• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اكنون نوبت آن است به جستجوي اين موضوع بپردازيم كه چه ابعاد و خصوصياتي در قرآن مكنون است كه منشأ برتري مطلق قرآن و مبدأ تحدي آن است؟ اعجاز قرآن مي تواند در قلمروهاي گوناگون جستجو و كاوش گردد. البته روشن است كه اين وجوه نه همة آن چيزي است كه قرآن محتوي آن است، بلكه به اقتضاي فهم و برداشت ماست. اينك به اختصار برخي از آنها را مورد توجه قرار مي دهيم.
-اعجاز در قلمرو لفظ و ساختار ظاهري متن
به اتفاق نظر تمام اديبان و سخن شناسان عرب، قرآن در فصاحت و بلاغت (زيبايي و رسايي) بي مانند است. ساختمان تركيبي كلمات آن و سبك بديع و اختصاصي آن نه سابقه داشته است و نه تقليد پذير؛ ترنم و آهنگ شعر را با خود همراه دارد؛ بشاراتش آرام بخش روان و هشدارهايش بيدارگر و غفلت زداست، لكن تخيل و وزن و قافيه را بر خود نبسته است.
نزول قرآن با شكوفاترين عصر ادبي عرب و روزگار اوج فصاحت و بلاغت اوست.
هنروران قوم تازي در ماههاي حرام ارزنده ترين كالاهاي خويش، يعني سروده هايشان را در باشگاه ادبي و نمايشگاه هنري بازار عكاظ عرضه داشته، داوران و نقادان سخن، برترين نمونه ها را گزينش و معرفي مي نمودند. آن برگزيده ها بر ديوار كعبه آويخته مي شد و ماية‌مباهات صاحبانشان مي شد. هفت قصيده مشهور به «معلقات سبع» از امرؤالقيس، طرفه بن العبد، زهير بن ابي سلمي، لبيد بن ربيعه، عمر و بن كلثوم، عنتره بن شداد و حارث بن حلزه، اشعاري بود كه برتر از آنها كلامي وجود نداشت و به عنوان شاهكارهاي ادبي عرب محسوب مي شد. وقتي قرآن كريم نازل شد و آواي آن به گوش اين چكامه سرايان و زبان ناسان رسيد، انسان جانهايشان را تسخير و دلهايشان را ربود كه آن آثار ادبي و نمايشگاه شعر چونان شمع در برابر خورشيد بي فروغ گرديد و مجال ماندن نيافت: طلع الصباح فأطفاً القنديلا.
لبيد كه خود از شاعران نامي عرب و سراينده يكي از قصايد هفتگانه بود، وقتي با قرآن محمدي(ص) آشنا گرديد دلسپرده آن شد، ديگر شعر نگفت و پيوسته در حال قرائت قرآن بود. وقتي از او پرسيدند كه چرا شعر را رها كردي؟ گفت:«در مقابل قرآن ديگر نمي توانم شعر بيافرينم. اگر سخن اين است، گفته هاي ما همه هجو است، من آن اندازه از قرآن لذت مي جويم كه بالاتر از آن نمي شناسم.»
وليد بن مغيره مخزومي گل سر سبد عرب «ريحانه العرب» و امير سخن در ميان مشركان، وقتي سروش روح افزاي كلام الهي را شنيد با تمام كين ورزي و دشمني با پيامبر اكرم و پيام او، ناچار به اعتراف گرديد كه اين سخن بالاتر از افق كلام انسان است: فوالله ما هو بشعر و لا بسخر و لا بهذي جنون، و آن قوله من كلام الله… آن له لحلاوه و آن عليه لطلاوه وان اعلاه لمثمر و آن سفله لمغدق و انه ليعلوا و لا يعلي عليه. 
عتبه بن ربيعه از بزرگان قريش براي محاجه و اقناع پيامبر به محضر آن جناب آمد. رسول اكرم آيات آغازين سوره فصلت را بر او تلاوت كرد. وقتي برگشت اظهار داشت:«سوگند به خدا سخني شنيدم كه مانند آن را تا كنون نشنيده ام آن شعر و سحر و كهانت و غيره نبوده، بلكه نبأ عظيمي است!» 
