• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود پایان نامه بررسی سیر تاریخی اسطوره قربانی در ادیان وتمدن های مختلف-دانلود رایگان پایان نامه  بررسی سیر تاریخی اسطوره قربانی در ادیان وتمدن های مختلف-خرید اینترنتی پایان نامه  بررسی سیر تاریخی اسطوره قربانی در ادیان وتمدن های مختلف-پایان نامه  بررسی سیر تاریخی اسطوره قربانی در ادیان وتمدن های مختلف
این فایل در ۳۷۱فایل قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
   با پدید آمدن انقلاب صنعتی، انسان نه تنها می توانست در زندگی روزمره ی خود تغییرات شگرفی پدید آورد و کم کم طبیعت و موجودات اطراف را برای آسان تر شدن زندگی خویش             رام کند ، بلکه می توانست بر سکوی قدرت زندگی بایستد و به دنیای گذشته که حال دیگر            جانی نداشت ، نقب بزند 

   آثار باستانی فراوان مانند سنگ نوشته ها ، الواح و حتی عجیب تر از آن رفتن به                سرزمین های جدید و دیدن انسان های گوناگون با افکار و آداب و رسوم مختلف و کهن ، پژوهشگران را بر آن داشت که بی شک میان آن چه به طور آشکارا می بیند یا از اعماق زمین                   می یابد یا در ادبیات شفاهی اقوام می شنود یا در لابه لای سطور نسخ خطی قدیمی                می خواند ، رابطه ای است که اگرچه گویای تمدن های کهن است اما با قرار دادن تمام               این یافته ها در کنار هم و مقایسه ی این آثار در مناطق مختلف یک کل منسجم به دست           می آید که افزون بر داشتن شباهت ، نظم واحدی نیز دارد که مبتنی بر یک تفکر عمیق است .

   ادبیات به عنوان بزرگ ترین تجلی گاه اندیشه های بشری ، از این دیدگاه حائز اهمیت است . به واقع پژوهشگر با کنکاش در متون ادبی هر قومی قادر به یافتن گنجینه ی غنی تفکرات ابتدایی آن ملت می گردد .

   پژوهش حاضر حاصل تأمل و جستجوی تجلی اسطوره ی قربانی در یکی از متون مهم                 عرفانی یعنی مثنوی معنوی است که در ۷ فصل تدوین شده است .

   فصل اول، دوم و سوم –  بر پایه ی ظوابط دانشگاهی تعیین شده –  شامل کلیات طرح ،           متدولوژی تحقیق، مطالعات نظری و پیشینه ی تحقیق می باشد .

   فصل چهارم ، مشتمل بر۴  گفتار است . گفتار اول به پیشینه و تاریخچه ی اسطوره ی           قربانی در اعصار  باستانی اختصاص دارد  که در۷ بخش تنظیم گردیده است . گفتار اول شامل بخش های  زیر است:  1- معنای لغت  قربانی   2- زمان انجام آیین قربانی  3- انواع قربانی  4- پیشینه ی تاریخی قربانی  5- شکل های تعدیل یافته ی قربانی  6- اهداف قربانی.

   در گفتار دوم به بررسی خاستگاه اسطوره ی قربانی در اساطیر آفرینش پرداخته می شود .

   گفتار سوم پیرامون تجلی اسطوره و آیین قربانی در جوامع برزگری است .

   گفتارچهارم به بررسی آیین قربانی در تمدن های مختلف اختصاص دارد . در این گفتار به بررسی این آیین در تمدن های زیر پرداخته شده است .

۱- تمدن آزتک ها  2- تمدن مایاها  3- تمدن اینکاها  4- تمدن مصر باستان ۵- تمدن یونان کهن         6- تمدن روم باستان  7- تمدن چین کهن  8- نمدن هند باستان  9- تمدن اعراب جاهلیت          10- تمدن سومر  11- تمدن آریایی  12- تمدن ایلام  بخش های این گفتار را تشکیل می دهند .

   در گفتار پنجم قربانی در ادیان مختلف بررسی شده است. ۱- دین زرتشت  2- دین مهرپرستی   3- دین یهود  4- دین مسیحیت  5 دین اسلام بخش های این گفتار هستند .

   فصل پنجم پیرامون بررسی ریشه های اسطوره ی قربانی در عرفان اسلامی است . در این بخش به ذکر تشابهات فنا یا مرگ ارادی با قربانی پرداخته و خاستگاه یکسانی برای این دو مقوله قائل شده است 

   مهم ترین گفتار این رساله ، فصل ششم است . در این گفتار به جستجوی نمونه هایی از تفکر             قربانی یا تمایل به مرگ ارادی در مثنوی معنوی مولانا اختصاص دارد و همچنین                    مقایسه ی  عناصر مشابه آیین قربانی با مراحل سلوک و عاقبت مرگ ارادی در مثنوی .

فصل پایانی ، به نتایج حاصله از این پژوهش و پیشنهادهای پژوهشی اختصاص داده شده است .

                                      *  *  *

   با امید بر آنکه نواقص پژوهش حاضر از جانب اساتید بزرگوار به دیده ی اغماض نگریسته گردد .

    یکی از اساسی ترین اساطیر و آیین هایی که از دیدگاه او نقش محوری در فرهنگ و             تمدن های کهن داشته ، اساطیر مربوط به آیین های قربانی مخصوصاً در جوامع برزگری است .

بشر همواره درصدد رسیدن به مراتب بالاتری در زندگی خود بوده و در این راه از                         بذل هیچ چیز حتی جان خود و دیگران فروگذار نمی کرده . تقدیم انواع قربانی به                پیشگاه خدایان به منظور جلب توجه و کمک آنها یکی از تمهیداتی بود که بشر در                       تمام  طول تاریخ با تمسک به آن می کوشید تا به خواسته هایش برسد . شایان ذکر است ،           ارتباط و حوائج انسانها از  خدایان با رشد عقلانی و کسب تجارب مختلف در زندگی دچار تغییرات زیادی شده است .

   تولد اندیشه های عرفانی در پی رشد معنویت یکی از این تحولات بود . همچنین                      ظهور عرفان منجر به بروز تغیرات زیادی در آیین هایی مثل آیین قربانی شد . انسان                   که قبلاً برای رفع احتیاجات زندگی روزمره و مصون بودن از بلایا به تقدیم قربانی می پرداخت . با ورود عرفان به زندگی اش نوع خواسته ها و روابطش با خدا متفاوت شد . عارف به جای طلب خواسته های دنیوی تنها طالب قرب  دائمی خدا و اتحاد با او بود و در این راه تمام خواسته های دیگرش و هر مانع دیگری را قربانی می کرد .

   بررسی ریشه های اولیه  تفکر قربانی و سیر تحول آن در عرفان تحقیقی فراگیر و همه               جانبه را می طلبد .

