «گاتها» كه يكى از بخشهاى چهارگانه «اوستا» است (بندهاى ۸ و ۹) نويدهائى در مورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و سيطره جهانى آن حضرت كه قيام شكوهمند او طبق وعده هاى أنبياء در آخر الزمان به وقوع خواهد پيوست، چنين آمده است: 
«و هنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد پس آنگاه اى «مزدا» ! كشورت را «بهمن» در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دستهاى راستى سپرند، و خواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند». 
۳ ـ باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نويد ظهور يگانه منجى بشريّت كه در پايان جهان خواهد آمد، چنين آمده است: 
«كى اى «مزدا» ! بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزشهاى فزايش بخش پرخرد رهانندگان، كيانند آنانى كه «بهمن» به ياريشان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را بر گزيدم اى أهورا». 
نويسنده كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه اين دو بشارت را از «گاتها» نقل كرده است چنين مى نويسد: 
«مترجمِ «گاتها»، در پاورقى، «بهمن» را ـ كه در اين دو بشارت پرچمدار نهضت آخرين معرفى شده ـ نماينده توانايى و منش نيك و راستى و پارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده، و روى اين اصل، توضيح اين دو فراز از «گاتهاى زرتشت» از اين قرار است: 
در پايان جهان پيش از رستاخيز عمومى آغاز سزاى گناهكاران است كه به دست تواناى نماينده قدرت و راستى و قدس و عدالت الهى ـ به سزاى اين جهانى خود خواهند رسيد ـ اين دولت با سعادت تنها براى كسانى است كه دروغ را به دستهاى راستى سپرده، و منش زشت را در بوته فراموشى نهاده اند. 
« مهدویت در یهود »  
یهودیان معتقدند كه در آخر الزمان منجی و رهاننده ای به نام “ماشیح” ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ می شمارند. لازم به تذكر است كه موعود مسلمانان، حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ نیز از طرف مادرشان به حضرت داوود ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ می رسند. 
زبور  در زبور حضرت داوود ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ كه تحت عنوان ” مزامیر ” در كتاب عهد عتیق آمده است، نویدهایی در مورد ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ داده شده است. تا جایی كه می توان گفت ، در هر بخش زبور اشاره ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران، و تشكیل حكومت واحد جهانی و 
تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یك دین محكم و آیین مستقیم موجود است. 
جالب توجه اینكه مطالبی كه قرآن كریم پیرامون ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از زبور نقل كرده، در زبور فعلی عیناً موجود است، و از تحریف مصون مانده است. 
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حجاب و پوشش در تمام اديان و مذاهب، داراي جايگاه خاصي است، و يكي از دلايل اساسي آن اين است كه حجاب و عفاف، يك امر فطري است. 
 داستان حضرت آدم و حوا نيز فطري بودن پوشش را اثبات مي كند. در تورات (كتاب مقدس يهوديان كه براي مسيحيان نيز مقدس است)، مي خوانيم: 
«و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر، خوش نما و درختي دلپذير و دانش افزا، پس، از ميوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد * آنگاه چشمان هر دوي ايشان باز شد و فهميدند كه عريان اند، پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويشتنن ساختند…». 
بعد ادامه مي دهد: 
«و آدم، زن خود را حوا نام نهاد، زيرا كه او مادر جميع زندگان است* و خداوند رخت ها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد».۱ 
 
بر طبق اين متن، آدم و حوا لباسي نداشتند و بعد از خوردن شجره ممنوعه چشمشان باز شد و فهميدند كه عريان اند كه بلافاصله با برگ درختان خود را پوشاندند و بعدا خداوند لباسي از پوست به ايشان ارزاني داشت. 
 
در قرآن كريم در مورد داستان حضرت آدم و حوا چنين آمده است: 
 
فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سواتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة ۲ 
آن گاه كه آدم و حوا از درخت ممنوعه چشيدند، پوشش خود را از دست داده (عورتشان آشكار گرديد)  و به سرعت، با برگ درختان بهشتي خود را پوشاندند. 
 
طبق آيات شريفه قرآن كريم، حضرت آدم و حوا قبل از چشيدن درخت ممنوعه داراي لباس بوده اند، اما با خوردن از آن درخت ممنوعه (بر اثر اغواي شيطان) لباس خود را از دست دادند كه بلافاصله به پوشاندن خود اقدام نمودند. 
 
به هر حال، مطابق هر دو نقل، پس از احساس برهنگي (خواه طبق نقل تورات قبل از آن داراي لباس نبوده و يا طبق قران كريم داراي لباس بوده اند) بلافاصله خود را با برگهاي درختان بهشتي پوشاندند. اين احساس شرم از برهنگي حتي بدون حضور ناظر بيگانه، و سرعت در پوشاندن خود به وسيله برگ ها (ولو بطور موقت)، از آن جهت كه تحت هيچ آموزش يا فرماني از جانب خداوند يا فرشته وحي و يا تذكر هريك به ديگري صورت گرفته است، بيانگر فطري بودن پوشش در انسان است و ثابت مي كند كه لباس و پوشش، به تدريج و بر اثر تمدن ها ايجاد نشده است، بلكه انسان هاي نخستين، يا به تعبير بهتر، نخستين انسان ها، به طور فطري بدان گرايش داشته اند. و بنا به گواهي متون تاريخي، در اكثر قريب به اتفاق ملت ها و آيين هاي جهان، حجاب در بين زنان، معمول بوده است. هر چند حجاب در طول تاريخ، فراز و نشيب هاي زيادي را طي كرده و گاهي با اعمال سليقه حاكمان، تشديد يا تخفيف يافته است، ولي هيچ گاه بطور كامل از بين نرفته است. 
 