و از اين داوريها، پر نمونه است و نيازمند تأليفي مستقل. اكنون سزاست برخي از عناصري كه باعث زيبايي و رسايي وجه ظاهري و سيماي بروني قرآن كريم است، مورد توجه قرار گيرد.
آرايه هاي سيماي قرآن
اول: ژرفاي و حكمت آموزي واژگان. گزينش و چينش واژه ها در قرآن كريم در پرتو حكمت و دقت صورت پذيرفته است. مثلاً «ظلمات» كه گزارشگر مصاديق و نمودهاي گوناگون گمراهي است، به صورت جمع آمده است، ولي «نور» كه كنايه از صراط مستقيم و هدايت الهي است، به صورت مفرد آمده است.(بقره/۱۵۴)
دو صفت متغاير براي زمين به اقتضاي مورد متفاوت آمده است: و تري الارض هامده فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت ؛ و من آياته انك تري الارض خاشعه فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت. 
هر يك از اين دو آيه منعكس كننده ويژگي خاصي است. در آيه اول كه سياق آن پيرامون بعث و حشر مردگان است، تعبير «هامده» كه به مفهوم بي حركتي و فقدان حيات است تناسب دارد. در آيه دوم كه سياق آيه به عبادت و خشوع مي پردازد، تصوير «خاشعه» به مفهوم تذلل و خشوع مقتضاي كلام است.
اين دقت و حكمت حتي در نقل سخنان ديگران نيز كه نقل به مقصود و معناست كاملاً آشكار است. به اين سه جمله در سوره كهف بنگريد، چه تفاوتي را در آنها ملاحظه مي‌كنيد؟ فاردت آن اعيبها… فاردنا آن يبدلهما ربهما خيراً منه، فاراد ربك آن يبلغا اشدهما و يستخرجا كنزهما. در اين سه فراز، جمله نخست فعلي را كه ظاهرش منكر و ناپسند است جهت تنزيه باري به خود نسبت مي‌دهد. جمله دوم كه آميخته اي از خير و شر است به خدا و خود نسبت مي‌دهد، و در جمله سوم كه خير محض است، تنها به خداوند نسبت مي‌دهد.
اين استواي و حسابگري حتي در تعداد بسامد هر يك از واژگان نمايانگر است. بر همين اساس واژه «يوم» سيصد و شصت و پنج مرتبه معادل ايام سال، و كلمه «شهر» دوازده نوبت، اجر و پاداش صد و هشت بار معادل كار و تلاش كه صد و هشت مرتبه است، «دنيا» صد و پاتزدده بار معادل «آخرت» كه به همين نسبت است و «حسابظ و «كتاب» دوازده بار در برابر «يسر» كه سي و شش نوبت يعني سه برابر است، ذكر شده است و…
دوم: نوگرايي، سبك، خوش آوايي تركيب. چنانكه پيشتر نيز اشارت رفت، سبك قرآن نثر متعارف نيست؛ نظم و شعر نيز نمي باشد. ليكن ويژگيهاي مثبت هر دو را دارد. از جهت ديگر جملات و آيات قرآن محتوي يك موضوع بسته و محدود نمي باشد، بلكه هر آيه اي متضمن موضوعات مختلف است. اين سبك يك تازگي و طراوت ويژه اي را جسم مي سازد كه نمونه ناپذير است.