   رساله ی حاضر با نگاهی تازه به مسأله ی فنا قصد دارد با بررسی این مقوله در میان                   تمدن ها و ادیان مختلف ، ریشه های اولیه و اسطوره ای این مفهوم را در آیین های                   قربانی بیابد و در پی آن چگونگی رشد این تفکر بدوی و تبدیل آن به یکی از عالی ترین             تفکرات عرفانی روشن سازد .

۱-۲- اهداف تحقیق

   با توجه به بررسی اسطوره ی قربانی در بین اقوام و تمدن های گوناگون ، از                           گذشته های دور تا روزگاران نزدیک و همچنین ادیان مختلف و عرفان اسلامی این نتیجه            حاصل شد که تشابهاتی زیاد بین آیین باستانی قربانی در طول تاریخ در میان تمدن و              ادیان مختلف با مقوله ی فنای عرفانی یا مرگ ارادی ، این نظر را به ذهن متبادر                     می کند که بین این دو مقوله ارتباطی عمیق برقرار است و به نوعی می توان                           ریشه های تاریخی مرگ ارادی را در اسطوره ی قربانی یافت . با این تفاوت که در                        پی تبدیل این آیین به فنای عرفانی ، تفکر سازنده ی آن دچار تغییر شده و به نوعی                    به ارتقایی والا دست یافته ، به طوری که رشته ی ارتباط این دو به قدری کمرنگ                      شده که اذهان را به این سو می کشاند که در کل خاستگاه آنها متفاوت است .

۱-۳- اهمیت موضوع تحقیق و انگیزه ی انتخاب آن

  سیر و تحول تمام اسطوره ها در گذر تاریخ حائز اهمیت است . چرا که  نمودار تحول و            ارتقاء تفکر بشری محسوب می شود .

   ادبیات و متون ادبی نیز به این علت مهم تلقی می شود که در همه ی زمان ها ،                      تجلی گاه عقاید و تفکرات مردم به صورت شفاهی یا آثار مکتوب محسوب می شوند .                        در نتیجه مطالعه و بررسی آن ها ما را درجهت کشف این تحولات در گذر تاریخ یاری می کنند .

   بسیاری از متون ادبی ما نیز سرشار از تفکراتی است که ریشه ی آنها را می توان در اندیشه های انسانهای باستانی نیز یافت . از جمله آنها تفکرات عرفانی که به نظر می رسد همه زمانی و همه مکانی است و آغاز آن ها به نوعی همزمان  با آغاز زندگی بشر است . این مسأله نشان دهنده ی فطری بودن این نوع تفکرات است . به زبانی دیگر عرفان را می توان یک تفکر اسطوره ای دانست .

در نتیجه استخراج ریشه ی اسطوره ای تفکرات عرفانی ، بسیار حائز اهمیت است .                      اما پیرامون این مسأله پژوهشی صورت نگرفته است . نگارنده برای تبیین این نظر                        یکی از مهم ترین متون عرفانی را از این دیدگاه بازخوانی کرد و با بیان تشابهات                        دست یافته بین اسطوره ی قربانی و مسأله ی مرگ ارادی سعی در پر رنگ کردن                       رشته اتصال این دو مقوله نمود .

 

  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر

دانلود پروژه پایان نامه ورد مهر اسطوره‌اي در باورهاي ايراني رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.
امیدوارم این فایل مورد استفاده شما دوستان عزیز قرار بگیره.

مقدمه

مهر اين واژة‌ آ‌شناي ذهن ايرانيان در مذهب زرتشتي سوشيانس نجات دهنده شمرده شده و مآمور است كه رستخاخيز كند.

مهر كسي است كه نظم يا راستي را حفظ مي‌‌كند. اوست كه بر ديوان مي‌تازد و آنان را شكست مي‌دهد.

ايرانيان ايران را سرزمين پيمان بشمار مي‌آورند. و جنگجويان پيش از رفتن به جنگ با كشورهاي ضدمهر بر يالهاي اسبانشان به درگاه مهر دعا مي‌‌كنند. حكايت مي‌كنند كه ايرانيان بنام مهر سوگند ياد مي‌كردند زيرا او حامي و مدافع عهد و پيمان بود.

مهر تنها ايزد روشنائي و پيمان نيست، بلكه ايزد جنگ و پيروزي نيز هست.

  • بازدید : 73 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق بررسي اسطوره در اشعار فروع و شاملو -خرید اینترنتی مقاله بررسي اسطوره در اشعار فروع و شاملو -دانلود رایگان پایان نامه بررسي اسطوره در اشعار فروع و شاملو -پایان نامه بررسي اسطوره در اشعار فروع و شاملو 
این فایل در ۴۹۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خواننده در برخورد با اسطوره در صدد تعبير آن بر خواهد آمد.زيرا اسطوره به عنوان يكي از ابزارهاي زيبايي آفرين در شعر معاصر كم و بيش مورد توجه همه قشرهاي جامعه (از افراد عامه تا شاعران) قرار گرفته قابل تامل و بررسي مي باشد

  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نقش اسطوره در ادبیات ایران-خرید اینترنتی تحقیق نقش اسطوره در ادبیات ایران-دانلود رایگان مقاله نقش اسطوره در ادبیات ایران-تحقیق نقش اسطوره در ادبیات ایران
این فایل در ۳۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اسطوره‌ها قدمتي به اندازه عمر بشر دارند. در سرتاسر زمانها و مكانها انسان سعي كرده است براي خود اسطوره‌اي پيدا كند و حتي بسازد. با گسترش شهرنشيني و بعد از آن صنعتي‌شدن جوامع آنچه كه تغيير كرد وضع زندگي افراد بشر بود و اين اسطوره‌ها بودند
تا كنون تعريف دقيقي از اسطوره ارائه نشده است. دانشنامه ويكي پديا (wikipedia) در تعريف اسطوره به نقل از «ميرچاالباده» دين‌شناس رومانيايي، اين چنين مي‌نويسد: اسطوره نقل‌كننده سرگذشت قدسي و معنوي است، راوي واقعه‌اي است كه در زمان نخستين رخ داده است. در نظر «يونگ» و «فرويد» اسطوره‌شناسي دانشي است كه از فرافكني نمادين تجربيات رواني نوع بشر به وجود آمده است.
«روح‌الله مهدي پورعمراني»، پژوهشگر ادبيات كودك و نوجوان، در تعريف اسطوره مي‌گويد: معمولاً براي كهن الگوها و اسطوره‌ها تعاريف ناروشني وجود دارد. اسطوره يك موجود انساني است كه در يك ابرمرد يا ابرزن نمود يافته است. 
با توجه به تعاريف اسطوره، بزرگان ديني و پيامبران را نمي‌توان در غالب اسطوره‌ تعريف كرد، بلكه شايد بتوان در مورد آنها لفظ «اسوه»‌ را به كار برد. «اسوه»‌ نيز مانند اسطوره شخصيتي است كه در همه زمينه‌ها انساني كامل است با اين تفاوت كه مصون از خطاست.
«مهدي پورعمراني» نيز اين مطلب را تأييد مي‌كند و مي‌گويد: برخي اسطوره‌ها و شخصيت‌هاي مذهبي مصون از اشتباه بوده‌اند. بنابراين شخصيت‌هاي ديني نيز تمام ويژگي‌هاي اسطوره را دارند با اين تفاوت كه مصون از خطا و اشتباه‌اند.
كاركردهاي روانشناختي اسطوره
«شهرام اقبال‌زاده» پژوهشگر ادبي و دبير انجمن نويسندگان كودك و نوجوان در اين زمينه مي‌گويد: برخي از نظريه‌پردازان روانشناسي (يونگ و…) معتقدند «ناخودآگاه قومي و ملي» در كاركرد اجتماعي، فرهنگي و رواني آن ملت تأثير دارد و از آن تحت عنوان «كهن الگو» ياد مي‌كنند. اسطوره‌ها كهن‌الگوهاي هر ملت‌اند كه در ناخودآگاه آن ملت تأثير دارند.
همچنين كاركرد روان‌شناختي اسطوره‌ها را مي‌توان در قالب همزادپنداري توضيح داد، چون انسان‌ها داراي يك سري ضعف‌ها و سرخوردگي‌هاي طبيعي در زندگي مي‌شوند از طريق اسطوره‌ها و اسطوره‌پردازي سعي در برطرف‌كردن نقص‌هاي خود دارند و شخصيت خود را در چارچوب اسطوره به‌وجودآمده تعريف مي‌كنند.


