• بازدید : 76 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق راه هاى اثبات نبوت -خرید اینترنتی تحقیق راه هاى اثبات نبوت -دانلود رایگان مقاله راه هاى اثبات نبوت -تحقیق راه هاى اثبات نبوت 

این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اشاره:همه پيامبران الهي، راز و نياز و مناجات و تسليم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم داشته اند و در راه عبوديت و بندگي و نماز و اطاعت خداوند جهان، هجرت و جهاد و فداكاري نموده و عمر خود را سپري كرده اند.
ما در اين نوشته، به آن دسته از پيغمبراني خواهيم پرداخت كه قرآن كريم، داستان نماز خواندن آنان را مطرح ساخته است. ذكر اين نكته ضروري است كه وقتي سخن از «نماز پيامبران الهي» به ميان مي آيد، موضوع اصل نماز آنان مطرح است، كه با نماز تكامل يافته اي كه امروز آن را انجام مي دهيم، تفاوت فراواني داشته است.
آري، اين طور نبود كه آنان هم مثل ما، در هر شبانه روز هفده ركعت نماز واجب بخوانند، بلكه قرآن كريم، اصل نماز آنان را، كه شامل خضوع و خشوع و كرنش در برابر خداوند عالم بوده، مطرح نموده است
    نماز ابراهيم(ع)
قهرمان توحيد، پيامبر بزرگ، ابراهيم خليل(ع) حدود دو هزار سال قبل از ميلاد، در «اور» از توابع «كلده» در مشرق «بابل» كه بين دجله و فرات قرار داشت، به دنيا آمد.(۱)
اين پيامبر بزرگ، تمام عمر دويست ساله خود را صرف اطاعت خدا و مبارزه با شرك و بت پرستي نمود و در اين راه هجرتها و آوارگيها كشيد. قرآن كريم، ابراهيم(ع) را به عنوان الگو و اسوه براي ما معرفي كرده است.(۲)
همسر ابراهيم «ساره» نام داشت و در يك مسافرتي كه آنان از مصر به فلسطين انجام دادند و خدمتگزار خود «هاجر» را نيز همراه برده بودند، ساره كه تا آن سن و سال فرزندي نداشت، به شوهر خود ابراهيم(ع) پيشنهاد كرد با «هاجر» ازدواج كند، تا ابراهيم(ع) كه بسيار شوق فرزند شدن داشت، از اين ناحيه فرزند دار گردد.
اما وقتي ازدواج انجام شد و ابراهيم(ع) از هاجر داراي فرزند پسري به نام اسماعيل گرديد، ساره گرفتار رقابت و ناراحتي شد و براي كاستن از اين ناراحتي، به همسر خود ابراهيم(ع) پيشنهاد كرد هاجر و فرزند نو رسيده را از وطن و زندگي دور گرداند.
در چنين وقتي، خداوند به ابراهيم(ع) دستور داد مادر و كودك شيرخوار را به سرزمين مكه منتقل كند. ابراهيم(ع)، زن و فرزند را از فلسطين حركت داد و به مكه آورد و آنان را در كنار خانه كعبه گذاشت. سرگذشت وحشتناكي است، مادر جواني با فرزند نو رسيده اش، در دره اي كه كوههاي خشك سر به فلك كشيده قرار گرفته اند. نه از آب خبري هست و نه از آزادي، بلكه حرارت شنهاي داغ، آن سرزمين را به كانون سوزان و طاقت فرسايي تبديل كرده است.
باري، مطلب از نظر جريان طبيعي، بسيار سخت و دلخراش است؛ اما پشتيبان آن خداوند تواناست، كه هر مشكلي را آسان و هر رنجي را مقدمه پيروزي قرار مي دهد. بدين جهت، با همه سختيها، بايد دل به لطف او بست و ابراهيم هم چنين زمزمه سر مي دهد:
«پروردگارا! من تعدادي از اعضاي خانواده ام را، به سرزمين بي كشت و زراعتي، نزد خانه محترم تو مسكن دادم. پروردگارا! منظور من اين است كه آنان نماز را به پاي دارند. خدايا! دلهاي مردم را به سوي آنان متوجه گردان و با انواع ميوه ها به آنان روزي برسان، تا شكر و سپاس تو را انجام دهند.(۳)
    روزهايي كه اسماعيل(ع) بزرگ شده بود، در هشتم ذيحجه اي، ابراهيم(ع)، فرزند را برداشت و لبيك گويان راه «منا» را پيش گرفتند و با پيروان موحدي كه همراه آنان بودند، ابراهيم(ع) براي ظهر و عصر و مغرب و عشاء، نمازهاي جماعتي تشكيل داد و پيروانش به او اقتدا كردند. از آن تاريخ تاكنون، حدود چهار هزار سال مي گذرد، ولي ابراهيم(ع) و پيروانش با نماز خود، دره «منا» و بعد صحراي عرفات را با نور توحيد و نماز جماعت، جلوه شكوهمندي بخشيدند.(۴)
نماز اسماعيل(ع)
اسماعيل، فرزند ابراهيم(ع) بزرگ شد و براي بالا بردن ديوارها و ساختمان خانه كعبه، با ابراهيم(ع) همكاري كرد.(۵) از سوي ديگر، ابراهيم(ع) از قبل نيز از درگاه الهي تقاضا كرده بود: «خدايا! مرا و ذريه ام را، از نمازگزاران قرار بده.»(۶)
اين دعاها و درخواستها به ظهور رسيد، ابراهيم(ع) و اسماعيل(ع) دو پيامبر بزرگ، پايه گذاران حج و عبادت و دعا و نماز در آن سرزمين گرديدند، با شرك و بت پرستي مبارزه نمودند و از امتحانهاي سخت، سرفراز بيرون آمدند(۷) و به تطهير خانه خدا براي ركوع و سجود كنندگان و طواف گزاران اقدام نمودند و راه توحيد و عبادت را براي انسانها هموار كردند.
