• بازدید : 61 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود فایل تحقیق انقلاب اسلامی ونظریه های انقلابی-دانلود رایگان تحقیق انقلاب اسلامی ونظریه های انقلابی-خرید اینترنتی تحیقق  انقلاب اسلامی ونظریه های انقلابی-دانلود فایل تحقیق انقلاب اسلامی ونظریه های انقلابی

این فایل در۲۲صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است امیدواریم که از مطالعه آن لذت کافی را ببرید

مفهوم شکاف نسل‌ها، بین والدین و فرزندان،‌ از تجربه پدر و مادر نوجوان‌ها بودن پدید آمد. این شکاف نشان‌دهنده تفاوت در تجربه زندگی و درک رخدادهای زندگی است.

آرزوی استقلال

مفهوم شکاف نسل‌ها، بین والدین و فرزندان،‌ از تجربه پدر و مادر نوجوان‌ها بودن پدید آمد. این شکاف نشان‌دهنده تفاوت در تجربه زندگی و درک رخدادهای زندگی است.

بسیاری از مسائل و مشکلات از آنجا ناشی می‌شود که نوجوانان نیاز به استقلال و گسستن از خانه را دارند،‌ در صورتی که این موضوع برای والدینی که قادر به رهاسازی نیستند و می‌خواهند کنترل خود را روی نوجوانان ادامه دهند بسیار تهدیدکننده است. پس نکته اساسی در تفاوت بین نسل‌ها دیدگاه متفاوت این دو نسل در برخورد با مسایل است.

 

هر کدام دریچه‌ای خاص برای دیدن دارند و این باعث می‌شود که از یک پدیده دو برداشت متفاوت داشته باشند. شکاف بین نسل‌ها ناشی از دو عامل عمده: اختلاف و تفاوت بین عصرها و رشد ناشی از تفاوت فناوری. این شکاف بازتاب تغییری است که جامعه بر یک نسل تحمیل می‌کند.

استقلال روانی انسان در یک فرایند از تولد تا جوانی شکل می‌گیرد. در این مسیر تکوینی شکاف نسل‌ها را می‌توان از دریچه بلوغ نگریست. این مقاله تمرکز خود را روی تحول روانی نگه خواهد داشت تا شاید بتواند زوایای بیشتری از موضوع را روشن کند.

 

 

اصولاً می‌توان سه مرحله انتقالی در راه استقلال یک فرد برشمرد:

 

 

الف) تولد: در رحم، نوزاد صددرصد به مادر وابسته است. با تولد نوزاد و بریدن بند ناف، وی پا به جهانی تازه می‌گذارد. به نظر اتو رنک، در کتاب «ضربه تولد»، جدایی از رحم باعث شکل‌گیری اضطراب نخستین می‌شود. در این مرحله تغذیه درست احساس امنیت ایجاد می‌کند، به بیان دیگر شیر دادن توسط مادر به کودک لذت می‌دهد و احساس ایمنی را القا می‌کند.

 

ب) از شیر گرفتن: طول این دوره به عوامل فرهنگی نیز بستگی دارد. لذا می‌توان بعداز دو سالگی را ذکر کرد. کودک مجبور است استقلال تغذیه‌ای از مادر را تجربه کند. غذای راحت و آبکی مادر جایش را با غذای سفت که نیاز به جویدن دارد عوض می‌کند.

 

ج) نوجوانی: دوره رها شدن از وابستگی‌ها و ورود به صحنه اجتماعی است. اصولاً مفهوم شکاف نسل‌ها بین والدین و فرزندان در این دوره پدید می‌آید و این دوره در شکل‌گیری شخصیت آینده فرد نقش حیاتی ایفا می‌کند. نوجوان برای ورود به اجتماع نیازمند به سه صفت است:‌ همپایگی با بزرگسالان، اندیشیدن به آینده و داشتن برنامه.

