• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصلاحات، اصلى كه ريشه در فطرت كمال جويى و كمال خواهى انسان دارد و رسالت بلند انبياى الهى هم اصلاح مادى و معنوى زندگى بشر بوده است. اسلام دين ناظر به فطرت آدمى و مكمل اديان آسمانى گذشته، اصلاحات واقعى را در انجام دستورهاى خالق هستى و تحقق عدالت و عبوديت حق مى‏داند كه متناسب با شرايط زمان بر محور ولايت‏-اصلاحات (واژه عربى، جمع اصلاح از ريشه اصلى) در لغت به معناى درست كردن، نيكو نمودن، آراستن به اصلاح درآوردن مى‏باشد. در اصلاح علوم سياسى عبارت از رفورم (refom) و برخى تغييرات تدريجى و آرام در ابعاد سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بدون تحول در ساختارى كه نظام و بنياد جامعه است.
اصلاح‏طلبى يك روحيه اسلامى است، هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح طلب است و لااقل طرفدار اصلاح‏طلبى است، زيرا اصلاح‏طلبى هم به عنوان يك شأن پيامبرى در قرآن مطرح و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است.)) -نهضت‏هاى اسلامى، شهيد مطهرى،ص ۷٫ ? 
بعلاوه منتظر مصلح حقيقى و عدالت جهانى حضرت مهدى (عج) و لزوم مراقبت و محاسبه نقش، اصلاح‏طلبى و پالايش مستمر خود و جامعه را به همراه دارد، در واقع موضوع اصلاحات در همه زمينه‏ها و زمانها به عنوان يك اصل ارزشى ريشه در دين داشته و نه نتها در كلام امامان معصوم عليه السلام آمده كه حتى در طول حيات خود براى تحقق آن تا پاى فدا شدن پيش رفتند و امام حسين عليه السلام مى‏فرمايد: 
((قيام من براى كامجويى يا جاه‏طلبى و آشوبگرى و ستم نبوده بلكه براى ايجاد اصلاحات در امت جدم قيام كردم…)) -بحار الانوار، ج ۴۴، (ص) ۳۲۹٫ ? 
و انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) نهضتى اصلاح طلبانه عليه رژيم ستمشاهى بود. -و امروز نيز اصلاحات بايد در راستاى اسلام كه صدها هزار شهيد و جانباز بر آن داده شده باشد، و بر محور شعار اصيل ملت (استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى) گرچه انقلاب اسلامى و نظام اسلامى ايجاد كرديم نه حكومت اسلامى علوى و مديريت دينى ولى بايد بدان سو گام برداريم يعنى در جهت رفع فقر، فساد، تبعيض، گسترش عدالت و معنويت، پرورش مديران و ساختار ادارى متناسب با انقلاب اسلامى و با الهام از نهج‏البلاغه بدور از افراط و تفريط تحجر گرايانه يا روشنفكرانه بيگانه‏نگر و فرصت طلبان مدعى اصلاحات وارداتى كه استحاله فرهنگى (طرد مديريت دينى) و براندازى خاموش نظام اسلامى و بازگشت استعمار در نقاب نوين را برنامه ريزى كرده‏اند. ? 
اكنون اين حقيقت را به اختصار از كتاب و كلام شهيد عدالت، امام على عليه السلام (نهج‏البلاغه) كه ترجمان وحى است جويا مى‏شويم. 
ضرورت اصلاحات‏
در اين بخش از بيانات حضرت على عليه السلام نه تنها اصلاح‏طلبى و انجام اصلاحات راستين در همه ابعاد زندگى توصيه شده و كارشكنان و كوتاهى كنندگان را سرزنش نموده، بلكه استفاده مى‏شود وظيفه حاكم و رهبرى پرداختن به اصلاح امور ملت است. 
((كوشش در صلاح و سامان دهى جامعه و امور مردم از كمال سعادت و نيكبختى است.)) -من كمال السعادة السعى فى صلاح الجمهور. غررالحكم، ج ۶،ص ۳۰٫ ? 