اگر به لباس ملي كشورهاي جهان بنگريم، به خوبي حجاب و پوشش زن را در آن مي بينيم. دقت در لباس ملي كشورها ما را از ورق زدن كتب تاريخي براي يافتن ملل و اقوامي كه زنان آنها داراي حجاب بوده اند، بي نياز مي سازد و به خوبي اثبات مي كند كه حجاب در ميان اكثر ملت هاي جهان، معمول بوده و اختصاص به مذهب يا ملت خاصي نداشته است. 
 
تمام اديان آسماني، حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده اند و جامعه بشري را به سوي آن دعوت كرده اند؛ زيرا لزوم پوشش و حجاب به طور طبيعي در فطرت زنان به وديعت نهاده شده است و احكام و دستورهاي اديان الهي هماهنگ و همسو با فطرت انساني تشريع شده است، پس در همه اديان الهي پوشش و حجاب زن واجب گشته است. 
 
در اديان زرتشت، يهوديت، مسيحيت و اسلام، حجاب زنان امري لازم بوده است. كتاب هاي مقدس مذهبي، دستورها و احكام ديني، آداب و مراسم و سيره عملي پيروان اين اديان الهي، بهترين شاهد و گواه اثبات اين مدعاست. 
 
 
 
حجاب در شريعت زرتشت:
«آشو زرتشت» با توصيه ها و اندرزهاي خود، كوشيده است تا پايه هاي حجابي را كه زنان ايراني به عنوان يك فرهنگ ملي در ظاهر عرف خود رعايت مي كنند، در عمق روح آنان مستحكم نمايد و از اين راه، ضمانت اجراي قانون حجاب را در آينده نيز تامين نمايد و بدين سان، جامعه خويش را در مقابل امكان انحرافهاي اخلاقي پنهان، بيمه كند. 
 
قسمتي از پند و اندرزهايي كه «آشو زرتشت» به پيروان خود توصيه نموده را نقل مي كنيم، تا اين اقدام مهم «آشو زرتشت» بهتر نمايان گردد و حركت او در جهت تعالي و آموزش ريشه هاي «حفظ حجاب» و بيان لزوم توام نمودن حجاب ظاهري با عفت باطن، روشن ترشود. 
 
او مي فرمايد: 
◄ اي نوعروسان و دامادان! روي سخنم با شماست. به اندرزم گوش دهيد و گفتارم را به خاطر بسپاريد و با غيرت، در پي زندگاني پاك منشي برآييد. هر يك از شما بايد در كردار نيك و مهرورزي، بر ديگري پيشدستي جويد تا آن زندگاني مقدس زناشويي، با خوشي و خرمي همراه باشد. 
 
◄ اي مردان و زنان! راه راست را دريابيد و پيروي كنيد. هيچ گاه گرد دروغ و خوشي هاي زودگذري كه تباه كننده زندگي اند، نگرديد، زيرا لذتي كه با بدنامي و گناه همراه باشد، همچون زهر كشنده اي است كه با شيريني در آميخته و همانند خودش دوزخي است. با اين گونه كارها زندگاني گيتي خود را تباه مسازيد. 
 
◄ پاداش رهروان نيكي، به كسي مي رسد كه هوا، هوس، خودخواهي و آرزوهاي باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خويش چيره گردد. كوتاهي و غفلت در اين راه، پايانش جز ناله و افسوس، چيز ديگري نخواهد بود. 
 
◄ فريب خوردگاني كه دست به كردار زشت مي زنند، گرفتار بدبختي و نيستي خواهند شد و سرانجامشان خروش و فرياد و ناله است، ولي زنان و مرداني كه به اندرز و راهنمايي من گوش فرامي دهند، آرامش و خوشي زندگي بهره شان خواهد بود و سختي و رنج از آنان دور خواهد گشت و به نيكنامي جاوداني خواهند رسيد.۳
 
و در كتاب «وندي داد» اين جمله به طور مكرر آمده است: «كلام ايزدي است كه كردار زشت را نابود مي كند: از تو- اي مرد! – خواهش مي كنم پيدايش و فزوني را پاك و پاكيزه ساز! از تو- اي زن! خواهش مي كنم تن و نيرو را پاك و پاكيزه ساز! آرزو دارم صاحب فرزند باشي و شير تو فراوان شود!»۴ 
 
در كتاب پوشاك باستاني ايرانيان در ذيل عنوان «پوشاك اقليت هاي ميهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتي چنين مي خوانيم: 
«اين پوشاك كه بانوان زرتشتي از آن استفاده مي كنند، شباهتي بسيار نزديك به پوشاك بانوان نقاط ديگر كشور ما دارد، چنانكه روسري آنان از نظر شكل و طرز استفاده، نظير روسري بانوان بختياري است و پيراهن، شبيه پيراهن بانوان لر در گذشته نزديك است و شلوار، از لحاظ شكل و برش، همان شلوار بانوان كرد آذربايجان غربي است و كلاهك، همان كلاهك بانوان بندري است». 
 