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ويژگى الفاظ قرآن، انتخاب دقيق و تناسب آنها با معانى است و نيز قرار گرفتن در جايگاه مناسب خويش در جملات و هماهنگى آنها با واژه‏هاى قبل و بعد از خود است. فعل‏ها معانى دقيق خود را الهام مى بخشند، مثلاً فعل مضارع تجديد و استمرار را افاده كرده، تصاوير و صحنه‏ها را باز آفرينى مى كند و به ذهن نزديك مى سازد، تا جايى كه گويى آن تصاوير و صحنه‏ها جلوى چشمان مخاطب قرار داده مى شوند. واژه‏ها گاهى به شكل جمع و گاهى به حالت مفرد مى آيند و اين بدون سبب نسبت بلكه به علتى منطقى يا براى حفظ آهنگ و نغمه يا ذكر خاص پس از عام و بالعكس، يا در نظر گرفتن معرفه و نكره، به غرضى بلاغى و يا تقديم و تأخير است
تناسب واژه‏ها با معانى 
دقت در انتخاب واژه‏ها در قرآن، نخستين مساله‏اى است كه پژوهشگر علوم قرآنى، آن را در مى يابد، به عنوان نمونه در قرآن موارد به كارگيرى واژه<الرياح» بادها، با واژه<الرياح» باد و نيز<الغيث» و <المطر» و جز آن با يكديگر متفاوت است. مثلاً واژه<الريح» در قرآن صرفاً در مواردى كه خير و منفعت و رحمت الهى بيان مى شود آمده است.(۱۰)خداوند متعال مى فرمايد: 
<و هو الذى يرسل الرياح بشراً بين يدى رحمته حتى اذا أقلت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد ميت فأنزلنا به المأ فأخرجنا به من كل الثمرات كذلك نخرج الموتى لعلكم تذكرون». (اعراف، ۷ / ۵۷) 
<اوست كه بادها را پيشاپيش‏[ باران‏] رحمتش مژده رسان مى فرستد، تا آنگه كه ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سر زمينى مرده، برانيم، و از آن، باران فرو آورديم؛ و از هر گونه ميوه‏اى‏[ از خاك‏] بر آوريم. بدين سان مردگان‏[ نيز از قبرها] خارج مى سازيم، باشد كه شما متذكر شويد.» 
و مى فرمايد:<و أرسلنا الرياح لواقح فأنزلنا من السمأ مأ فأسقينا كموه و ما أنتم له بخازنين»(حجر، ۱۵ / ۲۲) 
<و بادها را بار دار كننده فرستاديم و از آسمان، آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانه دار آن نيستيد.» 
و نيز مى فرمايد:<و من آياته آن يرسل الرياح مبشرات و ليذيقكم من رحمته و لتجرى الفلك بأمره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون»(روم، ۳۰ / ۴۶)/
<و از نشانه‏هاى او اين است كه بادهاى بشارت آور را مى فرستد، تا بخشى از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتى به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او[ روزى بجوييد] و اميد كه سپاسگزارى كنيد.» 
و مى فرمايد:<و الله الذى ارسل الرياح فتثير سحاباً فسقناه الى بلد ميت فاحيينا به الأرض بعد موتها كذلك النشور»(فاظر، ۳۵ / ۹)/
<و خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى كند؛پس‏[ بادها] ابرى را بر مى انگيزند، و[ ما] آن را به سوى سر زمين مرده رانديم، و آن زمين را بدان‏[ وسيله‏]، پس از مرگش زندگى بخشيديم؛رستاخيز[ نيز] چنين است.» 
واژه<الريح» باد، نيز در جاهايى كه براى ترسانيدن از فرجام عمل و عذاب كردن است مورد استفاده قرار گرفته. راغب اصفهانى مى گويد:<در اكثر جاهايى كه خداوند واژه <الريح» را مفرد آورده براى بيان عذاب بوده است.»(۱۱)
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: 
<مثل ما ينفقون فى هذه الحياْ الدنيا كمثل ريح فيها صر أصابت حرث قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون»(آل عمران، ۳ / ۱۱۷) 
<مثل آنچه‏[ آنان‏] در زندگى اين دنيا[ در راه دشمنى با پيامبر] خرج مى كنند، همچون مثل بادى است كه در آن سرماى سختى است، كه به كشتزار قومى كه بر خود ستم كرده‏اند، بوزد و آن را تباه سازد؛ و خدا به آنان ستم نكرده، بلكه آنان خود بر خويشتن ستم كرده‏اند.»
<أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارْ أخرى فيرسل عليكم قاصفاً من الريح فيغرقكم بما كفرتم ثم لا تجدوا لكم علينا به تبيعا»(الاسرأ، ۱۷ / ۶۹) 
<يا مگر ايمن شديد از اين كه با ديگر شما را در آن‏[ دريا] باز گرداند و تند بادى شكننده و به‏[ سزاى‏] آنكه كفر ورزيديد غرقتان كند، آن گاه براى خود در برابر ما كسى نياييد كه آن را دنبال كند.» 
و مى فرمايد:<و فى عاد اذا أرسلنا عليهم الريح العقيم»(ذاريات، ۵۱ / ۴۱) 
<و در[ ماجراى‏] عاد[ نيز] چون بر[ سر] آنها باد مهلك را فرستاديم.» 
و مى فرمايد:<و أما عاد فأهلكوا بريح صرصر عاتيْ.»(الحاقه، ۶۹ / ۶)/
<و اما عاد، به‏[ وسيله‏] تند بادى توفنده سركش هلاك شدند.»
شايد سبب اين باشد كه<ريح» شر آفرين است زيرا توفنده، ويرانگر و بى قرار مى وزد، و اين نوع باد به جهت استمرار و بى وقفه بودنش يك باد محسوب مى‏شود، و مردم نيز تغييرى در وزش يكسان آن احساس نمى‏كنند و آرامشى به خود نمى‏بينند، چرا كه توفنده و ويرانگر است و يكسره مى وزد و همين باعث ترس و دلهره از آن است.اما<الرياح»بادها كه در بردارندگان خير و بركت هستند، گاهى مى وزند و گاهى آرام مى گيرند، تا مايه بارش ابرها شوند، پس<الرياح» بريده بريده و آرام مى‏وزند، به طورى كه هر كه در معرض آن قرار گيرد در مراحل مختلف وزيدن بادها، احساس آرامش مى كند/
پس در اين بيان قرآن تصويرى از احساس روحى، روانى آدمى نيز دريافت مى‏شود.(۱۲)
اما درباره مسخر كردن<الريح» براى حضرت سليمان عليه‏السلام كه خداوند مى فرمايد:<و لسليمان الريح غدوها شهر و رواحها شهر»(سبا، ۳۴ / ۱۲)/
باد را براى سليمان‏[ رام كرديم‏] كه رفتن آن با مداد يك ماه و آمدنش شبانگاه يك ماه‏[ راه‏] بود/
و<فسخرنا له الريح تجرى بأمره رخأ حيث أصاب»(ص، ۳۸ / ۳۶)/
<پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم مى گرفت، به فرمان او نرم و روان مى شد.» 