نقش اسطوره در ادبيات كودك و نوجوان
نقش اسطوره در ادبيات كودك و نوجوان را در دو زمينه مي‌توان بررسي كرد. اول زمينه روان‌شناختي، دوم زمينه فرهنگي.
در زمينه اول آنچه اهميت دارد و اكثراً مورد توجه قرار مي گيرد همان همزادپنداري كودك با اسطوره است. به عبارتي اسطوره به نوعي نقش روان‌درماني براي كودك دارد و كودك مي‌تواند نقص‌ها، ضعف‌ها و شكست‌هاي خود را در قالب اسطوره تخليه نمايد.
در زمينه دوم، انتقال مواريث فرهنگي و پشتوانه‌هاي تاريخي يك سرزمين به نسل‌هاي بعد مورد توجه قرار مي‌گيرد كه به نوعي تداوم فرهنگي يك جامعه را ممكن مي‌سازد. از طرف ديگر القاي اسطوره‌هاي سرزميني به كودكان از طريق ادبيات به تقويت «ما»ي فرهنگي و به طور كلي انسجام فرهنگي- اجتماعي جامعه كمك مي‌كند.
شخصيت‌هاي ديني كه با عنوان «اسوه» از آنها ياد مي‌شود علاوه بر اين دو كاركرد، نقش ديگري نيز در زمينه شخصيت‌سازي افراد و به ويژه كودكان بازي مي‌كنند و آن ارائه الگويي از يك انسان كامل است. توجه به اين شخصيت‌ها در زمينه ادبيات كودك و بازنمايي آنها به نحوي مناسب در اين چارچوب مي‌تواند نقشي مؤثر در زمينه رشد معنوي و «جامعه‌پذيري ديني» كودك داشته باشد.
اقبال‌زاده در مورد نقش اسطوره در ادبيات كودك مي گويد: در ادبيات كودك جنبه تخيل كودك قوي است و چون كودك كمال و قدرت را دوست دارد اگر بتوانيم اين پيوند را با تاريخ برقرار كنيم مورد توجه قرار مي‌گيرد. در غرب از بن‌مايه‌هاي اسطوره‌اي كمك مي گيرند و به صورت خلاق استفاده مي‌كنند.
چرا در ادبيات كودك اسطوره‌سازي نداشته‌ايم؟
اين موضوع، موضوعي كلي و پيچيده است و با توجه به زاويه‌اي كه به آن نگاه مي‌شود نتيجه‌گيري‌هاي متفاوتي مي‌تواند در بر داشته باشد.
محسن مؤمني، نويسنده و رئيس مركز آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري در اين زمينه مي‌گويد: «در گذشته فكر غلطي به نويسندگان ما القا شد كه متأسفانه پاك‌كردن اين فكر غلط بسيار سخت است. فكر غلط اين بود كه امروزه دوران قهرمان‌ها و پهلوان‌ها تمام شده و داستان امروزي بايد خالي از اين چيزها باشد. اما اينگونه نيست. در اين زمينه آن طور كه بايد و شايد كار نشده كه دليل آن شايد همين فكر غلط باشد. از سوي ديگر ما در كشوري زندگي مي‌كنيم كه خيلي قهرمان داريم. شايد از فرط زيادي به راحتي از كنارشان مي‌گذريم و متأسفانه در رسانه‌ها نيز به آنها پرداخته نمي‌شود.
از سوي ديگر «شهرام اقبال‌زاده» اين مسأله را به زمينه‌هاي اجتماعي- فرهنگي گذشته مرتبط مي‌داند و مي‌افزايد: دليل اين امر شايد يك نوع سرگشتگي فرهنگي باشد. بعد از مشروطيت كه ما ايراني‌ها با فرهنگ غرب آشنا شديم، دچار سرگشتگي شديم و واكنشمان در زمينه فرهنگ غرب يا به صورت طرد بود يا شيفتگي.
تنها گروه اندكي بودند كه به پيشينه فرهنگي توجه داشتند. جريان فرهنگي و ادبي دچار افراط و تفريط شد.
ادبيات بايد هويت ملي داشته باشد تا جهاني شود. ما بايد از دستاوردهاي غرب آگاهانه و با تأكيد بر پيشينه تاريخي خودمان استفاده كنيم، يعني نگاه انتقادي به گذشته و امروز داشته باشيم.
وي با ذكر مثالي بيان مي‌كند: چرا ايراني ها مي‌خواهند كالاي خارجي بخرند؟ شايد بگوييد چون كيفيت كالاهاي خارجي بهتر است. اما نه. دليل آن اين است كه به خودباوري نرسيده‌ايم. در زمينه اسطوره نيز همين‌طور است. بيشتر نويسنده‌ها مجذوب غرب‌اند و به نيازهاي مخاطب توجه ندارند و نوعي خلأ بين مخاطب و نويسنده وجود دارد. رسانه‌ها نيز تأثير دارند. اكثر رسانه‌هاي ما تحت تأثير موج فرهنگي غرب‌اند. رسانه‌ها به ميزاني كه به هري پاتر و ستاره‌هاي فوتبال غربي مي‌پردازند به اسطوره‌هاي ايراني توجه ندارند. دليل ديگر اين است كه نويسنده‌هاي ما كم مي‌خوانند، نيازهاي نسل جديد را نمي‌شناسند و از پيشينه تاريخي و ادبياتي كشور آگاهي كافي ندارند تا بتوانند آن را در قالب داستان براي كودكان بيان كنند.
«مهدي پورعمراني» نيز دليل اصلي را در كم‌كاري نويسندگان مي‌داند و مي‌گويد: «كم‌كاري نويسندگان ايراني در زمينه توليد آثار باعث شده بسيار از مصرف‌كنندگان ايراني به سمت ادبياتي كشيده شوند كه با فرهنگ ما همخواني ندارد. كم‌كاري نويسندگان باعث شده كه اسطوره‌هاي ما كمرنگ شوند.