دين زرتشت، بر سه اصل اساسي، «انديشه نيك»، «گفتار نيك» و «كردارنيك» استوار گشته است. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن تصريح مى كند كه پيامبران يك رشته واحدى را تشكيل مى دهند و پيامبران پيشين مبشر پيامبران پسين بوده اند و پسينيان مؤيد و مصدق پيشينيان بوده اند، و هم تصريح مى كند كه از همه پيامبران بر اين مطلب كه مبشر و مؤيد يكديگر باشند پيمان اكيد و شديد گرفته شده است، مى گويد: ياد كن هنگامى را كه خداوند از همه پيامبران پيمان گرفت كه آنگاه كه به شما كتاب و حكمت دادم و سپس فرستاده اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى كند، به او ايمان آوريد و او را يارى نماييد.خداوند گفت: آيا اقرار و اعتراف كرديد و اين بار را به دوش گرفتيد؟همه گفتند: اقرار كرديم.خداوند گفت: پس همه گواه باشيد، من نيز از گواهانم .«و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ااقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى، قالوا اقررنا، قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين» 
 (آل عمران/۸۱). 
 قرآن كريم كه دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته معرفى مى كند نه چند تا، يك نام روى آن مى گذارد و آن «اسلام » است.البته مقصود اين نيست كه در همه دوره ها دين خدا با اين نام خوانده مى شده است و با اين نام در ميان مردم معروف بوده است، بلكه مقصود اين است كه حقيقت دين داراى ماهيتى است كه بهترين معرف آن لفظ اسلام است، و اين است كه مى گويد: ان الدين عند الله الاسلام (آل عمران/۱۹) . دين در نزد خدا اسلام است. يا مى گويد:« ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما» (آل عمران/۶۷) ابراهيم نه يهودى و نه نصرانى بلكه حق جو و مسلم بود. قرآن کریم هرگز کلمه دین را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است. دین در قرآن همواره مفرد است، زیرا آن چیزی که وجود داشته و دارد دین است نه دینها. بعلاوه، قرآن تصریح می کند که دین مقتضای فطرت و ندای طبیعت روحانی بشر است. «فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها»(روم/۳۰)؛ حق جویانه چهره خویش را به سوی دین، همان فطرت خدا که مردم را بر آن آفریده، ثابت نگهدار. مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت و طبیعت می تواند داشته باشد؟! اینکه دین از اول تا آخر جهان یکی است و وابستگی با فطرت و سرشت بشر دارد – که آن نیز بیش از یکی نمی تواند باشد – رازی بزرگ و فلسفه ای شکوهمند در دل خود دارد و تصور خاصی درباره فلسفه تکامل به ما می دهد. 
دین حق در هر زمانی یکی بیش نیست و بر همه کس لازم است از آن پیروی کند . این اندیشه که میان برخی از مدعیان روشنفکری ، اخیرا رایج شده است که می گویند همه ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یکسانند اندیشه نادرستی است . البته صحیح است که میان پیامبران خدا اختلاف و نزاعی وجود ندارد . پیامبران خدا همگی به سوی یک هدف و یک خدا دعوت می کنند . آنان نیامده اند که در میان بشر فرقه ها و گروههای متناقضی بوجود آورند . ولی این سخن به این معنی نیست که در هر زمانی چندین دین حق وجود دارد و طبعا انسان می تواند در هر زمانی هر دینی را که می خواهد بپذیرد ، بر عکس ، معنای این سخن این است که انسان باید همه پیامبران را قبول داشته باشد و بداند که پیامبران سابق مبشر پیامبران لاحق خصوصا خاتم و افضلشان بوده اند و پیامبران لاحق مصدق پیامبران سابق بوده اند ، پس لازمه ایمان به همه پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره او است و قهرا لازم است در دوره ختمیه به آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیله آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم و این ، لازمه اسلام ، یعنی تسلیم شدن به خدا و پذیرفتن رسالتهای فرستادگان او است . 
برخی عقیده دارند که انسان به دین خاصی ملزم نیست ، هر دین از ادیان را داشته باشد کافی است .ما این ایده را باطل می دانیم . درست است که در دین ، اکراه و اجباری نیست : ” « لا اکراه فی الدین » ” ( بقره / . ۲۵۶ ) ولی این سخن به این معنی نیست که دین خدا در هر زمانی متعدد است و ما حق داریم هر کدام را که بخواهیم انتخاب کنیم . چنین نیست ، در هر زمانی یک دین حق وجود دارد و بس ، هر زمان پیغمبر صاحب شریعتی از طرف خدا آمده مردم موظف بوده اند که از راهنمایی او استفاده کنند و قوانین و احکام خود را چه در عبادات و چه در غیر عبادات از او فرا گیرند تا نوبت به حضرت خاتم الانبیاء رسیده است . در این زمان اگر کسی بخواهد بسوی خدا راهی بجوید باید از دستورات دین او راهنمایی بجوید . قرآن کریم می فرماید : « و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرش من الخاسرین( آل عمران / . ۸۵ ) . ” و هر کس غیر از اسلام دینی بجوید هرگز از او پذیرفته نشود و او در جهان دیگر از جمله زیانکاران خواهد بود ” . اگر گفته شود که مراد از اسلام ، خصوص دین ما نیست بلکه منظور تسلیم خدا شدن است ، پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان ، شکل آن همان دین گرانمایه ای است که به دست حضرت خاتم الانبیاء ظهور یافته است و قهرا کلمه اسلام بر آن منطبق می گردد و بس . به عبارت دیگر لازمه تسلیم خدا شدن پذیرفتن دستورهای او است و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است . 
در دین اسلام، ملیت و قومیت به معنائی که امروز میان مردم مصطلح است، هیچ اعتباری ندارد. زیرا ملاک های مطرح شده در شعار ناسیونالیسم بر عواطف و احساسات قومی و ملی متکی نه بر عقل و منطبق به همین دلیل بیشتر جنبه متقی به خود می گیرد و افراد را تحت عنوان ملیت های مختلف از یکدیگر جدا می کند و روابط خصمانه ای میان آنها به وجود می آورد و حقوق واقعی دیگران نادیده گرفته می شود. اما ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد، یعنی موجب همبستگی بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به کسانی که با آنها زندگی مشترک داریم، بشود ضد عقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نمی باشد. دین اسلام به همه ملت ها و اقوام مختلف جهان با یک چشم نگاه می کند و از آغاز نیز دعوت اسلامی به ملت و قوم مخصوص اختصاص نداشته است، بلکه این دین می کوشیده است که با وسایل مختلف ریشه ملت پرستی و تفاخرات قومی را از بیخ و بن بر کند. 