((در آنچه صلاح است و اصلاحات بشمار مى‏آيد كوتاهى و سستى مكنيد)) -ولاتفر طوافى صلاح. نهج‏البلاغه (صبحى صالح)، نامه ۵۰٫ ? 
((كدورتها و مسائل (شخصى و جناحى) بين خود را اصلاح كنيد)). -و اصلحوا ذات بينكم. خطبه ۱۶٫ ? 
((وظيفه من جز تلاش و كوشش در اصلاح امور شما نيست.)) -و ما على الا الجهد…۱۷۸٫ ? 
اصلاحات و حكومت اسلامى‏
امام على عليه السلام در بيانات متعدد تصريح مى‏فرمايد كه ايجاد اصلاحات همه جانبه از اهداف بلند فعاليتها و دستيابى ما، به امارت و حكومت مى‏باشد؛ از جمله مى‏فرمايد: 
((پروردگار!تو مى‏توانى آنچه انجام داديم نه براى كسب سلطنت و نه جهت تحصيل متاع پست دنيا بود، بلكه بدان خاطر بود كه معيارها و نشانه‏هاى از بين رفته دين دنيا را بازگردانيم و اصلاحات را در شهرها و سرزمين‏هايت آشكار و محقق نماييم تا بندگان ستمديده‏ات در امنيت (سياسى، اقتصادى، قضايى، بهداشتى و…) و آسايش قرار گيرند (روابط اجتماعى و عدالت زندگى عمومى مردم از نظر مسكن، تغذيه، آموزش و پرورش و…بهبود آشكار يابد) و قوانين و مقرراتى كه به فراموشى سپرده و احكام تعطيل مانده خدا، اقامه و اجرا گردد)). -اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منافسة فى سلطان و لاالتماس شى‏ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك. خطبه ۱۳۱٫ ? 
و نيز در دستور العمل خود به مالك اشتر (استاندار بزرگ مصر) مى‏نويسد: 
(( به آن سرزمين مامور و اعزام شدى تا خراج و ماليات‏هاى آنجا را جمع آورى نمود و با دشمنانش جهاد كنى و به اصلاحات جامعه و اهل مصر همت گمارى، به عمران و آبادى شهرها و مناطق آن بپردازى…)) – جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها…. نامه ۵۳٫ ? 
اصلاحات و آگاهى 
از آنجا كه در هر كار و راهى، موفقيت‏ها، مرهون ميزان معرفت و آگاهى است، حركت اصلاحى هم نيازمند شناخت لازم و علم و اطلاع مصلح نسبت به ابعاد و اهداف آن به طور شفاف و تبيين حدودش براى جامعه مى‏باشد. 
و لذا در نهج البلاغه غير از توصيه‏هاى مكر به كسب دانش و تجربه و فرهيختگى و اينكه راس و سر آغاز تمام فضائل، علم است، در خصوص اصلاحات نيز امام على عليه‏السلام به عنوان مصلحى يگانه، مى‏فرمايد: 
(( به راستى من به آنچه شما را به اصلاح مى‏رساند و كاستى و كژى هايتان را بر طرف مى‏نمايد آگاهى كامل دارم و مى‏دانم چگونه شما و جامعه را اصلاح كنم.)) و همچنين در- و انى لعالم بما يصلحكم و يقيم اودكم. / خطبه ۶۹ ? عهد نامه خود به (( مالك اشتر)) رسما مى‏كند تا آگاهى و شناخت خود را در زمينه سامان دادن كشور و اصلاحات (در بخش‏هاى مختلف) با بحث و گفتمان و مشاوره با متخصصان و عالمان متعهد تكميل و تقويت نمايد: 
((… و با كارشناسان و دانشمندان بسيار به بحث و مشورت پرداز و اين بررسى و بحث‏ها در باره امورى كه وضع مملكت را در همه زمينه‏ها اصلاح مى‏كند… )) و در نامه خود- و اكثر مدارسة العلما و منافثه الحكماء فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك/ . نامه ۵۳٫ ? به امام حسن عليه‏السلام مى‏نويسد: 
(( پس بايد خواست‏ها و برنامه هايت از روى درك قوى و آگاهى باشد نه و نه ورود در شبهات…)) – فليكن طلبك ذلك بتفهم و تعلم: لا بتورط الشبهات. / نامه ۳۱٫ ? 