 

نوجوان می‌خواهد خود را همپایه بزرگسالان بداند و بر این اساس قضاوت کند. او برای آینده خود نگران است و مهمترین صفت داشتن برنامه است. چون در این دوره دچار تضاد می‌شود و برای حل این کشمکش احتیاج به نقشه برای اصلاحات اجتماعی دارد. گاهی نیازهای نوجوان با هنجارهای اجتماعی در تضاد و تقابل مستقیم قرار می‌گیرد.

 

«کارزون» در تحقیقی با نام «خشونت و عقاید پسامدرن» به نوعی استحاله در رویکرد جوانان نسبت به روابط بین فردی اشاره می‌کند. وی می‌گوید: «خشونت در رفتار اجتماعی یک جنبه ویژه استحاله است». پس نسل جدید خشن‌تر از نسل قبلی است. صنعتی شدن جوامع شکل‌گیری هویت را در نوجوانان طولانی کرده و عقاید آنان در برخورد با فناوری دگرگون شده است.

 

نوجوانی یک دوره از شیر گرفتن روانی است که شخص پشت سر می‌گذارد و به سمت استقلال و ثبات و استحکام روانی پیش می‌رود. این دوره نیازمند آموزش و پرورش یعنی نفیس‌ترین هدیه جامعه است. آموزش و پرورش امکانات و ابزار مناسبی برای حرکت به سوی استقلال است.

 

بلوئر می‌نویسد: «… نسل قبلی رشد اقتصادی سریع و فرصت‌های وسیعی را در برابر خود می‌دید… نسل جدید خود را در برابر کسادی و تنزل آن و فرصت‌ها و موقعیت‌های شغلی محدود می‌بیند با جامعه‌ای آشفته، جوانان به دنبال شغل به هر دری می‌زنند تا آینده شغلی خود را تامین کنند. در نظام جدید نوجوانانی تربیت می‌شوند که مدت‌ها درس می‌خوانند تا وارد بازار کار شوند، ازدواج کنند و…» نسل قبلی زودتر بحران نوجوانی را پشت‌سر می‌گذاشت، زودتر سرکار می‌رفت، ازدواج می‌کرد و خانواده تشکیل می‌داد.

 

اگر نسل قبل بخواهد با همان دید قبلی به مسائل بنگرد مثلاً بیکاری جوانان را بیانگر بی‌عرضه بودن آنها بداند تا شرایط خاص اجتماعی، آنگاه این تضاد و عدم درک متقابل، انعکاسی از شکاف بین نسل‌هاست.

 

 

 

 

با شکاف نسل‌ها چگونه برخورد کنیم؟

برخورد با این پدیده در سه حیطه میسر است:

 

۱ – خانواده ۲- مدرسه ۳- اجتماع

 

۱ – خانواده: از نظر پیشگیری خانواده حائز اهمیت بسیار است. زیرا بیشتر یادگیری‌های اولیه کودک و رشد او در خانواده صورت می‌گیرد. شناخت علایق، نیازها و نگرانی‌ها در صورتی انجام می‌گیرد که والدین با کودک خود رابطه‌ای صحیح بر اساس همدلی و درک متقابل داشته باشند.

 

اگر رابطه انسانی با کودک برقرار شود کودک با والدین احساس راحتی و نزدیکی می‌کند و آنگاه ناگفته‌ها، نیازها و دلواپسی‌هایش را بازگو می‌کند و سپس والدین با استدلال و منطق همراه با خونسردی و متانت او را آگاه می‌سازند. والدینی که از تحولات جامعه بازمانده‌اند و در برابر تغییرات سپر در دست دارند و تفاوت‌های خود با فرزندشان را نمی‌پذیرند، نمی‌توانند والدینی موفق باشند