چرا اسطوره‌هاي خيالي غرب رونق يافت؟
در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد كه چرا اسطوره‌هايي نظير «مرد عنكبوتي» يا «هري پاتر» در جامعه‌اي مانند ايران كه هيچ سنخيتي با بسترهاي اين داستان ندارد رونق يافت؟ دليل آن پرداخت قوي اين اسطوره‌هاست، ضعف ما يا هر دو؟
«مؤمني»‌ در اين مورد مي‌گويد: «دليل اينكه اينگونه آثار با اقبال زياد روبرو شد اين است كه آنها به يك نياز پاسخ داده‌اند. اين داستان‌ها به نياز نوجوانان در زمينه قهرمان‌پروري پاسخ داده‌اند. به اين نيازها از مدت‌ها پيش توجه نمي‌شد. موقعيت داستان‌هاي تخيلي غربي به دو دليل بوده است اول اينكه به يك نياز در قالب امروزي پاسخ داده‌اند و ديگر اينكه اين داستان‌ها در قالب‌ها مختلف اعم از رمان، انيميشن، بازي رايانه و… مطرح مي‌شوند.
دكتر «نعمت‌الله فاضلي» انسان‌شناس، در مقاله‌اي كه با عنوان «تحليل جامعه‌شناختي هري‌ پاتر در ايران» در پايگاه اطلاع‌رساني خود منتشر كرده است، مي‌نويسد: «هري پاتر قهرمان داستان‌هاي تخيلي رولينگ به اسطوره‌ها مي‌پيوندد… استقبال بي‌نظير و همگاني از هري‌ پاتر را مي‌توان حاصل سرخوردگي‌هاي همگاني انسان‌ها از جهاني دانست كه با تأكيد صرف بر محسوسات و پديده‌هاي عيني، خط بطلان بر تمام احساساتي كشيده است كه گاه و بي‌گاه بر جان انسان‌هاي سرگشته اين قرن آهني عارض مي‌شود و الگوهاي استدلالي و منطقي وي را زير سؤال مي‌برد. دنياي جادويي هري پاتر فرصتي است براي پشت‌سرگذاشتن ناتوانايي‌هاي بشري. اين دنيا پاسخي است به نياز جامعه غربي.»
وي در اين مقاله در مورد اين كه چرا اين اثر در ايران مورد توجه قرار گرفته، مي‌نويسد: «جدا از تأثيرات رسانه‌اي غرب در تبليغ اين كتاب، بي‌شك در جامعه ما نيز نيازي دروني به اين دنياي تخيلي بوده است كه اين كتاب اين چنين مورد استقبال عموم قرار گرفته است… نوجوانان ايراني با ورود به اين دنياي تخيلي، سرخوردگي‌هاي خود را در دنياي واقعي كه ناشي از بي‌قدرتي در مقابل نيروهاي ماوراءالطبيعي است جبران مي‌كنند و همراه با قهرمان كتاب و با استفاه از قدرت نامحدود جادو به جنگ مشكلات و سختي‌ها مي‌روند.»
با توجه به آنچه گفته شد، افزايش خودباوري ملي، تغيير نوع نگرش به غرب و توجه به ظرفيت‌هاي فرهنگ خودي از سوي نويسندگان ايراني، شناخت مخاطبان و نيازهاي آنها و توجه بيشتر نويسندگان به اين حوزه مي‌تواند از جمله مواردي باشد كه باعث پررنگ‌ترشدن نقش اسطوره در ادبيات و به خصوص ادبيات كودك و نوجوان كشور شود.
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