جهت اصلاحات 
اصلاحات وقتى مفيد، فراگير و ماندگار خواهد بود كه با انگيزه و در جهت ارزش‏هاى الهى، ايمان و باورهاى دينى جامعه و سنت‏هاى ملى صالح مردم باشد و بطور كلى آنچه در راستاى بسط عدالت، ديانت و زندگى جاويد عالم آخرت قرار دارد (نه فقط در جهت هواهاى نفسانى و تمايلات حيوانى و لذت‏هاى زود گذر و محدود دنيا) تا انسان را به كمال لايق به حال خود برساند و نظام و كشور را استقلال، عزت و اقتدار بخشد و از اين رو سرور آزادگان و عارفان، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
(( مبادا اصلاحات دنيويت را به بهاى نابودى دينت انجام دهى)). – و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا /. نامه ۴۳٫ ? 
و نيز به (( مالك اشتر)) كارگزار بزرگ خود مى‏نويسد: 
(( هرگز آداب و سنت‏هاى پسنديده‏اى كه بزرگان اين امت به آن عمل كرده‏اند و عامل وحدت و انسجام بوده و ملت به وسيله آن به صلاح سامان رسيده است مشكن و از بين مبر و هيچگاه آداب و مقرراتى پديد نياور كه به سنت‏هاى خوب گذشته زيان وارد كند چرا كه پاداش براى آورنده و كيفر و بدبختى براى تو خواهد بود كه آنرا شكستى.)) (( مردم‏- و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا. / نامه ۴۳٫ ? چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنياى خود ترك نمى‏كنند مگر آنكه خدا زيانبارتر از آنان پيش خواهد آورد. – لا يترك شيئا من امر دينهم لا ستصلاح دنيا هم الا فتح الله عليهم ما هو اضر منه / . حكمت ۱۰۶٫ ? 
حتى از منظر نهج البلاغه، تباه نمودن آخرت (زندگى ابدى انسان كه بعد از مرگ آغاز مى‏شود) فساد به شمار آمده و اصلاح طلبان بايد در برنامه ريزهاى خود از اين حدود و جهت را بشناسند و رعايت كنند، كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
(( از موارد فساد، ضايع نمودن زاد و توشه (( انديشه نيك و عمل صالح) و تباه ساختن آخرت و معاد است)) – و من الفساد اضاعه الزاد و مفسدة المعاد / نامه ۳۱٫ ? 
و در اينكه اصلاحات بايد در جهت حق و عدل باشد، حضرت على عليه‏السلام به (( عبدالله بن عباس)) (وقتى از او پرسيد اين كفش وصله دار من چقدر ارزش دارد و (( ابن عباس)) پاسخ داد بهايى ندارد) مى‏فرمايد: 
(( بخدا سوگند همين كفش بى‏ارزش، برايم از حكومت بر شما محبوب‏تر است مگر اينكه با آن حقى را به پا دارم و يا باطلى را دفع كنم)) – و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا اوو ادفع باطلا /. خطبه ۳۳ ? 
دقت در اصلاحات 
هر كار و امرى اگر بعد از تحقق مقدماتش انجام گيرد به نتيجه مطلوب خواهد رسيد و انجام آن قبل از حصول شرايط و زمان مناسب غير خردمندانه و نا موفق خواهد بود، و همچنين با وجود مقدمات و فرصت لازم، تاخير و سستى در آن، تنبلى و زيانبار مى‏باشد، در واقع اين خود نوعى زمان‏شناسى و پاسخ به نياز زمان است. 