  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اولين و شايد مهمترين سوالي كه درذهن شما خطور مي كند، اينست كه چرا ما نياز به بحث و گفتگو و تحليل  مسئله ( رابطه خدا و انسان) درقرن حاضر داريم؟! دلايل زيادي را مي توان نام برد، اما ٣ دليلي را كه شايد پررنگ تر نسبت به دلايل ديگر به نظر مي رسند در اينجا يادآور مي شويم. لازم به ذكر است كه دراين بحث تا حد ممكن سعي شده است مطالب بصورت ساده و خلاصه بيان شود 
 
الف ـ فقدان معنويت در جهان كنوني
ب ـ سو استفاده از اديان
ج ـ پيشرفت علم
 
پس از شرح و توضيح مختصری درباره سه دليلی که در بالا نام برده شده است، به مسئله اثبات خدا و برهان ها و دلايل وجود خدا می پردازيم. سپس به مسئله جبر و اختيار انسان در اديان پرداخته و تا حد مختصری آن را تحليل می کنيم. اميد انكه اين مقاله براي شما مفيد واقع شود.   
 
الف ـ فقدان معنويت در جهان کنونی
 
همانطور كه مي دانيم قرن ۲۱ ، قرن فضا ، قرن علم و قرن مشينيزم مي باشد ، كه در آن احساسات  ، عواطف ومعنويات جاي خود را به سيستم هاي كامپيوتري و انسان هاي آهني داده اند و هـرروز اين مسئله پررنگ تر مي شود.   
مكتبهاي فلسفي نو با طرح ريزي  ايديالوژي و راه و رسم زندگي بشر سعي كرده اند تا مسير زنده گي انسان را به سوي ايده آلها سمت و سو بدهند. سوال اينست كه آيا براستي نوع بشر مي تواند براي موجودي همسان خود راه و روش زنده گي را طرح ريزي كند و او را به كمال برساند يا نه؟ آيا انسان مي تواند به جاي ‹ من › كل تصميم بگيرد و هنجارها و ناهنجارها را معين ساخته و تمام خواسته هاي بشر را كشف كرده و آن را درسيستمي قانون مند ارائه كند؟!    
 
در واقيعت هيچ علمي نتوانسته است ثابت كند كه امكان حدس زدن لحظه بعدي انسان وجود دارد يا چه عملي از بشرسر خواهد زد و چه تصميمي دارد. درعصر امروز همچنان كه مي بينيم به علت فقدان معنويت ، روابط انساني و عاطفي روز به روز سرد تر شده و رو به زوا ل مي باشد. اين زوا ل و كاستي نتيجه توجه بيش از حد مكتب هاي فلسفي به مادي گرايي و يا بهتر بگوييم مكتب متريالزيم است.            
 
اغلب اين مكتبها با كشيدن خط بطلاني برمسائل الهي و وجود اديان و يا ايجاد سفسطه و نقد نادرست اديان، بشر را به ترك معنويات دعوت كرده و او را به زرق و برق دنيوي و ماده گرايي علاقه مند مي كنند. گاهي بشرچنان غرق دراين مسائل مي شود كه حتي فرصت فكر كردن درباره  زنده گي خويش را نيزپيدا نمي كند و پيوسته در اين تلاش است كه مبادا چيزي ازاين دنيا را از دست بدهد و به همين علت است كه گاهي حاضر مي شود هر عملي را براي رسيدن به اهداف  دنياي خود انجام دهد و ذهن مشوش خود را تسكين بخشد. بنابراين براي بشر امروزي ، معنويت و اعتقاد به وجود نيروئي ماوراي ذهن بشري، فكتوري مهم و ضروري به شمارمي رود.  
 
