• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رسيدن به آرامش, در گرو شـنـاخت اضطراب و نگرانى و مبارزه با علل آن است. از اين رو با اسـتـفاده از آيات قرآن و روايات معصومين(ع) و سخنان دانشمندان ريـشـه هـاى نـگرانى را مورد بررسى قرار داده و در بحث راه هاى درمـان نـگـرانى و تحصيل آرامش به يك عامل اساسى كه همان تقويت ايـمـان اسـت, اشـاره كـرديـم و از زواياى مختلف به نقش اضطراب زدايى و آرام بخشى ايمان پرداختيم. 
ايمان, انسان را در برابر عوامل تهديدكننده حيات او به يك موجود غـيـر قابل شكست تبديل مى كند. در مواردى كه دشوارى هاى زندگى, شـخصيت انسان را نشانه مى گيرد, اتكاى به خداوند در روح او اثر عـميق و غيرقابل انكار مى بخشد. نوع برخورد و وضعيت روانى مردم مـومـن بـا عـكـس العمل و وضعيت روحى افراد مادى و بى ايمان در بـرخـورد با حوادث, قابل مقايسه نيست. به يكى از بانوان مسلمان در مـديـنـه خبر رسيد كه در جنگ احد سه تن از عزيزان خود را از دسـت داده اسـت
مكاتب مادى هرگز نتوانسته اند چنين زنان و مردان فداكارى تربيت كـنـنـد, حـال اين كه در تاريخ اسلام از اين وقايع زياد ديده مى شـود. ديل كارنگى مى گويد: (پدرم زير بار قرض و گرفتارى و فلاكت و بـدبـختى رفته بود كه سلامت خود را از دست داد. پزشك به مادرم گـفـت: بيش از شش ماه از عمر پدرم باقى نمانده است; پدرم مكررا تـصـميم گرفت به وسيله طناب به زندگى خود خاتمه بخشد يا خود را تـسليم امواج رودخانه كند. سال هاى بعد پدرم براى من تعريف كرد و گـفـت: يـگانه عاملى كه در آن موقع من را از انتحار بازداشت, ايـمان راسخ و استوار مادرت بود. او عقيده داشت: اگر خداوند را دوسـت بـداريم و از اوامرش اطاعت و پيروى كنيم, همه كارها اصلاح خـواهـد شـد. حـق بـا مادرم بود; سرانجام همه كارها اصلاح شد[ و ]پـدرم چـهل و دو سال ديگر به خوشى زندگى كرد. دين به من ايمان و اميد و شهامت مى بخشد و هيجان و اضطراب و ترس و نگرانى را از من دور مى كند.) 
كـسـى كـه تلاش گسترده اى دارد وقتى ببيند از كارش قدرشناسى نمى شـود, دچـار رنـج و انـدوه مـى گردد; اما مردان خدا و افراد با ايـمـان هـرگز انتظار پاداش و تشكر از ديگران نداشته و به ثواب اخـروى چـشـم دوخـتـه انـد. سـوره (انـسان) درباره مدح اهل بيت پـيـامـبـر(ص) بـه اين جهت نازل شده كه آنان بدون هيچ گونه چشم داشـتـى غـذاى خـود را بـه فقير و اسير و مسكين بخشيدند و چنين گـفـتـند: (انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء ولاشكورا; ما تـنـهـا به خاطر خدا به شما غذا مى دهيم و انتظار پاداش و تشكر از شما نداريم.) 
بـر اين اساس على(ع) مى فرمايد: (لايزهدنك فى المعروف من لايشكره لك فقد يشكرك عليه من لايستمتع بشىء منه وقد تدرك من شكر الشاكر اكـثـر مـمـا اضاع الكافر والله يحب المحسنين; به خاطر ناسپاسى افـراد, از كـار نـيك مضايقه نكنيد, چرا كه در عوض گاهى كسى از تـو سـپاس گزارى مى كند كه از عمل نيكت بهره اى نبرده و چه بسا اثـر ايـن شـكرگزارى بيش از ناسپاسى افراد ناسپاس است و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.) 
ايـمـان, انسان را از منفى گرايى و بدبينى به مردم كه خود عامل مـهـم اضطراب است, باز مى دارد. مومن به پيروى از قرآن, بدبينى را از گناهان بزرگ مى داند و كار ديگران را حمل بر صحت مى كند. تـسـلـيم شدن در مقابل قضاهاى حتمى و راضى شدن به مقدرات كه از آثـار ايمان است, زندگى را دل پذير و مطبوع مى سازد. على(ع) مى فـرمـايـد: (انـكم ان رضيتم بالقضاء طابت عيشكم وفزتم بالغناء; اگـر بـه مـقـدرات حتمى راضى شديد, زندگى شما شيرين و گوارا مى شود و از غنا برخوردار مى گرديد.) 