بر اين اساس، امام على عليه‏السلام در عهد نامه مشهور خود به (( مالك اشتر)) نوشته است: 
(( از تعجيل در كارهايى كه وقت انجام داد نشان نرسيده بپرهيز و از درنگ نمودن در اموريكه وقت آن رسيده دورى كن و لجاجت مكن در چيزى كه مبهم است (حقيقت آن روشن نيست) و سستى و كوتاهى در كارهاى روشن، پس هر كارى را در جاى خود و زمان خاص خود انجام بده)) – اياك و العجله بالامور قبل او انها او التسقط فيها عند امكانها او اللجاجه فيها اذا تنكرت او الوهن عنها اذا استوضحت، فضع كل امر موضعه و اوقع كل امر موقعه. / نامه ۵۳٫ ? 
و در بيانى ديگر مى‏فرمايد: 
(( شتاب كردن پيش از توانايى بر كار و سستى و درنگ ورزيدن بعد از بدست آوردن فرصت، از بى‏خردى است)) – من الخرق المعالجه قبل الامكان و الاناة بعد الفرصة. / حكمت ۳۶۳٫ ? 
اصلاحات در همگان 
اصلاحات بخشى، فصلى و انحصارى، غير مفيد و ناپايدار است و بايد در همه ابعاد و گروهها و به نفع اصناف جامعه خاصه فرودستان و اقشار آسيب‏پذير انجام گيرد، چرا كه حق و عدل و ارتباط نزديك انسان‏ها و زندگى اجتماعى و تاثير پذيرى آنها و… همه گوياى اين حقيقت است كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
(( و بدان و آگاه باش، ملت و مردم از گروهها و اقشار مختلف‏اند كه اصلاح هر يك جز با ديگرى ناممكن است و هيچ يك از گروهها و سازمانها از يكديگر بى‏نياز نمى‏باشند)) – و اعلم ان الرعيه طبقات لا يصلح بعضها الا ببعض الا و لا غنى ببعضها عن بعض / . نامه ۵۳٫ ? 
و در مقام و بيانى ديگر اصلاحات را در صلح و آشتى بين اصناف امت دانسته مى‏فرمايد: 
(( اميد آنكه در اين مدت صلح، خداوند امور امت را اصلاح كند)) – و لعل الله ان يصلح فى هذه الهدنة امر هذه الامة /. خطبه ۱۲۵٫ ? 
و نيز از امتياز خواهى خويشان و خواص زمامدار كشور بشدت انتقاد نموده، مى‏فرمايد: 
(( همانا زمامدار را خواص و نزديكانى است كه امتياز خواه و چپاولگرند و در معاملات كم انصافند، پس ريشه اينها را با بريدن اسباب آن بخشكان و بركن و به هيچيك از اطرافيان و خويشانت زمين وا مگذار و…)) – ثم للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قله انصاف فى معامله فاحسم مادة اولئك…./ نامه ۵۳٫ ? 
و آنگاه على عليه‏السلام در همين نامه با بيانى خاص در اهتمام به امور محرومان مى‏فرمايد: 
(( خدا را خدا را در خصوص طبقات پائين و محروم جامعه كه هيچ چاره‏اى ندارند، زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران و دردمندان… )) – ثم الله الله فى الطبقه السفلى من الذين لاحيله لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البوسى و الزمنى…./ نامه ۵۳٫ ? 

 

نقش دولت و ملت 
شكل‏گيرى اصلاحات و اين حركت سازنده، همت و حمايت همگانى و مشاركت دولت و ملت را مى‏طلبد، تا جايى كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
(( رعيت و ملت اصلاح نمى‏شود جز آنكه دولت و زمامداران اصلاح گردند و زمامداران نيز جز با درستكارى و استقامت رعيت اصلاح نشوند)) – فليست تصلح الرعيه الابصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعيه. / خطبه ۲۱۶٫ ? 
تقدم واژه (( ولاة)) گوياى اولويت اصلاحات در كارگزاران و ساختار نظام و حاكمان جامعه است. زيرا از اين رهگذر است كه توده مردم به رفاه و صلاح مى‏رسند و به زمامداران خود اقتدا نموده به رنگ آنان در مى‏آيند. و در بيانى ديگر نيز مى‏فرمايند: 
(( همه اقشار جامعه به ميزانى كه امورشان اصلاح شود (اعم از امور اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى) به زمامدار و والى حق معين و مشخصى دارند.)) – و لكل على الوالى حق بقدر ما يصلحه. / نامه ۵۳٫ ? 