واژه اسطوره(myth) در میانه قرن ۱۹ بطور مستقیم و یا از واژه فرانسوی mythe  از واژه لاتین جدید mythus از یونانی muthos به معنای سخن(speech) به انگلیسی وارد شده است. واژه یونانی همانطور که ازمعنای نیز برمی‌آید برای هر روایتی بکارگرفته می‌شده است.
ریشه تحلیل اسطوره را می‌توان تا قرن ۶ قبل از میلاد به عقب برد. متفکران یونانی اولین کسانی بودند که صحت اسطوره‌ها را به زیر سوال بردند وبا این به چالش کشیدن مضامین اسطوره‌ها واژه mythos به تدریج معنای قصه‌های باورنکردنی را پیدا کرد
در قرن ۵ قبل از میلاد متفکران یونانی اسطوره را توضیح خامی برای پدیده‌های طبیعی دانستند. در سده ۴ ق.م. افلاطون اسطوره را در مقابل لوگوس قرارداد.یوهمروس در قرن ۴ قبل از میلاد خدایان اسطوره‌ها را همان قهرمانان تاریخی دانست و بعدها رواقیون و نوافلاطونیان اسطوره‌ها را به عنوان تمیثلها تفسیر کردند.این چالش تا جایی پیش رفت که در قرن ۱ بعد از میلاد هجونامه نویسی یونانی اسطوره‌های زاده شدن آتنا از سر زئوس و قضاوت پاریس را که منجر به جنگ تروا شد به سخره گرفت.
بر خلاف سنت یونانی در سنت عبری جدایی از اسطوره نه به دلیل ناهمخوانی اسطوره با عقل (لوگوس) آنچنان که در یونان اتفاق افتاده بود، بلکه به دلیل ناهمخوانی چند خداپرستی شرق نزدیک و تک خداپرستی یهود ایجاد شد. یونانی‌ها این تناقض را با منتسب کردن عناصر مقدس اسطوره‌های شرق نزدیک به نیروها و عوامل طبیعی رفع کردند و کتاب مقدس یهود با تاکید بر نقش خدای بزرگتر و تضعیف دیگر خدایان توانست ناهمخوانی مذکور را برطرف سازد. 
در آغاز مسیحیت نقد یونانیان بر اسطوره‌ها به دست عالمان مسیحی رسیده بود و آنها این نقدها را ابزار خوبی برای مقابله با کافران دانسته و از آن استفاده کردند. برخی از آنها نیز سعی کردند که میان اسطوره‌ها و مسیحیت تناظرهایی پیدا کنند که منجر به پیدایش تمثیلهای برگرفته از اسطوره‌ها در هنر مسیحی شد.از قرن ۵ تا ۱۵ قبل از میلاد این تفسیر تمثیلی از اسطوره غالب بود. این رویکرد تا قرن ۱۷ نیز ادامه پیدا کرد و در فاصله قرنهای ۱۴ تا ۱۷ با علاقه به کیهان شناسی در آمیخت و سیارات نام خدایان یونانی را به خود گرفت.عمده تفسیرهای تمثیلی این دوران متکی بر تخیل بوده و از نظریه خاصی پیروی نمی‌کردند. 
با آغاز دوران روشنگری در اوایل قرن ۱۷ با توجه به فضای ضد مذهب ایجاد شده و تاکید بر عقلانیت با هر شکل از مذهب و از آن جمله اسطوره مخالفت شد. پس از آن به تدریج در اواخر قرن با توجه به کسب اطلاعات بیشتر راجع به جماعتهایی که اسطوره ساز بودند و از آن جمله آمریکایی‌ها رویکرد جدیدی آغاز شد. عالمان اروپا در پی ردیابی سالهای پیش از تاریخ حیات انسان در زندگی این جماعتها، اسطوره را به عنوان پاسخهای انسان به نیازهای فیزیکی و اجتماعی در دوران کودگی نوع انسان تفسیر کردند.
با فتوحاتی که اروپاییان در سرزمینهای دیگر داشتند و هرچه بیشتر با فرهنگهای دیگر آشنا شدند، عالمان اروپایی پیچیدگی بیشتری را در اسطوره‌ها پیدا کردند. آنها مخصوصا با دست یافتن به بهاگاوات گیتا و زنداوستا به این نتیجه رسیدند که که خصیصه اسطوره‌ها در مکانها و زمانهای مختلف به شدت تغییر می‌کند.کارل اوتفرید مولر در ۱۸۲۵ این موضوع را در ” مقدمه‌ای بر اسطوره شناسی علمی” دنبال کرد و مطرح کرد که اسطوره نسبتا ساده یونانی پرسفونه، علائق یک جامعه کشاورز را نشان می‌دهد ، حال آنکه دیگر اسطوره‌ها به جوامع رشدیافته‌تری مربوطند.
از اواخر قرن ۱۸ تا اوایل قرن ۱۹ مشابه تلاشی که برای یافتن زبان مادر زبانهای هندواروپایی صورت گرفت ، تلاشهایی نیز برای یافتن اسطوره مادر شکل گرفت. ماگس مولر ریگ ودا را که اولین ادبیات مکتوب زبان هندواروپایی است را بازنماینده مراحل اولیه اسطوره هندواروپایی دانست که اسطوره‌های بعدی از فهم نادرست عبارات تصویری آن برخاسته اند.
در قرن ۱۹ نظریه تطورگرایی چارلز داروین بر اسطوره شناسی به شدت تاثیر گذاشت و باعث ترسیم مراحل تحول حیات انسانی که اسطوره نیز در مرحله مشخصی از آن جای می‌‌گرفت شد . می‌توان این رویکرد را در ” فرهنگ ابتدایی” ادوارد برنت تایلور و شاخه زرین فریزر دید.تحقیقات متخصص انگلیسی رابرتسون اسمیت که در ۱۸۸۹ چاپ شد نیز فریزر را تحت تاثیر قرارداد. با توجه به این مطالعات فریزر به این نتیجه رسید که بسیاری از اسطوره‌ها ریشه در اعمال مناسکی مردمان کشاورز دارد که برداشتهای سالانه برای آنها بسیار مهم بوده‌اند.هریسون این رویکرد را کاملا بسط داد و به این نتیجه رسید که تمام اسطوره‌ها در مناسک جمعی یک جامعه ریشه دارند و این تفکر در کارکرد گرایی رادکلیف براون به کمال خود رسید و به این صورت درآمد که هر اسطوره‌ای بیانگر منسکی است و هر منسکی به اسطوره‌ای اشاره دارد.
تمام تحلیلهای اسطوره در قرون ۱۸ و ۱۹، تمایل داشتند که اسطوره را به یک هسته مرکزی که می‌توانست چرخه‌های طبیعی، شرایط تاریخی یا مناسک باشند، تقیل دهند. 
در قرن ۲۰ محققان به محتوای اسطوره‌های این اسطوره‌ها توجه کردند.زیگموند فروید اسطوره‌ها را همچون رویاها، نمادین شده تجارب واقعی در نظر گرفت و یونگ با همین رویکرد اسطوره‌ها را بازنمایاننده الگوهای باستانی( archetype) مشترک در ناخودآگاه ذهن انسانها دانست که به صورت تصویرها و نمادهای مشترک بازنمایانده شده‌اند. کلود لوی استروس نیز اولین کارکرد اسطوره را حل تناقض میان دوتایی‌های مفهومی همچون زندگی و مرگ، طبیعت و فرهنگ و خود و جامعه دانست.

اسطوره از منظر کاسیرر
از منظر کاسیرر اسطوره یکی از اشکال مختلف فهم انسان است. وی انسان را جانور سمبل ساز تعریف می‌کند که در مواجهه با جهان خارج، شناخت خود از آن را بر پایه نظامهای سمبلیک بنا می‌کند. به عبارت دیگر انسان در مواجهه با جهان، جهانهای سمبلیک می‌سازد و این جهانهای سمبلیک میان او و واقعیت قرار می‌گیرند.علم، هنر، زبان و اسطوره هریک جهانهای سمبلیکی هستند که کاسیرر از آنها نام می‌برد. کاسیرر معتقد است که این جهانها خود بسامان و مستقلند و هریک به تنهایی کل جهان را تبیین می‌کنند. 
وی بر این باور است که برای رسیدن به یک روش شناسی علوم انسانی نیاز به شناخت شیوه‌های گوناگون فهم  انسان و مقتضیات هریک از آنها وجود دارد. رسیدن به یک ریخت شناسی از انواع شناخت و سپس بررسی  هریک بنا بر عقیده کاسیرر راه را برای بررسی اجتماعی که انسان می‌سازد، هموار می‌کند. 