این داعیه اسلام بر این دو اصل استوار است که اسلام نه رنگ و بوی خاص یک ملت را دارد و از طرف ملل مسلمان پذیرفته شده با آغوش باز و میل و رغبت مواجه شده است و حتی توانسته است در پرتو وحی الهی عناصر مثبتی که با توحید اسلامی سازگار است. در بطن فرهنگ خود حفظ کرده و از طرفی آن را پربار نموده و از طرف دیگر آن را از گزند و دست برد زمان محفوظ بدارد. زیرا حقایق اسلامی، حقایقی فرازمانی بوده و عناصر مندرج در این حقایق از گزند گذشت ایام در امان می ماند.  
برخی از اروپائیان ادعا می کنند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در ابتدای دعوت خویش تنها در صدد هدایت قریش بود ولی بعدا با پیشرفتی که در کار خود احساس کرد، تصمیم گرفت دعوت خویش را به سایر ملل عرب و غیرعرب تعمیم دهد. اما این سخن بی اساس به هیچ دلیل تاریخی استناد نداشته و اصول و قرائن قرآنی نشان می دهد که پیامبر در همان بدو بعثت، دعوتی جهانی داشت. از جمله شواهدی که در آیات قرآنی بر این امر اشاره دارد، می توان از آیات ذیل نام برد: در سوره تکویر آیه ۲۷ که می فرمایند: «ان هو الا ذکر للعالمین» نیست این، مگر یک تذکر برای تمام جهانیان. لفظ “عالمین” نشان دهنده عمومی بودن و فرازمانی بودن دعوت پیامبر می باشد. 
در سوره سبأ آیه ۲۸ می فرمایند:« و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا ولکن اکثر الناس لایعلمون» تو را نفرستادیم مگر آنکه برای همه مردم بشارت دهنده و بازدارنده باشی، ولی بیشتر مردم نادانند. در سوره انبیاء آیه ۱۰۵ می فرمایند: « و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» و بر آئینه نوشتیم در زبور پس از ذکر که زمین به بندگان صالح من خواهد رسید. در قرآن هیچ جا، خطابی به صورت «یا ایها العرب» یا «یا ایها القریش» نمی یابیم. مطلب دیگر که مؤید جهانی بودن تعلیمات اسلامی و وسعت نظر این دین است آیاتی می باشد که از مفاد آنکه یک نوع «تعزز» و اظهار بی اعتنایی به مردم عرب از نظر قبول دین اسلام استنباط می شود، مفاد آن آیات این است که اسلام نیازی به شما ندارد و فرضا اگر شما اسلام را نپذیرفتید، اقوام دیگری در جهان هستند که از دل و جان اسلام را خواهند پذیرفت، بلکه حتی روحیه آن اقوام را برای پذیرش پیام اسلام، مناسب تر و آماده تر می داند و این آیات نشان دهنده جهانی بودن دعوت اسلام می باشد، به چند آیه از قرآن مجید در خصوص این موضوع اشاره می شود: 
در سوره انعام آیه ۸۹ می فرمایند: «فان یکفر بها هولاء فقد و کلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین» اگر انسان (اعراب) به قرآن کافر شوند همانا ما کسانی را خواهیم گمارد که قدر آن را بدانند و به آن مؤمن باشند. در سوره نساء آیه ۱۳۲ می فرمایند: «ان یشاء یذهبکم ایها الناس و یأت بآخرین و کان الله علی ذلک قدیرا» اگر خدا بخواهد شما را می برد و دیگران را به جای شما می آورد، خداوند بر هر چیزی تواناست. در سوره محمد صلی الله علیه وآله وسلم آیه آخر می فرمایند: «و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لایکونوا امثالکم» اگر شما به قرآن پشت کنید، گروهی دیگر جای شما را خواهند گرفت که مانند شما نباشند. در ذیل آیه فوق حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: منظور از قوم دیگر موالی (ایرانیان) هستند. امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند: این امر یعنی پشت کردن بر قرآن تحقق پیدا کرد و خداوند به جای آنها موالی یعنی ایرانیان را فرستاد و آنها از جان و دل اسلام را پذیرفتند. پس روشن می شود که از نظر اسلام قوم عرب، و غیر عرب از نظر قبول یا رد اسلام مساوی هستند زیرا اسلام دینی است که تنها برای قوم مخصوصی آمده باشد.  
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از موضوعات قرآني كه خداوند متعال به آن اشاره فرموده است، مسأله حضرت مهدي(عج) و قيام آن حضرت مي‌باشد. بايد گفت؛ لازم نيست هر موضوع صحيحي با تمام خصوصيات و مشخصاتش در قرآن كريم وارد شده باشد.
چه بسيار جزئيات صيح و درستي كه آن كتاب آسماني اصلاً متعرض آن نشده است و ثانياً؛ آياتي چند در آن كتاب مقدس وجود دارد كه روزي را براي جهان نويد مي‌دهد كه حق پرستان و حزب خدا پرستان و طرفداران دين و مردم شايستة جهان، قدرت و حكومت زمين را قبضه ي نمايند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي‌گردد.
خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند، وعده داده كه آنان را خليفه زمين گرداند، چنان كه گذشتگانشان را نيز قبلاً خيفه گردانيده بود و ديني را كه برايشان پسنديده است، استوار و نيرومند گرداند و ترسشان را به ايمني تبديل كند تا مرا عبادت كنند و چيزي را شريك قرار ندهند.
۳-در سوره قصص آيه ۴ مي‌فرمايد:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين.
ما اراده كرده ايم كه به ضعيفان زمين منت نهاده، و آنها را پيشوايان و وارثان زمين گردانيم.
۴-در سوره توبه آيه ۳۳ مي‌فرمايد:
هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الذين كله ولو كره المشركون.
او خدايي است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا بر تمام اديان غالب گردد، اگرچه مشركين آن را مكروه داشته باشند.
از اين ايات شريفه اجمالاً استفاده مي‌شود كه: دنيا روزي را در پيش دارد كه قدرت و اداره زمين به دست مؤمنين و رجال شايسته افتاده، پيشوا و پيشرو تمدنهاي بشري مي‌گردند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي‌شود و يكتاپرستي جايگزين شرك مي‌گردد.
آن عصر درخشان؛ همان روز نهضت مصلح يبي و منجي بشريت و مهدي موعودي مي‌باشد و آن انقلاب جهانگير و همه جانبه توسط مسلمين شايسته انجام مي‌يابد.
عمره از سوي آن حضرت و … نيز از كارهايي است كه منتظران عاشق و فراوان انجام مي‌دهند.