ب ـ سؤ استفاده از اديان و تبليغ نادرست
 
موضوع ديگری که امروزه متأسفانه باعث پيدايش نگرشی منفی به اديان شده است مسئله سوءاستفاده از اديان است. در زمانی که اروپا به نام اروپای سياه (دوران پيش از رنسانس) ياد می شد، کشيشان مسيحی به مردم قطعه های بهشت را می فروختند. در آن دوران کسی حق اکتشاف و اختراع نداشت و پيشرفت علم را مبارزه با نيروی خداوندی تبليغ می کردند.
امروزه نيز بهره برداری های سياسی – شخصی و اجتماعی از اديان می شود و چهره ای نا خوشايند را از معنويات و الهيات ترسيم می کند که باعث بد بينی و به کناری گزاردن اديان می شود. 
 
در اسلام، اغلب ملّا ها، چهره ای عبوس از اسلام طرح می کنند، گويی که اسلام فقط دين نفی کردن است. در حاليکه اگر منافع شخصی و سياسی را از ميان برداريم و با نگاهی دقيق تر و بازتر به تحليل اسلام بپردازيم می بينيم که خداوند در همه جای کتاب آسمانی اش «قرآن» از عطوفت و مهربانی گفته است و هر جايی که چيزی را نفی کرده است، به جای آن راهی را که در لياقت و شأن انسان است پيش پای او گزارده است. برای نمونه عمل زنا در اسلام نفی شده است و از منفورترين عمل ها به حساب می آيد که اکثر عالمان دينی آن را مکررآ اعلام می کنند. اما سوال اينست که آيا به همان مقدار که اين عمل زشت را نفی می کند، عمل ازدواج و عروسی را نيز تبليغ می کنند يا نه؟ 
 
خداوند در سورۀ بقره، آيه ۱۸۷ در مورد زن و شوهر فرموده است:
 
هُنَّ لِبَاسٌ لَکُم و اَنتُم لباس لَهُن
                                            «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها»
به اين معنی که هر دو زينت و سبب حفظ يکديگرند.
 
امروزه، بخصوص طبقه جوان نوعی بدبينی به مبلغان دين (شايد بهتر باشد که بگوييم با روش تبليغ آنها) پيدا کرده اند که فاجعه بزرگی است! بنا بر اين طبقه روشنفکر (البته بايد يادآور شويم که مسئله روشنفکری خود بحث بزرگی است که از بحث اين مقاله خارج است، چون امروزه بسياری از مردم روشنفکر مأب ها را با روشنفکران به اشتباه می گيرند) وظيفه دارند که با تبليغی علمی و روشی روشن تر به تحليل مسائل معنوی و فلسفی اديان بپردازند.    
 
ج ـ پيشرفت علم
 
چندين صد سال پيش چه کسی می توانست قبول کند روزی فراخواهد رسيد که چند تن فلز بتواند در هوا معلق بماند؟ اما امروز برای ما انسانهای امروزی قبول کردن اين موضوع امری بديهی به شمار می رود. واضح است که بشر امروزی چه در زمينه علم و چه در زمينه هاي ديگر پيشرفت های عظيمی کرده است. فرزندی که در دنيای امروزی متولد می شود برای سوالهای خود، پاسخی منطقی با دليل و مدرک و شواهد می خواهد.
 
امروزه ديگر نمی توانيم بزور چيزی را به کسی بقبولانيم يا بگوئيم چون پدرت فلان کار را کرده است تو هم آن را بايد انجام بدهی. بنا بر دلايلی که ذکر شد، امروزه برای ترويج مسائل الهی، احتياج به بيانی روشن و دلايلی عقلانی داريم که بتوانيم نسل امروزه را به ضرورت و اهميت اين مسئله آگاه کنيم و آنها نيز بتوانند مروج نسل های آينده بشوند. 
 
اثبات وجود خدا
 
همانطور که در مقدمه يادآور شديم، با پيشرفت روزافزون علم بشری، برای توضيح و تحليل اديان احتياج به اثبات وجود خدا از طريق علمی داريم تا بتوانيم برای آنان که دست به ا نکار قادر مطلق می زنند دليل و شواهد متعدد بياوريم.  ما در اين قسمت شماري از استدلالها و براهين اثبات خدا را نام برده و مختصری درباره آنها توضيح می دهيم.   
 