فضا در اندیشه اسطوره‌ای:
کاسیرر مطالعه خود بر مفهوم فضا در اندیشه اسطوره‌ای را با گونه شناسی انواع ادراک فضا آغاز می‌کند. وی سه نوع ادراک حسی، ادراک اسطوره‌ای و ادراک نظری(عقلانی) را بر می‌شمارد که در ادراک فضایی منجر به سه نوع فضای حسی، فضای اسطوره‌ای و فضای هندسی می‌شوند.
کاسیرر با مطالعه تطبیقی، تمایزات هریک از این سه فضا با دیگری را مطرح می‌کند و به این ترتیب سعی در شناخت چگونگی مفهوم فضا در اندیشه اسطوره‌ای دارد.
مقایسه خصوصیتهای بارز فضای اقلیدسی که همگنی، پیوستگی و بی‌نهایت بودن است با ویژگیهای فضای حسی تمایز تفاوت دو نوع ادراک را روشن می‌سازد. از آنجایی که حس، فضا را بدون محتوای درونیش نمی‌تواند تشخیص دهد وبه عبارت بهتر هیچ چیزی جز محتویات فضا بوسیله حواس شناسایی نمی‌شوند، هیچ دو نقطه‌ای از فضا شبیه یکدیگر نبوده و هریک با ویژگی محتواییش تعریف می‌شود. بنابراین ادراک حسی باید وارونه گردد تا خاصیت همگنی و پیوسته بودن فضای اقلیدسی حاصل شود. علاوه بر این  مفهوم بی نهایت، اساسا به تجربه و حس در نمی‌آید. 
آنچه منجر به تمایزاتی از این دست می‌شود، مهمترین تمایز میان فضای هندسی با فضای حسی و اسطوره‌ای، یعنی تفکیک محتوا از مکان در ادراک هندسی و نظری است که در مورد هیچ کدام از ادراک حسی و اسطوره‌ای صدق نمی‌کند.این تمایز ویژگیهایی به ادراک هندسی فضا می‌بخشد که متفاوت از ویژگیهای ادراک حسی و اسطوره‌ایست.
اما فضای اسطوره‌ای نیز به شدت متفاوت از ادراک حسی فضا است. فضای اسطوره‌ای حاصل شیوه‌ای از اندیشیدن است.آگاهی اسطوره‌ای از منظر کاسیرر در اینکه یک جهان سمبلیک است با زبان، علم وهنر مشترک است. اسطوره یک ساختار است و جهان را بر اساس قوانین ساختار خودش طبقه بندی می‌کند و در این طبقه بندی با ادراک نظری مشترک است و نوع این طبقه بندی است که آن را از علم و اندیشه نظری جدا می‌کند.به همین سبب فضای هندسی متمایز از فضای اسطوره‌ای می‌شود. اما فضای حسی یک مکانیسم بیولوژیک است که نمی‌توان آن را یک جهان سمبلیک برشمرد.
کاسیرر برای مطالعه اسطوره از آنجا که آن را نظامی سمبلیک همچون علم می‌داند، روش مقایسه‌ای را پیش می‌گیرد و تفکر اسطوره‌ای را به مثابه یک جهان سمبلیک در مقابل تفکر عقلانی می‌گذارد و این دو را با یکدیگر مقایسه می‌کند.
حاصل مطالعه وی را می‌توان به شیوه ذیل طبقه بندی کرد:
فضای اقلیدسی یک فضای همگن است در حالیکه فضای اسطوره‌ای و ادراک حسی فضا ناهمگن.
همسانی به این مفهوم که فضایی را متصور شویم که تمام نقاطش شبیه یکدیگرند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. بنابراین تمام جهتها یکسانند و هیچ معنای متفاوتی را بیان نمی‌کنند. در فضای حسی هر مکانی ویژگی خاصی دارد و هیچ دو نقطه‌ای شبیه به یکدیگر نیستند. چرا که هر نقطه بنا بر آنچه در آن واقع شده است ، بوسیله حس شناسایی می‌شود. 
فضای اقلیدسی یک فضای منتزع و خالی از معناست، حال آنکه فضای اسطوره‌ای با معنا یکی شده است. تصور فضای هندسی به معنای تصور و ایجاد تمایز میان محتوا و بستر وقوع آن یعنی فضا است .یعنی تفکیک محتوا از مکان و این تفکیک نه در ادراک حسی و نه در اندیشه اسطوره‌ای یافت نمی‌شود. ما فضای بدون ویژگی را نه می‌بینیم و نه حس می‌کنیم. 
به لحاظ ایجاد طبقه بندی در فضا، آگاهی اسطوره‌ای در میانه ادراک حسی و ادراک هندسی قرار می‌گیرد. از لحاظ ایجاد طبقه بندی با ساختمان هندسی مشابهت دارد. به این معنا که عناصری ناهمجنس را با یکدیگر مرتبط می‌کند و همین نکته آن را از فضای حسی متمایز می‌سازد چرا که برای ادراک حسی هیچ دو نقطه‌ای از فضا یکسان نیست. اندیشه اسطوره‌ای از طریق معنای مشترکی که به نقاط می‌دهد، نقاط ناهمجنس را به یکدیگر مرتبط می‌کند. در هندسه اقلیدسی فضا بصورت مجزای از معنا به نقاط مشابه تقسیم می‌شود، حال آنکه در اندیشه اسطوره‌ای معنا ساختار می‌یابد و خود را به فضا منعکس کرده ، با آن پیوند تنگاتنگ می‌خورد و از آن جدا نمی‌شود.به عبارت بهتر فضا و معنا با یکدیگر و بدون تفکیک از هم طبقه‌بندی می‌شوند . در اندیشه اسطوره‌ای فضا و جهتهای گوناگون آن خود بخشی از کیهان بوده و در ساختار اندیشه اسطوره ای معنا می‌یابند و به همین سبب از دیدگاه اسطوره در اختلاف کیفی و معنا همواره جنبه‌ای وجود دارد که در عین حال فضایی است.
به نظرمی‌رسد به همین دلیل معماریی که بر اساس این اندیشه ساخته می‌شود، متنوع تر، پر نمادتر و پر تزئین تر است چرا که هر مفهومی ما به ازایی فضایی دارد که در معماری بیان می‌شود. 
بنا بر پژوهشهای کاسیرر این پیوستگی را از طریق دیگری نیز می‌توان نشانه‌هایی از آن یافت.وی متذکر می‌شود که در «…بسیاری مواقع تعداد زیادی از روابط کیفی و الگویی فقط بطور غیر مستقیم وارد گستره زبان می‌شدند.یعنی از طریق مختصات و تعینات فضایی»(کاسیرر.۱۵۵:۱۳۷۸ ) و به این ترتیب تمایزات فضایی زبان بیان تمایزات کیفی می‌شدند. اولین و اساسی ترین طبقه‌بندی، تقسیم فضا به دو حوزه مقدس و نامقدس است که بسیاری همچون دورکیم معتقدند که اولین تقیسم بندی آگاهی بشری به حساب می‌آید. توتمیسم بر اساس الگوی توتمها همه چیز را طبقه بندی می‌کند . انسانها، اشیا و فضا را. تقسیم‌بندی فضایی، پیچیدگی الگوی توتم را تا حدودی آشکار می‌کند.بنابراین از روی تقسیم‌بندی فضایی می‌توانیم به الگوی توتم پی ببریم. « مثلا در جهان بینی اسطوره‌ای- جامعه شناختی سرخ پوستان سوونای (zuni) که کوشینگ(Cushing) به تفصیل آن را توصیف کرده است شکل هفتگانه سازمان توتمی به کل جهان تعمیم یافته است و بویژه در درک آنان از فضا بازتاب پیدا کرده است. فضا به منزله یک کل، به هفت منطقه بخش شده است، شمال و جنوب، خاور و باختر، جهان بالا و جهان زیرین و سرانجام مرکز جهان؛ و در این طبقه بندی عمومی به هر واقعیتی جای مشخصی تخصیص داده شده است. طبق همین شکل هفتگانه سازمان توتمی، عناصر طبیعت و جوهرهای مادی و نیز هریک از مراحل فراگرد جهان متمایز شده‌اند. هوا به شمال، آتش به جنوب ، خاک به خاور و آب به باختر متعلق است.شمال آشیانه زمستان، جنوب آشیانه تابستان و خاور آشیانه پاییز و باختر آشیانه بهار است و دسته‌های مختلف انسانها و مشاغل و نهادها نیز تحت همین الگو قرار دارند: جنگ و جنگجویان به شمال متعلقند ،شکار و شکارچی به باختر، پزشکی و کشاورزی به جنوب و جادو و دین به خاور تعلق دارند. گرچه چنین طبقه‌بندیهایی ، در نخستین نگاه، عجیب و غریب می‌نمایند اما مسلما آنها از روی هوس صورت نگرفته‌اند بلکه نوعی دیدگاه را بیان می‌کنند»( کاسیرر. همان: ۱۵۶)
در فضای هندسی ( علمی ) فضا ابزاری سیستماتیک برای تبیین جهان است در حالیکه در آگاهی اسطوره‌ای فضا بخش از جهان است. در فضای اندیشه علمی فضا ابزار و آلتی برای تبیین جهان است و وجود خارجی ندارد به همین دلیل بصورت تابعی تعریف می‌شود. نقطه با تابعی خط را ایجاد می‌کند و خط سطح را و سطح حجم را می‌سازد. به این ترتیب جزء فضای هندسی به واسطه یک رابطه سیستماتیک جزء به کل، به کل پیوند می‌خورد  شبیه آن نیست. حال آنکه تقسیم بندی فضایی در آگاهی اسطوره‌ای یک ساختار واقعی و خصلت جهان است که در تمام اجزاءش تکرار می‌شود و با کوچکتر شدن این خاصیت تغییرنمی‌کند.«هر قدر کل فضایی را به اجزایش تقسیم کنیم باز در هر جزء، فرم یا ساختار کل را می‌یابیم. این فرم مانند فرمی که در تحلیل ریاضی فضا به عناصر همسان و همگون و بنابراین بی‌شکل تجزیه می‌شود نیست بلکه برعکس، فرم کل فضای اسطوره‌ای در تک تک اجزای آن نیز پایدار می‌ماند و بر اثر تقسیم از میان نمی‌رود».( کاسیرر. همان:۱۵۹)پ
کاسیرر معتقد است که اندیشه اسطوره‌ای نیز در خود متحول شده و دوران گوناگونی را پشت سرگذاشته است. به باور وی « جهان بینی اسطوره‌ای از محدودترین قلمرو وجود حسی – فضایی شروع به رشد می‌کند و به تدریج توسع می‌یابد»(همان:۱۶۰). سمتهای فضایی عقب- جلو، بالا – پایین از شهود انسان از کالبد خودش گرفته می‌شود. اولین تصاویر اسطوره‌ای تقسیم بندی هر کلی را بر اساس مدل کالبد انسان، نشان می‌دهد. منشا جهان همواره از کالبد یک انسان و یا یک موجود فوق انسانی ایجاد شده است. در ریگ ودا آمده است که چگونه جهان از کالبد پوروشا به موقع ذبح او توسط خدایان بوجود آمد.و این جهت یابی در سالهای رشد خود به طالع بینی چینی و جغرافیای اسطوره‌ای می‌رسد
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