امام مهدي(ع) در قرآن 
« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصلحون»
ما در زبور داود، از پس ذكر(تورات)، نوشته ايم كه سرانجام، زمين را بندگان شايستة ما به ارث مي‌برند(و بر كرة زمين حاكم مي‌شوند)
طبق فرمودة پيشواي پنجم حضرت امام محمد باقر(ع)، اين بندگان شايسته كه وارثان زمين شوند. اصحاب مهدي(ع) هستند، در آخرالزمان.
ويژگيهاي ياران حضرت مهدي(ع) از نگاه قرآن
در قرآن مجيد اين كتاب انسان ساز و حركت آفرين در رابطه با ياران حضرت مهدي(عج) يك آيه است كه بسيار اميد بخش و سازنده است اين آيه در حقيقت بيانگر حقايق و واقعيتهايي است كه اگر به طور جدي و همه جانبه تعيب گردد، موانع سر راه را بر مي‌دارد و جهان را به استقبال مصلح جهاني حركت مي‌دهد.
در سوره مائده آيه ۵۹ خداوند بطور مستقيم مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و مي‌فرمايد:
اي مؤمنان هركس از شما مرتد شد و از اسلام بيرون رفت! خداوند در اينده جمعيتي را مي‌آورد كه داراي پنج امتياز هستند.
۱-هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند؛
۲-در برابر مؤمنان خاضع و مهربانند؛
۳-در بابر مشركان و دشمنان- سرسخت و نيرومندند.
۴-بطور پي گير در راه خدا جهاد و تلاش مي‌كنند؛
۵-در مسير انجام وظيفه از سرزنش هيچ سرزنش كننده‌اي مي‌هراسند؛ اين فضل خا است كه به هر كسي بخواهد( و شايسته ببيند) ي دهد ضل و رحمت خدا وسيع است و او بر همه چيز آگاه است.
نكاتي پيرامون ۳۱۳ يار مخصوص حضرت مهدي(عج) 
پيرامون ۳۱۳ يار مخصوص و ويژة امام زمان به دو نكته مهم اشاره مي‌نماييم:
۱-تواتر حديث ۳۱۳ نفر : در همه جا معروف است و در كتاب‌هاي مربوط به امام زمان(عج) نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت ۳۱۳ نفر ياران مخصوصش به او مي‌پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگي كرده همراه امام(ع) هستند و اين حديث ۳۱۳ نفر در كتب معروف مانند بحارالانوار و اثبات الهداه و منتخب الاثر … آمده است.
۲-ويژگيهاي مخصوص ياران خالص يعني ۳۱۳ نفر از ديدگاه روايات:
هنگام ظهور امام قائم(ع) آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه كند و صداي دل آراي خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكاني به نام ذي طوي در انتظار ۳۱۳ نفر از ياران خاصش توقف مي‌كند تا اينكه آنها مي‌آيند و به آن حضرت مي‌پيوندند … و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مي‌روند…
ب)۳۱۳ نفر از ازراف جهان جمع مي‌شوند
امام باقر(ع) مي‌فرمايد:
خداوند براي حضرت قائم (عج) از دورترين شهرها به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 
۳۱۳ مرد را جمع مي‌كند.
ج)۳۱۳ نفر نخستين بيعت كنندگان با امام قائم(عج) هستند.
هنگام ظهور نخستين كساني كه پس از جبرييل امين(ع) با امام قائم (عج) بيعت مي‌كنند. همين ۳۱۳ نفر هستند و اين مطلب در احاديث آمده است. البته بايد توجه داشت كه در آغاز ظهو ياران امام زمان ۳۱۳ نفرند وگرنه بطور سريه بر ياران ان حضرت افزوده مي‌شود. بطوري كه در همان آغاز به ۱۰۰۰۰ نفر مي‌رسند . 
د)۳۱۳ نفر جانبازان سلحشورند
امام سجاد (ع) مي‌فرمايد:
اين ۳۱۳ نفر در حدي از ايثار و جانبازي و شجاعت و سلحشوري هستند كه دشمنان قائم جمع مي‌شوند تا ان حضرت را به قتل برساند، همين ۱۱۳ نفر با دفاع قهرمانانه در راه آن حضرت دشمنان را دفع مي‌كنند.
هـ)۳۱۳ نفر پرچمداران و حاكمان روي زمين هستند
امام صادق (ع) فرمود:
گويا امام قائم(عج) را در بالاي منبر كوفه مي‌نگرم كه يارانش ۳۱۳ نفر مرد، به تعداد 
جنگاوران مسلمانان جتگ بدر- اطرافش را گرفته اند اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خداوند هستند.
و)۳۱۳ نفر امت معدوده و همچون پاره‌هاي ابرهاي متراكم هستند
در قرآن مي‌خوانيم- هرجا كه باشيد، خداوند همه شما را حاضر مي‌كند- در تفسير اين آيه شريفه اام باقر(ع) مي‌فرمايد:
منظور ياران قائم (عج) اند كه ۳۱۳ نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده كه(در سوره هود آمده) آنها هستند. به خدا سوگند در يك ساعت همگي جمع مي‌شوند، همچون پاره‌هاي ابر پائيزي كه بر اثر باد جمع و متراكم مي‌گردد.
ز)۳۱۳ نفر ركنها و پايه‌هاي خلل ناپذير و پشتيبانان محكمند
امام صادق در تفسير آيه ۸۰ سوره هود كه در آن آمده، حضرت لوط به قوم سركش و تبهكار خود گفت،«اوان لي بكم قوه او اودي الي ركن شديد» فرمود.
منظور از قوه همان قائم(عج) است و منظور از ركن شديد(پشتيبانان محكم) ۳۱۳ نفر از ياران هستند.
ح)امام باقر(ع) فرمود:
امام قائم(عج) داراي ۳۱۳ نفر ياور است كه اين افراد از عجم هستند، برخي از آنها در روز بر روي ابر سوار شده و راه مي‌روند و به نام و اوصاف و نسب معروفند.
ط)دست خدا بااي سر حضرت مهدي(عج) و يارانش است.
اين مطلب از ايه شريفه «ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم» استفاده مي‌شود.
ي)۵۰ نفر از ۳۱۳ نفر يار مخصوص امام زمان (عج) از زنان هستند.
امام باقر(ع) مي‌فرمايد: سوگند به خدا سيصد و اندي نفر مرد مي‌آيند كه در ميانشان۵۰ نفر زن هستند، آمدنشان همچون ابرهاي پاييزي است. 