لـسـوفـان و روان شـنـاسان نيز به اين اصل مهم تاكيد كرده اند; ويـليام جيمز مى گويد: (حوادث را آن طورى كه هست بپذيريد و خود را آمـاده سـازيـد كـه هـمان طور قبولش كنيد, زيرا پذيرش آن چه اتـفـاق مى افتد اولين قدم در مغلوب كردن نتايج مصايب و بدبختى هـا است). البته اين توصيه ها در پاره اى از موارد با توجه به تـفـاوت روحـيـه افـراد كم و بيش اثر مثبت دارد, ولى هرگز بدون پـشـتـوانـه ايـمان و مذهب در برخورد با حوادث سنگين و دردناك, افـكار پريشان و آشفته آرام نمى گيرد. كسى كه متكى به منطق دين اسـت, در نـظـام آفـريـنش هيچ چيز جز اراده خداوند را موثر نمى دانـد و مـعـتـقد است كه رنج هاى خارج از اختيار انسان از جانب پـروردگـار مهربان و براى تطهير قلب و ارتقاى درجه مقدر گرديده اسـت. از ايـن رو هـرگـز اجازه نمى دهد كه مصايب و مشكلات, قدرت روحـى او را فـلـج نمايد و در هر شرايطى كشتى وجودش را به ساحل آرامـش و صـفـا مـى رسـاند. در روايت است كه امام باقر(ع) براى عـيادت از جابر بن عبدالله انصارى به منزل ايشان تشريف بردند و از حـال وى جويا شدند. جابر گفت: حالتى يافته ام كه پيرى را بر جــوانـى و بـيـمارى را بـر تـن درستى و مرگ را بر زندگى ترجيح مى دهم. 
حضرت فـرمـودند: اما ما خاندان پيامبر چنين نيستيم; اگر خداوند بـيـمارى يا تن درستى, جوانى يا پيرى, مرگ يا زندگى را براى ما اراده فرمايد, از دل و جان مى پذيريم. 
باباطاهر مى گويد: 

يكى درد و يكى درمان پسندد 
يكى وصل و يكى هجران پسندد 
من از درمان و درد و وصل و هجران 
پسندم آن چه را جانان پسندد 
به راستى چه عنصرى جز ايمان مى توانست بانوى قهرمان كربلا, حضرت زيـنـب(ع) را در بـرابر انبوه مصيبت ها چنين مقاوم سازد, آن جا كـه مى گويد: (ما رايت الا جميلا; جز زيبايى نديده ام). آرامش و وقـار و تـسلط زينب(س) بر روح و كلمات خود آن چنان بود كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است. 
اسـتاد مطهرى يكى از آثار ايمان مذهبى را آرامش خاطر مى داند و مـى گويد: (انسان فطرتا جوياى سعادت خويش است. از تصور وصول به سـعادت, غرق در مسرت مى گردد و از فكر يك آينده شوم و مقرون به مـحـروميت لرزه بر اندامش مى افتد, سخت دچار دلهره و اضطراب مى گـردد. آن چـه مـايه سعادت انسان مى گردد. دو چيز است: 
۱ـ تلاش 
۲ـ اطـمـينان به شرايط محيط 
موفقيت يك دانش آموز معلول دو چيزاسـت : 
سـعـى و تـلاش خـودش[ و] ديـگر مسـاعدت و آمـادگـى محيط مدرسه و تـشـويـق و تـرغـيب و تقدير اولياى مدرسه. يك دانش آموز ساعى و كـوشـا اگـر به محيطى كه در آن جا درس مى خواند و معلمى كه آخر سـال نـمـره مـى دهـد اعتماد نداشته باشد و نگران يك رفتار غير عـادلانـه بـاشد, در تمام ايام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را مى گيرد. 
امـا تكليف انسان با خودش روشن است و از اين ناحيه اضطرابى[ به او] دسـت نـمـى دهـد, زيـرا اضطراب از شك و ترديد پديد مى آيد. انـسـان دربـاره آن چه مربوط به خودش است شك و ترديد ندارد; آن چـه كـه انـسـان را بـه اضطراب و نگرانى مى كشاند و آدمى تكليف خـودش را دربـاره او روشـن نـمـى بـيند, جهان است; آيا كار خوب فـايده دارد؟ آيا صداقت و امانت بيهوده است؟ آيا با همه تلاش ها و انـجـام وظـيـفـه هـا, پايان كار محروميت است؟ اين جا است كه دلـهـره و اضـطـراب در مـهيب ترين شكل ها رخ مى نمايد[ .در اين مـواقـع] ايمان مذهبى به حكم اين كه به انسان كه يك طرف معامله است نسبت به جهان كه طرف ديگر معامله است, اعتماد و اطمينان مى بـخـشـد, دلهره و نگرانى نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل مى سازد و به جاى آن به او آرامش خاطر مى دهد.)