ظاهر اين گونه است كه نعمت روشن‏تر و سنت الهى‏ آشكارتر است، زيرا آن چيزى كه از آن انتظار شر و آسيب مى رود، ولى قرين خير و سود باشد، بى ترديد منت آن بزرگ‏تر و ارزش عطايش بيشتر است، بر خلاف چيزى كه از آن انتظار خير و رحمت مى رود، چنين چيزى گر چه از آن انتظار دلخوشى و شادمانى مى رود، اما به حد دل خوشى و شادمانى چيزى نمى‏رسد كه از آن انتظار شر و آسيب مى رود، اما وسيله رحمت و نعمت الهى مى گردد/
جاحظ درباره گزينش دقيق واژه‏ها در قرآن مى گويد: 
<و همچنين واژه<المطر»(باران) در قرآن فقط در موارد انتقام به كار رفته است، در حالى كه اكثر علما و خواص و همين گونه عوام، ميان اين واژه(المطر) و واژه(الغيث) تفاوتى قايل نيستند.»(۱۳)
در حقيقت<الغيث» تنها در جايگاه رحمت و نعمت استمعال شده است همانند<الريح» در موردى كه ذكر شد، در واقع ميان<الغيث» و <الاغاثه» كه به معنى كمك و يارى رسانيدن است ارتباط كامل است، از اين روبكارگيرى واژه<الغيث» در موردى كه باران رحمت به بار دارد و خير به بار مى آورد، نشانگر تناسب دقيق ميان لفظ و معنا است/
خداوند مى فرمايد: 
<ان الله عنده علم الساعْ و ينزل الغيث و يعلم ما فى الأرحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً و ما تدرى نفس باى ارض تموت»(لقمان، ۳۱ / ۳۴)/
در حقيقت، خداست كه علم‏[ به‏] قيامت نزد اوست، و باران را فرو مى فرستد، و آنچه را كه در رحمهاست مى داند و كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى آورد، و هر كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى ميرد. در حقيقت خداست‏[ كه‏] داناى آگاه است/
و مى فرمايد:<و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و ينشر رحمته و هو الوالى الحميد»(شورى، ۴۲ / ۲۸)/
و اوست كسى كه باران – پس از آن كه‏[ مردم‏] نوميد شدند – فرو مى بارد، و رحمت خويش را مى گستراند و هموست سر پرست ستوده/
و مى فرمايد:<ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس و فيه يعصرون»(يوسف، ۱۲ / ۴۹).<آن گاه پس از آن، سالى فرا مى رسد كه به مردم در آن‏[ سال‏] باران مى رسد و در آن آب ميوه مى گيرند.» 
اين در حالى است كه واژه<المطر» فقط در مقام عذاب كردن و ترسانيدن آورده مى‏شود درست همچون واژه<الريح» مثل آيات ذيل: 
<و امطرنا عليهم مطراً فانظر كيف كان عاقبْ المجرمين.»(اعراف، ۷ / ۸۴)/
و برسد آنان بارش (از مواد گوگردى) بارانديم پس فرجام گندكان حببان بود/
<فجعلنا عاليها سافلها و افطفرنا عليهم حجارْ من سجيل» حجر، ۱۵/۷۴ و آن شر را زيرو كرديم و بر آنان سنگهايى را سنگ گل بارانديم»/
<و لقد اتوا على القريْ التى امطرت مطر السؤ أفلم يكونوا يرونها بل كانوا لا يرجون نشورا»(فرقان، ۲۵ / ۴۰). 
<قطعاً بر شهرى كه باران بلا بر آن بارانده شده گذاشته‏اند؛ مگر آن را نديده‏اند؟[ چرا] ولى اميد به زنده شدن ندارند.» 
<و امطرنا عليهم مطراً فسأ مطر المنذرين»(شعرأ، ۲۶ / ۱۷۳ و نمل، ۲۷ / ۵۸)/
<و بر[ سر] آنان بارانى‏[ از آتش گوگرد] فرو ريختيم. و چه بد بود باران بيم داده شدگان.» 
چنانچه واژه<سمك» در قرآن در موضعى غير از موضع بيان نعمت بيايد،<الحوت» ناميده مى شود و معنى<الحيتان» نيز همان<السمك» يعنى ماهى است، عرب نيز اغلب<الحوت» را به معنى<السمكْ»(۱۴)به كار مى‏برد/
قرآن كريم مى فرمايد:<و سالهم عن القريْ التى كانت حاضرْ البحر اذ يعدون فى البست اذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً و يوم لا يسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون»( اعراف، ۷ / ۱۶۳)/
<و از اهالى آن شهرى كه كنار دريا بود، از ايشان جويا شد: آن گاه كه به‏[ حكم‏] روز شنبه تجاوز مى كردند؛ آن گاه كه روز شنبه آنان، ماهى هايى شدن روى آب مى آمدند، و روزهاى غير شنبه به سوى آنان نمى‏آمدند، اين گونه ما آنان را به سبب آنكه نا فرمانى مى كردند

عتیقه زیرخاکی گنج