و نيز در موارد متعدد حقوق متقابل مردم مردم و والى را بيان داشته است. – نهج البلاغه، خطبه ۳۴٫ ? 
بهر حال رهبر و حاكم جامعه بايد به ميزان قدرت و توانها و امكانات موجود و با توكل به خدا در انجام اصلاحات بكوشد و وظيفه ملت، اطاعت و اجراى اصلاحات همراه با نقد بموقع و خير خواهانه و نصيحت مناسب است. – و ما اردت الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب. / نامه ۲۸٫ ? 
اصلاحات فرهنگى 
به دنبال بحث ضرورت اصلاحات، اين سئوال مطرح مى‏شود كه از كدامين نقطه حركت اصلاحى آغاز شود؟ بديهى است تا فرد و جامعه از درون و ريشه اصلاح نشوند، بيرون زندگى و وضعيت رفتارى آن سامان نخواهد يافت، چرا كه: 
ذات نا يافته از هستى بخش – – كى تواند كه شود هستى بخش 

مى‏آورند و اصلاحات توسعه و تعميق مى‏بخشند. اين اصلاحات درون سازمان و نظام است كه عامل اقتدار و عزت ملى گردد. و در مباحث مديريتى، بسيارى معتقدند آنكه نتواند خويشتن را مديريت كند، نمى‏تواند گروه و سطوح فرا سازمانى را رهبرى نمايد و سامان دهد. 
و بزرگترين امتياز نهضت اصلاح طلبانه انبياء در تحول فكرى و فرهنگى بوده و امروز هم دشمن با تهاجم و شبيخون فرهنگى مى‏خواهد آنرا منزوى سازد! 
بر اين اساس در نهج البلاغه مى‏خوانيم كه از وظايف اصلى رهبرى، نصيحت و تعليم تربيت ملت است و امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
((خوشا به حال آنكه (فرد و جامعه)…. جان و درونش صالح و پاك بوده و اخلاقش نيكوست.)) – ر.ك نهج البلاغه، خطبه ۳۴٫ ? 
((هر كس نهان و درون خود را اصلاح كند، خدا آشكار و ظاهر او را نيكو گرداند.)) – طوبى لمن… و صلحت سريرته و حسنت خليقته. / حكمت ۴۲۳٫ ? 
((آنكه بين خود و خدا اصلاح نمايد خداوند ميان او و مردم را اصلاح مى‏كند.)) – من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين النااسلام / حكمت ۸۹٫ ? 
و در عهد نامه امام على عليه‏السلام به استاندار مصر نيز آمده است: 
((بهترين ساعات شب و روزت را براى خود و خدا قرار بده، گر چه اگر نيت صالح و درست باشد و ملت در امنيت و آسايش واقع شوند، تمام وقت‏ها خدايى است.)) – و ان كانت كلها لله اذا صلحت فيها النية و سلمت فيها الرعيته. نامه ۵۳٫ 
در نهايت از مطالب گذشته، تقدم اصلاحات در نيت و فكر، فرهنگ، اعتقاد و خلقيات فرد و جامعه را مى‏توان نتيجه گرفت. 
اصلاحات اقتصادى 
مديريت موفق بايد جهت تحقق برنامه‏هاى اصلاحى، اهتمامى لازم را به حل امور اقتصادى و معيشتى ملت و رفع فقر معطوف دارد (يعنى با ايجاد بستر رشد و تعالى، موانع راه را بردارد). و غفلت و كوتاهى در آن تهديد جدى براى مديران و اصلاح طلبان و مردم خواهد بود و فقر، فاجعه آفرين مى‏باشد. شهيد عدالت على عليه‏السلام به حاكم مصر- نهج البلاغه، حكمت ۳۲۸٫ ? مى‏نويسد: 
((اگر مردم از سنگينى بار معيشت و ماليات، يا آفت زدگى و خشكسالى و… شكايت كردند، عوارض و مالياتها و هزينه‏هاى زندگى را تا جايى تخفيف و كاهش بده كه امور آنان سامان گيرد و اصلاح شود، و اين تخفيف، تو را نگران نسازد، زيرا آن ذخيره‏اى است ككه به عمران كشور برگشته، گسترش عدالت و محبت ملت را به همراه خواهد داشت.)) – فان شكوا ثقلا او انقطاع شرب او بالة… خفت عنهم نرجوا ان يصلح به امرهم و لا يثقلن عليك شى‏ء…. نامه ۵۳٫ ? 