۱٫ برهان انتظام هستی (The Cosmological Argument)
 
اگر بخواهيم با بيانی ساده به تعريف اين استدلال بپردازيم شايد بتوان گفت: «که وجود جهان هستی بهترين و محکمترين گواه برای وجود داشتن خداوند است.»
 
دو روش مختلف از برهان انتظام هستی عبارتند از:
۱٫ استدلال علت اوليه
۲٫ استدلال از احتمال وقوع
 
برای اينکه بدانيم تفاوت اين دو روش چيست، پس از تعريف کلی برهان انتظام هستی خواهيم ديد که اين دو روش چگونه توانسته اند با نقد و اعتراض به استدلال انتظام هستی روبرو شوند و در واقع اعتراضهاي‌ وارده را رد بنمايند.   
 
تعريف کلی برهان انتظام هستی بصورت استدلالی عبارتست از:
۱٫ هر چيزی برای وجود داشتن نياز به علتی دارد.
۲٫ دنيا وجود دارد.
بنابراين:
۳٫ دنيا نياز به علتی برای وجود داشتن دارد.
۴٫ اگر دنيا علتی برای وجود داشتن دارد، پس آن علت خدا می باشد.
۵٫ خدا وجود دارد. 
 
کسانی که به اين استدلال اعتراض کرده اند و آن را رد نمودند، اعتراض خود را با سـؤالی اينگونه بيان می کنند:         
«آيا خدا هم علتی برای وجود داشتن دارد؟»
اگر با نگاهی سطحی به اين سؤال بنگريم، مطمئنآ فکر خواهيم کرد که اين اعتراض ساده سبب از بين بردن کل استدلال ما خواهد شد. همانطور که در چند سطر بالاتر عنوان شد استدلال اوليه و استدلال از احتمال وقوع با روشی منطقی به بحث با سوال اعتراض کنندگان مبنی بر علت به وجود آمدن خدا پرداخته اند.         
 
نخست استدلال بر پايه علت اوليه:
 
تفاوت بزرگی که بين دنيا و خدا وجود دارد اينست که دنيا در زمانی خاص به معنای فيزيکی آن به وجود آمده است. طبق استدلال بر پايه علت اوليه، می توان گفت هر چيزی که شروع و آغازی در بعد زمان دارد، نياز به علتی برای بوجود آمدن دارد.                         
برای اينکه بتوان اين مسئله را ساده تر بيان کرد در اينجا مثالی می آوريم.
يک ميز چوبی را نجار در زمانی مشخص درست می کند که خود آن نجار هم در زمانی مشخص (که همان تاريخ تولد اوست) متولد شده است.    
بنابراين باعث بوجود آمدن آن ميز چوبی، نجار بوده است و خود نجار هم بوسيله والدين خود متولد شده است. چه ميز چوبی و چه نجار هر دو آغازی در زمان داشته اند. بنابراين بايد باعث و علتی برای بوجود آمدن داشته باشند. بنا بر گفته های بالا، خداوند چون آغازی در بعد زمان ندارد، احتياجی نيز به علتی برای پيدايش ندارد. در قالبی ساده تر و کامل تر «لم يلد و لم يولد»، نه زاده شده است و نه می زايد.                              
 
دوم استدلال از احتمال وقوع:
 
اين استدلال را اينطور بيان می کنيم که تفاوت بين وجود داشتن دنيا و خدا اينست که ما به راحتی می توانيم بگوئيم چنين احتمالی می توانست وجود داشته باشد که اصلا دنيا به وجود نمی آمد. طبق «استدلال از احتمال وقوع»، هر چيزی که بتوان احتمال وقوعش را پيش بينی يا نفی کرد، علتی برای پيدايش و به وجود آمدن دارد. بنابراين در بحث موجوديت خدا يا وجود داشتن او بصورت احتمالي يك واقعه نبوده بلکه لازم بوده است، پس می توان گفت که خداوند بدون هيچ علتی و باعثی موجوديت دارد. چنانچه به مثال ميز و نجار دوباره توجه کنيم، در نظر داشتن به استدلال احتمال وقوع می توان آنرا به صورت زير بيان کرد:               
 