ثـمـر نـرسـيدن تلاش ها در زندگى چه بسا ممكن است انسان را براى هـميشه از پيروزى نهايى مايوس گرداند, اما دعا چون بارقه اميدى اسـت كـه در كانون دل انسان مى درخشد و ابرهاى ياس و اضطراب را از آسـمـان دل كنار مى زند, دعاكننده خود را با قدرتى مرتبط مى بـيـنـد كـه مـشكل و آسان براى او مطرح نيست و گشودن بن بست ها بـراى او كـاملا فراهم و ميسر است. اين اميدوارى كه از دعا برمى خـيزد همانند خون تازه اى در شريان هاى جان آدمى جارى مى شود و او را از نـگـرانى نجات مى دهد. در سايه دعا و مناجات با خدا و تـوجه به مبدا هستى احساس پوچى و بيهودگى از بين مى رود. شواهد و قـرايـن نـشـان مـى دهـد كه حجم مشكلات روانى با پيش رفت تمدن صـنـعتى افزايش چشم گيرى پيدا كرده است و گويا اين امور به قول الـكـسيس كارل: (كفاره اى است كه ما بايد در ازاى تمدن صنعتى و تـغـيـيـراتـى كـه در طرز زندگى ما داده است, ادا كنيم)۱۵٫ ديل كـارنـگـى پـس از ارائه آمارى از آمريكا كه به طور متوسط هر سى وپـنج دقيقه يك نفر انتحار مى كند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مـى شـود, مى گويد: (اگر مردم از تسكين خاطر و آرامشى كه دين و عبادت به آدمى مى بخشد نصيبى داشتند, ممكن بود از اغلب اين به خودكشى ها و بسيارى از ديوانگى ها جلوگيرى كرد.) 
بـر ايـن اسـاس در روايات اسلامى از دعا به عنوان سپر و سلاح ياد شـده است. على(ع) مى فرمايد: (الدعاء ترس المومن; دعا سپر مومن اسـت).۱۷ رسـول گـرامـى اسـلام(ص) نـيـز مى فرمايد: (الدعاء سلاح المومن; دعا سلاح مومن است.) 
بـديـهى است كه سپر و اسلحه از ابزارهاى دفاعى انسان است و دعا بـه عـنـوان سـلاحـى برنده در برابر شدايد و سختى ها و ناملايمات زنـدگى و سپرى نفوذناپذير در مقابل هجوم گسترده مشكلات تلقى شده اسـت. امـروزه روان پزشكى به اين امر مهم پى برده و به قول ديل كارنگى: (روان پزشكى همان چيزهايى را تعليم مى دهد كه پيامبران تـعليم مى دادند, چون پزشكان روحى دريافته اند كه دعا و نماز و داشـتـن يـك ايمان محكم به دين, نگرانى, تشويش, هيجان و ترس را كـه مـوجـب بـيم بيش ترى از ناخوشى هاى ما است, برطرف مى سازد. يـكـى از پيشوايان علم مزبور مى گويد: (كسى كه حقيقتا معتقد به مذهب است, هرگز گرفتار امراض عصبى نخواهد شد). 
الـكـسـيـس كـارل, جـراح دانشمند و فيزيولوژيست محقق فرانسوى و گـيـرنـده بزرگ ترين افتخار علمى جهان يعنى جايزه نوبل در مورد دعـا مـطـالـب سـودمندى دارد, او در مقاله اى مى نويسد: (دعا و نـمـاز قـوى تـريـن نـيـرويى است كه انسان مى تواند توليد كند; نـيـرويـى اسـت كـه چـون قوه جاذبه به زمين وجود حقيقى و خارجى داد).۲۰ و در جـاى ديگر مى گويد: (نيايش را نبايد با مردفين هم رديـف دانـسـت, زيرا نيايش در همين حال كه آرامش را پديد آورده اسـت بـه طـور كـامـل و صحيحى در فعاليت هاى مغزى انسان يك نوع شـگـفـتـگـى و انبساط باطنى و گاه قهرمانى و دلاورى را تحريك مى كـنـد). گاندى كه پس از بودا بزرگ ترين پيشواى هندوستان بود, مـى گـفت: (اگر دعا و نماز نبود, من مدت ها قبل ديوانه و مجنون شده بودم). 
ديـل كـارنگى مى گويد: (دعا كردن سه احتياج اصلى روان شناسى را كـه هـمـه كـس اعـم از مومن و مشرك در آن سهيم است, برآورده مى كند: 
الـف) در مـوقع دعا كردن آن چيزهايى را كه باعث زحمت و ناراحتى مـا شده است بر زبان جارى مى سازيم; دعا كردن همان عمل يادداشت كردن روى كاغذ را انجام مى دهد. 

عتیقه زیرخاکی گنج