وظايف شيعه در عصر انتظار 
۱-پاسداشت انديشه‌ها
تار و پود جامعه و حكومت ديني را اعتقادات آسماني تشكيل مي‌دهد كه از سوي خداوند به وسيلة وحي در اختيار بشر قرار گرفته است. حفظ و حراست اين دستاورد گرانقدر و بي نظير در هر زماني لازم و ضروري است و در زمان فيبت حجت خدا ضرورتش دو چندان مي‌شود؛ چرا كه وظيفة ظاهري ان حضرت نيز به علت غيبت بر دوش امت قرار دارد. از اين رو، التزام فكري و عملي به اعتقادات ناب و حياتي، تبليغ و ترويج ان از راه‌هاي مشروع و اصولي، دعوت مردم دنيا به سوي آنها، انتقال آن به نسل‌هاي جديد و حراست و مرزباني از همة حدود و ثغور عقيدة ناب اسلامي، نخستين و ضروري ترين وظيفة هر منتظر واقعي در عصر انتظار است. در قرآن مجيد 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

زن در آفرينش در بعد روحي و جسمي از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده ات و هر دو جنس در جوهر و ماهيت يكسان و يگانه اند و تمايز و فرقي در حقيقت و ماهيت ميان زن و مرد نيست. قرآن به صراحت از اين حقيقت پرده بر مي دارد: يا ايها الناس اتقو ا ربكم الذي خلقكم من نفس واحده و خلق منها زوجها… اي مردم از پروردگارتان كه شما  را از نفس واحدي آفريد و جفتش را از او آفريد و از آن دو زنان و مردان بسياري پراكنده كرد
بنابراين زن در آفرينش از همان جوهر و گوهر مرد است و انديشه يكساني و يگانگي ماهوي زن و مرد، انديشه قرآني است كه از آيات الهي به روشني بدست مي آيد. تنها در اين زمينه نظر ديگري است كه خلقت زن را از زائده خلقت مرد تصور مي كند، ليكن در حديثي از امام صادق (ع ) مردود شده است. 
از امام صادق (ع) از آفرينش حوا سوال شد كه برخي مي گويند: خدا حوا را از دنده پائين و چپ آدم آفريد. امام (ع) فرمود: خدا منزه و برتر است از اين نسبت آن كس كه چنين مي گويد مي پندارد كه خداوند قدرت نداشت براي آدم همسري از غير دنده اش بيافريند. آنچه محقق است و قرآن به آن اشاره دارد زن و مرد براي زندگي دنيا و نيز براي بقاء نسل بشر مكمل يكديگر هستند، بدين صورت كه ماده اوليه اين محصول يا مصنوع از مرد است و اراده سازندگي آن از خداوند توانا ولي كارخانه آن يعني دستگاه ازندگي انسان و زحمات بار آوردن آن در اختيار زن قرار دارد و جا دارد كه براي حفظ و سلامت اين كارخانه از دستبرد نامحرمان، مقررات و دستورات لازمي را هم صادر گردد.