ما می توانيم بگويم که امکان به وجود نيامدن و ساخته نشدن ميز چوبی به دست نجار وجود داشت، شايد نجار به جای آن ميز چوبی وسيله ای ديگر می ساخت، همين تئوری برای خود نجار نيز صدق می کند. والدين او می توانند اصلا چنين فرزندی را نداشته باشند و يا فرزند آنها شخص نجار مذکور نباشد.  
 
 
استدلال هدف دار بودن جهان  (The Teleological Argument)
 
در جهانی که ما در آن زندگی می کنيم همه چيز به سوی هدفی در حرکت است، همچون تيری که از کمان رها شده و به سوی نشان خود در حال حرکت است. در حقيقت هدف دار بودن جهان از برهان نظم جهان استدلال می شود. در مثال تير و کمان که بالاتر در جمله ای ذکر کرديم، ما نياز به کسی داريم که تير را به سوی هدف يا نشان هدايت کند. اگر همين مثال بسيار کوچک را در دامنه ای بزرگتر بخواهيم بررسی کنيم، خواهيم ديد که اين جهان بزرگ هم نياز به نيرويی مافوق طبيعت دارد تا بتواند همه چيز را به سوی هدف و نشان خود هدايت کند.
 
بنابراين اين موجود کامل و مطلق کسی جز خدا نمی تواند باشد. ويليام پَلی، يکی از اساتيد الهيات انگليس دنيا را به ساعتی تشبيه کرده است که همه قسمتهای آن با نظم و ترتيب در کنار هم کار می کنند تا به آن هدف نهايی که نشان دادن زمان است برسند. پس با توجه به مثال ساعت، می توانيم دنيا را نیز به همين طریق در بعد وسيعتری مشاهده کنيم. تمام جانداران و غيرجانداران در نظمی شگفت انگيز به سوی هدفی در حال حرکت هستند. 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

برخلاف يادگيري از طريق مهارت هاي فكري مثل استدلال، درك و حفظ كردن، در تفكر و يادگيري خلاق، توانايي هايي چون ارزشيابي (توانايي حس كردن مشكلات و تناقضات) و ارايه اطلاعات به صورت هاي متفاوت (به طور مثال رعايت فصاحت، انعطاف پذيري، ابتكار شرح و توضيح) به كار گرفته مي شود. بچه ها ترجيح مي دهند به جاي حفظ كردن، اطلاعات را به روش هاي خلاق ياد بگيرند كه در اين صورت بهتر و بيش تر هم ياد مي گيرند. اين سوال نشان دهنده تفاوت بين يادگيري از طريق كتاب هاي درسي يا يك بزرگ تر و يادگيري خلاق است:
كريستف كلمب در چه سالي آمريكا را كشف كرد؟ ۱۴۹۲٫ پاسخ نيازمند تشخيص و حفظ كردن اطلاعات است.
-كريستف كلمب و ستاره شناسان چه تفاوت و چه شباهتي دارند؟ پاسخ نيازمند درك بيش تر است نه حفظ كردن و اين سوال دانش آموزان را به فكر درباره دانسته هايشان وا مي دارد.
فرض كنيد كه كريستف كلمب در ابتدا وارد كاليفرنيا مي شد، زندگي و تاريخ، چگونه عوض مي شد؟
پاسخ اين سوال نيازمند تفكر خلاق مثل: تخيل، تجربه، كشف، شرح و توضيح ابتكار عمل، آزمايش راه حل ها و كشف ارتباطات است.