وقتی مدعی می شویم که شاهنامه بخش مهمی از تاریخ فرهنگی ما را حفظ کرده است، درست همانند این است که بگوییم مولفه ها، عناصر نمادین و اسطوره ای در شاهنامه هریک بازتاب بخشی از اندیشه و اجتماع فرهنگ ایرانی است.
مطالعه ی شاهنامه به چه کار می آید؟ این مطالعه باید چه جنبه هایی را دربرگیرد؟ اگر بپذیریم که شاهنامه بخش مهمی از فرهنگ و تاریخ فرهنگی (اسطوره ای) ما را حفظ کرده است، روش پژوهش بر روی شاهنامه به چه ویژگی هایی نیاز دارد؟
وقتی مدعی می شویم که شاهنامه بخش مهمی از تاریخ فرهنگی ما را حفظ کرده است، درست همانند این است که بگوییم مولفه ها، عناصر نمادین و اسطوره ای در شاهنامه هریک بازتاب بخشی از اندیشه و اجتماع فرهنگ ایرانی است. شناخت این عناصر به عنوان بازتاب تفکر و جامعه ی ایرانی چگونه میسر است؟ آیا با گفتن همین جمله ها به طور مکرر و با شیرین کردن دهان از گفتن حلوای فردوسی و شاهنامه به روشی در پژوهش جدی این گونه آثار دست یافته ایم؟
شاید برخی تصور کنند برای پاسخ به این پرسشها روش های گوناگونی موجود است، اما اساسا ما نیاز به تعریفی کلی داریم که تمام کیفیت های مربوط به روش تحقیق در شاهنامه را دربرگیرد. این رویکرد را می توان رویکردی پدیدارشناختی (Phenomenological) نامید که از طریق توضیح تحلیلی ظاهر بیرونی به عصاره ی درونی شاهنامه دست می یابد. در روشی که در اینجا ما به ان نظر داریم و در شاهنامه به کار می آید، گزینش از روش های موجود به کار رفته در اثاری مشابه در دیگر نقاط دنیاست. پس این گزینش را نباید یکسره بیافرینیم و می توانیم به راحتی از روش های موفقی که تاکنون در این زمینه ها در دیگر جای ها به کار گرفته شده است، بهره گیریم. اسطوره شناسی ایرانی کمتر به اسطوره و داستانهای نامشهور و ناشناخته پرداخته است و مدام داستان های شناخته و در دسترس در اوستا یا شاهنامه را به عنوان هسته ی پژوهش به کار گرفته است. از سوی دیگر محتوای فشرده ی اسطوره ای همین آثار بدون تعمق در ژرفای منابع نتایجی بسیار سطحی و غیرتخصصی به دست داده است. به نظر می آید پژوهش های انجام شده نتایج درخشان و پرباری نداشته اند و بهترین دلیل این مدعا سردرگمی بحث هاست. در درجه ی نخست بهتر است اسطوره های ایرانی را در شکل کهن در فرهنگ مشترک هند و اروپایی و هند و ایرانی و نه تنها در یک دسته منابع برگزیده بررسی کنیم. این نوع نگاه ما را تحت تاثیر گوناگونی های مختلف اما هم ریشه موضوعات فرهنگی قرار می دهد و بررسی سیر تحول آنها نیز خود گستره ی تازه ای از پژوهش ها را ایجاد می کند. افسانه های تاریخی شده، آیین ها و مراسم، آثار هنری، فراز و نشیب سنت شفاهی و بسط و پیرایش آگاهانه در آثار ادبی همه و همه در شکل دادن به این گونه داستان ها نقش بازی کرده اند و انگیزه و تخیل اصلی خاستگاه تاریک گذشته را در خود نگاه داشته اند.
با فرض این که به اهمیت این مسئله و پیچیدگی آن آگاهی یابیم، کیفیت اسطوره های ایرانی بیشتر صورت خلاصه شده ای از کل متصور آن است و به هیمن دلیل این صورت های خلاصه شده در منابعی چون اوستا ، یا متون پهلوی و شاهنامه تنها بخشی از اسطوره های فرهنگ ایرانی است و بر اساس همین بخش کوچک احکامی کلی ارائه شده است و کمتر به اجزاء و عناصر نمادینی که تنها در بستر گسترده ی مطالعات تطبیقی امکان بازسازی آنها وجود دارد، پرداخته شده است. صورت آرمانی پژوهش ما باید از طریق بررسی تمامی مراسم، آیین ها، عناصر نمادین زبانی و استعاری، آیکون های هنری شکل گیرد تا از طریق درک درستی از این شبکه ی پیچیده، بازسازی اسطوره های ایرانی با روش علمی صورت گیرد. 