مضافا كه رسيدگى به مسائل مالى و انجام اصلاحات اقتصادى متناسب با شرايط زمان، يكى از وظايف اصلى والى و از حقوق ملت نسبت به دولت است به طوريكه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
((و اما حق شما بر من آن است كه از خير خواهى شما دريغ نورزم و بيت المال شما را در راه (معيشت و رفاه) شما صرف كنم… شما را تعليم دهم تا در جهل و نادانى نمايند.)) – فاما حقكم على فالنصيحه لكم و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كيلا تجهلوا و…. خطبه ۳۴٫ ? 
اصلاحات سياسى 
در نهج البلاغه هر گونه اصلاحات سياسى، داخلى و خارجى با حفظ استقلال و آزادگى و نفى هر نوع بردگى و ظلم و استعمار (فرهنگى، اقتصادى و…) همراه است و امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: 
((نفس خود را از هر گونه پستى و حقارت باز دار… و هرگز برده ديگرى مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است و آن نيك و خير كه جز با شر و زشتى به دست نيايد، نيكى نمى‏باشد))! – و اكرم نفسك عن كل دنيه… و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا. / نامه ۳۱٫ ? 
در واقع مى‏توان گفت آنچه موافق عدل و خير و صلاح ملت كشور نباشد اصلاحات نيست. لذا وقتى به آن حضرت گفتند، مردم دل به دنيا بسته‏اند و معاويه با هدايا و پول، آنها را جذب مى‏كند شما هم از بيت المال به جاى تقسيم مساوى، به اشراف ببخش تا به تو گرايش پيدا كنند، فرمود: 
((آيا به من دستور مى‏دهيد براى پيروزى خود از جور و ستم استفاده كنم؟! به خدا سوگند تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان طلوع و غروب مى‏كنند، چنين كارى نخواهم كرد.)) – اتامرونى ان اصلب النصر بالجور فيمن و ليت عليه، و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم فى السماء نجما…. / خطبه ۱۲۶٫ ? 
اصلاحات از ديدگاه حضرت على عليه‏السلام با نفى و طرد تفكر ((ما كياوليسم)) و اينكه هدف وسيله را توجيه مى‏كند و يا آنكه براى از ميدان بيرون راند حريف، از هر حربه‏اى استفاده بايد كرد. همراه است، تا آنجا كه مى‏فرمايد: 
((ليكن اصلاح شما را با فساد كردن روح و از مسير گناه جايز نمى‏دانم… شما آن گونه كه باطل را مى‏شناسيد، از حق آگاهى نداريد و در نابودى باطل نمى‏كوشيد آن سان كه در نابودى حق تلاش مى‏كنيد)) – و لكنى لا ارى اصلاحكم بافساد نفسى،… لا تعرفون الحق كمعرفتكم الباطل و لا تبطلون الباطل كابطالكم الحق. / خطبه ۶۹٫ ? 
و در پاسخ به عده‏اى نسبت به سياست‏هاى معاويه، مى‏گويد: 
((به خدا سوگند معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما حيله گر و جنايتكار است، اگر فريب و نيرنگ، ناپسند نبود. من زيرك‏ترين و سياسى‏ترين افراد بودم، ليكن هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و ناسپاسى است.)) – و الله ما معاويه بادهى منى و لكنه يغدر يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت من ادهى و لكن كل غدرة فجره و كل فجره كفره. / خطبه ۲۰۱٫ ? 