رفتار خلاق در نوجوانان
نوجوانان طبيعتي كنجكاو دارند، آن ها با سوال كردن، جست وجو، آزمايش و بازي ياد مي گيرند.آن ها نياز به فرصت هايي دارند تا جهان را از نزديك تر ببينند، نياز به لمس كردن دارند و نياز به زمان تا تجربه اي خلاق داشته باشند و ما ميل كودكان به كنكاش در جهان را محدود مي كنيم.ما با گفتن «كنجكاوي گربه را به كشتن مي دهد» آن ها را نااميد مي كنيم. اگر صادق تر بوديم تصديق مي كرديم كه كنجكاوي يك گربه خوب مي سازد و گربه ها مهارت بسيار زيادي در آزمايش كردن و فهميدن خطرناك يا بي خطر بودن چيزها دارند و به همان اندازه بچه ها هم تمايل بسيار زيادي به كند و كاو دارند كه اين تمايل اساس كنجكاوي و خلاقيت نوجوانان است.
رفتار خلاق در كودكان مدرسه اي
بچه ها در سن مدرسه داراي خلاقيت بسيار بالاو تخيل فعال بوده و با كنكاش، خطر كردن، شرح دادن، آزمايش و تعريف نظرهاي خود ياد مي گيرند.محققان پيشنهاد مي كنند كه بسياري چيزها را از طريق نيروهاي خلاقيت، موثرتر و اقتصادي تر مي توان آموخت.
نقش معلم ها چيست
معلمان هوشمند با به كارگيري يك برنامه درسي مناسب مي توانند فرصت هاي زيادي را براي ايجاد رفتارهاي خلاق پديد آورند. آن ها با محول كردن تكاليف خاص، بچه ها را به انجام كار خلاق، يادگيري مستقل و انجام پروژه هاي فردي و آزمايش فرا مي خوانند.
معلم ها مي توانند با استفاده از مواد برنامه درسي خود تمرين هاي مقدماتي را براي بچه ها و فرصت هايي را براي تفكر خلاق بچه ها به صورتي قانونمند و ارزشمند فراهم كنند.
موارد زير به پرورش خلاقيت نوجوانان كمك مي كند:
-به كودكان آموزش دهيم كه از تلاش هاي خود راضي بوده و به ارزش آن پي ببرند.
-به سوالات غيرعادي كودكان احترام بگذاريم.
-به نظرات و راه حل هاي عجيب آن ها احترام بگذاريم چرا كه كودكان بسياري از ارتباطات را مي بينند كه والدين و معلمان آن ها را نمي بينند.
-به كودكان نشان دهيم كه نظراتشان ارزش شنيدن و فكر كردن را دارد و آن ها را به آزمايش كردن نظراتشان تشويق كرده و با ايجاد رابطه ميان كودكانمان و ديگران به نظراتشان اعتبار دهيم.
-فرصت هايي را براي آن ها فراهم كنيم كه به ابتكارهاي فردي آن ها ارزش و اعتبار مي دهد.
-نظارت بر كودكان و وابستگي زياد به يك برنامه آموزشي معين يادگيري و ابتكار عمل را در كودك از بين مي برد.
-استفاده از مطالب آموزشي بسيار زياد و بدون در نظر گرفتن فرصت هايي براي فكر كردن شديدا مانع يادگيري كودك مي شود.
-مي توانيم فرصت هايي را فراهم كنيم تا كودك بدون ترس از ارزيابي فوري فكر وكشف كند.ارزشيابي مكرر به خصوص در هنگام تمرين، يادگيري و ابتكار و استفاده از روش هاي خلاق كودك را نگران مي سازد.ما بايد اشتباهات صادقانه آن ها را به عنوان بخشي از جريان خلاقيت بپذيريم.
والدين چه نقشي دارند