با این همه نتیجه از همین آغاز با شرایطی که ما درگیر آنیم ناامید کننده است. هنوز از ریشه شناسی واژه های زبان های ایران باستان در متون و بررسی تحلیلی آن کمتر پژوهشی به فارسی دیده می شود، کمتر عناصر نمادین در بستر فرهنگی پژوهش شده اند و از همه بدتر اسطوره های ایرانی تعریف درستی ندارند.
برای نمونه سالها ست که شاهنامه ی فردوسی به راحتی و بدون دلیل قانع کننده ی علمی به سه بخش اسطوره ای؛ پهلوانی و تاریخی تقسیم شده است که بیشتر ناشی از نگاه تاریخی بودن شاهان کیانی از سوی کریستین سن است و ژرژ دومزیل به خوبی آن را در بررسی اسطوره کاووس رد کرده است. به همین منظور باید اصطلاحات ایجاد شده را نیز بازبینی کرد و چنین مواردی به نقد و بررسی جدی نیاز دارند. اسطوره های شاهنامه با زیرساخت شخصیت های بغانه در زمانی سروده شده اند که دیگر باور به چنین بغانی مسلط نبوده است، پس کل اثر نه اسطوره ی محض است و نه اپیک محض، بلکه اثری ادبی است که در آن شخصیت های داستانی با چهره های واقعی بازنمود اسطوره های کهن اند و تک تک آن ها به تنهایی و در بافت داستانی آنها در پیوند با اسطوره های اقوام هند و اروپایی باید مطالعه شوند. تطور بغان در اوستا و منابع پهلوی به عنوان منابع دینی همچنان در آثار بعدی تاثیر به سزایی گذارده است. از سوی دیگر منابع پس از اسلام حتی هدف دینی خود را از دست داده اند و شعر شاهنامه هدفش نگاهداشت این بغان به عنوان نیروهای برتر نیست، بلکه درون مایه ی آن نشان از گذار از مراحل متعددی دارد که در آن این نیروها ویژگی های انسانی و معقولی یافته اند و بیشتر نماینده ی اخلاقی صفاتی خاص اند. به عبارتی بغان در این آثار فاقد کارکرد اند. آنان پس از تحولات اجتماعی زیادی نخست در دروره ساسانیان و سپس در دوران اسلامی بیشتر انسان هایی دور، از دوران های گذشته با صفات خارق العاده اند که می توان این ویژگی را بی آنکه بسیاری از مخاطبان به آن آگاه باشند، همان ساختار اسطوره ای آنان دانست. ارتباط آنان با بغان در ژرف ساخت داستان های شاهنامه به دست می آید و نه در سطوح ظاهری. نه در اوستا و نه در منابع دیگر دوران میانه به روند ظهور بغان آن گونه که در دیگر اسطوره های ملل دیده می شود، پرداخته نمی شود، بلکه بیشتر به مقوله های آفرینش و مرگ و تقسیم بندی نقش شخصیت ها یا در برخی مواقع بغان کهن در نقش مثبت و منفی بودن آنها است. از همین رو خیال پردازی های محض هم در این اثار چون دیگر اسطوره های دیگر ملل زیاد دیده نمی شود.
به ناچار تکرار می کنیم اسطوره های اثری چون شاهنامه به ما نشان می دهد که مشتمل بر درون مایه های عمده ی اسطوره های فرهنگ هند و اروپایی و هند و ایرانی است و همین از مهمترین ویژگی جذاب این اثر به شمار می آید. دلیل جذابیت شاهنامه نیز همین درونی شدن این مفاهیم است، به عبارتی عناصر خیالی کمرنگ است و شاعر اعمال خاص اسطوره ای را در برخی موارد یا از بافت داستان اصلی حذف کرده و یا با زبان پیچیده ای بیان کرده است که به جز از طریق بررسی دقیق مولفه های آن نمی توان به راحتی دریافت.
سرآخر باید اذعان کرد که نباید به خاطر ویژگیِ روایی و داستان وار شاهنامه این تصور ایجاد شود که فهم معنای آن به سادگی میسر است. این داستان ها جنبه های ناآشکاری دارند و تنها هنگام تحلیل در برابر پرسش های چرایی و چگونگی، پیچیدگی خود را آشکار می نمایند. با آنکه اسطوره به لحاظ وجود پدیداری خود به زبان وابسته است و از این رهگذر ایجاد ارتباط می کند، لیکن موضوع اسطوره به این ارتباط محدود نیست و تابع هرمنوتیک یا تفسیر است و نباید صرف اتکاء به اوستا و شاهنامه در پی شناختی جامع از اسطوره های ایرانی باشیم وگمان کنیم اسطوره های اوستا و شاهنامه و امثال آن نقطۀ ارجاع و اطلاق آن بر کل اسطوره شناسی ایرانی است و آنها را به عنوان منابع اصلی تاریخی بدون روشهای تطبیقی به جای اسطوره شناسی، دوباره روایت کنیم. در چنین روشی که مد نظر ماست، یافتن شباهت ها در گستره ی اسطوره های هند و اروپایی خود نتیجه نیست، چون این اسطوره ها بازنمود شرایط اجتماعی و اعتقادی سرایندگان آنهاست و باید متوجه باشیم آنها نقش خاصی در چنین جوامعی ایفاء می کردند. رسیدن به ساز و کار چنین جوامعی در پیوند با اسطوره هایشان از اهداف مهم پژوهش در چنین آثاری است.

عتیقه زیرخاکی گنج