آفرينش زن در اديان الهي:
در تمام مذاهب و اديان الهي آمده است كه زن و مرد از «نفس واحده» آفريده شده اند در عهد قديم آمده است: « پس خدا موجودات را آفريد، ليكن براي آدم معاوني موافق وي يافت نشد و خداوند خوابي گران بر آدم مستولي گرداند تا بخفت پس يكي از نده هايش را گرفت و گونش در جايش پر كرد و خدا آن دنده را زني بنا كرد و او را نزد آدم آورد.

زن در تاريخ و ملل گوناگون:
زن را يك موجود ضعيف و ناچيز به شمار مي آورند به دختران ارث نمي دادند و بعضي او را از افراد بشر و انسانيت به شمار نمي آورند. فقط زنان را براي خدمت به مردان و اطفاي شهوت جنسي براي مردان نگاه مي داشتند. مرد مي توانست زنهاي متعددي بگيرد يا طلاق دهد. اگر زن مي مرد زن بگيرد ولي اگر شوهر مي مرد، زن حق ازدواج نداشت. و از معاشرت در خارج هم ممنوع بود. 
در هند زن تابع شوهر بود و بعد از مردن او، ديگر حق ازدواج نداشت و بايد جسد شوهر سوزانده مي شد … و در ايام عادت ماهيانه نجس و پليد و لازم الاجتناب بود. زن در ميان ملل قبل از اسلام حد وسط بين انسان و حيوان بود از او مانند انسان ضعيفي كه بايد به انسانهاي متوسط كمك بدهد استفاده مي شد، اعراب مشرك خشن بي رحم متعصب  دختران معصوم خود را زنده به گور مي كردند. تا وقتي كه خورشيد اسلام از پس ابرهاي تاريك عربستان طلوع نمود. پيامبر اسلام (ص) پس از ارشاد حكم توحيد با اشاره پروردگار در قرآن اول كاري كه كرد از اين عادت شوم اعراب جلوگيري نمود، حضرتش به زنان و دختران احترام مي گذاشت و با همه عظمتش به زنان پير سلام مي كرد و چنانكه شيعه و نسبي نقل كرده اند مكرر دست دخترش فاطمه سلام ا… عليها را مي بوسيد و مي فرمود: « فاطمه بضعه مني من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذان الله» فاطمه پاره تن من است هر كس او را اذيت كند حقيقتاً مرا اذيت كرده است و هر كس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است.