كودكان به صورت طبيعي با رقصيدن، آواز خواندن، قصه گفتن، بازي و… به صورت خلاق ياد مي گيرند.يكي از چالش هاي خلاقيت، مدارس رسمي هستند. چرا كه در دوره تحصيل والدين هم مانند معلم ها بچه ها را تشويق مي كنند كه رفتارهاي مودبانه داشته باشند، مطيع باشند، از قوانين پيروي كنند و مانند ديگران باشند، در حالي كه اين گونه برخوردها تا حدي استعداد و خلاقيت را در كودكان نابود مي كند.والدين با رعايت موارد زير مي توانند خلاقيت را در كودكانشان پرورش دهند.
-تشويق كودكان به كنكاش، كنجكاوي، آزمايش،تخيل، سوال كردن و گسترش استعدادهاي خلاق.
-فراهم كردن فرصت براي بيان خلاق و حل مسايل به صورت خلاق.
-آماده كردن بچه ها براي تجربيات جديد.
-يافتن روش هاي مناسب در تغيير رفتارهاي مخرب به رفتارهاي سازنده و خلاق و استفاده نكردن از روش هاي كنترل تنبيهي.
-يافتن راه حل هايي براي حل تضاد بين نيازهاي هر يك از اعضاي خانواده.
-اطمينان از توجه و احترام به تمام اعضاي خانواده و ايجاد فرصت براي شركت خلاق تمام اعضا در رفاه خانواده به عنوان يك كل.
-استفاده از آنچه مدارس به صورت خلاق تهيه مي كنند و تلاش براي تكميل تلاش هاي مدرسه.
-ايجاد هدف، تعهد و قدرت بخشيدن به خانواده.
چگونه خلاقيت از بين مي رود
آموختن اين كه تنها يك راه درست در انجام كارها وجود دارد و اصرار به انجام كار به روش درست اشتياق كودك براي استفاده از روش هاي جديد را مي كشد.
-اصرار به واقع بين بودن و نداشتن تخيل زماني كه پرواز كودك در آسمان رويا را احمقانه مي پنداريم و كودك را تالاپ به روي زمين مي اندازيم، اشتياق براي خلاقيت را در او مي كشيم.
– مقايسه كودكمان با بچه هاي ديگر و اصرار به اطاعت كردن، خلاقيت را از بين مي برد، چرا كه اساس خلاقيت، آزادي در اطاعت كردن يا نكردن است.
حق پرورش خلاقيت براي تمام كودكان
بچه ها حق دارند احساساتشان و نگرش خود درباره رويدادها را بيان كنند، درباره خودشان توضيح دهند و نسبت به همه چيز عكس العمل اخلاقي نشان دهند، بترسند، اميدوار باشند و جهان تخيل و روياها و تصورات خودشان را داشته باشند و حق دارند به نحوه خود زندگي كنند.بچه هايي كه دايم وادار به اطاعت مي شوند فرصت بيان خلاق ندارند. در سال ۱۹۲۵ استعداد همان هوش تعريف مي شد، اما امروزه در فرضيه هاي مربوط به استعداد به ويژگي هاي ديگري نيز توجه داشته اند مثل: علاقه، انگيزه، تصميم، توجه، پشتكار، خلاقيت، اعتماد به نفس و عزت نفس.خلاقيت بالابه سادگي به وجود نمي آيد، بلكه نتيجه سال ها يادگيري، تفكر و آمادگي است. در حقيقت بسياري از روان شناسان بر تمرين تفكر عميق تاكيد دارند و اهميت آن را بيش تر از استعداد و علاقه ذاتي مي دانند كه در اين صورت عملكرد اغلب مدارس در پرورش استعدادهاي ذهني دانش آموزان زير سوال مي رود. تاريخ سرشار از افراد خلاقي است كه در دوران دانش آموزي معلمان رضايت زيادي از آن ها نداشته اند. نقش اصلي تحصيل، فراهم كردن تجربه تفكر خلاق براي دانش آموزان است.

عتیقه زیرخاکی گنج