    خداوند متعال در قرآن كريم، خطاب به پيامبر اعظم(ص)، ضمن تجليل فراوان از اين پيامبر بزرگ مي فرمايد(۸)
    «داستان اسماعيل را در كتاب خود ياد كن، زيرا او پيامبري بود كه در وعده ها و قرارهاي خود بسيار صادق و درست كردار بود. افزون بر اين، اسماعيل پيوسته اعضاي خانواده خود را به انجام نماز و پرداخت زكات وادار مي كرد و او در نزد پروردگار خويش، بنده اي پسنديده و رضايتبخش بود.»(۹)
        نماز شعيب(ع)
    چهار تن از پيامبران الهي، عرب بودند، كه ترتيب آنان بدين قرار است: هود، صالح، شعيب و محمد(ص).
    شعيب پيغمبر(ع)، از نسل ابراهيم خليل(ع) بود كه بعد از هود و صالح و اندكي پيش از حضرت موسي(ع) مي زيست. او از سرزمين «مدين» نزديك «تبوك» فاصله بين «مدينه» و شام برخاسته بود.(۱۰)
    قرآن كريم نام سرزمين شعيب را آورده و مي فرمايد: «ما براي مردم «مدين»، برادر آنان شعيب را فرستاديم، او گفت: اي مردم! خداوند را عبادت كنيد، زيرا غير از او خدايي وجود ندارد…»(۱۱)
    شعيب(ع)، براي راهنمايي ملت خود به توحيد و عبادت خداوند و مبارزه با كم فروشي و انحرافهاي مالي و اقتصادي جامعه، تلاشهاي فراواني انجام داد، سخنراني هاي فصيح و بليغي ايراد نمود، تا جايي كه او را «خطيب پيامبران» ناميدند.(۱۲)
    اما مردم، همچنان به ناداني و لجبازي خود ادامه مي دادند، اين پيامبر الهي را مسخره مي كردند و حتي مي گفتند: «اي شعيب! آيا اين نمازي كه مي خواني به تو دستور داده كه ما را از پرستش خدايان پدرهايمان و نيز از دخل و تصرف در اموالمان – هرطور مي خواهيم- باز داري؟ اما خداوند، رسالت و دعوت و عبادت شعيب(ع) را كه همراه با صبر و مقاومت و درستكاري بود، مورد تمجيد و ستايش قرار داده است.»(۱۳)
    آن مردم تأثير سازنده نماز را روي شعيب پيامبر و ياران و پيروان او مشاهده كرده و ديده بودند نماز، روحيه انسان را عوض مي كند، وجدان را منقلب مي سازد، احساسات و مشاعر او را به سوي تقوا و خدابيني سوق مي دهد، از عبادت غيرخدا باز مي دارد و از لغزشهاي اعتقادي و كم فروشي و حرامخواري، كه از خصلتهاي خطرناك و نابود كننده آن مردم بود، انسان را باز مي دارد.(۱۴)
    نماز موسي(ع)
    موساي كليم(ع) فرزند «عمران» از مادري به نام «يوكابد» يا «آناحيد» در مصر به دنيا آمد.(۱۵) بيش از سه روز از ولادت و شيرخوارگي او نگذشته بود كه مادر به دستور خداوند، كودك جگر گوشه خود را در صندوقچه قيراندودي گذاشت و او را به دريا انداخت.