و در نهراسيدن از پيمودن طريق حق و انجام اصلاحات واقعى مى‏فرمايد: 
((هرگز در راه راست و هدايت از كمى افراد نترسيد، زيرا اكثريت مردم به سفره‏اى گرد آمده‏اند كه سيرى آن كوتاه و گرسنگى آن طولانى و بسيار است!)) – ايها الناس لا تستو حشوا فى طريق الهدى لقلة اهله…./ خطبه ۲۰۱٫ ? 
و نيز به عنوان يك سياستمدار هر گونه امتياز دهى بيجا به طلحه و زبير يا سازش و مداهنه نسبت به برخى كارگزاران ناصالح زمان عثمان را رد مى‏كند. 
پيشواى پروا پيشگان امام على عليه‏السلام در اخلاق سياسى به هيچ وجه حاضر نبود از مرز قانون و عدل خارج شود، تا چه رسد به آنكه براى اصلاحات ظلم و ستم روا دارد! و مى‏فرمود: 
((به خدا سوگند اگر اقليم‏هاى هفتگانه را به آنچه در زير آسمان هاست به من بدهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى نا فرمانى كنم هرگز نخواهم كرد.)) – و الله لو اعطيت الاقليم السبعة بما تحت افلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته./ خطبه ۲۲۴٫ ? 
و يا در كلامى ديگر مى‏فرمايد: 
((به خدا سوگند اگر شب را تا بامداد بر بسترى از خار سعدان به سر برم و يا در غل و زنجيرها كشيده شوم خوش‏تر دارم از آنكه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به برخى از بندگان ستم كرده و چيزى از اموال عمومى را غصب كرده باشم، چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش كه به سرعت به سوى كهنگى و پوسيده شدن مى‏رود و مدتها در خاكها مى‏ماند!)) – و الله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا او اجر فى الاغلال مصفدا احب الى من ان القى الله الله و رسوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد. / خطبه ۲۲۴٫ ? 
اصلاحات ساختارى 
در نهج البلاغه امام على عليه‏السلام براى بستر سازى اصلاحات، غير از گزينش صالحان و ايجاد تقواى سازمانى و توصيه به ساده زيستى، ترك تجملگرايى، حذف بوروكراسى و چاپلوسى ، ديدگاه خاصى به كارگزاران مى‏دهد كه ساختار ادارى را عملا سامان مى‏دهد، از جمله مى‏فرمايد: – ر.ك نهج البلاغه، نامه ۵۳٫ ? 
((به راستى كار حكومتى و پست فرماندارى براى تو طعمه و وسيله آب و نان نبوده بلكه امانتى (امانت خدا و مردم) در گردن تو است…)) – ان عملك ليس لك بطعمة و لكنه فى عنقك امانة… / نامه ۵٫ ? 
و در خطبه ديگر مى‏فرمايد: 
خداوند بر پيشوايان حق و عدل واجب كرده كه خود را در زندگى، با محرومان همسو سازند تا فقر و نادانى، تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان و فساد نكشاند)) – ان الله تعالى فرض على ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره. / خطبه ۲۰۹٫ ? 
و همچنين بر رفع موانع، و رسيدگى حضور به امور مراجعين تاكيد مى‏كند: 
((بخشى از وقت خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز و كار دارند، در مجلس عمومى با آنان بنشين و بخاطر خدايى كه تو را آفريده فروتن باش‏
و سربازان و نگهبانان خود را زا سر راهشان دور كن تا سخنگوى آنان با تو بدون اضطراب سخن بگويد…)) – و اجعل لذوى الحاجات منك قسما… نامه ۵۳٫ ? 
و نيز به كار گزاران خود توصيه مى‏فرمود: 
((و نيازهاى مردم را در همان روز كه به تو عرضه مى‏دارند و ياران و اطرافيانت از پاسخگويى و حل مشكل آنان ناتوانند برآورده كن و كار هر روز را در همان روز انجام ده، زيرا هر روزى، كار مخصوص خود را دارد.)) – و منها اصدرا حاجات الناس يوم ورودها عليك بما تخرج به صدور اعوانك و امض لكل يوم علمه فان يوم ما فيه. نامه 

عتیقه زیرخاکی گنج