مقام زن در اسلام و آئين هاي ديگر
مشاهده و تجربه اين معنا را ثابت كرده كه مرد و زن دو مرد، از يك نوع و از يك جوهرند ، جوهري كه نامش انسان است، چون تمامي آثاري كه از انسانيت در صنف مرد مشاهده شده ، در صنف زن نيز مشاهده شده است آنهم بدون هيچ تفاوت، بطور مسسلم ظهور آثار نوع، دليل بر تحقق خود نوع است، پس صنف زن نيز انسان است، بله اين دو صنف در بعضي از آثار مشترك اند.
آثار مختصه از قبيل حامله شدن و امثال آن از نظر شدت و ضعف اختلاف دارند ولي صرف شدت و ضعف در بعضي از صفات انسانيت، باعث آن نمي شود كه بگوئيم نوعيت در ضعف ضعيف باطل شده و او ديگر انسان نيست. و با اين بيان روشن مي شود كه رسيدن به هر درجه از كمال كه براي يك صنف ميسر و مقدور است براي صنف ديگر نيز ميسور و ممكن است و يكي از مصاديق آن استكمالهاي معنوي، كمالاتي است كه از راه ايمان به خدا و اطاعت  و تقرب به درگاه او حاصل مي شود، با اين بيان كاملا روشن مي شود كه در افاده اين بحث، بهترين كلام و جامع ترين و در عين حال كوتاهترين كلام همين عبارت : « اني  لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي بعضكم من بعض» است و اگر خواننده محترم اين كلام را با كلامي كه در تورات در اين باره وارد شده مقايسه كند برايش روشن مي گردد كه قرآن كريم در چه سطحي است و تورات در چه افقي!
در سفر جامعه تورات آمده: من و دلم بسيار گشتيم تا بدانم از نظر حكمت و عقل جرثومه شهر يعني جهالت و حماقت و جنون چيست و كجا ات؟ ديدم از مرگ بدتر و تلخ تر زن است كه خودش دام و قلبش طناب دام است و دستهايش قيد و زنجير است تا آنجا كه مي گويد من در ميان هزار نفر مرد يك انسان پيدا مي كنم، اما در ميان هزار نفر زن يك انسان پيدا نمي كنم.
بيشتر امتهاي قديم نيز معتقد بودند كه عبادت و عمل صالح زن در درگاه خداي تعالي پذيرفته نيست، در يونان قديم زن را پليد و دست پرورده شيطان مي دانستند و در ميان و بعضي از يونانيان معتقد بودند كه زن داراي نفس مجرد انساني نيست و مرد داراي آن هست و حتي در سال ۵۸۶ هم در فرانسه كنگره اي تشكيل شد تا در مورد زن و اينكه آيا زن انسان است يا خير بحث كنند! بعد از بگو مگو ها و جرو بحث هاي بسيار به اين نتيجه رسيدند كه بله زن نيز انسان است اما نه چون مرد انساني مستقل، بلكه انساني است مخصوص خدمت كردن به مردان و نيز در انگلستان تا حدود صد سال قبل زن جزء مجتمع انساني شمرده نمي شد.

جايگاه اجتماعي و سياسي  زن در اسلام:
در اسلام زنان چون مردان در مسائل اجتماعي پايگاه و جايگاهي مناسب دارند و از حركتهاي اجتماعي و فعاليتهاي گروهي ممنوع نگرديده اند بلكه طبق مسلمات قرآني و حديثي مسئوليتهاي اجتماعي بسيار بطور يكسان متوجه مرد و زن نگرديده اند، بلكه طبق مسلمات قرآني و حديثي مسئوليتهاي اجتماعي بسيار بطور يكسان متوجه مرد و زن است. البته تكليف « جهاد» ابتدايي و جنگ تهاجمي از زنان برداشته شده است. قرآن مي فرمايد : والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يعتيمون الصلوه … مردان مومن  و زنان مومن برخي بر برخي ولايت دارند. به معروف يكديگر را امر مي كنند و از منكر باز مي دارند و نماز مي گذارند و زكات مي دهند راز خدا و پيامبر ش فرمان مي برند، خدا اينان را رحمت خواهد كرد، خدا پيروزمند و حكيم است. (توبه ۷۱ ) 
در اين فرموده خداوند ، زنان چون مردان داراي مسئوليتهاي بزرگ ولايت اجتماعي مي باشند از اين رو به هدايتگري و امر به معروف و باز دارندگي از زشتيها و ناهنجاريها در همه زمينه هاي سياسي و فرهنگي و حقوقي مي پردازند. با گستردگي مفهوم «منكر » و « معروف» در اسلام گسترده دخالتهاي اجتماعي زن روشن مي شود. بنابراين در همه عرصه هايي كه مردان دخالت مي كنند، زنان نيز مي توانند دخالت كنند مگر در موارد استثنايي.
پيامبر (ص) طبق دستور قرآن كريم با زنان مستقلا بيعت مي كند و بر سه اصول و معيارهايي پيمان مي بندد و بدين گونه اين بدنه از جامعه اسلامي را با مسئوليتهاي سياسي اجتماعي خويش آشنا مي سازد.

عتیقه زیرخاکی گنج