    علت اين بود كه به فرعون، فرمانرواي مصر خبر داده بودند در بني اسرائيل كودكي به دنيا مي آيد كه اساس شرك آلود فرعونيان را در هم مي ريزد و فرعون هم كه از اين معنا سخت ناراحت بود، هر كودكي را كه از مادر متولد مي شد، مي كشت، تا جايي كه شمار كودكان مظلومي را كه از اين ناحيه كشته شدند، تا بيست هزار كودك نوشته اند.»(۱۶)
    زندگاني حضرت موسي(ع) را سه دوره چهل ساله، يعني حدود يكصد و بيست سال دانسته اند، كه چهل سال اول به طور ناشناس در دستگاه فرعون پرورش يافت، در دوره چهل سال دوم، روزگار وارد شدن او به سرزمين «مدين» و دعوت به آيين ابراهيم(ع) و ازدواج با «صفورا» دختر شعيب پيامبر بود و از سن هشتاد سالگي به مقام بلند نبوت رسيد و تا آخر عمر يكصد و بيست ساله خود، اداي رسالت نمود.(۱۷)
    حضرت موسي(ع) زندگي سراسر مبارزه و پرماجرايي داشته، در برابر فرعون بت پرست، اقدامهايي انجام داد، تا وي و ملت او را از شرك و كفر رها سازد و به توحيد و خداپرستي و عبادت پروردگار، دعوت نمايد؛ ولي آنان زير بار دعوت و هدايت او نمي رفتند.
    آن طور كه قرآن كريم بيان مي دارد، حضرت موسي(ع) با عنايت خداوند معجزه هايي انجام داد كه تحت عنوان «تسع آيات» (۱۸) به نه مورد آن اشاره شده و به تفصيل آن در آيات ديگر قرآن آمده است.
    اهميت موضوع نماز در نبوت حضرت موسي(ع) آن گاه روشن تر مي شود كه داستان برانگيخته شدن او به نبوت را مطالعه كنيم.
    در تاريخ مي خوانيم شعيب(ع)، دختر خود «صفورا» را به ازدواج موسي درآورده بود، تا موسي به عنوان مهريه، مدت ده سال براي او شباني كند.(۱۹)
    وقتي مدت قرارداد موسي(ع) با شعيب(ع) به پايان رسيد، موسي همسر و فرزند و گوسفندان خود را برداشت و از «مدين» به سوي شام و مصر حركت كرد.
    موسي به وضع مسير و راه آشنايي نداشت، بدين جهت مسير «طور غربي» را پيش گرفت و راه را گم كرد، شب تاريك فرا رسيد، رعد و برق شديد درگرفت و باران تندي مي باريد. طوفان سخت مي وزيد و هواي بسيار سرد و ناراحت كننده اي بود. گوسفندان او متفرق و گم شدند و مشكل ديگري كه بر سختيهاي او افزود، اين بود كه همسرش نيز به درد زايمان مبتلا گرديد!
    موسي(ع)، اندكي سرگردان و درمانده شد، به اين فكر افتاد كه آتشي بيافروزد، تا خود و زن و فرزندش اندكي گرم شوند، اما طوفان و باران نمي گذاشت هيزم روشن شود و همه از وحشت تاريكي و سرماي شب ظلماني به وضع دردناك و هولناكي مبتلا شدند.(۲۰)
    قرآن كريم، در بيش از هشتاد آيه، قسمتهايي از داستان موسي(ع) را يادآور شد.
    «اي پيامبر! آيا داستان موسي را شنيده اي؟ آنگاه كه از دور آتشي را مشاهده نمود و به خانواده خود گفت: اندكي صبر كنيد، من آتشي را ديدم، شايد بتوانم شعله اي از آن را براي شما بياورم، يا در كنار آتش، راهنمايي را پيدا كنم.»
    وقتي موسي(ع) نزد آتش آمد، ندا داده شد: اي موسي! من پروردگار تو هستم، كفشهاي خود را بيرون بياور كه در سرزمين مقدس «طوي» هستي و من هم تو را براي نبوت برگزيدم.
    اكنون به آنچه به تو وحي مي شود، گوش فرا بده. من «خدا» هستم. معبودي غير از من نيست. مرا پرستش كن و نماز را به پاي دار، تا به ياد من باشي.(۲۱)
    بدين ترتيب، با نبوت موسي(ع)، نماز هم همراه آن بود، تا در پرتو اين عبادت و اجراي اين دستور خداوندي، قلب ناآرام و جان پريشان و مضطرب وي هم، آرامش و سكون مطمئن يابد.
    نماز زكريا(ع)
    زكريا نيز از پيامبران الهي بود كه سراسر عمر خود را به دعوت و هدايت مردم به سوي خداوند و عبادت پروردگار عالم گذرانيد، اما زكريا در حالي كه به سن نود سالگي رسيده بود و موي سر و صورتش سفيد شده بود، هنوز از نعمت فرزند بهره اي نداشت، نگراني اين پيغمبر از بي اولادي اين بود كه پس از خود وارثي نداشت كه مردم را هدايت كند تا آنان به گمراهي مبتلا نشوند.

عتیقه زیرخاکی گنج